محمدعادل پناهی
وقتی تورگوت اوزال در سال 1983 به قدرت رسید با عضوگیری عوامل اسلامگرا در حزب خود بالا بردن موقعیت آنها در وزارتخانههای آموزش و پرورش و کشور، و اعتراف به اینکه مذهب جزو اساسی هویت ترکی است روند اسلامگرایی را تسریع کرد. در دوره زمامداری او اسلامگرایان توانستند جامعهای موازی ایجاد کنند و مهاجرین سرزمین آناتولی به شهرهای بزرگ از انبوه زاغهنشینان گرفته تا اقشار روبه رشد بازرگانان، متخصصان و روشنفکران را به آن جذب نمایند.(1) لذا همانگونه که میبینیم اسلامگرایی در ترکیه و جنبشهای اسلامگرای معاصر در این کشور بعد از دهه 1950 به وجود آمدند و طی دوره بعد از 1980 رشد کردند. در این دوره اسلامگرایان داخل صفوف حزب مام میهن به قدرت رسیدند، به ویژه اسلامگرایانی که دارای تخصصهای ویژه مانند مهندسین بودند که بعدها در احزاب اسلامگرای بعدی تا ردههای بالای قدرت مانند نخستوزیری و ریاست جمهوری نیز رسیدند. همچنین در این دوره، زنان در سطح دانشگاههای مدرن در شهرهای بزرگ با حجاب اسلامی ظاهر شدند و ماهنامهها، روزنامهها و کتابهای اسلامگرا بحث روشنفکران در ترکیه را از سلطه روشنفکران چپگرا به سلطه اسلامگرایان تغییر دادند(2) روشنفکران اسلامگرا مانند علی بولاچ، عصمت اوزل و عبدالرحمن دیلی پاک به عنوان مولدین نمادها و ارزشها، ایدئولوژی جنبش اسلامگرا را از طریق روزنامهها، مجلات و کتابها معرفی کردهاند. طی دهه 1970 در ترکیه که زندگی روشنفکران اساسا در دست روشنفکران چپگرا بود، در سالهای گذشته زیر نفوذ روشنفکران اسلامگرا در آمده است. نشریات اسلامی در حال افزایش هستند. در ابتدا آثار متفکران اسلامگرای رادیکال بود، به ویژه متفکران اسلامگری رادیکال کشوری اسلامی دیگر مانند دکترعلی شریعتی و سیدقطب که ترجمه شده بودند. سپس به تدریج تمایل به سوی اسلامگرایان محلی مانند محلی بولاچ و اوزل برگشت. همچنین تمایل به بحث درباره مدرنیته وجود داشت که به ترجمه، انتشار و بحث آثار روشنفکران غربی مانندایوان ایلیچ، پل کارل فیربند و میشل فوکو انجامید. باید گفت روشنفکران اسلامگرای جدید در ترکیه، چه مردان و چه زنان، کاملا از متفکران اسلامگرای پیشین در ترکیه متفاوت هستند. آنها زبان ترکی مدرن به کار میبرند، کتابهای متفکران غربی را مطالعه میکنند، درباره موضوعاتی مانند پست مدرنیسم بحث میکنند. در بحثهای عمومی با روشنفکران سکولار مشارکت میکنند و زبانهای غربی را میآموزند.(3)
در اوایل دهه 1990 حزب رفاه نماینده ایدئولوژی اسلامگرایان به عنوان رقیب جدیدتری در سیاست ملی وارد شد. در انتخابات شهری 27 مارس 1994 اعضای این حزب به مقام شهرداری در 28 منطقه شهرداری از جمله در استانبول و آنکارا انتخاب شدند. در اکتبر 1995 با 38 کرسی از 450 کرسی موجود در مجلس ملی ترکیه حزب رفاه رتبه چهارم را کسب کرد. پنجاه و هفت سال پس از مرگ آتاتورک اسلامگرایان ترکیه یکبار دیگر تلاش کردند تا هویت اسلامی خود را در سطح سیاسی و اجتماعی آشکار سازند.(4) از طرفی نظامیان ترکیه که خود را حافظ نظام لائیک و سکولاریسم در ترکیه میدانند مصرانه اشاره کردهاند که دیگر محال است اجازه بدهند اسلامگرایان به قدرت برسند. اوایل سال میلادی 1998 حزب رفاه تحت فشار نظامیان مجبور به ترک قدرت گشت و از بطن آن حزب اسلامگرای دیگری به نام «فضیلت» بر سر کار آمد. حزب فضیلت سه گروه عمده را جذب کرده است. هسته مرکزی آن را سنتگرایانی تشکیل میدهند که چهل سال است در صحنه سیاست کشور حضور دارند. این گروه محافظهکار و نسبتا مرفه هستند.
دسته دوم بیچارگان و فقرای حومه شهرها هستند که به شهرها مهاجرت کردهاند و مشکل میتوانند خود را با آن وقف دهند. بیش از دو دسته اول دسته سوم یعنی دانشجویان هستند که بیش از همه در خواستههایشان مصرند. رهبران این حزب صراحتا اعلام میکنند که «لائیسیته لازمه دموکراسی» است، حزب فضیلت خواهان الحاق کامل ترکیه به اتحادیه اروپاست و آنرا لازمه ترقی کشور و برقراری نظام دموکراتیک میداند در حالیکه حزب رفاه تا قبل از انحلال تنها حزب مخالف با پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا بود و آنرا مخالف هویت اسلامی کشور میدانست.(5) همچنین احزاب اسلامگرای قبل از حزب رفاه همگی مخالف اروپایی شدن و گرایش به غرب بودند و به جای آن نزدیکی به کشورهای اسلامی را میخواستند.
همانگونه که نفوذ سکولاریسم در زندگی روزانه توسط نمود فیزیکی و اجتماعی زنان به خوبی به تصویر کشیده میشود در مقابل جنبشهای اسلامگرا و نفوذ اسلامگرایی در همه جوامع اسلامی از طریق با حجاب شدن زنان نمود عمومی مییابند. حجاب مظهر اسلامی شدن شیوه زندگی است و از طرف دیگر امروز حجاب زنان، نمایانگر مشارکت سیاسی و تصاحب مجدد یک هویت اسلامی توسط زنان میباشد.(6)
در مورد اسلامگرایی زنان میتوان گفت فعالترین و چالشگرترین جنبش زنان امروزی در ترکیه جنبش اسلامگرایان است. اگرچه هنوز رهبر شناخته شدهای ندارد اما ماهنامهای موسوم به «زنان و خانواده» یا (Kadin Ve Azle) منتشر میسازد که دیدگاه نقشبندیها در ترکیه در مورد مسایل زنان را منعکس میکند.
این جنبش از لحاظ ایدئولوژیکی توسط جناح اصولگرای حزب میهن و حزب رفاه حمایت میشود.
دختران و زنان دانشجو که مصمم به پوشش روسری در کلاسها، امتحانها و مراسم فارغالتحصیلی هستند، با سیاستهای رسمی دانشگاهها به مخالفت برخاستهاند. مسئولان دانشگاهها و شورای عالی تحصیلی استدلال میکنند که گونههای خاص طرز لباس پوشیدن (مانند روسری و مانتوهای بلند و گشاد در رنگهای تیره) پاسخی به درخواستهای رهبران سیاسی یا مذهبی اصولگرا بوده و در نتیجه نشانها و علایم سیاسی هستند.(7) روسری از یک طرف تعریف سنتی زن مسلمان را نشان میدهد که مبتنی بر ارزشها حجب و پاکدامنی، انفکاک زن و مرد و ممنوعیت مشارکت زنان در زندگی عمومی است و از طرف دیگر، امروز حجاب زنان، مشارکت سیاسی و تصاحب مجدد ارادی و فعال یک هویت اسلامی توسط زنان را اعلام میدارد. به همین دلیل پوشش جدید تقریبا چیز مشترکی با تصور سنتی از زنان مسلمان که تحصیل نکرده و بیسواد، مطیع، منفعل و شیفته زندگی خانوادگیشان بودند ندارد.(8)
در سال 1998 حزب حاکم قانونی را تصویب کرد که به دانشجویان زن حق پوشاندن مو داده شد. این قانون توسط کنعان اورن رئیسجمهور وقت ترکیه وتو شد. پس از اینکه دوباره توسط مجلس ترکیه به تصویب رسید توسط قوه مجریه به دادگاه قانون اساسی ارسال شد. حکم این دادگاه تاکیدی بر این ادعا بود که امتیازات خاص در مورد لباس اصل برابری در مقابل قانون را زیر پا میگذارد! احزاب راستگرا علنا از این خواست دانشجویان مبتنی بر پوشش اسلامی داشتن حمایت کردند و احزاب چپگرا نیز بر مبنای آزادی وجدان و آزادیهای دموکراتیک از این تقاضا حمایت کردند.(9)
موضوع استفاده از روسری که یکبار دیگر به دنبال تشکیل جلسه تاریخی شورای امنیت ملی ترکیه در فوریه 1997 که تحت سلطه نظامیان است و اعلام اینکه ارتش در حال حاضر بنیادگرایی اسلامی را بزرگترین خطر میداند که رویاروی ترکیه قرار دارد مطرح شده است نثر موضوعی مسالهساز در ترکیه است. روسری که عموما به منزله نشانهای از عفت اسلامی تعبیر میشود بر سر زنانی است که تظاهرات را رهبری میکنند و کانون توجه عموم قرار گرفتهاند. بسیاری از زنان ترکیه در واقع به دلیل داشتن اعتقادات مذهبی یا نحوه تربیت اجتماعی خود روسری سر میکنند نه به عنوان تمایلات سیاسی، همسان پنداشتن این دو دسته همان چیزی است که بسیاری از طرفداران حقوق بشر در ترکیه آن را یک پندار اصولا خطرناک تلقی میکنند.(10)
از سوی گروههای اسلامگرا در ترکیه مجلات اسلامی مختلفی چاپ میشود که برخی از آنها عبارتند از: مجله اسلام (خط طریقت نقشبندی و طرفدار حزب رفاء)، مجله کتاب (طرفدار پیرو طریقت نقشبندی)، مجله ماهانه آبکیت(طرفدار انقلاب اسلامی) مجله مکتب (طرفدار انقلاب اسلامی). مجله اندیشه و هنر، مجله میزان(مسلمانان لیبرال)، مجله اقلیم سبعه و کلیه و اقتباس (طرفدار انقلاب اسلامی)، مجله آلتین اولوک (طریقت نقشبندی)، مجله صور (خط نورجیها)، مجله لوت و اجمال (طریقت قادری). مجله نورجیها و ظفر (خط نورجیها)، مجلهگیریشم و مکتب (طرفدار انقلاب اسلامی)، مجله علم و هنر (وابسته به حزب رفاه)، مجله زن و خانواده (وابسته به حزب رفاه)، مجله علمدار و مجله عاشورا.(11)
در مورد عوامل تقویت اسلامگرایی در ترکیه میتوان به چند عامل اشاره کرد که عبارتند از:(12)
1. ورود نسل جدیدی از سیاستمداران و مدیران دارای تمایلات اسلامگرایانه در صحنه سیاست و مدیریت جامعه در دهه 1980 که سبب شکلگیری جریانات اسلامگرایانه در ترکیه گردید.
2. نزدیکی ترکیه با جهان اسلام که از سال 1980 به بعد در نتیجه سیاستهای میهنپرورانه اوزال صورت گرفت.
3. کودتای سال 1980 سبب سرکوبی گروههای افراطی راست و چپ شد و به ایجاد نوعی خلاء ایدئولوژیکی منجر گردید. این خلاء فرصت مناسبی را در اختیار گروههای اسلامگرا قرار داد و اسلام به عنوان یک ایدئولوژی قدرتمند به میدان آمد. حتی بعضی از روشنفکران مارکسیست نیز نظیر عصمت اوزل به اسلام روی آوردند.
4. تلاش کارگزاران لائیک در استفاده از اسلام برای مقابله با ایدئولوژیهای افراطی چپ و راست.
5. گسترش تنش و احساسات تجزیهطلبانه در مناطق کردنشین جنوبشرقی ترکیه و قدرت یافتن حزب غیرقانونی پ.ک.ک افزایش اقدامات خشونتبار و نقشی که اسلام به عنوان عامل مشترک بین ترکها و کردها میتوانست در جهت خروج از بحران ایفا نماید به احیای اسلام در ترکیه کمک شایانی کرد.
6. عمومی شدن نظر طرفداران سنتز ترک ـ اسلام در دهه 1980 که سعی در تلفیق ناسیونالیسمترک و اسلام را داشت.
7. فروپاشی شوروی که گروههای چپگرا جذب گروههای اسلامگرا شدند.
8. تلاش دولت ترکیه در تقویت اسلام میانهرو و مسالمتجو در برابر اسلام رادیکال.
9. شرکت دادن گروههای اسلامگرا در صحنه سیاست، نوعی اعتراف ضمنی به مطلوبیت سیستم سکولاریستی موجود توسط این گروهها بود.
10. سیاست لیبرالیسم اقتصادی به توسعه بخش اسلامی اقتصادی کمک کرد و سبب پدیدار شدن طبقهای به نام طبقه بورژوازی مسلمان گردید که به حمایت چشمگیر از گروههای اسلامی پرداختند.
11. وقوع انقلاب اسلامی در ایران که باعث دلگرمی گروههای اسلامیگرا گردید و آنها را به تشکیل دولت اسلامی امیدوارتر کرد.
12. از عوامل دیگر میتوان به مهاجرت میلیونها نفر از روستائیان به شهرهای مرکزی دانست. روستائیانی که اسلام را همواره در زندگی خود صاحب اقتدار میدانستند و به هیچ فرهنگ دیگری دلبستگی نداشتند به شهرهایی چون آنکارا، استانبول و ازمیر وارد شدند و مظاهر اسلامی را نیز با خود به همراه بردند.(13)
13. عامل دیگر مدارس امام خطیب بودند که با تربیت و پرورش افرادی روشنفکر و مسلمان به گسترش افکار اسلامی و ضد غربی در ترکیه کمک میکنند. این مدارس تنها مدارس دینی مجاز هستند که تحت کنترل دولت لائیک قرار دارند. ورود فارغالتحصیلان این مدارس به دانشگاهها یکی از عوامل اساسی حرکت اسلامی در جامعه شده است.(14)
در مورد عوامل محدودکننده یا موانعی که در راه اسلامگرایی و در مسیر اسلامگرایان ترکیه قرار دارند به موارد زیر میتوان اشاره کرد:(15)
1. ترکهای زیادی به واسطه بیداری اسلامی به کشف دوباره میراث فرهنگیشان مشغول هستند. بیشتر آنها افراطگرایی اسلامی را نمیپسندند و با جایگزینی قوانین دینی به جای قوانین مدنی کشور مخالفت میکنند.
2. لائیسم از سوی اکثریت مردم ترکیه حمایت میشود. در داخل این جبهه لائیک بسیاری از سیاستمداران، نظامیان، حقوقدانان، کارمندان و دانشگاهیان قرار میگیرند. از آنجا که این افراد به راحتی میتوانند به افکار عمومی جهت دهند در به مخالفت کشاندن مردم با دینگرایی افراطی مشکل چندانی ندارند.
3. اسلام با رقابت نیرومند ایدئولوژیهای لائیکی مانند سوسیالیزم دموکراتیک و ملیگرایی ترک رو در روست علاوه بر اینکه ایدئولوژی بنیادگرای تسنن در مسیر افزایش جذابیتهای مردمیاش مجبور به کوتاه آمدن در اختلافات بین مذهب و ملیت است.
4. طبقه علما و روحانیون با یک گروه صاحب نفوذ دینی و مستقل از دولت در ترکیه وجود ندارد. همین امر نیروهای مذهبی ترکیه را از تحقق انقلابی مانند انقلاب ایران که نهاد دینی تشیع در آن نقش بهسزایی داشت محروم میکند. در عوض در راس گروههای اسلامگرا در ترکیه روشنفکران اسلامگرایی قرار دارند که در غرب تحصیل کرده و نظام لاتیک را قبول نمودهاند.
5. قانون مدنی ترکیه که در سال 1925 از سوئیس اقتباس شده و تاکنون اساس حقوق خصوصی ترکیه را نیز تشکیل میدهد و اجرائیات حقوقی بر همه جنبههای زندگی اجتماعی تاثیر میگذارد.
6. سیستم دموکراتیک ترکیه به گروههای اسلامگرا برای مشارکت سیاسی اجازه میدهد و همین مشارکت سیاسی گروههای اسلامگرا مانع از اقدامات رادیکال و انقلابی آنان میشود.
7. وجود ارتش به عنوان حافظ نظام لائیک که هر جا احساس کند اسلامگرایان به قدرت میرسند در سیاست مداخله میکند و مانع از شکلگیری دولت اسلامی میشود.
8. در میان اسلامگرایان که گروههای مختلفی را شکل میدهند اتحاد و همگونی وجود ندارد.(16)
بخش سوم: روابط سکولاریسم و اسلامگرایی در ترکیه
درباره سکولاریسم و اسلامگرایی در ترکیه در بخشهای پیشین بهطور اجمال بحث شد. حال به بررسی روابط بین این دو میپردازیم که از زمان تشکیل جمهوری ترکیه نوین دارای فراز و فرودهای فراوانی بوده است. در برخی برههها بین سکولاریسم و اسلامگرایی در اثر روی کار آمدن اندیشهها و گرایشات افراطی درگیریهای شدیدی وجود داشته است و در برخی دورههای دیگر سکولارها روابط و برخوردهای ملایمتر و مسالمتآمیزتری با اسلامگرایان داشتهاند. ولی در کل هرچه به آینده نزدیکتر میشویم روابط بین سکولارها و اسلامگرایان به سمت تعامل پیش میرود و هر دو به نوعی همدیگر را در جامعه ترکیه پذیرا شدهاند.
در اوایل جمهوری ترکیه نوین که آتاتورک زمام امور را داشت در طول 15 سال حکومت وی اندیشهها و آرمانها افراطی سکولاریستی به شدت دنبال میشد و در طی این دوره هیچ حزب اسلامگرایی و حتی احزاب دیگری حق فعالیت نداشتند. به طوری که برخی مهمترین اقدام آتاتورک در برنامه مدرنیزاسیون خود را جدایی دین از سیاست با سکولاریسم میدانستند. او همچنین استدلال میکرد که دین هماهنگکننده آخرت انسانی بوده و دولت مسئول تنظیم امور دنیا میباشد. این تفکر منجر به جدایی دین از دولت (لائیسم) گردید و این اولین قدم مبارزه او بود.(17) بعد از مرگ آتاتورک در سال 1938 ارتش و نظامیان ترکیه همواره خود را مدافع نظام لائیک و سکولاریسم دانستهاند به طوری که ارتش ترکیه مصرانه بر این نکته پافشاری میکند که هرگز اجازه نخواهد داد که کشور از مسیر سکولاریسم و لائیسم منحرف شود.
در برخی موارد خود سکولاریسم باعث به وجود آمدن اسلامگرایی میشود به عنوان مثال در طی دوره بعد از 1980 گروههای پیرامونی به سوی مراکز شهری حرکت میکردند و به آموزش سکولار و فرصت تحرک اجتماعی صعودی دست مییافتند. جنبشهای اسلامگرا برای پاسخ به آرمانهای این گروههای جدید و کمک به آنها برای ایجاد روابطی با مدرنیته به طور کلی و با نخبگان سکولار به طور ویژه تلاش میکردند. اسلامگرایی تبدیل به بیان سیاسی رابطه پر برخورد بین یک هویت اسلامی ـ ترکی و یک مدرنیته غربی سکولار شد. یعنی در یک مسیر ظاهرا متناقض: هرچه گروههای پیرامونی به زندگی شهری، آموزش سکولار و ابزارهای مدرن مشارکت سیاسی دست یافتهاند به همان مقدار به نظر میرسد به سوی اسلامگرایی گرایش مییابند. تعارض بین اسلامگرایان و سکولاریتها توسط ارزشهای هنجاری مختلف، روابط جنسی و شیوههای زندگی مشخص میشود. اسلامگرایان و سکولارها برای کنترل مدل فرهنگی هویت ترکی که در تضاد طبقاتی ریشه دارد مبارزه میکنند. آلاین توران معتقد است که نهضتهای اسلامی صرفا عکسالعملی در مقابل وضعیت مفروض و سلطه طبقاتی و فرهنگی نیستند بلکه یک مدل ضد فرهنگی از تجدد و پارادایمی جدید برای خودشناسی نیز ارائه میدهند. در ترکیه هرچند اسلامگرایی به عنوان یک حرکت سیاسی با دولت سکولار مخالفت میکند، سکولاریزاسیون هویتها و اعمال بازیگران اسلامگرا جدید را شکل داده است.(19) خود اسلامگرایان جدید در ترکیه مظهر طبیعت متناقض جنبشهای اسلامگرای معاصر هستند. آنها هویت تخصصی و پدیدار بودن اجتماعی خود را از طرفی مدیون نظام آموزش سکولار و مدرن هستند و از طرف دیگر مدیون جنبشهایی هستند که به آنها تعلق دارند.(20)
دولت ترکیه که در قالب نظام لائیک و سکولار شکل میگیرند تشکیلات مذهبی را در اختیار دارند. این تشکیلات همچون یک دیوانسالاری است و کسانی که برای آن فعالیت میکنند کارمند دولت محسوب میشوند. جالب آنکه همین نهاد مذهبی تحت نظارت دولت یعنی مدارس امام خطیب نقشی اساسی در گسترش و تعمیق گرایشهای مذهبی در ترکیه ایفا کرده است. بر این پایه ترکیه همچنان در برابر یک پرسش قدیمی قرار دارد: آیا میتوان ترک بود ولی مسلمان نبود؟(21)
در رابطه با رابطه علت و معلولی که بین سکولاریسم و اسلامگرایی در ترکیه وجود دارد خانم نیلوفر گله معتقد است که طبقات تحصیلکرده اسلامگرایان محصول آموزش سکولار، شهرنشینی و اسلامی شدن هستند همچنین وی معتقد است که هرچه اسلامگرایان هویتی تخصصی مانند مهندسی و روشنفکری یابند به همان میزان حوزههای مذهبی و غیر مذهبی جدا خواهند شد.(22)
کمالیستها صرفا نسبت به اسلامگرایان بیاعتماد نیستند بلکه خود اسلام را یک میراث نفرتانگیز میشمارند اما اکنون رفته رفته با دشواری ناچارند موفقیتهای اسلامگرایان را در جامعه ترکیه بپذیرند. به طوری که کارگزاران لائیک که از سکولارها هستند برای مقابله با ایدئولوژیهای افراطی چپ و راست از اسلام استفاده میکنند.
اسلامگرایی ترکیه تحت تاثیر و نفوذ سکولاریسم با اسلامگرایی دیگر کشورها تفاوت دارد. در ترکیه با اسلامگرایی متفاوتی روبرو هستیم. هواداران آن در جمعیتهای میلیونی به زاغهنشینهای اطراف شهرهای بزرگ مهاجرت کردهاند. آنها دارای افرادی تحصیل کرده، پرانرژی و حتی در مشاغل دولتی افرادی پاک و منزه هستند اما سکولاریسمی که بر پیشانی جمهوری آتاتورک حک شده آثار خود را بر جای گذاشته است، هیچ کس از بازگشت به شریعت سخن نمیگوید، موقوفات سکولاریز شدهاند و پوشش اسلامی برای مردان و زنان ممنوع است.(23)
در ترکیه اسلام مطلوب حکومت اسلامی است که به حیطه وجدان فردی محدود گردد.(24) و در حال حاضر اسلامگرایان ترکیه از یک حزب سیاسی حمایت میکنند که در چارچوب محدودیتهای تعیین شده از سوی ارتش فعالیت میکنند. حزبی که آشکارا اعلام میکند که مذهب دیگر در دستور کار آن قرار ندارد(25) و رهبران آن نیز صراحتا اعلام میکنند که «لائیته لازمه دموکراسی» است.(26)
با بررسی سیر تحولات روابط بین سکولاریسم و اسلامگرایی در ترکیه به این نتیجه میتوان رسید که هرگاه سکولارها که همواره در ترکیه اکثریت قدرت را در دست داشتهاند در مسیر خود افراطی عمل نمودهاند جنبشهای اسلامی و اسلامگرایان در ترکیه نیز به سمت رادیکال شدن پیش رفتهاند. اما هرگاه سکولارها در برابر اسلامگرایان به صورت مسالمتآمیز عمل نمودهاند و راه میانه را در پیش گرفتهاند و اینکه حاضر شدهاند اسلامگرایی را نیز، به عنوان واقعیتی در ترکیه قبول نمایند. اسلامگرایان ترکیه نیز دست از افراطکاری برداشته و به میانهروی روی آوردهاند و حتی اخیرا مشاهده میشود که احزاب اسلامگرایی ترکیه بعضا حاضرند که مساله مذهب و گرایش به مذهب و حکومت دینی را به کلی کنار نهند و سکولاریسم را بپذیرند همانند حزب فضیلت که اعلام میدارد مذهب دیگر در دستور کار این حزب قرار ندارد. لذا باید گفت که اسلامگرایی در ترکیه به خاطر فشارها و موانعی که ارتش و سکولارها برای آن ایجاد میکنند برای اینکه در صحنه سیاست ترکیه به صورت بازیگری فعال باقی بماند بسیار رقیق شده و دیگر اصولگرایی و پروراندن اندیشه ایجاد حکومت اسلامی در ترکیه در ذهن این اسلامگرایان جدید که بعد از سال 1980 به وجود آمدند دیده نمیشود.
بخش چهارم: آینده اسلامگرایی در ترکیه
در رابطه با آینده اسلامگرایی در ترکیه باید گفت که با توجه به اینکه ارتش ترکیه همواره در سیاست ترکیه حضوری فعال و پرقدرت (در پشت پرده یا در برخی موارد به صورت علنی) داشته است و همواره بر این نکته تاکید داشته که مدافع نظام لائیک میباشد، تا مادامی که این ارتش در ترکیه وجود داشته باشد اسلامگرایان ترک هرگز نخواهند توانست به آرمانهای خود در زمینه اسلامی کردن جامعه ترکیه یا ایجاد حکومت اسلامی دست یابند حتی میتوان گفت اگر ارتش هم دست از دفاع از لائیسم و سکولاریسم بردارد باز هم اسلامگرایان برای ایجاد حکومت اسلامی در ترکیه با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد زیرا اکثریت مردم ترکیه لائیسم و سکولاریسم را پذیرفتهاند و این دو به صورت یک فرهنگ درآمده است. لذا از این لحاظ آینده روشنی برای اسلامگرایی در ترکیه مشاهده نمیشود. مگر اینکه اسلامگرایان دست از آرمانهای خود بردارند و همانگونه که حزب فضیلت اعلام کرد که مذهب در دستور کارش نیست به دنبال تاسیس حکومت مذهبی و اسلامی کردن جامعه نباشند و اسلامگرایی را تنها به عنوان شعارهای انتخاباتی برای پیروزی در انتخابات به کار ببرند که در این صورت میتوان امید داشت که «احزاب اسلامگرای سکولار»! در صحنه سیاسی ترکیه باقی بمانند که این نوع اسلامگرایی با اسلامگرایی دهههای قبل از 1990 میلادی بسیار تفاوت خواهد داشت.
باید گفت که آینده حرکت اسلامی و اسلامگرایی در ترکیه به استقرار یک رژیم تثبیت شده دموکراتیک در ترکیه بستگی دارد. اینکه حرکت اسلامی بخشی از سیستم موجود شود و یا با تبدیل شدن به یک نیروی مخالف سیستم، تودهها را از راههای غیر قانونی به حرکت درآورد، به تداوم و یا عدم تداوم نظامی سیاسی، جامعهگرا، آزاد و هوادار رقابت بستگی دارد. از سوی دیگر آینده نیروهای اسلامی در ترکیه توسط جریانات اقتصادی رقم زده خواهد شد. همانگونه که در بخشهای پیشین اشاره شد لیبرالیزه شدن اقتصاد در دهه هشتاد به دو طریق عمده موجب تقویت اسلامگرایی شد. یکی اینکه لیبرالیزه شدن اقتصاد موجب توسعه بخش اقتصادی اسلامی و پیدایش یک طبقه جدید بورژوارسی مسلمانان در صحنه سیاست گردید و دیگر اینکه سیاست لیبرالیزه کردن اقتصاد برای کسانی که قادر به بهرهبرداری از تحولات بزرگ در ساختار اقتصادی ترکیه نبودند محیطی مساعد برای تقویت جذابیت اسلام به وجود آورد. همچنین سیاستهای دولت در قبال حرکت اسلامی و اسلامگرایان از نقطه نظر روابط بین دولت و دین، عامل حساسی را به وجود خواهد آورد. نه موضع رادیکالی لائیسم کمالیستی، نه عدم پایبندی بیحد و حصر و نه بدتر از اینها، یعنی حمایت فعالانه از نیروهای افراطی اسلامگرا، هیچ کدام در کوتاهمدت برای ترکیه ثبات نخواهد آورد. به جای این مقامات ترک باید بین ضرورتهای نظام سیاسی لائیسم و نیازمندیهای به انجام عبادتهای خود به شکل آزادانه تعادل پدید آورند.
از طرفی روابط بین اسلامگرایان با دیگر گروههای سیاسی، رابطه گروههای دینی و ملی، هم از نظر آینده اسلامگرایی در ترکیه و هم از نظر ثبات سیاسی آن میتواند تاثیرات مهمی داشته باشد. همچنین روابط ترکیه با اسرائیل و جهان اسلام بر آینده مخالفت اسلامی در این کشور تاثیر حساسی خواهد گذاشت.(27)
با توجه به تحولات اخیر ترکیه هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی میتوان گفت که با مدنظر قرار دادن تحولات سیاسی در داخل ترکیه (مانند انحلال حزب رفاه، محاکمه اربکان و...) احزابی که داعیه اسلامگرایی دارند و شعارهای اسلامگرایانه سر میدهند به سوی اسلامگرایی رقیقتر و یا به عبارت دیگر سکولارتر و لائیکتر! حرکت خواهند کرد اما گروههای اسلامگرا (مانند طریقتها و گروههای غیر قانونی اسلامگرا) به سمت رادیکال شدن و خشونتگرایی تمایل خواهند یافت. از لحاظ سیاست خارجی ترکیه، روابط این کشور با اسرائیل و آمریکا باعث خشم گروههای رادیکال اسلامگرا خواهد شد و ممکن است خشونتگرایی در بین این گروهها تقویت گردد. در نهایت باید گفت با توجه به ویژگیها و عملکرد اسلامگرایان معاصر و جدید در ترکیه که حاصل آموزش سکولار و مدرن هستند و اینکه عقلانیت، فردگرایی و تفکر انتقادی را به عنوان منابع ارزشی برای خود در نظر میگیرند میتوان گفت که روند سکولاریزاسیون در حال پیشرفت است(28) و اسلامگرایی رادیکال هم تبدیل به اسلامگرایی میانهرو و مسالمتآمیز خواهد شد.
بخش پنجم: نتیجهگیری
در پایان به عنوان نتیجه این تحقیق باید گفت که در مورد سکولاریسم میتوان گفت که سکولاریسم فعلی در ترکیه با سکولاریسم دهه 1920 تا دهه 1970 تفاوت دارد و اینکه در دهههای گذشته سکولاریسم ترکیه به صورت رادیکال پیگیری میشد و سکولارها هم بسیار افراطی و رادیکال بودند و اصولا اسلامی شدن و حضور اسلامگرایان را برنمیتافتند. اما همانگونه که مطرح شد سکولارها اندکاندک به این نکته واقف شدند که نمیتوان قدرت اسلام و اسلامگرایان در ترکیه را نادیده گرفت لذا زمینههای رشد آن را فراهم ساختند، از طرف دیگر اسلامگرایی در ترکیه نیز همانند سکولاریسم سیر تحول مشابهی داشته است (از رادیکال بودن تا میانهرو و لیبرال بودن). به طوری که حزب اسلامگرای اخیر ترکیه یعنی حزب فضیلت صراحتا اعلام میکند که لائیته را پذیرفته و مذهب دیگر در دستور کارش قرار ندارد. لذا میتوان گفت که سکولاریسم و اسلامگرایی در ترکیه بعد از طی مسیرهای پرپیچ و خم در صحنههای سیاسی در حال حاضر شیوه همزیستی مسالمتآمیز را در پیش گرفتهاند (البته باید گفت که حساب گروههای اسلامگرای غیر قانونی از احزاب سیاسی اسلامگرا جداست)
همچنین با توجه به سیر تحولات اسلامگرایی و نیز عوامل تقویتکننده سکولاریسم در ترکیه باید گفت برخلاف عقیده عبدالرحمن دیلی پاک نویسنده معروف اسلامگرا که معتقد است «زمینههای تاسیس حکومت اسلامی در ترکیه فراهم است.»(29) موضوع اینگونه نیست و اسلامگرایان در ترکیه در آینده به موفقیتهای چندانی دست نخواهند یافت. لذا در نتیجه باید گفت که اسلامگرایی احزاب سیاسی موجود در ترکیه که داعیه اسلامگرایی دارند رقیقتر و گرایشات اسلامی در گروههای اسلامگرا و فرقهها که حالتی غیر قانونی در ترکیه دارند شدیدتر خواهد شد و ممکن است شاهد خشونتگرایی در جامعه ترکیه از سوی اسلامگرایان رادیکال باشیم.
در نتیجه حکومت ترکیه برای اینکه بتواند جلو بحرانهای آینده بین احزاب سیاسی را بگیرد از حالا به فکر راهکارهایی برای افزایش مشارکت این گروههای اسلامگرا و نیز کاهش فشار بر احزاب اسلامگرا باشد تا بتواند به ثبات سیاسی لازم که لازمه توسعه و دموکراسی است نایل شود.