تاریخ انتشار : ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۱۶۹۳۷

صدام از تولد تا جنگ (بخش ششم و پایانی)


محمدعلی زمانیان
از آن جا که به قدرت رساندن صدام توسط شرق و غرب، با انقلاب اسلامی ایران ارتباط تنگاتنگی دارد، لذا اطلاع از برداشت این دو از ماهیت انقلاب اهمیت ویژه ای می یابد. در خصوص انقلاب، سازمان سیا از مدت ها قبل هوشیار شده و هشدار هایی داده بود. سیا که فکر می کرد یک انقلاب در ایران محتمل است، طی یک ارزیابی اطلاعات ملی در سال 1961 نتیجه گرفته بود که "تغییر بنیادی سیاسی و اجتماعی به هر شکلی اجتناب ناپذیر است. " اما همان طور که از متن بر می آید، راجع به شکل آن نظر قاطعی نداشت. پس از وقوع انقلاب اسلامی، گری سیک افسر مسئول ایران در شورای امنیت ملی ایالات متحده در یک بازنگری اعتراف کرد: "فکر این که یک انقلاب مردمی به ایجاد یک حکومت مذهبی در ایران منجر شود، چنان نامحتمل بود که احمقانه به نظر می رسید. کاخ سفید و کرملین هر دو در این باره موافق بودند. " در مورد شوروی، اوضاع از این هم بد تر بود!
ک.گ.ب حتی به خود زحمت شنیدن نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره)، که در شبکه ی گسترده و پیچیده ی بازار میان اقشار مردم توزیع می شد و چنان تأثیرات شور انگیزی را پدید می آورد، را هم نداده بود. این کم توجهی ها به شکست در تحلیل صحیح واقعیت های جامعه ی آن روز ایران مبدل شد. مسکو نتوانسته بود امام و مردم ایران را به خوبی درک کند و بنابراین از شناسایی به موقع نهضت و راهی را که می پیمود عاجز ماند. به ذهن ک.گ.ب و هم زمان اکثر سرویس های رقیبش در غرب حتی خطور هم نمی کرد که آیت الله خمینی 75 ساله که 15 سال گذشته را در تبعید گذرانده بود، بتواند تهدیدی علیه شاه باشد.
این تحلیل های نادرست، زمانی که با فرار شاه و پیچیدن خبر ورود قریب الوقوع امام در بین عموم مردم قرین گشت، موجبات وحشت دو قدرت را فراهم کرد. این وحشت و گپ ناشی از فقدان اطلاعات از اتفاقی که در شرف وقوع بود، باعث شد که مدتی طول بکشد تا بتوانند هوشیاری خود را بدست آوردند. اما دیری نپایید که در میان بهت همگان، امام خمینی در کمال شکوه وارد ایران شد و مورد استقبال بیش از 2 میلیون نفر قرار گرفت و ظرف یک هفته اکثر ادارات و پاسگاه های پلیس بدست هواداران وی فتح گردید و در 19 بهمن، با قیام دلیرانه ی همافران نیروی هوایی، ارتش، ستون فقرات رژیم پهلوی شکسته شد و با پیوستن بدنه ی متعهد آن به صفوف ملت، صبح ظفر سپیده زد و در پی آن ناکامی قدرت ها در فهم ماهیت انقلاب بیش از پیش به نمایش گذاشته شد. قیامی مهم که در پیروزی قاطع انقلاب در 22 بهمن ماه نقش تمام کننده را ایفا کرد. سرعت زاید الوصف این تحول عظیم، موجبات نزدیکی شرق و غرب را در پی داشت و این همگرایی اجباری در انتخاب صدام به عنوان بهترین گزینه جهت محدود کردن انقلاب اسلامی راهگشا بود. بدین وسیله هر دو طرف از برخی اشکالات صدام گذشتند تا تأخیری در تقابل با این پدیده ی شوم نو ظهور عارض نشود.
در خاتمه ی بحث دخالت قدرت ها در به قدرت رسیدن صدام، با یک نگاه حقیقت جو و بی طرفانه، نمی توان به طور قطع و حتمی صدام را در اردوگاه یکی از دو بلوک شرق و غرب قرار داد ؛ اما در هر صورت وی تمایل داشت که بر خلاف همتایان عرب خود، به عنوان یک رهبر مستقل عربی شناخته شود تا یک مهره ی سر سپرده. او برای این منظور ذکاوت زاید الوصفش را در نهایت ظرافت به کار بست تا هم زمان خود را نسبت به دو طرف بی میل و متمایل نشان دهد و در عین حال با به کار بستن انواع ترفند ها از رقابت بین این دو نهایت استفاده را ببرد. همین یک ویژگی او کافی است تا صدام را معجزه ی سیاسی قرن دانست. رفت و آمدها و تمایلات و اعراض های سینوسی او در مواجه با این دو قدرت، در عین حالی که به جذب بیشترین کمک ها از جانب آنان منجر شد، اما به شائبه ها پیرامون سر سپردگی اش تا حد زیادی لطمه وارد کرده است. آن چه می توان ابراز کرد این است که حقیقتاً هنوز هم برای هیچ کس به روشنی چهره ی واقعی صدام مشخص نیست.
سر انجام صدام 42 ساله که کوله باری از تجربیات حضور مؤثرش در تمامی کودتا های تاریخ عراق داشت، توانست با یافتن حمایت خارجی در یک کودتای نه چندان سختِ از مدت ها پیش طراحی شده، حسن البکر را که در معادلات قدرت، تنها به یک چهره ی دست و پا بسته تبدیل شده بود کنار زده و خود بر مسند حکومت بنشیند تا بدین سان آرزوی دیرینه ی خود را برآورده کند. اما این پایان جاه طلبی های وی نبود، بلکه آغازی بود تا حوادث بزرگی را آبستن شود.
هر چند صدام، بر اکثر نقاط کشور تسلط کافی داشت، اما با توجه به درسی که از کودتاهای قبلی گرفته بود و در راستای همان تئوری ایجاد وحشتش دست به پیگرد گسترده ای زد تا هر جنبنده ای را که اندک مخالفتی با دیدگاه او داشت از سر راه بردارد. در این بین، اعتماد به هم حزبی های خود را هم روا ندانست و 450 تن از اعضای آن را به اتهام تلاش برای کودتا علیه خود، سلاخی کرد تا درخت نحیف قدرتش سیراب خون شود.
تمامی این اقدامات در حداکثر سکوت و به دور از انظار انجام می گرفت تا چهره ی صدام مخدوش نشود، اما تبعات آن در بین مردم انتشار می یافت و وحشت حکومت می کرد. اما وی برد تبلیغاتی این اقدامات را مطلوب تشخیص نداد، از این رو دست به اقدامی زد تا همگان را متحیر سازد. صدام پس از گذشتن تنها 6 روز از تصدی پست ریاست جمهوری، به قدرت رسیدنش را با ترتیب دادن یک محاکمه ی نمایشی جشن گرفت!
در این محاکمه که بی شباهت به محاکمه های نمایشی ژوزف استالین، شخصیت محبوب صدام نبود، مراسم با اعلام کشف "یک توطئه ی دردناک و وحشتناک " و بازگویی یک اعتراف ساختگی و سخنان محی الدین عبدالحسین مشهدی، یکی از مخالفان صدام که اعلام کرد از چهار سال گذشته، بخشی از توطئه سوریه برای بر کناری البکر و صدام حسین بوده است آغاز شد. اما در ادامه صدام نقش مستقیم تری را نسبت به استالین در مراسم بر عهده گرفت. پس از این که اعترافات مشهدی تمام شد، وی نام 66 خائن را که همه در کنفرانس بودند، در حالی که گاهی برای روشن کردن سیگار مکثی می کرد، خواند.هم زمان آن هایی که نامشان برده می شد به وسیله ی رفقای هم حزبی شان برای اعدام به بیرون از سالن برده می شدند، جمعیت فریاد های دیوانه وارِ حمایت از صدام و مرگ بر خائن سر می داد. این نمایش موحش که تأثیر شگرفی در کشور گذاشت، نه تنها به تثبیت مقتدرانه ی صدام در کشور منجرشد، بلکه بهانه ای را برای قطع ارتباط با سوریه ایجاد کرد.
استفاده ی ابزاری صدام از موج های تبلیغاتی، وی را در بین سیاستمداران هم عصر خود متمایز، بلکه ممتاز کرده است. تبحر وی در کشف آن چه مردم دوست دارند ببینند و آن را باور کنند، به او سلاحی می داد تا بتواند قدرتش را به بهترین نحو ممکن در کشور اعمال کند و نتیجه ی مطلوب را برایش به ارمغان بیاورد. اقدامات تبلیغی او تا انتهای حکومتش ادامه داشت و از مهمترین ارکان آن به شمار می رفت. مردم عراق در همه جا از سواحل رودخانه ها گرفته تا ادارات و مدارس با این تبلیغات مواجه بودند. یک لطیفه ی مشهور در این باره می گوید: جمعیت عراق 28 میلیون نفر است، 14 میلیون عراقی و 14 میلیون عکس صدام حسین! لطیفه ای که به بهترین نحو ممکن به عمق و گستردگی این تبلیغات اشاره دارد.
صدام با توسل به ایجاد وحشت در جامعه، به سکوت وآرامش ناشی از آن برای پرداختن به مأموریتش احتیاج داشت. همان طور که اشاره شد، موج بیداری اسلامی ناشی از انقلاب اسلامی ایران، در وهله ی اول کشور های همسایه را تهدید می کرد. کشور عراق نیز با داشتن جمعیت 55 درصد شیعی و اکثریت مسلمان در معرض جدی قرار داشت. وجود بقاع متبرکه امامان معصوم (علیهم السلام ) و علقه ی عمیق شیعه و سنی به ایشان، وجود حوزه های علمیه ی مطرح و به نام در سطح جهان اسلام و اقامت عده ی زیادی از روحانیون معروف بر این خطر می افزود. بر تمامی این موارد حضور 14 ساله رهبر انقلاب اسلامی ایران در عراق و وجود کانال های ارتباطی میان وی و شاگردان ایشان را باید افزود. حضوری که درکی نزدیک از شرایط عراق به وی می داد و این موضوع برای صدامی که همواره از شورش علیه خود بیمناک بود، زنگ خطری جدی به حساب می آمد. تعداد زیادی از مردم ایران و عراق پیوسته با یکدیگر در تماس بودند و از این روی احتمال تأثیر پذیری، بسیار زیاد بود.
صدام برای آسوده شدن از این نگرانی، تمامی ایرانیان مقیم عراق را اخراج کرد و محدودیت های ویژه ای را برای روحانیون به وجود آورد. عده ای را دستگیر و عده ای را به شهادت رساند. به شهادت رساندن آیت الله صدر و خواهر ایشان بنت الهدی از همین دست اقدامات بود. سایر علما به هر تقدیر، سکوت و خانه نشینی اختیار کردند و از گردونه ی مبارزه خارج شدند. فعالیت های مذهبی محدود شد تا اوضاع بهتر تحت کنترل باشد. صدام با برنامه ریزی دقیقی که کرده بود در مدت کوتاهی موفق شد تا به شرایط داخلی کشورش مسلط شود و هر نوع امید به وقوع انقلاب اسلامی در عراق را به یأس تبدیل کند.
وی پس از فراغت از آرام سازی داخل عراق به سرعت خود را برای نیل به اهداف عالی تر آماده کرد. هر چند جلوگیری از تاخت و تاز انقلاب اسلامی ایران در صدر خواسته های حامیان شرقی و غربی او قرار داشت، اما تقابل آن با حزب بعث را نباید نادیده گرفت. تمایل صدام برای مقابله با انقلاب به فشارهای خارجی محدود نمی شد و خود نیز تمایلاتی داشت. ایدئولوژی انقلاب در مقابل ایدئولوژی حزب بعث برای مردم عرب جاذبه ی بیشتری داشت و لذا او می بایست با توسل به یک اقدام متحورانه خود را در موضع بهتری نسبت به آن قرار دهد. جدای از این، وی با داشتن خوی طماع و سیری ناپذیر خود، سستی ارکان انقلاب نوپا را بهترین فرصت ممکن برای ارضای امیال خود یافته بود. پیروزی وی در یک جنگ کوتاه مدت در مقابل ایران می توانست که اقدامی جدی در راستای تلاش دیرینه ی عراق در کسب هویت ملی تلقی شود و به همین سبب صدام را به بزرگ ترین قهرمان تاریخ عراق تبدیل می کرد و او از این امتیاز آگاه بود. بنابر این به هیچ وجه راضی به از دست دادن آن نبود.
صدام دو آرزوی بزرگ را برای خود دنبال می کرد که در راستای آن، بهترین موقعیت ممکن را در سطح بین المللی یافت. نخست تصاحب جایگاه خالی جمال عبد الناصر به عنوان رهبر جهان عرب ؛ که وی را از کمک کشور های عربی و شوروی منتفع می ساخت و دوم کسب جایگاه ژاندارمی منطقه که شاه مخلوع ایران باقی گذاشته بود و حمایت غرب را موجب می شد. تصاحب سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و در پی آن شکست آمریکا در طرح نظامی آزاد سازی جاسوسان گروگان گرفته شده ی خود، عراق را در عملی کردن نیات خود بیش از پیش تشویق کرد و در نهایت به وقوع جنگی هشت ساله مبدل شد.
در انتها، نگارنده معترف است که چهره ی صدام برای وی، همچنان در پشت ابرهای سرگردانی، مبهم، مرموز و نا شناخته باقی مانده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات