مقدمه دوره دوم
امروزه کمتر کسی ممکن است که درباره آزادی قدس شریف ، استحقاق حقوق فلسطینیها و شناخت ماهیت جنایت کارانه رژیم صهیونیستی ، خود را وامدار رهنمودهای امام خمینی (ره) از سال 1342 نداند. صریحترین و قاطعترین و منطقیترین بیان ممکن " اسرائیل غده سرطانی در میان ملل مسلمانان است " (به مضمون) که حجت را برای شناخت تهدید کنندهترین دشمن به عموم مسلمانان تمام کرده است. همچنین ماهیت تاریخی انقلاب اسلامی در طی سه دهه گذشته بزرگترین سرمشقها را به عموم آزادی خواهان و استقلال طلبان جهان عرضه داشته است که در لبنان و فلسطین و .... متجلی است و میرود که تحولات سرنوشت ساز را رقم بزند. همچنین در خوزه سیاسی و " استعمار شناسی " و ماهیت صهیونیستها ، هنوز که هنوز است ، اثر معروف " سفر به ولایت عزرائیل " جلال آل احمد دارای چارچوب قاطع ، روشن و مجاب کننده است. ذکر این یادآوری که وی پیش از ادوارد سعید ،فوریسون و ... به انکار " هولوکاست " ژاندارمی رژیم صهیونیستی برای استعمار و حکومتهای وابسته به استعمار در منطقه ، روشنگری کرده است. در این فصل "فصل دوم " آثاری از دستگاه پر دامنه ادبیات وابستگان به صهیونیسم در این حوزه بررسی میشود که جزو فرهنگسازان ، اندیشه گستران و سرآمدن سبک و سیاق گزینی ادبیات جهان هستند. هر کدام ، چندین و چند جایزه معتبر دریافت کردهاند و آثارشان به افکار و قلمهای نویسندگاه ملتها سایه افکنده است : " ... اینها عجیب نیست ، عجیب این است که وجدان روشنفکر ایران را هم اینها میسازند. من این روزها از فارسی دانستن خودم بیزارم.
در سراسر مطبوعات فارسی جز یک مقاله در یک مجله سپید و سیاه هیچ چیز دیگری ندیدم که بشود گفت آن را یک ایرانی نوشته. اگر وجدان روشنفکر اروپایی ناراحت است که چرا به آن یهودکشیها رضایت داده روشنفکر ایرانی چه میگوید که " استر " ملکه اش بود و " مردخای ! وزیر هخامنشیاش و دانیال بنی امامزادهاش ؟ وجدان روشنفکر ایرانی باید از این ناراحت باشد که چرا نفت ایران در تانک و هواپیما میسوزد که برادران عرب و مسلمانش را میکشد .... چه کسی گفته است که وجدان روشنفکر ایرانی را هم باید مطبوعات فرنگ بسازند ؟ و مالیخولیای روچیلدلانزمن ؛ این حرف و سخن کهنهای است که چرا کفاره گناهی را که دیوانهای در بلخ آلمان و اروپا کرد باید ما در شوشتر خاورمیانه بدهیم.... صفحه 91 و 92 ... " چون دیدهام که مطبوعات فارسی این مدت انگار اصلاً در تل آویو چاپ میشده است.... "... بعد هم یک مانور ساختگی شده که کشتی " لیبرتی " آمریکایی را بمباران کردند که نتواند خبری از حرکت هواپیماها ضبط کند که از کدام سمت به کدام سمت میرفتهاند . ... " البته به رغم تغییرات در جغرافیای سیاسی خاورمیانه و سرنگونی رژیمهایی چون طاغوت ایران در سال 1357 و صدام بعثی در سال 1383 چارچوب کلی صهیونیسم و نقشی که برای استعمار دارد همچنان پا برجاست. برای روشن تر شده ضرورت آگاهی از مشی تبلیغاتی و ادبیاتی صهیونیسم بین الملل از زبان نویسنده فقید فلسطینی فرازهایی را مرور میکنیم : " ... "تولد صهیونیسم ادبی " صهیونیسم به عنوان " جنبش سیاسی یهود به سوی فلسطین " ، در کنگره بال ، در 20 اوت 1897 تولد نیافت، در واقع ، این کنگره ، پاسخی علنی به فشارهایی بود که "ادبیات صهیونیسم " در آنها نقشی عمده داشت.
اگر صهیونیسم سیاسی ، در پایان قرن نوزدهم به وجود آمد ، " صهیونیسم ادبی " ، پیش از آن به وجود آمده بود ، و توسط افرادی مانند هس ، پنیکر ، سوکولوف ، احدهاام و هرتزل ، به عنوان ابزاری برای بیان " صهیونیسم فکری " به کار گرفته میشد. در آغاز باید به این نکته توجه کرد که اوج فعالیت " صهیونیسم ادبی " در دورهای بوده است که یهودیان ، نسبتاً در رفاه به سر میبردند و حقوق ملیشان همپایه سایر شهروندان کشوری شده بود که در آن زندگی میکردند . نکته مهمتر اینکه اندیشههایی که خطوط اصلی صهیونیسم را رسم کرده ، در همین دوره آسایش رشد یافته است. ... صفحه 27 " ، ... سر سختی این گروه در حمله به فوسی مندلسون یهودی (1786 - 1729 )که کتاب مقدس را به زبان آلمانی ترجمه کرده بود ، آشکارتر است . آن روزها گفته میشد: مندلسون میخواهد " به ادغام یهودیانی در جامعه آلمان کمک کند " ، اما عمل وی با جملههای اعتراض آمیز یهودیانی روبرو گردید که " برابری " با دیگر ملتها را نمیپذیرفتند ... صفحه30 ، در این فصل نویسندگان و ادبیاتی از صهیونیستها و وابستگان مورد بررسی قرار گرفته است که تاکنون به آن پرداخته نشده است و چنانکه در " سفر به ولایت عزرائیل " مطرح گردیده " وجدان سازی " آنان بر نویسندگان دیگر ملل و ادعاهای برتری طلبانه نژاد پرستی شان تحلیل و بررسی شده است.
"دنیای تئو "دنیای یهودا و بوسههای زهرآگین از تبلیغات مسموم
نوشته کاترین کلمان 1998 پاریس
دنیای تئو که به ظاهر داستانی درباره ادیان و ریشههای مشترک آنان است در قالب یک رمان و در پرتو گوناگونیهای زمانی مکانی و بدایع و عجایب سرزمینها با اهداف چندگانه است. سیر داستان و سیر سفر و بهبودی از بیماری کمی مشکوک، کمی مغرضانه، کمی با شیطنت صهیونیستی در طول تاریخ و البته کمی هم با چشمداشت به مسیحیان صهیونیست معاصر است. جمعیتی به نام "مورمونها " با نظری تحسینی معرفی میشوند. از کنار تمدن و دین پارسیان (زرتشت) با لقب کافر دادن گذشته و در کتاب فراوان از خشایارشا ابراز تنفر میشود و در مقابل به ستایش استر دختر فریبای یهودی که خود را به خشایارشا تحمیل کرد و با شیطنت ماهان وزیر را معزول و مردخای را جانشین او کرد بهعنوان عملی حماسی نگریسته میشود. همین موضعگیری در ابتدای سفر به اورشلیم به خواننده تفهیم میکند که جواب معمای طرحشده در داخل رمان ششصد صفحهای، صهیونیسم و دوستان بالقوه و بالفعل آنان است. اگر گیتیشناسی و گیتانگری میشود در راستای تفهیم بیشتر است. قرن بیستم زمانی بود که نویسندگانی چون فاکنر و کافکا، روانشناسانی چون فروید و مکتب وین، جامعهشناسانی چون امیل دورکیم و فیلمسازانی چون گریفیث و اسپلبرگ فعالیتی همهجانبه و همعرض را ادامه دادند و خانم کاترین کلمان در آغاز هزاره سوم با نوشتن دنیای تئو در راستای آن اهداف گام برداشته است. این زمینه را وقتی با فرویدیسم تطبیق کنیم و کتاب نامه به پدر کافکا را هم در کنار آنها بسنجیم خط سیر داستانی دنیای تئو را از سفر به اورشلیم و مصر و ترکیه و هند و تبت و ژاپن و برزیل هماهنگ مییابیم. داستان در نیویورک به اوج میرسد و فرود پیامد آن در پراگ به نتیجهگیری میانجامد.
در آتن یونانیها شاهد به مقصد رسیدنها هستند. دنیای تئو و این سفر در رمان سیر و سیاحت دیدار از اقالیم جهان نیست و میتوانست در کتابخانهای با ورق زدن کتابهایی درباره ادیان نوشته شود. وجوهی که عمه مارتا دارنده نقش خانم کلمان در رمان آشکار میکند این است که او و برادرش ژروم نماینده صهیونیستهای لائیک هستند و میتوانند در سراسر جهان دوستانی از میان همه اقوام و ادیان داشته باشند. تئو، پسر نابغه چهارده ساله و قهرمان داستان از چنان تربیتی بهرهمند است که شیوههای نهیشده در نامه به پدر را داراست. به اینکه پدر یهودی و مادر مسیحیاش بر سر انتخاب دین دلخواه در آینده او را اختیاری تام دادهاند افتخار میکند. بیماری مرموز و یافتن درمان به کمک عمه مارتا که هم پولدار است و هم در اکثر شهرهای جهان دوستانی دارد انگیزه سفر را توجیه میکند. هدف عمه مارتا هم درمان شدن تئو عنوان میشود. رمان یا سفرنامه دنیای تئو با این پیشفرضها که در همه شهرهای مسافرت اشخاص هم پروفسور دینشناسیاند و هم مهربان و موجه و همه هم میتوانند به راحتی فرانسه صحبت بکنند و تئو هم از هر ایما و اشاره و توضیحی به کنه دینی پی میبرد. رمان بهرغم این کاستیها کیفیت پوستهای برگ روی برگ پیاز را مانند است.
طول زمان سفر نه ماه است. نه ماهی که زمان باروری نطفه نبوغ دینپژوهشی تئو را شامل میشود که در پایان همراه با خاخام اوپن هایمر اهل چک به تفاهم و درک متقابل برسند. لایه دیگر داستان الگوی به کار رفته نامه به پدر کافکا است. پدری که هم قوی و مدیر و کارآمد و سرسخت است و هم در فضایی دیگر الوهیت است و پسر در نهایت با گذار از تردیدها و سؤالها و سوءتفاهمها مقام پدر را ارج مینهد. تئو هم در پایان به همان ارجگذاری میرسد. از طرفی عقده ادیپ فروید را در گرایش به مادر به نمایش میگذارد. مادری که هم از سوی پسر و هم از سوی پدر بیشترین رنج آن دو را متحمل میشود. در نامه به پدر کافکا تنها پسر زنده مانده است و دو خواهر بزرگتر از خود دارد. در مقایسه، تئو هم دو خواهر دارد و تنها پسر است. هردو بیمارند. هردو نابغهاند و دیگران به نبوغ آنان اعتراف دارند. هردو بیماریشان روحی است هرچند در آزمایشهای تئو علائمی از هپاتیت و در کافکا علائمی از سل ریوی مشاهده شده است. هردو از تعمق در زندگی و در احوال پدر و خود شروع میکنند. اما تئو نابغه در سفری همه زمینی آن مفهوم و موجود تکثیرشدنی را با زنده کردن رازی که در خانواده پنهان مانده و به او گفته نشده است که یکی از قلها موقع زایمان مرده به دنیا آمده است. در رمان دنیای تئو کم و بیش آدمها و دنیایشان حقیقی است. عمه مارتا شخصیت داستانی "کاترین کلمان " نویسنده است.
مسافرتهایش به هند و اتریش و اقامت در آفریقا و تحقیق در زمینههای مردمشناسی و روانکاوی دستمایه نوشتن رمان شده است. تئوی چهارده ساله با آمدن عمه مارتا از سفری دور و دراز و توافق با ملینا مادر و ژروم پدر تئو، مسافرت خودشان را شروع میکنند. آنها در اورشلیم دو نوع تفکر یهودی را مشاهده میکنند. کیپا (Kippa)، یهودیانی هستند که عقیده دارند مرد یهودی نباید با سر بیکلاه با خداوند حرف بزند. آنها خواستار اجرای ثبات هستند که یعنی از غروب جمعه تا غروب شنبه نباید از آتش به هر صورت که باشد استفاده کرد. همینها بودند که اسحاق رابین را به دلیل امتیاز دادن به فلسطینیها ترور کردند. عمه مارتا شناسایی اولین ساکنان کنعانیهای بتپرست با یک قوم کوچک به نام عبریان را که خداپرست بودند و پیوند اتحاد و یگانگی بستند به روایت فیلمهای "ده فرمان " و "سیسیل ب به تئو توضیح میدهد. در صفحه 48 از ذهنیتی در آمریکا و اسرائیل نام برده میشود که مسیح به زودی ظهور خواهد کرد.
خاخامی به نام شینسرون قرار بود از فرودگاه نیویورک سوار هواپیما شود. هواپیمایی ال آن رژیم صهیونیستی اخبار را به سرعت پخش کرده بود اما خاخام پیر در نیویورک میماند و در 92 سالگی میمیرد. بعد از آن هم شایعاتی درباره ظهور مسیحهای مختلف بر سر زبانها در آمریکا و اسرائیل رانده میشود. ایجاد کردن این نوع آمادگی ذهنی برای خواننده دارای پشتوانه پدیده "مسیحیان صهیونیست " است که از قرن پانزدهم شروع شده به موازی دیگر فعالیتهای صهیونیستها براندازی از درون مذاهب را نیز شامل میشود؛ بدعتی که با فعالیتهای لابی صهیونیستی با ایجاد سفارت بینالمللی مسیحیت مستقر در شهر بیتالمقدس به جنگ ایدئولوژیک مسیحیت اصیل رفته است. مغلطهای که نام آن را هزاره مسیح گذاشتهاند، هرچند در بیانیههای روحانیت مسیحیان از آن تشکیلات دستساخته صهیونیستها، ابراز انزجار شده است. ژاکوبها لیفی یهودیان را در قرن پانزدهم بعد از اخراج از اسپانیا با گرایش صوفیگرایانه یهودیت با نام "قبلانیت " پیریزی کرد و با تحت تأثیر قرار دادن مارتین لوتر و تنی چند از سرشناسان مسیحیت در انگلستان در سال 1585 میلادی یکی از آنان با نام "جان برایتمن " ادعا کردند که باید یهود به سرزمین مقدس بازگردد تا نبوت تورات محقق شود. به داستان دنیای تئو برگردیم که از زبان خاخام الی از ده فرمان را تشریح و تفسیر میکند.
کشیش دوبور نماینده مسیحیان فلسطین و شیخ سلیمان نماینده مسلمانان فلسطینی هریک به نوبت حرفهایی میزنند اما صرف حضور به نوعی دموکراتیکشان در کنار خاخام الی ازر تسلیمطلبی آنان در برابر تمامیتطلبی ستمگرانه صهیونیستهاست. خاخام الی ازر از ساختن معبدهای اولی و بعد از آن دومی که به فرمان کوروش ساخته شده بود مسیر صحبت را به سال 1492 کشانده، در صفحه 82 میگوید: "در سال 1492 وقتی پادشاه اسپانیا یهودیان این مملکت را به قبول دین مسیح و یا اخراج از اسپانیا مجبور کرد آنان به سوی فلسطین بازگشتند که حکومت عثمانی در آن زمان کاری به کارشان نداشت. در سال 1840 امپراطوری عثمانی حق برابری دینی داد و یک خاخام بزرگ برای حکومت آنجا گذاشت. در پایان سده نوزدهم آدمی به نام تئودور هرزل که یهودی بیدین بود و در شهر وین روزنامهنگاری میکرد. به پاریس اعزام شد تا درباره محاکمه کاپیتن دریفوس که متهم به افشای اسرار نظامی بود و یهودی بود و در بازگشت صهیونیسم را اعلام کرد. "خاخام از ملکه سبا و ازدواج با سلیمان ملک و پیدایش یهودیان سیاهپوست را مفصل توضیح میدهد. هسیدیسمهای چکها را با زبان بیدیش توصیف میکند، همانهایی که داستان خانم کاترین کلمان در آنجا به آخر میرسید.
خاخام در صفحه 115 میگوید: "هسیدیسمها با زبان بیدیش به معنای درستکاران با رقص و آواز و هنرشان میخواهند آن اورشلیم نورانی را در دلها زنده نگه دارند. یهودیان دیگری هم هستند که در گذشته زندگی میکنند. " به یاد داشته باشیم داستان کاترین کلمان در جایی به پایانبندی خود میرسد که آنها سراسر وعدههای مخاطب اول مذهبی یعنی خاخام الی ازر را میبینند. جایی که کافکا در سال 1919 نامه به پدر را نوشته بود. داستان بعد از اورشلیم در مصر جریان مییابد تا تبارشناسی خانم کلمان بیشتر جای طرح داشته باشد. در هند درباره هشت مذهب و فرقههای دیگر توضیحاتی داده میشود. معابد و مناظری همراه با مراسم خاص توصیف میشوند. از یوگیها و کارهای عجیب و غریبشان و از سرگشتگان غربی که در هند برای آنان محل اعتکاف ساختهاند تا پولهایی از آنان بگیرند ترسیم میشوند. فرقهای به نام "دختران برهما " که اکثریت به خلسه فرورفتههایشان غربی هستند. نام تئو که کوتاه شده تئودور است بهعنوان نظرکرده انتخاب شده است. درباره بودا و سیذارتا بعد از هرمان هسه و شرقشناسان دیگری چون "پرل باک " نوبت به داستاننویسی کاترین کلمان رسیده است تا سفر توریستیاش کم و بیش کامل انجام بشود. از هند به تبت و ژاپن و اندونزی سفرشان را ادامه میدهند. یکی از جنبههای بارز دنیای تئو، شیوه گزینشی عمل کردن گردشگری تمدنهاست. در صفحه 386 در ژاپن عمه مارتا و تئو همراه با اشیکو، دختر جوان شانزده ساله که راهنمای آنان است، به تماشای تئاتر مینشینند. زن بازیگر بعد از اجرای قطعهای موسیقی با صدایی که از اعماق وجودش بیرون میآمد و لرزه بر پشت تئو انداخت ناگهان کودک مرده، با موهای مجعدش زبورخوانان بر صحنه ظهور کرد Namu Amida چشمان تئو در روشنایی خیره شد.
کودک مرده با او سخن گفت. کودک شبح با صدایی که از آن جهان برمیخاست آواز میخواند: "برادرم! من با تو زاده شدهام و من در زندگی تو زندگی میکنم... این را به مامان بگو. " "شمنها " که هرکدام با القای توهمی و استعمال مواد مخدری در روسیه با نام مرگ سرخ در چین و هند و جاهای دیگر دست به خودکشی جمعی میزنند و در ژاپن هاراگیری میکنند یا در ایران فرقه اسماعیلیه ترور جمعی را در دستور کار خود قرار داده بودند به نوعی باستانشناسی میشوند. بین تجربهسنجی عمه مارتا و نبوغ تئو، تعادلی همسو از جانب نویسنده اعمال میشود. عمه مارتا بعد از ظهور معجزه در تئاتر ژاپنی، در روسیه از تئو میپرسد: "در اسرائیل کدامها را ترجیح میدهی، غیرمذهبیها (لائیک) یا متعصبان را؟ تئو گفت: لائیکها را... " توجه به لائیکها و مهر تأکید زدن بر شیوه آنان از آن جهت است که لائیکها آمادگی بالفعل را برای منافع استعماری دارند. در ترکیه زن پاکستانی (نصرت) با مهندس مسیحی ازدواج کرده است و هر کدام سنتهای خود را حفظ میکنند. نکته مقابل و تأییدشده عمه مارتا، نوعی اعتقاد دینی است که در صفحه 375 نصرت، زن پاکستانی برای عمه مارتا و تئو شرح میدهد: "در ترکیه دو روش دیگر برای ارتباط با خداوند یافتند. رقص و یا ناله زدن (هو کشیدنهای مقدس).
در سراسر جهان آنچه در همه صوفیان مشترک است عشق به خدا، تساهل و ذکر یا برخواندن نام است... صوفیها نه انتظار فرج را دارند و نه جهاد، آنها یاد میدهند که چگونه میتوان عشق خدایی را مستقیماً دریافت. صوفیان با هیچ دینی سر ناسازگاری ندارند و مثل همه دراویش به ذکر و رقص اهمیت میدهند. " شیوههای سنتی جوگیگری، درویشگری و آنهایی که با هر عنوان زندگی را زشت میشمارند و در انتظار مرگند هرکدام جاده صاف کن استعمارند و نویسنده در جایجای کتاب از زبان عمه مارتا یا تئو یا نصرت پاکستانی و عبد ولایه سنگالی به نیکی از آنها یاد میکند. دیرنشینان و معتکفان هر سنتی در عمل و در دنیای واقعیت حکم لائیکها را دارند. لائیکهایی که امپریالیسم آنان را میستاید. این خوابآلودگی و مهر تأیید خوردن سنتهای فرورفته در خود را در صفحه 576 از قول آگوست کنت در قرن نوزدهم میگوید: "سعی کرد با درآمیختن تقویم مشتمل بر اعیاد موسی، شارلمانی، دکارت، پرولتاریا و زنان با رویکردی به نام "نظم و ترقّی " به نام فلسفه "؟؟؟ تیویسم " به وجود بیاورد و در برزیل طرفداران زیادی پیدا بکند. برتوس راهنمای عمه مارتا و تئو در برزیل که دکترای فلسفه است و میخواهد با مارتا ازدواج بکند در صفحه 583 میگوید: "با نوعی حالت خلسه، شما را از وجود خودتان خارج میکنند. مرحله سلوک، نوعی از رواج عرفانی با خداست که میتوان آن را با عروسی خواهران تارک دنیا و همسر خدایی آنها مقایسه کرد. دیر، جایی است که ما برای اعتکاف به آن وارد میشویم. من حق ندارم در این خصوص صحبت کنم آنچه میتوانم بگویم که حالت طبیعی نداشتم.
" عمه مارتا حرفهای او را تأیید کرد و گفت: "من خواندهام که به سالکان معتکف، کم و بیش مواد مخدر میدهند... در اینباره چیزی نگویید در آمریکا با همراهی دکتر بروتوس از کلیسای پروتستانها دیدار میکنند. از پیدایش مارتین لوتر، کالوین و توماس مونترز صحبت کردند. با رهبری مارتین لوتر گروهی که پورتینها (منزهطلبان) نامیده میشوند. منزهطلبان برآن بودند که از طریق تغییر دادن کامل و تام و تمام جامعه، یک اورشلیم آلمانی بنا گذارند. عمه مارتا و بروتوس درباره آنها بحثهایی طولانی میکنند. بروتوس گفت: "وقتی انسان خود را برگزیده خداوند بداند شکستناپذیر میشود. "
عمه مارتا برگزیده بودن نخستین قوم یعنی یهودیان را تذکر داد. بروتوس گفت: "کالون این را میدانست. شکست و پیروزیهای پروتستانها شباهت به عبریان دارد و روز "خروج از مصر " نیز برای آنان وقتی خواهد رسید که یک جمهوری الهی دور از حکومتها، کشورها و جنگها بنیان نهد. یهودیان به این کار موفق نشده بودند. کالون میخواست با موفقیت اورشلیم را بسازد. "عمه مارتا در تأیید صحبتهای بروتوس گفت: "ژان کالون دوست خودش میشل سروه را محکوم کرد و در آتش سوزاند. " در صفحههای 620-619 بارها اصطلاح "عصر بیابان " مطرح میشود. یعنی روزی که یهودیان از مصر خارج شدند. ؟؟؟ که طرفدار پروتستانهاست و میگوید به بیماری هپاتیت گرفتار است به تئو میگوید: "راستی تئو، من نظری دارم. تو زبور یکصدوسیونه را میدانی؟... زبورها ادعیه شاعرانه داود پادشاهاند که با دست خود او نوشته شدهاند. من آن را برای تو و خودم میخوانم گوش کن: "خداونگارا به کجا روم، دور از نفس تو؟ به کجا بگریزم دور از صورت تو؟ به آسمانها صعود میکنم، تو در آنجایی. در سپیدهدمی بال میگشایم و در آن سوی دریاها بر زمین مینشینم حتی در آنجا، دست تو راهنمای من است. دست راست تو مرا نگه داشته است. " نئومی پروتستان نیویورکی تورات را بست و گفت: "میبینی؟ دست خداوند تو را به آن سوی دریاها برده و درمان کرده است. اگر اراده کند برای من هم همین کار را خواهد کرد. " عمه مارتا و تئو به آخرین منزلگاه از صهیونیسم تا صهیونیسم میرسند. پراگ را از آن جهت برای آخر انتخاب کرده بودند که در آنجا آخرین گتو را ببینند.
هیتلر بعد از قتل عام یهودیان و دیگر ملل دستور داده بود گتو را نگه دارند تا موزهای از نسلی سپریشده باقی مانده باشد. عمه مارتا طبق معمول نقش راهنمایی تئو را بر عهده گرفته بود. او گفت: "بعد از سومین بار ویران شدن معبد سلیمان، آن معبد تنها در قلوب یهودیان زنده ماند. سنت یهود به دو گونه بوده است. سنت نخست که جنبه پیامبرانه نداشت مصروف کتابت و مطالعه بود که به آن در زبان عبری تلمود میگویند. سنت دوم که در عصر دومین معبد اورشلیم ظهور کرد فقط سنت یا "کابال " (Kabbale) نامیده شد. به زودی این دو جریان از هم جدا و مشخص شدند. تلمودیها تا حد بینهایت قانون مکتوب را تفسیر و تعبیر میکردند و کابالیها فقط به جنبه عارفانه ارتباط مستقیم با خداوند علاقه داشتند. کابالیستها هرگز از منبع الهامها دور نبودند. بعد از خروج از اسپانیا آن دستهای که به فلسطین بازگشتند در شهر کوچک سَفِدْ روی کوهستان گالیکه مکان گرفتند. در آنجاست که ؟؟؟حسین پرگل عارفانه جریان کابالیسم به رهبری سودبخش یک ربی جوان به نام "اسحاق لوویه " گسترش یافت. ربی لوویه که از یک خانواده اخراجی آلمانی در اورشلیم تولد یافته بود بلافاصله به مصر رفت و در کنار رودخانه نیل زندگی کرد و بعد به سفد آمد و آیین و نظریه خود را نشر داد. عقیده ربی لوویه این بود که ارواح انسانها همه از روح آدم نشئت گرفتهاند لیکن همه آن ارواح در یک بخش مشترک و واحد از پیکر آدم قرار نداشتند. قسمتهایی شعورزا به بنیاسرائیل و مابقی اعضا به دیگر قومها رسید. ربی لوویه به زبان حشرات سخن میگفت.
در قبرستانها به حالت خلسه میافتاد و تناسخ ارواح انفرادی ناشی از روح جمعی ـ همانی که امیل دورکیم ـ جامعهشناس فرانسوی میگوید. ربی لوویه را ملقب به "لَرری " یعنی "شیر " کردند و مریدان او را شیربچگان نامیدند و هنوز محل دفن آنان زیارتگاه است. ربیال ازر معتقد بود همه یهودیان باید به اسرائیل بیایند اما نظریه چکها غیر از آن است. ربیلوو یا شیر چنان در بین مردم چک از احترام برخوردار است که توریستهای فراوانی هم سالانه از حوزه او دیدن میکنند. ربیلوویه به برکت اعجاز یهودی، خدمتکاری از خاک رس ساخته بود که گولم نام داشت و هر وقت ربی مایل بود در تن او روح میدمید. گولم به اراده ربی میتوانست در یک چشم بر هم زدن یک قصر بسازد یا پرواز کند و از جایی به جای دیگر برود یا ارواح را احضار کند و آرزوها را برآورد. به قولی دیگر برای اینکه یهودیان داخل گتو در امان بمانند پادشاه ربی را به نزد خود خواند و او از شاه درخواست کرد موزهای بسازد که شاه موافقت کرد و موزه ساخته شد. از آن زمان هر یهودی هر نیازی داشته باشد نامهای نوشته در زیر سنگ قبرش میگذارد و بلافاصله جواب خود را دریافت میدارد و مشکلش حل میشود. ریو اوپنهایمر رئیس خانواده استقبالکننده و دخترش ریوکله آنان را به منزلشان بردند. عمه مارتا به تئو سفارش کرد نام "یان هوس " را، کسی که مانند کشیشان نمیاندیشید و قبل از لوتر بود، به خاطر داشته باش. او را در آتش سوزاندند. در زمانی که عمه مارتا و تئو و خانواده اوپن هایمر سرگرم دیدار از قبرستان و موزه هستند دو نفر با نام کوچک "جان " پیش رویشان حاضر شدند. دو نفر جان از "مورمونها " بودند و دستهای اعلامیه آورده بودند.
هردو از "سالت لیک سیتی " آمریکا آمده بودند که شهر مقدس تمام مورمونهای جهان است که بریام یانگ جانشین "جوزف اسمیت " بنیانگذار آیین مورمون بعد از آن حماسه رنجآور محل بنیانگذاری این شهر را "مکان درست " نامید. جوزف اسمیت را تکهتکه کرده بودند. دو سال و نیم طول کشید تا مورمونها دو هزار کیلومتر آن طرفتر بر روی صخرهای شهرشان را بنا نهادند. از آن ؟؟؟ هر جوانی از خانوادههای مورمون در عمرشان یک سال مأموریت انجام بدهند و کتاب مورمون را تبلیغ کنند و چون میسیونرهای قدیمی انجام وظیفه کنند. "زندگی ما به قناعت و سادهزیستی میگذرد. ما از گوشت و مواد الکلی و سیگار استفاده نمیکنیم. زندگی ما مثل قبایل اولیه اسرائیل است. زیرا ما بر اساس مندرجات کتابمان، قبیلههای گمشده اسرائیل هستیم که در آمریکای شمالی بازیافته شدهایم. ما در سالت لیک شجرهشناسی جهان را روی کامپیوتر بردهایم. ما با اتحادمان نیاکان گمشدهمان را فراهم میآوریم. مسیح ما مسیح "رنج مقدس " نیست بلکه مسیح رستاخیز و باز آمدن به زندگی است " نام گولوم موجودی که خدمتگذار است و میتواند شرارت باطنی خود را بروز دهد و بیشتر هیبت آبزیستان را دارد در سهگانه "ارباب حلقه " جی.آر.آر تاکلین یکی از محوریترین موجودات رمان بلند است و شاید در اندیشه هر دو مؤلف برداشتهایی از آن موجود به اصطلاح معجزهگر یهودی چک شده است.
در مجموع از اشاره اول مقاله اهداف خانم کاترین کلمان را یادآوری میکنیم که طرح مورمونها با نمایندههایی چون "جان " که به اروپای مرکزی فرستاده شدهاند نه بازتاب تمدنی هستند و نه در پشت آن، دینی به مفهوم عام کلمه موجود است. بعد از فعالیتهای اولیه خاخامها و دستپختشان پروتستانیسم از سال 1735 م تا 1775 فکر رایج در بین وعاظ مسیحی همان نظریه هزاره است؛ یعنی (حضرت مسیح برای یک دوره حکومت هزارساله در اسرائیل خواهد آمد) آنها زمینهای خود را میفروختند و به اسرائیل میرفتند تا در سال 1843 ظهور مسیح را پیشواز کنند. ویلیام بلاکستن بزرگترین شخصیت آمریکایی بود که به راه و روش سیاسی مسیحی صهیونیست عمل میکرد. وی مؤلف کتاب "سیوع خواهد آمد " هست که درسال 1881 میلادی به چاپ رسید و از پرفروشترین کتابهای آن دوره به حساب میآید. او اولین لابی آمریکایی را در جهت تشکیل دولت یهودی در فلسطین، شش سال قبل از دعوت هرتزل به راه انداخت. بلاکستن فعالیتهای زیادی کرد تا اعضای مجلس سنای آمریکا و دادگاه عالی این کشور و برخی از شخصیتهای سیاسی معروف آمریکا مانند جان راکفلر و چارلز مورگان را با خود همراه و همعقیده کند، حتی از رئیسجمهور وقت آمریکا بنیامین هاریسون دعوت کرد تا در اجرای این امر وی را یاری دهد. تمام اقدامهایی که به نحوی به قدرتافزایی صهیونیستها منجر شد، از جانب مسیحیمذهبهای صهیونیست تحت نظارت لابی صهیونیستی انجام پذیرفت تأثیرگذاری بر جمعیت 50 تا 60 میلیونی انجیلی آمریکایی و پیامدهای بعدی آن همچنان ادامه دارد. لائیک معرفی کردن قهرمانان دست توجیه را باز میگذارد تا تئوی نظر کرده یهودی بعد از بازگشت به پاریس با "فاتو " دختر مسلمان سنگالی که از کامپیوتر پیام برای تئو میفرستد ازدواج کنند. کاری که نصرت (زن پاکستانی) با مهندس مسیحی کرده بود. جان راکفلر بزرگ سرمایهدار صهیونیست وقتی در توصیف نقش تبلیغات گفته بود اگر صد دلار سرمایه میداشتم نود و نه دلار آن را هزینه تبلیغات میکردم، در کنار سودپرستی آزمند سرمایهداری، توجه ویژه داشتن به تبلیغات و ابزار و مالکیت آن را نیز تأکید میکند. به مالکیت درآوردن آنهمه بنگاههای هنری و تبلیغاتی جایی هم برای رمانهای از نوع دنیای تئو محفوظ میدارد.
نام تئو که کوتاه شده تئودور است بهعنوان نظرکرده انتخاب شده است. ادامه دارد...