تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۱۶۷۴۰

صهیونیسم در ادبیات جهان (بخش بیست‌و‌سوم)


رمان " ساحره‌ی پورتوبلو "
نویسنده : پائولوکوئیلو ـ ترجمه آرش حجازی ـ انتشارات کاروان ـ چاپ اول 1386 ـ 304 صفحه ( رمان ) هیجدمین اثر نویسنده.
خلاصه داستان بر روی جلد کتاب چاپ شده است و نیازی به آوردن آن نیست و در لابلای نوشته مستتر است.
مقدمه : یک ربع پایانی قرن بیستم دارای تغییرات شگرف در مناسبات جهانی ، باورهای مردم جهان تعریف‌های نوین از عدالت ، آزادی ، حقوق بشر ، معنویت ، اخلاق و ... همراه شد که در ادامه خود تغییرات مهم‌تری را نیز پدید خواهدآورد. در سال‌های آخر دهه هفتاد تغییر حکومت پادشاهی در افغانستان و به قدرت رسیدن طرفداران شوروی در آن کشور ، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، پیروزی انقلاب ساندنیست‌ها در نیکاراگوئه ، اشغال افغانستان به وسیله شوروی و به اوج‌رسیدن جنگ سرد بین ابرقدرت‌ها ـ شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با تکیه بر کمک‌های همه‌جانبه شرق و غرب و میلیاردها دلار کمک اعراب به صدام حسین تغییرات را رقم زدند. با مرگ " برژنف " در آغاز دهه نود تغییرات در تفکر ایدئولوژیک حزب کمونیست شوروی پیامدهای از هم گسیخته‌شدن اردوگاه سوسیالیستی را داشت که اتحاد دو آلمان ، خروج شوروی از اروپای شرقی و از آسیای میانه و حوزه‌ی قفقاز و اعلام استقلال پانزده جمهوری تشکیل دهنده اتحاد جماهیر شوروی شد. شروع جنگ سرد دیگر که آمریکا در غیاب رقیب شروع کرده بود ـ منجر به جنگ گرم در بالکان ،‌ اوگاندا ، جنگ اول خلیج فارس ، اشغال لبنان ، جنگ دوم خلیج‌فارس ، اشغال افغانستان ، اشغال عراق و توسعه ناتو تا کشورهای آسیای میانه ( ازبکستان ، قرقیزستان و ... ) ـ در مقابل ایجاد پیمان شانگهای با دو عضو قدرتمند چین و روسیه ـ به نتیجه رسیدن انقلاب‌های رنگی در اکراین ، گرجستان ، صربستان و ... اولین شکست نظامی و سیاسی صهیونیست‌ها در لبنان از حزب‌الله در جنگ 33 روزه تابستان 2006 ، به قدرت رسیدن حماس در میان فلسطینی‌ها به جای حاکمیت عرفات ـ محمود عباس شد.
بنابراین ساختار جهانی دچار تغییرات بنیادین شده و طرح‌هایی همانند " طرح خاورمیانه بزرگ " آمریکا نیز در جهت برهم‌زدن جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه است. کشور ما از سال 1371 با از بین‌رفتن شوروی در طول 2500 کیلومتر مرزی با نابسامانی‌های حاصله از فروپاشی شوروی روبرو گردید. با اشغال افغانستان و عراق نیروهای نظامی و جاسوسی آمریکا و ناتو در مرزهای شرقی و غربی کشورمان مستقر شده‌اند که همچنان حضورشان ادامه دارد. پیشبرد اهداف استراتژیک علمی و فن‌آوری در حوزه‌های مختلف به ویژه در فن‌آوری هسته‌ای نیز چالش‌هایی را در برداشته است که در مجموع ویژگی‌های حساسیت‌زای شرایط جهانی و منطقه‌ای را پیش روی ما ترسیم می‌کند. فراموش نکنیم که حاکمیت شیعه در ایران معادله‌ها را برهم زده است و امپریالیسم با تهاجم فرهنگی بیش از هر ابزاری در حال تاختن است.
پیش‌آگاهی: کشورهای استعماری در بطن خود بر روی استیلا بر جهان متحدین طبیعی همدیگر هستند. اما همین استعمار در شکل کهنه و نو با هم تضادهای منافع هم دارند. اما در کل استعمار چه کهنه آن ( هلند ، پرتغال ، بلژیک ، انگلستان ، فرانسه ، ایتالیا و ... ) و چه نوین آن ( ژاپن ، آلمان ، آمریکا و ... ) پیشاپیش کالاها و سرمایه‌ها ، فرهنگ خود را وارد کشور میزبان می‌کند. سینمای آمریکایی ، رمان آمریکایی ، شعر و موسیقی آمریکایی ، مک‌دونالد آمریکایی ، روزنامه و تلویزیون و رادیو و سیستم آموزشی و ... هم وارد آن کشور می‌شود. اگر هم در شکل کهنه‌ی آن مجبور به ترک سرزمینی بشود ( رانده‌شدن انگلستان از هند و پاکستان و ... ) فرهنگ خود ، زبان خود ، دانشگاه خود ، آداب اجتماعی خود را بر جای می‌گذارد. بعد از پنجاه سال بیرون رفتن انگلستان از هند و پاکستان زبان انگلیسی زبان رسمی هر دو کشور است. دانشگاه‌های هر دو کشور کتاب‌های انگلیسی را تدریس می‌کنند و به طبع تحصیل‌کرده‌های هر دو کشور به عناوین مختلف به لندن رفت و آمد می‌کنند و از این حیث البته که شاعری چون رابیندرات تاگور هندی جایزه نوبل می‌گیرد. نویسنده [ زن ] " ... رحمان " بنگلادشی علیه اسلام رمان جسارت‌آمیز می‌نویسد و سلمان رشدی هندی آن کتاب ضاله‌‌ی خود را در لندن منتشر می‌کند. همین قانون را دانشگاه آمریکایی بیروت با بیش از یک قرن سابقه انجام می‌دهد و به نجیب محفوظ مصری هم نوبل تقدیم می‌کنند. از طرفی رقابت بین کشورهای استعماری در حوزه فرهنگ و ادب و هنر نیز وجود دارد. اروپای استعمار کهن در برابر نژاد انگلوساکسونی ( بریتانیا ، آمریکا ، کانادا ، نیوزلند و ... ) مجبور به تکاپوست. فرانسه هرساله در لبنان فرانس خون برگزار می‌کند و هر مترجمی که از زبان فرانسه کتاب برگرداند. جایزه شوالیه و ... تقدیم می‌کند. ( توجه به جوایز فرانسوی‌ها به سیدحسینی ، پری صابری ، عباس کیارستمی ، خانواده مخملباف و ... ) این مورد را گویا می‌سازد. اسپانیا ، پرتغال و ... که " کریستف کلمب " شان آمریکایی لاتین را برای آنها تقسیم کرده‌اند هریک از حوزه اقماری فرهنگی خود ، ادبیات جادویی به جهان صادر می‌کند. بنابراین با پروبال دادن به رمان‌های جادویی و اشعار در ردیف آن ، کشورهای استعماری، منافع عمده را برای خود رقم می‌زنند.
1- با تولید آثار به زبان خودشان ( پرتغالی ، اسپانیایی ، ایتالیایی و ... ) آن هم در کشورهای رو به توسعه در آمریکای لاتین به جنگ زبان و فرهنگ استیلاجوی انگلیسی انگلوساکسون‌ها می‌روند. جشنواره‌های متعدد فیلم و داستان و موسیقی و ... اروپایی‌ها از این منظر به اصطلاح فرهنگی‌تر است.
2- با تشویق به تولید آثار جادویی در آمریکای لاتین ، مردم به وسیله نویسندگان خودشان در اوهام و جنون و جبن و نادانی می‌مانند و این مهم برای ارباب‌های اروپایی نامبرده رنج ، گنج است. بنابراین آثار پائولوکوئیلو برزیلی ، بورخس آرژانتینی و ... با اندک تفاوت‌هایی در جهات جادوزدگی ملت‌های خودشان و به تبع ملل دیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهند. پشتیبانی و نشر و ترجمه و ... این گونه‌ی ادبی نیز از سوی اروپایی‌ها به طور مداوم ادامه دارد. کریشنامورتی هندی و نجیب محفوظ مصری و سلمان رشدی هندی هم‌عرض با پائولوکوئیلو و کارلوس کاستاندا و مارکز و اوکتاویوپاز و ... کار می‌کنند و همه هم از روی دستورالعمل منافع استعمار آثار تولید می‌کنند. ترجمه به زبان‌های مختلف و فیلم‌ساختن از روی نوشته‌های آنان به وسیله هالیوودی‌ها برای جهانی‌کردن نوع نگاه از سه دهه پیش تاکنون جریان دارد.
ویژگی‌های گونه‌ی عرفان‌های منحرف : در آثار داستانی گونه‌های به اصطلاح عرفانی ( از نوع بودایی ، شینتو ، دائو ، سرخپوستی ) که فاقد پشتوانه‌ای دینی توحیدی‌اند ، و در مقابل گونه‌ی بی‌پشتوانه‌ دینی دیگر ( میترائیسم ، ایرانی + مادینه‌پرستی اسطوره‌های یونان ) قرار دارند. نویسندگان دورگه اروپایی در آمریکای لاتین با استفاده از بعضی جهات ادیان شرق آسیا و با تلخیص آن ویژگی‌ها با جنبه‌هایی از عرفان‌های مذهبی کابالا + فرقه‌های گوناگون مسیحی و صوفی‌گری ایرانی - اسلامی ، کالایی از جنس " کلمات " تهیه و منتشر می‌کنند که دیانت ادیان ابراهیمی ( مسیحیت و اسلام - " علیه یهودیت هیچ ، ادبیات و فلسفه‌ای و هندی اقدام نکرده‌ است چرا که ابزارها و پول از آن یهودیان است " ) را به تزلزل بکشانند. اینکه نویسندگانی چون پائولوکوئیلو ، بورخس و ... در جهت تحقق اهداف صهیونیست‌ها قلم می‌زنند از نوع غیرمستقیم کمک به آرزوهای آنهاست که معتقدند : " حاکمیت بر جهان تنها ویژه آنان است و آنها " قوم برگزیده و برترند و بنابراین باید غیریهودیان را علیه همدیگر بسیج کرد تا به نفع یهودیت همدیگر را نابود کنند ... " و در این راه در همیشه تاریخ ، این نوع فعالیت‌ها در قالب نفوذ به ادیان مسیحی و اسلام وجود داشته و جمعیت‌های سری فراماسونری و جادوگری و ... فعال بوده‌اند. قرن بیستم قرن پیروزی یهودیان در عرصه‌های اقتصاد جهانی ، رسانه‌های جهانی [ سینما ، ادبیات ، هنر و ... ] ، سیاست جهانی ، ارائه تفکرهای جهانی ( مارکسیسم ، صهیونیسم ، آنارشیسم و ... ) بوده است.
در جنگ جهانی اول پیروز واقعی یهودیان هستند که در شوروی به قدرت می‌رسند. هالیوود را گسترش می‌دهند. اقتصاد آمریکا را با تورم وحشت‌زده و در پی آن در دست می‌گیرند. در آلمان در سال 1918 به قدرت می‌رسند و در فرانسه و انگلستان و ... پست‌های مهم را اشغال می‌کنند. انواع نظریه‌های ضد دینی در قالب فلسفه ، هنر ، ادبیات ، روان‌پزشکی ، جامعه‌شناسی و ... به جهان ارائه می‌کنند. در جنگ جهانی دوم پیروزی قاطع‌تر صهیونیست‌ها حاصل می‌شود. هری‌ترومن یهودی ریاست جمهوری آمریکا بمب‌های ساخت کارخانه‌ لاکهید یهودیان را بر فراز هیروشیما و ناکازاکی فرومی‌ریزد و طرح مارشال آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم سلطه‌ نوین بر جهان را پیش می‌برد. جهان محل جنگ‌افروزهای " هنری کیسنجر " های یهودی می‌شود و در قالب اسرائیل غده سرطانی در منطقه می‌شود که به وسیله فرانسه و انگلیس به سلاح‌های هسته‌ای مسلح می‌گردد. در پیامد این پیروزی‌ها سینماگران یهودی و آنهایی که برای یهودیان کار می‌کردند فیلم‌های پیاپی در زمینه‌های مهندسی فرهنگی کشورها می‌سازند و رمان‌نویسان نیز هم‌عرض با آنها به فعالیت می‌پردازند و در اغلب موارد ، داستان‌ها به فیلم‌های سینمایی تبدیل می‌شود. پائولوکوئیلو ادامه‌دهنده رمان‌نویسی " نیکوس کازانزاکیس " یونانی دهه‌های پیش‌تر است که هم‌عصر با " دُن براون " نویسنده آمریکایی " رمز داوینچی ـ و ... " است. رمان ساحره‌ی پورتوبلو هم‌عرض رمان معروف " دنیای تئو " و رمان " ساعت‌ها " است. چند محور در این گونه‌ی ادبی شاخص است که به آنها می‌پردازیم :
1- برای تجلی‌بخشیدن به خودخواهی فردی که با نوعی خودشیفتگی همراه است و فرد درصدد است آن را نه در عرصه امور مادی ، بلکه در خود بزرگ‌انگاری و احترام برانگیزی در نگاه دیگران بدست آورد ، بروزدادن کارهای حیرت‌آور از خود بیشتر در امور معنوی نمود پیدامی‌کند. انگیزه‌های طاغوتی کسانی چون شداد و نمرود و نرون و اسکندر و هیتلر و ... اموری غیر " بیشتر و بهترخوردن ، خوابیدن و لذت‌بردن معمول " از لاابالی‌گری بوده است. در ادبیات نوع " ساحره‌ی پورتوبلو " سرگشتگی فردی یتیم و در دامان پدرخوانده و مادرخوانده بزرگ شده " شیرین خلیل [ آتنا ] " در قالب متوهم‌بودن از اینکه : " باید معجزه‌گری کند. باید احترام برانگیز باشد. باید از نظر دیگران مهم شمرده شود و باید پیشگویی کند و ... " با ابزاری چون " حرکات موزون " ، " تارُک بودن [ رأس مثلثی که نورانی است] " به خلسه فرورفتن برای به اصطلاح ارتباط برقرارکردن با " مادر اعظم " و ... در نهایت هم تجلی " ایاصوفیه = مادر اعظم " خود را به خواننده القأ می‌کند. آتنا در سنین نوجوانی وقتی مدعی می‌شود که با ارواح و فرشته‌ها ارتباط دارد و به پدر و مادرش با قاطعیت می‌گوید جنگ داخلی در لبنان ادامه خواهد یافت ( اولین خون دیدن عادت ماهانه زنانه ) در لندن آن را گسترش داده ادعاهای بزرگ‌تر و غریب‌تر می‌کند. نویسنده سعی می‌کند با ارائه روش‌های بسیار ساده اما تمرین شده خواننده را به سوی القأ جادویی " حفظ همیشگی جوانی ، جاودانه‌شدن و ... " رهنمون شود. به غیر از آتنا کسانی چون " آندرئامک یکن ، و نامزدش هرون رایان و ... " هم موفق می‌شوند آن توهم ارتباط را با مادر اعظم بدست آورند ، پس هر یک از خوانندگان رمان می‌توانند با تمرین‌ همانند آنها گردند.
2- مدینه‌ی فاضله در پیش رو است اما به آن رسیدن با شیوه‌های " احیای بدویّت قبل از دین " ممکن است. برای در دسترس‌نمودن آن مدینه‌ی فاضله ، مفاهیمی چون " گناه " ، " پدر " ، " شر " ، " رستگاری " و ... باید از سر راه برداشته شود. بیشترین آموزش جادوگری کتاب در سطور زیرین متجلی است : " ... در سخنرانی به نظریه‌های داروین اشاره کردم به تکامل ، به موسیقی در نزد پرندگان و از آتنا حرف زدم و که : " وقت طلاست. دقیقاً می‌دانیم طلا چیست ، ما معنای واژه‌ی وقت چیست؟ " و ... مدیرکل را دیدم که به رغم مخالفت‌های بعضی از سرپرست‌های شعبه‌های بانک ، حرف‌های مرا تأیید می‌کرد. الف : همه‌ی ما ظرفیتی ناشناخته داریم. باید آن را به کار انداخت. ب : می‌دانم واژه روح می‌تواند موجب سؤ تعبیر شود ، پس توصیه می‌کنم آن را با واژه‌ی شهود عوض کنیم و اگر این واژه هم مناسب به نظر نمی‌رسد ، می‌توانیم از واژه‌ی احساسات بدوّی استفاده کنیم. این مفهوم ضرب‌آهنگ است.پ: حرکات موزون قبل از شروع کار انرژی مثبت تولید می‌کند. ت : نشاط هم همانند شور و عشق و افسردگی مسرّی است. این حالت کارمندان به مشتریان هم تسرّی پیدا می‌کند ـ ( صفحه 85 ) ـ ... بعد از پایان یافتن رسمیت جلسه رییس کل مرا به ناهارخوردن دعوت کرد و در صحبت‌های خود از تجربه‌ای گفت که در سه روز تعطیلی پشت سرهم با تشویق ذهنی روبرو شده و مفهوم : " شنیدن صدای روحم ... یا شهود ، یا احساسات بدوی ... را در خود یافتم ... خدا را ندیدم ، اما توانستم با وضوح بیشتری تصمیماتی را که باید می‌گرفتم ، بفهمم ... صفحه 88 ـ " در سطور بالا در فصل صحبت‌های مدیر بانکی که آتنا در آن کار می‌کرده " پیترشرنی " توضیح می‌دهد. سمت و سو بخشی صهیونیستی که همه " اسیم " های " مدرن " را تولید می‌کند ، معکوس آن را نیز در احیای جاهلیت انسان اولیه با تولید انبوهی از رمان‌ها و فیلم‌های سینمایی " چشمان باز بسته " ، " مسیر سبز " و " ماتریکس " و ... هم پیش می‌برد. ایجاد شبکه‌های جمعیت‌های " شیطان‌پرستی " و جمعیت‌های سری فراماسونری و گلدکوئیستی و ... هم شکل سازمان‌یافته‌تر اقدام‌هاست.
3- پائولوکوئیلو ، بورخس و اوکتا و یوپاز و ... از جمله نویسنده‌های تربیت‌یافته و دارای استعداد و همچنین برخوردار از امکانات جهانی نیز هستند. در دهه شصت و هفتاد قرن بیستم نویسندگانی که به استخدام سازمان سیا درآمدند کارایی خود را نشان دادند که شامل " جان اشتاین‌بک ـ یهودی آمریکایی " ، " گراهام گرین ـ انگلیسی " ، " جرج اورول ـ یهودی انگلیسی " ، " اینیاتسیو سیلونه ـ ایتالیایی " و ... بودند که هر کدام کمک مؤثری به پیروزی اهداف صهیونیست‌ها در جلوه ابرقدرت آمریکا عمل کردند. هریک از نام‌های بالا از آن جمله " آرتورکُیستلر ـ مجارستانی ، انگلیسی و یهودی " از داخل احزاب کمونیست بیرون آورده شدند تا جنگ سرد به نفع آمریکا پایان یابد. همین شیوه در مورد سینماگران جهان از آن جمله در هالیوود نیز به کار گرفته شدند. از آن‌جایی که اهداف برنامه‌ای امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جهانی با بیان علنی‌تر اهداف صهیونیست‌ها در دهه نود قرن بیستم تکوین یافت " برخورد تمدن‌ها " و ایجاد " خاورمیانه بزرگ " و ... با رویکرد نوین به " دین‌زدایی " تغییریافته و در اولویت اول قرار گرفت. پائولوکوئیلو از جمله نویسندگانی است که همپای " اسلام‌شناسان " صهیونیستی [ برنارد لوئیس ] طراح خاورمیانه بزرگ ـ یهودی انگلیسی ـ آمریکایی " مطالعات لازم را در حوزه‌ی ادیان ، فرهنگ‌ها به ویژه در خاورمیانه داراست. در رمان " ساحره‌ی پورتوبلو " در رشد و تولد آیینی شخصیت اول " آتنا " نماینده‌های دو دین بزرگ توحیدی ( اسلام و مسیحیت ) نقش‌های عمده دارند.
در بخش دوم کتاب اولین نهاد و نماینده‌ای که آتنا را به سوی جبهه‌گرفتن علیه مسیحیت می‌راند کشیش اسکاتلندی " پدر جانکارلو فونتانا از صفحه‌های ( 57 تا 62 ) است که آتنا را از دریافت نان و شراب متبرک شده محروم می‌کند و او نیز با نفرین‌کردن کلیسا و مسیحیت دست به کار تلافی کردن می‌شود. در بخش پایانی کتاب نیز کشیش " یان‌باک " با شوراندن جمعیت هوادار خود و دعوت نماینده ویژه پاپ به محل ، موجبات مرگ آتنا را فراهم می‌سازد. در این زمینه نویسنده اتهام مشارکت له و علیه مسلمانان را نیز در رمان جای می‌دهد که در بخش نخست " هرون رایان " از شهری در رومانی " ترانسیلوانی " حرف می‌زند که برای فیلم مستند ساختن درباره اسطوره " دراکولا " به آن شهر رفته بود که با " دئیدرو اونیل ـ استاد آتنا " و خود آتنا می‌شود. کارفرمای هرون رایان شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی است که به وسیله کارگزاران محلی اعلام می‌شود که ساخت هرگونه فیلمی له یا علیه اسطوره دراکولا تبلیغ سودمندی است و آنها بابت آن پول کلانی می‌پردازند. " ساخت ده‌ها فیلم و چاپ رمان‌های متعدد در قرن بیستم با عنوان ( دراکولا ـ موجودی خون‌آشام ، شریر ، نیرنگ‌باز و ضد مسیحی ، مسلمان و ترک ) همانند افسانه‌ی دیگر " کشیش روسی دهه اول و دوم قرن بیستم [ راسپوتین ] " هر دو به وسیله صهیونیست‌ها برای ایجاد جنگ جهانی اول که به اضمحلال امپراتوری عثمانی و رژیم تزاری روسیه می‌انجامد ، اختراع ، تبلیغ و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. " هرون رایان بدون مستقیم متهم‌کردن مسلمانان در قتل‌عام و آواره‌کردن " کولی‌ها " آنان را دشمن دیرینه آبأ و اجداد آتنا معرفی می‌کند. در بخش صوفی‌گری و تکمیل‌کردن اندیشه‌های آتنا نیز " استاد خطاطی " در دُبی یعنی " نبیل علائیهی " اقدام می‌کند که در این زمینه ، تجلی‌های متکثر و متعدد " واژه " را آموزش می‌دهد. از صفحه 89 تا صفحه 101 در این‌باره نوشته شده است.
در صفحه 100 می‌خوانیم : " ... امیر گفت که آتنا می‌خواهد یک ماهی را به مسافرت برود. روز بعد که آمد و تا آن زمان سکون و حرکت را یاد گرفته بود فکر کردم زمان آن رسیده است تا آن حرف نهایی را بزنم : " اگر تمام کلمات به هم می‌چسبید ، هیچ معنایی نمی‌داد یا درک‌شان خیلی سخت می‌شد : گذاشتن فضا بین کلمات لازم است ... وقتی از یک کلمه به کلمه دیگری می‌پری ، سردرگم می‌شوی ... و او می‌رفت که از راز مادرش در ترانسیلوانی آگاه شود که در میان کولی‌ها بود و بداند که چرا رهایش کرده است " در بخش توضیحات " لیلا زینب ، 64 ساله ، متخصص علم الاعداد " هم‌زنی مسلمان در مقام پیشگویی چیزهایی را فاش می‌سازد که درباره مرگ آتنا و همچنین خصایلی که او داشته توضیح می‌دهد. ( از صفحه 27 تا 29 ) و شگرد محیلانه نویسنده را در به هم پیوستن جنبه‌های صوفی‌گرایانه و درویشی مسیحی و اسلامی که هر کدام در نوع خود دیانت و شریعت مذهب را رد می‌کنند در انتها به یک وحدت می‌رسند. وحدت الوجود صوفی‌گری با درویشی‌گری شمن‌های روسی و کالونیست‌ها و تزوئیت‌ها با فرقه‌ای که در کتاب پائولوکوئیلو " ستاینده مادر اعظم " حضور دارند به یک سکه‌ای می‌رسند. صوفی‌گری‌ها هم تکرار این جمله‌ی فرقه ما در اعظم را دارند : " یک چیز همه چیز است و یک کس همه کس! " از زبان " پاول پودبیلسکی " صاحبخانه آتنا می‌خوانیم : " ... می‌دانی چی کشف کردم؟ هرچند خلسه یعنی توانایی خروج از خود ، اما سماع شیوه‌ای است برای بالارفتن در فضا. کشف‌کردن ابعاد جدید ، و با وجود این ، تداوم ارتباط با جسم خود ـ حرکت بالرین‌ها ـ مغز قدرت مهارش را از دست می‌دهد و قلب اختیار جسم را در دست می‌گیرد. تنها در این لحظه است که تارک ( روشنایی درون ) ظاهر می‌شود ـ البته به شرطی که باورش کنی ـ صفحه 74 "
4- رمان ساحره پورتوبلو ادامه‌ی رمان‌های قبلی نویسنده و مادر رمان‌های بعدی اوست. رمان‌ها و فیلم‌های هم‌عرض نیز جای خود را دارند. در این رمان پائولوکوئیلو آموزش مستقیم حرکات موزون ( ایجاد زمینه برای استحاله‌پذیری ) را با قرص‌های اکستازی که از بمب‌های هیدروژنی مخرب‌تراند به خواننده ارائه می‌کند : " ... تا سرحد خستگی بجنبید. انگار کوهنوردانی باشید که از کوه مقدسی بالا می‌روید. بجنبید تا جایی که از نفس بیفتید و جسمتان اکسیژن را به شکلی دریافت کند که به آن عادت ندارد. این باعث می‌شود در نهایت هویت‌تان را از دست بدهید ، ارتباطتان را با زمان و مکان از دست بدهید. فقط با صدای طبل حرکت کنید ، هر روز این کار را تکرار کنید ، بدانید که لحظه‌ای می‌رسد که چشم‌هایتان خود به خود بسته می‌شود و کم‌کم نوری را می‌بینید که از درون شما می‌تابد ، که به سوال‌های شما جواب می‌دهد ، که نیروهای نهانی شما را آزاد می‌کند ... صفحه 69 ـ ... اولاً فکر می‌کنیم یک گروه که با انرژی مشابهی با هم ارتباط برقرار کنند ، نوعی هاله ایجاد می‌کنند و ورود به جذبه را برای هم آسان‌تر می‌کنند ... صفحه 69 ـ ... به او گفتم : " معنای معادل یونانی کلمه‌ی جذبه را می‌دانی؟ از یک لغت یونانی می‌آید. معنایش خارج از خود ماندن است. اینکه تمام روز را خارج از خودت بگذرانی تقاضای سنگین از جسم و روح است ـ پائولوکوئیلو، با آثارش چه مستقیم از سازمان سیا پول بگیرد یا نگیرد ، یا با سازمان‌های متعدد صهیونیستی در سراسر جهان ارتباط دارد یا ندارد ، خدمات شایان توجهی را به اهداف صهیونیسم انجام می‌دهد. صهیونیست‌ها در کتاب " پروتکل‌های دانشوران صهیون " می‌گویند : " تا جایی که ممکن است گوییم ( غیریهودیان ) را در مسکرات و مواد مخدر و ... فرو ببرید تا غلبه یهودیان ممکن شود. "
5- نویسنده از زبان اشخاص مختلف گذشته‌ای تاریخی به نفع شخصیت‌ها ( آتنا ، ادا و ... ) می‌سازد تا ستم تاریخی رفته بر آنان را خواننده پذیرفته ، تحت تأثیر قرار گرفته و به عنوان همبستگی با قربانی ، اندیشه‌های آنان را بپذیرد : " ... اما در سنت من ، این تماس را نمی‌توان به شیوه‌ای تنها و منزوی برقرار کرد چرا که سال‌ها و قرن‌ها شکنجه و تعقیب در پس آن است و این خیلی چیزها به ما یاد داده ... صفحه 118 ـ دئیدره اونیل ـ ادا " یا : " ... استاد سابقش از من خواست با او به شهر پرستون پانژ در اسکاتلند بروم. آنجا با استفاده از یک قدرت فئودال قدیمی که قرار بود ماه بعد لغو شود ، شهر ، هشتاد و یک نفر ( و گربه‌هایشان ) را که در قرن‌های شانزدهم و هفدهم به جرم جادوگری اعدام کرده بودند ، مشمول عفو رسمی کرده بود ... صفحه اول از زبان هرون رایان خبرنگار " یا : " ... در آیین مادراعظم ( فرشته‌ی آفرینش ) فراتر از تمامی ممنوعیت‌ها و محرماتی که می‌شناسیم شادی وجود دارد. پدیده تازه‌ای نیست : هرگاه قواعد سختگیرانه‌تر می‌شود ، عده قابل توجهی برای تماس روحانی ، به دنبال آزادی بیشتری می‌روند. این اتفاق در قرون وسطا افتاد. وقتی کلیسای کاتولیک فکر و ذکرش را بر تحمیل مالیات و ساختن صومعه‌های پرتجمل کرد ، در واکنش ، شاهد ظهور پدیده‌ای به نام " جادوگری " بود که هرچند به خاطر ماهیت انقلابی‌اش سرکوب شد ، ریشه‌ها و سنت‌هایی به جاگذاشت که بقایش را در تمام این قرون حفظ کرده در سنت‌های کهن ، ستایش طبیعت مهم‌تر از حرف‌ کتاب‌های مقدس است. فرشته‌ی مادر در همه چیز است و همه چیز بخشی از اوست. جهان صرفاً تجلی نیکی اوست.
نظام‌های فلسفی متعددی مانند آیین دائو ـ و آیین بودا ـ وجود دارد که تصویر تمایز میان خالق و مخلوق را حذف می‌کنند. مردم دیگر نمی‌خواهند راز زندگی را کشف کنند ، بلکه می‌خواهند بخشی از این راز باشند. چه در آیین دائو و چه در آیین بودا ، هرچند شخصیت‌ مادینه‌ای ندارد ، تاکید اصل کانونی این است که : " همه چیز فقط یک چیز است. در آیین مادراعظم ، آن چیزی که " گناه " می‌خوانیم و معمولاً به معنای تخطی از احکام اخلاقی قراردادی است ، دیگر وجود ندارد ، روابط جنسی و عادات انسانی آزادانه‌تر است ، چرا که بخشی از طبیعت است و نمی‌توان آن را ثمره شر دانست. صفحه‌های 159 و 160 از زبان آنتوان لوکادو ، مورخ انستیوی کاتولیک پاریس فرانسه " یا : " ... او گفت : " بعد از هزاره‌ها غلبه‌ی مردانه ، دوباره به آیین مادراعظم برگشته‌ایم. یونانی‌ها اسمش را می‌گذاشتند گایا ، و بنا به اسطوره ، او از خاویه ، خلائی که قبلاً بر کیهان حکومت می‌کرد به دنیا آمد. اروس ، خدای عشق هم با گایا آمده و بعد دریا و آسمان پدیدآمد ... پدر کی بود؟ : " هیچ کس. اصطلاحی فنی وجود دارد به نام بکرزایی که یعنی اینکه بدون دخالت مردانه تولیدمثل کنی. اصطلاحی عرفانی نیز وجود دارد که اغلب به آن می‌گویند : لقاح مقدس ، از گایا تمام ایزدانی به وجود آمدند که قرار بود بعدها دشت‌های الیزه در یونان را مسکون کنند ... صفحه‌های 168 و 169 ـ از زبان آتنا "
6- احیای نمادها از طریق بازخوانی نمادهای مشترک با فراماسونری ، کابالا و فرقه‌های باطنی‌گری نیز در رمان ساحره‌ی پورتوبلو به تعدد وجود دارد : " ... ناف را مرکز بدن نامیده‌اند : در شهر پترای اردن ، ناف مخروطی دیگری است که هم نماد مرکز زمین است و هم مرکز تمام کیهان. هم دلفی و هم پترا ، سعی دارند محوری را نشان بدهند که انرژی جهان از آن می‌گذرد و به شکلی مرئی ، چیزی را نشان بدهند که فقط در سطح به اصطلاح نامرئی تظاهر می‌یابد. به اورشلیم هم ناف جهان می‌گویند ، و همین‌طور به جزیره‌ای در اقیانوس آرام ... صفحه 190 " توجه داشته باشیم که هریک از صحنه‌ها و صحبت‌های القأکننده نویسنده توسط " دُن‌براون " در رمان " کد داوینچی " هم به کار رفته است : " آینه مدوّری روبرویش قرار دادم. گفتم زنی که در آتش می‌دیدی در آینه می‌بینی : " تخیل ما بزرگ‌تر از دنیای اطرافمان است ، ما تا ورای مرزهایمان می‌رویم. در گذشته به این می‌گفتند : جادوگری ... اما خوشبختانه وضع دارد عوض می‌شود ، وگرنه الان توی آتش بودیم. وقتی از سوزاندن زن‌ها دست کشیدند ، علم و دانش توجیهی برای رفتار ما پیدا کرد که معمولاً به آن می‌گویند : هیستری زنانه ؛ این توجیه علمی منجر به مرگ ما در آتش نمی‌شود ،‌ اما مشکلاتی ایجاد می‌کند ، به ویژه در کار ... حالا ازت می‌خوام یکی از مهم‌ترین نمادهای کیمیاگری را تصویر کنی : ماری که حلقه زده و دمش را می‌خورد. می‌توانی تصویرش کنی؟ صفحه‌های 199 و 200 " نماد پزشکی مار در فراماسونری ، کابالا و ... مشترک است. همانند خروس ، شمشیر و ...
7- القأ معجزه‌گری با روش‌های تجلی‌دادن " ایاصوفیه = مادراعظم " در خود و پاسخگویی به سوال‌ها در رمان از الگوی تبلیغ غیرمستقیم استفاده می‌کند : " ... آتنا به وی گفت برود دکتر ، چرا که سرطان پروستات دارد. به کارگردان گفت که مسئله جنسیت خود را به یک‌سو حل کند. به آندرئا گفت دنیایی را در خود حبس کرده‌ای آزادش کن. مرا صدا زد و گفت جلویش زانو بزنم و بعد از یک دقیقه انگشت بر روی رگ پشت گردنم گذاشت. گفت که دیگر نیازی به قرص خواب خوردن ندارم. یکی از زن‌های بازیگر او را ایاصوفیه خطاب کرد. آتنا گفت : می‌خواهی درباره وضعیت مادرت بشنوی؟ دیروز دیر کردی و به سر قرارت نرسیدی و متوجه شدی کلید خانه در کیف‌ات نیست. در آن ملاقات شغل جدیدی می‌گرفتی که نشد اما بدان اگر برنامه‌ات پیش می‌رفت شش هفته بعد در تصادف اتومبیل می‌مردی ... صفحه 213 " دامنه بیشتر معجزه‌گری آتنا را از زبان بازیگر تأتر " آندرئا مک‌کین " می‌خوانیم : " ... نفر اول بعد از خلسه سوالش را درباره عشق پرسید و چهارمین نفر ، و اصرارکردن او که آتنا باید جواب می‌داد. اما آتنا خود را در قاموسی از مادراعظم و به نام ایاصوفیه معرفی می‌کرد ، اظهار داشت : " نمی‌توان آن را خواست ، چرا که همچون رود است و از کرانه‌هایش طغیان می‌کند. کسی بکوشد عشق را اسیر کند ، باید که قطع کند سرچشمه‌ای را که عشق را تغذیه می‌کند ... کسی که تصمیم بگیرد جلوی تغییرات را بگیرد ، غبار خواهد شد. نفرین بر آنانی که حرکت نمی‌کنند و مانع حرکت دیگران می‌شوند ... صفحه 223 " قابل توجه است که آتنا تعمداً مسجدی در ترکیه را برای خود برگزیده است که صوفی‌ها در آن مکان جمع می‌شوند.
8- آموزش‌های ویژه نمادهای فرقه‌های سری و فراماسونری از زوایای مختلف مطرح شد تا خواننده معضلی را حل نکرده با شگفتی‌های تازه‌تری روبرو شود و سرانجام تسلیم منطق نویسنده گردد. توصیف صحنه‌های شگفت‌ از زبان اشخاص مختلف نیز تشویش ذهنی خواننده را تشدید می‌کند : " مردم خیلی چیزها درباره‌ی تاریخ جادوگران ، پریان ، پدیده‌های فوق طبیعی و کودکانی می‌خوانند که ارواح خبیث تسخیرشان کرده است. فیلم‌های زیادی را تماشا می‌کنند که در آن‌ها با ستاره‌ی پنج پر و شمشیر ، مراسم اجرا می‌کنند و شیاطین را احضار می‌کنند. باشد ، خوب است بگذاریم تخیل مردم فعال باشد و این مراحل را از سر بگذرانند. کسی که از این مراحل بگذرد و فریب نخورد ، سرانجام با " سنت " تماس پیدا می‌کند. صفحه 237 ... او گفت : " شاید ، اما تنها نتیجه‌ای که می‌گیری ، ادامه تکرار چیزی است که انسان از وقتی انسان شد ، انجام داده! حفظ نظم موجود ... مگر هزارها سال پیش هم نمی‌توانستیم عمارت‌های عظیم بسازیم ، مثل اهرام؟ مگر نمی‌توانستیم خدایان را بپرستیم؟ مگر ... صفحه 241 " از حامی خود حرف زد و از اینکه تا زمانی که خدای مردانه در زندگی هست وضع همین است ( صفحه 242 ) گفتم چطور سنت " رمز نگه‌داشتن " را بفهمم ، جواب داد : " گفتم که با نمادها ... فرشته‌ی مادر مراقب کسانی همچون حامی من است ، اما مردم آن‌ها را دیوانه و غیرمسئول و خرافاتی می‌دانند. از وقتی دنیا دنیا شده ، مردم از طبیعت الهام می‌گیرند. اهرام را می‌سازیم ، اما همزمان نمادها را هم رشد می‌دهیم .... صفحه 243 ـ از حرف‌های دئیدره اونیل مشهور به ادا "
9- نویسنده اعضای فرقه را بدون تعلقات ملی و دولتی می‌نمایاند تا تأثیرگذاری‌شان بر خواننده بیشتر گردد. دئیدره اونیل مشهور به ادا پزشک انگلیسی است که در ترانسیلوانی رومانی وقتی موقعیت خود و همکارانش را در راستای فروش تسلیحات انگلیسی به بلوک شرق می‌بیند تصمیم می‌گیرد مسوولانه به انجام ماموریت بپردازد. هرون رایان از فیلم مستندسازی برای شبکه بی‌بی‌سی دست می‌کشد و هماهنگ با آتنا به کار خبرنگاری می‌پردازد و در اسطوره‌شدن آتنا نقش به سزایی دارد. خود آتنا که به عنوان لبنانی جنگ‌زده در لندن حضور دارد ترسی از خارجی‌بودن خود ندارد. هم در مدرسه و دانشگاه و هم در زمانی که به عنوان " ایاصوفیه " رهبری فرقه را در دست دارد با انگلیسی‌ها درگیر می‌شود. ـ نویسنده سعی کرده است تا با آوردن سرفصل‌های انتقادها هم موضع به اصطلاح بی‌طرفانه خود به نمایش بگذارد و هم با طرح فشرده آن در برابر چندین ده صحنه اثرگذار از اعضای فرقه به ویژه آتنا ، انتقادها را خنثی شده ارائه بدهد. این نمایش در صحنه پایانی که از روی روزنامه‌ای در لندن به تاریخ 24 اوت 1999 نقل و روایت می‌شود نماینده‌ی مسیحی " کشیش یان‌باک " هم شرور و حیله‌گر و هم بی‌منطق جلوه داده می‌شود که در برابر اسطوره آتنا شکست می‌خورد. از سویی بازسازی فرقه توسط نسل بعد از آتنا " آندرئا مک‌کین " منسجم‌تر می‌نمایاند که می‌رود هواداران را در سراسر جهان رهبری نماید. این فصل از صفحه 248 تا 252 آتنا و گروهش را از قول جامعه‌شناسی انگلیسی " آرتولنو " و مورخ آلمانی انسیتو گوته‌ی لندن " فرانتس هربرت " جایگزین شایسته و قهری کمونیسم و مذهب القأ می‌کند.
نمونه طرح انتقاد ضعیف و خنثی شده را از قول " دکتر اواریستو پیاتسا " نماینده واتیکان اعزامی به خیابان پورتوبلو می‌خوانیم : " آنچه ظهورش را می‌بینیم ، بیداری معنوی نیست که همه‌ی ما آرزویش را داریم ، بلکه موجی از چیزی است که آمریکایی‌ها به آن عصر جدیدگرایی می‌گویند که بستری است که در آن همه چیز مجاز است و ایده‌های عجیب و غریب گذشته دوباره به ذهن انسان هجوم می‌آورد ـ صفحه 252 " اشاعه تفکر فمینیستی ( مردستیزی ) افراطی که در صفحه‌های پیشین نمونه‌هایی از آن مرور گردید یکی دیگر از دعوت به آشوب‌گری اجتماعی و ضدمذهبی است. به کاربردن واژه‌ای چون " خدای مردانه " و توضیح‌دادن پیرامون آن به اندازه کافی تحریک‌کننده است. جالب‌تر این نکته است که به‌رغم فعالیت‌های آشکار نشر تخریب مذهبی و اجتماعی ، کتاب‌هایی این چنین از تولید به مصرف ( همزمان با نشر کتاب در کشور صادرکننده ) به دست خواننده ایرانی می‌رسد و بارها تجدید چاپ می‌شود یا به طور متوالی از طریق مترجمان مختلف و ناشران مختلف در بازار کتاب خودنمایی می‌کنند ، بی‌آنکه نظارتی صورت بگیرد. آیا کتاب اول پائولوکوئیلو " خاطرات یک مغ 1987 ـ کیمیاگر 1988 " و ... به اندازه کافی گویا نیستند که کتاب هیجدهم " ساحره‌ی پورتوبلو " با سرعت برگ و باد ترجمه ، مجوز دریافت کرده به فاصله چند روز پس از نشر به زبان اصلی وارد بازار ایران می‌شود. راهکار دیگری که به نظر می‌رسد مطمئن‌تر ، پایاتر و مؤثرتر باشد حمایت و معرفی بیشتر داستان‌های داخلی با محوریت دینی که از ادبیات خوبی هم برخوردار باشد ، است. یک نمونه از رمان‌های چاپ شده سال 86 " کرشمه‌ی لیلی " اثر محمد ابراهیمیان ـ نشر قطره ، نشر صحنه است. از همین نویسنده نمایشنامه " سه روز ابدی " نیز در سال 86 چاپ شده است که در حوزه ادبیات نمایشی ولایت‌مداری زائران حضرت امام رضا (ع) را برای خواننده و بیننده نمایش بازتاب می‌دهد. این مورد که حمایت از نویسندگان برجسته باشد می‌تواند از جانب دستگاه‌های فرهنگی با سفارش کار یا به هر نحو مقتضی انجام پذیرد ، در امور فرهنگی جهانی معمول و مرسوم است. نمونه‌ی بارز آن آمریکاست که نیازهای فرهنگی تهاجمی خود را با دادن سفارش کار پیش می‌برد.
خود ویرانگران هنرمند یا هنرمندان خود ویرانگر
اصطلاح روان‌شناسی خود‌‌ویرانگری در سیاست و فرهنگ نیز دارای مشخصه‌هایی در اندازه روانشناسی است با این تفاوت که در اصطلاح روانشناسی، خود‌ویرانگر شخصی است که با افراط در مواد مخدر و سکرآور، تن و روان خود را به‌تدریج متلاشی می‌کند. در نتیجه عواقب ویرانگری‌اش به خود و در نهایت به اطرافیانش می‌رسد. اما سیاست‌مدار یا هنرمند سیاسی هنگامی که دست به خود‌‌ویرانگری می‌زند علاوه بر تحمل جسمی و روانی عمل خود، اقشاری از اجتماع را در دوره زندگی خود و چه‌بسا در دوره‌های بعدی نیز متأثر می‌سازد. حتی دامنه عملش از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و بر اعصاب و ایمان مریدانش به‌طور ویژه و بر آزادی‌خواهان به‌طور کلی، به‌گونه‌ای تخریبی عمل می‌کند. فرآیند گذار استعمار از شیوه‌های کهنه و رویکرد به روشهای نو، این امر را تسهیل می‌کند. زمانی "بیسمارک " نخست‌‌وزیر فراماسونر آلمان گفته بود: "روسپیها و شاعران همیشه خریدنی هستند. " و استعمارگر خریدار، و روشهای نو به کار می‌برد. پدیدة فرار مغزها همیشه معادل مهاجرت از کشوری به کشور مهاجرپذیر نیست. استعمار نو از بومی کردن هنرمندان وابسته به خود استفاده بسیار می‌برد.
اول آنکه با پذیرفتن هنرمندان، دیگر نماد دشمنی در برابر مردمان آن کشورها محسوب نمی‌شود. دوم، هنرمندان بومی که از فرهنگ مردم خود برخوردارند می‌توانند بیشترین بازدهی را در ارائه آن فرهنگ به کشور استعمارگر داشته باشند. گذشت شصت سال از شروع جنگ جهانی دوم، نمونه‌های بسیاری از این‌گونه هنرمندان را معرفی کرده است. کسانی چون الیا کازان، گوستا‌و گاوارس کارگردان، جرج ارول، بورخس، پائولوکوئیلو، اگیناسیو سیلونه، گراهام گرین، جان اشتان بک و... گونترگراس، رمان‌نویسان را به خدمت گرفته و با استفاده از هنر آنها، بیشترین ضربه‌ها را بر مردم آنان وارد کرده است. از رمان‌نویسان برجسته قرن بیستم که برای رسیدن به جایزه نوبل به خود و مردم و گذشته و آینده‌اش خیانت کرد و مطابق خواسته‌های عواملی که جوایز اسکار سینمایی و نوبل ادبی و سیاسی و... هدیه می‌کنند رمان نوشت، گونترگراس آلمانی است. او با چاپ رمان "طبل حلبی " در سال 1959 یک شبه به شهرت رسید و راه خود را به سوی دریافت جایزه ادبی نوبل در پیش گرفت تا اینکه سرانجام در سال 1999 به خواسته‌اش رسید. پیش از پرداختن به "قرن من " آخرین رمان گونتر گراس که در سال 2000 چاپ شده است خلاصه‌ای از زندگی‌‌نامه او را مرور می‌کنیم. در سال 1927 در دانزیگ متولد شد. این شهر تا سال 1939 تحت‌الحمایه آلمان بود که به اشغال شوروی درآمد و بعدها به لهستان ضمیمه شد. در جریان جنگ جهانی دوم، خانواده او به سیبری منتقل شدند اما خود گراس به نیروهای آمریکایی پناهنده شده مدتی را در بازداشتگاه‌های آمریکاییان به سر می‌برد. پدر و مادرش هر دو عضو حزب ناسیونال سوسیالیسم هیتلری بودند و خود او در سن هفده سالگی به جنگ فراخوانده شد و تا دو سال بعد در ارتش آلمان خدمت کرد. پس از دوران اسارت در بازداشتگاه آمریکاییها در دوسلدرف، به تحصیل در رشته گرافیک و مجسمه‌سازی پرداخت.
سال 1956 با "آنا " که دانشجوی باله بود ازدواج کرد و با او به پاریس رفت. در آن زمان او گذشته خود را با "طبل حلبی " آلمان و مردمش، مورد نکوهش قرار داده به اهداف صهیونیستها نزدیک شده بود. دو رمان بعدی گراس یعنی "موش و گربه " و "سالهای سگی " نیز به چاپ رسیدند. در سال 1961 به آلمان بازگشت و در احزاب مختلف دست به کارهای سیاسی زد. در سال 1977 کتاب "سفره‌ماهی " را منتشر کرد و در آن گرایش خود را به فمینیستها نشان داد. در سالهای بعد "وقایع‌نگار نقش جنس و تغذیه " و در سال 1986 کتاب "موش صحرایی " را منتشر کرد. سال 1987 همراه با "اوته " که پس از آنا با او ازدواج کرده بود راهی هندوستان ‌شد. کتاب "در آوردن زبان " را در آنجا نوشت. پس از آن، کتاب‌ِ پیش از "قرن من "، یعنی "میدان گستره " را به چاپ رساند.
کتاب "قرن من " از بسیاری جهات قابل بررسی است. یکی از این جهت که نویسنده، "قرن من " را از سال 1900 شروع کرده و در سال 1999 به پایان رسانده است. در این رمان، هر سال فصلی از کتاب است که صد سال، صد قطعه کتاب را شامل شده است. رمان، با روزهای خاصی از سالهای مختلف شروع می‌شود و با به هم زدن توالی داستانی و خاطره و تخیل ادامه می‌یابد. هر قسمت از رمان را شخص اول آن قسمت روایت می‌کند. در هر قسمت زن، مرد، سرباز، مادر، فرزند، یا دوستی روایتها را به عهده می‌گیرند. پرداخت رمان در این شکل، دارای ویژگیهای بدیع است. در روایتها با عوض شدن راوی مکان هم عوض می‌شود. بنابراین صد نفر، هر کدام از منظر خود، سالی را روایت می‌کنند تا در نهایت راوی یک قرن باشند. در پیش‌‌گفتار کتاب اشاره می‌شود که گونترگراس در رمان قرن من هر فصل را به مثابه موزاییکی گرفته و ‌آن را چسبیده به دیگر فصلها فرش کرده است. رمان به خوبی توانسته است از وقایع‌نگاری، خاطره، اتوبیوگرافی، نمایش‌نامه و گزارش استفاده کند که این تنوع به شیرینی کتاب افزوده است. "قرن من " از فصل اول یعنی سال 1900 با عنوان "من به جای خودم " شروع شده و در سال 1999 با "مجبورم نکرد "، به پایان می‌رسد. در این رمان نگاه نویسنده از پایین به بالاست. از منظر نگاه شکست‌خورده‌ها به تاریخ و گذر سالها، فضاها، آدمها، مکانها با این نگاه تصویر می‌شود. قطعه آخر کتاب از زبان مادربزرگ گفته می‌شود. خمیرمایه زندگی قومی آلمانی‌تباران شهر دانزیگ و زندگی خود گراس، فضای داستان را پر کرده است. در قطعه اول "من به جای خودم " اولین حضور آلمان در صحنه بین‌المللی روایت می‌شود. یعنی هجوم گسترده اروپاییها به چین و مقاومت "بوکسورهای چینی " علیه مسیحیان اروپایی و در نتیجه همکاری آنان با ژاپن و سرانجام اینکه این آمریکاست که منافع را به تنهایی در دست گرفته بقیه اروپاییها را دست خالی روانه می‌کند.
در قطعه‌های بعدی شکستهای آلمان در جنگ جهانی اول، شکست انقلاب 1918 آلمان و سقوط امپراتوری توضیح داده می‌شود: فاشیسم در ایتالیا به سوی پیروزی گام برمی‌دارد. چنانچه پیش‌تر، یادآوری شد، زبان شکست‌خوردگان زبان ویژه‌ای است که خواننده کمتر با آن آشنایی دارد. به طور کلی تاریخ و گذشته را فاتحان نوشته‌‌اند. گونترگراس در آثار خود جوانی و شوریدگی و غرور ملی را به نمایش می‌گذارد، که به‌رغم انتظار، به هنگام عمل و عواقب پس از رویارویی با دشمن، شکست می‌خورند و در نتیجه افکار و آرمانها و غرور ملی، ترک برمی‌دارد، شکافته می‌شود و موریانه تردید، گذشته و حال را می‌خورد و تکذیب می‌کند و در این راه، هر یک از قهرمانان نسبت به دیگری راه افراط را در پیش می‌گیرند و برای بیان شکستی که خورده‌اند چنان به تکذیب می‌پردازند که دشمن در واقع هرگز به آن اندازه نتاخته و آوار شکست به آن حجم و سنگینی نبوده است. در "قرن من " بعضی از شخصیتها با خاطره، بعضی به وسیله نامه و گزارش، هر یک افراطی‌تر از دیگری گذشته را روایت می‌کنند. و نمونه‌ای بارز برای خودشکنی و خودویرانگری در اینجا روی می‌دهد، جایی که این "خود " شامل ملتی است که در برابر یهودیان خود را ویران می‌کنند. گراس، از قول قهرمان که در میان جوخه‌های نازیستی مأمور قتل سران یهودیان کمونیست آلمان است، اولین تباهی را از آن شروع بدفرجام، تصویر می‌کند. برای القا ء بیشتر وجاهت یهودیان، ضمانت صلح و پایداری ارکان اجتماعی در تقابل یهودیان و نازیستها، این، ناسیونال سوسیالیستها هستند که به اریکة قدرت یهودیان در پستهای مختلف کشور حمله می‌برند. هر چه خوبی و صلح‌طلبی و سعادت‌خواهی است به یهودیان نسبت داده می‌شود و هر چه شرارت و شومی است به دیگر احزاب به‌ویژه فاشیسم اختصاص می‌یابد. نویسنده برای القا ء بیشتر این شومی و شرارت از زبان اول شخص در مورد آزار یهودیان حرف می‌زند و خواننده را بی‌واسطه در جریان مظلومیت یهودیان و شرارت نازیستها قرار می‌دهد.
در صفحه 26 می‌نویسد: "چند ماه قبل بخشی از تابلوها را به آمستردام فرستاده بودم، تابلوهایی که با توجه به قابل حدس بودن جابه‌جایی در قدرت، به‌طور خاصی انگشت‌نما و مشکوک بودند، مثل چند تابلوی کرشنر، پس‌شتاین، نواده، و امثال آنها (نقاشان بزرگی که در رایش هیتلر آثار آنها به عنوان هنر منحط، محکوم و ممنوع شد تنها چند کار از دست استاد هنوز اینجا بود، تابلوهایی شاد و سرشار از رنگ از باغها، که کارهای اخیرش در گالری بود. آنها حتما‌ً جز ء مقولة "منحط " به شمار نمی‌آمدند. تنها یهودی بودن خود و همسرش او را به خطر می‌انداخت. اما سعی کردم به برنده و به خودم بقبولانم: بیش از هشتاد سال سن دارد. کسی جرئت نمی‌کند به او دست‌درازی کند. تنها ممکن است مجبور شود از ریاست آکادمی استعفا دهد. چه حرفهایی، تا سه چهار ماه دیگر کل کابوس برطرف می‌شود... ". در فصلهای قبل سیاست‌مداران صلح‌طلب یهودی آلمانی ترور می‌شوند و طرف صلح یعنی شوروی به جنگ طلبیده می‌شود.
در این فصل هم هنر یهودیان منحط و خود آنان در هر سنی حتی هشتاد سالگی مجرم شناخته می‌شوند. این‌گونه اثبات حقانیت کردن به نفع یهودیان، برای دفاع از آنان نیست بلکه از روی عملکردهای مسیحیان و نازیستها بیان می‌شود، آن هم نه از دور بلکه از نگاه و زبان کسانی که خود بی‌رحمانه و ظالمانه آنان را قربانی کرده‌اند. به صفحه 31 ـ‌ 130 که مربوط به سال 1934 است توجه کنیم: "... یکی از این تیپهای چاقوکش‌ ـ که اسمش هم اشتال کوپف بود‌ ـ بازداشتهایی را که به ما سپرده شده بودند، صدا زد و به صف کرد و به یهودیانی که در میان آنان بودند دستور داد که صف جداگانه‌ای تشکیل دهند. ... به عنوان آجودان ایکه Eike، فرماندهی تیپ، به او گزارش دادم و دربارة اریش موهزام (یهودی 1934 ـ‌ 1978 سیاست‌مدار، نویسنده و شاعر سوسیالیست و هوادار کمونیسم آنارشی، در سال 1919 عضو دولت شورایی مونیخ) گفتم که از لحاظی بی‌خطر است. از لحاظی هم بسیار خطرناک، چون حتی خود کمونیستها از سیل سخنان تحریک‌کننده‌اش وحشت داشتند. "اگر در مسکو بود حتما‌ً او را تصفیه می‌کردند " فرماندهی تیپ ایکه، گفت که خودم این مورد را پی‌گیری می‌کنم و رفتار ویژه را توصیه کرد که به اندازه کافی مفهوم بود. بین خودمان بماند: خودم وحشت داشتم که بیشتر به آن جهود بپردازم. علاوه بر این در بازجویی ایستادگی حیرت‌آوری نشان می‌داد... زبانش را نتوانستیم بیرون بکشیم. بعد اشتال کوپف، این ابله، گند دیگری زد، هنگام مراسم صبحگاهی با گروه کماندویی خود دستور داد: "جهودها برای بریدن طناب به پیش! " آن وقت ماجرا پخش شد. طبیعی است که این آقایان که دو پزشک هم در بینشان بود، متوجه سنبل کار می‌شوند. فرمانده تیپ، ایکه هم فورا‌ً مرا شماتت کرد: "آخر ارهارت واقعاً باید می‌شد موافقت کرد، چون خیلی محرمانه بگویم، این واقعه ناجور مدتها گریبان‌گیرمان شد، چون موفق نشدم این جهود کر را لال کنم. همه‌جا می‌گفتند در خارج، موهزام را به عنوان شهید ستایش می‌کردند... حتی کمونیستها و ما هم مجبور شدیم او‌ر‌این‌بورگ را تعطیل کنیم و بازداشتیها را بین اردوگاههای دیگر تقسیم کنیم. دوباره در داخل داخائو هستم. فکر می‌کنم به صورت تنبیهی. "
گونترگراس در تحلیل شخصیت و قرار دادن آنها در موقعیت، فضاسازی می‌کند تا هر یک از شخصیتها، خیانتهای خود را تشریح کنند. گویی او دادگاه نورنبرگ را در فضای رمانش بازسازی می‌کند. همه آلمانیها خیانتکارند و همه یهودیها قدیس‌اند. در گفتار هیچ‌یک از آلمانیها کمترین منطق انسانی وجود ندارد. آنها جانی بالفطره‌اند و در هر رمزگشایی جنایتهای بی‌پایانشان نمودار می‌شود. در صحنه‌های قبل، جنایت علیه سیاست‌مداران و هنرمندان یهودی تشریح می‌شود و در این فصل علیه شاعر و نویسنده یهودی. در فصول بعد می‌بینیم که این ابعاد، گسترش یافته و مفهوم کلی جنایت علیه بشر را مجسم می‌کنند. نویسنده هرگز به انگیزه‌ها و شرایطی که منجر به فجایع 1945 ـ‌ 1934 شد اشاره نمی‌کند. تنها از خواننده می‌خواهد با دیدن صحنه‌ها متأثر شود. نویسنده هرازگاهی توالی زمانی را بر هم می‌زند تا از سالشمار سلسله حوادث، به صورت تاریخی پرهیز شود و خواننده از حال به گذشته برگردد. در صفحه 145 مربوط به سال 1938 می‌نویسد: "دل‌خوری از معلم تاریخ ما زمانی شروع شد که همه از پای تلویزیون دیدند که دیوار ناگهان باز شد و همه... چون هر کسی یک چیزی می‌دانست، اما هیچ‌کس چیز درست و دقیقی نمی‌دانست. او برایمان از شب کریستال در رایش گفت (9 نوامبر 1938 که نازیها شیشه‌های مغازة یهودیان را شکستند و آزار یهودیان از آن تاریخ آغاز شد) این اسم آن شب بود، چون در آن شب در رایش ظروف و ویترینهای متعلق به یهودیان و به خصوص گلدانهای کریستال فراوانی را شکسته بودند. بعد هم با سنگهای فرش خیابان ویترین مغازه‌های یهودیان را خرد کرده بودند، و نیز چیزهای دیگری که ارزششان زیاد بود. آقای هوزله از روی اسناد برایمان می‌خواند که دقیقا‌ً چه تعداد کنیسه را آتش زدند و نود و یک یهودی را خیلی راحت به قتل رساندند... به این فکر افتادیم که نامة اعتراضی به شهردار بنویسیم. همه امضا ء کردند، اما به توصیة آقای هوزله چیزی درباره پرورشگاه اسرائیلی "ویلهم " ننوشتیم. "
گونترگراس با آوردن صحنه حمله به پرورشگاه "ویلهم " در دهه هفتاد از زبان معلم تاریخ به گذشته باز می‌گردد. گذشته بازخوانی می‌شود تا جامعه و شهردار به سرعت به مهار آنچه نظیرش در سال 1938 اتفاق افتاده بود بپردازند تا دوباره تکرار نشود. همچنین این صحنه و صحنه‌های دیگری در طول رمان "قرن من " مورد گواهی قرار می‌گیرند که آلمان و در ابعادی کلی‌تر اروپا، هر آن ممکن است شاهد حضور فاشیسم باشد. گوشزد کردن خطر ظهور فاشیسم یکی از استراتژیهای دایمی صهیونیسم است که سران رژیم صهیونیستی مدام با توسل به آن از سران اروپا باج‌خواهی کرده و حق سکوت می‌گیرند. چنانچه در طول ماههای سال جاری مسیحی (2004) شاهد بودیم ژنرال آریل شارون، جامعه فرانسه و در ابعادی خفیف‌تر آلمان را به تهدید علیه یهودیان متهم می‌کرد و در فراخوانی از آژانس یهود خواست، یهودیان آن کشورها را به سرعت به اسرائیل منتقل کند. هنوز چند هواپیمایی، مسافران خود را در فرودگاه تل‌آویو پیاده نکرده بودند که سران اروپا به‌ویژه فرانسه تن به خواسته‌های شارون دادند و مهاجرت نمایشی متوقف شد. همچنین این اتهامها همزمان با فشار به مراکز سیاسی و فرهنگی در فرانسه و آلمان و به تبع آن در کل اروپا به مورد اجرا درآمده است تا در مقابل به دست آوردن دل آریل شارون‌ها و لابیهای صهیونیستی آن کشورها، قانون ممنوعیت حجاب و مراسم مذهبی مسلمانان، تصویب و اجرا شود.
ارقام ذکر‌شده کشتار یهودیان به گونه‌ای کپی‌برداری شده در هر یک از رمانهای نویسندگان مختلف از کشورهای اروپایی آن هم در سالهای متفاوت، به نحوی مضحک شبیه هم است: یک سرمشق برای همه. خواه نویسنده‌ هاینریش بل باشد، مارگریت دوراس، آرتور کیسلر، روبر مرل، کنستانتین گئورگیو، زاها‌یا استانکو، ژیل پرو و... گویی می‌توان همه بیست میلیون قربانی، پنجاه میلیون ناقص العضو شده و آن همه ویرانی جنگ جهانی دوم را همه به یک‌سو نهاد و یهودیان را هم به یک‌سو. این‌همه بذل توجه برای اثبات برتری فاشیسم صهیونیستی بر فاشیسم هیتلری و مساعد کردن اذهان عمومی برای پذیرفتن اندیشه‌های سلطه‌جویانه صهیونیسم در لباس کمونیستی، لیبرالیستی، محافظه‌کار و... است. گونترگراس در صفحه 161 (1943) با عنوان همچون خداوند‌ ـ پدر می‌نویسد: "میزبان ما مداخله‌ای در گفت‌وگوها نمی‌کرد، با این حال مراقب بود ترتیبی دهد که گفت‌وگوها مسیر جنگ را دنبال کند و به همین دلیل هم از استالین گراد و العلمین تقریباً تنها در مورد عقب‌نشینی و یا آن‌گونه که در زمان جنگ مرسوم بود، از صاف کردن خطوط جبهه صحبت شد... حداکثر می‌شد دربارة دفاع مونته کاسینو از قهرمانیها گزارش داد. خ‍ُب می‌شد نجات دوچه را به عنوان اقدامی دلاورانه قالب کرد. اما به جز آن چه که به همین دلیل هم گفته‌های نفر بعدی درباره سرکوب شورش ورشو که می‌خواست آن قتل‌عام را پیروزی وانمود کند نا‌به‌جا و شرم‌آور تلقی شد... (صفحه 162) … یک نفر که تا آن موقع دهان به سخن باز نکرده بود.
آقای چاق و چله‌ای با لباس چرمی شکار به تن و بعدها پی بردم که با تهیه عکسهای بسیار عالی از حیوانات و رپرتاژهای شکار مشتریان شکار ببر خود را خوشنود می‌سازد، او آن زمان، در ماه مه چهل و سه، با دوربین لایکای خود در محدودة محصور‌شده حضور داشت که پنجاه هزار یهودی را با آتش توپخانه و شعله‌افکن نابود کرده بودند. پس از آن اقدام در گتوی(1) ورشو تقریبا‌ً بدون بر جای گذاشتن هیچ نشانی ناپدید شده بودند... گفت: "حدود ششصد عکس برداشتیم که تنها پنجاه و چهار عدد آنها را در آلبوم چسباندم. همه تر و تمیز روی مقوای بریستول چاپ شده بودند، یک کار دقیق و حرفه‌ای. تنها بخشی از دست‌نویس زیر عکسها کار خودم بود. آجودان اشتروپ، در کالسکه در کارم مداخله کرد. عنوان "دیگر هیچ محلة یهودی‌نشین در ورشو وجود ندارد " هم که با خط شکستة گوتیک بر آن نوشته شده بود کار اشتروپ بود. در آغاز تنها تخلیة گتو مطرح بود. ادعا کرده بودند: برای پیش‌گیری از شیوع بیماری. به همین دلیل هم من با خط خوش نوشتم: "بفرمایید بیرون از کارگاهها " اما بعد مردان ما با مقاومت مواجه شدند. جوانهایی با سلاحهای ناجور، اما زن هم در بینشان بود. بعضیها هم از جنبش کذایی هالوتس بودند. (Haluzz) به معنای پیشگامان و پیش‌آهنگان است که بخش جوانان صهیونیست در لهستان بود. بعضی از اعضای آن به فلسطین رفته و بعضی دیگر در لهستان ماندند و در گتوی‌ ورشو علیه اس.اس مبارزه کردند.)
از طرف ما اس.اس مسلح و یک گروه پیش قراول ارتش با شعله‌افکن به محل اعزام شدند اما مردان تراونیکی (نام اردوگاه اجباری در لهستان بود. در سال 1942 میلادی 5600 نفر در آن کشته شدند. اردوگاه منحل شد و بعضی از بازماندگان آن به گتوی ورشو رفتند و جنبش مقاومت را در ‌آنجا پایه‌گذاری کردند.) همان داوطلبان لتونیایی و لهستانی هم بودند. البته ما هم تلفاتی داشتیم. اما از آنها عکس نگرفتیم. اصولا‌ً مرده‌های کمی را در عکس آوردیم. بیشتر عکسهای دسته‌جمعی بود. یکی از تصاویری که همه جا مشهور شد "با زور از بازداشتگاه بیرون کشیدند " نام داشت چون از آنجا به سکوی بارانداز منتقل شدند و از آنجا به تربلینکا (نام اردوگاه مرگ در لهستان بود که طی 44 ـ 1942 حدود 000/900 (نهصد هزار) یهودی در آنجا به قتل رسیدند که بیش از 000/300 تن آنها از گتو ورشو بودند.) این واژه را اولین‌بار بود که می‌شنیدم. یک صد و پنجاه هزار تن را بردند. بعضی از تصاویر هم زیرنویس ندارند چون به اندازه کافی گویا هستند. مثلاً در یکی از عکسها، گروهی از افراد خودمان با گروهی از خاخامها در حال گفت‌وگوی صمیمانه هستند. اما یکی از عکسها پس از جنگ بیش از همه مشهور شد. آن که زنها و بچه‌هایی را نشان می‌داد که دستهایشان را بالا برده‌اند. دست راست در پس‌زمینة عکس چند تن از مردان ما با تپانچه در دست دیده می‌شوند و جلو عکس یک بچة تخس با کلاه کپی یک‌بری بر سر و جورابهای تا زانو.
حتما‌ً این عکس را می‌شناسید. هزاران بار چاپ شده، در داخل و خارج حتی روی جلد کتاب، حسابی ستایشش کردند، هنوز هم. اما البته هر بار بدون ذکر نام عکاس... یک فنیک هم ندادند. هپچی... چه برسد به حق مؤلف... بدون حق‌الزحمه. "
در فصلی که گذشت یک عکاس ضمن بالیدن به هنر خود و شرح و تفصیل درباره عکسهایش در سالهای بعد از جنگ به بازشماری قسمتی دیگر از سرمشق داده شده مبنی بر تفسیر تاریخ جنگ جهانی دوم به نفع صهیونیسم می‌پردازد. آمارهایش دقیقا‌ً همان آمارهایی است که در رمانهای دیگر هم آمده. موضوع دیگری نیز که در همه رمانها، به درخواست صهیونیستها ساخته و پرداخته شده همان‌طور که در این فصل هم به آن اشاره شد، اعزام گروههای مسلح صهیونیستی به فلسطین است. در جبهه‌های مربوط به شوروی در لهستان و مجارستان و اوکراین بوده که گروههای صهیونیستی را تجهیز و آموزش داده به فلسطین گسیل می‌داشتند و همچنین در قسمتهای اشغالی آمریکا در اروپا این اعزامها صورت می‌گرفت. قرینه قرار دادن جنگ با فاشیسم و آماده شدن و شروع جنگ با فلسطینیها در یک همزمانی به نوعی شناسنامه‌دار کردن صهیونیستها در اشغال اراضی و کشتار فلسطینیان است و به نوعی ایجاد آمادگی ذهنی برای خواننده، که آنچه به نام استقلال در مناطق اشغالی فلسطینیان در سالهای 48 ـ‌ 47 به انجام رسید پیشینه در سالهای 45 ـ 1942 داشت. تعدد روایتگران داستان در صد قطعه مربوط به صد سال، به این منظور است که استناد دریافتهای خواننده از صد منظر تلقی می‌شود. صهیونیسم در دهه چهل و پنجاه بر دو جنبة تاریخ‌سازی برای خود نیاز مبرم داشت. یک تاریخ کهن قبل از تولد مسیح که هالیوود در این زمینه بیشترین فعالیت را داشت و دوم تحت‌الشعاع قرار دادن عملکردهای ضد انسانی و فاشیستی صهیونیستها از 1947 به بعد که این یکی نیز سهم ویژه از جنگ جهانی دوم به دست آوردن را می‌توانست پوششی مناسب بر عملکرد گروههای تروریستی اشترن و آرگون دیوید بن گوریان و مناخم بگین و ایزر وایزمن قرار بدهد. گلدامایر نخست‌وزیر دهه هفتاد رژیم اشغالگر اسرائیل می‌‌گوید: "عده‌ای خیال می‌کنند ما آمده‌ایم و فلسطینیها را از خانه و کاشانه‌شان آواره کرده‌ایم. من می‌گویم اینها خیال‌پردازیهای بعضی از یهودیان ناآگاه است وگرنه کدام فلسطینی؟ فلسطینی وجود ندارد که ما آنها را بیرون کرده و رانده باشیم "
گونتر گراس در صفحه‌های 33 ـ‌ 232 (1962) به عقب برمی‌گردد تا با روایت شاهدان عینی که در داستان شرح وقایع را می‌پردازند این نگاه را به خورد خوانندگان بدهد.
"قرن من " با آنکه مدعی است قرن اروپاست اما کانون توجه و توجیه‌اش سده دهه سی و چهل است. یعنی آنچه مربوط به یهودیان می‌شود. گاه از مناظر آلمانیها به آن وقایع پرداخته می‌شود و گاه از دیدگاه یهودی آلمانی. و باز موضوع فلسطین به موازی طرح می‌شود و در این نگرش چنان به فلسطین اشاره می‌رود که گویی هرگز ملتی مسلمان و یا حتی مسیحی در آنجا نبوده‌اند. هر چه پرگویی نویسنده (گونتر گراس) بیشتر می‌شود حرفهای گلدامایر جنایتکار، بیشتر توجیه و تفسیر می‌شود. در این فصل موضوع دیگری که به آن پرداخته می‌شود و یکی از محورهای صهیونیستهاست چهره عوض کردن فاشیستها و بازگشتشان است که دیدیم بر روی وزیر کابینه آدنائر در دهه شصت تأکید می‌شود. از نظر فنی هم گونتر گراس شخصیتها را فقط برای القا ء موضوع خلق کرده است. هر یک مأموریت دارند تجربه‌های مستقیم خودشان را بیان کنند. این را هم باید افزود قهرمانان گرچه بدون پرداخت دقیق در طول و عرض "قرن من " ابراز وجود می‌کنند اما از الگوهای ضد قهرمان پیروی می‌کنند.
زیرا آنهایی که منفی‌اند و اعمال فاشیستی‌شان را توجیه و تفسیر می‌کند آن را نه در جایگاه غالبشان بلکه در جایگاه مغلوبشان بیان می‌کنند و بنا به تأکیدی که به کتاب "شر و ابتذال " هانا آرنت شده است، آنها مهره‌ای از ماشین جنگی فاشیسم بوده‌اند، بی‌اراده، فاقد ارزشهای انسانی و به قول هانا آرنت فاقد تخیل و مسئولیت، درحالی‌که یک شخصیت، دارای دیدگاه، خصایل ویژه، گذشته نسبتا‌ً مستقل و کفشهای قابل شناسایی است. توصیف هانا آرنت از شخصیت آشیمن که او را نسبت به اعمالی که انجام می‌داد نادان می‌داند و امضاهایش هزاران انسان را از زندگی ساقط می‌کرد، مورد توجه گونتر‌گراس قرار گرفته است. هر چند پیش از او نیز "چارلی چاپلین " در دیکتاتور بزرگ، "کافکا " در محاکمه و بعدها "گابریل گارسیا مارکز " در پاییز پدرسالار از آن فیلسوف صهیونیست تأثیر پذیرفته‌اند. ادبیات ویژه یهودیان دارای مشخصه‌ها و مؤلفه‌های خاصی است که قدرت رسانه‌‌ای یهودیان آن را تا حد جهانی بالا برده و وسعت بخشیده است. نویسندگان متأثر از لابیهای صهیونیستی نیز در اشاعه آن در کشورهای مختلف کوشیده‌اند و امروزه با وجود کثرت قابل توجه‌‌اش به عنوان سبک در جهان مطرح شده است. کافی است در این زمینه سبکهای طنز و گروتسک یهودیان را مانند "عزیز نسین " که قهرمانانش در سرخوردگیها دست و پا می‌زنند با سبکهای دیگر نویسندگان یهودی مانند "سال بلو " از کانادا که قهرمانانش برای زنده ماندن زن خود را می‌فروشند مقایسه کرد.
از جهاتی دیگر این نیز قابل توجه است که فراماسونری جهانی با در اختیار داشتن جریانهای روشنفکری کشورها همه آثار کتبی و تصویری یهودیان را ترجمه و تفسیر می‌کنند و بسیار هم کوشش می‌‌نمایند. در صفحه‌های 240 ـ‌ 239 مربوط به قطعه (1964)، گونتر گراس می‌‌نویسد: "درسته، به همة آن چیزهای وحشتناک که اتفاق افتاده بود و هر چیزی که با آن در ارتباط بود، خیلی دیر پی بردم. آن هم زمانی که مجبور بودیم با عجله ازدواج کنیم. چون حامله بودم و در رومر که ثبت احوال فرانکفورت در آنجاست، حسابی گم شدیم. درست است، تمام آن پله‌ها و آن هیجان. به هر حال به ما گفتند: "اشتباه آمده‌اید. دو طبقه پایین‌تر است. اینجا محل تشکیل دادگاه است " پرسیدم: چه دادگاهی؟ "خوب عاملین آشوتیس، مگر روزنامه نمی‌خوانید؟ این موضوع همه روزنامه‌ها را پر کرده است... هیچ‌یک از آن ارقام وحشتناک میلیونی، قابل درک نبود. همیشه هم ارقامی غیر از ارقام واقعی ذکر می‌شد. بله، درسته، یک‌بار حرف از سه میلیون بود. بعد گفتند فوقش دو میلیون بوده که با گاز یا به طریق دیگری کشته شده بودند. اما چیزهای دیگری هم که در دادگاه مطرح می‌شد همان‌قدر وحشتناک بود، یا حتی وحشتناک‌تر. چون جلوی چشم بود و از آنها می‌توانستم برای هاینر تعریف کنم تا روزی که گفت: دست بردار. وقتی این ماجراها رخ می‌داد. من چهار ساله یا حداکثر پنج ساله بودم و تو تازه متولد شده بودی... دائم می‌گفتند ما از این چیزها خبر نداشتیم. گفتی چه زمانی بود؟ چهل و سه؟ آن زمان فقط در فکر عقب‌نشینی بودیم... و عمو کورت گفت: وقتی مجبور شدیم کریمه را تخلیه کنیم و بالأخره به من مرخصی دادند، اینجا بمباران شده بود. درباره تمامی این ترورها و وحشتی که آمریکاییها و انگلیسیها برای ما ایجاد کردند، کسی حرف نمی‌زند.
روشنه، آنها پیروز شده‌اند و همیشه دیگرانند که مقصر هستند. هایدی، دیگر دست‌بردار نیست اما هاینر مجبور بود گوش کند. واقعا‌ً مجبورش می‌کردیم، نمی‌توانست اتفاقی بوده باشد که وقتی می‌خواستیم ازدواج کنیم در رومر راهمان را گم کرده با آشوتیس و از آن بدتر با بیرکناو، که کوره‌های آدم‌سوزی در آن بود، مواجه شده بودیم. در آغاز اصلا‌ً نمی‌خواست باور کند که مثلاً یکی از متهمها به یک زندانی دستور داده بود که پدر خودش را غرق کند و بعد این زندانی حسابی دیوانه شده بود و متهم به همین دلیل او را با تیر کشته بود. یا اینکه در حیاط کوچک بین بلوک 11 و بلوک 10، در کنار دیوار سیاه چه اتفاقی افتاده بود. تیرباران! تقریبا‌ً هزاران نفر. چون وقتی که این موضوع دادگاه بود، هیچ‌کس از رقم واقعی آن اطلاعی نداشت. اصولا‌ً مسئله حافظه یک مشکل بود. وقتی که برای هاینر دربارة تابی تعریف کردم و به اسم "ویلهم بوگر " نام کسی که چنین دستگاهی را برای به حرف درآوردن زندانیان اختراع کرده بود، اول نمی‌خواست بفهمد. آن وقت نقشه آن چیزی را که یکی از شهود برای ارائه به دادگاه به صورت مدل ساخته بود و برای قاضی به نمایش گذاشت دقیق روی یک تکه کاغذ برایش کشیدم... بوگر در دیگر موارد خیلی دقیق و بی‌نقص عمل می‌کرده و همواره به گلهای مقر فرماندهی رسیدگی می‌کرده است. فقط از لهستانیها حسابی متنفر بوده، از یهودیها نه‌چندان .... اما زمستان اخیر هاینر به من گفت: شاید تابستان، اگر به من مرخصی بدهند، سفری به کراکو و کاتوتیس بکنیم. مادرم هم خیلی وقت است که این آرزو را دارد چون در واقع اهل شلزی علیا است. به اوریس هم مراجعه کرده‌‌ام. این همان آژانس مسافرتی لهستانی است. "
گونتر گراس از زبان زنی به توصیف سال 1943 برمی‌گردد. زن در آن سال چهار یا پنج ساله بوده است. نویسنده از منظر اشخاص مختلف به کانون توجه مراجعه می‌کند. آمار و ارقام را به نوعی توجیه می‌کند و تأکید می‌ورزد که ارقام سه میلیون نفر و... بیشتر هم بوده است. در طول تاریخ، احزاب انقلابی یا ملی بیشتر کوشیده‌اند که آمار کشته‌هایشان را در راه اهدافی که دارند غلو‌آمیز جلوه دهند و از این منظر خونی را که پرداخته‌اند بیشتر نشان داده و نتیجه‌گیری کنند که آنچه به دستشان رسیده در ازای چه تعداد کشته حاصل شده است. گونتر گراس تحولات صد سال اخیر اروپا، به‌ویژه آلمان را در برابر دیدگاه خواننده ورق می‌زند تا از ترسیم گذشته به تحقیق آینده که چگونگی تصویر آن به او سفارش شده دست یابد. آنچه صهیونیسم از فاشیسم به ارث برده است چهارچوب کلی رفتارها و حذف مخالفان و نسل‌کشی است. زمانی "گوبلز " وزیر تبلیغات هیتلر گفته بود: "دروغ هر چه بزرگ‌تر، تأثیرش بیشتر ". در سطور بالا به سخنان "گلدامایر " اشاره کردیم که روح کلی مؤلفه‌های فاشیسم را صهیونیسم در سر لوحه عملکرد خود قرار داده است. صفحه 255 کتاب "قرن من " را مرور می‌کنیم: "به دانشجویان خود تقریباً چنین چیزی گفتم، بدون آنکه نزد آنان یا نزد شخص مربوط م‍ُقر بیایم که چندین‌بار گفت‌وگوی داخل کلبه را برای خود مجسم کرده بودم، چون بین شاعر و استاد اهل آلمان، آن یهودی با ستارة مرئی زرد (در زمان نازیها یهودیان مجبور بودند ستارة زردی بر لباس خود بدوزند) و این رییس سابق دانشگاه فرایبورگ با نشان کماکان حزبی، و این اعلام‌کنندة هستی و خداوند آتی می‌بایست واژه‌های ناگفتنی و توصیف‌ناپذیری پیدا کرد اما حتی یک واژه هم پیدا نمی‌شد. "
در فصلهای بعدی در دهه هفتاد و هشتاد گونتر گراس نگرانی صهیونیستها را از حضور گاه به گاه جوانانی سر تراشیده به اشکال و انحای مختلف ترسیم می‌کند. در پی آن نیز دار ‌و دسته نئونازیستی هرگاه که وجودشان لازم شمرده شود از مخفیگاهشان بیرون می‌آیند و به خانه چند ترک حمله می‌کنند و بعد از انعکاس تو‌ّهم خطر قریب‌الوقوع فاشیستها ناپدید می‌شوند. در طول داستان پانصد صفحه‌ای "قرن من " از میانه‌های داستان، مادربزرگ روایتها را در دست می‌گیرد و تقویم را ورق می‌زند. در فصل مربوط به سال 1973 گونتر گراس می‌نویسد: "دریغ از اینکه شوک شفابخش بوده باشد... امان از آقا دامادهای من، آنهای دیگر هم بهتر از اینها نیستند. نالة دائمی درباره محدودیت سرعت به صد و چون در دفتر هراست فقط دمای 19 درجه مجاز بود. فکر می‌کرد که باید از قندیل ببندد. بعد هم این دعوای دائمی او: این شترسواران، این عربها مقصر هستند! " بعد باز گناه اسرائیلیها بود که دوباره جنگ راه انداخته بودند و سعودیهای بی‌نوا را دل‌خور کرده بودند. هراست گفت: "قابل درک است که شیر نفت را بسته‌اند تا اینجا کمبود ایجاد شود و کمبود ادامه پیدا کند. " بعدها نیس دیتر که نزدیک بود بزند زیر گریه گفت: "وقتی در همه بزرگ‌راهها فقط می‌شود با سرعت صد در جاده با سرعت هشتاد خزید، اصلاً نمی‌‌ارزد که برای یک ب.‌ام.وی جدید صرفه‌جویی کنم. "
گونتر گراس همانند دستگاه تبلیغاتی صهیونیستها کمترین حرکت عربها یعنی چند روزی بسته شدن شیرهای نفت را تحمل‌ناپذیر می‌داند. همچنین لحن نژادپرستانه و فاشیستی را از زبان دامادهای مادربزرگ بر روی کاغذ می‌آورد "... این شترسواران، این عربها... ". در پایان، لازم به یادآوری است که در کتاب "قرن من " در فصل مربوط به 1991 و شروع جنگ عراق و آمریکا، درباره کمک دولتهای غربی به‌ویژه شرکتهای آلمانی به صدام برای تولید و کاربرد سلاحهای شیمیایی، صفحاتی به این موضوع اختصاص داده شده است. جدای از انگیزه‌های دیگر اختصاص دادن فصلی به همکاری شرکتهای آلمانی و صدام حسین فاشیست دیگر قابل توجه است. این فصل می‌تواند به عنوان مکتوب سندی از جنایت غرب و صدام علیه ایران اسلامی تلقی شود که یک نویسنده برنده نوبل وادار به آوردن گوشه‌ای از آن در کتاب خود شده است.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات