گردآوری: محمدعلی همدانی
یکی از شبهههایی که در اول انقلاب به اوج خود رسیده بود، بحث جدایی روحانیت از مسائل سیاسی و اجتماعی بود چرا که برخی مدعی بودند روحانیت باید کنار بنشیند و فقط راهنما باشد با این توجیه که باید شان روحانیت حفظ شود و اصولا چون سیاست پدر و مادر ندارد و سراسر دروغ است، در حد مقام والای روحانیت نیست که وارد مسائل سیاسی شود و چهره خود را خدشهدار کند. اما دیدگاه اسلام و روش پیامبر و ائمه چیز دیگری را میگفت.
آقای میرحسین موسوی در این رابطه میگوید:
این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعیان دین به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندیهای انسان جهت تعالی و تکامل محدود میشود...... اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آمادهتر کند پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبهروز بیشتر میشود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست.(1)
این حرفهای او برای قشری که اطلاع دقیقی از تاریخ اسلام ندارند و با آموزههای دین انس زیادی ندارند، شاید منطقی و موثر بهنظر برسد اما حضرت امام خمینی(ره) پاسخ این تفکرات را اینگونه داده اند:
این را تحمیل کرده بودند شیاطین به ما و نگذاشته بودند که ما خود پیغمبر اکرم را و حالاتش را مطالعه کنیم و نگذاشته بودند که ما حالات حضرت امیر را مطالعه کنیم؛ ببینیم که آیا آنها چه جور وضعى داشتند. پیغمبر اسلام در سیاست دخالت نمىکرد؟ مىتوانید بگویید پیغمبر هم یک عامل سیاسى بوده، پس کنار؟ در امور سیاست وارد نمىشد؟
تمام عمرش در امور سیاسى بود؛ تمام عمرش را صرف کرد در سیاست اسلامى و حکومت اسلامى تشکیل داد. حضرت امیر حکومت اسلامى داشت و حکومتهاى اسلامى مىفرستاد آن طرف. اینها سیاست نبودند؟ حضرت امیر را تخطئه مىکنید؟
اینهایى که مىگویند نه، دیگر لازم نیست و آخوندها بروند سرجایشان بنشینند، این آخوندها مدعى این هستند که ماها تابع آن موالى هستیم، شما قبول ندارید که [اینطور بوده؟] یا باید قبول نکنید که اصلًا پیغمبر اسلام وارد سیاست مىشد؛ و حکومتى نداشته و گوشه مدینه توى مسجد نشسته بوده و مسأله مىگفته؛ اینجور بوده؟ حضرت امیر هم گوشه خانهاش نشسته بود و عبایش را روش مىکشیده و مىرفته مسجد نماز مىخوانده برمىگشته باز آنجا مىنشسته مطالعه مىکرده، مسأله این بوده؟ یا اینها از اول وارد سیاست بودند؟(2)
حتى این آخرى مىگفتند که با قداست اینها مخالف است؛ با قداست اهل علم، وارد شدن در حکومت و سیاست مخالف است. این قداست در زمان حضرت رسول نبوده؟
حضرت رسول قداستش محفوظ نمىمانده؟ حضرت امیر قداست نداشته؟ حضرت سیدالشهدا و امام حسن قداست نداشتند؟ مىخواستند چشم و گوش همه ما را ببندند و مىخواهند هم. این جریان از اول نهضت هى دیدند که دارد پیش مىرود، هى آنها بیشتر خواستند که کنار بگذارند اینها را. الان هم این جریان هست، منتها یک وقت رسید به اوج خودش که دیدید و حالا رو به ضعف است و امیدوارم که دفن بشود.(3)
امام خمینی(ره) ریشه این تفکر را این گونه بیان میفرمایند:
امروز طرحشان این است که روحانیین باید بروند و دعا بکنند و- عرض مىکنم که- اینها. این همان طرحى است که امریکا نقشهاش را دارد و انگلستان هم از سابق داشته است.(4)
روحانیین باید در صحنه باشند. علماى اعلام نباید بروند کنار بنشینند تا مقدرات آنها در امریکا تدوین بشود.(5)
ما چنانچه فرض کنید اشخاصى که به آنها رأى مىدهیم، یا مردم اشخاصى را که رأى مىدهند در میان آنها روحانى زیاد است، براى این نگرانى است که چنانچه روحانیون نباشند شما را باز به غرب مىکشند. قانون شما را غربى مىکنند. همان مسائل سابق را براى شما پیش مىآورند، از این جهت اینها باید نظارت کنند. اگر اینها نباشند و نظر نکنند باز مسائل سابق عود مىکند..(6)
شیاطینى که مطالعه کردند در همه مسائل ملتها و این را یافتند که اگر قشر روحانى وارد بشود در صحنه سیاست، با داشتن پشتوانه عظیمى از ملتها، کلاه آنها پس معرکه است. باید چه بکنند؟ باید بهطور عموم، این مطلب را القا بکنند که اهل علم را به سیاست چه کار؟...(7)