دوره دوم : 5
" راز داوینچی - دون براون - حسین شهرابی ، سمیه گنجی - بُعد هفتم "
: فیلم سینمایی ( کد داوینچی ) که از بازیگرانی چون تام هنکس و ... استفاده میبرد محصول یکی از عمدهترین شرکتهای فیلم سازی صهیونیستی هالیوود کلمبیا است که با فاصلهای اندک در ایران هم زیر نویس فارسی شده و به وسیله دستفروشها پخش میشود. فیلم سینمایی به لحاظ فشرده کردن موضوع یک رمان 440 صفحهای ( زیراکس پرینتی ) بدون خواندن رمان تقریباً باید بیش از یک بار دیده شود. حضور شخصیتهای زیاد ، پر پیچ و خم بودن ماجرا ، شم پلیسی آن ، خوانش و تأویل برگردان الهیات مسیحی ، سوء استفاده کنندگان از مذهب ( واتیکان در دوره 1982 و 2000 - فرقه اپوس دئی در آن شرایط که یک میلیارد دلار به پاپ ژان پل دوم میدهد تا به پیروزی در انتخابات اسقفهای اعظم نایل گردد. جواب متقابل پاپ ژان پل دوم اعطای خلیفه گری مخصوص پاپ به آنان است. در حالی که در سال دو هزار و بعد از انتخاب پاپ جدید ، واتیکان در صدد بر میآید تا عنوان را از اپوس - دئی که در آمریکا صاحب نفوذ مالی و ... است برگرداند و آنها را به خاطر حضور زنان در جمع پیروانش مطرود سازد. ) شخصی به نام ( آموزگار ) که از این تفرقه بین واتیکان و فرقه اپوس دئی آگاه شده است در صدد بر میآید که ضمن تشدید اعتقادات تندرو آن فرقه ، چهار نفر از اعضای استاد سی و سه درجه فراما سونری ( دیر صهیون ) را از بین ببرد. از همین رو وی با عنوان اطلاعات دهنده با اسقف آرنیگاروسا وارد معامله میشود که مبلغ قید شده انجام کار ( در نهایت دسترسی پیدا کردن به جام مقدس توسط فرقه اپوس دئی بشود ) بیست میلیون یورو توافق میشود. سیلاس که برای کشتن چهار نفر در نظر گرفته شده است یک نفر مذهبی و شاگرد ویژه آرینگاروساست که خود فرانسوی بوده و در نیایشهای خود تنبیه بدنی خود را به عنوان ( مسیح رنجهای بشری متحمل شد ) وظیفه هر روزه تلقی و عمل میکند. هر چهار نفر کشته میشوند. بزرگ ترین ترور شدهها " ژاک سونیور " است که سمت استادی دانشگاهی در زمینه هنر مسیحی دارد و در موزه لوور فرانسه در بخش مهم آن ( آثار عمده داوینچی و ... نگهداری میشود ) مدیر آثار هنرشناسی است.
" سیلاس " فرستاده آرینگاروسا بعد از کشتن ژاک سونیور به دنبال یافتن جام مقدس در زیر علامت گل روز در کلیسای سن سولپیس میشود که در آنجا نیز با استفاده از سفارش آرنیگاروسا با شکستن سنگ های اطراف محراب به شیئی بدلی دست مییابد. از سویی ژاک سونیور بعد از رفتن قاتل تن زخمی خود را چند قدمی میکشاند و با خونی که از جای دو گلوله بر بدنش جاری است ستاره پنج پر بر روی سینه و شکم خود رسم میکند. پلیس از روی SMS دریافتی تلفن همراه سونیور در مییابد که او ساعتی بعد میزبان یک استاد دانشگاه آمریکایی نماد شناسی میبوده است. پلیس او ( لنگدان ) را از هتل مستقیم به محل جسد میآورد که رمز گشایی کند.
در حین بازجویی پلیس ( بزوفاش ) زنی 32 ساله ( سوفی نووست ) رمز شناس پلیس فرانسه به آنجا میآید و ضمن اشاره و تفهیم به لنگدان او را از چنگ پلیس رهایی میبخشد. سوفی نووست نوه ژاک سونیور است که ساعاتی پیش چندین بار از طرف پدر بزرگش پیغام دریافت کرده بود که باید او را ببیند اما سوفی نپذیرفته بود. سوفی ده ساله بوده است که هرگز حاضر به ملاقات پدر بزرگش نبوده است. از سویی لنگدان و سوفی با کلید رمز دار وارد محل نگهداری امانات میشوند و جعبهای را تحویل میگیرند. به یاد علامتهای ده رقمی میافتند که باید رمز در یافت صندوق امانت باشد . از صندوق امانت استوانهای مدّرج و متحرک بدست میآید که شمارههای زیادی بر روی آن درج شده است. بعد از تحویل استوانه ( آندرهی ورنه ) که یکی از دوستان سونیور بوده آنها را از محوطه بانک امانات با خودروی مخصوص فراری میدهد. آنها در مواجه با پلیس که راههای اصلی شهر و خیابان های منتهی به سفارت آمریکا را بسته اند به پیشنهاد لنگدان وارد خانه ( لی تیبینگ ) میشوند. او تاریخ دان انگلیسی است که هم در لندن و هم در پاریس اقامتگاههای با امکانات ویژه دارد.
در آنجا تیبینگ برای توجیه بیشتر صوفی در پیرامون جام مقدس حرف میزند.تابلوی شام آخر داوینچی را نشان داده و میگوید به غیر از مسیح و حواریون آن یک جفت دست از آن کیست ؟ او مریم مجدلیه است که با مسیح ازدواج کرده بود و در زمان مصلوب شدن مسیح چند ماهه باردار بود که از او دختری بدنیا آمد که نامش سارا بود. شوالیههای جام مقدس ، دیر صهیون و انجمنهای سری مریم مجدلیه و دخترش را به فرانسه انتقال دادند و بعد از آن ( حفاظت از تبار پرنس سارای یهودی ) را بر عهده گرفتند. جام مقدس ، شمشیر مقدس و .... همه اسمهای فرعی مریم مجدلیه و تبار یهودی اوست. کلیسا بیش از پنج میلیون آدم کشت تا نسل شوالیهها را براندازد. پنجاه هزار زن سوزانده شدند تا ابلیس از وجود زنان ساحره بیرون برود. اعضای اصلی دیر صهیون داوینچی ، بوتیچلی ، اسحاق نیوتن ، ویکتورهوگو و حتی چهره های امروزیتر ژان کوکتو و دیگران بوده و هستند. در سال 325 به دستور کنستانتین شورای ( نیقه ) از اسقفها تشکیل گردیده و واقعیت مربوط به مسیح را یکدست کردند. جام مقدس کنایه ای از الهه زنانه است که مریم مجدلیه تبار عیسی را با خود حمل میکرد. مجدلیه خود تبار پادشاهی داشت و از آل بنیامین بوده و ... در همین زمان پلیس وسیلاس در تعقیب هم و با فاصلهای اندک وارد خانه تیبینگ میشوند. تیبینگ ، لنگدان و سوفی با اسیر کردن سیلاس به وسیله هواپیمای شخصی تیبینگ راهی انگلستان میشوند. پلیس در خانه تیبینگ وسایل ارتباطی پلیس فرانسه و پلیس بین الملل را که به وسیله دستگاهی شنود میشده است کشف میکند. در لندن برای سیلدس و آرینگاروسا مشخص میشود که آموزگار همان تیبینگ بوده است که هر دو کشته میشوند. تیبینگ به وسیله پلیس دستگیر میشود و لنگدان و سوفی با هم به کلیسایی در اسکاتلند میروند و در آنجا با آثار تصویر کننده مریم مجدلیه روبرو میشوند. خاندان منتسب به سوفی که در مجاورت کلیسا سکنا دارند او را پذیرا میشوند و لنگدان با گفتن اینکه: " راز داوینچی ، سنگ تاج ، جام مقدس و ... تو هستی که پرنس سوفی و نواده عیسی مسیح و مریم مجدلیه ای و از کشتارهای قرون باقی ماندهای. " شوالیهها که پیش تر از دورادور مواظب سوفی بوند به استقبالش میآیند و لنگدان به هتل بر میگردد و بلافاصله به موزه لوور بر میگردد که فرانسوا میتران یهودی رییس جمهور دهه هشتاد در طرحی نو آنجا را با همان مصداقها و معیارهای دیر صهیون دایر کرده بود. "
از دهه هفتاد که فراماسونری در رسوایی اثر P2 ایتالیا به خبر سازی معروف شد مرکزیت آن در لندن نمایشگاهی با بیش از چهار هزار عنوان کتاب و تابلوهای نقاشی و ... دایر کرد که تا کنون بازدید کنندههایی دارد. آنچه در این رمان و فیلم به عنوان رازی که افشای ماهیت کلیسای واتیکان و مسیحیت مطرح میشود تبرئه مریم مجدلیه و وصل آن به تبار یهودی ، عظمت و فداکاری انجمنهای سری در طول تاریخ و در نهایت اینکه مسیح آمده ( سوفی نووست ) است که در فرانسه تا آن زمان همانند بسیاری از یهودیان با نامهای مسیحی زندگی کرده و میکنند. از تبار تراشی جام مقدس ( ظرف - آلت جنسی زنانه ) به میترائیسم و الهه پرستی قبل از میلاد ارتباط داده شده ، همه اعمال و گفتار اساتید فراماسونری ابدی ترین حقیقت معرفی میشود. اعمالی چون آمیزش جنسی جمعی آن هم به صورت نیایش گونه و ... به همان شیوهای که در فیلم هایی چون، " چشمان کاملاٌ بسته اسکورسیزی " و ... به تصویر کشیده شده است به بیننده فیلم و خواننده رمان القاء میشود. استقبال جهانی از فروش چهل میلیون نسخهای کتاب در سه ماه اول چاپ کتاب بوده و آمار مربوط به فروش فیلم نیز چشمگیر بوده است.
کتاب در ایران به چاپ هفتم رسیده و بر روی سایت مترجمان هم در معرض دید علاقهمندان قرار گرفته است. علاوه بر تفسیر و سوء استفاده از حضرت مسیح، که در این اثر دیده میشود ، لحن و گستاخی صهیونیستهاست. در این اثر تبلیغی محصول 2005 یهودیان عریانتر از همیشه و به اصطلاح معروف " شمشیر از رو بسته " با مسیحیت روبهرو میشود. همه فرقههای مسیحی به انواع کشتار، جعل تاریخی، ستمگری و پولشویی متهم میشوند. در مقابل، چند حرکت اعتراضی مسیحیان در گوشه و کنار جهان شنیده میشود اما فروش کتاب چهل میلیونی و نمایش فیلم کجا و آن اعتراضها کجاست.
دوره دوم : 6
" از راه رسیدن و بازگشت " - آرتور کویستلر - ترجمه مهرداد نبیلی - شرکت سهامی کتابهای جیبی و انتشارات فرانکلین - چاپ اول پاییز 1347-287 صفحه
آرتور کویستلر از نویسندگان پیشاهنگ و پر سروصدای کمونیستی - صهیونیستی و سر انجام یکی از افراد نامور تبلیغاتی جنگ سرد دهههای پایانی قرن بیستم است که به طور مستقیم به استخدام سازمانهای سیا و انتجلنت سرویس در آمدند. درباره زندگی و آثار آرتور *کوستیلر : آرتور کوستیلر در پنجم سپتامبر 1905 در بودا پست تولد یافته است. پدرش مجار و مادرش اطریشی بود. پس از آنکه دوره دبیرستان را در بوداپست به انجام رسانید برای ادامه تحصیل به دانشگاه وین رفت. از سال 1927 کار نویسندگی را در انتشارات اولشتاین در برلن شروع کرد و یگانه خبرنگاری بود که در سفر علمی گراف زیپلین به قطب شمال شرکت داشت. در سال 1930 سفری به آسیای مرکزی کرد و یک سالی هم ( 3-1932 ) در روسیه شوروی گذراند ، و پس از آن که نازیها در آلمان به قدرت رسیدند به پاریس رفت. جذبه جنگ داخلی اسپانیا او را هم مثل بسیاری دیگر از نویسندگان بزرگ - جرج اورول ، آندره مالرو وارنست همینکوی - به اسپانیا کشاند ، و او که عمیقاً طرفدار جمهوریخواهان بود به عنوان خبرنگار روزنامه نیوز کروینکل عازم مالاگا شد ، و همان جا بود که پس از سقوط مالاگا به دست ارتش فرانکو ، گرفتار آمد. سرانجام ، پس از آن روزهای طوفانی و لحظههای بحرانی ، با وساطت وزارت امور خارجه انگلستان ، در ماه مه سال 1931 ، با یک زندانی دیگر که در دست جمهوریخواهان بود ، مبادله شد و به انگلستان برگشت. او که از سال 1931 عضو حزب کمونیست بود پس از بازگشت از اسپانیا ، با گرفتن موضعی انتقادی ، در سال 1938 از حزب کمونیست کناره گرفت. در آغاز جنگ جهانی دوم ، کوستیلر در فرانسه بود و سر دبیری هفته نامهای را به عهده داشت که هم ضد هیتلر و هم ضد استالین بود. کوستیلر در سال 1939 نیز به توسط فرانسویها زندانی شد و پس از آزاد شدن به انگلستان گریخت و در 1941 به ارتش بریتانیا پیوست. در همین زمان بود که با انتشار کتاب " ظلمت در نیمروز " و افشأ جنایتهای استالین شهرت جهانی پیدا کرد. پس از پایان جنگ ، روزگاری در هند ، ژاپن ، اسرائیل و آمریکا اقامت داشت و اواخر عمر در لندن به سر میبرد. روز پنجشنبه سوم مارس 1983 در 77 سالگی به اتفاق زنش و به پیروی از هدف انجمن " EXIT " که عضو آن بود به زندگی پر ماجرای خود خاتمه داد ... زیرا که به موجب آیین این انجمن " هر کسی حق دارد که هر وقت لازم بداند ، آبروضدانه از این جهان برود. " از آثار کوستیلر : گلادیاتورها ، نوشته ناپیدا ، خوابگردها ، رسیدن و برگشتن ، قبیله سیزدهم ، ظلمت در نیمروز ، جنگ صلیبی بی صلیب ، برج عزرا ، انسانها تشنهاند ، وازدگان خاک ، هیروگلیفها ، نیلوفر آبی و آدم ماشینی - از آن جمله است - مقدمه خشایار دیهیمی / نصراله دیهیمی بر کتاب ( گفت و گو با مرگ ) چاپ اول 1364 - انتشارات هاشمی.
در مقدمه ( از ره رسیدن و بازگشت ) نوشته شده است : " .... در وین درس خواند و چندان سالی از عمرش نمیگذشت که راه فلسطین در پیش گرفت و در آن سرزمین ، در حرفهای چند کار کرد ... " تفاوت سبک و تغییر آشکار مواضع بپاویی ، او را در میان یهودیان نویسنده ، سیاسی ، متفکر و ... در زمر? جان اشتن بک ( آمریکایی - یهودی ) ، جرج اورول ( انگلیسی - یهودی ) و ... قرار میدهد که در پیش از جنگ جهانی دوم کمونیست بوده و استالینیسم را آلت دست قرار داده به اصطلاح به انتقام گیری از مسیحیت ( رتدوکس روسی و اروپای شرقی به برپایی گولاکها و کشتارگاههای متعدد در سیبری همت گماشته بودند و همه مدافع و حامی ( بریا - رییس پلیس استالین ) دیکتاتوری پرولتاریا بودند. از طرفی باز هم با همان تغییر سیاست صهیونیسم جهانی متفقاً به افسانه سازی درباره نسل کشی یهودیان توسط استالین پرداختند که سهم کوستیلر در این مورد جنجالی تر از بسیاری دیگر از یهودیان معاصر است. برجستگی دیگر آرتور کوستیلر نسبت به همدورهایهای نویسندهاش انتشار کتابهای " خزران " و " قبیله سیزدهم " است که علاوه بر تکرار تاریخ نویسی خاص یهودیان به شناساندن اکثریت یهودیان جهان ( اشکنازیها - مغول تباران ساکن میان شمال دریای خزر و محدوده آرال ) نیز میپردازد و این حیث روشهای دوازده قوم ( سفارودی عرب تبار ) را کم اهمیت مینمایاند. در این زمینه اعتراضهای پراکنده یهودیان سفارودی راه به جایی نمیبرد.
روشنفکری ایران از دهههای سی به بعد حکایت از نوعی شیفتگی به کل تبلیغات صهیونیستها و آرتور کوستیلر به ویژه دارد. به آثار ترجمه شده از کوستیلر از 1330-1374 نگاهی میاندازیم :
1- سرگذشت من ، ترجمه ناصر قلی نوذری ، تهران 1330
2- هیچ وهمه - علی اصغر خبرهزاده - تهران زوار 1330
3- ظلمت نیم روز - ناصر قلی نوذری 1331
4- اسپارتاکوس ، ح ، رواسانی 1334
5- خدای از دست رفته - پرهان 1337
6- از راه رسیدن و بازگشت ، مهرداد نبیلی 1347
7- سوء تفاهم - م. قائد 1356
8- خوابگردها ، منوچهر روحانی 1361
9- خزران ، محمد موحد 1361
10- ظلمت در نیم روز ، محمود ریاضی و علی اسلامی 1361
11- قبیله سیزدهم ( امپراتوری خزران و میراث آن ) جمشید ستاری 1361
12- بت شکسته ، محمود مهرداد 1362
13 - عصر عطش ، مرتضی ثابت فر 1362
14 - فقر روان شناسی : چهار رکن *نانجردی ، نجف دریابندری 1362
15 - گفت و گو با مرگ ، نصراله یهیمی / خشایار یهیمی 1364
16- ساعت کنار پنجره ، منوچهر درفشه 1370
17 - روبرو ، عزت اله فولادوند 1371
18 - جوکی و کمیار ، رامین کریمیان 1371
درباره نویسنده ( آرتور کوستیلر ) و آثارش :
1- خزر مرد سرگردان - نجف دریابندری 1362
2- نقد بر آثار .... ، عباس میلانی / فرامرز تبریزی 1362
3- نقد دریابندری بر نوشته میلانی و تبریزی 1363
4- نقد آن دو نفر و جوابیه نجف دریابندری 1363
5- مروری بر اندیشه کوستیلر ، کاوه بیات 1374
6- آرتور کوستیلر زندگی و آثار / خشایار - دیهیمی
رمان . " از راه رسیدن و بازگشت " موارد مشترک در تبلیغ هولوکاست : " آرتور کوستیلر در این رمان شخصیتی به نام " پتر سلاوک " را که از مجارستان در بهار 1941 گریخته است در کشوری بیطرف که از آن نام نمیبرد ( سویس احتمالاً ) معرفی میکند. پتر از کشتی اسپرانتزا خود را به آب افکنده شناکنان به ساحل میآید. با آوارههایی از کشورهای مختلف که قصد مسافرت به آمریکا را دارند آشنا میشود. دختر بیست سالهای به نام اودت ( فرانسوی ) را در خانه همشهری خود پتر ( سونیا - روان پزشک ) ملاقات میکند و با او نامزد میشوند. پتر علاوه بر ثبت نام در کنسولگری بریتانیا ( ویلسن ) به توصیه سونیا در سفارت آمریکا نیز ثبت نام میکند. سونیا و اودت از جنگ گریزان هستند اما پتر اصرار میورزد که به ارتش بریتانیا پیوسته علیه نازیسم بجنگد. روادید اودت زودتر آماده میشود و او میرود. همین جدا شدن از اودت باعث میگردد که پتر 22 ساله چند مورد اختلال روانی دوران طفولیت را با سه سال آخر عمرش که در زندانهای فاشیستها گذرانده بوده در هم آمیخته به انواع بیماریهای تنی و روانی مبتلا گردد. دکتر هاکستر یهودی فرانسوی کمک چندان موثری به سونیا نمیتواند بکند و بنابراین سونیا وی را به اقرار گرفتن وا میدارد تا ریشههای کابوسهای او را بشناسد و به درمانش بپردازد .
سونیا که پیش تر به خانه آنها رفت و آمد میکرده است تا حدودی در جریان گذشته پتر قرار دارد اما او میخواهد پتر با واگویههایش راه درمان را هموار سازد. پتر پنج ساله بوده که در اثر توهم کم محلی مادرش ، باعث کور شدن چشم راست برادر کوچکترش میشود. آخر عمر او ارتباط دارد که در دانشگاه به عضویت جبهه ضد فاشیستی در آمده بوده است. در سه نوبت دستگیر شد و جمعاً سه سال زندانی بوده و بعد هم گریخته است. پتر در یاد آوریهای خود به موضوع " قطارهای مختلط " تاکید میکند که هرگز افراد گرفتار نشده در زندان های فاشیستها به آن پی نبرده و نخواهند برد. بعد از اعتراف گیری کامل ، زمان حرکت سونیا هم به آمریکا فرا میرسد. پتر در دیدار با رقیب سیاسی در دانشگاه که آشکارا برای فاشیستها کار میکرده و همچنان به آن ادامه میدهد ، روبرو میشوند. در این هنگام در پتر جز آثار احساس خیانت و تباه شدگی و پوچ بودن همه چیز چیزی برای دفاع باقی نمانده است. رقیب فاشیست ( برنارد ) در مباحثه پیروز نمایان میشود و به پتر پیشنهاد همکاری بعد از استقرار در آمریکا را میدهد. پتر در کشتی بعد از دیدن برنارد ناگهان دچار کابوسهای پیشین شده ، از کشتی فرار میکند و توسط کنسول انگلیس به عنوان چتر باز به ارتش پذیرفته میشود. " توصیف پتر سلاوک از " قطارهای سیر مختلط " توصیفی غیر مستقیم است که از دیدگاه یک عضو جبهه ضد فاشیستی ( مسیحی ) به ماجرای هولوکاست میپردازد. کسی که یهودی نیست اما به جرم افکار سیاسی سوار قطار سیر مختلط شده و شاهد انواع کشتارها به ویژه یهودیان است.
هنگام دستگیری و بازجویی رییس پلیس ( رادیچ ) به وی گفته بود که : " چون تو یهودی نیستی مجبور نیستی دنبال حرفهای روز الوکزا مبورگ و بوخارین بگردی - صفحه 159 " بنابراین توصیف پتر برای سونیا که میخواهد از طریق تله پاتی و تداعی آزاد پای راست فلج شده وی را با بر طرف کردن عقدههای روانی به انجام برساند در درجه اول توصیف یک قربانی از ماجرای هولناک است. سونیا با آگاهی لجبازانه و با عنوان کردن نشانه آن فاجعه ( آتش سیگارهایی که پشت زانویش چسبانده بودهاند و همچنان بقایای زخم باقی است ) از مزامیر ( کنار رودخانههای بابل نشستیم و گریستیم و ... ) پتر را وادار به حرف زدن میکند. پتر معترضانه میگوید : " شما چیزهایی شنیدهاید و هرگز کنار رودخانههای بابل نگریستهای. شما از قطارهای سیر مختلط چیزی نشنیدهای . قطارهایی که ده تا بیست تا واگن دام کش را به یک لوکوموتیو میبندند و هرکدام در جاهای مقرر باز میکنند. ما زندانیان سیاسی را در واگن قرار داده بودند. یک واگن به زنان و دختران تعلق داشت که برای درجه داران و سربازان برده میشدند. یک واگن برای افسران از زیباترین زنان و دختران میبردند. دو واگن زن و مرد قاطی کولیها بود که میگفتند آنها را میبرنداخته کنند. هفت واگن مخصوص یهودیان از کار افتاده بود. دو واگن هم مال یهودیانی بود که میتوانستند کار کنند. در یکی از ایستگاههای شبانه دو واگن یهودیان کارگر را در منطقه معادن باز کردند و واگنهای دیگر را به هم پیوستند. در واگن زنان و دختران که فاحشههای آینده بودند پرستاری تیغ صورت تراشی با خود به داخل واگن برده بود و از آنهایی که نمیخواستند سرنوشتشان به خود فروشی ختم شود خواسته بود داوطلبانه شریان شان بریده شود که دوازده نفر چنین کرده بودند که گشتاپو با لولههای آب پاش مانع ادامه کارش شد. در ایستگاهی متروک قطار از حرکت باز ماند و آن گاه واگنهای یهودیان از کار افتاده را یک به یک تخلیه کرده به داخل دو دستگاه ماشین بزرگ و اتاق دار بردند.
افسر مسوول دستور میداد و ماشینها با آخرین اندازه گاز دادن و حرکت درجا کار میکردند و دود سفید و آبی و آغشته با بوی سوزاندن آدمیزاد به هوا منتشر میشد و ما آن را از هواکشهای واگن خودمان میدیدیم و میشنیدیم. سر زمان مقرر به دستور افسر مسوول کامیونها میرفتند و زباله را تخلیه کرده نیم ساعت بعد بر میگشتند و یهودیان دیگری به داخل کامیونها فرستاده میشدند. تا پاسی از شب گذشته کارشان پایان یافت. واگن ما را که به اشتباه به لوکوموتیو بسته بودند به شهر مبدا برگرداندند و من از اینکه دوباره به زندان سیاسی پای میگذاشتم میلههای آن را بوسیدم ... - خلاصه شده از صفحه 110 تا 125 " بعد از فیلم سینمایی آلن رنه " شب و مه " و شاید چند کار سینمایی یا داستانی کم اهمین در دهه پنجاه و شصت قرن بیستم رمان " از راه رسیدن و بازگشت " چاپ شده و به چندین زبان ترجمه شده است ( مهرداد نبیلی داغ داغ آن را به فارسی ترجمه کرده است ) که در زمینه ترجمههایی از او در صفحههای پیشین نمونههایی ارایه شد. فصلهای مربوط به آرمان زدایی و تقبیه هر گونه آزادیخواهی و عدالت جویی بیشترین اهداف رمان را در بر میدارد که استراتژی آمریکا از دهه شصت را شامل میشد " .... پتر با آرام آرام بهبود پیدا کردن پایش افکارش را هم از تعلقها آزاد میکرد. دیگر به آرمانی و نه هدفی داشت. زندگی برای او تازه شروع شده بود - صفحه 191 " مباحث مربوط به مقایسه استالینیسم و نازیسم که صفحات زیادی را به خود اختصاص میدهد کم و بیش همانهایی است که آمریکا از نویسندگانی چون سیلور استالونه ، گراهام گرین ، جان اشتنپک ، جرج اورول ، کوستیلر و ... به بازار نشر جهانی عرضه میکرد.
هولوکاستی که کوستیلر ارائه میدهد همان کلی گوییهاست. برهان قاطع [ دود و بو ] است که از دور دست به توهم ، بزرگ نمایی و یا حدس و گمان بنا شده است. تنها تفاوت ادعایی صهونیستها در این رمان ، اتاقهای گاز سیار به جای اردوگاههای * آشوتین ، بوخنوالدو .... است. از طرفی به لحاظ آنارشیسم شخصی کوستیلر و همچنین نزدیک بودن به دوره جنگ جهانی دوم ، نویسنده در کشتارهای افراد هیتلر ، در واگنها به زنان فارغ از قومیت ، کولیها و زندانیان سیاسی هم میپردازد که در رمانها و آثار سینمایی دهه هفتاد به بعد اثری از آن دیده نمیشود و تنها یهودیان به تصویر کشیده میشوند که مظلومانه قتل عام میشوند. همچنین کوستیلر در توضیح به سونیا مدعی میشود که در سراسر اروپا از این قطارها ( قطارهای سیر مختلط ) شبانه در خطوط آهن اروپا به حرکت در میآیند. ادامه دارد...