گردآوری: محمدعلی همدانی
اکنون نوبت به مهمترین اصل قانون اساسی است که مورد اتهام آقای میرحسین موسوی قرار بگیرد. وی جمهوری اسلامی را متهم به دیکتاتوری و استبداد وظلم نموده و میگوید:
«اینجانب در طول انتخابات به کرات از خطرات قانونگریزی سخن گفتم و تاکید کردم که چنین شیوهای ممکن است به استبداد و دیکتاتوری بینجامد و امروز ملت ما در نقطهای قرار گرفته است که این دورنما را لمس میکند.»(1)
«ما خواستههایی بسیار روشن و منطقی داریم... بازسازی اعتماد عمومی بهعنوان اصلیترین مؤلفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و... ممکن نیست... تاریخ به روشنی نشان میدهد که هرگاه حکومتها خواستهاند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهراً گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشتهاند... آن چیزی که از آن بهعنوان جامعهای زنده و فعال نام میبریم، جامعهای که به صورت مؤثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان میدهد و امکان استبداد و تخطی ساختارهای قدرت از خواست خود را از میان میبرد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبکه قدرتمندی است... راههای خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. »(2)
اما امام خمینی(ره) در همان اوائل انقلاب مردم را از خطر وجود منافقینی که بعدها با ظاهر اسلامی پیش میآیند ولی قصد ایجاد تفرقه دارند آگاه کرده بودند:
«مبتلاى به یک همچو اشخاصى هستید که گاهى با صورت اسلامى وارد مىشوند و همین مسائل که حالا مثلاً طرح مىکنند که باید ولایت فقیه مثلاً نباشد این دیکتاتورى است، و حال آنکه اگر یک فقیهى در یک مورد دیکتاتورى بکند، از ولایت مىافتد پیش اسلام. اسلام هر فقیهى را که ولىّ نمىکند، آنکه علم دارد؛ عمل دارد؛ مَشْى او مَشْى اسلام است، سیاستش سیاست اسلام است، آن را براى این است که یک آدمى که تمام عمرش را در اسلام گذرانده و در مسائل اسلامى گذرانده و آدم مُعوجى نیست و صحیح است این نظارت داشته باشد به این امرها، نگذارد که هرکس هر کارى دلش مىخواهد بکند»(3)
اینکه میبینید برخی افراد قدرت طلب از ولایت فقیه ترس دارند، بهخاطر این است که میدانند با نبود ولی فقیه میتوانند هر کاری که دلشان خواست انجام دهند و برخی هم بهخاطر عدم علم از مبانی اسلام از این اصل میترسند، امام خمینی(ره) میفرمایند:
«شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمىخواهد به مردم زورگویى کند. اگر یک فقیهى بخواهد زورگویى کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد»(4)
«مع الأسف اشخاصى که اطلاع ندارند بر وضعیت برنامههاى اسلام، گمان مىکنند که اگر چنانچه «ولایت فقیه» در قانون اساسى بگذرد، این اسباب دیکتاتورى مىشود. در صورتى که ولایت فقیه هست که جلوی دیکتاتورى را مىگیرد. اگر ولایت فقیه نباشد، دیکتاتورى مىشود.»(5)
«شیاطین دنبال این هستند که این اسلام را بشکنند. شیاطین آنچه که از اسلام دیدند از هیچى ندیدند. در عین حالى که روحانیت مسیح مثل روحانیت اسلام نیست. آنها روحانیتى است که فقط در کلیساست. اینها مع ذلک همان روحانیت آنجا را هم در آن وقت شکستند. همان مقدار از روحانیت کمى که در آنجا بود. باز آن را شکستند و گفتند باید شما بروید تو کلیسا و مشغول عبادت بشوید، آن هم سیاست را به امپراتور واگذار کنید. همین حرفى است که... گفتند. این همانى است که انگلیسها سابقاً و امریکا هم حالا دارد مىگوید و دیگران هم مىگویند...»(6)
امام در مقابل کسانی که میگویند ولایت فقیه دیکتاتوری است اینگونه جواب میدهند:
«بنابراین، مسأله این است که به حسب قانون اساسى، به فقیه یک اختیاراتى دادند براى جلوگیرى از دیکتاتورى... هر قضیهاى را که مردم قبولش دارند. بسیار خوب، اینهم قضیهاى است که رأى مردم است، مردمى است. اگر مردم همهشان یک کسى را گفتند تو این کاره باش، این دیکتاتورى است! اما اگر همه مردم گفتند باش، تو گفتى که نباید باشى، این دیکتاتورى نیست! همه ملت این را مىگویند، تو مىگویى نه این نباید باشد! دیکتاتورى نیست؟ همه ملت مىگویند این دیکتاتورى است.»(7)
«ما دنبال یک حاکم تقوادار، تقواى سیاسى لااقل داشته باشد، نخورد مال این ملت را، هدر ندهد مال این ملت را، ما دنبال این مىگردیم. ما [که] مىگوییم حکومت اسلامى، مىخواهیم یک حکومتى باشد که یک قدرى شبیه باشد به این حاکمهاى ما. اینها کجاى حکومت اسلام دیکتاتورى بوده است که آقایان سخت از این مىترسند! دیکتاتورى چیست؟ حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامى یک خلاف بکند، اسلام او را عزلش کرده. یک ظلم بکند، یک سیلى به یک کسى بزند- ظلماً- اسلام او را عزلش کرده، او دیگر قابلیت از براى حکومت ندارد. این دیکتاتورى است؟ حکومت قانون است، قانون خدا؛»(8)