دوره دوم : 15
" ستایش قدرت در داستانهای خورخه لوئیس بورخس " ( 1899-1986 )
مرز باریک بین نبوغ و جنون ، بین تخیل خطرناک به حال خود و دیگران ، و یا تحریک با هر مسببی در آثار بورخس فراوانی دارد. فرد یا گردنکش و گستاخ و شرور است و یا ستایشگر رورمداری ، جنون و قدرت ، و در هر دو حالت جایی برای مدارا نیست. همه گان کم و بیش نطق قاطع " گوبلز " و زیر تبلیغات هیتلر را به یاد دارند که میگفت : " یا نابغه باش و یا به نابغه خدمت کن " و آن جمله گوبلز گویای آرای بورخس در میا داستان کوتاههای پر تعداد اوست. از طرفی میتوان داستانهای پر تعداد وی را در طول و عرض نزدیک به هفتاد سال ، تاریخ عمومی و تاریخ ویژه آمریکای لاتین و پررنگتر از همه آرژانتین و اروگوئه محسوب کرد. قدر مسلم این حقیقت را باید در نظر داشت که دو رگههای شوم زادگان استعماری در کشورهای استعمارزاده ارباب با واسطهی سلطه فرهنگی ، اقتصادی ، نظامی و سیاسی هستند که بنابر موقعیت توارث و تربیت و برخورداری از امکانات تحصیلی و ... آن امتیاز را همچنان حفظ میکنند. حزب دست راستی یا دست چپی ، کودتای سیاسی یا نظامی ، فساد و پول شویی و قراردادهای تباه کننده ملی با استعمار ، همه و همه محصول عملکرد دورگههایی از کشورهای پیامآور استعماری ( اسپانیایی ، ایتالیایی ، پرتغالی ، انگلیسی و ... ) است که بر سرنوشت ملتهای میزبان آنان تأثیرگذار است.
چرا جشنوارههای فرهنگی ، هنری و ادبی غرب نوبتی به شاعران و نویسندگان آمریکای لاتین جایزه و نشان و دلار و لیره و ... هدیه میکنند ؟ آیا نبوغ و مدنیت از همه جای جهان رخت بربسته و فقط در پنج دهه پیش به این سوی بر مردم فقیر آمریکای لاتین فرود آمده است ؟ آیا جوامع کودتا خیز ، تک محصولی ، پرجمعیت با بلایای طبیعی مخصوصی نواحی اقیانوسی به یکباره به یونان پیش از میلاد در میان جوامع جهانی تبدیل شده است ؟ برای رهیافت به این سوالها که در میان کتابخوانهای ایرانی نیز به نوعی مطرح است باید دلایلی چند برشمرد : 1- در شرایطی که اروپای غربی و آمریکا ( روسیه و ژاپن ) از رشد منفی جمعیت رنج میبرند و موضوع " شمال و جنوب [ کشورهای فقیر و غنی ] " نشان غنی در معرض یورش گرسنگان هستند که نظایرش را فرانسه در حال تجربه کردن است ، ملتهای حوزه فرهنگی استعمار در خارج از مرزهای سیاسی جغرافیایی از رشد سرسام آور جمعیتی و انواع گرفتاریها برخوردار بوده و این همه به زبان و فرهنگ استعماری مستقر در آن کشورها کمک میکند . ضمن آنکه رقابتی هم بین کشورهای استعماری در پروراندن حوزههای فرهنگی در جریان است و مثلاً جشنوارهها و جوایز فرانسه و ایتالیا بیش از هلند و پرتغال است. 2- فرو بردن افکار عمومی به افسون " جریان سیال ذهن - ادبیات جادویی - هزار توهای ... " و هر ساله پیچیدهتر کردن شکل و محتوای ادبیات و هنر ویژه آن ، همانقدر استراتژیک است که در کشوری چون کلمبیا هم سلطان کوکائین مستعمره خود را دارد ، هم چریکهای کمونیست ارتش خود را ، هم گابریل گارسیا مارکز ادبیات جادوییاش را ؟ 3- ادبیات به اصطلاح جادویی و جریان سیال ذهن و ... در بعد روانی - اخلاقی در گستره شرارت و شیوههای شیطانی کسب قدرت ( فرد چیزی که فاقد آن است به شیوه جادویی بدست میآورد. ) قرار دارد. در بعد اجتماعی فردگرایی بدوی یا به نوعی خود محوری یا به شکل سنتی استاد و شاگردی را ترویج میکند. همین است که عدهای گروهبان و سرهنگ هر وقت که اربابی لازم میبینند به جای قاطبه ملت کودتا انجام میدهند. انقلاب به شیوه شورش چند چریک هر چند به اصطلاح خیرخواه و مصلح نیز همان کسب قدرت فردگرایی است که بنا به شرایط فرضیههایی را بر عملکرد خود نسبت داده است.
این هر دو در کشورهای آمریکای لاتین در دهههای گذشته جریان داشته و دارد. 4- خصوصیات و خصلتهای بارز شرارت را در قالب " گاچو " که همان داش مشدی و کلاه نمدیهای یک قرن اخیر خودمان باشد به نمایش درآوردن و تظاهر قدرت گرایی ، تمدن گریزی ، قانون شکنی ، ترویج نا به هنجاری با قمه و کارد و خنجر و دشنه و ... ادبیات توأمان آمریکای لاتین و ایران ؟! از نیمه قرن نوزدهم تا اواخر قرن بیستم تبلیغ شده است. یعنی مثلاً در سالی که بورخس چند داستان کوتاه " قداره بندی " مینوشته در ایران هم صادق هدایت داش آکل مینوشته است ( آثار سینمایی دوره هفت تیرکشهای گاوچران ( کابوی ) با دیویدلین و ... در هالیوود به فراوانی تولید میشده است ) و این همه همسویی و رویکرد نمیتواند تصادفی یا تداوم گذشته فرهنگی بوده باشد. 5- مدیریت ادبی و تأثیرگذاری شعر و رمان آمریکای لاتین توسط فرزند نامشروع اروپایی در آن قطعه از جهان است. پشتوانهی فرهنگی اروپا با فن و صنایع ادبی خود با دستان فرزندان نامشروع [ رگهای از سیاهپوست یا سرخپوست هم دارد ] ملفحهای از سبکهای گوتیک ، ناتورالیسم و گروتسک خود با عرفان و جادوگریهای ویژه آن اقلیم درآمیخته ، نتیجهای همانند داستانهای " بوف کور " و اغلب آثار غلامحسین ساعدی فراهم ساخته است. کاری که در میان آن همه بدعت و بدایع و صنایع و بلاغت و ... جای یک " مدیر مدرسه " جلال آل احمد وجود ندارد. ویژگی داستانهای کوتاه خورخه لوئیس بورخس : 1- برتری دادن نژاد پرستانه اروپاییها حتی در حوزه فرهنگی که مثلاً او آرژانتینی است : " در سالهای ادای آدمهایی نظیر خوان مورانیا ( قصهی ص 45 ) را در میآوردم همان طور که او شاید در دورهی خودش ادای چند " گاچوی " مسخره دیگر را درمیآورد. بعد خواستم همه چیز را مدیون " خودم " باشم. پس به نوشتن پرداختم. کواین گفته بود هیچ اروپایی نیست که بالقوه با بالفعل نویسنده نباشد. من هم در رگهایم خون اجداد اروپاییام را به ارث برده بودم. و گفته بود از میان لذاتی که ادبیات میتواند فراهم آورد بالاترینشان ابداع است. " در داستانهایی که یک طرف آن یک اروپایی است دانایی ، فضیلت ، آقامنشی ، پیروزی و ... از آن اوست. در میان اروپاییها نیز در درجه اول یهودیان و در درجه دوم فراماسونرها نسبت به بقیه ترجیح داده شدهاند.
2- دانش ادبیاتی بورخس از آثار فرهنگی ایران و در درجه دوم از تمدنهای باستانی آسیایی پشتوانه چندین داستان قرار گرفته است که همین امر نیز به سنت اهل تحقیق و به اصطلاح مستشرق اروپاییان برمیگردد.
3- داستانهایی که خشونت عریان را به نمایش میگذارد و خود جزئی از ستایش قدرت است. در مواردی نشانه قدرت ( خنجر ، سکه ، کتاب ، بنا و ... ) قرار داده شده که برتر از انسان مینماید و واجد ارزش برتر القأ میشود.
4- داستانهای خم اندر خم ( هزار تو ) که در آن فرد تکه تکه شده در زمان است که نشانههایی از آن در مکان از آخر به اول بازخوانی میشود. بورخس چنان افراطی در این باور نشان میدهد که دیروز خود را مربوط به " بورخس " دیگری میشمارد.
5- داستانهایی که بر محور تثلیث مسیحیت و تناسخ ادیان هندی شکل گرفتهاند. روح چندم در کالبدی چنین و درکالبدی دیگر چنان نمایانده شده است و حتی دو نفر " بورخس " بر روی نیمکتی با هم دیدار و گفت و گو میکنند.
6- داستانهایی که به بازآفرینی باستان میپردازند که نمونه کامل آن " کتابخانه بابل " است.
7- در بازتاب " ستایش قدرت " زنان جایگاه خاصی ندارند مگر وسیلهای برای فتنهگری نمایانده شوند. فضای کلی داستانهای کوتاه در دو کتاب " هزار توها " و " کتابخانه بابل و 23 داستان دیگر " چیرگی خیانت ، خشونت عریان روانی و جسمانی ، کاربرد جادو و به نوعی بازتاب خیره سرانه عملکرد ( اروپاییها و یانکیها با تکیه بر قدرت فردی برتر و اثبات مداوم آن با خشونت بیشتر است. اشعار موجود در دو کتاب موضوع بررسی این مقاله نیست. از آنجایی که تاریخ نوشته شدن داستانها حدود هفت دهه را در برمیدارد ، داستانها را طبق هفت بند پیشتر فرض شده از هر دو کتاب ( هزار توهای بورخس - ترجمه احمد میرعلایی ... ) و ( کتابخانهی بابل و 23 داستان دیگر - ترجمه کاوه سید حسینی ، چاپ چهارم ، انتشارات نیلوفر 1384 ) مرور میکنیم : 1- داستانهای " دوست نالوطی " ، " زخم شمشیر " ، " کنگره " ، " راز وجود ادوارد فیتز جرالد " ، " انجیل به روایت مرقس از کتاب " هزار توها " - داستان جنگجو و اسیر " ، " فونس یا حافظه " ، " گایاکیل " از کتاب " کتابخانه بابل و 23 داستان دیگر " هستند. خلاصه داستان " دوست نالوطی " : اول شخصی که نامش یاکوب فیش بین بوده است و همیشه از داشتن اسم یهودی خود را در معرض خطر میدیده است اسم کوچک خود را به " سانتیاگو " تغییر داده است. مخالف صهیونیسم است. از شهرهای کوچک آرژانتین به پایتخت آمده و چند مغازهای خریده است. با سرکرده گروه خشونت طلبان آشنا میشود و بعد از قرار گرفتن در کم و کیف آن ، موضوع را به اداره پلیس گزارش میدهد و " فرانسیکو فراری و الیسهئو " سرکردههای گروه کشته و بقیه دستگیر میشوند. او میگوید : " شاهد بودم که چطور یک قهرمان ذهنی هیچ شایستگی قهرمانی نداشت ( ص 81 ) " فرد نالوطی یهودی - مخالف صهیونیسم به رغم به اصطلاح مسوولانه برخورد کردن با امور اجتماعی و به رغم تغییر دادن اسم همیشه در معرض تعددی به حقوق و ناموس خود است. آشنایی او با فرانسیکو فراری از جایی شروع میشود که فراری به حمایت از خواهر وی چند ولگرد خیابانی را تارانده بوده است. داستان " قربانی " بودن یهودیان چه صهیونیست و چه غیر آن را در جامعه غیر یهودی مطرح میسازد. در این زمینه اصطلاح کلی " آنتی سیمیتزم " ( ضد سامی گری ) به کل یهودیان جهان اطلاق میشود. در حالی که نود درصد یهودیان قرن جاری و گذشته یهودیان اروپای شرقی و مرکزی و روسیهاند که نژاد مغولی داشتهاند .
2- " زخم شمشیر " : " مرد انگلیسی با چهره خشن و حالتی افسرده و جای داغ هلالی شکل بر صورت از چندی پیش به بوئنوس آیرس آمده بود. از میان خلقیات وی یکی آن بود که کارگرانش را سه روزی در روزهای خاص مرخص میکرد و خود را در اتاقی محبوس میکرد. راوی با او آشنا میشود و از جای زخم روی صورتش میپرسد " مرد انگلیسی خود را " کالا رادیی " مینامد و میگوید ایرلندی است. از سال حدود 1922 طراحی استقلال ایرلند از انگلستان را بر عهده داشته و شخصی به نام " وین سنت مون " که به جمع اضافه شده بوده اعتماد همه را جلب کرده بوده است. در شرایط اضطرار که با سنت مون در حال فرار بودهاند و بعد از جان بدر بردن از دست انگلیسیها ، روزی مشاهده میکند که سنت مون مشخصات وی را تلفنی گزارش میکند و در مقابل تقاضای امان داده شدن برای خود داشت که ضربه شمشیر بر روی صورتش علامت هلال حک میکند. او با پولها به برزیل گریخت ... " وارونه داستان مدنظر نویسنده است. کسی که مقابل او دارد راز علامت هلال را افشا میکند خود اوست ، اما به نام داستان دیگری حرف میزند. مهم ترین مشخصه این داستان " عمل خیانت " است و استقلال طلبان کسانیاند که به خاطر خودشان همه چیز و همه کس را قربانی میکنند. از کتاب " هزار توها " با ترجمه احمد میرعلایی.
3- " کنگره " ( هزار توها ): راوی ( بورخس ) که با راهنمایی دوستش با اعضای کنگره که شنبهها تشکیل جلسه میدهند. آشنا شده به عضویت آن جمع پذیرفته میشود. فرناندز ایرالا دوستش از بیان جزئیترین امور به او خودداری میکند. " دون الخاندرو " رییس ، توئیری - معاون و سپس اگورن قرار دارند. یک کشیش پروتستان و دو نفر یهودی هم از اعضای کنگره هستند. برای عنوان جهانی بخشیدن به کار خود مکاتبهها با اقصا نقط جهان انجام میدهند و با پیشنهاد اگورن از کتاب فروشی یهودی دیگر " نیرشتاین " انواع کتابها تهیه میگردد. بعد از بازگشت یکساله راوی از لندن پیرامون تحقیق در دنیای حکمت اروپایی و همچنین اگورن از پاریس ، الخاندرو که تا آن زمان مزرعه و املاک شخصی خود را هزینه کنگره کرده است دستور به سوزاندن همه کتابها و نوشته میدهد و دسته جمعی در شهر به گردش میپردازند و تا صبح ، شب به یاد ماندنی میگذرانند. طبق تصمیم اتخاذ شده هیچ عضوی حق نداشته درباره آن شب حرفی به کسی بزند. الخاندرو در سال 1914 و ایرالا قبل از او میمیرد. راوی یک بار در خیابان به نیرشتاین برخورد میکند که هر دو وانمود میکنند همدیگر را نمیشناسند ... " شعبه اصلی فراماسونری جهانی در لندن و پاریس به وجود آمده عضوهای بعدی پذیرفتهاند. بنابراین لندن و پاریس که محل کسب آخرین اطلاعات برای " کنگره " است قرار داده شدهاند. حضور دو یهودی در میان اعضاء چند نفره و نیرشتاین که کتابهای ضروری را تهیه میکند به عنوان راهبردی حضور دارند. زیر نفوذ آنهاست که الخاندرو دارایی خود را در جهت آرمان کنگره قرار میدهد. تاکید به جهانی کردن آوازه خود و آتش زدن همه مکتوبها و حفظ راز آن شب و ... حکایت کاهی که کوه مینماید و تبلیغ و ترویج آن از شیوههای معمول فراماسونری جهانی و فرقههای سرّی همانند دارد. از وجوه بارز جمعیت سری فراماسونری جذب کارآمدترین ، پولدارترین و باهوشترین آدمها در جوامع مختلف است. با این همه در بسیاری موارد برای بدنام کردن شخصیت مخالف منافع آنان ، وی را عضو از ... معرفی میکنند.
4- " راز وجود ادوارد فیتز جرالد - هزارتوها " در قرن پنجم هجری سه دوست معروف و مشهور ( عمر خیام ، خواجه نظام الملک و حسن صباح ) با هم عهد میبندند اگر هر کدام به موقعیت و منصبی دست یافت آن دو نفر دیگر را هم یاری کند. خواجه نظامالملک بعد از برگزیده شدن به وزارت آلب ارسلان به نیازمندیهای عمر خیام در بخوم و فلسفه و ریاضیات و ... پاسخ مثبت میدهد. اما حسن صباح با بدعت گذاری راه جنگ و ترور خواجه نظام الملک و ... سرلوحه فعالیتهای خود و طرفدارانش قرار میدهد. در فلسفه ، خیام از " وحدت وجود " به " تناسخ " روح میرسد. در سال 1857 میلادی ادوراد فیتز جرالد متولد میشود. او بعد از تحقیق در ادبیات انگلیسی و اسپانیایی دست به کار ترجمه اشعار خیام میشود [ هر نوع همکاری مشکوک است. این یک ، یعنی همکاری یک انگلیسی و یک ایرانی حتماً مشکوکتر بود ... ] و در راه شناساندن خیام به اروپاییان گام برمیدارد ... " تعامل فرهنگی و تأثیر متقابل بین اهل خرد و حکمت ، امری انسانی است اما در شرایطی که یک به اصطلاح ( انگلیسی زاده ) متشرق درباره یک ترجمه به انگلیسی حرف میزند با تمام تعصبات یورشی حکم میراند. جمله هر نوع همکاری ... بسیار سفسطهگرانه ، شیطانی و تعمیم پذیر است. بورخس به نوعی به مصادره خیام به نفع فرهنگ انگلیسی (فیتز جرالد) دست مییازد. این هم نمونهای از خیرخواهی فرهنگی غربی است. جایی که مثلاً کار تحقیقی و علمی انجام گرفته مصادره کردن فراموش نشده است. بورخس نسل دوم انگلیسی - آرژانتینی است. پس امثال ادوارد براون و ... چه نیات شومی که نداشتهاند.
5- " انجیل به روایت مرقس - هزار توها " : " بالتازار اسپیونزا جوان دانشجوست با پسرخالهاش به مزرعه آنها میروند. پسرخاله برای کاری به شهر برمیگردد و اسپینوزا با کارگر مزرعه ( گوتره ) که رگ اروپایی دارد اما اسمش را عوض کرده است و با خانواده در آنجا زندگی میکنند آشنا میشوند. بالتازار تنها کتاب موجود در خانه را برداشته و مطالعه میکند. کتاب نسخه خطی قدیمی انجیل به روایت مرقس است. او از زبان انجیل رنجهای مسیح و ناجیشدن وی را قرائت میکند. سه روز است که بارش باران بیوقفه ادامه یافته و سیلابها جادهها را بستهاند. همان شب دختر با کره گوتره به رختخواب بالتازار میآید و بی هیچ حرف و سخنی صبح زود به خانه خودشان برمیگردد. در طول روز بالتازار نگران از برخورد تلافی جویانه گوتره است. اما آنها درباره صلیب و مسیح میپرسند و بالتازار ساعاتی بعد آنها را میبیند که چوبهای سقف انباری را پایین کشیده و از آنها صلیب ساختهاند... " خوی بردگی و ارباب پرستی همیشه در بتپرستی میماند. گوتره تا پیش از پی بردن به زندگی و عروج مسیح ، ارباب پرست و زمانی که ارباب انجیل میخواند آنها مسیح دوست میشوند. دو عمل داستانی ( شب به رختخواب بالتازار آمدن دختر گوتره و پایین کشیدن تیرهای سقف انباری برای صلیب ساختن ) به خوبی مینمایاند که آنها مسیح را در امتداد ارباب و در طول او ستایش میکنند. ارباب اروپایی است و مسیح نیز گرچه اروپایی نبوده اما اروپا با روحانیت عریض و طویل واتیکان او را به نفع مصادره کرده است.
6- " داستان جنجگو و اسیر - کتابخانه بابل و ... " : " راوی ( بورخس ) از کتاب " کروچه " نقل میکند که جنگجویی به نام دروکتولف بعد از فتح راونا وارد شهر دیگری میشوند اما ذروکتوف به تنهایی به راونا برمیگردد. راوی از پدربزرگ انگلیسی خود که در آرژانتین فرمانده بود و زن سرخپوستی گرفته بود و ( بورخس ) از نسل اوست همراه مادربزرگش با زنی انگلیسی آشنا میشوند که او نیز با مرد سرخپوستی ازدواج کرده و دو بچه هم دارد. این دو ( دورکتوف و زنی که با سرخپوست ازدواج کرده ) سرنوشتشان دو روی یک سکه است. " در قسمت اول داستان دورکتوف از روی ترس ، طمع و ... به راونا برمیگردد و مردم سالها بعد بر روی سنگ قبرش از قهرمانیها به خاطر راونا نوشتهاند. راوی این الکی قهرمان و شهید را در برابر جسور واقعی و اسیر واقعی ( چون با سرخپوستی ازدواج کرده است ) که به اصطلاح نفرین شده است ، قرار میدهد. پدربزرگ انگلیسی بورخس لطف کرده با زن سرخپوست ازدواج کرده است وگرنه زن انگلیسی با سرخپوستی ازدواج کند فاجعه روی داده است.
7- " انتظار - از مجموعه کتابخانه بابل و ... " : " مردی یهودی جلوی ساختمان 4004 پیاده شده به دنبال زنی که ساکاش را میبرد به هتل داخل شده ، اتاق وی تنها درش به حیاط باز میشد. او نخواسته بود به میان یهودیان که ایتالیاییها را از شهر رانده و خودشان مستقر شده بودند برود. در ثبت نام هتل اسمش را (ویلاری) گفته بود. از اینکه اسم دشمنش را به دفتر هتل گفته بود حیرت زده بود. روزها و شبها در اتاق بسر میبرد و تنها یکی ، دوبار به سینمایی در فاصله سه بلوک به هتل رفته بود. کابوسهایش مدام تکرار میشد : الخاندرو ویلاری و همدستش با اسلحه به وی حمله میکردند و او نیز به دفاع از خود میپرداخت. این وسوسه و کابوس از آخرین باری که به سینما رفته بود و موقع برگشتن یک مرد آلمانی که زنی وی را همراهی میکرد به او ( یهودی ) تنه زده بود. شب انتظار به پایان میرسد و الخاندرو و همدستش به وی حمله میکنند " برآیند داستان تکیه بر تمکّن یهودیان در بوئنوس آیرس است که توانستهاند ایتالیای استعماری رابیرون برانند. از طرفی القأ ناامنی برای یهودیان در سراسر جهان است. هر یهودی در هر کشوری میتواند مورد آزار یک آلمانی یا دیگری واقع بشود. کابوس مرد یهودی را ترک نمیکند مگر به قتل برسد. ناایمن بودن حتی شامل اسم یهودی داشتن هم میشود که مرد یهودی نام دیگری را به دفتر هتل میدهد. این همه تبلیغات یک سویهای است که صهیونیسم با پیدا کردن " مارتین بورمان " در آمریکای لاتین که در سال 1960 اتفاق افتاد ( بورمان شخصی سوم رایش سوم بوده است ) بهانهای برای دخالتهای جاسوسی و کودتاهای رژیم صهیونیستی در آمریکای لاتین داد. ضمن اینکه یهودیان در قضیه پرونده " آمیا " نشان دادند که از روی نسخه داستانی خورخه لوئیس بورخس عمل کردهاند.
8- " فونس یا حافظه - کتابخانه بابل و ... " : " بورخس از مردی به نام " ایرنئو فونس " میگوید که او تنها دو بار دیده بود. یک بار با پسر عمویش که آن موقع ایرنئوفونس 19 ساله و شغلش رام کننده اسبها بوده و بار دوم زمانی بوده که ایرنئو از اسب سقوط کرده ابتدا در حالت نیمه بیهوشی قرار گرفته و بعد فهمیده بودند که از پاها فلج شده است. همزمان با به هوش آمدن ایرنئو دریافته بود که به نحو شگفتانگیزی حافظهاش کار میکند. خود وی عقیده داشت که فلج شدن پاهایش با بدست آوردن حافظه فوق انسانی معاملهای عادلانه با تقدیر بوده است. بورخس بار دوم او را شب هنگام در اتاق تاریکش ملاقات میکند. آنچه ایرنئو از مجموع دانش بشری تا صبح برای بورخس حرف میزند که وی در سال 1889 این داستان را برای گرامیداشت یاد او مینویسد. ایرنئو از مادری سرخپوست و پدری انگلیسی به دنیا آمده بود. " داستان با هر واقعه یا تخیل و اوهام برای توجیه برتریهای یک انگلیسی بورخس باعث شده است که وی از میان اروپاییها بیشترین گرایش را به انگلیسیها داشته باشد. 9- " گایاکیل - کتابخانه بابل و ... " : " گایاکیل نام مکانی است که ژنرال سان مارتین و بولیوار در سال 1822ملاقات کردهاند و در آن دیدار ژنرال اروپایی سرنوشت آمریکای جنوبی را به وی سپرده است. بورخس که کارمند انجمن تاریخ آرژانتین است میگوید که پسر بولیوار ( ریکاردو آولانوس ) نامههایی از او را که پنجاه سال از زندگیش مرموز مانده منتشر کرده است. نسخه کپی شده آن نامهها فقط به هیأتهای نمایندگی کشورهای آمریکای لاتین داده میشود. شخصی به نام پروفسور " زیمرمان " که از پراگ در اثر تهدید نازیها اخراج شده و تابعیت آرژانتینی پذیرفته بود کسی است که آن ماموریت را میتواند به وزیر توصیه کند تا بورخس اعزام گردد.
در ملاقات بین بورخس و پروفسور یهودی - آلمانی ، بورخس در پایان مذاکرات نامه تنظیم شده توسط پروفسور را مشاهده میکند که در آن بورخس انصراف خود برای ماموریت را تقاضا کرده است. " چند مجهول متن داستان را آکنده است. پنجاه سال از زندگی سیمون بولیوار رهبر استقلال آمریکای لاتین مرموز مانده است. حدود صد سال بعد توسط پسر بولیوار نامههای مربوط به آن سالها برای سفرای فرهنگی کشورهای آمریکای لاتین تکثیر شده است. هم متن داستان بورخس که به نام واقعی و راوی - شاهد بیان میشود و هم اسناد افشأ شده فراماسونری جهان که بارها آن را منتشر کرده است ، سیمون بولیوار تا درجات بالاتر استاد اعظمی در فراماسونری پیش رفته و رهبری استقلال قارهای شدنش هم در همان راستا بود. داستان احاطه و سلطه هراس انگیز فراماسونری را روایت میکند. از طرفی پروفسور زیمرمان یهودی - آلمانی به عنوان یک شاهد ، مثل بسیاری از یهودیان از حاکمیت هیتلر در اروپا رنج برده است. همچنین او به عنوان یک یهودی و یک اروپایی از بورخس که دورگه است دست بالاتری دارد.
فصل دوم گروه بندی فرض شده : 1- " حکایت آن دو تن - هزار توها " : " مردی در زمان حکومت مأمون در قاهره خواب میبیند که به وی گفته میشود برای اقبالش به اصفهان برود. او دیر هنگام شب به اصفهان میرسد. در محل خواب او که عدهای دزد به منزلی دستبرد زدهاند گزمهها دنبال دزدها هستند که مرد مصری را دستگیر میکنند و به پیش داروغه میبرند. مرد واقعیت آمدن خود را از قاهره به اصفهان توضیح میدهد. داروغه که خود بارها حیاطی را در قاهره شب به خواب دیده بود که در حیاط و در پشت حوض گنجی نهان است اما به آن خوابها اعتنایی نکرده بود ، مبلغی به عنوان خرج برگشت به مرد مصری میدهد و خوابهایش را هم تعریف میکند. مرد به خانهاش برمیگردد و گنج را از محل گفته داروغه در حیاط خود مییابد " در عالم ادبیات داستانی بورخس و داستان کوتاهنویسی او جایگاه ویژهای دارند. او با مطالعه و تحقیق به عنوان یک نویسنده " حکایت " معمولی و اغلب شفاهی رایج را از مرد مصری و سفرش به اصفهان پرداخته است. از این منظر نیز قابل ملاحظه است که غنای پر حکمت " حکایت " ایرانی و اسلامی به دامنه تواناییهای بورخس به عنوان یک نویسنده افزوده است. همین نکته قابل تعمیم دادن به " ساراماگو " و ... نویسندگان مطرح دیگری است. چرا ادبیات داستانی ما از گذشته خود نمیبالد ، آن هم حکایتی است. آیا نویسنده معاصر ایرانی در پیروی از به اصطلاح مدرنیسم از بورخس مدرن اندیشتر است ؟
2- " جستجوی ابن رشد - کتابخانه بابل و ... " : " در ابن رشد در کتابخانه مجلل خود در اسپانیای اسلامی سرگرم نوشتن بود که دو کلمه " طراغودیا " و " غومدیا " از ذهنش گریخته بود. دقایقی به بازی بچهها با هم نظاره کرد. به یاد ابوالقاسم اشعری و خرج قاری و آن شب طولانی مباحثه سه نفریشان افتاد که ابوالقاسم مدعی بود در هندوستان گل سرخهایی پرورش میدهند که بر روی آنها : " لا اله الا الله . محمد رسول الله " نقش میبندد بعد از آن یادآوری ، اندیشههای شعری " زهیر " شاعر عرب پیش از اسلام به یادش میآید که گفته بود : " سرنوشت شتر کوری است ... " در این هنگام ابن رشد به کتابخانه برگشته و آماده پیگیری نوشتهاش بود و این سطرها را به نوشتهاش اضافه کرد : " ارسطو مدیحهها را تراژدی و هجویهها و تکفیرها را کمدی مینامد. تراژدی و کمدیهای قابل ستایشی در صفحات قرآن و در معلقات سبع فراوانند : " همانکه میخواست گاو نری خلق کند و گاومیشی آفرید ... " داستان کوتاه با تکیه بر روایت است و نقد ابن رشد به مقوله تراژدی و کمدی را تشریح میکند. همین داستان هم دلالت دارد که پند به خواننده بدهد و در عین حال تاریخ و فلسفه هنر را نیز با دو دیدگاه یونانی و اسلامی مطرح میکند.
3- " مردی در آستانه - کتابخانه بابل و ... " : "بیوی کاسارس از لندن دشنه عجیبی آورده با تیغه سه گوش و دستهای به شکل H. دوستمان کریستوفر هم گفت که این سلاح در هندوستان کاربرد زیادی دارد. راوی جریان اختلافهای همیشگی بین سیکها و مسلمانان را مطرح میکند که قاضی انگلیسی به مستعمره ( هندوستان ) آمده تا موارد تنشزا را رفع و رجوع کند. " آلکساندر گلنکیرن " بعد از ایجاد آرامش در آن شهر به زودی با دوستی با دلالها و....تن میدهد و بسیاری از مردم را خسارتدیده میسازد. جوانان سیک و مسلمان هم قسم میخورند تا وی را اعدام انقلابی کنند. راوی به عنوان کارآگاه شخصی به شهر اعزام شده پس از جست و جوی بسیار و بی حاصل مقابل ورودی بازار که جشن مسلمانان برپاست میایستد و از پیرمردی که روی پلهای نشسته است ، پیگیری میکند. او با ظاهر نشنیدن ، از یک قاضی انگلیسی در گذشته یاد میکند که مردم او را اعدام کردند. بعد از گفت و گو راوی متوجه ازدحام جمعیتی میشود و معلوم میگردد که قاضی گم شده انگلیسی اعدام شده و بر سر دستها گردانده میشود " چنانچه در فهرست گروه گزینی انجام دادهایم نگاه نویسنده همان نگاه دیگر مستثرقان است. این درست است که قاضی انگلیسی بدست مردم اعدام شده است اما طناب دار را دیوانهای به گردن مقتول انداخته است و او حکم داده است. از طرفی در توصیف محل جشن مسلمانان از مشروب خوار بودن عدهای از آنان که با چهرهای گلگون از مسجد بیرون میآیند ، همان نگاه مغرضانه غربی است.
سوم داستانهایی که خشونت عریان را به نمایش میگذارند. " پایان دوئل - هراز توها " : " بورخس از قول نویسنده اروگوئهای خاطرهای را نقل میکند که در حوالی سال 1871 در اروگوئه در شرایط رودررویی انقلابیها و ضد انقلابیها " کاردسو " و " سیلوئیرا " که سالها کینه از هم داشتند وارد ارتش سفیدها میشوند. بعد از یورش اولیه سرخها و کشته و زخمی شدن بسیاری ، عدهای هم اسیر میشوند و ارتش سفیدها از هم میپاشد. فرمانده سرخها " نواران " که با دو نفر کاردسو و سیلوئیرا هم ولدیتی و به تبع در جریان کینه متقابل آن دو بوده است. دستور فرمانده آن است که در برابر صف اسیران سربازان کارد بدست قرار بگیرند و با فرمان فرمانده گلوی اسیر مقابل را بدرند. جلاد در مقابل سیلوئیرا سر وی را از گوش تا گوش بریده اما جلاد مقابل کاردسو طبق معمول بقیه کار خود را به پایان میرساند. " اعمال خشونت گرایانه و نظام یافته ارتشهای سفید و سرخ به یک اندازه بیان شده است. ضمن اینکه دو نفر سیلوئیرا و کاردسو هم نمونهای هستند که قابل تعمیم به کل سفیدها و سرخها میباشند. بورخس در این زمینه با رویکرد فلسفی و دینی " هابیل و قابیل " ، برادر کشی را با سلاحهای اولیه بعد از تمدن ( کارد خنجر ، دشنه ، شمشیر و ... ) در داستانهایش توصیف میکند. خشونت تقریباً بدون کلام یا با کمترین کلام از قاطع ترین و نرمی ناپذیرترین است که در بسیاری از داستانهای بورخس ، آن هم بدون کمترین حرف و حرکت کمدی همراه باشد ، به کار رفته است.
2- " مردی از گوشهی خیابان - هزار توها " : " راوی با بورخس از شبی میگوید که در آن سه اتفاق افتاده بود. همه چاقوکشها در نوشگاه رزندو جمع شده بودهاند. راوی از اینکه توانسته بود با دختری همراه گردد ، خرسند بوده است. مرد قلچماقی به اسم فرانسیکو رئل وارد میشود و نفس کش میطلبد که بی پاسخ میماند. اوخانرا که در میان زنان یک استثناست چاقویی به رزندو میدهد و چند حرف کنایه آمیز میزند تا بلکه او وادار به پاسخگویی شود. رزندو آرام نوشگاه را طی میکند و به بیرون میرود. فرانسیکو لوخانرا را به رقص دعوت میکند و هفت نفر قلچماق وی نیز در رستوران مستقر میشوند. فرانسیکو لوخانرا را به بیرون برد و ساعاتی بعد در حالی که لوخانرا پیشاپیش فرانسیکو وارد رستوران میشود ، فرانسیکو نیز تلوتلو خوران و بی حرف وارد شده میان جمعیت بر زمین میافتد. تنها تقاضایش پوشاندن چشمانش قبل از مرگ است. لوخانرا شهادت میدهد که بورخس و رزندو سر راه مقتول قرار نگرفتهاند. قبل از اینکه سر و کله امنیهها پیدا بشود جسد را در آب تند رودخانه رها میکنند. پیشتر همه لباسهای فرانسیکو را تفتیش کرده و هرچه بود را خالی کرده بودند " چه کسی چه انگیزهای دارد و حقیقت چیست و مرز انصاف و داد کجاست در داستانهای پر خشونت بورخس جایی ندارد. چرایی پیدایش و بر خاستگاه " شر " هم اهمیتی ندارد. مهم به کار افتادن سلاح گرم و سرد است و خونی که بر زمین ریخته میشود. چنانچه پیشتر یادآوری گردید در این داستان لوخانرا که رقاصهای است ، تنها در فتنهانگیزی مشارکت میکند و همچون نویسنده ، در نهایت رفقیه کسی است که به اصطلاح خود بورخس " گرگ بیابیان است نه سگ گله " میشود. منافع حقیرانه مردم نیز در انجام جنایت برجسته نشان داده شده است. مردمی که هنگام زورگویی فرانسیکو ساکتاند چون سنگ ، اما بعد از مرگ او همه با هم جیبهای او را خالی میکنند ، همه با هم جسد را در آب رودخانه رها میکنند و همه با هم شهادت دروغ به امنیهها میدهند.
3- " مواجهه - هزار توها " : " راوی ( نویسنده ) از دعوت به شام که دورتر از شهر و در ویلایی برگزار میشد و او همراه با پسر عمویش شرکت کرده بود ، میگوید. کباب بره و نشخواری و بازی قمار بعد از آن گرمتر شدن سرها و درشتگوییها ادامه مییابد. راوی که در آن زمان (1910) ده ساله بوده به گشتن در تالار میپردازد که در ویترینی انواع کاردها ، قمهها ، دشنهها وجود داشته و صاحبخانه به وی درباره چاقویی با دسته U شکل و چاقویی دسته چوبی که بر روی دستهاش یک درخت کوچکی حکاکی شده بود توضیحات مفصل میدهد. چند دقیقه بعد دو نفر که با هم زد و خورد شروع کرده بودند از ویترین چاقویی برداشته به جان هم میافتند. کسی که چاقوی با دسته U شکل را برداشته بود آن دیگری را میکشد. صورت جلسه و بعد هم قضیه در همان سال فیصله پیدا میکند.
در سال 1929 راوی با افسر پلیس در یک مهمانی شرکت داشته ، افسر پلیس بازنشسته از وقایعی در گذشته دور حرف میزند که دو مرد در حال نزاع یکی با چاقوی دسته U شکل آن دیگری را میکشد: " اشیاء زیادتر از مردم دوام میآورند. از کجا معلوم شاید این چاقوها باز هم برخورد کنند. کسی چه میداند ، شاید داستان در همین جا پایان یابد. " عمل خشونت و قتل و به نوعی ستایش آن که بی هیچ عذر موجه است در داستان جاری است ، سال 1385 فیلم سینمایی در ایران به وسیله " سعید ابراهیمیفر " با همان نام " مواجهه " به نمایش درآمد که اقتباس از آن داستان کوتاه بورخس بود. تقدیر گرایی نیز که خود به نوعی ستایش قدرت است ( قدرتهای مرموز ) در این داستان و دیگر داستانهای بورخس که به قتل میانجامد سهم قابل ملاحظهای دارد. خشونت فردی در جامعه و میدان عمل داده شدن به گروههای سرکش در همه اعصار و کشورها نشان از پنهان کاری حاکمیتها دارد که در آمریکای لاتین این امر از فراوانی بیشتری برخوردار است.
4- " دشنه - از هزار توها " : " نویسنده از اینکه دیشب دشنهای در تن مردی فرورفته است و دشنه خود وی سالها در کشوی میزش بی مصرف مانده است ، احساس تأسف دارد : دشنه وقتی در دست قرار میگیرد وسوسه مصرفش به صاحب آن دست میدهد ... " تنها تفکرات قدرت ستایانه آن هم از راه خشونت عریان ، انگیزه نویسنده است. اگر قرار باشد هر کس با هر وسیلهای ( سوزن خیاطی ، هفت تیر و ... ) تحت تأثیر قرار بگیرد در آن هنگام در زمین جایی برای زندگی وجود نخواهد داشت.
داستانهای " مرگ دیگر " " خوان مورانیا " " مزاحم " " تمثیل قصر " " دیوار چین " " ابن حقان بخاری و مرگ او در هزار توی خود " " جادوگر مردود " " آیینهای از مرکب " " تالار تندیسها " " ظاهر " " الف " " تام کاسترو " " جاودانگان " از مجموعه داستان " هزار توهای بورخس " همه در بازتاب خشونت عریان و ستایش قدرت هستند. در داستان " ظاهر " تنها یک سکه باستانی چنان اعمالی را برمیانگیزد که گویی آدمها منتظر بهانهاند تا همدیگر را نفله کنند. داستانهای " شرح حال تادئوایسیدورکروس " " پایان " و " تأثیر جادویی " از مجموعه داستان کتابخانه بابل و 23 داستان دیگر هستند که همه بر محور خشنونت عریان و ستایش قدرت نوشته شدهاند.
مباحث شماره 5 که به تثلیث مسیحی و تناسخ هندی میپردازند در داستانهای : " تلون ، اوکبر ، اربیس تریتوس " " آیینه و نقاب " در کتاب کتابخانه بابل و 23 داستان دیگر آورده شدهاند.
مباحث شماره 6 که به بازآفرینی باستان بازمیگردد : " تقرب به درگاه المعتصم " " ویرانههای مدوّر " " مدینه فاضله مردی خسته " از کتاب هزار توهای بورخس - " جاودانه " " خانه آستریون " " دو پادشاه و دو هزار تو " " پیر منار مؤلف دن کیشوت " " کتابخانه بابل " " کتاب شن " که در کتاب کتابخانه بابل و 23 داستان دیگر چاپ شدهاند.
مباحث شماره 7 که در بازتاب ستایش قدرت زنان جایگاهی ندارند : " مزاحم " از هزار توها - " مرد مرده " " اماسونس " از کتاب کتابخانه بابل و 23 داستان دیگر هستند.
خلاصه کردن داستان کوتاههای بورخس به شدت سخت است زیرا که وی در کوتاه کردن داستان و اینکه خود هرگز نخواسته رمان بنویسد به نوعی خود خلاصه و فشرده است.
از ذکر اشاره به مقاله ستایش انگیز هوشنگ گلیشری از بورخس و ادبیات و جهانبینی وی که در آخر کتاب هزار توهای بورخس آمده است نباید گذشت - هوشنگ گلشیری در مقام ستایش کننده ( ستایش قدرت ) عمل کرده است. ادامه دارد...