دیکتاتور و دیکتاتورمآبی
اصطلاح دیکتاتور(Dictator) از زبان فرانسه به فارسی راه یافتهاست و در واژه به معنی «کسی که دیکته میکند» است. دیکتاتور در اصطلاح، در ابتدا با رویکردی نامنفی در اشاره به مجری یک سازوکار خاص حکومتی در روم باستان که دیکتاتوری نام داشت، تلقی میشد، اما در معنای جدید و در اشارهای منفی، به معنی «خودرأی» و «مطلقالعنان» است. دیکتاتور یا مستبد، به فرمانروا و در بیشتر موارد پایهگذار یک نظام حکومتی استبدادی اطلاق میشود. معنای این واژه در تعاریف جدید خود در بسیاری از مواقع با بی رحمی و ستم همراه است. دیکتاتورهای معاصر اغلب یا بهعنوان رهبر یک حزب یا به کمک پیروان خود از طریق شورش یا کودتا، حکومت را به دست میگیرند و یا از طریق قانون اساسی بر سر کار میآیند و بهتدریج حکومت دیکتاتوری به وجود میآورند. دیکتاتورها عموماً به اتکای یک حزب رسمی، پلیس مخفی و تبلیغات شدید، به حکمرانی خود ادامه میدهند.
اگر بخواهیم در طول تاریخ معاصر جهان، به چند نفر اشاره کنیم که از آنها به عنوان فاسدترین دیکتاتورهای جهان نام برده میشود، میتوانیم به افرادی همچون محمدرضا پهلوی(شاه سابق ایران)، آدولف هیتلر(رهبر افسانهای رایش سوم)، کیم جونگ ایل(رهبر کره شمالی)، فردیناند مارکوس(رئیس جمهور پیشین فیلیپین)، نیکلا سسهکو(رئیسجمهوری پیشن رومانی)، صفر مراد نیازوف(رئیس جمهور سابق ترکمنستان)، ایدی امین(رئیس جمهور اسبق اوگاندا)، ژوزف استالین(رهبر اتحاد جماهیر شوروی)، صدام حسین(رئیس جمهور و رهبر سابق حزب بعث عراق)، نیکلای چائوشسکو(دبیر کل حزب کمونیست و رهبر سابق رومانی)، موبوتو سسه سوکو(رئیس جمهوری پیشین کنگو) و سوهارتو(رئیس جمهور سابق اندونزی) اشاره نماییم. البته در این لیست میتوان نام افراد دیگری نظیر معمر قذافی، حسنی مبارک، علی عبدالله صالح و بسیاری دیگر از رهبران کنونی جهان را نیز افزود.
نکته جالب توجه درباره تمام این دیکتاتورها، نحوه زندگی و کشورداری آنهاست که حکایت از روندهای مشابه و مشترکی دارد. به نحوی که از یک سو همسران و فرزندان آنان دارای اموال و داراییهای نامشروع هستند و از سوی دیگر مردم کشورشان در رنج و فقر بسر میبرند. آنها نه تنها از ثروت هنگفتی برخوردارند، بلکه برای خود القاب گوناگونی نیز برمیگزینند. به عنوان مثال صفر مراد نیازوف که از سال 1990 تا 2006، قدرت را در ترکمنستان در دست داشت، خود را «ترکمنباشی»(پدر تمام ترکمنها) مینامید. محمدرضا پهلوی نیز خود را با القابی نظیر «خدایگان»، «پیشوای بزرگ»، «بزرگ ارتشتاران» «شاه شاهان»، «فرزند آریایی» و ... معرفی میکرد. ژوزف استالین در سالهای1922 تا 1953 که حکومت شوروی را در دست داشت، ملقب به «پدر شادیهای انسان» و «نابغه برجسته انسانیت» بود.
یکی از بزرگترین پیامدهای دیکتاتوری، ابتلای فرد دیکتاتور به انواع و اقسام بیماریهای روانی است. در واقع از مهمترین تأثیرات رشد در محیط دیکتاتوری میتوان به ایجاد عقده احساس کهتری، جستوجوی برتریطلبی، احساس ناامنی شدید، تملق دوستی، حس حسادت و... اشاره نمود. به نحوی که یکی از امراض روانی رایج میان دیکتاتورها، «نارسیزیسم» است. نارسیزیسم به خویشتنپرستی و عشق بی اندازه به شخص خود و ظاهر وجود خود، عکس و اسم خود و جهانگیر شدن شهرت خود تعبیر شده است. درمان چنین مریضی این است که تعریف و تملق بشنود و ستایش و تکریم ببیند. فرد مبتلا به نارسیس همیشه سعی میکند که در زندگی سیاسی و اجتماعی خویش، پشت و پناهی برای خود جستوجو کند و در زیر سایه قدرت برتر و نیرومندتری قدم بردارد.
به خاطر همین اکثر قریب به اتفاق دیکتاتورها دچار بیماری برتریطلبی و خودشیفتگی میشوند. افق فکری این افراد آن است که بزرگترین مرد تاریخ کشور خود و بالاتر از همه رهبران جهان شناخته شوند. دیکتاتورها تمایل دارند که همه پیروزیهای ملی به آنها نسبت داده شود و هیچ کس برتر از آنها نباشد. برخی از آنها خود را شخص اول مملکت و برگزیده خدا برای انجام مأموریتی در راه وطنشان میپندارند. این در حالی است که مأموریت آنها نه از طرف خدا، بلکه از طرف ناخودآگاه و منش بیمارگونه خودشان است. با این حال دیکتاتورها سعی میکنند با تبلیغات گسترده، به چهرهای قدسی در میان ارکان رژیم خود مبدل شوند. از سوی دیگر ارکان مختلف رژیم نیز که برای حفظ خود، چارهای جز ستایش از شخص دیکتاتور و پیشرفتهای کشور در سایه آنها ندارند، فرهنگ «بله قربانگویی» را اطراف آنها گسترش میدهند. بدین ترتیب هرگونه مخالفت با شخص دیکتاتور و فرامین او، به امری نابخشودنی و توهین به ذات فناناپذیر وی مبدل میشود.
دیکتاتورهای خاورمیانه
هر چند طی چند ماه اخیر توجه همه به خیزش مردمی در خاورمیانه و شمال آفریقا و مبارزه آنها با دیکتاتورها جلب شده، اما باید توجه داشت که اکثر کشورهای این منطقه پس از کسب استقلال سیاسی خود، توسط دیکتاتورها اداره شدهاند. در واقع دیکتاتوری و دیکتاتورمآبی، مسئلهای جدید در خاورمیانه نیست. اگر بخواهیم نگاهی به دیکتاتورهای این منطقه بیندازیم، باید به افرادی نظیر زینالعابدین بن علی، حسنی مبارک، علی عبدالله صالح ، ملک عبدالله دوم، عبدالعزیز بوتفلیقه و معمر القذافی توجه نماییم.
1- زین العابدین بن علی؛ دیکتاتور فراری
بن علی در هفتم نوامبر ???? با کودتای نظامی ولی بدون خونریزی علیه حبیب بورقیبه، رئیس جمهوری تونس به ریاست جمهوری رسید. او اعلام کرده بود بورقیبه به دلایل پزشکی قادر به ادامه ریاست جمهوری و اداره کشور نیست و به این ترتیب با استناد به قانون اساسی تونس، وی را از ریاست جمهوری برکنار کرد.وی پس از رسیدن به قدرت، قانون اساسی را تغییر داد و محدودیت زمانی دوران ریاست جمهوری را حذف کرد. به این ترتیب دیگر هیچ مانعی برای اینکه به رئیسجمهوری مادام العمر تبدیل شود، پیش رو نداشت.بن علی در سال ???? انتخاباتی برگزار کرد که خود او تنها کاندیدایش بود و در نهایت با 91/99 درصد آرا انتخاب شد. وی سرانجام با قیام مردم تونس در 14 ژانویه 2011 ناگزیر به فرار شد. پیروزی مردم تونس در برابر بن علی موجب تسری قیامهای مردمی به سایر کشورهای منطقه نظیر مصر، اردن، یمن، لیبی و ... شد.
2- حسنی مبارک؛ دیکتاتور سمج
حسنی مبارک که پس از ترور انور سادات در سال 1981، عهده دار سمت ریاست جمهوری شد، پنج دوره در این مسئولیت باقی ماند. در تمام این سالها قدرت عملاً در اختیار وی قرار داشت. اگرچه آخرین انتخابات ریاست جمهوری که مبارک طی آن برای پنجمین بار به ریاست جمهوری انتخاب شد، در سپتامبر سال 2005 برگزار شد و مبارک پس از آن در برنامهای غیر منتظره اعلام کرد که وی درصدد اصلاح قانون انتخابات ریاست جمهوری برای فراهم ساختن امکان کاندیداتوری چند نفر است، با این حال رویههای دیکتاتورمآبانه آن تا جایی پیش رفت که سرانجام مردم مصر در هجدهمین روز از اعتراضهای خود، در 11 فوریه 2011، وی را از قدرت برکنار کردند. مبارک در حالی پس از ?? سال حکومت بلامنازع ناگزیر به ترک قدرت شد که عملاً هیچ میلی به این کار نداشت. با این حال پافشاری مردم مصر در تظاهراتهای خیابانی، شرایط مصر را به مرحله ای رساند که وی ناچار به استعفا از پست ریاست جمهوری شد.
3- صالح؛ دیکتاتوری در سایه ترس
علی عبدالله صالح از هفدهم ژوئیه 1978 تا 1990، رئیس حکومت یمن شمالی بود و پس از ادغام این کشور با یمن جنوبی، به عنوان رئیسجمهور یمن بر مسند حکومت باقی ماند. وی در حال حاضر 32 سال است که قدرت در یمن را در دست دارد. اگرچه وی با حمایت عربستان سعودی و امریکا قصد داشت رئیسجمهوری خود را با تغییر قانون اساسی مادامالعمر کند، اما تحولات خاورمیانه و قیامهای ضد استبدادی مردم منطقه، دامان وی را نیز گرفت، به نحوی که صالح مجبور شد نه تنها از عدم کاندیداتوری خود در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری سخن بگوید، بلکه عملا اعلام کرد که هیچ یک از فرزندانش نیز قصد ندارند برای دستیابی به این سمت وارد عرصه سیاست شوند.
4- ملک عبدالله دوم؛ دیکتاتوری موروثی
عبدالله ابن حسین که از زمان مرگ پدرش شاه حسین بن طلال در ? فوریه ???? به پادشاهی رسیده است، دارای حکومتی مستبد میباشد و آزادیهای اولیه همچون آزادی بیان، آزادی مطبوعات و حق اعتراض را محدود کرده است. اگرچه وی طی سالهای گذشته سعی کرده روابط نسبتاً نزدیکی با غرب و به خصوص ایالات متحده امریکا برقرار کند وخود را نسبت به سایر رهبران جهان عرب مترقیتر نشان دهد، با این حال قیام مردم خاورمیانه به شدت حکومت او را نیز تهدید میکند.
5- ملک عبدالله؛ دیکتاتوری رانتی
ملک عبدالله بن عبدالعزیز ششمین پادشاه عربستان سعودی و دهمین فرزند عبدالعزیز آلسعود بنیانگذار عربستان جدید است. وی که از سال 1995 و پس از بیماری و زمینگیر شدن ملک فهد، عملاً تمامی اختیارات یک پادشاه را در دست گرفت، پس از مرگ برادرش فهد بن عبدالعزیز، از تاریخ اول آگوست????، پادشاهی عربستان سعودی را بر عهده گرفته است. وی در زمره دیکتاتورهای نفتی جا میگیرد که با استفاده از درآمد رانتی نفت، اداره امور را در عربستان بر عهده گرفته است. با این حال موج ناآرامیهای منطقه به عربستان سعودی نیز رسیده و به احتمال زیاد ملک عبدالله که خود را خادم حرمین مینامد، در آینده با چالشهای بیشتری مواجه خواهد شد. این در حالی است که اکثر کارشناسان، نسبت به آینده سیاسی این کشور به شدت نگران هستند، زیرا اولاً عربستان بزرگ ترین تولید کننده نفت در جهان است و در صورت بروز هرگونه مشکل سیاسی یا اقتصادی در این کشور، میتواند تأثیر منفی تکان دهندهای بر تمام جهان بگذارد و دوماً، میان شاهزادگان سعودی برای تصاحب پست جانشینی «ملک عبدالله» مدتهاست که رقابت شدیدی وجود دارد.
6- بوتفلیقه؛ دیکتاتوری در لباس رئیسجمهور
عبدالعزیز بوتفلیقه از سال ???? تاکنون، عهدهدار مقام ریاست جمهوری در الجزایر است. بوتفلیقه با حمایت احزاب جبهه آزادیبخش میهنی و فراخوان میهنی برای مردمسالاری کاندیدای ریاستجمهوری شد و پس از تحریم انتخابات از سوی کاندیداهای مخالفان به ریاست جمهوری انتخاب شد. او در سال ???? با ?? درصد آرا و در سال ???? با ?? درصد آراء مجدداً به ریاست جمهوری رسید. وی در پی بروز خشونت میان نیروهای امنیتی و اسلامگرایان تندرو در سال ???? میلادی، به برقراری وضعیت فوق العاده در الجزایر پرداخت. با این حال رئیسجمهور الجزایر که پس از برکناری بن علی و مبارک، به شدت احساس خطر میکند، به تازگی دستور لغو حالت فوقالعاده در الجزایر را پس از حدود ?? سال صادر کرده است. مطابق با این دستور ارتش الجزایر دیگر از اختیار دخالت در امور امنیتی داخلی برخوردار نیست. دولت الجزایر در حالی از قانون وضعیت فوقالعاده براى سرکوب مخالفان استفاده میکرد که بارها احزاب مخالف و فعالان حقوقبشر در این کشور، خواستار لغو وضعیت اضطراری شده بودند. در حال حاضر به نظر میرسد دومینوی تغییرات و قیامهای مردمی در کشورهای عربی، به الجزایر نیز رسیده و بوتفلیقه را نیز ناچار به کناره گیری خواهد کرد. به ویژه که مردم این کشور در زمینه مبارزات خود سابقه قبلی نیز دارند و هنگامی که آغازگر قیامی باشند تا رسیدن به سر منزل مقصود آن را ادامه میدهند.
7- معمر قذافی؛ دیکتاتور دیوانه
سرهنگ معمر قذافی، رهبر لیبی یکی از شخصیتهای عجیب و در عین حال قدیمیترین رهبردر جهان عرب به شمار میرود. قذافی در سال 1969 در حالی که تنها 27 سال سن داشت با درجه سروانی علیه حکومت پادشاهی ملک ادریس سنوسی پادشاه وقت لیبی کودتا کرد و به رهبری کشور لیبی رسید. وی همچنین بین سالهای 1970 تا 1972 نخست وزیر کشورش بود. معمر قذافى در سال ????، سیستم حکومتى تحت عنوان جماهیریه یا حکومت تودهها را به لیبیایىها معرفى کرد. براساس این نظریه، کشور از طریق کنگرهها و کمیتههاى مردمى اداره مىشود. طی این سالها، سرهنگ قذافى در لیبى قدرت را به طور کامل در دست داشته و به طور انفرادى بر این کشور حکومت کرده است. وی با اینکه به طور رسمی دارای هیچ مقام یا عنوانی نیست، ولی رئیس مجلس شورای انقلاب در لیبی به شمار میآید و در بیانات حکومتی و مطبوعات دولتی از او با القاب تشریفاتی «رهنمای انقلاب کبیر سوسیالیستی یکم سپتامبر خلق جمهوری عربی لیبی» و «رهبر برادرانه و رهنمای انقلاب» نام میبرند. به اعتقاد اکثر روانشناسان، معمر قذافی مبتلا به جنون خودبزرگبینی (پارانویا) و بدبینی است. این مشکلات روانی در افکار، بیثباتی و تزلزل در عواطف و رفتار وی کاملاً مشهود است. از این رو در شرایطی که اوضاع سیاسی در لیبی رو به وخامت میرود، با این حال قذافی همچنان با تأکید بر تئوری توطئه، از درک واقعیتها عاجز مانده و قیام مردم خود را به بیگانگان نسبت میدهد. وی با همین بهانه به قتل عام و کشتار بیرحمانه مخالفان خود دست زده است.