حوادث خونبار دو سال گذشته در بوسنی هرزگوین و سرنوشت غمانگیز ملت مسلمان این کشور، یکی از فجایع دردناک تاریخ جهان است. اگرچه زمینه وقوع بحران اخیر در بالکان از تضادهای فرهنگی، قومی و تاریخی در این سرزمین ناشی شده است اما آنچه این اختلافات را به بحران و سپس فاجعه تبدیل کرده است سیاستهای دوگانه و خصمانه آمریکا و اروپا است.
«بالکان» به منطقهای در اروپا که از شمال به قسمت سفلای رود دانوب از غرب به دریای «آدریاتیک» از جنوب به دریای «مدیترانه» و «دریای اژه» و از شرق به دریای «سیاه» محدود است. اطلاق میگردد. کشورهای یوگسلاوی پیشین ـ و در حال حاضر شامل جمهوری صربستان و مونتهنگرو (یوگسلاوی امروز) اسلوونی، کرواسی، مقدونیه و بوسنی و هرزگوین ـ و نیز بلغارستان، آلبانی و رومانی، در محدوده منطقه بالکان، در اروپا واقع هستند بسیاری بر این باورند که منطقه بالکان خصوصیاتی متمایز از سایر مناطق اروپا دارد و ساکنین این شبهجزیره از بسیاری جهات از جمله آداب و رفتار و خصوصیات اخلاقی با مردم اروپا تفاوت دارند و این منطقه از این جهت برزخی بین اروپا و آسیا است.
کشورهای منطقه بالکان حدود سه سده، جزء قلمرو امپراتوری عثمانی بودند امپراتوری روسیه بعد از انعقاد عهدنامه صلح «سن استفانو» میان دو امپراتوری در ماه مارس 1878 میلادی قصد داشت منطقه بالکان را زیر سیطره و نفوذ فرهنگی و سیاسی خود درآورد. لیکن کشورهای بزرگ اروپای غربی با تشکیل کنگره برلین مانع تحقق این خواست روسیه تزاری شدند. کنگره برلین در ژوئیه 1878 میلادی به ریاست «بیسمارک» صدراعظم معروف آلمان تشکیل شده و براساس تصمیمات متخذه در این کنگره کشورهای بلغارستان، رومانی، صربستان و مونتهنگرو موجودیت پیدا کردند و رسما از قلمرو دولت عثمانی خارج شدند. در کنگره برلین بوسنی و هرزگوین به خاک امپراتوری اتریش، منضم شد.
پس از پایان جنگ جهانی اول که با کشته شدن ولیعهد اتریش و همسرش به دست یک دانشجوی صرب در شهر ساریوو آغاز شده بود امپراتوریهای عثمانی و اتریش مغلوب شدند و بوسنی و هرزگوین در کنار دو ایالت دیگر اتریش یعنی «اسلوونی» و کرواسی به صربستان و با دو ایالت دیگر یعنی مقدونیه و مونتهنگرو، یوگسلاوی یا سرزمین اسلاوهای جنوب را تشکیل دادند. ساکنان سرزمین اسلاوهای جنوب یا یوگسلاوی به دلایل گوناگون از جمله سلطه طولانی خارجیها به ویژه امپراتوری اتریش ـ مجارستان ـ در مذهب، زبان و ابعاد دیگر فرهنگی از یکدیگر متمایزند و این مسأله خود موجد اختلاف قومی در میان ساکنین یوگسلاوی شده است.
قدرتهای پیروز جنگ جهانی اول با آگاهی و وقوف کامل به این مساله از پیوستن ایالات اسلوونی، کرواسی، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه و مونتهنگرو به صربستان و بوجود آمدن پادشاهی صربستان حمایت کامل به عمل آوردند. در پایان جنگ جهانی اول (چهارم دسامبر 1918) بیانیه وحدت جمهوریهای مزبور و تشکیل پادشاهی صربستان رسماً اعلام شد و این خواست قدرتهای اروپایی پیروز در جنگ، مبنی بر ایجاد کشوری یکپارچه در منطقه بحرانخیز استراتژیک بالکان تحقق یافت.
ناگفته نماند که از اوایل قرن نوزدهم میلادی یک جنبش ناسیونالیسم بنام «جنبش برای اتحاد» که هدف اصلی آن پیوند ایالات اسلوونی، کرواسی و بوسنی و هرزگوین (که تحت تسلط امپراتوری اتریش ـ مجارستان قرار داشتند) به صربستان و بوجود آوردن یک صربستان بزرگ بود، در سرزمین اسلاوهای جنوب، تشکیل شده بود. رهبران اصلی و نیز بیشتر فعالان جنبش برای اتحاد، صربها بودند و اگرچه فرمانروایی صربها بر سرزمین اسلاوهای جنوب هدف غایی جنبش یاد شده بود ولی عاملی که بیش از همه به حذف اقوام گوناگون در این جنبش ناسیونالیستی کمک کرد، مساله سلطه امپراتوری اتریش ـ مجارستان و نفرت انباشته شده ساکنین سرزمین اسلاوهای جنوب از این سلطه بود.
تشکیل جنبش برای اتحاد و مبارزات اقوامی که تحت لوای آن فعالیت میکردند، هیچ تاثیری بر کاهش اختلافات قومی نداشت زیرا آنچه صربها در ورای این هدف مشترک، در جنبش برای اتحاد طلب میکردند، ایجاد یک صربستان بزرگ و یکپارچه و تحت فرمانروایی صربها بود. اقلیت متشکل از سایر اقوام که در جنبش برای اتحاد فعالیت میکردند، پس از پایان جنگ جهانی اول و جدا شدن بوسنی و هرزگوین، کرواسی و اسلوونی از اتریش هرگز نتوانستند در برابر برتریطلبی و حاکمیت صربها قد علم کنند و تمام وقایع بعدی را به نفع صربها پذیرفتند بهرحال پس از جنگ جهانی اول و تحولاتی که در سرزمین یوگسلاوی رخ داد.
پادشاهی صربستان تشکیل شد و الکساندر شاهزاده حکمران صربستان مونتهنگرو (از سال 1914) در اوت 1921 به عنوان پادشاه صربستان انتخاب گردید، وی در نخستین سالهای سلطنت خود در مناقشات قومی در کنار صربها به مقابله علیه کرواتها برخاست و از خاموش کردن مناقشات قومی در صربستان بزرگ ناتوان ماند.
الکساندر در این برهۀ به مثابه دیکتاتور در سرزمین صربستان عمل میکرد و لذا همین دیکتاتوری به گسترش اختلافات قومی دامن زد. اکساندر در اکتبر 1929 نام پادشاهی سلطنتی صربستان را به یوگسلاوی تغییر داد و در اکتبر 1934 به دست یک کروات رادیکال در پاریس کشته شد پس از کشته شدن الکساندر، مناقشات و درگیریهای قومی میان صربها و کرواتها نه تنها پایان نیافت، بلکه ناآرامیهای ناشی از این اختلافات به خصوص در ایالت کرواسی افزایش یافت و پرنس پائول نایبالسلطنه با وجود شدت یافتن درگیریهای قومی و ناآرامیهای ناشی از این درگیریها که تمام سرزمین یوگسلاوی را در این برهه به آتش کشیده بود، توانست با پشتیبانی نیروهای مسلح، سیطره حکومت خود را به تمام اقوام سرزمین یوگسلاوی گسترش دهد.
گرایش یوگسلاوی، به سمت متفقین در سالهای اول جنگ جهانی دوم باعث اشغال این کشور به وسیله آلمان نازی و ایتالیای فاشیست شد. اشغال یوگسلاوی، تشکیل در نهضت مقاومت با دو گرایش گوناگون را در این کشور در پی داشت و ارتش سرزمین پدری «چتنیک» به رهبری ژنرال میخائیلوویچ یکی از دو نهضت مقاومت در برابر اشغالگران «نازی» و «فاشیست» در یوگسلاوی بود. افراد این نهضت را صربهای افراطی طرفدار سلطنت و برتری صربها در سرزمین یوگسلاوی تشکیل میدادند که هماکنون نیز شاهد توحش چتنیکها در بوسنی هستیم. بیشتر هواداران این نهضت را ساکنین صربستان و مونتهنگرو تشکیل میدادند.
ارتش آزادیبخش ملی به رهبری ژوزف بروزتیتو ـ یکی دیگر از دو نهضت مقاومت متشکل در جنگ جهانی دوم در یوگسلاوی بود، که بیشتر افراد آن پارتیزانهای عضو حزب کمونیست یا طرفداران حزب کمونیست بودند. بیشتر هواداران ارتش آزادیبخش ملی در ایالت بوسنی، کرواسی و اسلوونی بودند و این نهضت به خاطر مواضع نسبتاً ضد نژادپرستی در میان اقوام غیر صرب، جاذبه بیشتری داشت. تیتو خود یک کروات بود و پس از قبضه کردن قدرت در یوگسلاوی در سال 1945 و پایان جنگ دوم توانست نظام کمونیستی را بر این کشور تحمیل و حاکم کند.
حزب کمونیست در دهه 1920 در یوگسلاوی تشکیل شد و به خاطر شعارهای ضد نژادپرستی خود در برههای که درگیریهای ناشی از اختلافات قومی در این کشور خاصه میان صربها و کرواتها جریان داشت برای اقوام گوناگون ساکن یوگسلاوی دارای جاذبۀ فراوان بود. صربها که بیشترین هواداران حزب کمونیست را تشکیل میدادند بعدها خصلت نژادپرستی و نفی دیگران را با وحشیانهترین روش سرکوب سایر اقوام به ویژه سرکوب مسلمانان بوسنیایی بروز دادند فعالیت حزب کمونیست در سال 1921 به خاطر مخالفت با دیکتاتوری پرنس پائول و هجوم نیروهای مسلح حکومت مرکزی به ایالت کرواسی برای فرونشاندن شورش کرواتها از سوی پرنس پائول دیکتاتور یوگسلاوی غیر قانونی اعلام شد و به فعالیت زیرزمینی روی آورد.
تیتو در سال 1937 به رهبری حزب کمونیست انتخاب شد و در جریان جنگ جهانی دوم پارتیزانهای ارتش آزادیبخش را برای مبارزه مسلحانه با حکومت دست نشاندۀ نازیها موسوم به «اوستاچ» فرماندهی میکرد.
پس از پایان جنگ دوم حزب کمونیست با شعار وحدت درصدد پایان دادن به اختلافات قومی در یوگسلاوی برآمد و دولتهای پیروز در جنگ، با این باور که مارشال تیتو قادر به جلوگیری از خونریزیهای قومی در سرزمین یوگسلاوی است، از وی و دولت کمونیست یوگسلاوی حمایت کامل به عمل آوردند. تیتو یک نظام فدرالی مبتنی بر نظام کمونیستی در یوگسلاوی تشکیل داد و تا پایان عمر (1984) که بر مسند قدرت باقی ماند توانست از به فعل درآمدن منازعات اقوام (هرچند که هرگز از میان نرفت و بالقوه برجای ماند) جلوگیری کند. ناگفته نماند که در طول جنگ جهانی دوم کرواتها به خاطر کینه دیرینه ناشی از حاکمیت مسلمانان در دوران عثمانیها با حمایت و همکاری کامل دولت.
دستنشانده «اوستاچ» در کرواسی با وحشیانهترین روش به سرکوب و از میان بردن دیگر اقوام ـ به ویژه صربها و مسلمانان در تمام مناطق در کرواسی و بوسنی پرداختند که بیشباهت به نسلکشی کنونی صربها نیست. عملیات وحشتناک «اوستاچها» علیه صربها و مسلمانان منجر به تشکیل گروههای «چستنیک» در میان صربهای افراطی شد. و لذا میتوان گفت مسلمانان بوسنی قربانیان واقعی اختلافات قومی یوگسلاوی در جریان جنگ جهانی دوم به شمار میآیند البته این اختلافات و منازعات میان اقوام گوناگون منجر به کشته شدن افراد بسیاری از مردم یوگسلاوی شد که تعداد آنها حتی از قربانیان زمان جنگ جهانی دوم و هجوم اشغالگران نیز بیشتر است.
در نهایت جمهوری فدراتیو خلق یوگسلاوی نیز در ژانویه 1946 رسماً موجودیت خود را براساس 6 جمهوری (صربستان مقدونیه، مونتهنگرو، اسلوونی، کرواسی و بوسنی هرزگوین) و دو ایالت خودمختار (کوزوو و ویوودینا) اعلام کرد.
اروپا سرزمینی متنوع از اقوام و ملل گوناگون با مذاهب مختلف است اما یکی از ویژگیهای برجسته اروپا، عدم تحمل اقلیتهای مذهبی و روحیهستیز با اندیشههای مذهبی و برتریطلبیهای نژادی و قومی است و به همین دلیل است که در سدههای اخیر اروپا حوادث خونین چون جنگهای اول و دوم جهانی، جنگهای صلیبی و غیره را به راه انداخته و موجبات فجایع بیشماری شدهاند اکنون نیز در بوسنی چنین فاجعهای جریان دارد، ملتی مسلمان و بیگناه، اسیر توطئههای شوم استعماری و نژادپرستی لجامگسیختهای شدهاند که هدف آن حفظ همان اندیشههای نامیمونی بود که در ذهن بیمار هیتلر باعث قتل عام و نابودی صدها هزار انسان شد. حال نگاهی به آنچه در سالهای اخیر زمینهساز این حوادث شده است میاندازیم:
یوگسلاوی پیشین 255 هزار و 804 کیلومتر مربع وسعت و حدود 23 میلیون تن جمعیت داشت. این کشور از شمالغربی با ایتالیا از شمال با اتریش و مجارستان از شرق با رومانی و بلغارستان و از جنوبغربی با آلبانی و از جنوب با یونان. هممرز و از غرب به دریای آدریاتیک محدود بود. زبان مردم جمهوریهای یوگسلاوی از ریشه زبانهای اسلاوی است و در بین اقوام مختلف با لهجههای گوناگون تکلم میشود و در میان صربها به عنوان زبان «صرب کرواتی» در میان مردم کروات به زبان کرواتی ـ صربی و بین بوسنی و هرزگوین به زبان «بوسانسکی» مشهور است.