1- از نیمه دهه 1980 تا دست کم کودتای 1991، اعضای کلیدی ارتش و رهبری سیاسی هائیتی در فهرست جیرهخواران سازمان سیا (CIA) قرار داشتند. مقامات واشنگتن و یکی از اعضای کنگره در کمیته اطلاعاتی مجلس نمایندگان از این پرداختها دفاع میکردند و آن را جزئی عادی و لازم از جمعآوری اطلاعات در کشوری بیگانه میشمردند. در این استدلال، که غالباً به منظور دفاع از رشوهپردازی سیا به کار میرود، از این واقعیت ساده غفلت میشود که این پرداختها نه تنها اطلاعات بیشتر، که نفوذ و کنترل نیز به همراه میآورد و چون به میزان دموکراسیستیزی و قساوت ارتش هائیتی در این دوره رشوهخواری نظر کنیم، به فکر میافتیم که نفوذ سیا چه بوده است.
از این گذشته، باید بیاندیشیم که مدافعان این پرداختها اگر به فکر میافتادند، که فیالمثل در دوران جنگ سرد اعضای کنگره و مقامهای بلندپایه کاخ سفید در فهرست حقوقبگیران کا.گ.ب قرار دارند، چه میکردند. حتی پس از پایان فرضی جنگ سرد، میباید در واکنش بهتانگیز به قضیه "الدریچ ایمس " (Aldrich Ames)، صاحب منصب سیا، تأمل کنیم. آخر، او هم به خاطر دادن اطلاعات از کا.گ.ب پول گرفته بود. به هر حال، پولی که سیا به این افراد و گروههایی که در زیر خواهند آمد، میپرداخت، آشکارا صرف تأمین هزینههای اهداف جنایتکارانه آنها میشد. وقتی که قذاقی لیبیایی همین کار را میکرد، آن را "حمایت از تروریسم " مینامیدند.
آیا اطلاعاتی که سران هائیتی به سیا میدادند، شامل آگاهی پیشاپیش از کودتا هم بود؟ تاکنون مدرکی دال بر این امر پیدا نشده است، اما چهار دهه رفتار آنچنانی سیا این موضوع را احتمالی قریب به یقین میسازد، و اگر چنین باشد، آیا سازمان هیچ اقدامی برای جلوگیری از وقوع کودتا کرده بود؟ سیا با علم بر دست داشتن صاحبان بالقوه قدرت، از جمله بچه دوک، در قاچاق مواد مخدر طی سالهای متمادی، چه کرد؟
2- در سال 1986، سیا سازمانی جدید به نام «سرویس ملی اطلاعات» (سِما = S.I.N) به وجود آورد. کارکنان این واحد صرفاً افسران ارتش هائیتی بودند، که نیرویی غیر حرفهای با گرایش چشمگیر به فساد تلقی میشد. "سما " در وهله اول به قصد مبارزه با تجارت کوکائین ایجاد شد، لیکن خود افسران سما دستاندرکار قاچاق بودند و برخی از مقامهای هائیتی هم که مواجببگیر سیا بودند، به تسهیل این امر کمک میکردند.
سما به مثابه ابزار هراسافکنی سیاسی، تعقیب قضایی و شکنجه حامیان پدر آریستید و سایر "براندازها " عمل، و از تعلیمات و آلات سیا برای جاسوسی در خصوص آنها استفاده میکرد: جان کلام این که بسیار شبیه سرویسهای اطلاعاتی سیا ساخته در نقاط دیگر دنیا در طی چندین دهه پیش از آن، از جمله، در یونان، کره جنوبی، ایران و اوروگوئه بود، و تصور میشود که در هائیتی نیز با همان دلیل ایجاد شد: در اختیار داشتن وسیله مناسب آموزش دیده، مجهز و وفادار برای کنترل. در همان هنگام که سما سالانه بین نیم تا یک میلیون دلار به صورت تجهیزات، آموزش و کمک مالی دریافت میکرد، کنگره پرداخت در حدود 5/1 ملیون دلار کمک به ارتش هائیتی را به دلیل نقض حقوق بشر رد کرد.
آریستید، بدون موفقیت، کوشید تا سما را تعطیل کند. سیا به آدمهای خود گفت که ایالات متحده درباره اصلاح آن تشکیلات اقدام خواهد کرد، اما ادامه عملیاتش جای بحث و پرسش ندارد. آنگاه کودتا شد. مقامهای آمریکایی میگویند که بعد از آن، پیوندهای خود را با سما قطع کردند، اما در سال 1992، در یک سند اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا، سما به صورت زمان حال به عنوان "یک واحد اطلاعاتی ضد نارکوتیک (مواد مخدر)، که اغلب هماهنگ با سیا عمل میکند " توصیف شد. در سپتامبر همان سال، کار این اداره در هائیتی منجر به دستگیری یکی از افسران سما به اتهام قاچاق کوکائین، توسط مقامهای هائیتی شد.
3- «جبهه ارتقا و پیشرفت هائیتی» (F.R.A.P.H)، که عملاً از پوششهای ارتش بود، در زمره بدترین ناقضان حقوقبشر به شمار میآمد. این گروه شبهنظامی با آدمکشیهای منظم، ضرب و جرح در ملا عام، آتش زدن محلههای فقیرنشین و قطع اعضا با تیشه و تبر، در دل مردم هائیتی وحشتی عمیق میپراکند. "امانوئل کنستانت " (Emanuel Constant)، رهبر جبهه، در اوایل 1992 در فهرست وظیفهخواران سیا جای گرفت، و به گفته سیا، این رابطه در اواسط 1994 قطع شد. اگر حقیقتی هم در این ادعا نهفته باشد، واقعیت این است که تا اکتبر، سفارت ایالات متحده در هائیتی آشکار اعلام میداشت که کنستان - که حالا دموکرات هم شده بود - جزو حقوقبگیران آن سفارت است.
رهبر F.R.A.P.H میگوید کمی بعد از برکناری آریستید، یکی از افسران آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا، به نام سرهنگ "پاتریک کالینز " (Patrick Collins)، او را واداشت تا جبههای را سازمان دهد که بتواند در مقابل جنبش آریستید قد علم کند و روی آن جنبش کار اطلاعاتی انجام دهد. همین امر منتج به تشکیل F.R.A.P.H در اوت 1993 شد. اعضای این جبهه برای دو سرویس خدمات اجتماعی، که یکی از آنها پروندههای حساس مربوط به جنبشهای تهیدستان هائیتی را نگه میدارد، و بودجهاش را آژانس توسعه بینالمللی تأمین میکند، کار میکردند، و شاید هنوز هم میکنند.
کنستانت - که به تفصیل دعوت و حضور خود در مراسم آغاز ریاست جمهوری کلینتون را شرح داده است - سازماندهنده جماعتی از کارگران باراندازها بود که 11 اکتبر 1993 که یک کشتی حامل پرسنل نظامی ایالات متحده را، که به موجب موافقتنامه سازمان ملل به منظور بازآموزی ارتش هائیتی وارد بندر شده بود، گریزاندند و این اتفاق در همان حال روی داد که کنستانت از آمریکا پول میگرفت. اما بعید نیست که منشأ این حادثه، دنیای کاذب سیا بوده باشد. آیا واشنگتن به راستی میخواست با دولت نظامی دربیفتد؟ یا فقط چنین وانمود میکرد؟
کنستان در واقع امر، پیشاپیش ایالات متحده را از وقایعی که قرار بود اتفاق افتد، مطلع ساخت و سپس از طریق رادیو همه "هائیتیهای میهنپرسـت " را به تظاهراتی گسترده در بندرگاه فراخوند. ایالات متحده، قبل یا بعد از این رویداد چیزی نگفت و به کشتی خود اجازه داد سر و ته کند و بگریزد. ادامه دارد...