تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۱۶۸۹۱
سیری در مناسبات مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج سید‌احمد خمینی با آقای منتظری

صاحب خویشتندار «رنجنامه»


سعید غفوری شهسواری 
یکی از رویدادهای جنجال‌برانگیز و در عین حال دردسرساز، تلخ و عبرت‌آموز دهه اول انقلاب انتخاب آقای منتظری به عنوان رهبری آینده نظام از طرف مجلس خبرگان دوره اول در آبان ماه 1364، مواضع و عملکرد ایشان پس از این انتخاب و نهایتاً برکناری ایشان توسط حضرت امام در فروردین 1368 است. سید احمد آقا در حل معضلات متعدد پدید آمده طی این ماجرا که در صورت عدم رسیدگی به موقع، خسارات جبران‌ناپذیری برای نظام مقدس اسلامی به همراه داشت، نقش تعیین کننده‌ای ایفا کرد.
آقای منتظری قبل از پیروزی انقلاب از شاگردان تراز اول حضرت امام محسوب می‌شد و دارای سابقه مبارزاتی طولانی بود. ایشان پس از 15 خرداد 1342 به عنوان یکی از طرفداران سرسخت و مروجین مرجعیت حضرت امام شناخته می‌شدکه به علت مواضع انقلابی خود بارها به زندان رفته و به تبعید گرفتار شده بود.
طی سال‌های متمادی روابط نزدیکی بین ایشان با حضرت برقرار بود به طوری که امام (ره) از 19 دی ماه 1349 اجازه اخذ وجوهات شرعیه به ایشان داده بودند.
روابط نزدیک آقای منتظری با حضرت امام و متقابلاً اعتماد امام به آقای منتظری موجب شهرت فراوان برای ایشان شد. پس از آزادی از زندان در سال 1356 و مسافرت به پاریس، مصاحبه با خبرنگاران خارجی باز هم موقعیت اجتماعی ایشان را تقویت کرد.
آقای منتظری به جهت آنکه از شاگردان نزدیک آیت‌الله بروجردی و از خواص شاگردان حضرت امام (ره) محسوب می‌شد، از نظر علوم حوزوی نیز مورد توجه طلاب بود. علاوه بر آن با تأثیرپذیری از حضرت امام، همواره در زمینه ولایت فقیه داد سخن می‌داد و در مجلس خبرگان قانون اساسی از مدافعان ولایت فقیه بود. او مطالب مفصلی نیز راجع به ولایت فقیه نگاشت. به این جهات ظاهری، وی در چشم بسیاری فردی انقلابی و پیرو سرسخت ولایت و حکومت اسلامی به نظر می‌آمد.
ویژگی‌ها و موقعیت‌های ذکر شده سبب شد که از طرف مردم ایشان از حوزه انتخابی تهران به عنوان نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی برگزیده شود و پس از درگذشت آیت‌الله طالقانی در 19 شهریور 1358 که نخستین رئیس مجلس خبرگان بود، به ریاست مجلس خبرگان برسد. پس از آن از طرف حضرت امام مسئولیت‌های گوناگونی به ایشان واگذار شد که بیشترین آنها مسئولیت‌های قضایی و شرعی بود و مسئولیت سیاسی قابل توجهی به چشم نمی‌خورد. از دلایل این موضوع، می‌توان عدم تمایل حضرت امام (ره) را از همان ابتدا به واگذاری مسئولیت‌های سیاسی به ایشان ذکر کرد.
اما در هر صورت سابقه مبارزاتی و وجاهتی که ایشان به دلایل یاد شده در سطح جامعه کسب نموده بود، باعث شد که پس از شهادت و فقدان برخی از یاران برجسته حضرت امام که از توان مدیریتی بالایی نیز برخوردار بودند همچون شهید مطهری، شهید بهشتی، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله ربانی شیرازی و... مسئله قائم مقامی آقای منتظری مطرح ‌شود. نکته جالب آن است که حتی قبل از این شرایط و شاید در نخستین مرتبه‌ها مرحوم سید‌احمد خمینی این مسئله را مطرح کرد. ایشان در این خصوص چنین می‌گوید: «شما راجع به هر کس که بگویید با شما میانه‌ای نداشته است، درباره من چنین چیزی نمی‌توانید بگویید، چرا که از وقتی که خودم را شناختم، مرید و مروج شما بودم. اگر شما همیشه امام را ترویج می‌کردید، من هم همیشه بعد از امام شما را ترویج می‌نمودم. اگر ترویج شما از امام به عنوان یک مجتهد مسلم پرفایده بود، ترویج من هم به عنوان فرزند امام از شما مؤثر بود. در سال 58 من قائم مقامی رهبری شما را به خیال اینکه رضای خدای در آن است، عنوان کردم.»
بنابراین موضوع قائم‌مقامی رهبری آقای منتظری نخستین بار پس از بیماری قلبی حضرت امام در اواخر سال 58 مطرح شده است و از سال 1360طرح آن جدی‌تر می‌شود.
و باز هم دلسوز خستگی‌ناپذیر انقلاب، سید‌احمد خمینی است که پشتیبان جدی این قضیه است چنانکه حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در خاطرات 5 آبان و 22 بهمن سال 1360 خود چنین می‌گوید: شب سه‌شنبه 5 آبان به منزل آمدم. آخر شب احمد آقا آمد و از وضع جامعه مدرسین قم نگران بود که ممکن است با سمت جانشینی رهبری آقای منتظری مخالفت کنند.
اول شب احمد آقا آمد و راجع به حوزه علمیه و روحانیت و جامعه مدرسین و رهبری بعد از امام تذکرات مفیدی داد. افرادی را اسم برد و گفت:اینها اگر بتوانند مانع رهبری آقای منتظری می‌شوند.
کسب چنین وجهه‌ای برای آقای منتظری، به افراد جاه‌طلبی همچون سیدمهدی هاشمی و برادرش سید هادی هاشمی امکان‌ بهره‌برداری و سوءاستفاده فراوانی را فراهم می‌ساخت. هادی هاشمی پس از شهادت محمد منتظری، در انفجار حزب جمهوری اسلامی در 7 تیرماه 1360، سرپرستی دفتر ایشان را به عهده گرفته بود و به اتفاق برادرش که سوءسابقه بسیاری داشت، بر آقای منتظری و امور دفتر ایشان اعمال نفوذ می‌کرد.
اینان و دیگر اعضای دفتر آقای منتظری، سعی داشتند با دادن القاب بسیار مهم روحانی و مذهبی و فراهم آوردن امکان سخنرانی‌ها و ارسال پیام‌های هر چه بیشتر، بر ارتقا و نفوذ ایشان بیفزایند. تا اینکه در سال 1362 مجلس خبرگان رهبری مطابق قانون اساسی تشکیل شد و در نخستین مباحث خود مسئله تعیین جانشینی حضرت امام (ره) را در دستور کار خود قرار داد. مهم‌ترین دلایل این کار، نگرانی از ایجاد اختلاف در بین نیروهای انقلاب پس از امام‌خمینی (ره)، سوءاستفاده دشمنان و ضربه زدن به انقلاب عنوان شده است. آیت‌الله مهدوی کنی روند چگونگی مطرح شدن و انتخاب آقای منتظری به قائم‌مقامی رهبری و عملکرد و مواضع ایشان را در این جایگاه چنین تبیین می‌کنند:
یادم است یک‌بار در مجلس شورای اسلامی، در نشستی با دوستان (درباره‌) قائم مقام رهبری آقای منتظری بحث شد. یادم است آقای هاشمی دو تا پیشنهاد برای بهتر عملی شدن این جریان دادند:‌یکی این بود که از این به بعد رساله آقای منتظری به عنوان مرجع چاپ و منتشر بشود، چون در آن وقت در مسئله رهبری در قانون اساسی مسئله مرجعیت قید شده بود که بعداً تغییر کرد و آن قید حذف شد. بنابراین مرجعیت ایشان باید در زمان امام تثبیت بشود، تا آن وقت هم رساله ایشان رسماً منتشر نشده بود. در آن زمان به خصوص آقای هاشمی اصرار کردند که این امر انجام بگیرد و رساله ایشان رسماً منتشر بشود. عده‌ای هم حداقل احتیاط‌های امام را به ایشان مراجعه می‌کردند چون خود حضرت امام نیز در بعضی مسائل که نمی‌خواستند اظهارنظر بکنند آنها را به آقای منتظری ارجاع می‌دادند.
نکته دوم این بود که کسی که مرجع می‌شود قاعدتاً به او آیت‌الله و آیت‌الله العظمی اطلاق می‌شود: تا آن موقع امام برای آقای منتظری عنوان آیت‌الله را ننوشته بودند، در نامه‌ها حجت‌الاسلام والمسلمین خطاب می‌کردند. قرار شد که از امام تقاضا کنند که از این به بعد نامه‌هایی را که مرقوم می‌فرمایند آیت‌الله را برای ایشان بنویسند. نکته دیگر هم این بود که در رسانه‌ها ایشان را به عنوان آیت‌الله العظمی ذکر کنند. بنا شد که ابتدا مراحلی از مسئله قائم مقام رهبری طی بشود و رسماً‌این امر اعلام بشود، سپس آیت‌الله العظمی بگویند.
اما از نظر محتوایی این اشکالات پیش آمد که اصلاً مجلس خبرگان چنین وظیفه و اختیاری ندارد که برای مقام رهبری قائم مقام تعیین کند، زیرا در قانون اساسی چنین چیزی پیش‌بینی نشده بود. امام هم رسماً چنین دستور نداده و قائم مقام معین نکرده بودند. منتها خبرگان خودشان به خاطر اینکه امام مریض و سالخورده بودند پیش دستی کردند که اگر خدای ناکرده حادثه‌ای پیش بیاید نظام با خلأ روبه‌رو نشود، به این جهت احساس وظیفه کردند و چنین چیزی را پیش‌بینی کردند. اما آقای منتظری یک نوع تکروی در مسائل داشتند و نظرات خودشان را بیان می‌کردند. قائم مقام قاعدتاً باید آنچه را که رئیس اصلی می‌گوید، بگوید. اگر ایشان قائم مقامی را پذیرفته بودند اقتضا داشت ببینند امام چه می‌گوید، ایشان هم همان را بگویند،‌به خصوص پس از اینکه رسماً به عنوان قائم مقام منصوب شدند.ولی جناب آقای منتظری غالباً نظرات خودشان را بیان می‌کردند: نقدهایی نسبت به خود مسائل سیاسی کشور از جمله سپاه، قوه قضائیه و دولت داشتند. گاهی هم حتی به خود امام – مستقیم یا غیرمستقیم- اشکال و ایراد می‌گرفتند. به خصوص آنکه رسانه‌های خارجی، اظهارات ایشان را بزرگ می‌کردند و به عنوان اینکه قائم‌مقام رهبری ایران این حرف را زده‌اند از آن سوءاستفاده می‌کردند.
البته من مکرر از امام می‌شنیدم که ایشان را نصیحت می‌کردند که چرا این حرف‌ها را می‌زنید. یک بار خود آقای منتظری نقل کردند که امام بنده را خواستند و به من گفتند:«‌آقای منتظری شما یک حرف‌هایی می‌زنید که رادیوهای بیگانه اینها را می‌گویند. رادیو بغداد اینها را می‌‌گوید. چرا شما حرف‌هایی می‌زنید که رادیو بغداد آنها را می‌گوید؟ این دلیل بر این است که حرف‌های شما صحیح نیست؛ یعنی به مصلحت انقلاب نیست که دشمن روی آنها مانور می‌دهد و روی آن تبلیغ می‌کند، بنابراین این حرف‌ها را نزن.»
حتی امام تا این حد ایشان را نصیحت می‌کردند، ولی ایشان به زعم خود احساس وظیفه می‌کردند و چیزهایی می‌فرمودند و این جریان‌ها همینطور ادامه داشت و تکرار و تداوم این روش دیگر قابل تحمل نبود و سرانجام امام ایشان را عزل کردند. تا آنجا که امام فرمودند:«من از اول هم موافق نبودم که ایشان رهبر شوند». از مشکلات بزرگ دفتر و مرتبطین آقای منتظری عملکرد هادی هاشمی مسئول دفتر ایشان و به ویژه برادر افراطی او مهدی هاشمی است.
مهدی هاشمی از قبل از انقلاب به فعالیت‌‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اشتغال داشت ولی به جهت بی‌تقوایی، غرور کاذب و عدم تبعیت از علمای صالح و آگاه، خودسرانه با تشکیل جوخه‌های اعدام به نابودی مخالفان خود اقدام می‌‌کرد. آیت‌الله شمس‌آبادی، از جمله قربانیان این گروه بود. ایشان هنگامی که در صبح یکی از روزهای فروردین 1355 برای اقامه نماز صبح به سمت مسجد حرکت می‌کرد به طرز فجیعی به دست دو نفر از اعضای گروه مهدی هاشمی به شهادت رسید. واکنش مردم و علما به این جنایت به حدی گسترده بود که رژیم طاغوت مهدی هاشمی و 22 نفر از همدستانش را دستگیر و محاکمه کرد. دامنه جنایات مهدی هاشمی به حدی بودکه ساواک نیز نتوانست برای او کاری بکند و در دادگاه بدوی به سه بار اعدام محکوم شد. اما با اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 1357، او نیز به همراه دیگر زندانیان آزاد شد و بلافاصله با پوشیدن لباس روحانیت و ادعای مبارز بودن و حمایت‌هایی که از او می‌شد، مسئولیت واحد نهضت‌های سپاه را به عهده گرفت.
مهدی هاشمی از این موقعیت سوء استفاده گسترده‌ای کرد. تشکیل نیروهای مستقل و خود مختار، ایجاد درگیری با نیروهای سپاه در لنجان سفلی، به قتل رسانیدن چندین نفر از جمله مسئول وقت کمیته انقلاب اسلامی اصفهان، قسمتی از خیانت‌ها و جنایت‌های او است.
حرکت مهدی هاشمی از چشم تیزبین حضرت امام و نیروهای اطلاعاتی دور نبود. به همین جهت حضرت امام از مسئول واحد اطلاعات سپاه می‌خواهند که مواظب مهدی هاشمی باشند. تحرکات خود محورانه مهدی هاشمی و پیامدهای خشونت بار و تنش‌آفرین او در داخل کشور و سطح کشورهای منطقه، تعارض عملکرد واحد نهضت‌ها با سیاست‌های وزارت خارجه و ... منجر به این شد که سرانجام مجلس شورای اسلامی در سال 1361 به انحلال واحد نهضت‌ها رأی دهد. در نهایت این فعالیت‌های منفی سبب خلع ید مهدی هاشمی از مسئولیت خود و اخراج وی از سپاه شد. پس از آن مهدی هاشمی فعالیت‌های خود را در قم متمرکز کرد و در کنار فعالیت‌های سیاسی، در پوشش هدایت مدارس علمیه وابسته به آقای منتظری به سازماندهی دوستان خود که غالباً اخراجی نهادها و ارگان‌های انقلابی بودند، پرداخت.
رویکرد سیاسی مهدی هاشمی در این دوران، مقابله با نظام به صورت پخش شایعات، جو سازی و ایراد تهمت و اتهام به مسئولان عالیرتبه و انتشار اطلاعیه‌های فاقد امضای معین علیه آنان بود. از اقدامات شیطانی دیگر مهدی هاشمی، هماهنگی با نیروهای منتقد و مخالف نظام و القای این نکته بودکه افراد خاصی بر کشور حکومت می‌کنند که یکی از آنان سید احمد آقاست. این القائات در فرد ساده‌لوحی همچون آقای منتظری کاملاً تأثیر می‌گذارد. به طوری که ایشان در نخستین نامه‌ای که قبل از بازداشت مهدی هاشمی در 17 مهرماه 1365 به حضرت امام (ره) می‌نویسند این موضوع را چنین ابراز می‌کنند: «چند سالی است که عملاً اداره کشور و انقلاب را حضرتعالی به رؤسای سه قوه و شخص آقای حاج احمد سپرده‌اید...»
به این ترتیب القائات مهدی هاشمی در سخنرانی‌ها و نوشته‌های آقای منتظری و در شیوه اداره مدارس علمیه و کتابخانه سیاسی مرتبط با ایشان کاملاً منعکس می‌شود. سرانجام با کشف موارد زیادی از اسناد سری دولتی، اسناد جعلی، مواد منفجره، سلاح و مهمات و ... از یکی از افراد مرتبط با مهدی هاشمی در شهریور 1365 فرمان دستگیری وی و همدستانش از طرف حضرت امام به آقای ری‌شهری، وزیر اطلاعات وقت صادر شد.
وی پس از دستگیری، محاکمه و اعتراف به انجام جرائم متعدد، همچون ترور، آدم ربایی، قتل، سرقت و جمع آوری غیر قانونی سلاح و مهمات و ... در 6 مهرماه 1366 اعدام شد. در طی ماجرای مهدی هاشمی و دفاع غیر منطقی و متعصبانه آقای منتظری از او و کم توجهی به رهنمودهای حضرت امام و اخذ مواضع غیر اصولی و مغایر با مصالح نظام که سرانجام به عزل ایشان از مقام قائم مقامی رهبری منجر شد سید احمدآقا نیز به جهت آشنایی و ارتباط دیرین با شهید محمد منتظری و خود آقای منتظری و حتی تلاش برای مطرح شدن ایشان، از این تغییر مواضع و رفتار، رنج بسیاری را متحمل گشت که در نوشتاری به نام «رنجنامه» قسمت‌هایی از تأسف و ناراحتی عمیق خود را از این اتفاقات تلخ بازگو می‌‌کند. سیداحمد آقا در این نوشتار به شکلی کاملاً مستند و منطقی با شجاعت و صراحت، روند انحرافات مهدی هاشمی، تذکرات حضرت امام (ره) به آقای منتظری، بی‌توجهی ایشان به این رهنمودها و ادامه پشتیبانی از مهدی هاشمی و سایر گروه‌های منحرف را تشریح و تبیین می‌نماید. هر چند در این راه اتهامات فراوانی را به جان می‌خرد. حجت‌الاسلام امام جمارانی مواضع ایثارگرانه سیداحمد آقا در ماجرای آقای منتظری را چنین بازگو می‌‌کند:
یکی از مظلومیت‌های احمد آقا همین بود که آقای منتظری و اطرافیانشان خیال می‌کردند نقشه و توطئه‌ای است که احمدآقا در آن شریک است که آقای منتظری را کنار بگذارند. در حالی که بینی و بین‌الله هیچ نقشه‌ای در تضعیف آقای منتظری نبود، مگر نقش و موضع‌گیری‌های خود ایشان. احمد آقا جز در نقش تحکیم و اتفاق و وحدت آقای منتظری و نظرات امام هیچ نقش دیگری نداشت و انصافاً او می‌خواست میانه را جوش بدهد و نگذارد که کار به اینجاها برسد. به هر صورت، در جریان دستگیری و محاکمه مهدی هاشمی و صبوری درمقابل انحرافات بیت آقای منتظری و نهایتاً برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری، سید احمد آقا نیز همچون حضرت امام (رحمت‌الله‌علیه) رنج و مرارت بسیاری را متحمل شد که گوشه‌هایی از آن را در «رنجنامه» خود آورده است. ایشان در مقدمه این کتاب در علت نگارش آن به حضور پیگیر و فعالانه خود در ماجرای آقای منتظری چنین اشاره می‌کند:
«از آنجا که در متن وقایع انقلاب، خصوصاً در جزء جزء ماجرای حضرتعالی و برخورد گرم و صمیمانه حضرت امام با شما و تلاش معظم‌له برای نجاتتان از چنگال توطئه گران و نفوذی‌ها بودم، فکر کردم اگر حقایق را بازگو نکنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خیانت کرده‌‌ام».
یا در متن «رنجنامه» می‌گویند:
«من برای اینکه این حادثه پیش نیاید، بارها فقط و فقط برای دیدن آقا هادی به قم آمدم و با او در تمام زمینه‌ها به خصوص این قضیه تلخ صحبت کردم و بازگشتم...» هر چند تلاش دلسوزانه سید احمد آقا همچون بردباری و خیرخواهی حضرت امام سودی در تصحیح مواضع و عملکرد آقای منتظری و دفتر ایشان نبخشید و شد آنچه شد اما حجت بر آنان و همگان آشکار گشت و راه انتخاب رهبری اصلح فراهم آمد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات