تاریخ انتشار : ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۱۶۸۲۲

سر و کار ایران با جنبش‌های منطقه


محمد ایمانی
شطرنج با گوریل. این نامی است که می توان بر تحولات یک سال اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا گذاشت. اصطلاح «شطرنج با گوریل» پیش از این، تمثیلی از امر محال به شمار می رفت اما می توان گفت که این اتفاق اکنون امکان پذیر شده است. در روزگاری که منطقه به مدت یک دهه بوی جنگ و خون می داد و آمریکا و ناتو و اسرائیل، جنگ جهانی چهارم را پیش می بردند، جمهوری اسلامی ایران و سپس ملت های مسلمان منطقه، همین قدرت های یاغی را مجبور کردند دست و پا بسته بنشینند و تن به جنگ نرم بسپارند، نوعی از شطرنج سیاست که در آن، تدبیر و درایت و شناخت امواج حقیقی قدرت (مردم) حرف اول را می زند نه زور بازو و تعداد کلاهک های اتمی و رزمناوهای پیشرفته و جنگنده های رادار گریز و بمب های هیدروژنی و اورانیومی. تسلیحات اتمی بلوک محافظه کار غرب و حتی سرویس ها و امکانات پیشرفته جاسوسی آنها نه از پس ایران برآمد و نه توانست دومینوی انقلاب اسلامی در مصر و تونس و لیبی و بحرین و عربستان و یمن را مهار کند.
7 سال پیش مدتی پس از آن که آمریکا افغانستان را فتح کرد، دانیل پایپز مشاور ارشد بوش و استاد موسسه هوور وابسته به دانشگاه استنفورد سخنی گفت که بسیاری دیگر مانند رئول مارک گرکت (از متخصصان سابق سازمان سیا در امور خاورمیانه) با الفاظی مشابه تکرار می کردند؛ «اگر در عراق انتخابات برگزار کنم، طرفداران ایران و فرزندان معنوی آیت الله خمینی روی کار خواهند آمد.» پایپز البته یک جمله اضافه تر گفت و آن اینکه «صدام با همه عیب ها یک حسن داشت و آن دیکتاتوری و سرکوب او بود. ما باید دست کم به مدت 10 سال مدل حکومت نظامیان در ترکیه را به اجرا بگذاریم.»
کسی که 7 سال پیش علنا از حکومت نظامی دفاع می کرد، اکنون فهمیده که آنچه در خاورمیانه پیش آمده، جنگی نرم از جنس شطرنج است و زور بازوی محض کارآمدی خود را از دست داده است. پایپز 10 روز پیش در روزنامه صهیونیستی جروزالم پست نوشت: «طغیان ها از مراکش تا جنوب خاورمیانه، در متن یک شطرنج منطقه ای و جنگ سرد تعریف می شوند. در یک سوی این جنگ، بلوک مقاومت به رهبری ایران (با حضور ترکیه و لبنان و سوریه و غزه) قرار دارد که در جست وجوی به لرزه درآوردن و تغییر نظم فعلی به نظم مبتنی بر دینداری قوی تر اسلامی و خصومت بیشتر با غرب است. جبهه دیگر طرفداران حفظ وضع موجود و از جمله عربستان و اسرائیل هستند. اینها ترجیح می دهند همه چیز به شکل فعلی خود حفظ شود.»
به این مفهوم، جنبشی که در منطقه در جریان است اسلامی- ایرانی و ضدآمریکایی- ضدصهیونیستی است. یعنی محتوا و جوهره آن اسلامی است و از انقلاب اسلامی ایران تأثیر می پذیرد بی آن که کسی بتواند کوچک ترین اثری از مداخله ایران پیدا کند. چگونه می توان هویت این جنبش ها را انکار کرد درحالی که به عنوان مثال، طبق نظرسنجی 8 ماه پیش مرکز تحقیقاتی آمریکایی موسوم به PEW «83 درصد مردم مصر از آمریکا متنفرند و 84 درصد آنان خواستار تطبیق قوانین با شریعت اسلامی هستند.» از دیگر سو چگونه می توان نقش الهام بخش انقلاب اسلامی و رهبری حکیمانه امام خمینی و امام خامنه ای را در این جنبش های به هم پیوسته انکار کرد حال آن که روزنامه واشنگتن تایمز اول اسفند امسال با صریح ترین بیان نوشت: «تحولات و ناآرامی های جدید خاورمیانه همان هدفی را دنبال می کند که انقلاب اسلامی از سال 1979 به دنبال آن بوده و آن، تضعیف قدرت آمریکاست. ایرانی ها از همان ابتدا در پی گسترش الگوی انقلاب خود و کمرنگ کردن نفوذ آمریکا بودند و به نظر می رسد اکنون این اتفاق آشکار شده است. اتفاقات جدید خاورمیانه و شمال آفریقا ادامه همان راهی است که آیت الله خمینی آغاز کرد. اینک به رغم ارزیابی غلط تحلیل گران غربی، نفوذ ایران رو به افزایش است و شاید در آینده حتی شاهد پایان حیات اسرائیل باشیم.»
این تحلیل را نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل اواخر مهرماه گذشته در جمع سرکرده های یهودی عنوان کرد که «ایران به مرزهای اسرائیل رسیده است. ما از جنوب لبنان خارج شدیم و ببینید که چگونه حکومت اسلامی به جدار مرزی ما رسیده است. و از غزه خارج شدیم و ببینید که چگونه ایران خود را به جدار اسرائیل رسانده است. نباید اجازه داد چنین وضعی برای بار سوم تکرار شود [اتفاق سوم، کمتر از 3 ماه بعد در جنوب غزه و در مصر شکل گرفت]. امروز نفوذ ایران را از غزه تا لبنان و از افغانستان تا آمریکای جنوبی و آفریقا می بینیم.» همان ایام که هنوز طوفان از مصر برنخاسته بود، هفته نامه آمریکایی ویکلی استاندارد گزارش داد: «مرکز ثقل امنیتی خاورمیانه در روزگار جنگ سرد، مصر بود اما اکنون این مرکز ثقل به ایران منتقل شده است. ایران قدرت خود را هم عرض آمریکا می بیند».
دو ماه و نیم بعد «ایلینا راس لتینن» رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا درحالی که مانند دیگر سیاستمداران این کشور بی خبر از سونامی انقلاب های جدید در شمال آفریقا و خاورمیانه بود، گفت «ایران چالش شماره 1 و 2 و 3 سیاست خارجی آمریکا در سال 2011 خواهد بود». این سخنان مربوط به اوایل دی ماه امسال است. اما اکنون اگر کسی بخواهد چالش های پیش روی آمریکا را بشمارد، حکایت کسی خواهد بود که خواست آمار گل های یک بازی فوتبال را با ریختن سنگ در جیب خود داشته باشد و بازی که تمام شد، هر دو جیب او پر از سنگ بود چون حریف قدرتمندتر، بازی فوتبال را تبدیل به بسکتبال کرده بود! بشمارید: ایران، ترکیه، لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان، مصر، تونس، لیبی، مراکش، بحرین، یمن، عربستان، اردن و... احتمالاً شمارش مناطقی که هنوز دچار چالش و خیزش علیه آمریکا نشده اند، آسانتر باشد.
مقامات آمریکایی پای این میز بزرگ شطرنج- جنگ نرم جدید معطوف به انقلاب ملت های مسلمان- زیاد حرف می زنند و می کوشند خود را از تک و تاب نیندازند اما صحنه آن قدر پیچیده نیست که نتوان فهمید کدام حرف، زیادی است و کدام سخن درست. پریروز بود که خانم کلینتون به کنگره رفت تا به پرسش های استیو راسمن نماینده جمهوریخواه پاسخ دهد. وزیر خارجه آمریکا درباره حوادث بحرین گفت: «من از حساسیت شما درمورد ایران تشکر می کنم. ما به دقت رویدادهای شمال آفریقا و خاورمیانه را رصد می کنیم و حواسمان به ایران هست. اگر شما می پرسید که آیا ما حواسمان به تلاش های ایران برای نفوذ در منطقه هست من می گویم بله حواسمان هست. ما به دقت مراقب حرکات ایران هستیم و معتقدیم ایران هرکسی را که بتواند علیه آمریکا تحریک می کند. اما اعتراضات بحرین به خواست 70درصد مردم این کشور شکل گرفته است... حق با شماست ما باید نگران عراق باشیم تا در آنجا نیز مانند لبنان، نفوذ خود را از دست ندهیم. شبی نیست که من به عراق و اوضاع آن در این سالها فکر نکنم. برنامه های ما باید به گونه ای باشد که این کشور بتواند استقلال خود را حفظ کند و نیازمند کمک گرفتن از ایران نباشد.»
این وسط اتفاقی افتاده که نه راه پس برای آمریکایی ها گذاشته و نه راه پیش. آنها یقین دارند که آوای جنبش ها در منطقه ای به وسعت ده ها میلیون کیلومترمربع از شمال غرب آفریقا تا جنوب خاورمیانه، «اسلامی» و هم آهنگ با انقلاب اسلامی ایران است. حال با این درد چه کنند. نگویند، می ترکند ضمن اینکه باید هشدار بدهند. بگویند، وضع را بدتر می کنند و خود، پژواک صدای انقلاب اسلامی خواهند شد. به همین دلیل وقتی آقای رابرت گیتس پس از دیدار با سران رژیم بحرین، به گفت وگو با خبرنگاران در هواپیما می نشیند، آشفته سخن می گوید: «نشانه ای دیده نمی شود که ایران پشت سر ناآرامی های کشور پادشاهی بحرین یا نقاط دیگر منطقه باشد. من به پادشاه و ولیعهد بحرین گفتم ما شواهدی نداریم که حاکی از اقدام ایران در به راه انداختن انقلاب ها و تظاهرات مردم در منطقه باشد اما شواهد روشنی وجود دارد که در صورت طولانی شدن وضعیت فعلی و عدم اصلاحات به خصوص در بحرین، ایران به دنبال بهره برداری از ناآرامی های خاورمیانه می رود. زمان به سود ما کار نمی کند.» این مشابه همان تحلیلی است که واشنگتن پست از قول جان مک لافلین (معاون سیا در دولت بوش) نوشت: «ایران با اعتماد به نفس همه چیز را در انقلاب های خاورمیانه وفق مراد خود می بیند درحالی که در امور دیگر کشورها مداخله نمی کند.»
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست، در و دیوار شهادت بدهند آری هست. این همان حکایت انقلاب اسلامی ما و عطرافشانی قیام ملت های مسلمان در جای جای منطقه است و هرچه نام ایران را بیشتر بیاورند، شمع تازه ای از این نام و یاد در دل ملت ها برخواهند افروخت. پس همان بهتر که این حقیقت را کتمان کنند و 2ماه پس از ضربات گیج کننده اولیه، در مطبوعات غربی لاف بزنند جنبش های منطقه به ضرر ایران و به نفع آمریکاست چراکه دموکراسی ها روی کار می آیند! قمارباز همه چیز باخته اگر نگوید به جهنم که باختم، می ترکد. این همان آمریکایی است که سران آن از آغاز امسال مدام اعلام کردند با تحریم های گزنده اقتصادی و سیاسی، ایران را ایزوله و فلج می کنند. بعد هم با لطایف الحیل، قطعنامه 1929 را از شورای امنیت گرفتند که اگر امروز مفت آن گران است، اما در خردادماه قیمتی می نمود. یک سال پس از آن همه غوغای مقامات آمریکا، اگر کسی بگوید تحریم و قطعنامه کیلو چند، سخنی کاملاً ارزیابی شده در قواره های دیپلماتیک گفته است.
سالی که به نام همت مضاعف و کار مضاعف سپری شد، شاهدی بر آیات الهی بود که «انّ مع العسر یسراً» و «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم». دیگربار یقین کردیم که «ولینصرنّ الله من ینصره». دیدیم که تصاویر امام خمینی و امام خامنه ای در بحرین و لبنان و بولیوی دست به دست گشت. اگر زمامداران آمریکا دزدکی به عراق و افغانستان و لبنان و مصر می روند، همین مهرماه امسال دنیا دید که مردم لبنان از طوایف و مذاهب گوناگون و درحالی که تصاویر امام خمینی و آیت الله خامنه ای و سیدحسن نصرالله بر دستشان بود به استقبال پرشکوه نماینده و رئیس جمهور ایران رفتند. دنیا مقارن همان هفته ها بود که شکست پروژه آمریکا و تشکیل دوباره دولت اسلامی در عراق را دید همچنان که اندکی بعد، سقوط دولت غربگرای لبنان و نخست وزیری نامزد پیشنهادی حزب الله را نظاره کرد. آن روزها هنوز، طوفان از مصر علیه حسنی مبارک بر نخاسته بود.
این صحنه واقعی است. ملت ها گوریل آمریکا و صهیونیسم بین الملل را دست و پا بسته نشانده اند تا از موضع پایین تمرین شطرنج کند. اگر تعبیر دیگری می پسندید، ورزش رزمی جوجیتسو را به خاطر آورید که نظریه پردازان کودتای مخملی در سازمان«سیا» بسیار به کار بستند. آنها می گفتند برای کودتای مخملی- از جمله در ایران- باید از نیروی حریف و نقطه ضعف های خود وی برای ضربه زدن به او استفاده کرد. اگر جوجیتسو این است، پرچمداران انقلاب اسلامی در منطقه، در واقع مشغول مشت و مال دادن آمریکا در عراق و لبنان و مصر و بحرین و یمن و عربستان هستند. یک قلمش کاری که اسلامگرایان در عراق با پروژه هفت ماهه آمریکا پس از انتخابات پارلمان کردند و قلم دوم ضربه بزرگی که حزب الله به گیجگاه آمریکا در لبنان زد و سومی اش مطالباتی است که ملت مسلمان مصر همین هفته ها یکی پس از دیگری به آمریکا و حکومت انتقالی دیکته کرده اند.
چهارمی اش بازی ویکی لیکس برای منزوی نشان دادن ایران که کمانه کرد و به پای آمریکا و متحدان مرتجعش پیچید. راست می گوید آقای گیتس که زمان به ضرر آمریکا پیش می رود و این هنوز اول راه است. باشند تا شجره طیبه «محمدرسول الله والذین معه» تناور و ستبر شود. این بشارت آنان در انجیل است «و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار...»(آیه 29 سوره فتح). اکنون هنگام بشارت دوباره «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» است. مکه هم بدون کمترین جنگی فتح شد چرا که سپاه اسلام پیش از آن هزینه ها را پرداخته بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات