* در میان جنبشها و انقلابهایی که تا کنون در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا شکل گرفته و یا به پیروزی رسیدند، نمونه لیبی، شکل مسلحانه به خود گرفته و این مسئله تا آنجا پیش رفته که به نظر میرسد خانواده بین المللی برای اعلام منطقه پرواز ممنوع در آسمان این کشور به اجماع رسیده است. به لحاظ نظامی نیز رژیم قذافی همچنان مناطق آزاد شده را از هوا، دریا و زمین بمباران میکند. چرا وضعیت لیبی به این صورت درآمد؟
** این پرسش نه فقط در شرایط کنونی، بلکه برای سالها مورد بحث و بررسی و تحلیل ناظران سیاسی خواهد بود، زیرا نمونه لیبی از هر نظر شرایط یک استثنا را فراهم کرد. اکنون میبینید که تمامی رسانههای گروهی جهان وضعیت بحرانی لیبی و تحولات روزانه آن و پیشروی و عقبنشینی نیروهای امنیتی و نیروهای وفادار به سرهنگ قذافی را در صدر گزارشهای خود قرار دادند. حتی میتوانم بگویم که گزارشها و خبرهای مربوط به تحولات لیبی، سایر نقاط شعلهور خاورمیانه نظیر مصر، تونس، یمن و بحرین را تحتالشعاع قرار داده است. نهادهای منطقهای و بینالمللی نیز به تبع تحولات خونین سرزمین عمر مختار خود را برای اتخاذ تدابیر فوری به منظور پایان دادن به سریال درگیریهای خونین این کشور آماده میکند تا شاید عطش دیکتاتور لیبی به کشتار هم میهنان خود فروکش کند.
من در پاسخ به پرسش شما طیفی از ارزیابیهای اولیه را در مورد چرایی و علت انتقال فوری جنبش مسالمتآمیز ملت لیبی به فاز نظامی مطرح میکنم، این طیف تحلیل مجموعهای از دادههای روانشناختی، نظامی و سیاسی را دربرمیگیرد. در گام نخست باید به جنبه روانشناختی موضوع لیبی و به طور مشخص ابعاد شخصیتی معمر قذافی رهبر باب العزیزیه (مقر رهبر لیبی در طرابلس) بپردازم که علیالقاعده نقش مهمی در روند اوضاع کنونی لیبی داشته و دارد.
به طور کلی قذافی شخصیتی پیچیده، غیرقابل اعتماد، غیرقابل پیشبینی، خود بزرگ بین و غیر متعادل به شمار میرود. این ویژگیهای شخصیتی را تقریباً تمامی خبرنگاران و روزنامهنگاران که تاکنون با وی ملاقات و گفت و گو کردند تأیید میکنند. شما کافی است به طرز ظاهری او از قبیل نحوه لباسپوشی، عینکزنی، زدن ریش، گذاشتن ریش، نوع راه رفتن و نشستن، چگونگی تنظیم ادبیات گفتاریاش از قبیل تحقیر طرف مقابل، تعریف از خود به گونهای مفرط توجه کنید. در همین سه هفته اخیر قذافی به غیر از مصاحبههای تلویزیونی با چند شبکه تلویزیون بینالمللی، سه بار ظهور علنی داشت. یکبار پس از سقوط بنغازی بود که اولین ظهورش محسوب میشود، قذافی در این ظهور پشت تریبونی رفت که در بالکن منزلش (که در اثر بمباران امریکا در پایان دهه هشتاد میلادی قرن پیشین آسیب دید) مستقر شده بود. وی در این ظهور از حدود یک ساعت سخنرانی حدود 20 دقیقه از خود تعریف و تمجید کرد، خود را عزت و عظمت لیبی خواند، مخالفانش را مشتی موش توصیف کرد و خشمگینانه وعده داد که مخالفان خود را منطقه به منطقه، شهر به شهر، محله به محله، خانه به خانه و فرد به فرد نابود کند. پس از این سخنرانی قذافی بود که سریال خونین رویدادهای لیبی کلید خورد و این در حالی است که وی در همین سخنرانی و دو سخنرانی دیگر خود را غیرمسئول خواند و گفت که قدرت را در سال 1977 قرن پیشین به «کمیتههای مردمی» سپرده و قدرتی ندارد تا آن را به کسی واگذار کند.
* میتوانید بیآنکه روال بحث خود را کنار بگذارید اندکی از ساختار سیاسی کشور لیبی برای خوانندگان توضیح دهید؟
** کشور لیبی به لحاظ ساختار سیاسی، وضعیتی کاملاً استثنایی دارد. درست مانند شخصیت قذافی! این کشور نه قانون اساسی دارد، نه پارلمان دارد، نه تفکیک قوا دارد و نه حتی وزارتخانه. همه چیز در لیبی استثنایی است. معمر قذافی با نوشتن کتاب سبز در واقع نظریه سوم را در جهان دوقطبی (پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی سابق) مطرح کرد. وی به انتقاد از نظام سرمایهداری گفت دموکراسی غربی دروغی بیش نیست و مجموعهای از سرمایهداران، نظامی سیاسی غرب را مدیریت میکند، نظام سوسیالیستی نیز از دیدگاه قذافی بکلی با اراده مردم فاصله داشته و قدرت در اختیار حزب واحد یعنی حزب کمونیست است. وی نظریه سوم را مطرح کرد. بدین شکل که کمیتههای مردمی از محلهها و شهرها شکل میگیرد که مردم با عضویت در این کمیتهها امور خود را سامان میدهند. معتمدان این کمیتهها نیز به عنوان دبیران کمیتههای مردمی در امور خارجه، اقتصاد، کشاورزی و دیگر امور وزارتخانهها به نیابت از این کمیتهها انجام وظیفه میکنند. این تصویر ماکت کوچکی از ساختار سیاسی نظام لیبی از سال 1977 تا کنون بوده است، اما جالب است بدانید که هیچکس در جهان امروز وجود ندارد که در مورد قدرت و اختیارات مطلق قذافی شک و تردید داشته باشد، آنهم قدرت مطلق نانوشته!
در بازگشت به ابعاد روانشناختی معمر قذافی دانستن این نکته جالب است که وی 27 ساله بود که با مجموعهای از افسران لیبی کودتای نظامی خود را علیه ملک ادریس در سال 1968 قرن پیشین سامان داد و تحت تأثیر جمال عبدالناصر رهبر فقید مصر، سیاستهای گوناگون و عمدتاً متضاد را طی 42 سال زمامداریاش در پیش گرفت. در سالهای اخیر قذافی خود را «امام جهان عرب» و «شاهنشاه افریقا» توصیف کرد. اکثر اطرافیان قذافی بویژه حلقه نخستین افسران کودتاچی طی سالیان بعد از کودتا به تدریج به وسیله قذافی حذف شدند. اینک پس از قیام اخیر ملت لیبی در 16 فوریه دیدیم که بیشتر نزدیکان قذافی از جمله شلقم، نماینده دایمی لیبی در سازمان ملل و دهها سفیر و دیپلمات لیبی مقیم خارج به صف انقلابیون پیوستند و این حکایت از این دارد که شخصیتهای دست اول این رژیم تا چه حد از قذافی نفرت داشتند. در هر حال و در یک جمله میگویم که قذافی از جمله رهبرانی است که برای سالها نمونه جالبی برای مطالعه پژوهشگران سیاسی به شمار خواهد آمد.
بنابراین بخشی از خشونتی که شما در جریان قیام ملت لیبی میبینید به شخصیت بسیار خشن قذافی و روحیه خونآشام وی باز میگردد. ما این مدل رفتار رهبران سیاسی را نه در قیام تونس و نه در قیام مصر ندیدیم و به نظر میرسد در آینده نیز نخواهیم دید. اما موضوع دوم درباره علل انتقال جنبش آزادیخواهانه مردم لیبی به فاز نظامی بسیار مهم است.
میدانید که حرکت اعتراضی مردم لیبی در آغاز یک حرکت اعتراضی مسالمتآمیز آنهم به وسیله خانواده زندانیان مفقود شده زندان «بوسلیم» بود که خواهان روشن شدن وضعیت 1200 زندانی مفقود شده بودند. این حرکت مسالمتآمیز به شدت از سوی واحدهای امنیتی قذافی سرکوب شد. سپس امواج این حرکت اعتراضی رفته رفته اما با سرعت گسترش پیدا کرد. همین جا بگویم که معمر قذافی آنقدر نسبت به اوضاع کشورش و ثبات آن اطمینان داشت که در واکنش به قیام مردم تونس گفت: زینالعابدین بن علی بهترین رهبر برای تونس بود و من اگر جای مردم تونس بودم بن علی را مادام العمر در پست ریاست جمهوریاش ابقا میکردم. وی همچنین در مورد روزهای اولیه قیام جوانان در میدان التحریر قاهره گفت: مشتی ماجراجو در خیابانهای قاهره ظاهر شدند.
شما ملاحظه کنید که وقتی قذافی در مورد ملتهای همسایه لیبی با این واژههای تحقیرآمیز قیام آنها را تخطئه میکند نسبت به قیام ملت لیبی چه عکسالعملی نشان خواهد داد. قذافی در نخستین واکنش خود، قیامکنندگان لیبی را مشتی جوان وابسته به القاعده و مصرفکنندگان قرصهای روانگردان توصیف کرد، اما با مشاهده سقوط شهرهای بزرگ و حساس نظیر بنغازی، البیضاء، مصراته و زاویه در شرق و غرب کشور، قذافی دچار یک شوک جنونآمیز نظامی شد. استراتژی قذافی این بود که جنبش اعتراضی را به سرعت به فاز نظامی منتقل کند تا اولاً مشروعیت سرکوب آن را فراهم کند و دوم همبستگی درونی وفاداران خود را که مانند وی دچار شوک شده بودند برای مرحله بعدی عملیات نظامی حفظ کند. جنبه دوم استراتژی نظامی قذافی این بود که مناطق آزاد شده کشور را در مرحله نخست به حال خود رها کند و خود به حفظ مناطق تحت نفوذ خود را که به منطقه میانی لیبی تا جنوب و در باریکهای از وفاداران قبیلهایاش محدود میشود، نگه دارد و آنگاه در مرحله بعدی اقدام به شروع عملیات ضد حمله برای آزاد سازی مناطق به گفته قذافی اشغالی لیبی کند. من البته کارشناس نظامی نیستم، اما با بررسی روزانه اوضاع لیبی و چگونگی اقدامات نظامی واحدهای وفادار به قذافی به این جمع بندی رسیدم.
قذافی تجربه زیادی در کارآیی استراتژی یاد شده دارد. وی با این استراتژی نظامی واحدهای نظامی خود را به کشور چاد گسیل کرد و به مدت 8 سال این روش را دنبال کرد.
* تحولات لیبی به لحاظ سیاسی و منطقهای چه پیامدهایی میتواند داشته باشد؟
** در مورد مسائل سیاسی ابعاد پیامدهای بحران لیبی فراوان است. در کوتاهمدت قذافی با سبعیت و ددمنشی نظامی خود علیه ملت لیبی در واقع به دیگر رژیمهای عرب این درس را آموخته که صحنه را به سرعت خالی نکنند. به ملتهای عرب نیز این پیام را داد که هزینه قیام و انقلاب علیه نظامهای سیاسی آنقدر بالاست که مصالحه و سازش با حکومتهای مستبد را ترجیح دهند. شما ملاحظه کنید که مقاومت علی عبدالله صالح رهبر یمن در برابر امواج خروشان اعتراضهای مردم یمن پیامد بلافصل رفتار رهبر لیبی با مخالفان است. میدانید که در تاریخ 17 فوریه تا کنون تنها نماینده یک کشور خارجی که به طرابلس رفت و به دیدار قذافی شتافت نماینده ویژه علی عبدالله صالح رهبر یمن بود که روز جمعه 20 اسفند ماه از لیبی دیدن کرد. رفتار خشونت بار نیروهای امنیتی یمن نیز در روزهای اخیر به موازات اوجگیری خشونتهای دولتی در لیبی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. بویژه روز شنبه 21 اسفند نیروهای امنیتی در ساعات بامدادی به مردم متحصن یمن، در «میدان تغییر» صنعا حمله کردند و دهها تن را کشته و مجروح کردند، در نقاط دیگر کانونهای بحران نیز روشهای خشونت بار نیروهای امنیتی طی روزهای گذشته افزایش چشمگیری یافته است. از جمله میتوان به نمونههای عمان، سعودی و موریتانی اشاره کرد. چنانکه گفتم این حرکت قذافی بدآموزی سیاسی فراوانی برای رژیمهای عرب داشته است.
این درست است که اجلاس وزرای خارجه عرب در قاهره در شامگاه روز شنبه 21 اسفند بالاخره تصمیم گرفت که از شورای امنیت درخواست کند که موضوع برقراری منطقه پرواز ممنوع را در خاک لیبی مورد بررسی قرار دهد، اما این موضع اتحادیه عرب که یک اقدام کاملاً بیسابقه به شمار میرود به دلایل گوناگون صورت گرفت. اول اینکه یادمان نرود که ثقل کشور انقلاب کرده مصر و جانبداریاش از تحولات مردمی منطقه کما و بیش در حال شکلگیری است. دوم آنکه کشورهای غربی در مورد برقراری منطقه پرواز ممنوع در لیبی تصمیمات جدی اتخاذ کرده بودند، اما به یک پوشش مشروع منطقهای بویژه در جهان عرب نیاز داشتند. بنابراین اتحادیه عرب نمیتوانست از زیر بار فشارهای جهانی و منطقهای (افکار عمومی منطقه خاورمیانه) شانه خالی کند. بویژه در ابعاد منطقهای، موضوع جانبداری از ملت لیبی از سوی رهبران عرب میتواند این پیام را به ملتهای عرب ارسال کند که رژیمهای کنونی در کنار اراده ملتهای منطقه میایستند. این خود گونهای از زدن نعل وارونه در امور سیاسی منطقه است. اما در پس این اقدامات دیپلماتیک، پلیس امنیتی کشورهای بحران زده عرب دیده میشود که با تأسی از نمونه لیبی بر میزان خشونت خود در مقابل جریانهای معترض و تظاهرات خیابانی افزوده است.
* شکاف و تردیدهای موجود در مواضع کشورهای غربی را در اتخاذ استراتژی واحد در قبال رژیم لیبی چگونه ارزیابی میکنید؟
** جالب است بدانید که در همان شبی که قیام ملت لیبی شروع شد یعنی در تاریخ 16 فوریه، نمایندگان سه کشور ایتالیا، روسیه و لیبی در رم پایتخت ایتالیا گرد هم آمدند و قرارداد سه جانبهای برای سرمایهگذاری مشترک به منظور استخراج نفت از بزرگترین حوزه نفتی غرب لیبی به امضا رساندند. میدانید که نفت لیبی یکی از شیرینترین نفتهای جهان شناخته میشود. نفت لیبی کم گوگرد، سبک و برای مصارف سوختی هواپیماها و بنزین اتومبیل بسیار مفید است. لیبی روزانه 000/750/1 بشکه صادر میکند. ایتالیا، اسپانیا و آلمان از خریداران عمده نفت لیبی هستند. حتی جهت اطلاعتان میگویم که ایتالیا و اسپانیا و در درجه بعدی کشور آلمان پالایشگاههایی ویژه برای پالایش این نفت ویژه لیبی احداث کردند. یافتن جایگزین برای کشورهای یاد شده در میان مدت بسیار دشوار است. شما افزایش بهای نفت را ملاحظه کنید، امروزه صادرات نفت لیبی به حدود 400 هزار بشکه در روز رسیده است. بنابراین بیثباتی لیبی حتی برای مدت کوتاه برای کشورهای غربی زیان بار است. ضمناً دانستن این حقیقت ضروری است که کشورهای غربی پس از تغییر ریشهای رویکردهای سیاست خارجی لیبی و پیوستن این کشور در سالهای اخیر به ساختار اصلی مبارزه علیه مهاجرتهای غیرقانونی به اروپا و نیز سرمایهگذاری فراوان قذافی در آنچه مبارزه علیه تروریسم بینالمللی خوانده میشود موجب شد که کشورهای غربی از جایگاه لیبی برای برقراری موازنه قوا در افریقا استفاده کنند. تونی بلر نخست وزیر اسبق انگلستان چندی پیش در پاسخ به این پرسش که چرا کشورهای غربی از لیست اقدامات تروریستی کشوری مانند لیبی چشمپوشی کردند، گفت: اینکه ما توانستیم از یک حامی تروریسم (منظورش قذافی بود) یک مبارز علیه تروریسم بسازیم، یک موفقیت برای غرب است. طی چند سال اخیر روابط قذافی با رهبران غربی آنقدر نزدیک شده بود که طرابلس به پایتخت پر رفت و آمد برای مقامات غربی تبدیل شده بود. کشورهای غربی روی سیف الاسلام قذافی فرزند معمر قذافی به عنوان شخصیتی لیبرال که جانشین مناسب برای رهبری لیبی پس از پدرش سرمایهگذاری کرده و امید فراوان بسته بودند.
بنابراین کشورهای غرب بویژه کشورهای غربی حوزه مدیترانه از تحولات سیاسی کنونی لیبی چندان خشنود نیستند. امریکا در این زمینه وضعیت دیگری دارد. باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا پس از پیروزی قیامهای تونس و مصر و در پاسخ به این پرسش که چرا امریکا از انقلابهای جوامع دارای روابط بسیار حسنه با امریکا جانبداری میکند گفت: جهانیان مراقب چگونگی رفتار ما در مطابقت میان ارزشهای مورد حمایت امریکا و رفتارش در صحنه جهانی است.
من جنبه دیگری از طیف تحلیلی در بررسی مواضع کشورهای غربی نسبت به تحولات خونین لیبی را مطرح میکنم. این ارزیابی اگر چه اندکی بدبینانه است، اما با نحوه برخورد ایالات متحده امریکا نسبت به تحولات یمن، بحرین و عربستان سعودی میتوان موضوع لیبی را مورد بررسی قرار داد. مقامات امریکایی همچنان برخوردی دوگانه با موضوعات منطقهای میکنند. چندی پیش سخنگوی کاخ سفید از نیروهای اپوزسیون یمن خواست به دولت فرصت دهند تا اصلاحات سیاسی را عملی کند. همین توصیه و با لحنی آشکارتر به مردم بحرین صورت گرفته است. رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا نیز به نشانه حمایت از حکومت بحرین روز شنبه 21 اسفند از منامه دیدار برنامهریزی نشده داشت. در همین حال امریکا و رسانههای گروهی غربی به طور کلی و به صورت آشکار در قبال موج اعتراضهای مردم در عربستان سعودی بویژه در مناطق شرقی این کشور سکوت مطلق کردند. در موضوع احتمال برقراری منطقه پرواز ممنوع در لیبی نیز این نگرانی وجود دارد که منظومه غربی در جهت برقراری موازنه قوا میان انقلابیون لیبی و نیروهای وفادار به قذافی از طریق ممنوعیت پرواز جنگندههای رژیم لیبی به منظور طولانی کردن زمان درگیری نظامی و تجزیه عملی این کشور به دو بخش شرقی و غربی حرکت کنند. این نگرانی در حال حاضر وجود دارد. اینکه چین و روسیه اشاره میکنند که برقراری هر گونه منطقه پرواز ممنوع در لیبی نباید ناقض تمامیت ارضی و حاکمیت ملی این کشور باشد، اشارهای دقیق و هوشمندانه است.
معنای این هشدار چین و روسیه این است که کشور لیبی در معرض تهدیدی به نام تجزیه است. اگر این فرضیه صحت داشته باشد، آنوقت پیام این سیاست منظومه غربی برای ملتهای خاورمیانه این خواهد بود که اعتراض به رژیمهای حاکم لزوماً نتیجهای مشابه تونس و مصر در پی نخواهد داشت. و مدل لیبی باید مورد توجه قرار گیرد. این خطرناکترین جنبه ماجراست اما در هر حال معنا و مفهوم این فرضیه در صورت تحقق این نخواهد بود که معمر قذافی یکبار دیگر با نیروی استعمار جدید دست و پنجه نرم خواهد کرد، بلکه معنا و مفهوم آن این است که سرسختی معمر قذافی و ایستادگی در مقابل اراده مردم و نیز با توزیع سلاح به دست وفاداران خود، سرزمین لیبی را در معرض دخالت نیروهای بیگانه قرار داده و این سرزمین را عملاً به دو نیمه تقسیم خواهد کرد. در واقع سیستم دیکتاتوری بهترین زمینه را برای دخالت نیروهای بیگانه فراهم میکند.
راستش را بخواهید، من وضعیت کنونی لیبی را با وضعیت عراق پس از حمله ائتلاف بینالمللی علیه ارتش عراق برای بیرون راندنش از کویت و آنگاه توقف ناگهانی نیروهای غربی از پیشروی در خاک عراق به دنبال قیام شیعیان جنوب و مرکز عراق علیه رژیم صدام حسین و بیتفاوتی در مقابل پرواز جنگندههای صدام حسین برای سرکوب قیامهای فراگیر مردم، مقایسه کرده و شباهتهایی میان این دو نمونه ملاحظه میکنم. میدانید که امریکا پس از سرکوب ارتش عراق در کویت، رژیم صدام را در موقعیت یک رژیم ضعیف تحت محاصره قرار داد، اما ایالات متحده امریکا عملاً و آشکارا از سرکوب شدید قیام شیعیان در جنوب عراق و کردها در شمال این کشور چشمپوشی کرد. در همان حال روابط نزدیکی با نمایندگان احزاب سیاسی مخالف رژیم صدام حسین برقرار کرد و بالاخره پس از حدود یک دهه در سال 2003 کار رژیم صدام حسین را یکسره کرد. اینک این نگرانی وجود دارد که امریکا با برقراری منطقه پرواز ممنوع در لیبی و همزمان با آن با برقراری ارتباط نزدیک با شورای موقت در بنغازی و با عبور از یک دوره گذار شرقی – غربی کردن سرزمین لیبی، تحولات بعدی این کشور را مطابق مدل عراق مدیریت کند. این البته یک فرضیه است، اما نشانههای اولیه صحت آن در حال وقوع است. توصیه من این است که انقلابیون لیبی در کنار همه دغدغههای خود از این فرضیه و احتمال تحقق آن غفلت نکنند.