دکتر سیدمحمد صدر
مبارزات فلسطینیها که امروز تحت عنوان مقاومت علیه اشغالگران صهیونیستی نامیده میشود در یک تقسیمبندی تاریخی سه دوره یا سه مرحله مبارزاتی را از ابتدای شکلگیری آن تاکنون پشت سر گذاشته است:
دوره اول
از آغاز فعالیت جنبش صهیونیسم اواخر قرن 19 میلادی در داخل فلسطین شروع شد و تا سال 1967 با شکست سنگین دولتهای عربی از اسراییل ادامه یافته است. ویژگی این دوره مبارزات پراکنده و غیرمنسجم گروهها یا افراد فلسطینی علیه یهودیان به ویژه مهاجران است. سازماندهی قوی تشکیلاتی وجود ندارد اما حمایت دولتهای عربی به ویژه مصریها در کنار نهضت فلسطین به نحو نسبتا مطلوبی وجود دارد.
دوره دوم
از سال 1967 تا 1988 است که دولت اشغالگر اسراییل توسط سازمان آزادیبخش فلسطین (مورخ 15/11/88) با تشکیل اجلاس مجلس ملی فلسطین در الجزایر به رسمیت شناخته میشود.ویژگی این دوره سازمانیافتگی مقاومت فلسطینیها و انجام عملیاتهای گستردهتر و عمیقتر حتی در سطح جهان است. اوج فعالیتهای ساف، فتح و گروههای دیگر مسلح در این دوره است. البته حمایت کشورهای عربی به مراتب کمتر از گذشته بوده و بزرگترین کشور عربی که قویترین آن هم هست یعنی مصر با رژیم اسراییل قرارداد صلح امضا میکند.
دوره سوم
از 1988 یعنی آغاز شروع انتفاضه تا امروز است که اساسا شکل و مضمون مقاومت تغییر مییابد. مردم وارد صحنه مبارزه میشوند و پیام ویژه این دوره برجستگی پیام دینی و اسلامی مبارزه است.برای پرداختن به ریشههای مقاومت در فلسطین نمیتوان دو اتفاق مهم در صحنه داخلی که البته مرتبط با تحولات بینالمللی و منطقهای بوده است را نادیده گرفت. این دو اتفاق که در واقع نقطه عطف مهمی در تغییرات بنیادین منطقه و شکلگیری واحدهای سیاسی جدید و به تبع آن اسراییل و جریان مقاومت فلسطینیها به حساب میآید یکی توافقنامه سایکس- پیکو در تاریخ 9/5/1916 است که سرزمینهای دولت فروپاشیده عثمانی بین دو قدرت انگلستان و فرانسه تقسیم میگردد و عملا ارتش انگلیس در منطقه فلسطین جایگزین نمایندگان مسلمان عثمانی میگردد. دوم وعده بالفور در 2/11/1917 است که دولت انگلستان با درخواست یهودیان مبنی بر تاسیس میهن یهودی در فلسطین موافقت میکند و وزیر خارجه انگلیس متعهد میگردد از یهودیان موجود در فلسطین و از روند مهاجرت آنان حمایت کند. البته این دو اتفاق مهم و تعیینکننده، موجب شد جریان مبارزاتی فلسیطینیها علیه نیروهای انگلیسی و جنبش صهیونیسم افزایش یابد. قابل ذکر است که مبارزه فلسطینیها همزمان با شکلگیری جنبش صهیونیسم در داخل سرزمین فلسطین آغاز شده بود. جنبش صهیونیسم توسط سازمان جهانی یهود در اواخر قرن 19 میلادی و با هدف ترغیب بیشتر یهودیان به مهاجرت به فلسطین و حمایت از حضور آنان در این سرزمین شکل گرفته بود.شاید بتوان گفت اولین تشکل مقاومتی در فلسطین همزمان با آغاز جنگ جهانی اول تحت عنوان «جبهه مقاومت علیه صهیونیسم» به وجود آمد که مرکزیت آن در قدس و حیفا بود. این جبهه که هدف خود را مقابله مستقیم با جنبش صهیونیسم اعلام کرد متشکل از روشنفکران و افراد ذینفوذ فلسطینی بود که بعدا به مناطق دیگر مانند سوریه نیز توسعه پیدا کرد. این افراد با استفاده از هر امکانی تلاش میکردند مانع مهاجرت یهودیان شوند که در آن زمان شامل یهودیان کشورهای عربی نیز میشد. خبر تشکیل این جبهه را روزنامه مصری الاقدام در 19/7/1914 منتشر کرد.
تلاش اولیه این جبهه، آگاهسازی اقشار مختلف مردم نسبت به خطر مهاجرت تدریجی یهودیان بود.تا اعلام وعده بالفور این وضعیت ادامه یافت. یکماه بعد در پایان سال 1917 اولین گروه از ارتش سلطنتی انگلستان به فرماندهی ژنرال آلنبی وارد فلسطین و قدس گردید. راه ورود نظامیان انگلیسی توسط اقدامات حمایتی گسترده و کمکهای رهبران عرب مانند شریف حسین با جنگهایی که علیه نظامیان عثمانی کرده بودند فراهم گردید. آلنبی پس از ورود به فلسطین اقداماتی را در جهت مهاجرت و اسکان یهودیان در اطراف قدس به عمل آورد. در این میان نقش بسیار فعال حاییم وازمن، رهبر جنبش صهیونیسم را که مذاکرات سری طولانی با رهبران سیاسی و نظامی انگلستان به عمل میآورد نباید فراموش کرد. از نظر اعراب اقدام آلنبی یک خیانت بزرگ محسوب میشد.از آن به بعد در سالهای 1919 و 1920 درگیریها و تظاهرات مردمی از سوی جمعیتهای اسلامی و مسیحی در قدس علیه اقدام یهودیان در اطراف این شهر ادامه یافت. این درگیریها به تدریج ابعاد گستردهتری به خود گرفت و به شهرهای نابلس و الخلیل نیز منتقل گردید. در آوریل 1920 طی یک درگیری مسلحانه تعداد 20 عرب و یهودی کشته شدند. نیروهای انگلیسی تلاش نمودند براساس وعده بالفور از مهاجرت یهودیان و اسکان آنان حمایت کنند.از سوی دیگر فلسطینیها در قالب تشکل جبهه مقاومت فلسطین اقدامات سیاسی داخلی خود را سازماندهی کرده و کنفرانسهایی را برای تبادل نظر تشکیل دادند. کنفرانس سوم فلسطینیها در شهر حیفا بیانیهای را صادر کرد و در سه بند اعلام داشت که وعده بالفور را نمیپذیرد، در برابر مهاجرت یهودیان مقاومت خواهد کرد و به دنبال استقلال و حکومت ملی در فلسطین است. ریاست فلسطینیها را در این نشست حاج موسی کاظمالحسینی که دارای گرایشات اسلامی بود؛ عهدهدار شد.(در سال 1918 تعداد اعراب بیش از 650 هزار نفر بود که 90 درصد از خاک فلسطین را در اختیار داشتند در حالی که تعداد یهودیان 55 هزار نفر برآورد گردید.)در سالهای 1928 و 1929 صحنه فلسطین به ویژه در قدس شاهد درگیریهای ایدئولوژیک بین اعراب و یهودیان مذهبی بود که بر سر عبادت در کنار دیوار براق یا ندبه با یکدیگر درگیر میشدند. در آن زمان قدرت عربهای فلسطینی در قدس از نظر تعداد و امکانات بر یهودیان برتری فاحش داشت و معمولا بر آنها غلبه میکردند.
در عین حال نیروهای انگلیسی معمولا دخالت کرده و اجازه گسترش درگیریها را نمیدادند. مهمترین حادثه در 23 اوت 1929 تحت عنوان انقلاب براق روی داد که نمازگزاران مسجدالاقصی به محله یهودیان در کنار دیوار براق حمله بردند و این درگیری به دیگر شهرها و مناطق مشترک فلسطینی- یهودی نیز کشیده شد و طی سه روز نزاع خونین بیش از 200 کشته و صدها مجروح از دو طرف بر جای گذاشت.نیروهای ارتش انگلیس که قبلا طی بیانیهای، در اختیار داشتن سلاح توسط فلسطینیها و یهودیان را ممنوع اعلام کرده بودند پس از درگیریهای مسلحانه فوقالذکر تعدادی را از دو طرف بازداشت نمودند و طی یک برخورد خشن 25 نفر فلسطینی و تنها یک یهودی را به اعدام محکوم کردند. این اقدام انگلیس زمینههای درگیری و عملیاتهای مسلحانه فلسطینیها را به صورت پراکنده علیه مراکز ارتش سلطنتی و نیز یهودیان گسترش داد.در اواسط سال 1931 نماینده دولت انگلستان در فلسطین به یهودیان اجازه میدهد برای حفاظت و حراست از شهرکهای یهودی از سلاح استفاده کنند. این امر عملا به رشد جریانات مسلحانه در بین فلسطینیها کمک کرد. یک سازمان انقلابی سری که رهبری آن را حاج امینالحسینی، رییس مجلس اعلای اسلامی و مفتی قدس برعهده داشت با حمایت و همراهی شکیب ارسلان درزی اعلام موجودیت کرد و عملیاتهایی را علیه یهودیان انجام داد ولی با جدا شدن ارسلان این سازمان فروپاشید.در اواخر سال 1931 همزمان با 27 رجب روز معراج در یک اقدام جمعی حاج امینالحسینی کنفرانسی را از جهان اسلام در قدس تشکیل داد که از ایران سیدضیاءالدین طباطبایی و از کشورهای دیگر شخصیتهایی مانند کاشف الخطاء، اقبال لاهوری، عبدالقادر گیلانی، ریاض الصلح، رشیدرضا و دیگران در آن حضور یافتند. در پایان این کنفرانس تعدادی به عنوان عضو کمیته اجرایی تعیین شدند که سیدضیاء و کاشف الخطاء نیز جزو آنها بودند و نهایتا حاج امینالحسینی به عنوان رییس و سیدضیاء طباطبایی به عنوان دبیرکل دائم آن منصوب شدند. این کنفرانس عملا شیوه مسالمتآمیز و مذاکراتی را با طرفهای انگلیسی در پیش گرفت و امینالحسینی بارها با یهودیان ملاقات و مذاکره کرد.
قیام شیخ عزالدین القسام
وی متولد لاذقیه سوریه، فارغالتحصیل الازهر مصر، امام جماعت و خطیب بانفوذی بود که در سال 1921 به دلیل شرکت در عملیاتی علیه نیروهای فرانسوی چون تحت تعقیب بود به فلسطین گریخت و در شهر حیفا ساکن شد و به تدریج مدرسهای را تاسیس کرد و با سخنرانیهای خود جایگاه مثبتی نزد مردم حیفا پیدا کرد. وی ابتدا جمعیتی را با نام جمعیت جوانان مسلمان تاسیس کرد و پس از تلاشهای فرهنگی سرانجام در 1935 تشکیلات مسلحانه سری را از میان جوانان جمعیت مذکور سامان داد. وی محل عملیات خود را به جنین منتقل کرد و از آنجا عملیاتهای جهادی را علیه یهودیان مهاجر و کاروانهای مسلح انتقال یهود رهبری کرد تا اینکه توسط نیروهای انگلیسی شناسایی و محاصره شد و طی یک درگیری در اواخر سال 1935 به شهادت رسید.اهمیت قیام شیخ عزالدین بیشتر از این جنبه است که وی کادرهای زیادی را که عموما از جوانان متدین و مذهبی بودند آموزش ایدئولوژیک و نظامی داد و این افراد بعدا پایهگذار قیامهای دیگری تا قبل از تاسیس اسراییل شدند. جنبه دیگر اهمیت اقدام شیخ عزالدین، همزمانی وی با ریاست حاج امینالحسینی بر اوقاف و مجلس اعلای اسلامی فلسطین بود که شیوه مسالمتآمیزی را در پیش گرفته بود. گفته شده شیخ عزالدین بارها از امینالحسینی درخواست سلاح و مساعدت مالی کرده که بدون پاسخ گذاشته شده است. وی سلاح مورد نیاز را از سوریه و اردن وارد میکرد.در سال 1939 جنگ جهانی دوم آغاز میشود. در فلسطین دو اتفاق میافتد اول، نیروهای مبارز فلسطینی از آلمان و رهبر آن هیتلر حمایت میکنند حتی حاج امینالحسینی که از خیانت انگلستان و رفتار آنان به سود یهودیان به ستوه آمده به آلمان سفر میکند و با هیتلر دیدار و مورد حمایت سیاسی او قرار میگیرد. دوم، نیروهای مسلح یهودی در کنار ارتش انگلستان با نیروهای فرانسوی حکومت ویشی (حامی هیتلر) در سوریه و لبنان میجنگند. رهبر آنها موشه دایان بوده که یک چشم خود را در همین جنگها از دست میدهد.این مساله که در نهایت با پیروزی متفقین همراه بوده شرایط سیاسی یهودیان را در داخل فلسطین پس از جنگ بهبود چشمگیری داده و منجر به قطعنامه تقسیم به شماره 181 در مورخ 5/11/1947 میشود.
قیام عبدالقادرالحسینی
پس از قرار تقسیم و متعاقب آن اعلام تاسیس دولت صهیونیستی در 14/5/1948، جریان مبارزاتی در داخل فلسطین علیه صهیونیستها شدت پیدا میکند. در حالیکه یهودیان به جشن و پایکوبی میپردازند خشم و غضب و نگرانی جامعه عربی فلسطین را فرا میگیرد و تظاهرات گسترده مردمی علیه سازمان ملل و یهودیان تمام مناطق عربی را فرا میگیرد. عبدالقادر الحسینی که از مبارزان مشهور قدس بوده با فراهم نمودن نیروهای جوان و آموزش دیده اقدامات نظامی متعددی را علیه ورود یهودیان به قدس به عمل میآورد. حوزه عملیات وی راههای ارتباطی بین قدس و تلآویو بوده و موفقیتهایی را نیز به دست میآورد تا اینکه توسط نیروهای انگلیسی قبل از خروج از فلسطین محاصره و شهید میشود.
ارتش نجاتبخش فلسطین
فلسطینیها که حاضر به پذیرش قطعنامه 181 نشده بودند و ارتش و دولت و سیستم دفاعی در اختیار نداشتند با موج عملیاتهای نظامی و پارتیزانی گروههای تندرو صهیونیستی مانند هاگانا، اشترن و ارگون روبهرو شدند. در این مقطع شهرها و روستاهای عربنشین فلسطینی هدف این حملات واقع میگردید تا به تدریج مردم عرب وادار به فرار شوند.در چنین شرایطی کشورهای عربی که تازه استقلال یافته و با یکدیگر اختلافات زیادی داشتند در قاهره گردهم آمدند و ارتشی را به نام ارتش آزادیبخش فلسطین تاسیس کردند. هدف آنها مقابله با یهودیان در داخل فلسطین بود. فرماندهی این ارتش به یک افسر عراقی به نام اسماعیل صفوت داده شد. اوج اختلافات عربی بین عبدالله اول در اردن که خواستار وحدت اردن و فلسطین بود با سوریه که خواهان وحدت شامات از جمله کل فلسطین بود و نیز مصریها به رهبری ملک فاروق که ادعای ریاست و رهبری جهان عرب را داشتند عملا اجازه فعالیت جدی به ارتش نجاتبخش را نداد اما این کشورها هرکدام به نمایندگی از طرف خودشان وارد جنگ با اسراییل به فاصله کوتاهی پس از اعلام موجودیت اسراییل شدند.ارتشهای عربی با همراهی مبارزان فلسطینی در آغاز جنگ پیشروی خوبی داشته و تا آستانه تلآویو جلو رفتند اما سیل کمکهای تسلیحاتی غرب به اسراییل و خیانتهای پشتپرده رهبران عرب که حکومتهای خود را مدیون غرب میدانستند موجب شکست سنگین ارتشهای عربی و تصرف بیشتر فلسطین توسط اسراییل شد.
جنبش ناسیونالیستی عرب (حرکه القومیین العرب)
بین سالهای 1952 تا 1956 جهان عرب شاهد کودتاهای نظامی بسیاری بود. مهمترین آنها در مصر با روی کارآمدن افسران آزاد به رهبری ژنرال نجیب و جمال عبدالناصر اتفاق افتاد. محیط داخلی فلسطین و روند مبارزاتی فلسطینیها نیز تحتتاثیر اندیشههای ناسیونالیستی قرار گرفت.جنبش ناسیونالیستی عرب بهعنوان یک جریان مقاومتی در سالهای 1953 و 1954 توسط برخی دانشجویان فلسطینی دانشگاه آمریکایی بیروت پایهگذاری شد. رهبران این جنبش جرج حبش، ودیع حداد و احمدالخطیب بودند. قبل از این جنبش، جمعیتی تحتعنوان عروهالوثقی که دارای گرایشات لیبرالیستی بود در دانشگاه مذکور شکل گرفته و فعالیت میکرد. جرج حبش و دوستانش که تحتتاثیر ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم بودند وارد این جمعیت شده و به تدریج بر آن سیطره پیدا کردند. این جریان از همه اعراب عضو میپذیرفت. گروه چریکی این جنبش در سال 1956 همزمان با جنگ کانال سوئز تحتعنوان «شباب الثار» شکل گرفت که بیشتر به افکار حزب بعث تمایل داشت اما به تدریج جذب جریان ناسیونالیستی ناصر گردید.اختلافات درون این جنبش نیز بین حامیان عبدالکریم قاسم و جمال عبدالناصر بالا گرفت. این روند دودستگی تا جنگ 1967 ادامه داشت. گروه چریکی جنبش در جنگ مشارکت نمود اما با شکست سنگین اعراب، جنبش ناسیونالیستی عرب به جبهه آزادیبخش فلسطین تغییر نام داد و ایدئولوژی خود را مارکسیسم لنینیسم اعلام نمود. (اولین بیانیه آنها در 11/12/67 منتشر شد.) اوایل سال 68 جرج حبش و ودیع حداد از جبهه آزادیبخش جدا شده و جبهه مردمی برای آزادی فلسطین را تاسیس کردند. در اواخر همان سال احمد جبریل از جبهه جدا شده و شاخه فرماندهی کل را تاسیس نمود و در پی آن در سال 1969 جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین به رهبری نایف حواتمه با تمایلات عراقی از جبهه جدا شد.
سازمان آزادیبخش فلسطین
پس از شکست اعراب در جنگ 67 اسراییل سرزمینهای سینا و کرانه غربی را ضمیمه خاک خود کرد. این شکست ضربه روانی بسیار سنگینی بر جنبشهای مبارزاتی فلسطینی وارد کرد. بروز ناامیدی در بین مردم عرب از توانایی ارتشهای خود، جریان مقاومت مسلحانه را که از نوعی حمایت مستقیم دولتهای عربی نیز برخوردار بودند تقویت نمود. بنابراین جنگ شش روزه اعراب و اسراییل را میتوان نقطه عطف تاریخی برای آغاز موج جدید جنبشهای آزادیبخش و جریانات چریکی نسبتا منسجم در مقابله با صهیونیستها دانست.با پیشنهاد جمال عبدالناصر در سال 1964 و بهمنظور ایجاد پایگاهی برای هماهنگی گروههای انقلابی فلسطینی با دولتهای عربی، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) با موافقت اتحادیه عرب در قدس اعلام موجودیت کرد. اولین رییس آن احمد شقیری بود. هدف اولیه تاسیس این سازمان، آزادی فلسطین از طریق مبارزات مسلحانه بود. گرچه در سالهای بعد یعنی 1974 بحث تشکیل دولت مستقل فلسطینی را به میان کشید و در سال 1988 اسراییل را به رسمیت شناخت.محمد عبدالرئوف القدوهالحسین موسوم به یاسر عرفات در سال 1969 جانشین احمد شقیری رییس ساف گردید.عرفات که در سال 1959 همراه با خلیل الوزیر، صلاح خلف و فاروق القدومی جنبش فتح را در قاهره پایهگذاری کرده بودند با مبارزات مسلحانه خود طی سالهای تاسیس فتح تا پایان دهه هفتاد جایگاه بسیار خوبی را در بین مردم فلسطین بهدست آورده بودند. عرفات که ابتدا مخالف سرسخت ساف بود و آنرا آلت دست حکام عرب مینامید پس از مشارکت در جنگ 67 و سپس در جنگ کرامه
در سال 68 که پیروزی نسبی همراه با ارتش اردن در برابر نیروهای اسراییلی بهدست آورد با تقاضای رو به افزایش مردم فلسطین و حمایت عبدالناصر به ریاست ساف انتخاب شد. عرفات قبلا در زمان اقامت در قاهره همراه با ارتش مصر بهصورت داوطلبانه در جنگ 1948 و سپس در جنگ کانال سوئز در سال 1956 مشارکت نموده و موردتوجه مصریها قرار داشت. گرچه وی دو سال قبل از تاسیس جنبش فتح در کویت بهعنوان مهندس ساختمان مشغول به کار شده بود.جنبش فتح بهعنوان بزرگترین و مهمترین سازمان انقلابی فلسطین از بدو شروع مبارزات مسلحانه تا زمان انتفاضه 1987 و بهعنوان بزرگترین گروه مقاومتی در ساف، محبوبیت خود را در بین فلسطینیها بهدلیل اقدامات چریکی و مقاومتی بزرگی که انجام داد بهدست آورد. این جنبش پایگاههای خود را پس از شکست اعراب در جنگ 67 در مرزهای کشورهای عربی همجوار فلسطین ازجمله مرزهای اردن قرار داد. پیروزی فتح در جنگ کرامه و اقدامات مسلحانه در داخل اسراییل و علیه صهیونیستهای خارج فلسطین اوج مبارزات فتح است اما این جنبش مردمی از سالهای 1970 به بعد درگیر اختلاف با دولتهای عربی شد. شاید یکی از دلایل آن قدرت بیش از حد انتظار این جنبش و نگرانی رهبران دولتهای عربی بود.بههرحال در سال 1970 جنبش فتح با ارتش اردن درگیر و با اتفاق موسوم به سپتامبر سیاه مجبور به ترک اردن و اقامت در جنوب لبنان گردید.درگیری و نزاع با مسیحیان لبنانی و جنگ داخلی در این کشور موجب هجوم اسراییل به جنوب لبنان و سپس اشغال بیروت شد. نتیجه این نزاع، اخراج عرفات و جنبش فتح از لبنان و اقامت در تونس بود که عملا این جنبش را از نظر نظامی و میزان نفوذ در بین فلسطینیها به تضعیف کشانید.عرفات از این پس حجم تحرکات سیاسی خود را با استفاده از مشروعیت سیاسی ساف افزایش داد و بهطور کامل ساف را در اختیار گرفت. با تضعیف کشورهای عربی پس از صلح سادات با اسراییل و امضای قرارداد کمپ دیوید در 1979، شیوه مبارزاتی ساف به سمت سازش و مذاکره پیش رفت تا اینکه در سال 1988 مجلس ملی فلسطین، اسراییل را به رسمیت شناخت.
انتفاضه اول فلسطین و اعلام موجودیت حماس
انتفاضه اول یا انقلاب سنگ در اواخر سال 1987 ابتدا در غزه علیه اشغالگران اسراییلی شکل گرفت و سپس به کرانه باختری و متعاقب آن به داخل سرزمینهای اشغالی 48 کشیده شد. ویژگی آن حضور اقشار مختلف مردم بهطور گسترده در مقابله با نیروهای صهیونیستی بود. اسباب شکلگیری انتفاضه را هر گروه براساس دیدگاه خود تفسیر کرده است. اما نقطه آغازین آن پس از کشتهشدن تعدادی از کارگران فلسطینی در مرز غزه اسراییل به وسیله یک کامیون نظامی ارتش صهیونیستی بود. البته شاید بهترین دلیل آن را بتوان سرخوردگی و یأس اعراب از اقدامات دولتها و نیز گروههای مسلح فلسطینی ازجمله فتح دانست. در این جریان مساجد و ائمه جماعات نقش مهمی در بسیج و سازماندهی مردم برعهده گرفتند.شیخ احمد یاسین و برخی دیگر از رهبران اخوانالمسلمین در فلسطین ازجمله عبدالعزیز الرنتیسی بلافاصله پس از شروع انتفاضه اول آغاز یک جنبش اسلامی در فلسطین را با صدور بیانیهای در دسامبر 1987 اعلام داشتند که بعدا تحت عنوان حرکت مقاومت اسلامی فلسطین – حماس – نامیده شد. مشی این جنبش مسلحانه و ورود همه اقشار مردم فلسطین در آن آزاد اعلام گردید اما خط فکری آن برگرفته از جریان اخوانالمسلمین باقی ماند.حماس در عملیاتهای بسیاری در داخل فلسطین و در کرانه باختری و غزه علیه نیروهای اسراییلی شرکت کرد. شاخه نظامی این جنبش «گردانهای عزالدین القسام» نام دارند. نیروهای اسراییلی در اقدامی تروریستی طی سالهای 2004 و 2005 شیخ احمد یاسین، رهبر این جنبش و برخی مسوولان دیگر آنرا به شهادت رساندند.جنبش حماس در انتخابات پارلمانی سال 2006 فلسطین شرکت کرد و موفق شد اکثریت کرسیها را (76 کرسی از 132) بهدست آورد. رهبر این جنبش در داخل فلسطین درحالحاضر اسماعیل هنیه و رییس دفتر سیاسی آن خالد مشعل است که در سوریه اقامت دارد. اختلافات جنبش فتح و حماس در داخل فلسطین، موجب شد که پس از خروج نیروهای اسراییلی از نوار غزه، مدیریت کامل این نوار از سال 2006 در اختیار حماس قرار گیرد.
جنبش جهاد اسلامی
در اواخر دهه 1970، دکتر فتحیشقاقی که خود دارای گرایشات اخوانالمسلمین بود همراه با دو فلسطینی فعال دیگر بهنام عبدالعزیز عوده و دکتر بشیر موسی این جنبش را پایهگذاری کردند. این افراد تحتتاثیر انقلاب اسلامی در ایران بودند و با عضوگیری در داخل فلسطین در پیروزی انتفاضه نقش موثری ایفا کردند.جهاد اسلامی گرچه کوچکتر و از نفوذ به مراتب کمتری از حماس در بین فلسطینیها برخوردار است اما بیتردید سومین گروه در فلسطین پس از حماس و فتح است. گرایشات اسلامی، ریشه اخوانی، مبارزه مسلحانه و نزدیکی به جنبشهای مقاومتی دیگر در منطقه مانند حزبالله لبنان از ویژگیهای مشترک جنبش جهاد اسلامی و حماس است.
دکتر فتحیشقاقی در اکتبر 1995 در جزیره مالت توسط موساد اسراییل به شهادت رسید و از آن به بعد رهبری آنرا دکتر رمضان عبدالله شلح در اختیار دارد که در دمشق مستقر است.جنبش جهاد اسلامی در عملیاتهای مهمی علیه اسراییل شرکت داشته است. گردانهای قدس شاخه نظامی این جنبش است که عمده عملیاتهای خود را در داخل فلسطین انجام میدهد. این جنبش از نظر سیاسی مخالف دولت خودگردان و توافقنامه اسلو است.
انتفاضه دوم فلسطین
این انتفاضه موسوم به انتفاضه الاقصی است که در 28 سپتامبر 2000 پس از ورود آریل شارون به صحن مسجدالاقصی و به نشانه اعتراض مردم مسلمان فلسطین به این اقدام وی آغاز گردید و بهطور نسبی ادامه دارد.این اقدام شارون نه تنها موجب حضور اعتراضآمیز و درگیرانه مردم فلسطین در خیابانها و حمله به نیروهای صهیونیستی گردید بلکه در سایر کشورهای عربی و اسلامی نیز مردم را به خیابانها کشاند. این شیوه مبارزاتی بهلحاظ فراگیری آن در دیگر کشورها، در تاریخ فلسطین بیسابقه بوده است.باوجود اینکه انتفاضه اول شش سال بیشتر به طول نینجامید و در سال 1994 متوقف شد، اما اسراییل و جامعه بینالملل را همراه با برخی رهبران عرب سراسیمه وارد روند پرشتاب مذاکرات سازش بین دو طرف عربی و اسراییل کرد که البته نتیجه آن توافقنامه اسلو و صلح وادی عربه بین اردن و اسراییل بود. این اقدامات موجب یأس مجدد فلسطینیها و توقف انتفاضه شد. اما با اقدام شارون و شروع انتفاضه دوم که دامنه آن فراگیرتر از قبلی بود گرچه مذاکرات اعراب و فلسطینیها با اسراییل به شکلهای مختلف ادامه یافته است و نتیجهای تاکنون دربر نداشته است.دستاورد عملی دو انتفاضه برای مردم فلسطین، پس از تجربه شیوههای مختلف مبارزاتی نشان میدهد که امیدی به حمایت دولتهای عربی نزد فلسطینیها وجود ندارد و این مردم تنها به اتکای خویش و ارادهای مستقل به مبارزه خواهند پرداخت.