سعدالله زارعی / کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه
در ارتباط با تحولات کشورهای عربی تغییر رویکردهایی طی 6 ماه گذشته انجام شده است. از یکطرف پس از اینکه رژیم قذافی موفق شد با توسل به شیوه سرکوب شدید، چند شهر لیبی را از انقلابیون پس بگیرد، 2 دولت درگیر در شبهجزیره عربستان، یعنی یمن و بحرین هم به این روش متوسل شدند. این مساله بیش از گذشته این گمانهزنی را مورد تایید قرار میدهد که آنچه در لیبی گذشت، در واقع آزمایشگاهی بود برای اینکه غرب انقلابهای مردمی را در خاورمیانه مهار کند. غربیها با بازگذاشتن دست معمر قذافی و حتی با تأخیر در ابراز مخالفتهای جدی با روش سرکوبگرانه وی، مهلتی در اختیارش گذاشتند تا او در شرایط مهیا به کشتار مردمی بپردازد و انقلاب مردمی را قبل از اینکه به نتیجه برسد، از بین ببرد.
آنچه این روزها در روزنامههای رژیم صهیونیستی از جمله روزنامه «اسرائیل الیوم» که به زبان عربی منتشر میشود، منعکس شد؛ دولت قذافی را برخلاف دولت صدام، ماندگار و پابرجا توصیف کرد و همچنین مطالبی که در رسانههای اروپایی مطرح شد، از جمله در روزنامه «ال پاییس» (که در آنجا آمده بود، قذافی ممکن است سالهای آینده هم بر مسند قدرت بماند) و اظهارات نهچندان شدید مقامات غربی و به تاخیر انداختن هر نوع محدودیت نظامی علیه قذافی به بهانه وجود اختلاف در بین کشورهای غربی، عملا امکان کشتار مردم را در لیبی فراهم کرده است. این موضوع در عمل به دولتهای علی عبدالله صالح و ملک حمدبن عیسی هم توصیه شد و آنها هم بدون نگرانی از واکنشهای بینالمللی به کشتار مردم روی آوردند. این نکته قابل توجه است که پس از فرار بنعلی و فروپاشی رژیم مبارک در 2 کشور آفریقایی مهمترین نگرانی غربیها سرایت این جنبشها به شبهجزیره عربستان و پیروزی این جنبشها در کشورهای این منطقه بود.
از آنجایی که بحرین و یمن 2کشور شیعی هستند و بیش از هرجای دیگری آمادگی دارند تا به دولتهای همگرا با جمهوری اسلامی ایران تبدیل شوند، سرکوب این جنبشها و عقیم گذاشتن آنها از اولویت خاصی برای غرب برخوردار بود، لذا همزمان با سرکوب مردم در میدان لؤلؤ و در صنعا،صعده، حجه و عمران، حضرموت و عدن مقامات بلندپایه آمریکایی به این کشورها سفر کردند که این مساله از نوعی همپیمانی حکایت میکند. نگرانی دیگر آمریکاییها و اروپاییها از این است که پیروزی انقلاب در لیبی بار دیگر شعلههای خشم مردم را در کشورهای مصر و تونس برافروزد و روند نسبتا مسالمتآمیز تحولات در تونس و مصر را دستخوش تحول جدی کند و از طرف دیگر تحول در لیبی به تحول در کشورهای نفتخیز منطقه خلیجفارس منتقل شود، کمااینکه اعتصاب کارگران صنعت نفت میتواند الگویی برای کارگران صنعت نفت کشورهای حوزه خلیجفارس باشد.
بر همین اساس هم فشار شدیدی به مردم لیبی وارد شد و گفته میشود تاکنون بیش از 3 هزار نفر در لیبی جان خود را از دست دادهاند. تحول دوم در منطقه این بود که در واقع همزمان با کشتار مردم در لیبی و دور جدید کشتار در یمن و بحرین، روزنامههای غربی و شبکههای تلویزیونی و رادیویی این کشورها از پیروزی دولتها بر جنبشها و مهار جنبشهای مردمی خبر دادند. در واقع نوعی فضاسازی کردند که برای بسیاری این سوال پیش آمد که انقلابها به پایان رسیده و ماجرا در نقطه کنونی متوقف شده است که این مساله از یک طرف از توطئه غرب حکایت میکند و از طرف دیگر از ناتوانی آنها در تاثیرگذاری بر تحولات حوزه عربی خبر میدهد، چرا که اگر چه سرهنگ قذافی توانست با کشتار به برخی از شهرهایی که از دست داده بود، دست پیدا کند اما به موازات آن حضور مردم در صحنه افزایش پیدا کرده، کما اینکه در یمن و بحرین هم امواج جدیدی از جمعیت به صفوف تظاهرکنندگان پیوستهاند و اعتصابات جدیدی در این 2کشور آغاز شده است.
بنابراین برخلاف تبلیغات غرب، انقلابهای عربی نهتنها فروکش نکرده، بلکه با شدت بیشتری به پیش میرود اما غربیها میخواهند با استفاده از ابزار رسانه بر این روند فائق آیند که طبعا با توجه به اینکه این تبلیغات از حقیقت فاصله بسیار دارد، بسیار بعید است که این مساله به نتیجه برسد.
برای مواجهه با مردمی که با دستهای خالی به میدان آمدهاند، نیروی نظامی بسیاری احتیاج نیست، اگرکه اهرم نظامی کارآیی داشته باشد با همان نیروهای پلیس نیز میتوانند به اهدافشان دست پیدا کنند اما هنگامی که پلیس کشوری همانند بحرین نمیتواند با مردم مواجه شود و اساسا این مواجهه کارآیی هم نداشته باشد، طبیعتا اگر تمام ارتشهای عرب هم وارد شهر کوچک منامه شوند قادر نخواهند بود بر اراده مردم تاثیر بگذارند لذا به نظر میرسد بحث ورود نیروهای خارجی به بحرین بیش از آنکه از یک واقعیت سرچشمه گرفته باشد یک اقدام رسانهای- تبلیغاتی برای ترساندن مردم است و پشتگرمی رساندن به رژیم آلخلیفه محسوب میشود.
البته باید گفت مردمی که در منامه با شعار یاحسین و با کفن به میدان میآیند طبیعتا از اینگونه مانورهای نظامی ترسی به خود راه نخواهند داد. در یمن هم باید گفت علی عبدالله صالح در محاصره نیروهای مخالف قرار گرفته است. از یک طرف جنوبیها از قدیم با خاندان «الاحمر» و شخص علی عبدالله صالح مشکل داشتند، از طرف دیگر صالح در یک دوره 7،6 ساله با مردم صدره، حجه و عمران و به تعبیری با جنبش حوثیها مواجه بود و در برابر آنها هم به نتیجه نرسید، از سوی دیگر این روزها با مخالفت جدی مردم حتی در سعده و زادگاهش مواجه است و حتی طایفه «الاحمر» که طایفه صالح محسوب میشوند هم از حکومت مرکزی ابراز نارضایتی کردهاند و به صف مردم پیوستهاند. طبیعتا با توجه به بافت قبایلی ارتش یمن که بدنه ارتش را افراد قبایل یمن تشکیل میدهند و قبایل یمن در نقطه مقابل علی عبدالله صالح قرار گرفتهاند، پیوستن ارتش یمن به مردم خیلی دور از انتظار و عجیب نخواهد بود.
هرچند فعلا زلزله و سونامی پیش آمده در ژاپن برای مدتی خبرهای خیزهاش منطقه عربی را تحت تاثیر و تحتالشعاع قرار میدهد که فضای تنفسی برای رژیمهای در معرض توفانهای انقلابی پیش میآورد اما این موضوع برای طولانی مدت ادامه نخواهد یافت چراکه خبرهای مربوط به زلزله، سیل، آتشفشان و... برای چند روز جاذبه خواهند داشت و پس از چند روز این خبرها به اخبار خیلی معمولی تبدیل میشوند لذا پس از گذشت یک دوره 3 تا 4 روزه اخبار تحولات انقلابی به سطح اول خبرهای دنیا بازخواهد گشت.