با پایان یافتن جنگ نفت در خلیج فارس و استیلای کامل ایالات متحده آمریکا بر حکام مرتجع و بواسطه آنان بر اکثریت خاورمیانه، آمریکا سعی بر اختتام هرچه سریعتر معضل تیرگی روابط اعراب و اسرائیل نمود. با توجه به تهدید شدید اعراب از سوی رژیم عراق در خلال جنگ دوم خلیج فارس و نیاز این دول به حمایت دایمی آمریکا و دیگر قدرتهای غربی از آنها در برابر رژیم بعث، طبیعی بود که این دولتها خیلی سریع تسلیم خواست آمریکا بشوند. لیکن دو عامل در سر راه آنان قرار داشت که عبارت بودند از:
1ـ مشکل بودن عدول از مواضع پنج دههای که توسط سران این کشورها همواره تأکید شده بود و آن نبود مگر «نابودی اسرائیل»، و نیز عدم قدرت توجیه مسأله مذاکرات برای ملتهای عرب.
2ـ ترس از واکنشهای وسیع مردمی از سوی گروههای مبارز و مردم فلسطین و حتی سایر کشورهای آزادیخواه و مترقی.
دو عامل فوق بحدی جدی بود که توانست 9 دور کامل از مذاکرات اعراب و اسرائیل را به شکست کشانده و مهر عدم پیشرفت را بر صورتجلسههای این مذاکرات بکوبد. ایالات متحده آمریکا که ظاهراً تنها یک میانجی در این بین محسوب میشد نیز پی به این عامل برده بود و از چندی قبل سعی در رفع آن داشت.
برای رفع این مانع فشارهایی از سوی این کشور بر اسرائیل آغاز شد که به هر طریق ممکن این دولت غاصب راضی به اعطای امتیازهایی هر چند اندک بشود که سرانجام با اعلام طرح اسرائیلی «خودمختاری در غزه ـ اریحا» این فشارها بثمر نشست و بلافاصله با تقبل دور از انتظار ساف این طرح رسمیت یافته و بحث و تحلیلهای گوناگونی را برانگیخت. نگاهی مجدد به مراسم امضای توافقنامه مذکور در کاخ سفید بخوبی نمایانگر این فشارها میباشد که چگونه اسرائیلیها علیالظاهر با بیمیلی تن به این پیروزی بزرگ دادند. حال باید دید که سایر کشورهای عرب منطقه به این فرایند به چه چشمی مینگرند.
1ـ لبنان
این کشور با اینکه نزدیکترین کشور به اسرائیل میباشد و باز با توجه به اینکه چندین بار اسرائیل حتی تا پایتخت آن نیز پیشروی نموده، لیکن هنوز راهی دراز برای رسیدن به صلح در پیش روی خود دارد. سازمانهای متعدد مبارز، جنبشهای شبهنظامی، و از همه مهمتر آحاد ملت مسلمان لبنان مخالفت خود را با صلح اعراب و اسرائیل به هر طریق ممکن عنوان نمودهاند. در رأس تمامی تشکلهای مبارز، جنبش انقلابی «حزبالله لبنان» بطور اکید هرگونه مذاکره با رژیم صهیونیستی را رد نموده و اعلام داشته که خیانت خائنین در این راه را هرگز نخواهد بخشید.
فاجعۀ دوشنبۀ خونین بیروت و کشته و مجروح شدن دهها نفر از شهروندان لبنانی به دست ارتش این کشور که تنها بجرم مخالفت با رژیم صهیونیستی توسط مردم مسلمان صورت پذیرفت بخوبی نمایانگر این عزم راسخ لبنانیها میباشد. از سوی دیگر شاید بتوان این فاجعه را به عنوان محکی از سوی دولت تلقی نمود که بدینوسیله خواسته باشد واکنش مردم را در برابر صلح احتمالی با اسرائیل ارزیابی نماید.
بهرحال آنچه که واضح است جریان برقراری صلح مابین دولتین لبنان و اسرائیل متفاوت با سایر کشورها میباشد چرا که مردم مسلمان لبنان با الهامگیری از مبارزات رزمندگان مقاومت اسلامی خواهان نشان دادن قدرت خویش به طرق مختلف هستند و چهبسا این راه برای آنها منطقیتر به نظر برسد.
2ـ اردن
سرسپردگی حکام خودفروخته این کشور ریشه در اعماق تاریخ کهن فلسطین دارد. با پدید آمدن سپتامبر سیاه از سوی حسین اردنی دیگر کسی نیست که دستورگیری این موجود خودفروخته از استکبار را قبول نداشته باشد. اردن بعنوان یک کشور با دو قومیت اردنی ـ فلسطینی ظاهراً ذینفعترین طرف صلح نشان داده میشود. اینکه تاکنون اردن روابطی با اسرائیل نداشته امری محال بحساب میآید چرا که چندی قبل یکی از معتبرترین روزنامههای اسرائیل بنام روزنامۀ «معاریو» طی گزارشی فاش نمود که تاکنون شاه حسین دو مرتبه مخفیانه به بیتالمقدس سفر نموده است و با مقامات اسرائیلی مذاکراتی نیز انجام داده است.
اینگونه که بنظر میآید به یقین شاید بتوان گفت که در آینده و پس از برقراری روابط بین دولتهای عرب و رژیم اشغالگر قدس شاید نزدیکترین و گرمترین روابط اسرائیل در بین اعراب با اردن باشد چرا که این کشور بدون اجازۀ آمریکا جرأت هیچ عملی را ندارد. اخیراً دیدار بین حسن ولیعهد اردن و شیمون پرز وزیر امور خارجه اسرائیل در نیویورک مؤید همین نظر است که این کشور ابایی از وجهۀ خود در میان کشورهای اسلامی ندارد.
3ـ مراکش:
وضع کشور مراکش نیز بهتر از اردن نمیباشد. حسن دوم شاه مراکش در اکثر موارد و نیز بحرانها اگر خائنانهتر از حسین اردنی عمل نکرده باشد مطمئناً بهتر از او نیز نبوده. روابط پنهانی مراکش و اسرائیل نسبت به سایر کشورهای عربی سابقۀ بیشتری داشته و این روابط بیشتر مدیون عدم حساسیت مردم مراکش است نسبت به مسأله فلسطین.
با اعلام برگزاری کنفرانس مادرید از سوی «جرج بوش» و دعوت از مراکش بعنوان ناظر حسن دوم جزء تقریباً اولین کسانی بود که به این دعوت پاسخ مثبت داد و شرکت در این کنفرانس را پذیرفت و اعلام آمادگی کرد.
در حال حاضر نیز میبینیم با اینکه هیچ یک از کشورهای عربی روابط با اسرائیل را حداقل بصورت ظاهری نپذیرفته، وی در «رباط» پایتخت مراکش پذیرای «اسحاق رابین» نخستوزیر اسرائیل میگردد و بدینوسیله سرسپردگی خود را ثابت مینماید و از آن بدتر دعوت «رابین» را برای مسافرت رسمی به اسرائیل پذیرفته و اعلام میدارد که بزودی این سفر تحقق خواهد یافت.
4ـ سوریه:
اسرائیل بجهت صلح با اعراب دو حساب جداگانه باز نموده، یکی برای سوریه و دیگری برای مابقی کشورهای عرب. رسیدن به صلح با سوریه برای رژیم صهیونیستی از دیرباز جزء آرزوهای بزرگ محسوب میشد چرا که این کشور دارای مرز مشترک با اسرائیل بوده و هر آن امکان ضربه زدن به آن را داشته است. از سویی دیگر سوریه بلحاظ موقعیتش و نفوذش در میان گروهها و جنبشها و حتی دولتمردان لبنان یک طرف قدرتمند بحساب میآید. از آن بالاتر دولت سوریه جزء دولتهای مترقی عرب محسوب میشود که بزعم ابرقدرتها حامی گروههای تروریستی در سراسر جهان سوم میباشد.
حافظ اسد در جنگ آخر بین اعراب و اسرائیل بعنوان مهرۀ کلیدی این جنگ ایفای نقش نموده و با اینکه بخشی از سرزمینهای خود را در همین جنگ از دست داد اما هیچگاه رعب و هراسی که در دل دولتمردان اسرائیلی نهاد از یاد رفتنی نیست. تا زمانی که جنگ سرد ادامه داشت و اتحاد جماهیر شوروی سابق بعنوان یک ابرقدرت در سطح بینالملل مطرح بود سوریه جزء نقاط حساس و استراتژیک از نظر رهبران کرملین محسوب میشد و این کشور با پشتگرمی به کمکهای شوروی بعنوان عامل فشاری در برابر اسرائیل و بالطبع آن آمریکا ایستاده بود.
با اضمحلال دولت شوروی، سوریه چارهای جز پناه بردن به آغوش آمریکا نیافت و در این میان جنگ نفت در خلیج فارس و نیاز آمریکا به حمایت سوریه از این جنگ سبب شد تا سردی روابط واشنگتن ـ دمشق سریعاً به گرمی بگراید. در حال حاضر ایجاد روابط بین دمشق ـ تلآویو امر بعیدی بنظر نمیرسد بخصوص با در نظر گرفتن اظهارات اخیر حافظ اسد رئیسجمهور سوریه این امر رسمیت بیشتری یافته است. اما آنچه که لازم است در ایجاد این روابط در نظر گرفته شود این است که سوریه حداقل در زمان حاضر بهیچ عنوان تمایل ندارد تا پیش از تخلیه ارتفاعات جولان از سوی اسرائیل در صلح پیشقدم شود و باز با توجه به اهمیت صلح با سوریه از نظر رهبران تلآویو هیچ بعید نیست که این رهبران در یک اقدام تاکتیکی دست به تخلیۀ قسمتهایی از ارتفاعات جولان بزنند.
5ـ طرفهای مخالف صلح:
در بحث پیرامون طرفهای مخالف صلح اعراب و اسرائیل باید دست به یک تقسیمبندی بزنیم:
الف ـ دولتهای مخالف صلح از روی تاکتیک.
ب ـ دولتهای مخالف صلح از روی آرمانها.
ج ـ جنبشهای مخالف صلح.
الف ـ دولتهای مخالف صلح از روی تاکتیک:
در روند صلح خاورمیانه تعدادی از کشورها چون عراق و لیبی و... ظاهراً خود را مخالف صلح با اسرائیل نشان میدهند لیکن با کمی دقت در مواضع این کشورها پی خواهیم برد که آنان به هیچ رویه مخالفت خود را بخاطر منافع و مصالح امت فلسطین ابراز نمیکنند. بعنوان مثال دولت عراق که در جنگ نفت یکی از شروط خود را حل مسأله فلسطین عنوان نموده بود اینکه دست به هر ترفندی میزند تا خود را از زیر یوغ محاصرۀ بینالمللی متخذه از سوی سازمان ملل برهاند و در این راه حتی مذاکره با آمریکا، این حریف جنگ خلیج فارس، را نیز در صدر دستور کار خود قرار داده و در جهت رهایی از تحریم اقتصادی دست به هر عملی که به نظر میآید زده حال اگر روزی ایالات متحده آمریکا لغو تحریمهای اقتصادی بر علیه عراق را مشروط به شناسایی دولت اسرائیل از سوی بغداد نماید، آیا باز هم این کشور حاضر به ادامه موضع خود خواهد بود؟
حداقل در حال حاضر این امر بعید بنظر نمیآید. و یا کشور لیبی برخلاف اظهارات سرهنگ قذافی رهبر آن کشور اخیراً تعدادی از اتباع لیبی را جهت زیارت بیتالمقدس از طریق آژانسهای یهودی به اسرائیل فرستاده و هیچ دور از ذهن نیست که این کشور در راه اعزام هیئت حل اختلاف نیز از عملی کوتاهی نماید!!
ب ـ دولتهای مخالف صلح از روی آرمانها:
برخلاف گروه قبلی، عدهای از کشورها که تعدادشان نیز قلیل میباشد چون جمهوری اسلامی ایران، سودان و... هرگونه صلحی با اسرائیل به هر طریق را رد مینمایند. این گروه از کشورها نه اینکه منافع خود را در این صلح تأمین شده نمیبینند بلکه بخاطر منافع و آرمانهای مشترکشان که همانا محو رژیم صهیونیستی بعنوان یک غده سرطانی است از هرگونه مذاکرهای که متضمن شناسایی این رژیم باشد روگردانند و ایجاد رابطه میان این کشورها و اسرائیل تقریباً جزء محالات بحساب میآید، امری که خشم کشورهای استکباری را موجب گردیده و آنها را در راه عدول دادن این سری کشورها از مواضعشان به تعمق واداشته.
ج ـ جنبشهای مخالف صلح:
جنبشهای گوناگونی در سطح جهان اسلام وجود دارند که با صلح خاورمیانه مخالفت میورزند. این جنبشها علاوه بر آرمانی که پارهای از آنها به آن اعتقاد دارند و آن آزادی قدس شریف از چنگال صهیونیستها میباشد محذورات دیگری نیز دارند بعنوان مثال اکثر جنبشهای اینچنینی با هدف حل مسأله فلسطین پدید آمدهاند، حال اگر این مسأله از بین برود خواهناخواه موجودیت این گروهها نیز زیر سئوال خواهد رفت مانند احزاب و گروههای کمونیست کشورهای عربی. لیکن اکثریت جنبشها بخصوص حرکتهای اسلامی از سر آرمانخواهی خود و اعتقادشان به آزادی قدس است که راه مبارزه مسلحانه را برگزیدهاند و خیانت عناصر معلومالحالی چون «یاسر عرفات» نمیتواند هیچ خللی در مبارزاتشان پدید آورد.
آنچه که مسلم است حتی آگر سران تمامی کشورهای عربی و اسلامی نیز رابطه با اسرائیل را بپذیرند و این دولت غاصب را به رسمیت بشناسند امت اسلام هیچگاه خائنین به آرمان فلسطین را نخواهد بخشید، و اینها هر چقدر هم در این راه پیش بروند مطمئناً آیندهای بهتر از «سادات» انتظارشان را نخواهد کشید. آینده گواه این مطلب خواهد بود.