بسماللهالرحمنالرحیم
سیر تحولات پرشتاب منطقه، واکنشها و پیامدهائی را به همراه داشته که ردیابی هر یک از آنها به آگاهی ما پیرامون مسائل پشت پرده میافزاید و نشان میدهد بسیاری از حوادث با واکنشهای تقریباً مشابهی از سوی آمریکا و مزدوران محلی آمریکا مواجه شده و در نتیجه تشابهات شرم آوری در آنها دیده میشود.
1 - ژنرال "جیمز جونز" مشاور سابق امنیت ملی آمریکا در دوره اوباما روز یکشنبه در مصاحبه با شبکه "سی ان ان" درخصوص مطالبی که وی آنرا نقش تهران در ناآرامیهای خاورمیانه میخواند، قویاً هشدار داد و ادعا کرد: "می توانید شرطبندی کنید که ایران عملاً در تمام امور تأثیرگذار است و میکوشد تا در تمام کشورهائی که ما با مشکلاتی مواجهیم، نقش ایفا کند. ژنرال جونز کاملاً سعی میکرد از کنار وضعیت انفعالی و غافلگیری آمریکا و متحدانش در حوادث اخیر منطقه عبور کند و به شکست واشنگتن اعتراف نداشته باشد. وی افزود: این وضعیت فعلی فاجعهای است که به طور منطقی، ایران از وقوع آن شادمان است.
2- "لیامس فاکس" وزیر دفاع انگلیس ضمن تحلیل سطحی پیرامون حوادث منطقه سعی کرد انگشت اتهام را به سوی ایران نشانه گیری کند و تهران را به دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه متهم نماید. وی ایران را به دست داشتن در حوادث اخیر متهم نمود و ادعا کرد ایران از این وضعیت سود میبرد.
3- وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در پایان اجلاس اضطراری خود در ریاض بدون اشاره به نقش تخریبی و ویرانگر آمریکا و ارتشهای ناتو در لیبی و منطقه، ادعا کردند جمهوری اسلامی ایران در بحرانهای اخیر در برخی کشورهای عرب نقش دارد و خواستار پایان دادن به این دخالتهای ادعائی شدند.
با مروری به سیر حوادث منطقه بویژه با عنایت به واکنشهای مختلفی که در این زمینه ابراز شده، بهتر میتوان دریافت که سرنخ این دخالتهای ادعائی دردست کیست و جنگ روانی علیه ایران از کجا هدایت میشود؟
ناگفته پیداست که واشنگتن و متحدانش در عین اشغال برخی کشورهای اسلامی و انجام حملات وحشیانه علیه مسلمانان در افغانستان، عراق، یمن و لیبی و ارتکاب "جنایات جنگی"، سعی دارند ایران را به دخالت در سایر کشورها متهم سازند. افکار عمومی جهان با این شگردهای کثیف سیاسی - تبلیغاتی به خوبی آشناست و کاملاً واقف است که غرب غارتگر با توسل به این روشهای تکراری و بیهوده مایل است از یکطرف بر شکستها و ناکامیهای خود سرپوش بگذارد و از سوی دیگر، خود را دلسوز و مدافع کشورهای منطقه معرفی کند، حال آنکه پرونده سیاه و قطوری که مبین جنایات جنگی آمریکا علیه ملتهای مسلمان است، جائی برای خوشبینی ملتها و باورپذیر جلوه دادن ادعاهای واشنگتن و مزدوران محلی آمریکا باقی نمیگذارد. این برای شورای همکاری بسیار شرم آور است که جنایاتش در بحرین با چراغ سبز رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا در سفر به منطقه آغاز شد. جای تعجب است که برخی دربارهای منطقه علیرغم آنکه شاهد رفتار آمریکا با صدام، بن علی و مبارک بوده اند، اما باز هم برای عبور از بحرانهای کنونی، به جای آنکه به آغوش ملتها باز گردند و از رفتار ظالمانه گذشته و حال، منصرف شوند، باز هم به همان روشهای غلط گذشته متوسل شدهاند و ضمن سرکوب ملتها سعی دارند قیام پرخروش ملتها را به حساب ایران بگذارند. البته همین امر نشان میدهد که ادعای دولتها در اینکه پیام ملتها را شنیدهاند و به آراء مردم احترام میگذارند، تا چه حد فریبکارانه و فرصت طلبانه است.
چگونه ممکن است دولتی، حرف دل یک ملت مظلوم را شنیده باشد ولی علیه آن به ظلم و جنایت و سرکوب متوسل شود و حرکت ملت خود را متاثر از نقش آفرینی ایران معرفی کند؟ در این زمینه شورای همکاری خلیج فارس، مرتکب اشتباهات بزرگی شده که تاریخ آنرا برای همیشه ثبت و ضبط میکند. اکنون قیام مردم مظلوم بحرین توسط جنگ افزارهای عربستان، کویت و امارات به شدت سرکوب میشود و حال آنکه تفاهمات شورای همکاری متضمن همکاری در جهت مقابله با تجاوز نظامی بیگانه بوده است. طبعاً سئوال اینست که این قدرت نظامی در زمان اشغال کویت کجا بود و چرا شورای همکاری در آن مقطع حتی یک بیانیه سیاسی - تبلیغاتی هم صادر نکرد؟
علاوه بر این، شورای همکاری در این بازی رسوا به بازیچه بیارادهای تبدیل شده که آمریکا برای تأمین منافع نامشروع خود در منطقه بویژه در بحرین، از وجود آن قویاً سوءاستفاده میکند. در واقع نظامیان متجاوز سعودی در بحرین به نیابت از آمریکای جنایتکار و به خاطر خوشایند مقامات آمریکائی به کشتار و سرکوب خونین مردم مظلوم بحرین سرگرمند ولی مطمئن باشند که در لحظات حساس، موقعیتی بهتر از صدام نخواهند داشت که آمریکا صدام را برای اعدام به دشمنانش تحویل داد تا بلکه موقعیتش را در عراق جدید، تثبیت کند. اگر سران آمریکا آرزو دارند که با دامن زدن به "ایران هراسی" میتوانند منافع نامشروع خود را تأمین و تضمین کنند، سیر حوادث پرشتاب منطقه نشان میدهد که ملتها با گامهای استوار خود علیه این روشهای غیرانسانی موضع گرفتهاند و راه نجات خود را در وحدت و همبستگی دنیای اسلام جستجو میکنند. تحولات اخیر یکبار دیگر بطلان طرحهای شیطانی برای ایجاد "ایران هراسی" را ثابت میکند و نشان میدهد که ملتها حتی اگر اراده و مرامشان به رسمیت شناخته نشود، "حرف آخر" را میزنند و علیرغم جوسازیهای استکبار و مزدوران محلی آن، از خواستههای خود منصرف نخواهند شد حتی اگر حرکت آنها را به دروغ، تحریک پذیری از بیگانه معرفی کنند.