تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۱۷۰۸۵

خاورمیانه در بن‌بست پیمان سازش


اسرائیل و مذاکرات صلح:
رژیم صهیونیستی را «برنده اصلی» مذاکرات صلح می‌نامند. تل‌آویو چه در پیدایی کنفرانس صلح و چه در نتایج به دست آمده، از آن، با بهره‌جویی کامل از شرایط کنونی جهانی توانست تمامی امتیازات را از آن خود سازد. در حقیقت رژیم صهیونیستی توانست با سودجویی از این شرایط، ابتکار عمل در میز مذاکرات را به دست گیرد و عملا مذاکرات را به نفع خود رهبری و هدایت نماید.
دستیابی به قرارداد غزه ـ اریحا به عنوان نخستین برآیند صلح صهیونیستی در این جهت قابل ارزیابی و تأمل است.
بعد از یازده دور مذاکرات بی‌حاصل، رژیم صهیونیستی توانست فرمول خود یعنی مذاکرات تاریک را مبدل به بخش اصلی مذاکره نماید نتایج بدست آمده با ساف نیز در این راستا عملی گردید. همان فرمولی که هم‌اینک دمشق به شدت در برابر پذیرش آن ایستادگی می‌کند.
برکناری حزب لیکود از قدرت و روی کار آمدن حزب کارگر را باید نقطه عطف مهمی در روند مذاکرات صلح دانست و در حقیقت این امر آهنگ جدیدی به مذاکرات داد. حزب لیکود در طول مذاکرات به عنوان مهمترین «مانع ایدئولوژیک» بر سر راه فرمول صلح در برابر زمین عمل می‌نمود.
برکناری حزب لیکود راه را برای اجرای سیاست ائتلافی واشنگتن ـ تل‌آویو در مذاکرات هموار ساخت. خارج ساختن مذاکرات از مسیر اصلی آن (اصلی نمودن مذاکرات تاریک) و اتخاذ موضع «صلح تکه تکه» توانست به راحتی جبهه متحد عربی را در مذاکرات درهم بریزد. و شرایط ویژه‌ای را جهت ادامه گفتگو به نفع تل‌آویو پدید آورد.
در طول مذاکرات، اعراب همواره سایه سنگین دو واقعیت را فراروی خود می‌دیدند: نخست برتری مواضع صهیونیستها در برابر ضعف مفرط خود و دوم روند رو به رشد اسلام‌گرایی در منطقه. این دو واقعیت از همان ابتدای حضور اعراب در سر میز مذاکرات، شکست تلخی را برای اعراب رقم زد.
امتناع صهیونیستها از حضوری جدی در طول یازده دور مذاکرات صلح، مؤید چنین امری بوده است. صهیونیستها همواره تأمین صلح را در خارج از میز مذاکره جستجو می‌کردند. این سیاست تا حدودی موجبات نارضایتی و ناامیدی اعراب را از نفس مذاکرات فراهم می‌ساخت. به همین دلیل اعراب رسماً خواستار حضور جدی آمریکا در مذاکرات جهت وادارسازی تل‌آویو به جدی گرفتن مذاکرات شدند حضور رسمی آمریکا در مذاکرات تحت عنوان شریک کامل که توسط وارن کریستوفر مطرح شد توانست تحرک جدی‌تری به مذاکرات دهد مع‌ذالک این تحرک نه به نفع اعراب بلکه به نفع صهیونیستها تمام شد.
ماحصل این تحرک تجزیۀ مذاکرات و تبدیل آن از شکل عربی ـ اسرائیلی به صورت مذاکرات دوجانبه اسرائیل با هر یک از چهار طرف عربی مذاکره‌کننده بود.
اسرائیلی‌ها در طول مذاکرات همواره دو استراتژی را همزمان پی می‌گرفتند: نخست دستیابی به صلح بدون واگذاری امتیازات چشمگیر (زمین). دوم دستیابی به صلح به صورت «صلح تکه‌تکه»، شرایط جاری مذاکرات نشان می‌دهد که اعراب گرچه استراتژی اول را که استراتژی حزب لیکود بود به شکست کشانیدند، مع‌ذالک در برابر استراتژی دوم صهیونیستها که از آن حزب کارگر تسلیم شدند.
هم‌اینک اسرائیل با اتخاذ و تحمیل تز «صلح تکه‌تکه» شرایط دلخواه خود را در مذاکرات دنبال می‌کند. در حال حاضر بعد از ساف، اردن منتظر انعقاد قرارداد صلح با اسرائیل است و سوریه به صورت یک برگه به جای ماندۀ ضعیف در مذاکرات صلح، کماکان بر سر شرایط صلح با تل‌آویو کلنجار می‌رود.
سوریه، مذاکرات صلح:
«چرا بعضی می‌خواهند صلح را تکه‌تکه کنند و یک تکه آن را الان و یک تکه دیگر آن را بعد از ده سال محقق گردانند؟ ما «صلح جامع» می‌خواهیم. تنها صلح جامع و یکپارچه در برابر اسرائیل است که می‌تواند منجر به صلح گردد و امنیت بیاورد». حافظ اسد.(1)
سوریه، مهمترین و بزرگترین نیروی عربی مذاکره‌کننده در روند مذاکرات اعراب و اسرائیل به شمار می‌رود که تا قبل از توافقنامه غزه ـ اریحا، عملا رهبری مذاکرات مستقیم اعراب را بر عهده داشت. وجود یک جبهه متحد عربی مذاکره‌کننده همواره نارضایتی، اسرائیلی‌ها را برانگیخته بود. صهیونیستها که تحقق و تأمین صلح مورد نظر خود را تنها در گرو تجزیه جبهه عربی و اتخاذ صلح جداگانه می‌دیدند. تلاش حساب شده‌ای را در جهت تحقق این امر به خرج دادند. توافقنامه غزه اریحا ماحصل پیروزی بسیار ظریف تل‌آویو در جبهه سیاسی مذاکرات بود. صهیونیستها توانستند بدین طریق با درهم شکستن جامعیت و یکپارچگی برای هر یک از محورهای مذاکره‌کننده نسخه خاص آن کشور را بپیچند.
هم‌اینک اسرائیلی‌ها در پرتو «صلح تکه‌تکه» در قبال اعطاء و واگذاری بخشهایی کوچک و قطعه قطعه شده از سرزمینهای عربی در دوره‌های زمانی مختلف، مهمترین امتیازات سیاسی ـ اقتصادی را نصیب خود می‌سازند. اسرائیلی‌ها در قالب این طرح به تضمین‌های قوی و عملی در جهت عادی‌سازی زندگی منطقه‌ای خود با اعراب در یک پروسه مشخص شده دست می‌یابند و به صورتی غیر قابل باور به امنیت ـ ثبات و ثروت بی‌نظیری دست خواهند یافت. هم‌اینک سوریه در برابر چنین استراتژی صلحی قرار گرفته است.
در حال حاضر مخالفت آشکار سوریه با این سیاست تل‌آویو، شرایط مذاکرات بین سوریه و اسرائیل را به یک بن‌بست و پیچیدگی فزاینده دچار ساخته است.
حمایت دمشق از مخالفین طرح غزه ـ اریحا و عدم پذیرش ادامه مذاکرات به صورت مورد نظر صهیونیستها سرنوشت صلح بین سوریه و اسرائیل را دچار ابهام ساخته است.
هم‌اینک مشکلات اصلی سوریه و اسرائیل بر سر صلح بین دو کشور عبارتند از:
1ـ حمایت آشکار سوریه از مخالفین طرح غزه ـ اریحا که پاسخی روشن به تکروی ساف به حساب می‌آید.
2ـ مخالفت با نحوۀ تداوم مذاکرات در شکل جدید یعنی سری نمودن مذاکرات و دیدار سران دو کشور.
3ـ حمایت از مواضع لبنان در مذاکرات یعنی دفاع از نیروهای مقاومت و خروج کامل و بی‌قید و شرط صهیونیستها از لبنان و حضور نیروی 35 هزار نفری سوری در لبنان.
4ـ طلب نمودن بلندیهای جولان از اسرائیل به صورت تمام و کمال.
5ـ مسأله کسب تضمینهای امنیتی توسط اسرائیل از سوریه.
سوریها، معتقدند صلح غزه ـ اریحا به سبب تکروی ساف و نبودن تضمین‌های معتبر بین‌المللی در اجراء طرح و ضعیف و ناقص بودن صلح و همچنین عدم مشخص بودن مرزهای حکومت فلسطینی، یک شکست و یک «گام مخرف» برای جبهه عربی مذاکره‌کننده است که موافقت کامل با آن مضرات متعددی را برای بقیه کشورهای مذاکره‌کننده همچون سوریه پدید می‌آورد.
در همین حال برخی معتقدند مخالفت دمشق با طرح غزه، اریحا، تدریجا باعث اعمال فشارهایی سخت به دمشق خواهد شد. ایجاد بحران در روابط ترکیه ـ سوریه، قطع کمکهای کشورهای عرب خلیج فارس و افزایش تنش توسط اسرائیل در مرزهای مشترک از جمله این موارد خواهد بود.
مذاکرات اسرائیل با اردن و فلسطین بدون دخالت دادن سوریه از سوی اسحاق رابین نخست‌وزیر اسرائیل درست مشابه سیاستهای نظامی وی در زمان جنگ 1967 است که در مراحل اولیه، ارتش تحت فرماندهی وی با ارتش‌‌‌های مصر و اردن درگیر شد و آنها در آخرین مرحله با ارتش سوریه وارد جنگ شدند. و لذا تاریک‌ترین سناریو در مورد آینده سوریه، کنار ماندن این کشور از توافق‌های صلح اعراب و اسرائیل و وسوسه ارتش اسرائیل برای بمباران نقاطی در داخل خاک سوریه به عنوان مراکز آموزش نیروهای مخالف اسرائیل و تضعیف این کشور خواهد بود.(2)
این در حالی است که سوریها معتقدند، صلح در منطقه بدون حضور آنان ممکن نخواهد بود.
شیمون پرز طرح صلحی را که تل‌آویو در خصوص سوریه در مغز خود می‌پروراند به شرح ذیل مطرح می‌کند:
اگر سوریها با یک «صلح کامل» همراه با برقراری مناسبات دیپلماتیک و مرزهای باز و مناسبات تجاری موافقت کنند من فکر می‌کنم پاسخ اسرائیل، «بسیار مثبت» خواهد بود، پرز مدل صلح با مصر را برای صلح با سوریه بهترین مدل توصیف می‌کند. وی با یادآوری این موضوع که این مدل شامل سفر حافظ اسد به اسرائیل نیز می‌شود گفت: عقب‌نشینی اسرائیل از جولان به میزان و دامنه صلحی که سوری‌ها پیشنهاد می‌کنند بستگی دارد. وی عقب‌نشینی مرحله‌ای را بهترین شیوه می‌داند.(3)
در حال حاضر، مسئله «تضمینهای امنیتی» بین‌المللی ـ سوریه قبل از عقب‌نشینی تل‌آویو از جولان نیز یکی از موانع بر سر راه مذاکرات سوریه ـ اسرائیل محسوب می‌شود. اسرائیل و سوریه در قالب این طرح باید هر یک تضمینهای مهم امنیتی به یکدیگر بدهند. «موفق علاف» رئیس هیئت سوری مذاکرات می‌گوید که کشورش آمادگی پذیرش هرگونه ترتیبات امنیتی شامل حفظ امنیت اسرائیلی‌ها را بعد از خروج اسرائیل از جولان دارد. در حقیقت مذاکرات سوریه ـ اسرائیل هم‌اینک عمدتا بر سر ماده مربوط به خروج کامل اسرائیل از جولان دچار مشکل است.
اسرائیلی‌ها می‌گویند تا «مفهوم صلح» سوریه را دقیقا نفهمند از واگذاری جولان امتناع خواهند کرد. این در حالی است که صهیونیستها از مفهوم واگذاری جولان به سوری‌ها نیز تفسیر خاص خود را مطرح می‌کنند.
اسحاق رابین اخیرا در پارلمان رژیم صهیونیستی در خصوص جولان گفته است: اسرائیل حاضر است در ازای صلح کامل با سوریه با حفظ حضور خویش در دامنۀ ارتفاعات به یک عقب‌نشینی بر فراز این ارتفاعات دست بزند. بنابر برخی شواهد غیر رسمی سوریها و اسرائیلی‌ها در خصوص پاره‌ای از مسائل مربوط به جولان به توافق نسبی دست یافته‌اند.
بر پایه این موارد، اسرائیل می‌پذیرد که طی دو مرحله از سراسر ارتفاعات جولان عقب‌نشینی کند. نخستین مرحله عقب‌نشینی شامل کوههای میان تل‌آویو و فارس خواهد بود این دو کوه در فاصله دو کیلومتری خط آتش‌بس کنونی قرار دارند و در این بخش سربازان آمریکایی و احتمالا نیروهای چندی ملیتی به جای سربازان اسرائیلی مستقر خواهند شد و رژیم صهیونیستی بقیه جولان را برای مدت ده سال حفظ خواهد کرد.(4)
هم‌اکنون آمریکائیها نیز تلاش ویژه‌ای به خرج می‌دهند تا در خصوص جولان با ارائه یک فرمول سیاسی که رضایت طرفین را تأمین کند، توافق صلح بین اسرائیل سوریه را عملی سازند. سفر جاری وارن کریستوفر به منطقه و به ویژه به دمشق نیز در این راستا ارزیابی می‌شود. کریستوفر در خصوص جولان می‌گوید: حضور نیروهای آمریکایی در بخشهایی از جولان، بخشی از توافق بین سوریه و اسرائیل خواهد بود وی گفت: هرگونه توافق میان دمشق و تل‌آویو به نوعی، به معنای حضور نیروهای آمریکایی در جولان است. زیرا تعهد آمریکا در مورد تضمین امنیت اسرائیل به قوت خود باقی است و دیدگاه ما نسبت به هرگونه توافق میان اسرائیل و سوریه نیز بر همین اساس استوار است. ما همان‌طوری که به امنیت اسرائیل در صحرای سینا کمک کردیم در بلندیهای جولان نیز می‌توانیم حضور داشته باشیم.(5)
هم‌اکنون سیاست سوریه در قبال مواضع جاری اسرائیل در خصوص جولان «سری کردن مذاکرات»، «تضمینهای امنیت» و... بر صورت‌هایی خاص قرار دارد. صورت‌هایی که موجبات دلسردی، نارضایتی و بن‌بست در مذاکرات بین اسرائیل و سوریه را فراهم ساخته است. در همین راستا بود که آمریکا «صلح بدون سوریه» را به عنوان یک استراتژی احتمالی در فرآینده صلح مطرح کرد. بیل کلینتون در این مورد می‌گوید: بدون مشارکت سوریه نیز برقراری صلح در خاورمیانه ممکن است، فاروق الشرع نیز در واکنشی به این امر گفت: سوریه هیچ‌گونه شتابی برای انعقاد قرارداد با رژیم صهیونیستی ندارد و نیازی به یک میانجی مانند «جان جورگون هولست» وزیر امور خارجه نروژ نیست.(6) در همین راستا برخی از تحلیل‌گران معتقدند با توجه به ظواهر امر صلح با سوریه در سلسله قراردادهای «صلح صهیونیستی» در انتهای زنجیر قرار دارد و پرونده صلح «اسرائیل ـ سوریه» نیز راه پر فراز و نشیبی در پیش دارد. سوریها با زیرکی خاص خود معتقدند، «صلح بدون سوریه» در منطقه، تمامی دست‌آوردهای سیاسی اسرائیل را از روند صلح بر باد خواهد داد.
تل‌آویو نیز معتقد است صلح با سوریه، بهترین تضمین بر پایداری «مسیر صلح» در منطقه است و لذا رفع موانع صلح با سوریه در یک فرمول مطمئن، اصلی‌ترین تلاشهای سیاسی اسرائیل را تشکیل می‌دهد. تل‌آویو معتقد است صلح با سوریه اولا سد محکمی در برابر نیروهای مخالف اسرائیل در منطقه پدید خواهد آورد و در ثانی مرزهای ناامن سوریه ـ لبنان را به «مرزهای امن» تبدیل خواهد نمود.
اسرائیل ـ لبنان:
رژیم صهیونیستی در خصوص لبنان، سیاست ویژه‌ای را اتخاذ کرده است. تل‌آویو در بین طرفهای مذاکره‌کننده بیشترین مشکل امنیتی را با لبنان دارد، وجود نیروهای اسلام‌گرا و پیوستگی استراتژیک لبنان به سوریه، همواره دو معضل و تهدید عمده از سوی لبنان برای صهیونیستها به شمار می‌رود.
در حال حاضر سیاست صلح اسرائیل در خصوص لبنان، بر تفکیک این کشور از پیوستگی سیاسی با سوریه و اسرائیلی ـ لبنانی کردن مذاکرات و سپس تصفیه کامل اسلام‌گرایی از تار و پود سیاسی ـ نظامی لبنان به عنوان دو شرط اصلی طرح صلح با لبنان قرار گرفته است.
به عبارت دیگر صلح اسرائیل با سوریه در پیامد قطعی خود صلح اسرائیل با لبنان را نیز در پی دارد. مع‌ذالک لبنانی‌ها نیز معترفند که تنها با پشتوانه حضور سوریها می‌توانند در مذاکرات با اسرائیل از مواضع برابر حرف بزنند و لذا وجود یک محور مشترک سوری ـ لبنانی بهترین مدل، چانه‌زنی لبنانیها با اسرائیلی‌ها است. این در حالی است که سوریه نیز از برگ لبنان در مذاکرات با اسرائیل سودهایی می‌برند. حضور چهل هزار نیروی سوری در لبنان و حمایتهای مقطعی از حزب‌الله هم‌اینک دو برگ سرنوشت‌ساز دمشق در بازپس‌گیری جولان است. در این راستا تفکیک و جداسازی سوریه و لبنان از یکدیگر در مذاکرات بهترین شکل صلح را برای تل‌آویو با هر یک از این کشورها پدید خواهد آورد، چه با این امر، ابزارهای اصلی مقاومت هر یک را از دست آنها خارج خواهد ساخت.
هم‌اکنون سیاست تل‌آویو در خصوص لبنان بر یک برنامه حساب شده مبتنی است که اسرائیل بر پایه آن خواهد توانست ضمن حل مقوله لبنان مشکل مذاکره با سوریه را نیز به نفع خود حل نماید. طبق این طرح باید لبنان را که مهمترین برگ سوریه در مذاکرات را تشکیل می‌دهد از دست سوریها خارج کرد و محور این طرح تصفیه و خلع سلاح حزب‌الله توسط دولت لبنان و سیاست نفوذ همه جانبه در ساختار سیاسی ـ نظامی لبنان قرار گرفته است. کشتار تظاهرکنندگان مخالف طرح غزه ـ اریحا در لبنان نمودی از موفقیت تل‌آویو در این سیاست است. در حال حاضر آمریکا نیز نقش مهمی در فشار تعدیل و همسو نمودن سیاستهای لبنان نسبت به اسرائیل دنبال می‌کند و حمایتهای اصلی و استراتژیک آمریکا هم‌اکنون به صورت تلویحی بر جریانات وابسته به خود در ارتش و دولت لبنان متمرکز شده است تا عملا آینده لبنان را پس از خروج سوریها در دست گیرد. آمریکا می‌خواهد با حضور رسمی و قوی خود، در لبنان، امنیت مرزهای شمالی اسرائیل را حفظ نماید. در حقیقت آمریکا خود را در قالب اتحاد سنتی و استراتژیکی که با اسرائیل دارد مقید به تأمین امنیت تمامی مرزهای اسرائیل به هر قیمت می‌داند.
در حال حاضر نیروهای هوادار آمریکا و اسرائیل در لبنان آن‌چنان از موقعیت مناسبی برخوردارند که توانستند تظاهرات مخالفین طرح غزه ـ اریحا را به خاک و خون بکشند. کشتار مخالفین طرح غزه ـ اریحا تنها در لبنان اتفاق افتاد. در حال حاضر تلاش برخی جناحهای سیاسی لبنان در جهت دستیابی هر چه سریعتر به توافقنامه صلح با اسرائیل قرار دارد.
حامیان چنین اندیشه‌ای هم‌اینک نیز معتقدند باید نخست حزب‌الله از بدنۀ سیاسی ـ نظامی لبنان تصفیه گردد و سپس با خروج نیروهای سوری به یک توافقنامه صلح کامل با اسرائیل دست یافت.
در همین راستا برخی معتقدند، کشتار مخالفین طرح غزه ـ اریحا در جهت ایجاد درگیری و سپس تصفیه کامل حزب‌الله از صحنه سیاسی ـ نظامی لبنان بوده است.(7)
این‌گونه حرکات در حالی صورت می‌گیرد که صهیونیستها کوچکترین قدمی را در جهت عمل نمودن به قطعنامه 425 سازمان ملل در خصوص عقب‌نشینی بی‌قید و شرط از سرزمینهای اشغالی لبنان برنداشته‌اند.
اسحاق رابین در خصوص صلح با لبنان می‌گوید: ما همچنان بر پیشنهاد 3 ماده‌ای خود در جهت دستیابی به صلح با لبنان پای می‌فشاریم. این طرح مشتمل بر 1ـ خلع سلاح حزب‌الله 2ـ ایجاد هماهنگی امنیتی میان لبنان و اسرائیل در جهت تضمین امنیت مرزهای رژیم صهیونیستی 3ـ ادغام شبه‌نظامیان مزدور آنتوان لحد در ارتش لبنان است. رابین مدعی شده است که تنها در صورت موافقت دولت لبنان با طرح وی که از لبنان، یک تحت‌الحمایه کامل برای رژیم صهیونیستی می‌سازد، از سرزمینهای اشغالی لبنان خارج خواهد شد. اسرائیل با نوشتن چنین سناریو صلحی برای دولت لبنان اول به راحتی یکی از بزرگترین نیروهای معارض خود (حزب‌الله) را از صحنه سیاسی لبنان برخواهد چید و سپس ارتش لبنان را مبدل به یکی از حامیان امنیتی خود خواهد کرد.
هم‌اینک آمریکا و شرکای اروپایی آن کشور نیز در راستای مسائل یاد شده ارسال کمکهای اقتصادی و سرمایه‌گذاری اقتصادی در لبنان را منوط به حذف حزب‌الله و هرگونه نیروی مقاومت علیه اشغالگران صهیونیستی نموده‌اند.(8)
نهایت این که محور اصلی اسرائیل در مذاکرات با لبنانیها در مرحله نخست تصفیه حزب‌الله و نیروهای معارض با صهیونیستها است. بزعم صهیونیستها حزب‌الله اصلی‌ترین و مهمترین مانع در مذاکرات صلح با لبنانیها به شمار می‌آید.
اسرائیل ـ اردن:
بزعم پاره‌ای از تحلیل‌گران، اردن ضعیف‌ترین کشور مذاکره‌کننده عربی در مذاکرات صلح با اسرائیل به شمار می‌رود. هم‌اینک این کشور، به لحاظ مسئله حمایت از صدام در جنگ خلیج فارس، وضعیت وخیم اقتصادی و رشد قدرتمندانه اسلام‌گرائی، در موقعیت بسیار حساس و شکننده‌ای قرار گرفته است. بدین لحاظ اردن را بعد از ساف دومین عاقد عربی قرارداد صلح با اسرائیل می‌دانند. از سوئی دیگر همان‌طوری که سوریه ـ لبنان از یک پیوستگی مستقیم در مذاکرات برخوردار هستند و یک محور مذاکرات را تشکیل می‌دهند. مقوله اردن ـ فلسطین را نیز باید محور دوم عربی مذاکره‌کننده نام داد.
هم‌اینک گرایش به امضاء قرارداد صلح بین اردن ـ اسرائیل را باید «دومین گام» موفق اسرائیل در تحمیل «صلح صهیونیستی» خود نامید. تل‌آویو توافقنامه صلح با اردن را مکمل اصلی قرارداد غزه ـ اریحا می‌داند. در حال حاضر تمایل آشکار محور ساف ـ اردن به سازش پرشتاب با اسرائیل برخلاف محور دیگر یعنی سوریه ـ لبنان که همچنان بر اصول خاص سیاسی خود پایداری می‌کند عملاً جبهه عربی مذاکره‌کننده را به دو نیمه تقسیم کرده است.
آنچه که به نقش اردن در روند صلح صهیونیستی اهمیت ویژه می‌دهد، تأثیر و ارتباط نزدیک، مستقیم و استراتژیک اردن با مسئله فلسطینی‌ها و قرارداد غزه ـ اریحا است. طرح کنفدراسیون اردنی ـ فلسطینی یک نمونه از طرحهایی است که می‌تواند مقوله فلسطین را به نفع اسرائیل، مهار و هدایت نماید. اسرائیلی‌ها همواره معتقدند اردن بزرگترین کشور فلسطینی‌نشین است و بسیاری نیز اردن را وطن اصلی فلسطینی‌ها می‌دانند.
حسینی یکی از رهبران مذاکره‌کننده فلسطینی می‌گوید: ما براساس دلائل مختلف فکر می‌کنیم در یک کنفدراسیون با اردن، مدل بهتری برای آینده بیابیم و همبستگی خونی، ارتباطات اقتصادی و جغرافیایی این امر را به ما تاکید می‌کند.(9)
این در حالی است که اردن به لحاظ پیوستگیهای قوی سیاسی ـ جغرافیایی با فلسطینی‌ها از موقعیت منحصر بفردی در جهت تأثیرگذاری بر مسئله فلسطین برخوردار است و هم‌اینک برخی جناحهای سیاسی در بین اردنی‌ها نیز تمایل مثبتی از خود در جهت تشکیل دولت واحد فلسطینی نشان نمی‌دهند.
هم‌اکنون 40% جمعیت اردن را فلسطینی‌ها تشکیل می‌دهند و برتری حرفه‌ای فلسطینی‌ها در زمینه کارهای تخصصی اقتصادی و مالی وضعیت حساسی را برای آن کشور به وجود آورده است.
در حال حاضر اسرائیل مهمترین استراتژی سیاسی ـ اقتصادی خود را در خصوص مسئله اردن بر مقوله تشکیل یک اتحاد اقتصادی و یا کنفدراسیون اقتصادی بین اردن ـ ساف و اسرائیل می‌داند در حقیقت اسرائیل با پیوستن اردن به روند صلح و سپس تشکیل یک بلوک اقتصادی پایدار بین خود، اردن و ساف، به بزرگترین اهرم امنیتی و سرپل اقتصادی جهت رسوخ در بازار جهان عرب دست می‌یابد. صلح اردن ـ اسرائیل هم‌اینک حلقه مفقودۀ این تز است. در حقیقت اردن عالم اصلی و مرکز ثقل طرحهای اقتصادی رژیم صهیونیستی است.
در حال حاضر اردن قوی‌ترین و تنها پول عربی در ساحل غربی رود اردن و نوار غزه را داراست. اردنیها هم‌اینک با تاسیس بانکهای متعدد و ارائه مقررات خاص پولی در سرزمینهای اشغالی، نبض مالی این مناطق را در دست گرفته‌اند ـ به عبارت دیگر اردن تنها کشوری است که به هرگونه همکاری مالی اقتصادی با اسرائیل در سطحی گسترده قادر است. اردن که تا جنگ 1967 بر کرانه باختری رود اردن حکومت می‌کرد هم‌اینک خواهان سهم عمده‌ای در بافت مناطق اشغالی است در حال حاضر بانکهای اردنی شعبات مختلف خود را در مناطق اشغالی توسعه می‌دهند زیرا هم‌اکنون فلسطینی‌ها فاقد هرگونه سازمان و توان مالی منسجم و سازمان یافته در این مناطق هستند.
سیاست رسمی اردن در خصوص اسرائیل همواره در دهه‌های متمادی برخلاف دیگر کشورهای عربی بر پایه «مرزهای آرام» بنا گذاشته شده بود. برخی از آگاهان سیاسی معتقدند ملک حسین از سال 1963 تاکنون دهها مورد ملاقات و مذاکره محرمانه با مقامات صهیونیستی در سطح مختلف داشته است آنها از آباآبان و اسحاق شامیر و... نیز نام می‌برند. هم‌اکنون نیز این «تمایل به سازش» اردن با اسرائیل از سرعت ویژه‌ای برخوردار است. اردن برخلاف دیگر کشورهای عربی هم‌مرز با رژیم صهیونیستی همواره آرامش را بر مبارزه ترجیح داده است. و زمان حاضر نیز شرایط ویژه‌ای را برای این کشور در جهت بهسازی کامل روابط و موقعیت منطقه‌ای اردن در برابر اسرائیل پدید آورده است.
هم‌اینک اردن تضمین آیندۀ سیاسی و شکوفایی اقتصادی خود را در نزدیکی همه جانبه با رژیم صهیونیستی و مشارکت در طرحهای اقتصادی این رژیم جستجو می‌کند.
اسرائیل ـ ساف:
«فلسطینی‌ها امتیازی، تنها در حد یک حکومت خودمختار و کمتر از یک دولت مستقل را به دست خواهند آورد.»(10) جیمز بیکر وزیر خارجه اسبق آمریکا
مقوله فلسطینی‌ها در مذاکرات صلح «جایگاه اول» را به خود اختصاص داده بوده و همواره به عنوان «مبحث اصلی» مذاکرات فشار سنگینی را بر صهیونیستها وارد می‌ساخت و لذا حل و فصل سریع مقوله فلسطین که ثقل تنازعات عربی ـ صهیونیستی را تشکیل می‌داد. اولویت اصلی صهیونیستها به شمار می‌رفت.
به زعم تل‌آویو تجزیه مبحث فلسطین از جهان عرب، عادی‌سازی و تبدیل آن به یک موضوع ثانوی و جزئی، از نتایج مهم مذاکرات صلح و سپس توافقنامه غزه ـ اریحا به حساب می‌آید. هم‌اینک با تصویب طرح غزه ـ اریحا صهیونیستها پیروزیهای نظامی خود را کامل کرده و چیزی را که در میادین جنگ به دست نیاوردند عملا از طریق این توافقنامه به چنگ آوردند و آن کسب مشروعیت رژیم صهیونیستی به عنوان یک دولت رسمی در جغرافیای سیاسی منطقه در قبال به رسمیت شناخت ساف یعنی یک سازمان ورشکسته و در حال فروپاشی است. ساف در ضعیف‌ترین دوران حیات سیاسی خود که فاقد هرگونه رمق سیاسی یا نظامی بود به عهدنامه ننگین غزه ـ اریحا تن در داد. در حقیقت همان‌طوری که مقوله فلسطین محور قیام جهان عرب علیه اسرائیل بود امضای توافقنامه غزه ـ اریحا توسط ساف محور شکست و تجزیه رسمی جهان عرب گردید و به رؤیای سیاسی صهیونیستها به صورتی کاملا ایده‌آل جامۀ عمل پوشانید.
در حال حاضر اسرائیل و ساف در خصوص تحقق و اجرا توافقنامه غزه ـ اریحا با یکدیگر کلنجار می‌روند. چرا که در مسیر اجرای این توافقنامه در همان بندهای نخستین، طرح با مشکل روبرو شده است و عرفات ورشکسته با یک قرارداد که روی دستهایش مانده، روبروست. ناکامی عرفات در کسب شرایط جدید برای فلسطین موجبات شکست و بن‌بست در سیاستهای سازشکارانه و یا به عبارتی مصالحه بزرگ وی را فراهم ساخته است، مشکلات فراراه عرفات را اجمالاً می‌توان چنین برشمرد:
1ـ تمامی فعالیت و هدف عرفات از تن دادن به توافقنامه غزه ـ اریحا رسیدن به یک دولت خودمختار فلسطینی ازراه سازش است. وی معتقد است که دیگر هرگونه مبارزه سلاحی بی‌اثر و غیرکارآ برای تشکیل یک دولت فلسطینی است و تنها از راه سازش می‌توان به این مهم دست یافت. در حقیقت ساف می‌خواهد از دل توافقنامه غزه ـ اریحا به یک دولت فلسطینی برسد. مع‌ذالک اکثر مواضع و دقت‌نظرهای صهیونیستها در تمامی مراحل مذاکره و قرارداد و نحوۀ اجراء آن بر نفی چنین هدفی استوار است. و همین امر مانع اصلی حرکت عرفات در دستیابی به هدف یاد شده می‌شود در حقیقت مانع اول عرفات، مواضع صریح اسرائیل در مقابله با چنین هدفی است.
اسرائیلیها در حال حاضر در ابتداء اجرای قرارداد غزه ـ اریحا، مشکلات عدیده‌ای را بر سر راه اجرای آن قرار داده‌اند و تفسیرهای خاص خود را از این قرارداد به مورد اجرا می‌گذارند.
2ـ واکنش اعتراض‌آمیز گروههای مختلف فلسطینی و مردم فلسطین به ویژه سازمانهای اسلامی ملی و طرد آشکار این توافقنامه توسط انتفاضه، وضعیت بسیار دشوار و مبهمی را برای آینده سازشنامه عرفات پدید آورده است. نسل جوان فلسطینی چه در مناطق اشغالی و چه در خارج این مناطق از شکستها و سازشهای پی‌درپی ساف به تنگ آمده و به شکلی فزاینده جذب روند اسلام‌گرایی می‌گردد، هم‌اینک مخالفت صریح و کاملا جدی سازمانهای اسلامی و احزاب ملی فلسطینی با توافقنامه غزه ـ اریحا شکست سیاسی و ناکافی سختی را برای ساف و توافقنامه بوجود آورده است. در حقیقت مخالفت رو به تزاید فلسطینی‌ها با قرارداد غزه ـ اریحا، توافق این طرح را عملا با شکست روبرو ساخته است.
در حال حاضر در یک آمار کوتاه از درگیریهای انتفاضه با سربازان صهیونیستی بعد از توافقنامه غزه ـ اریحا شواهد حاکی از اوج‌یابی و افزایش شدید درگیریها بین مردم فلسطین و رژیم صهیونیستی دارد. بازگشت شاخه نظامی الفتح در سرزمینهای اشغالی به ادامه مبارزه همه‌جانبه با رژیم صهیونیستی بیش از هر چیز نشانگر به بن‌بست رسیدن توافقنامه غزه ـ اریحا است.
هم‌اینک اسلام‌گرایی در بین فلسطینی‌ها حرف اول را می‌زند و جایگاه ساف و عرفات، در آینده مسئله فلسطین و رهبری آن تدریجاً با تردید و ابهام جدی روبرو می‌شوند.
واگذاری غزه به ساف که کانون اصلی اسلام‌گرایی فلسطینی‌ها است، نقطه آزمایش و محک خوبی برای چگونگی مقابله عرفات با این سازمان‌ها است در حقیقت غزه «برگ آزمایش» ساف است.
هم‌اکنون مخالفت سنگین اکثریت سازمانها و مردم فلسطین در داخل و خارج سرزمینهای اشغالی و ایجاد تشکلهای سیاسی علیه سازشنامه غزه ـ اریحا، موج سنگینی را علیه عرفات پدید آورده است. عرفات بعد از حمایت اشتباه‌آمیز خود از صدام با انعقاد سازشنامه غزه ـ اریحا دومین و آخرین گام را در جهت فروپاشی ساف و موجودیت سیاسی خود در صحنه سیاسی فلسطین برداشت. در حقیقت اقدام اخیر عرفات، زمینه مناسبی را جهت واگذاری رهبری قیام فلسطین به اسلام‌گرایان فراهم ساخته است. به عبارت دیگر توافقنامه غزه ـ اریحا یک توافقنامه فلسطینی و مشروع نیست بلکه توافق ضعیف یک سازمان رو به انهدام فلسطینی با رژیم صهیونیستی است.
هم‌اکنون مرکز ثقل فعالیتهای عرفات شکستن قدرت مخالفین بالاخص اسلام‌گرایان فلسطینی است. مع‌ذالک این سیاست به لحاظ شکست عرفات در سازشنامه غزه ـ اریحا روزبروز با ناکامی بیشتر مواجه می‌شود و اسلام‌گرایی زمینه عمل مناسبتری را جهت تداوم قیام به دست می‌آورد. و لذا وجود چنین فرآیند نیرومند و تأثیرگذاری به نام اسلام‌گرایی که قادر است چرخۀ صلح صهیونیستی را دچار اخلال نماید. از جمله تهدیدآمیزترین خطرات برای ساف و رژیم صهیونیستی به شمار می‌رود.
به عبارت دیگر برآیند حقیقی طرح غزه ـ اریحا پدید آمدن یک ارگان اداری ـ پلیسی خودگردان است که وظیفه نخست آن مقابله با اسلامگرایی است و در حقیقت اسرائیل با این توافقنامه مشکل استراتژیک خود را به ساف منتقل کرده است چرا که احتمال بروز جنگ داخلی بین هواداران ساف و اسلامگرایی بهترین بیمه و تضمین برای امنیت رژیم صهیونیستی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات