* اشپیگل: آقای Duhamel، آیا حاکمیت میتران سوسیالیست، فرانسه را بطور دایمی تغییر داده است، یا اینکه این حاکمیت فقط به عنوان یک پانویس در تاریخ این کشور باقی خواهد ماند؟
** دوهامل: فرانسه طی تقریباً چهارده سالی که تحت حاکمیت میتران بوده است به شکلی نسبتاً عمیق تغییر کرده است. اما انگیزه محرک اصلی و شخصی میتران را باید بعدها تاریخنویسان پیدا کنند. اکنون میتوان گفت که میتران موضع روحی و فکری فرانسویان را تغییر داده است.
این امر به معنای یک مرحله جدید بود. میتران در مرحله دوم ارتباط فرانسه با اقتصاد بازار را سامان بخشید.
* اشپیگل: البته پس از آنکه در آغاز دوره ریاست جمهوریاش گریزی به سوسیالیسم را امتحان کرده بود.
** دوهامل: هنگامی که جناح چپ در سال 1981 در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد، میتران نمیتوانست فوراً به عنوان مدافع و طرفدار سرمایهداران و منافع آنها وارد عمل شود. میتران معتقد است که همیشه برای رسیدن به هدف استفاده از بیراههها لازم است، چون انسان نمیتواند خصوصیات افراد و ملتها و شرایط را از امروز به فردا تغییر دهد. عجله و نسنجیدن همه جوانب در سیاست میتواند بسیار غیر سازنده باشد. اما از سال 1983 میتران همواره سعی میکرد فرانسویان را به طور عموم و چپگراها را بخصوص با اقتصاد بازار آشتی دهد و آخرین باقی ماندههای سیستم اقتصادی مشترک دولتی را از صحنه خارج کند. این مدرنیزه کردن به گونه متناقضی میراث میتران سوسیالیست است.
* اشپیگل: در این صورت شما معتقدید که میتران یکی از روسای بزرگ حکومت فرانسه در قرن حاضر است؟
** دوهامل: اگر مبنا را بر این قرار دهیم که قرن بیستم در سال 1914 شروع و در سال 1989 پایان یافته است، در آن صورت فرانسه در این قرن فقط یک رئیسجمهور واقعاً بزرگ داشته است و آن شارل دوگل است. میتران هرگز نتوانست به آن سطح برسد.
* اشپیگل: کدام یک از دستاوردهای میتران در تاریخ به ثبت خواهد رسید؟
** دوهامل: میترانیزم از لحاظ سیاسی علیرغم تمایلات سلطنتطلبانهاش حقوق بنیادی را تکامل بخشید، پلورالیسم را به اجراء گذاشت و حکومت مبتنی بر حقوق را تثبیت کرد.
* اشپیگل: اما در اطراف رئیسجمهور و در طبقه رهبری سیاسی فساد بیسابقهای گسترش یافته بود.
** دوهامل: درست است، اما جریانات در تاریخ به ندرت به گونهای روشن و مستقیم تکامل مییابند. سودجوییهای شخصی از یکسو و پیشرفت دموکراتیک و افشاگریهای مربوط به فساد به وسیله مطبوعات و دادگستری از سوی دیگر همه اینها از تناقضات سیستم میتران است.
* اشپیگل: و شما جایگاه او را به عنوان یک اروپایی چگونه ارزیابی میکنید؟
** دوهامل: میتران از مبارزه در راه اروپا هرگز دست برنداشته است. بویژه در موضع دشوار مربوط به تصویب پیمان ماستریخت، او هموطنان خود را مجبور کرده است مسئله تمام اروپا را در نظر گیرند. این یکی از دستاوردهای او است که اکثریت ملت و مهمتر از آن طبقه ممتاز کاملاً روشن و مصمم معتقد به بازسازی اروپا هستند.
* اشپیگل: و کجا وی به عنوان یک رئیسجمهور شکست خورده است؟
** دوهامل: در سیاست اجتماعی، بویژه در مبارزه علیه بیکاری و حمایت از ضعیفان. در این مورد فرانسه در مقایسه با همسایگانش بسیار عقب مانده است و این برای یک سوسیالیست نقطه ضعف شدیدی است.
* اشپیگل: میتران در سال 1981 جناح چپ را متحد کرد و آن را به پیروزی رساند، اما حزب او امروز در وضعیت اسفباری به سر میبرد...
** دوهامل: ... در این زمینه وی کاملاً شکست خورده است و نمیتواند ادعای بیگناهی کند. یک رهبر سیاسی باید اکثریت خود را متحد نگاهدارد و نباید بگوید: پس از من همه چیز به هم میریزد.
* اشپیگل: آیا میتران احتمالاً نه یک نوآور سوسیالیست، بلکه فقط یک سیاستمدار قدرتطلب بوده که از سوسیالیسم برای مقاصد سیاسیاش استفاده کرده است؟
** دوهامل: این امر الزاماً به معنای تضاد نیست. فتح و سپس حفظ قدرت از بزرگترین نقاط ثابت و خدشهناپذیر در زندگی سیاسی میتران از زمان فرارش از بازداشتگاه جنگی آلمان در سال 1941 تا امروز بوده است. برای این منظور، این سیاستمدار قدرتطلب تمام استعدادش را با ظریفترین و حسابشدهترین تاکتیکها به کار برده است.
* اشپیگل: یعنی عطش قدرت بر ایدئولوژی پیروز شده است؟
** دوهامل: نه گذشته میتران و نه پیشرفت شغلی وی هیچکدام شکل سوسیالیستی نداشتند. در دهه شصت بود که میتران پس از آنکه شانسی پیدا کرد تا به کمک جناح چپ به قدرت برسد، خود را به عنوان سوسیالیست معرفی کرد. هیچکس نمیداند نخواهد هم دانست که آیا این پیوستن میتران به سوسیالیسم واقعاً صادقانه بوده است یا خیر. ولی این هم حرف بیمعنایی است، چون در سیاست حتی یک فرصتطلب نیز صادق میشود، چون به مرور آنچه را که میگوید باور نیز میکند.
* اشپیگل: برای بسیاری از فرانسویان شخص میتران یک معما باقی خواهد ماند...
** دوهامل: ... او همیشه یک فرصتطلب سیاسی و در عین حال یک هنرمند سیاسی بوده است. با اینحال باید از او تمجید کرد که پس از پیوستن به سوسیالیسم سی سال تمام برای ایدهآلهای سوسیالیستی مبارزه کرده است. او حتی اگر در عمل شکست هم خورده باشد دارای درک عمیقی از عدالت اجتماعی و برابری است. میتران سوسیالیسم فرانسه را از یک جبهه مخالف دایمی خارج ساخت.
سوسیالیسم فرانسه در زمان Yean Yaures و Leom Blum در نوعی پاکی و حسننیت اخلاقی گرفتار مانده بود، به جای آنکه خود را در فضیلت مسئولیت به اثبات رساند.
* اشپیگل: افشاگریها درباره همکاری میتران جوان با رژیم مارشال فیلیپ پتن که با دشمن همکاری میکرد، فرانسه را تکان داد.
آیا این گناهان میتران جوان تصویر شخصیتی وی را لکهدار میکند؟
** دوهامل: میتران تصویر خود را بیشتر به دلیل نوع برخوردش با این بخش از بیوگرافی زندگیاش مخدوش کرده است. فرانسویان به این دلیل شوکه نشدند که میتران در زمان دانشجوییاش در بعضی از تظاهرات افراطیون راست شرکت کرده بود، یا اینکه پس از فرارش از اسارت نازیها و قبل از پیوستن به نهضت مقاومت، مدتی از طرفداران مارشال پتن بود. موضوع شوکآور این بود که وی بهیچ عنوان خود را قابل انتقاد نمیدید و کماکان نیز ظاهراً بر این باور است که در گذشتهاش هیچ نقطه تاریکی وجود ندارد.
* اشپیگل: او حتی انکار هم نکرده است که تا سال 1986 با روند بوسکت رئیس پلیس شهر ویشی و سازماندهنده بیرون راندن یهودیان از فرانسه ارتباط داشت.
** دوهامل: در این مورد وی در عین مخفی کردن جریان، خود را لو داد. سکوت هم یک نوع تشدید یافته انتقاد از خود است.
* اشپیگل: آیا این افشاگری در مورد خود به این دلیل صورت نگرفت، چون میتران با بالا رفتن سنش اکنون نسبت به همه چیز احساس برتری دارد؟
** دوهامل: این همیشه جزو طبیعت او بوده است که پاسخ یک حمله سخت را با یک ضد حمله بسیار سختتر بدهد. او هرگز به چیزی فقط به این دلیل که از وی خواسته شده است، اعتراف نکرده است.
او این جسارت را مدتها به کمک مهارتهای سیاسیاش در اعتدال نگاهداشته است اما او اکنون دیگر لازم نیست برای حفظ قدرت مبارزه کند. این امر به وی این آزادی را میدهد که در مورد هیچ چیز ملاحظه نکند.
* اشپیگل: میتران اولین رئیسجمهور جمهوری پنجم است که دو دوره هفت ساله ریاست جمهوری را به پایان میرساند. از یک قرن پیش تا امروز هیچ رئیسجمهوری دیگری در فرانسه بیش از این مدت سرکار نبوده است.
آیا 14 سال یک زمان طولانی نیست؟
** دوهامل: البته، اما موضوع بر سر مدت نیست. در آلمان و اسپانیا، جایی که کهل و گونزالس احتمالاً پافشاری بیشتری در زمینه قدرت از خود نشان میدهند، رهبران سیاسی باید هر چهار سال یکبار مجدداً مورد تایید قانونی قرار گیرند. میتران طی مدت 14 سال فقط یک بار در سال 1988 دوباره انتخاب شد. بهمین دلیل فرانسویان این احساس را دارند که دوره ریاست جمهوری باید 5 ساله شود.
* اشپیگل: آیا همراه با میتران جمهوری پنجم نیز به پایان خود نزدیک میشود؟ در واقع در حال حاضر فقط درباره یک دوره ریاست جمهوری کوتاهتر بحث نمیشود، بلکه درباره محدود کردن قدرت رئیسجمهور نیز گفتگوهایی در جریان است.
** دوهامل: خیر. ما فرانسویان طی دهههای اخیر انتقال از یک تاریخ قانون اساسی از هم پاشیده و زورگو با تغییر مداوم رژیمها را به یک نوع حکومتی آرام و ثابت تجربه کردهایم. بدون شک باید سیستم حکومتی خود را اصلاح کنیم، تشکیلات را حساستر نماییم و قبل از هر چیز پارلمان را تقویت کنیم. اما این امر در چهارچوب قانون اساسی صورت خواهد گفت و جمهوری ششمی به وجود نخواهد آمد.
* اشپیگل: به نظر میرسد که فرانسه از زمان پایان دوره کمونیسم دیگر قادر نیست به درستی جایگاه خود را در اروپا تشخیص دهد. آیا هموطنان شما از از دست دادن جایگاه ویژه اروپایی خود رنجیده خاطر هستند و یا اینکه اصولاً نسبت به آلمانیها حسادت میورزند؟
** دوهامل: مسلماً برایمان آسانتر بود که با یک آلمان به اندازه خودمان قوی سروکار داشته باشیم تا اینکه با یک آلمان قدرتمند شده در نتیجه اتحاد. فرانسه در حال حاضر هیچگونه تصور روشنی از نقش خود در اروپا ندارد. فرانسه تا آنجا که به باز کردن درهای اتحادیه اروپا به سوی شرق مربوط میشود، صحنه را به آلمان واگذار کرده است، و این یک اشتباه بزرگ است.
* اشپیگل: آیا فرانسویان هنوز هم از برتری آلمانیها میترسند؟
** دوهامل: آلمانیها دیگر وحشتآور نیستند و این یک موفقیت بزرگ برای اروپا است. فقط تصور کنید که بدون اروپای فعلی تضادهای منافع در شبهجزیره بالکان میتوانست احتمالاً به چهارمین جنگ بین آلمان و فرانسه بیانجامد. امروز چنین امری قابل تصور نیست.
* اشپیگل: فرانسه از مدتها پیش در سایه انتخابات ریاست جمهوری آینده زندگی میکند. در سالهای 1981 و 1988 میتران به این دلیل نیز پیروز شد که در جناح راست درگیری و تشتت وجود داشت. اکنون محافظهکاران دوباره کاندیداهای بسیاری برای کاخ الیزه در نظر گرفتهاند. آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟
** دوهامل: جناح چپ میتواند پیروز شود، با وجود آنکه در کشور دارای اکثریت نیست در درجه اول رقابت بین ادوارد بالادور، نخستوزیر، و ژاک شیراک، رهبر گلیستها، میتواند به جناح چپ کمک کند و در درجه دوم این جناح احتمالاً دارای یک کاندیدای محبوب است، یعنی ژاک دلورس.
در واقع فرانسویان از ته دلشان خواستار ریاست جمهوری بالادور و یا دلورس هستند.
* اشپیگل: چون هیچکدام از آنها ایدهئولوگ نیستند، بلکه سیاستمداران واقعبین میانهرو هستند.
** دوهامل: درست است. علاوه بر این هر دو تازهکار هستند. هیچکدام از آنها تاکنون کاندیدای کاخ الیزه نبودهاند. فرانسویان اتباع پیچیدهای هستند: از یکسو یک ملت قدیمی و کاتولیک هستند که مدتها هم سلطنتطلب بودهاند ـ که در این حالت یک رئیس حکومت امتحان پس داده میخواهند ـ و از سوی دیگر خواستار چهرههای جدید هستند.
دلورس و بالادور در وسط این دو جریان قرار دارند.
* اشپیگل: در همهپرسیها بالادور به وضوح جلوتر از شیراک است. اما شیراک برای آخرین فرصتش مبارزه میکند و محتمل نیست که عقبنشینی کند.
** دوهامل: واقعاً احتمال دارد که شیراک و بالادور در اولین دور انتخابات در مقابل یکدیگر قرار گیرند. احزاب بزرگ تاکنون هیچگاه نتوانستهاند برای یک انتخاب عاقلانه به توافق برسند. اما اگر برای شیفتگی برای قدرت میزانی وجود داشته باشد، به عنوان مثال از صفر تا 20، در آن صورت من به میتران نمره 9/19 میدهم. و درست پشت سر او بالادور، و بعد در فاصلهای بسیار دورتر ژاک شیراک.
* اشپیگل: اکثریت حزب گلیستها طرفدار وی هستند؟ شما چه کسی را برای کاخ الیزه مناسب میدانید؟
** دوهامل: سیاستدان یک کتابنویس نیست. نقطه شروع کاملاً نامعلوم است. امروز شاید بالادور بتواند در دور اول شیراک را عقب بزند و در دور دوم نیز دلورس را. اما کسی چه میداند، شاید فردا شیراک بتواند در اولین دور بالادور را عقب بزند و در دور دوم مغلوب دلورس شود.