تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۱۷۲۱۴

«اخوان‌‌المسلمین و بحران فلسطین»

مقدمه: رشد روزافزون نفوذ سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپایی در منطقه خاورمیانه در اواخر قرن نوزدهم، تبعات فرهنگی جبران ناپذیری را برای مردم این منطقه به دنبال داشت. مردمی که بنابر نظر استعمارگران، قلمروهای وسیعی را در اختیار دارند و سرزمینهایشان انباشته از گنجها و منابع پنهان و آشکار می‌باشد. چنین مردمی در اوایل قرن بیستم با بحرانها متعددی مواجه شدند، که تا پیش از فروپاشی امپراطوری عثمانی ایجاد محدودیت در گسترش این بحرانها، امکان‌پذیر بود. ولی بمحض از بین رفتن حاکمیت اسلامی از کلیه قلمروهای امپراطوری عثمانی، بحرانهای زیر خاکستر به شعله‌هایی مبدل گشتند که خاموش کردن هر کدام از آنها بسیار مشکل می‌نمود و در نهایت همانها سبب‌ساز از هم گسیختگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی امت واحد خاورمیانه شدند. بحران ناشی از ملی‌گرایی در امپراطوری عثمانی، منطقه یکپارچه اسلامی را پس از انقلاب 1908 و 1909 و متعاقباً انحلال خلافت در سال 1924 به کشورهای ذره مبدل ساخت که هر کدام در مقاطع مختلف و براساس پیمانهای متعدد قلمرو نفوذ دول استعماری شدند.(1) از میان این قوم‌گرایی، پان‌ترکیسم، پان‌عربیسم و در نهایت صهیونیسم یا جنبش ملی یهود سر برآورد. البته در عوامل پیدایی این جنبش که خود ریشه در توطئه‌های یهودی مربوطه به انحلال خلافت دارد، تحقیقات مفصلی صورت گرفته است(2) که بحث این مقال نیست.

علمانیت و یا سکیولاریسم و به تعبیر جدیدتر جدایی دین از سیاست نیز از پیامدهای تجددگرایی غرب می‌باشد که بهمراه خود، بیگانگی از دین و فرهنگ اسلامی را در پی داشت و بنابر نظر بسیاری از محققین باعث انحرافات فکری و اخلاقی در میان مسلمانان نیز شد. به این ترتیب «بحران هویت»(3) اولین پیامد منفی ناشی از حضور بیگانگان در منطقه بود که متفکرین اسلامی را به چاره وا داشت.
جستجوی عیوب در «خود»، و یا در «ایدئولوژی» باعث شد که متفکرین برای برخورد مناسب با این بحران، به اصول اولیه اسلام که از آن دور شده‌اند رجعت کنند و ریشه تمام نابسامانیهای خود را در این مسیر بیابند. متفکرینی همچون «سید جمال»، «شیخ محمد عبده» و بعدها «رشید رضا» بعنوان اولین افرادی بودند که بازگشت به اصول اولیه اسلام و سلف صالح، را در رأس اندیشه‌ خود قرار دادند.
منتهی چون چنین تحرکهای فکری در جهان اهل سنت شروع به رشد کرده بود، خاستگاه‌های فکری شاخه ابن حنبل مرجع تمام نیاز‌ها شد و پیرو آن تفکران «ابن تیمیه» محرکت اساسی در بوجود آوردن حرکتهای فکری و سیاسی قرار گرفت. که بنابر نظر استاد شهید مطهری ریشه ناکامی‌ جنبشهای اسلامی را از همین نقطه باید جستجو کرد.(4)
صرف‌نظر از بررسی ناکامی جنبشهای اسلامی این نکته حائز اهمیت است که به هر حال علمای اسلام برای حل بحران ‌هویت بفکر چاره‌جویی افتادند و آنطور که بررسیهای تاریخ نشان داده است.
اولین اقدامات فکری از مصر آغاز شد و اندیشه‌های سیاسی و عقیدتی بسیاری از متفکرین آن دیار، برای اولین بار در قالب ایدئولوژی، دستمایه اقدام عملی مبارزین و مخالفین وضع موجود قرار گرفت و مسلماًً اگر بخواهیم به سراغ اولین جنبش اسلامی برویم، که در صحنه عمل منشاء بسیاری از تقابلهای فرهنگی، سیاسی و عقیدتی با غرب شد، جنبشی را نخواهیم یافت جز «جنبش اخوان‌‌المسلمین» که در مصر تأسیس شد.
پیدایش اخوان‌‌المسلمین
مرحوم حمید عنایت در علل و عوامل پیدایی جنبش اخوان‌‌المسلمین معتقد است که این جنبش اصلاً زائیده مقتضیات سیاسی و اجتماعی مصر در نخستین سالهای پس از جنگ اول جهانی بود. که از آن جمله رواج بی‌دینی میان روشنفکران و درس خواندگان و گسترش علمانیت (Secularism) پس از پیروزی کمال آتاترک و برانیگخته شدن احساسات سیاسی مصریان در پی انقلاب سال 1919 بر ضد انگلیس و آرزوی همگانی ایشان را به اصلاح اوضاع داخلی مصر باید یاد کرد.(5)
عده دیگری با در نظر گرفتن عوامل مذکور در پیدایش جنبش اخوان‌‌المسلمین موارد ذیل را بصورت مشخص ذکر کرده‌اند.
1- مقابله با پیامد‌های سیاسی، فرهنگی و عقیدتی ناشی از بحران خلافت پس از 1924 و روی کار آمدن آتاترک با سیاستهای ضد اسلامی‌اش.
2- مقابله با موج روز افزون فساد اخلاقی و اجتماعی و انحرافات فکری.
3- مقابله با ایده جدایی دین از سیاست.
4- در پاسخ به انقلاب ضد انگلیسی 1919.
5- ترویج روحیه مذهبی در میان جوانان، که هدف اصلی غریبان بودند.
6- حمایت از محرومان و مستضعفان در کنار کارهای تبلیغی و دینی.
به این ترتیب فردی بنام حسن البنا تنها با داشتن 21 سال سن در سال 1928 آغازگر این حرکت عظیم شد. وی که بنابر نظر عده‌ای فرزند یک ساعت‌ساز و یا یک طلبه از مکتب حنبلی بود، در سال 1906 در دهکده محمودیه در دلتای نیل از نواحی «بحیره» بدنیا آمد. و تحصیلات خود را پس از طی کردن دروس مقدماتی در دارالعلوم قاهره تکمیل نمود.
مشوقین وی در آغاز این حرکت همانطور که «بنا» در خاطرات خود آورده است. افرادی همچون «احمدالمصری»، «فواد ابراهیم»، «عبدالرحمن حباالله»، «اسماعیل عزو»‌و «ذکی المغربی» بودند که پس از گوش فرا دادن به سخنان «بنا» به منزل وی آمده بودند و خطاب به وی گفته بودند که: «ما به سخنان تو گوش فرا دادیم و در ما مؤثر افتاد، ولی طریق عمل و راهی را که به اسلام و سعادت مسلمانان می‌انجامد نمی‌دانیم. دیگر از این زندگی مذلت‌بار به تنگ آمده‌ایم. در این دیار،‌ مسلمانان، هیچ عزتی ندارند و جایگاه آنان حتی از خدمتکاران بیگانگان نیز پائین‌تر است. ما حاضریم با نثار خون،‌ ایمان و تقوای خویش در راه خدا، با تو همگام شویم و «بنا» نیز به حدی از سخنان آنان متأثر شده بود که نمی‌توانست از زیر بار مسئولیتی که آنان بر دوشش نهاده بودند، شانه خالی کند.
فلذا به دعوت آنها لبیک گفت و در همانجا با یکدیگر سوگند خوردند که تا جان در بدن دارند در راه اسلام فعالیت و مبارزه کنند.»(6)
«بنا» پس از آغاز فعالیت خود استراتژی مشخصی را برای تحقق اهداف بدین تشکل پی‌ریزی کرد؛
1- احتراز از جدال‌های نظری.
2- احتراز از درگیر شدن با سلطه افراد متشخص و بزرگ.
3- احتراز از سازمانهای سیاسی، جدائی‌افکن میان مسلمانان.
4- تاکید بر مراحل سه گانه فعالیت (1- تبلیغ 2- جذب- 3- عمل).
5- پی‌جوئی برای کسب قدرت جهت تحقق اهداف منجمله توسل به قدرت نظامی در صورت لزوم.
6- اعتقاد به وحدت عربی اسلامی.
7- تجدید خلافت، زیرا خلیفه مظهر وحدت اسلامی است.
8- ایجاد یک دولت مذهبی، زیرا حکومت یکی از پایه‌های اسلام است.
9- هر کشوری که به وطن اسلامی تجاوز نماید، بایستی بعنوان یک قدرت نرم خودکامه با آن مبارزه کرد (مصداق آن مبارزه علیه صهیونیستها می‌باشد).»(7)
استراتژی «بنا» جهت وصول به تحقق اصولی بود که در 6 بند ذیل خلاصه می‌شد:
1- علمی: ارائه یک تفسیر دقیق از قرآن و دفاع از آن در برابر تفسیر‌های نادرست.
2- عملی: وحدت مصر و دول اسلامی براساس اصول قرآن و تجدید نقش و تأثیر عمیق آن.
3- اقتصادی: گسترش و حفاظت از ثروت ملی، ارتقاء سطح زندگی،‌ تحقق عدالت اجتماعی برای افراد و طبقات امنیت اجتماعی برای شهروندان و تضمین فرصتهای مساوی برای همه.
4- اجتماعی و خیرخواهانه: مبارزه با جهل،‌ بیماری و فقر.
5- میهن‌دوستی و ملی‌گرائی: آزادسازی درۀ نیل و کلیه کشورهای عرب، و در نهایت همه دنیای اسلام، از چنگال بیگانگان.
6- جنبه انسانی و جهانی: ترویج صلح جهانی و تمدن انسانی بر بنیاد‌های جدید مادی و معنوی اسلام.»(8)
محققاً‌ اخوان‌‌المسلمین پس از 70 سال از فعالیت، هم اکنون نیز با پشت سر گذاردن مراحل مختلف از دوره‌های سیاسی مصر، بر این اصول پایبند بوده است. البته هیچ دوره‌ای از فعالیت اخوان‌‌المسلمین را نمی‌توان با دوران حیات «بنا» مقایسه نمود. چرا که در این دوره با آغاز فعالیت و تحکیم پایه‌های اخوان در میان اقشار مختلف جامعه، موقعیتهای بسیار زیادی نصیب این جنبش گردید. بطوریکه تا 5 سال قبل از انتقال دفتر مرکزی این حزب از اسماعیلیه به قاهره «تقریباً چهل شعبه در سراسر کشور ایجاد شد و در کنار هر شعبه یک بنیاد خیریه و کارگاه قالی‌بافی، یک مسجد و یک داروخانه رایگان برای تهیدستان و یا یک مـؤسسه آموزشی ایجاد شد».(9) و جالب آن است که سرآغاز و تداوم این موفقیتها در شهری بود که بنابر نظر هیکل «برخلاف سایر شهرهای مصر شهری شبه اروپایی بود و مقر اصلی شرکت کانال سوئز که دولتی در داخل دولت بود، در همین شهر قرار داشت. افزون بر این قلب منطقه اشغالگری انگلستان بود.»(10) البته پایان موفقیت اخوان در این شهر نبود چرا که پس از انتقال دفتر مرکزی اخوان به قاهره «شمار مراکز بدون گزافه به 1500 تا 2000 و شمار پیروان به 300 تا 600 هزار نفر رسید.
حسن البنا یک بار پیش از کشته شدن خود گفت؛ که از جانب 500 هزار پیرو سخن می‌گوید و بیانگر خواستهای 70 میلیون عرب و 300 میلیون مسلمان است.(11)
بررسی چنین جایگاهی در میان نهضتهای اسلامی جهت بازشناسی توان بالقوه علما در تهییج و بسیج توده‌ها بسیار ضروری است. از همین رو به بررسی مختصری از دوره‌های فعالیت اخوان‌‌المسلمین تا پس از ورود به بحث‌ اصلی که همانا اخوان‌‌المسلمین و مسئله فلسطین است خواهیم پرداخت. از آنجائیکه نحوه عملکرد رهبران و یا بعبارتی مرشد‌های عام اخوان‌‌المسلمین در مقاطع زمانی یکسان بوده و تفاوت عمده‌ای مشاهده نمی‌شود، بررسی نحوه عملکرد و فعالیت و بازشناسی اقدام اخوان‌‌المسلمین را در دوران 5 مرشد عام آن اعم از، حسن البنا، اسماعیل حسن، عمر تلمسانی، محمد حامد ابوالنصر و محمد مشهور را محور قرار نمی‌دهیم بلکه معیار تقسیم‌بندی دوره‌های عملکرد اخوان را حول وقایعی که مشخصاً با دیگر دوره‌ها تفاوت داشته است، به شرح ذیل مشخص می‌کنیم:
1- دوران حیات حسن البنا از تأسیس اخوان‌‌المسلمین تا ترور وی در سال 1949.
2- پس از ترور «بنا» تا پایان دوره حکومت جمال عبدالناصر.
3- دروه حکومت سادات.
4- از آغاز حکومت مبارک تاکنون.
دیدگاه اخوان‌‌المسلمین در مورد صهیونیسم
از نکات بسیار قابل تأمل در اندیشه اخوان نسبت به قضیه فلسطین و صهیونیسم دیدگاه منحصر بفردی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته و در عین اینکه بسیار اصولی و متقن می‌باشد.
اخوان‌‌المسلمین پیش از توجه به مسئله فلسطین به مسئله مهمتری که مسئله یهود است،‌ توجه دارد و به همین نسبت حل مسئله یهود را در اولویت حل قضیه فلسطین می‌داند. این جنبش اسلامی بین یهودیت و صهیونیسم هیچ فرقی قائل نست و این دو مقوله را کاملاً ‌به هم مرتبط و متصل و اساساً یکی می‌داند.
پایه استدلال اخوان‌‌المسلمین در این خصوص، آیات متعدد قرآن می‌باشد که صراحتاً بر خطر یهود در سوره‌های متعدد قرآن اشعار دارد. سوره هایی که تماماً‌ در برگیرنده آیاتی است که به ذکر خصوصیات منفی یهودیان می‌پردازد. این نکته بارز در اندیشه اخوان‌‌المسلمین بلحاظ شفافیت از لسان هیکل بدینصورت عنوان می‌شد:
«حتی پس از سفر سادات به قدس هم دشمنی با یهودیان به دلیل یهودی بودن و نه صهونیست بودن از سوی اخوان‌‌المسلمین بسیار مشهود بود و خود آنان نیز آن را پنهان نمی‌کردند.»(12)
این معاضدت اخوان‌‌المسلمین با یهودیت در رأس مبارزه‌جویی علیه 3 دشمن اصلی دیگری می‌باشد که «اخوان از آنان به صلیبی‌گری، کمونیسم و علمانیت»(13) یاد می‌کند.
گفتنی است اندیشه اخوان‌‌المسلمین نسبت به یهود به حد بسیار زیادی از طریق نشریه «الدعوه» خصوصاً در سالهای مربوط به حکومت سادات ترویج می‌شد تا جائیکه نهایتاً به یک نشریه «انتی‌سمیت» (یهود ستیز)، معروف شده بود.
سردبیران نشریه الدعوه عمدتاً‌ با ذکر آیات بسیار زیادی از قرآن مجید در قالب مقاله و داستان برای نوجوانان در ستونی مشخص بنام «شیربچگان الدعوه دشمنان دین خود را بشناس» به بیان سرگذشت تاریک قوم بنی اسرائیل در قرآن می‌پرداختند،‌ و از این طریق بازشناسی نوینی از چهره صهیونیسم در قرآن ارائه می‌کردند که چراغ راه مبارزه علیه صهیونیسم بود.
بطور کلی قرآن مجید جریان مربوط به قوم یهودیان یا بنی‌‌اسرائیل را در چند مرحله مورد توجه قرار داده است و عمدتاً نیز بر این امر تأکید کرده است که «خطابش عمومیت دارد و همه یهودیان را در بر می‌گیرد، چه یهودیان قبل از اسلام (عهد قدیم) و چه آنهائیکه در زمان پیغمبر (ص) می‌زیسته‌اند.(14)
مرحله اول از بیان جریان قوم بنی‌اسرائیل توجه خاص خداوند به این قوم می‌باشد. زحمت‌هایی که کمتر شامل دیگر اقوام گردید از جمله «تفصیل و برتری بنی‌اسرائیل بلحاظ برخورداری از نعم الهی، رهایی از تنگناهای ستمگرانی همچون فرعون و غرق این دشمنان، عبور از دریا و (نجات آنان)، برخورداری از رزق خداوند همچون من سلوی، جاری شدن 12 چشمه از سنگ، دوباره زنده شدن 70 نفر برگزیده از قوم، بعثت پیامبران فراوان از میان ایشان، فرود آمدن بینات فراوان برای ایشان، ارسال کتاب هدایت به آنها و نعمت‌های دیگر.»(15)
اما بنی‌اسرائیل در ازای تمام نعم و رحمتهای خاص خداوند روشی بسیار ناپسندانه را در پیش گرفتند از جمله «عهد شکنی، گرایش به طاغوت، عصیان و نافرمانی‌، تمرد در برابر فرمان پیامبر، تجاوز به حقوق مردم، مال‌دوستی، رشوه‌خواری، رباخواری، خیانت در امانت، تجاوز به حدود الهی، تجاوز به حریم خواکیهای حلال و حرام، تجاوز به نهی رباخواری، ارتکاب منکر و عدم توجه به نهی ناهیان، تحریف کلمات الهی، دلبستگی به لذایذ دنیوی، بخل، کشتن پیامبران و صالحان، دلبستگی به زندگی و مرگ گریزی، ترک امر به معروف و نهی از منکر، بغی و فزونجویی، ظلم، فسق، سخت‌دلی و قساوت، سخنان گناه آلود و نسبتهای ناروا به خداوند و پیامبران الهی از جمله به حضرت سلیمان، حضرت موسی، حضرت مریم و حضرت عیسی و جسارت نسبت به ملائکه،‌ حیله‌گری‌ و مکر، ظلالت و گمراهی، فراگیری سحر و عمل به آن، استهزأ، خود برتربینی و نژادپرستی، لجاجت و تعصب، سفاهت و جهالت، بهانه‌جویی، جبن و ترس، گزافه‌گویی در دین، مفسده‌جویی، ‌سد راه حق»(16) و صفات ناپسندیده دیگر.
خداوند نیز بواسطه ارتکاب چنین اعمال و متخلق شدن یهود به چنین اخلاق زشتی آنان را مغضوب نموده و عقوبتهای سختی بر آنان مقرر نمود از جمله‌ «مجازات با صاعقه،‌ قطع مائده‌های آسمانی و من سلوی نزول رجز و عذاب، مسخ شدن چهره آنها و خواری و درماندگی در زندگی دنیوی، آوارگی و سرگردانی،‌ سلب اقتدار از آنها و تحت فرمان دیگران قرار گرفتن، قساوت دلها‌، تحریم پاره‌ای از طیبات و تشدید برخی از آنها، محرومیت از نصیبها و بهره‌های اخروی، بی‌اعتنایی خداوند بر ایشان در روز قیامت، کیفر شدن به اشد عذاب در آخرت.(17)
در واقع این سرنوشت حاصل سرپیچی یهود از فرامین الهی بود.
خداوند نیز با بیان نمودن هدف خود از ذکر جریان مفصل یهود در قرآن بر این نکته تصریح می‌کند که «جز اندکی از بنی‌اسرائیل، بقیه از این دستورات روی‌گردان شدند.»(18)
در عصر حاضر نیز اخوان‌‌المسلمین با ذکر هدف اصلی خود از رجعت واقعی به دین اسلام چنین صراحتهای تندی را علیه صهیونیستها با پایه قرآنی عنوان نموده‌اند در حالیکه سرنوشت بسیار ناخوشایند یهود در قرآن برای تمام مسلمانان عبرتی تکرارناپذیر خواهد بود. ان‌شأالله
ضدیت اخوان‌المسلمین با یهودیان، منابع دیگری نیز جهت برملا کردن چهره موهوم صهیونیسم مورد استفاده اخوان قرار می‌گرفت از جمله کتاب «پروتکلهای زعمای صهیون» که بیانگر برنامه‌های یهودیان برای استیلای فرهنگی و اقتصادی بر جهان است که از سالهای اول قرن بیستم بر ملا شد.»(19)
صرف‌نظر از ارائه بحثهای متعدد و مطول پیرامون صحت و سقم مندرجات این اثر کم‌نظیر، لازم است اطلاعاتی هر چند مختصر از محتویات این کتاب ارائه گردد. کتاب مذکور شامل 24 پروتکل و یا بیانیه کوتاه از برنامه عملی یهودیان جهت استقرار حکومتی بزرگ در جهان با اهرمهای اقتصادی و فرهنگی است. «این کتاب اولین بار در روسیه تزاری... تحت عنوان «پروتکل‌های جلسات علمای صهیونیست» بدست نویسنده‌ای روسی بنام «سرگئی نیلوس» افتاد و وی در سالهای 1906 تا 1905 میلادی چند بار اقدام به چاپ و نشر آن کرد» (20) که باعث افزایش جو ضد یهودی در جامعه روسیه نیز شد.
این کتاب بعدها توسط بنگاههای متعدد انتشاراتی و به زبانهای مختلف چاپ و منتشر گردید و از آنجائیکه برملا شدن چنین نیاتی برای یهودیان تبعات بسیار ناگواری داشت، آنان اقدام به مقابله با آن به دو صورت نمودند. در مرحله اول سعی نمودند که با امحاء و یا جمع‌آوری نسخ و جلوگیری از چاپ آن اقدام نمایند و در مرحله دوم که مؤثر بود به مقابله با آن پرداختند و در بسیاری از آثار خود انتساب چنین برنامه‌هایی را به قوم خود تکذیب نموده، استدلالهای متعددی در رد آن بافتند. این روش اگر چه در ذهن بعضی سطحی‌‌ نگران معقول می‌نمود. حتی با پذیرش کذب بودن این پروتکل‌ها، شاهد تحقق تک تک آنها هستیم.
24 پروتکل و یا مانیفست یهودیت در عصر حاضر برنامه منظم «سرمایه‌داران و اقتصاددانان یهود برای ویرانگری بنای مسیحیت قلمرو پاپ و دست آخر اسلام است... یهودیان صهیونیست معتقدند که بعد از این ویرانی که به گفته اصحاب پروتکلها طی صد سال، یعنی پیش از سال 1997 عملی می‌شوند آنها بر جهان استیلا خواهند یافت و سلطنتی یهودی – داوودی برقرار خواهند کرد که با تدابیر و امکانات خود به یهودیان با آن که اقلیتی ناچیز هستند، امکان خواهتد داد تا بر تمام جهان مستبدانه حکومت کنند»(21) و تاکنون پایه‌های چنین حکومتی پس از 100 سال از کنگره بال بر جهانیان هویدا گشته است»(22)
استدلال اخوان‌‌المسلمین با استناد بر دو منبع مذکور این جنبش را بر آن داشته است که به هیچ روی از در مسالمت با یهودیان وارد نشود. عمر تلمسانی از سردبیران الدعوه و مرشد عام اخوان در خصوص این جو بی‌اعتمادی می‌گوید که:
«صلح هدف عالی اسلام است و در پی صلح بودن کار خوبی است، اما مسئله مهم شریک صلح است. به یهودیان نمی‌توان بخاطر ماهیتشان اعتماد کرد. فلذا هیچ راهی جز جنگ در جهت حل این مسئله متصور نمی‌باشد.»(23)
و نتیجتاً از نظر اخوان‌‌المسلمین یهودی، «یهودی است و بنابراین قابل تنفر. بدین خاطر دلیلی ندارد که بین صهیونیست و غیر صهیونیست بین اسرائیل و یهودی خارج از اسرائیل و غیره تفاوت قائل شویم.»(24)
اخوان‌‌المسلمین در انتقاد از مسلمین بجهت پذیرفتن چنین ظلمی در دامان خود باز هم یک نظر اصولی ارائه می‌داهد، این جنبش معتقد است که سرچشمه وضع مسلمانان امروزی و عاجز بودن آنها در مقابله با تجاوزات فلسطین به قیام مسلمان علیه دولت عثمانی در جنگ جهانی اول مربوط است. آنها این سؤال را مطرح می‌کنند که آیا انقلاب اعراب بر علیه عثمانی درست آنگونه که فکر می‌کنند، یک ضرورت بود؟»(25) یقیناً پاسخی که اخوان در نظر دارد منفی است چرا که به اعتقاد آنان، فروپاشی امپراطوری عثمانی از مهمترین زمینه‌های قوت گرفتن ایده جنبش ملی یهود بود.
اخوان‌‌المسلمین ضمن بر شمردن مسئولیت خطیر مسلمانان در این مسیر بر این نکته همیشگی تأکید می‌کند که «خودداری و عقب‌نشینی از جنگ و جهاد یک خیانت سرنوشت‌ساز است و هر فلسفه‌ای برای توجیه و خضوع و یا قبول امر واقع و یا ترس از کمی امکانات و نیروهای انسانی همانا خروج و ارتداد است.»(26)
اخوان‌‌المسلمین اگر چه بر نظرات سازش‌ناپذیر خود در مقاطع مختلف زمانی تأکید کرده است ولی پیدایش قضیه فلسطین برای مسلمین را از منظری دیگر یک «رحمت و از سوی دیگر مصیبت می‌داند. مصیبت است، چرا که پست‌ترین و زشت‌ترین نوع بشر که یهود می‌باشد، پاکترین و شریفترین قطعه زمین، جایگاه وحی و محل معراج رسول صلی‌ الله علیه و آله و سلم را لگدمال می‌کنند. و رحمت است، زیرا در حالیکه جهان اسلام بطور خیلی شدیدی به آن نیاز دارد بوجود آمد تا پرده ذلت و پوشش سازشکاری را از نفوس مسلمانان کنار بزند و ملتها به لذت و زیبائی و شگفتی و سودآوری آنچه که در ساختن مرگ است، رهنمون سازد.»(27)
نحوه برخورد اخوان‌‌المسلمین با مسئله فلسطین در دوره‌های مختلف
مرحله اول: دوران حیات حسن‌ البنا از تأسیس اخوان‌‌المسلمین تا زمان ترور وی در سال 1949
در این دوره که مهمترین فعالیتهای سیاسی و نظامی در خصوص فلسطین از سوی اخوان‌ صورت گرفت، دستاوردهای عمده‌ای برای انقلاب اسلامی مردم فلسطین در بر داشت.
اوضاع و احوال ناشی از نابسامانیهای حادث شده از جنگ دوم و اوج گرفتن بحران‌ اعراب و اسرائیل، دلیل اصلی تمرکز اخوان‌‌المسلمین به مسئله فلسطین در دهه سوم از تولد خود بود. از سوی دیگر قضیه فلسطین اولین هماورد اخوان‌‌المسلمین در چارچوبه امت اسلام و خارج از مرزهای مصر بود.
استراتژی اخوان تا پیش از مرگ «بنا» و انحلال اخوان در فلسطین، حمله به سیاستهای حمایت‌گونه حکومت قیمومیت از یهودیان، و عدم شناسایی یهودیان تازه‌وارد، و همچنین حمایت همه جانبه داخلی و خارجی از انقلاب مردم فلسطین علیه اشغالگران استوار بود. و همین دلیل دو رویکرد اساسی مدنظر اخوان بود.
1- انجام اقدامات سیاسی و حرکتهای افشاگرایانه
2- اقدام عملی در عرصه جنگ و مبارزه علیه یهودیان
1- اخوان‌‌المسلمین در مرحله اول با انتصاب «عبدالرحمان ‌البنا (برادر حسن ‌البنا)» و «محمد اسعد حکیم»(28) در امور مربوط به قضیه فلسطین بصورت جدی وارد عرصه گردید.
این دو با مسافرت به فلسطین و دیدار با «حاج امین‌الحسینی» مفتی وقت بیت‌المقدس با استقبال زیادی مواجه شدند. از سوی دیگر اخوان با بها دادن به قضیه فلسطین در «نشریه خود بنام النذیر»(29) مسئولیت تبلیغی علیه یهودیان و انگلیسیها را حرکت جدی بخشید و بعدها با انتشار کتاب «النار و الدمار فی فلسطین» (آتش و ویرانی در فلسطین) در سر تا سر مصر از مسلمانان نمازگزار دعوت نمودند که بخاطر فلسطین در نماز دعا کنند و حتی خواستار تحریم یهودیان مصر نیز شدند.»(30)
با تأسیس شعب اخوان‌‌المسلمین در «بیت‌المقدس و سپس در غزه و با حضور «بنا» در 20 و 19 مارس 1948 موج جدیدی در تأسیس و افتتاح شعب اخوان در فلسطین از جمله در قلقیلیه، لد، طولکرم، مجدل، سلوادا، و الخلیل آغاز گشت. تا اینکه تعداد این شعب به 20 واحد رسید.»(31)
این فعالیت سیاسی و تبلیغاتی با برپایی کنگره‌های مربوط به قضیه فلسطین تقویت گشت و موجبات ورود جدی اخوان‌‌المسلمین در عرصه را بیش از پیش فراهم ساخت.
2- رویکرد دوم اخوان در اقدام عملی آن ناشی از ضرورتی بود که بطور روز‌افزون در اندیشه حسن‌ البنا نسبت به خطر یهودیت تقویت می‌گشت و به همین دلیل پیشاپیش جهت اعزام نیرو جهت مبارزه با اشغالگران اعلام آمادگی می‌نمود. «پیام «بنا» به گردهمایی 1947 مبنی بر آمادگی اخوان به اعزام 10هزار نیرو جهت آزادی و نجات فلسطین» (32) یکی از دهها نمونه‌ای است که حتی دشمن صهیونیستی دیگر از آن به هراس افتاده بود. تا جائیکه خطر ناشی از اقدامات وی در یکی از دانشگاههای اسرائیلی همراه با عکس «بنا» به این صورت خاطرنشان شده بود که:
«صاحب این عکس یکی از سخت‌ترین دشمنان اسرائیل بود، تا جایی که وی پیروان خود را در سال 1948 از مصر و برخی از کشورهای دیگر عرب، برای جنگیدن علیه ما، گسیل داشت. ورود آنان به جنگ به طرز هولناکی برای اسرائیل دردسر، آفرین بوده است.»(33)
اقدامات نظامی اخوان عمدتاً با گماردن «محمود لبیب» به آموزش نظامی داوطلبان و حتی مبارزین فلسطین سامان یافت و با ادغام دو شاخه نظامی «الفتوه» و «النجاده» توسط لبیب که اخوان در تأسیس آنان نیز سهیم بود»(34) حرکت نظامی علیه صهیونیستها به معنای واقعی آن سازمان یافت.
در واقع اخوان‌‌المسلمین با تمام محدودیتهایی که بعنوان یک گروه مردمی از بطن جامعه اسلامی مصر بر دوش داشت تا جائیکه در توان داشت علیه صهیونیستها در جنگ اول از خود رشادت نشان داد. ولی یقیناً قصور و اهمال دول سران عرب عامل اصلی ناکامی این مبارزات حق‌جویانه گشت.
قدرت روز‌افزون اخوان و محبوبیت آنان در میان آحاد جامعه و خصوصاً «فعالیتهای ضد انگلیسی گروه تحت نام النظام‌ الخاصه و یا الجهاز السری (ارگان مخفی) باعث دستگیری «بنا» در چند مورد شد»(35) و «رژیم شاهنشاهی بلحاظ خطر عمده‌ای که از این مسیر متوجه خود می‌دانست نهایتاً در اواخر سال 1948 این گروه را منحل اعلام کرد. تلاش شخصی «بنا» برای مذاکره با دولت «نقراشی پاشا» به هنگامی که نخست‌وزیر تمام قدرت حکومت را علیه اخوان به کار انداخته بود، ناموفق ماند. در 28 دسامبر 1948 «نقراشی» توسط یکی از اعضای اخوان ترور شد. بدنبال آن موج ترور علیه گروه به راه افتاد و سرانجام به ترور حسن‌ البنا در 12 فوریه 1949، توسط عوامل دولت منجر شد»(36) و بدین ترتیب رهبر یکی از جنبشهای مهم اسلامی در منطقه خاورمیانه پس از نزدیک به 20 سال مبارزه در راه تحقق آرمانهای اسلامی در سن 43 سالگی به شهادت رسید.
مرحله دوم، دوره زمامداری جمال عبدالناصر
دیدگاه ضد ملی‌گرایی اخوان‌‌المسلمین مهمترین عامل اساسی در جدایی میان این گروه با حکومت، در دوران ناصر بود. البته دلایل دیگری همچون جانبداری اخوان از ژنرال نجیب در منازعه وی با ناصر نیز وجود دارد، ولی بطور کلی ناصر خواهان افزایش روحیه ملی‌گرایی در مصر و در جهان عرب بود و اگر در زمان وی اتحاد و انسجام حتی بصورت اندک در میان اعراب لسانا و عملاً در یک مقطع کوتاه شکل گرفت تنها ناشی از ملی‌گرایی شخصی ناصر بود.
ملی‌گرایی ناصر بعقیده بسیاری از آگاهان «از 1952 تا 1970 در جهت جدایی دین از سیاسیت و همگون با سیاستهای محمدعلی پاشا حاکم سابق مصر بود.»(37) وی بدنبال «نوسازی پایگاه‌های مشروعیت حکومت، با الهام از مفاهیم غربی و ملی‌گرایانه بود»(38)از سوی دیگر اندیشه حکومت مذهبی را مردود می‌دانست.»(39)
با این تفاسیر بغیر از «دورۀ روابط مسالمت‌آمیز اولیه در سالها 1952 تا 1954»(40)، ناصر تا پایان عمر خود از در خصومت با اخوان وارد شد و در پی سوء‌قصدی که وی شد بهانه‌ای یافت تا ضمن دستگیری مقامات اخوان، آثار حضور آنان را از جامعه سیاسی مصر بزداید.
جنگ 1967 اوج سرشکستگی ناصر در مقابل اخوان‌‌المسلمین بود. تنها در همین زمان بود که ناصر برای التیام بخشیدن به بخشی از آلام پنهان پیروان اخوان‌‌المسلمین، اقدامی همچون فراهم نمودن موجبات آزادی بعضی از زندانیان را فراهم ساخت.
از سوی دیگر اخوان‌المسلمین در خصوص علت اصلی شکست در مقابل رژیم صهیونیستی، ‌که همانا دوری از اجرای فرامین الهی را دلیل اصلی می‌دانست، موضعی حق بجانب اتخاذ کرد. و حتی از سوی حکومت نیز با برطرف نمودن بعضی محدودیتها با اقبال مواجه شد. البته همانطور که پیش از این گفته شد این سیاست‌ ناصر پس از جنگ 1967 بدلیل بازیافتن وجهه‌ای بود که وی در آنزمان از دست داده بود.
سیاست خصمانه ناصر در طول حکومت 16 تا 18 ساله‌اش علیه اسلامگرایی، و ناتوانی اخوان‌‌المسلمین در ارائه یک برنامه مشخص از مبارزه در این دوره خفقان، باعث شد که گروه‌هایی تندرویی از داخل جریانهای اسلامی خارج شوند و دو جریان معتدل و رادیکال را بوجود آورند.
ظهور سید قطب از بطن اخوان‌‌المسلمین، از پیامدهای ناشی از ناکامی اسلامگراها بود که بصورت بسیار تندی، راه مبارزه علیه حکومت را طرح‌ریزی می‌کرد. «سیدقطب» با نشر آراء و افکار خود در کتاب «معالم فی‌الطریق» که عمدتاً با فراگرفتن تعالیمی از «مودودی» همراه بود جامعه جاهلی را با داشتن علائمی از کفر از جامعه اسلامی متمایز می‌کند و تنها راه رهیدن از جامعه جاهلی را پیشتازی و یا جهاد علیه آن می‌داند. برشمردن حکومت ناصر بعنوان یک جامعه جاهلی نتیجه‌ای جز اعدام او در سال 1966 توسط ناصر در بر نداشت.
سیدقطب در واقع «حلقه ارتباطی غیر قابل انکار میان اخوان‌‌المسلمین از یک طرف و سازمان آزادیبخش اسلامی، «التکفیر و الهجره» و سازمان «الجهاد»، از سوی دیگر است. سیدقطب بعنوان یک ایدئولوگ مبارز، رهبری تبدیل بنیادگرایی سست بنیاد اخوان‌‌المسلمین به افراط‌گرایی جوان دهه 1970 را برعهده داشت»(41) و بدین ترتیب از این زمان به بعد شیوه آرام تبلیغ اسلامی به گونه‌ای مبارزه‌طلبی تبدیل شد که تمام جوانان مصر را تحت تأثیر خود قرار داد. مهمتر از همه آنکه، عمده‌ این گروههای تندرو برخاسته از اندیشه‌های اخوان، پس از جنگ 1967 پا به عرصه وجود نهادند. در واقع حقارت ناشی از شکست در این جنگ محرک اصلی آنان در بازگشت به اصول اولیه اسلام بود که هر کدام به یک نحو آنرا پیگیری می‌کردند.
مرحله سوم، دوره سادات و مبارک
بطور کلی اوضاع حاکم بر وضعیت سیاسی مصر در دوران سادات و مبارک دارای یک وجه مشترک مهم و اساسی است و این وجه مشترک،‌ رویکرد هر دو آنان به غرب در یک چرخش 180 درجه‌ای از شرق است.
در این مسیر سیاسی را که سادات شروع نمود دارای این ویژگی‌ها بود:
1- آشتی با اسلام رسمی دولتی و حمایت از الازهر.
2- دلجویی از اخوان‌‌المسلمین علیه ناصریستها.
3- سرکوب گروههای اسلامی موسوم به «بنیادگرا»
اخوان‌‌المسلمین نیز از سوی دیگر با فراهم شدن فضای باز سیاسی در جامعه‌ای که بنا داشت دشمن وی یعنی ناصر را منکوب نماید، دست به اصلاحاتی در اندیشۀ خود زد، تا بنحوی، وجود گروه‌های تندروی اسلامی نیز ضرورت حضور خود را تا حدودی کمرنگ‌تر ببینند.
اگر بتوانیم ادعا کنیم که اخوان‌‌المسلمین و سادات در تمام مسائل به یک نقطۀ مطلوب از همزیستی مسالمت‌آمیز رسیده بودند، در یک مورد این ادعا صحیح نیست و آن قضیه فلسطین بود. سادات در این مقوله حتی از سلف خود بسیار بدتر بود. بطوریکه رژیم صهیونیستی را مشروعیت بخشید. در واقع دورۀ مسالمت‌آمیز اولیه سادات با اخوان‌‌المسلمین با انعقاد قرارداد کمپ دیوید به دورۀ پرتنش مبدل گشت. تا جائیکه اخوان‌‌المسلمین بهیچ عنوان از نظرات خود عدول نکرد و حتی از طریق ماهنامه تازه مجوز گرفته «الدعوه» در خصوص انعکاس نظرات خود در عین مخالف بودن حکومت، استفاده نمود و حتی «سادات را به تهدید برای بستن الدعوه واداشت»(42) با این همه گروههای اسلامی از این تهدیدات طرفی نبستند و بطور جدی این مخالفت را ادامه دادند. تا اینکه «خالد اسلامبولی» بعنوان عضوی از سازمان الجهاد و با همکاری فکری «عبدالسلام فرج»‌و مشورت نظامی «عبدالزمر» در کسوت عضوی از اعضاء ارتش در یک رژه نظامی، سادات را ترور کرد، و تمامی گروههای اسلامی را از یک چاره‌جویی مصیبت‌بار، رهایی بخشید.
دورۀ حسنی‌ مبارک نیز در برگیرندۀ سیاستهای کج‌دار و مریضی است که عمدتاً ریشه در اندیشه‌های سادات در کنترل جامعه سیاسی مصر داشت، بطوریکه مبارک نیز در یک دوره با حضور اخوان در انتخابات سالهای 1983 و 1987 موافقت و در انتخابات سالهای 1990 و 1995 مخالفت می‌کند و حتی بعضی از رهبران آنرا بزندان می‌افکند. اگر چه نمی‌توان سیاست مشخصی را از سوی مبارک انتظار داشت ولی چه در دورۀ ناصر و چه در دورۀ سادات و مبارک، حکومتها به دنبال محدود کردن فعالیت جنبشهای اسلامی بودند.
منتهی سیاست ناصر مخالفت صریح بود ولی مخالفت سادات در لفافه‌ای از ژست‌های دموکراتیک مأبانه محقق می‌گشت که نهایتاً تاب تحمل آنرا نیز نداشتند. بنحویکه شاهد عکس‌العمل‌های نامناسب مبارک در قبال موفقیت اسلامگراها در انتخابات اخیر هستم.
اخوان‌‌المسلمین و گروههای اسلامی مبارز فلسطین
بطور کلی فعالیت اخوان‌‌المسلمین در فلسطن 2 گروه مبارز اسلامی را از خود بجای نهاده است. و بنا به گفته شهید دکتر فتحی شقاقی «2 سازمان جنبش مقاومت اسلامی(حماس) و جنبش جهاد اسلامی از بطن آن جوشیده‌اند.»(43)
جنبش مقاومت اسلام(حماس) که در 14/12/1987 با صدور بیانیه‌ای اعلام موجودیت نمود، در واقع به دنبال تحقق ایده‌های اخوان‌‌المسلمین در فلسطین به شکلی مبارزه‌جویانه‌تر و شفافتر است. «دکتر زیاد ابوعمرو» در خصوص حماس می‌گوید «حماس جنبش جدیدی نیست مگر در اسم و نه در کارهای جدید، جنبش مادر که حماس به آن گرایش دارد جنبش اخوان‌‌المسلمین است که ریشه‌های آن در صحنه فلسطین به دهها سال پیش و حتی تا بیش از استقرار رژیم غاصب صهیونیستی بر می‌گردد»(44) این واقعیت را می‌توان در نزدیکی از شعارهای این دو گروه با هم مشاهده نمود. ولی بهیچ عنوان یک تمایز اساسی را نمی‌توان نادیده گرفت و آن اینکه حماس بواقع پویاتر و جدی‌تر در مبارزه علیه صهیونیستها می‌باشد و آنچه مهم است اقدام عملی است و نه فقط نقطه‌نظرات لسانی.
جنبش جهاد اسلامی نیز اگر چه به یک عبارت از بطن اخوان‌‌المسلمین خارج شده است ولی نمی‌توان اهداف و برنامه‌‌های اجرایی آنانرا همسو دانست. اعضاء جهاد فرق اساسی خود با اخوان را عمدتاً در نیافتن راهی جهت پایان نقطه‌نظرات و رفتار ابهام‌آمیز اخوان و حرکتهای آرام و اصلاحگرانۀ آن و عدم توسل آنان به اسلحه و غیره می‌دانند. و در واقع اخوان‌‌المسلمین سرعت مورد نیاز جهت پاسخ گفتن به نیاز گروه‌های مبارز جهت اقدام مسلحانه را محقق نکرد و گروه مبارزه جهاد که در بسیاری از موارد با الهام از انقلاب اسلامی ایران مصمم به مبارزه جدی بود مسیری جدا را برای رسیدن به هدفی مشترک انتخاب نمود.
نتیجه:
کالبد شکافی جریانهای اسلامی فلسطین هدف این مقال نیست ولی آنچه مورد توجه است تأثیر اخوان‌‌المسلمین در ایجاد این گروهها و گرایشهای اسلامی در فلسطین است. که البته تنها دلیل پیدایی این گروهها هم نیست. ولی بحق نمی‌توان ثمرات ارزندۀ تشکیلاتی را که «حسن‌ البنا»‌ بنیان نهاد، نادیده انگاشت اخوان‌‌المسلمین اگر چه نتوانست در برهه‌های مختلف زمانی به تمامی نیاز‌ها پاسخ گوید و نقش مکمل و یا متمم را بازی کند، ولی بعنوان آغازگر جریان، مسیری را فراهم نموده است، که دیگر نیروها با راهیابی به این مسیر، توانی بیشتر را به سوی هدف بکار گرفته، و حرکت اولیه را تکمیل نمایند. نمی‌توان انتظار داشت که اخوان‌‌المسلمین با وجود تمام گرایشهای فکری و اصولی میان متفکرین در جهان اهل سنت، تمام کننده جریانی باشد که خود در 70 سال گذشته آنرا آغاز کرده است. در واقع می‌بایست این انتظار را از گروههای جدیدی داشت که با برنامه‌های جدید خود به تقویت و ترمیم این بنای خیر بپردازند. و این را از یاد نبرند که حرکتی را که از میان شاخه‌های اخوان شروع نموده‌اند، ریشه‌‌ای بسیار مستحکم دارد که حتی دشمن نیز به آن واقف است.
حسنی‌مبارک در این خصوص به روزنامۀ نیویورک تایمز می‌گوید «باید به شما بگویم که تمامی مشکل مربوط به تروریسم در سراسر خاورمیانه چه‌ الجهاد، یا حزب‌الله در لبنان باشد چه حماس، از اخوان‌‌المسلمین غیرقانونی خودمان سرچشمه می‌گیرد. اینها همه از زیر چتر اخوان‌‌المسلمین بیرون می‌آید!!»(45)
در واقع حسنی‌مبارک با بکار بردن واژه تروریسم و اطلاق آن به گروههای مبارز فلسطینی و حامی آزادی فلسطین «وعدۀ نابودی قطعی گروه اخوان‌‌المسلمین را طی طرحهای آینده»(46) خود،‌ به نیویورک تایمز می‌دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات