" صهیونیسم در روسیه "
" ........ پایتخت خزران نخست در بلنجر ـ شهری در ماورأ قفقاز ـ بود و بعدها به نقطه امنتری در کناره ولگا ( اتیل ) انتقال یافت. این قوم ناراحت و جنگجو ، و بالنتیجه مزاحم ، همواره در معرض وسوسه انگیزیهای امپراتور بیزانس ( روم ) قرار داشتند و هر چندگاه یک بار به شهرهای اران و ارمنستان و آذربایجان هجوم میبردند. گویا یک بار دامنهی تاخت و تاز آنها در قلب کشور ما تا دنیور و همدان نیز کشانده شده بود. پادشاهان ساسانی برای جلوگیری از یورشهای غافلگیرانهی آنها یک رشته استحکامات در معابر کوههای قفقاز برپا کردند که معروفترین آنها شهر دربند ( بابالابواب ) بود. در سال بیست و دوم هجرت که سپاهیان اسلام بدانجا رسیدند فرمانده پادگاه این شهر به گفتهی طبری " شهر براز " ( و به روایت بلعمی " شهر راز " ) نام داشت. او با مسلمانان از در سازش درآمد و در مذاکراتی که با سرداران سپاه اسلام انجام داد کوشید تا آنان را از خطر خزران و حساسیت منطقه و اهمیت نظامی آن در مواضع دربند بیاگاهند. در نتیجه این مذاکرات ، که ظاهراً گزارش تفصیلی آن برای کسب تکلیف به مدینه فرستاده شد.
شهر براز ( شهران راز ) به امتیازاتی دست یافت و قرار چنان شد که مردم آن نواحی ، در برابر تعهد به همکاری نظامی با نیروهای اسلام ، از پرداخت جزیه معاف گردند و همین قرار ، به روایت مورخان ، در نواحی مرزی ماوراء النهر نیز ـ که در معرض خطر حملات مشابهی از سوی اقوام ترک آن نواحی قرارداشت ـ به عنوان الگو پذیرفته شد و مورد عمل قرارگرفت. خزران در برابر پیشروی لشگریان اسلام ایستادگی نمودند و آنگاه که بسیاری از همنژادان ترکشان به اسلام و مسیحیت گرویدند ، استقلال خود را در رویارویی با خلافت بغداد از یک سو و با امپراتوری قسطنطنیه از سوی دیگر حفظ کنند. دیری برنیامد که سر و کله مهاجمین " وایکینگ " روس در عرصه شطرنج سیاست و زورآزمایی نمودارگشت. روسها از حکومت خزران ، که اینک از صلابت و نشاط نخستین افتاده و به سستی گراییده بود ، درخواست کردند که اجازه بدهد تا کشتیهای آنان با استفاده از رودخانه ولگا به دریای خزر درآیند. قراردادی براساس ـ پنجاه پنجاه در میان روسها و خزرها منعقد گردید و توافق شد که نیمی از آنچه روسها بدست آوردند نصیب خزران گردد. کشتیهای روس از مصب ولگا به دریا درآمدند و در سواحل اران و آذربایجان و مازندران و گرگان پیاده شدند.
به گفته کستکر روسها میان تجارت و غارت را نمیشناختند شرایط معامله را یکطرفه بر دیگران تحمیل میکردند و هر جا با امتناع و مقاومتی برمیخوردند دست به شمشیر میبردند. داستان قتل و غارتهای مهاجمین روس را مورخان آوردهاند و کستلر نیز در کتاب خود به برخی از آنها اشاره کرده است. دولت خزر با این نیروی تازه نفس به صورت کجدار و مریز رفتار میکرد تا آنگاه که روسها با امپراتوری بیزانس کنارآمدند و به مسیحیت گرویدند و با پشتیبانی قسطنطنیه بر متصرفات خزران تاختند و هر چه بیشتر عرصه را بر آنان تنگ کردند. دولت خزر در سراشیبی تلاشی قرار گرفته بود و در زیر ضربات اقوام مهاجم به سرعت فرومیریخت و یهودیان بی سر و سامان که خانه و زندگی خود را از دست میدادند گروهگروه به سوی اوکراین و مجارستان و لهستان رانده میشدند ..... " کتابهای مختلف تاریخی از تاریخنویسان اسلامی و اروپایی وجود دارند که به تفصیل درباره ظهور و سقوط پادشاهی یهودی خزری در شمال دریای خزر و مابین ولگا و قفقاز و اوکراین از قرن ششم میلادی تا قرن هشتم ادامه داشته و بعد از استحکام ملیتگرایی روسی و پذیرش مسیحیت از سوی آنان رو به انقراض نهاده بعد از آن به صورت جمعیتهای پراکنده در روسیه و اروپای شرقی ادامه حیات دادند. در تاریخ این قوم را " اشکنازی " مینامند که 90% جمعیت سیزده میلیون و ششصدهزار نفری کنونی یهودیان جهان را شامل میشوند. یهودیانی که جمعیتی بالغ بر ششصدهزار نفر در آرژانتین و شش میلیون نفر در ایالات متحده آمریکا و در کشورهای اروپای شرقی به تناوب دارای جمعیتهای فشرده هستند. گروه دوم یهودیان جهان که آنان را " سفارودی " مینامند و از اقوام دوازدهگانه بنیاسرائیل و از نژاد سامی هستند و اغلب یهودیان جنوب و غرب اروپا و کشورهای خاورمیانه را شامل میشوند تنها 10% جمعیت را به خود اختصاص میدهند.
صهیونیسم اندیشه سیاسی جمعیت اشکنازی است که ثروتهای یهودیان در امور مختلف جهانی و همچنین قدرت سیاسی و اقتدار مذهبی را در میان جمعیت یهودیان آمریکا ( اپیک ) که بیشترین سمت و سودهی سیاسی نظامی و قومی را در دست دارد ، میباشد. در درون اسرائیل نیز همین جمعیت احزاب حاکم " لیکود " و کمونیست و ....... را در دست دارند و مشاغل درجه دو و سه به سفارودیها سپرده شده است. " جک برن استین " مینویسد : " بعد از سالهای 70 - 1967 که تبلیغات صهیونیستی باعث شد پنجاه هزارنفر از یهودیان آمریکا ـ با تابعیت دوگانه ـ آمریکا ـ اسرائیل به آنجا عزیمت کردند ، وارد اسرائیل شدم و در خانه خواهر دوستم ( فوزیه دابول ) اقامت گزیدم. زیوا " نام عبری فوزیه " عشق مرا جلب کرد. او یک یهودی ( سفارودی ) از عراق است که او هم با همان تبلیغات به اسرائیل آمده بود. بعد از چهارماه اقامت در یک " کیبوتص " ( کمونها ـ بر مبنای عقاید یهودیان اشکنازی که از لهستان و روسیه به اسرائیل آمدهاند طرحریزی گردیده است ) به دیدن زیوا رفتم و ازدواج کردیم که مشکلاتی آفرید چون او یهودی سفارودی بود و من یهودی اشکنازی. ابتدا برایتان بگویم که بدانید یهودیان مردمی از یک نژاد نیستند. یهودیان جهان به طور کلی به دو دسته تقسیم میشوند. آنها از دو ناحیه مختلف جهان گرد آمدهاند. سفارودیها از خاورمیانه و آفریقای شمالی و یهودیان اشکنازی از اروپای شرقی آمدهاند. سفارودیها کهنترین گروهاند. آنها همان یهودیانی هستند که در کتاب مقدس تورات توصیف شدهاند. زیرا سفارودیها در ناحیهای میزیستند که آن ناحیه در تورات توصیف گردیده است. آنها خویشاوندان خونی اعراب هستند که تنها اختلافشان مذهب است. یهودیان اشکنازی که اکنون 90% یهودیان جهان را تشکیل میدهند پیدایش نسبتاً شگفتی دارند.
بنا به گفته مورخان : تعدادی از یهودیان در حدود 1200 سال پیش از این پا به عرصه وجود گذاشتند. این پیدایش اینگونه اتفاق افتاد. در کناره شرقی اروپا قبیلهای میزیست که به عنوان " خزریها " شناخته میشد. در حدود سال 740 میلادی پادشاه خزر و هیأت مشاورانش تصمیم گرفتند که مذهبی برای افراد قبیلهشان دست و پا کنند. لذا نمایندگان سه دین بزرگ اسلام ، مسیحیت و یهودیت برای ارائه اصول عقایدشان دعوت شدند. قبیله خزر یهودیت را برگزید. اما این انتخاب نه به خاطر اصول و ادله عقلانی یهودیت بود بلکه اگر خزریها اسلام را برمیگزیدند مورد خشم جهان مسیحیت قرار میگرفتند و اگر مسیحیت را انتخاب میکردند مورد خشم جهان نیرومند اسلام بودند. بنابراین برای حفظ سلامت خویش یهودیت را برگزیدند. تاکید میکنم که انتخاب یهودیت از سوی خزرها نه به خاطر اصول و ادله متقن دین یهود بلکه صرفاً به خاطر علل سیاسی بوده است. ( خزرها Khazars از نژاد : اسلاوها ، زبان : روسی ، ساکن : نیمه شمالی جبال اورال. پایتخت اتیل واقع بر ساحل رودخانه ولگا ، مدت زمان : قرنهای 8 و 9 و 10 میلادی ـ نوع حکومت : پادشاهی. پادشاهان معروف : بولانشاه و پسرش ، عبادیهشاه و پسرش. جوزیفشاه و پسرش ـ تضادها : درگیری با مسلمانان. سرانجام در سال 1066 میلادی روسها به سلطنت خزریها پایان دادند و با گرفتن اسرای زیادی ، خزریها در روسیه و سپس در اروپای شرقی و غربی و آمریکا و اسپانیا و ...... مستقر شدند.
بنابراین یهودیان روسیه و اروپا و آمریکا از خزریها هستند که هیچ ارتباطی با نژاد سامی ندارد . دین و مذهب : بنا به گفته مسعودی ( 236 هـ ) با اینکه در قلمرو خزریها مسلمانان و مسیحیان و بتپرستان زندگی میکردند ، در عین حال حاشیهنشینان پادشاه خزر را یهودیان تشکیل میدادند. لذا پادشاه خزر در زمان هارونالرشید ، یهودی شد. بکدی اندلسی ( 487 هـ ) میگوید : پادشاه خزر ابتدا مسیحی شد و با توطئه خاخامها یهودی گردید. پادشاه خزر از مسلمانان خواست تا ادله حقانیت خویش را بیان کنند. نماینده مسلمانان توسط یهودیان مسموم شد. یهودا ـ لینی میگوید : پادشاه خزرها بتپرست بود. خوابی دید و پس از آن از مسیحیان و مسلمانان و یهودیان نمایندهای برای مناظره خواست تا ادله حقانیت خویش را بیان کنند. سرانجام با مناظره عالم یهودی به یهودیت پیوست و به اتباعش دستور داد یهودی شوند. د. ن. دانلوپ نظریه فوق را تائید میکند. اکثر یهودیان امروز 90% از همین خزریها هستند. منابع : " الدکتور یوسف هیکل : فلسطین ، قبل و بعد ، صفحه 80 و 86 دارالعلم للملائینی بیروت ، الطبقه الولی 1971 ـ مسعودی : مروج الذهب المجعدالاول )
The standard Jewish Encyclopedia , P 112 H
D . N. Danlop The History op The Jewish khazars
P . 89 , 90 , 102
این خزریها اکنون به عنوان یهودیان اشکنازی شناخته میشوند ، چون اینها فقط به علل سیاسی یهودیت را برگزیده بودند پس درواقع یهودی نیستند و یا لااقل خون یهودیت در رگهایشان جاری نیست. یهودیان اشکنازی لهستانی و روسی در سرتاسر تاریخشان کمونیزم را تجربه کردهاند ، آنها عقاید کمونیستیشان را در این کشورها اعمال و اجرا کردند. اندکی دیرتر از سال 1800 میلادی اعضای عمده این یهودیان کمونیست در آلمان و جزایر بالکان و سرانجام در سراسر اروپا جای یافتند. به خاطر دخالتشان در امور اجتماعی روسیه ،از سوی تزارها آماج حمله و اذیت قرار گرفتند. به این دلیل مهاجرت یهودیان کمونیست شرقی شروع شد. تعدادی از آنان به فلسطین رفتند ، تعدادی به آمریکای مرکزی و شمالی و گروه بزرگی به ایالات متحده آمدند.
Ash . Ke . Nazim Jewsh : یهودیان اشکنازی به نام یکی از پادشاهان باستان خزرها ( دومین پسر گمر ) شهرت یافتند " گفتههای جک برن استین را " آرتور کستلر " دیگر نویسنده یهودی ، انگلیسی ، مجارستانی ـ اشکنازی هم با نام " قوم سیزدهم ـ خزران " نیز به تفصیل شرح داده است. همچنین نویسنده و فیلسوف اشکنازی ـ آمریکایی " نوم چومسکی " هم در کتاب سه جلدی خود " مثلث سرنوشت " به تفصیل پرداخته است. پس از اضمحلال پادشاهی خزرها و اسکان دادهشدن در " گتوها " در شرایط اقتدار حکومت مرکزی روسها ، زندگی آنان ادامه داشته و در شرایط ضعف حکومت مرکزی ، گسترش امکانات آنان در اوکراین و نواحی شرقی اروپا تداوم پیدا کرده است. اما این اضمحلال پادشاهی خزرها به وسیله روسها در شرایط مختلف دستخوش تغییراتی که اغلب هم با ترغیب خارجیان به جنگ علیه روسها توسط یهودیان خزری بود ادامه داشته است. خزریها که خود از اقوام ترک آسیای دور بودند و با ایلخارها ، مغولها ، تاتارها روابط نژادی داشتند و به تحریک آنان پرداخته ، بارها روسیه مورد تاخت و تاز آن اقوام نیمهوحشی قرار گرفته و تمدن آن از بین رفته بود که مهمترین آنها حمله چنگیزخان و نوادگانش و تیمور گرگانی و قومش بوده است.
تروریسم سیاسی که بعدها در قرن بیستم به وسیله صهیونیستها با شدت و قساوت بینظیر به کار رفته و میرود از ابتدای قرن دهم میلادی علیه امپراتوران و مقامات ارشد روسی اعمال شده است. در قرن دهم میلادی که خزران با پادشاهی " یافث بلون " میخواستند مردم روسیه پهناور را به زور یهودی کرده و ضمیمه کشور کوچک خزری خود سازند اولین پادشاه روسیه " الکساندر رودریک " به تأسیس نخستین حکومت روسیه اقدام کرد و شهر نو و گرود را پایتخت خود قرار داد و این حکومت با رهبری " اولیک " قوام بیشتری یافت و با امپراتوری بیزانس پیمان بست که به گرویدن مردم به مسیحیت سمت و سو داد. بعد از مرگ " اولیک " که مانع از یهودیکردن روسیه به وسیله خزرها شده بود جانشین وی که تحت فریب یهودیان قرار گرفته بود وادار به جنگ با امپراتوری بیزانس شد و باعث تضعیف روسیه گردید. بعد از مرگ " اولگ " همسر او " اولگا " با درایت بیشتر توانست جنگ را اداره کرده با امپراتوری روم پیمان دوباره بست و توطئه یهودیان برای فروبردن روسها در جنگ عقیم ماند. در سال 1157 " آندره " پادشاه وقت روسیه ضمن ترویج مسیحیت و ساختن کلیساهای زیاد و مبارزه سرسختانه با یهودیان به عمر حکومت آنان پایان داد. این دشمنی وارد مرحله دیگری شد که یهودیان مهاجم خزری تصمیم به ترور آندره گرفتند و از یهودیان خزری دو نفرشان ( مونزیک و آنبال ) آندره را در اتاق خوابش کشتند و انتقام گرفتند. برادر آندره مقتول " وسیوالاد " انتقام برادر را گرفت و نقشههای یهودیان بار دیگر خنثی گردید : " ....... یهودیان برای انتقامجویی از حکومت روسیه به توطئههای مخفیانه دست زدند و روابطی یا قبایل شرقی روسیه مثل تاتار و مغول برقرار کردند تا بدین وسیله به حکومت روسیه دست یابند.
یهودیان که در زمان دولت خزری یهودی با این قبایل روابطی تجاری و علائقی محکم داشتند و پس از سقوط دولت مذبور بدست فرمانروایان روسی این پیوند به هم خورده بود دوباره به ایجاد روابط پرداختند و به نواحی مغولها رفتند و پیوندهای جدیدی با آنها برقرار ساختند تا از همکاری مغولان برای اجرای نقشههای خود بهرهبرداری کنند. یهودیان ضمن ارتباط با مغولها ، آنها را به جنگ با روسها برمیانگیختند و به غارت سرزمینهای روسیه تشویق میکردند تا اینکه چنگیزخان در قرن سیزدهم میلادی در صحنهی تاریخ ظاهر شد و به سوی غرب پیش آمد که در سال 1236 به سرزمین روسیه حمله برد و شهرهای آن سامان را به تصرفات چنگیزخان ضمیمه کرد و یهودیان در چنین هنگامهای توانستند از تشکیل یک حکومت مقتدر روسی که بر بنیان وحدت ملی پامیگرفت جلوگیری کنند. " اشغال روسیه و نبود حکومت مرکزی تا سال 1613 ادامه یافت که " میشل رومانوف " امپراتوری نوین روسیه را بنیاد نهاد و مسکو را به پایتختی برگزید. اما یهودیان پس از حادثهی کرمویل در انگلستان و انقلاب کبیر فرانسه و انتشار و گسترش محافل سری ماسونی در کشورهای اروپایی و بالأخره حملات ارتش ناپلئون به خاورمیانه و به ویژه به روسیه و استخدام شاعران و نویسندگانی چون " لرمانتوف "ها " پوشکین " ها که دوره روشنگری اروپا ( مونتسکیو ، ولتر ، دیدرو ، مارا ، روسو و ... ) را به جامعه روسیه منتقل کرده بودند توان بیشتری یافتند باز هم ترور " امپراتور پول " به وسیله یهودیان به وقوع پیوست و آنان بار دیگر امپراتور جدید " آلکساندر " را تحت تأثیر قرار دادند. ترور امپراتور پول که در سال 1801 انجام شد تا آلکساندر پی به توطئههای یهودیان ببرد سال 1814 از راه رسیده بود و ناپلئون بناپارت " فراماسونر " یار یهودیان حمله گستردهای را به خاک روسیه انجام داده بود. بعد از شکست لشگریان ناپلئون در خاک روسیه آلکساندر هم چون پدرش ترور شد. آلکساندر دوم به ناچار سیاست آشتی طلبانهتری در قبال یهودیان در پیش گرفت اما پیشنهاد او مبنی بر پذیرفتن ملیت روسی توسط یهودیان مردود اعلام شده بود.
بنابراین آلکساندر دوم که خود تحت تأثیر فراماسونری یهودیان بود از عضویت انجمن ماسونی بیرون آمد تا بتواند آزادانه با یهودیان مبارزه کند. در این دوران فراماسونرها و آنارشیست معروف روسی ( باکونین ) شورشهای گستردهای را در روسیه به ویژه در منطقه قفقاز به راه انداخته بودند. سرانجام در سال 1881 میلادی امپراتور به وسیله دو تن از یهودیان مسلح ترور شد. اوضاع نابسامان اجتماعی و اقتصادی روسیه هم ابزاری در دستان احزاب مختلف با عنوان کلی " سوسیال دموکرات " که به وسیله ماسونها و کمونیستهای یهودی از خارج تقویت میشدند به جایی انجامید که یهودیان توانستند در سال 1897 نخستین کنگره کارگران اشتراکی یهود را تشکیل دهند و کوششهای خود را در میان کارگران و روشنفکران گسترش دهند و آتش انقلاب را دامن زنند. در سال 1903 رییس روچیلد بانک اعلام کرد که روسیه در سال 1904 وارد جنگ با ژاپن شده شکست سختی خواهد خورد. این شکست ارتش روسیه در جنگ " پورت آرتور " که بانکداران یهودی آمریکایی و روسی آن را به راه انداخته بودند باعث اوجگیری حرکتهای انقلابی شد که در همه عرصهها رهبران ماسونی و یهودی آن را پیش میبردند. نیکلای دوم امپراتور روسیه از ادارهی مملکت ناتوان ماند و " کنت میرسکی " نخست وزیر ماسون امتیازهای فراوانی به یهودیان تشکلهای کمونیست آنان بخشید که در سال 1917 منجر به انقلاب کمونیستی رهبران یهودی شد. فعالیتهای ماسونها متحدین یهودیان در روسیه به قدر کافی گویاست.
در این مورد درباره نقش آفرینی " یاکوب شیف " میخوانیم : " یاکوب شیف : بانکدار یهودی ، جدش خاخام و پیشوای مذهبی بوده است. قبل از 1904 بزرگترین بانکدار ایالات متحده آمریکا بود. در جنگ 1904 روسیه و ژاپن ، در مقابل سیاست اعمال فشار بر یهودیان ( یهودیانی که فعالیت ماسونی داشتند ) ، مانع ورود محمولههای روسی به آمریکا و فروش محصولات غذایی به روسیه شد. برای تقویت ارتش ژاپن دویست میلیون دلار کمک مالی کرد. ضمن توافق با بانکداران اروپا و آمریکا ، مانع از اعطای وام به روسیه شد. در اثر این فعالیتها ، روسیه با بحران سختی مواجه شد و نیروی دریایی خود را از دست داد. در ایالت منچوری مغلوب و این ایالت به تصرف قوای ژاپن درآمد. بحران اقتصادی باعث نابودی کارگران ، کشاورزان و قشر حقوق بگیر شد. شیف در نامهای به عنوان فیلیپ کوهن نوشته است : " در هر فرصت زدن سنگینترین ضربهها بر پیکر روسیه ، هدفمان است " حکومت ژاپن وی را دعوت کرد. او در آنجا با مسؤولان طراز اول حکومتی و بانکداران رابطه نزدیک برقرار نمود. ( بسیاری از آنان در اثر فعالیت لژیها ، ماسون شدند. ) شیف نخستین شخصیت خارجی است که به طور خصوصی با امپراتور ژاپن ملاقات کرد. در سال 1914 در جریان جنگ جهانی اول ، روسیه در منطقه تاننبرگ از قوای آلمان شکست سختی خورد. لنین رهبر بلشویکها شکست در این جنگ را ، مناسبترین وسیله رسیدن به اهداف انقلابی میدانست. با انقلاب اکتبر 1917 قدرت از چنگ تزار نیکلای دوم خارج و به حکومت موقت سپرده شد. سه ماه بعد ماسون ( آلکساندر کرنسکی ) به روی کار آورده شد. به علت بی جواب گذاشتن مسائل مهمی چون صلح و مشکل زمین از طرف کرنسکی ، سه ماه بعد زمینه پیروزی لنین فراهم گردید. " فوریه 1917 حکومت در روسیه ساقط گشته ، ماسونها بر سر کار میآیند.
ماسونها قبلاً بخشی از حاکمیت را در دست داشتند. آلکساندر کرسنکی که در حکومت قبلی وزیر عدلیه بود در حکومت جدید نخست وزیر شده است ( کتاب برادری ـ آرتورنایت ) تروتسکی ، رهبر سوسیالیستهای پتروگراد ( یهودی ـ بورنشتاین ) با کمک و مساعدت مالی یاکوب شیف ، سازماندهی شورش مسلحانهای را به عهده گرفت. لیست افرادی که در این مورد کمک مالی کردند عبارتند از : کوهی لئوب از اتحادیه بانکداران ـ یاکوب شیف ـ فلیکس واربورگ ـ اوتوکامن ـ موریتمر شیف ـ جرومه هاناور ـ گوگنهایم ـ ماکس برایتونگ . تروتسکی با دختر بانکدار معروف یهودی آدولف اشبرک ، در استکهلم ازدواج کرد. روابط یهودیان مولتی میلیونر اروپا ، با یهودیان و ماسونهای روسی ، فقط به وسیله تروتسکی تأمین میگردید. چهرههای معروف و شاخص روسیه شوروی در آن زمان به غیر از لنین که از مادر سویسی و از پدر روس بود بقیه همه یهودیان بودند ( دائرة المعارف فرانسه " یهودیها و انقلاب روسیه " صفحه 16 ) با پیش گویی " پارووس " سیاست مدار یهودی معلوم میگردد که از سالهای قبل ، مقدمات انقلاب روسیه در دست تهیه و تدوین بوده و با شروع جنگ ژاپن وارد دوره عملی گردیده ، و نقش یاکوب شیف ، در این امر بسیار کارساز و مهم است.
در کتاب " دولت یهود در دولت روسیه " اثر محقق فرانسوی " هنری سولوز " گفته شده است که با تصویب میکائیل کالی نخست وزیر سالهای 1928 روسیه ، با تشکیل دولت یهودی توافق شد. در ماه آگوست 1936 با تأئید پرز دیوم مسکو ، تأسیس دولت یهودی مذکور در سرزمینهای فلسطینی مسجل گردید. ( مجله اکسپرس ـ نوامبر 1984 ) " در این مورد که یک قرن تاریخ ملتها به وسیله مارکسیسم تنظیم شده به وسیله فیلسوفان یهودی ( مارکس و انگلس و ... ) است تحت تأثیر خواستههای صهیونیستهای اشکنازی قرار گرفته و ملتها را از رسیدن به استقلال واقعی ، عدالت اجتماعی و مبارزات ضد استعماری به بیراهه کشانده است. در این مورد گفتار دهه بیست " دیرزاییلی " نخستوزیر ( دوبار نخست وزیر و چند بار وزیر بوده است ) یهودی معروف بریتانیا که در سیاستهای انگلستان در مورد صهیونیستها تأثیر تعیین کنندهای داشت را مرور میکنیم : " بر ما لازم است که انقلاب جهانی کوبندهای پدید آوریم تا سنتهای گذشته را در هم کوبد و ریشه مالکیتهای فردی را برملا کند تا مساواتی را که خواهان آنیم و جمعیتهای مخفی ما در بیشتر کشورهای اروپایی اساس آن را ریختهاند به وجود آوریم و برای به ثمر رساندن چنین انقلابی بر ملت ما واجب است که با الحادو بی دینی همکاری کند و سرمایهداران ما با دست چپیهای ستیزه جوی متحد شوند تا بتوانیم به آرزوهای خود برسیم " ( نقل از کتاب مقدس جدید ییرهیبس صفحه 170 ) " با مرور بر آنچه فعالیتهای یهودیان خزری اشکنازی که فرقه صهیونیسم را راه اندازی کردند و با انقلاب یهودی ـ مارکسیستی 1917 روسیه را فرا چنگ آوردند و با ایجاد جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی را به نفع انگلستان مضحمل کردند در بخش " انقلاب ترکهای جوان " انقلاب یهودیان و فراماسونرها در امپراتوری عثمانی بیشتر آشنا خواهیم شد. لازم به یادآوری است که هم انقلاب فراماسونری 1905 روسیه و هم انقلاب ترکهای جوان در سال 1908 عثمانی به طور مستقیم بر روی جنبش مشروطیت و سپس تاجگذاری رضاخان میر پنج در ایران اثر گذار بود.
نفوذ به ارکان کلیسا و رسیدن به مقامات عالی آن ( کاردینالی ، پاپی ، کشیش و ... ) به وسیله یهودیان و فراماسونی وابسته به آن از قرن هیجدهم شتاب بیشتری گرفت. در این مرحله پروتستانها و پیورتنها و نهضتهای کرامول که از آلمان شروع و انگلستان و فرانسه و آمریکا را درنوردیدند همه با رهبری یهودیان انجام گرفت و نهضتهایی به وجود آمد که امروزه در آمریکا به جمعیتی سیزده میلیونی به نام " مسیحیان صهیونیست " بالغ گردیده و با جرج بوش پدر و پسر و هیأت حاکم همگام آنان در آمریکا را باید از نظر سنخیت تاریخی با عملکردهای ناپلئون بناپارت سنجید. ناپلئون بناپارت ماسون که خود آموزش دیده محفلهای سری ماسونی یهودی بود و از اولین انقلاب سرمایهداری سوسیالیستی جهان سر بر آورده بود. پیش از آنکه انقلاب بورواژی فرانسه در میان مردم رواج یابد سران محافل سری ماسونی و رهبران حرفهای یهودی با ایجاد احزاب سیاسی و تشکلهای صنفی شرایط کلی را در دست داشتند و چنانکه در نوشته دسیرائیلی مرور کردیم به سوی اهداف پیشبینی شده خود حرکت میکردند.
شعار " رهانیدن ملت از زیر یوغ استعمار ، آزادسازی خلق از فشار تعصبات خشک ( تعصباتی که خود به آن دامن میزدند ) تأمین حقوق فردی ، سیاسی ، اجتماعی " خلاصه میشود. در این دوره افراد نخبه ماسونی در ایجاد هیجانهای اجتماعی و سمت و سو دادن به آن نقش تعیین کنندهای داشتند " منتسکیو بخصوص با کتاب روح القوانین ، محققاً در تدوین قانون اساسی جدید دوره انقلاب نقش بسیار مهمی را بازی کرده است... نشریه معمار سنان شماره 36 صفحه 44 " " ولتر ، علیه تعصبات دینی و اعتقادات باطل قیام کرد. تجدیدنظر در اعمال و واکنشهای ناحق و زورگویانه اولیای امور به شکل بسیار مؤثری درک و تاکید کرده بود... همان شماره ... " " در مقابل احکام ویرانگر ( ویرانگر اعتقادات مذهبی ) ژان ژاک روسو فیلسوفی است که با خلق سیستم جدید سیاسی ، برای انتظام مجدد از جامعه ، تئوریهای نوینی ارائه داده است... همان شماره همان صفحه " " تأثیر " دالامبر " و " دیدرو " در نشر افکار فیلسوفانه و بالا بردن سطح فرهنگ جامعه ، بسیار زیاد بوده است ... همان شماره همان صفحه " این اسامی از آن کسانی است که افکار و عقاید انقلابی را در اجتماع پرورش داده و به وجود آوردهاند. اما در مورد مساعدتهای عملی ، ماسونی در مقابل ظاهر میگردد که قبلاً دوست پادشاه بوده ، سپس با چهرهای کاملاً متفاوت ، در عرصه انقلاب به عنوان یکی از مهرههای مشهور رخ نشان میدهد این فرد کسی نیست جز " میرابو " خطیب معروف انقلاب فرانسه " جورج دانتون ، 1794-1759 .
عضو کلوب ژاکوبنها ، که توسط جمهوری خواهان افراطی تأسیس گردیده بود ، و در برپایی دادگاه انقلاب رل مهمی داشته است... ( همان نشریه سنان شماره 8 صفحه 55 " کلوب ژاکوبنها توسط یهودیان ایجاد شد ، برنامهها بدون اطلاع و آگاهی مردم ولی به نام " خلق " تنظیم و به انجام میرسید. به عنوان مثال : " مردم به هیچ وجه در جریان دکترین سیاسی وارد نمیشدند ، بسیاری از فرانسویان ارتباطات نزدیکی با رژیم شاهی داشتند ( نشریه مفحار سنان شماره 30 ص 55 ) " مثال فوق نمونه بسیار به جایی است برای اثبات دورویی و دوگانگی ماسونها ، که ادعا میکنند همه چیز را برای مردم میخواهند.
در دوره انقلاب با اتهاماتی از قبیل ارتباط با رژیم شاهی ، ملت را در جریان امور و برنامهها قرار نمیدادند. در این رابطه میتوان به نمونه دیگری ، یعنی داستان استاد خطرناک ماسون " مارا " ( 1793-1743 ) اشاره کرد : " مارا ، یکی از چهرههای پیشرو و خون آشام انقلاب است. جزو اولین کسانی است که راه را برای آغاز دوره وحشت باز گشودند. او که در نشریهاش به نام " روزنامه یار خلق " علیه اقتدار آتش میپراند ، در رأس هیأت دزدان و باجگیران زیرزمینی و مخفی پاریس قرار داست. این انقلابی که در جریان شورش بریده شدن سر دویست و هفتاد هزار نفر را طلب کرده بود ، عامل جنایت ماه اکتبر 1792 است ( نشریه معمار سنان شماره 8 صفحه 56 ) " شب چهارم اوت 1789 ، مجلس حقوق فئودالیته را لغو کرد. غیر از پادشاه و مجلس مؤسسان ، مردم پاریس به عنوان نیروی سوم ، خود را ظاهر ساختند ( نشریه معمار سنان شماره 36 صفحه 46 ) " مارا ، مسوول قتل هزاران نفر در سال 1792 ، یهودی است ( کتاب سیای رهبران انقلاب فرانسه ـ سئون برمن ) بعد از افتتاح مجلسی که در دستان استادان فیلسوف ماسونی بود ـ چگونگی تحریک نیروی فعال انقلاب یعنی توده مردم ، در نشریه ماسونی به شرح زیر به تصویر کشیده شده است : " روزنامهنگار جوانی به نام " کامیل دسمولین " با اعلام تشکیل " سازمان وطن پرستان " موجب تهیج ، خلق و باعث ازدیاد نیروی آنها شد. مردمی که به کوچه و خیابانها ریخته بودند ، دیگر به خانهشان بازنگشتند. همه جا پر از حوادث آشوبگرانه بود. مانند آنکه همه دیوانه شده بودند ( نشریه معمار سنان شماره 36 ص 46 ) " همانطور که ملاحظه میگردد مطبوعات نیز در این گونه امور به کار گرفته میشوند. در اینجا اهمیت کارسازی مطبوعات به عنوان عامل بسیار مهم قابل رویت است " شاید لویی شانزدهم میتوانست از شورش جلوگیری کند ، ولی اعتمادی به نیروی ارتش نداشت. سربازان و افسران نیز تحت تأثیر افکار فیلسوفان ماسون قرار گرفته بودند.
به نظر میرسید عدهای از آنها از شورش طرفداری مینمایند که این مسأله نیز موجبات تشویق و ترغیب انقلابیون را فراهم ساخت ( نشریه معمار سنان شماره 36 ص 47 ) با شناخت منابع واکنش نشان دهنده آنها را به حالت غیر فعال درآوردند. با بکارگیری مخفیانه فرامینی ماسونی ، ارتش روی در روی رژیم قرار داده شد. در تاریخ 20/8/1792 مجلس کنوانسیون اعلام جمهوری کرد. شاه را به مرگ محکوم کرده در این دوره از تاریخ فرانسه ( دوره ماسونی ) عملیات اجرایی مهمی صورت گرفت. احکام وحشت انگیزی که توسط کمیتهای به نام " سالوت پابلیک " صادر گردیده ، در متن این دوره قرار دارد. با صدور این احکام دوره " ترور " ظاهر ، و ترس و وحشت به مدت یک سال بر شهر پاریس حکمفرما گردید. ترور به شهرهای اطراف نیز سرایت کرد. بالأخره با انتخاب ناپلئون بناپارت ( ماسون ) به عنوان کنسول ، در تاریخ 9/11/1792 به طور نظری عمر انقلابی ( ماسونی ) فرانسه به سرآمد.
انقلاب فرانسه بانی امور مهمی چون 1- برچیده شدن رژیم سلطنتی ـ 2ـ ایجاد رژیم جمهوری ـ 3ـ سرایت افکار انقلابی به سایر ممالک شد ـ نشریه معمار سنان شماره 36 ـ ص 49-48 ) انقلاب یهودی ماسونی فرانسه ، به علل و جهات مختلف یکی از خونبارترین انقلابهای جهان است. با رهبری استادان ماسون ، انقلابی که در ظاهر به عنوان حامی مردم سرکوب شده توصیف میگردید که باعث نابودی میلیونها تن از آنان گشت و موجب شد هزاران نفر از افراد وطن پرست واقعی که مخالف عقاید و آرمانهای ماسونی بودند به گیوتین سپرده شدند. قتل و غارت و خون ریزیهای صاحب روزنامه " یار خلق " یعنی مارای ماسون ـ یهودی ، در قالب " سوسیالیست مدافع خلق " ادامه داشت تا وقتی که از طرف یکی از حامیان راستین خلق به ضرب کارد کشته شد. میتوان به این نتیجه رسید که اصول ( برادری ، برابری و گذشت ) که در اکثر شعارهای ماسونها به کار گرفته میشود ، دروغی بیش نیست و برای جلب نظر و توجه افراد خام و بی تجربه و مخفی نگه داشتن اهداف سری مورد استفاده قرار میگیرد. انقلاب فرانسه هدف سوسیالیستی داشته ، در فعالیتهای معموله ، سوسیالیستها و ماسونها با هم اشتراک مساعی مینمودهاند. این موضوع در نشریه ماسونی به شکل زیر عنوان شده است : " در دوران انقلاب توسط کلودفوش ، کلو بی به نام " سرکل سوسیال " با مرام سوسیالیستی ، در رویال پاریس با همکاری اعضأ فدراسیون و با شرکت کادر ماسونی شروع به کار نمود. هدفش ایجاد محبت و دوستی ابدی بود " ( نشریه معمار سنان شماره 8 ص 58 ) این اسامی زیر برخی از چهرههای شاخص و ماسون انقلاب فرانسه است.
1ـ بریزوت : رئیس ژیروندنها ـ 2ـ ژرله : از اعضأ مجلس مؤسسان ـ 3ـ گارا : از اعضأ مجلس مؤسسان 4ـ لوئی میشل لوپلهتی : رییس پارلمان پاریس ، رییس مجلس ملی و عضو لژپارفیت ـ 5ـ میرابو : خطیب معروف ـ 6ـ دانتون : از چهرههای مشهور ـ 7ـ کامفور : انقلابی با ارزشهای علمی و فکری ـ 8ـ سن ایتن : یکی از اعضأ برجسته ژیروندونها 9ـ کندورسه : فیلسوف " ناپلئون بناپارت ماسون برآمده از انقلاب فرانسه در سال 1799 در لشگرکشی به سوی شرق از یهودیان جهان خواست که به نیروهای فرانسوی بپیوندند و تعهد کرد که در ازای این همکاری یک کشور یهودی در فلسطین برای آنان تأسیس کند. در حقیقت هدف از تأسیس این کشور در فلسطینی که از نظر جغرافیایی پل اتصال شمال و جنوب و شرق و غرب و کلید خاورمیانه است ایجاد یک پایگاه مستحکم برای حفظ منافع فرانسه در منطقه بود. منافعی که در فصل مربوط به روسیه دیدیم که یهودیان و فراماسونری وابسه به آن خواهان اجرایی آن بودند. استعمار در طی مراحل گوناگون جهان گشایی خود در پیوند استراتژیک با یهودیان و فراماسونری به آن متحدانه عمل کرده است. با نگاهی به اسامی رهبران تاریخی ملتها که با نام " ناجی " و رهبر استقلال و ... از سون یات سون تا سیمون بولیوار ، آبراهام لینکل تا رهبران روسیه در خدمت منافع فراماسونری و استعمار بودهاند بیشتر متوجه میشویم. ناپلئون برای تأسیس کشور یهودی در فلسطینی فعالیت میکرد اما در داخل خاک فرانسه سعی میکرد تشکیلات یهودیان را زیر نظر داشته باشد.
او در سال 1806 تمام یهودیان متنفذ فرانسوی را وادار کرد که در بیانیهای وفاداری خود را به فرانسه اعلام دارند و تأکید کنند که " یهودیت " فقط " دین " آنهاست. البته در این اقدام ناپلئون منافع آشکار و نهان زیادی نهفته است که از آن جمله است تا ناپلئون از وفاداری یهودیان نسبت به خود مطمئن گردد. در آن شرایط ک حمله موفقیت آمیز محمدعلی پاشا ( خدیو مصر ) به سوریه که نزدیک بود حکومت عثمانی را منقرض کند موجب شد غربیها برای خنثی کردن این حملهها متفقاً مداخله نظامی کردند و محمدعلی پاشا را وادار کردند که ارتش خود را فراخواند. زیرا آنها هنوز آمادگی ایجاد تحولات بزرگ منطقهای را نداشتند و این آمادگی در دهه اول و دوم قرن بیستم فراهم میگردد و فرانسه و انگلستان با تمام امکانات مداخله میکنند. مقامات انگلستان در آن زمان فکر میکردند که یهودیان با عشق و اشتیاقی که به صهیون ( بیتالمقدس ) دارند ، به سرعت از آن پیشنهاد ناپلئون استقبال خواهندکرد. اما این اندیشه سیاسی صهیونیستی هنوز برای شهروندان اروپایی یهودیان توجیه ناپذیر بود که از امکانات زیستی خود در اروپا دست کشیده به بیابانهای فلسطین مهاجرت کنند. به رغم مخالفتها رهبران یهودی و ماسون که بر دولتهای فرانسه و انگلستان تأثیرگذار بودند دست از فعالیت نکشیدند. در سال 1842 کنسولگری انگلستان در بیت المقدس افتتاح شد و در سال 1848 بیانیهای صادر کرد که انگلستان تنها کشور حمایت کننده از اتباع یهودی روسی مقیم فلسطین است.
مغز متفکر تأسیس کشور یهودی در فلسطین " لرد پالمرستون " نخست وزیر انگلستان در تاریخ یازده اوت 1840 به سفیر انگلستان در استانبول نوشت : " در این روزها بین یهودیان اروپا فکر بازگشت به فلسطین تقویت شده است. اگر بازگشت یهودیان به فلسطین با موافقت سلطان عثمانی صورت بگیرد این امر مانع بسیار خوبی را در برابر طرحهای شریرانه محمدعلی پاشا و بازماندگان او بوجود خواهد آورد " یک هفته بعد از این نامه ، روزنامه تایمز لندن نوشت : " پیشنهاد تأسیس کشور یهودی در سرزمین اجدادی آنها که تحت الحمایه انگلستان خواهد بود اینک به صورت یک مسأله جدی و رسمی درآمده است " مدتی گذشت تا اینکه دوباره در زمان " دسیرائیلی " مسأله ایجاد کشور یهودی در فلسطین مورد توجه قرار گرفت. دسیرائیلی به " سر لاورنس الیونف " دیپلمات برجسته انگلیسی دستور داد که طرح جدیدی را برای تأسیس کشور یهودی در فلسطین پیاده کند. این سیاست مدار پیشنهاد کرد که در مرحله اول یک شرکت بهرهبرداری در سرزمینهای فلسطین تشکیل شود. باید رأی سلطان عثمانی را بدست آورد تا پناهندگان یهودی بتوانند به عنوان کارگر وارد فلسطین شوند. دسیرائیلی طرح را برای اجرا به وزیر خارجه وقت انگلستان " سالسبوری " محول کرد و آنها با دادن رشوههای سخاوت مندانه به چانه زنی با سلطان عثمانی ادامه دادند. در سال 1878 این طرح در جدول کار کنفرانس اروپایی گنجانده شد. ضمناً افکار عمومی اروپایی را از طریق تبلیغات در روزنامههای مهم دنبال کردند اما نتایج به کندی حاصل میشد.
در این باره " اباابان " وزیر خارجه پیشین اسرائیل درباره این سیاست انگلستان مینویسد : " در این شکی نیست که تمام انگیزههای دسیرائیلی به خاطر حفظ منافع بریتانیا بوده است " وجود پادشاهی محمدعلی پاشا که استقلال در میان ملتهای خاورمیانه را به نمایش گذاشته بود باعث وحشت اروپاییان شده بود. گزارش استعماری که به نام " کامپل با فرمان " نامیده شده به خوبی هدفهای طراحان استراتژی کشورهای غربی را در تأسیس کشور یهودی روشن میسازد : " ... مسالهای که وجود امپراتوریهای اروپایی را در منطقه مدیترانه جنوبی و شرقی به خطر انداخته این است که اگر ملل این منطقه همچنان در راه بیداری و پیشرفت و هماهنگی قدم بردارند ، بدون شک منافع اروپاییان به طور کلی از بین خواهد رفت. بنابراین همه کشورهای اروپایی باید همچنان در سیاست تجزیه و تقسیم منطقه و عقب نگه داشتن مردمان آن پایداری کنند " استعمار غربی در هماهنگی با سیاست مداران صهیونیستی با ایجاد جنگ جهانی اول ، انقلاب در امپراتوری عثمانی ، پیروز کردن انقلاب شوروی ، تجزیه مناطق زیر نفوذ امپراتوری عثمانی و حاکمیت پیدا کردن فرانسه و انگلستان در خاورمیانه به آن خواستهها رسیدند که در مبحث " ترکهای جوان " اتحاد و ترقی یهودی ـ فراماسونری در ترکیه آن را میتوان آن را دنبال کرد. ادامه دارد...