بنلادن کیست؟
درباره اسامه بنلادن، تاکنون اطلاعات محدود و پراکندهای منتشر شده است. اما آنچه که به طور اجمال میتوان درباره وی گفت آن است که اسامه بنلادن، فرزند محمد عوض ملقب به ابوعبدالله، متولد 1957 میلادی، و فارغالتحصیل از دانشکده اقتصاد جده و یازدهمین فرزند ذکور خانوادهاش است. بنلادن که اصالتاً یمنی میباشد، دارای چهار همسر است که اولین آن اهل سوریه و از بستگان وی میباشد و آخرین آن دختری هفده ساله است که اخیراً توسط یکی از قبایل یمن به عقد وی درآمده است. از نظر اعتقادی، وی سنی و از سلفیهاست که شدیداً تحت تأثیر افکار سیدقطب و شیخ عبدالله عزام (از اندیشمندان فلسطینی) میباشد. نزدیکان بنلادن، وی را بسیار متدین و بیتکبر و احساسی میدانند.
خانواده بنلادن، از ثروتمندان معروف سعودی هستند که با دربار سعودی ارتباط خوبی داشته و در کارهای عظیم ساختمانی و همچنین تأسیس فروشگاههای زنجیرهای فعال میباشند. البته پس از اعتراض اسامه بنلادن به خط مشی دربار آل سعود و چندین عملیات علیه نیروهای آمریکایی، در سالهای اخیر از حضور و دخالت افراد نزدیک به بنلادن در امور عمرانی و سیاسی به شدت کاسته شده است.
درباره ثروت شخصی بنلادن هم تاکنون آمار دقیقی منتشر نشده است اما فعالیت وی در زمینه استخراج چاههای نفت، پالایشگاه، صنایع پتروشیمی، احداث پمپ بنزین، سرمایهگذاری در بورس و... که قریب به اتفاق آنها به صورت مخفیانه و با واسطه انجام میشود از سوی محافل اقتصادی دنیا مخابره شده است.
در دوران هجوم نیروهای اتحاد جماهیر شوروی (سابق) به افغانستان، بنلادن همکاری نزدیکی با نیروهای افغانی داشت و بارها در این کشور حضور یافت تا با کمکهای نظامی خود، نیروهای اشغالگر شوروی را مجبور به خروج از افغانستان کند. در این دوران بود که بنلادن از کمکهای مستقیم مسئولان سعودی، پاکستانی و گاه آمریکایی سود میبرد.
تأسیس سازمان القاعده
در سال 1988 و با توجه به گسترش فعالیت و عملیات نظامی بنلادن و همچنین افزایش فعالیت وی در امر آموزش نظامی داوطلبان شرکت در جهاد افغانستان و به منظور سازماندهی این نوع فعالیتها و بهرهبرداری بیشتر از آموزشدیدگان، بنا به پیشنهاد ابوعبیده مصری معروف به «پنجشیری» از اعضای مهم گروه جماعت جهاد اسلامی مصر که سالهای متمادی را در افغانستان در مبارزه علیه نیروهای شوروی بسر میبرد، اقدام به تأسیس سازمان القاعده نمود.
بنلادن در خلال فعالیتش در پاکستان و افغانستان، روابط خوبی با گروههای جهادی از مسلمانان کشورهای مصر، لیبی، الجزایر، فیلیپین، کشمیر و پاکستان برقرار نمود که این ارتباط کماکان حفظ شده و وی ضمن این همکاریها، کمک مالی قابل توجهی را به آنها کرده است.
بنلادن در سال 1989، یعنی بعد از عقبنشینی نیروهای اشغالگر شوروی از افغانستان، به عربستان مراجعه کرد.
پس از اشغال کویت توسط عراق، وی به حکام سعودی پیشنهاد کرد که بدون دخالت نیروهای آمریکایی و اروپایی، میتواند کویت را از اشغال عراق خارج سازد اما این پیشنهاد مورد قبول حکام سعودی واقع نشد.
با ورود و استقرار نیروهای غربی و آمریکایی به عربستان، بنلادن نسبت به این امر به مخالفت شدید برخاست و معتقد بود که کفار، سرزمین وحی را به تصرف خود درآوردهاند که بر سر همین مسأله با حکام سعودی اختلاف پیدا کرده و آنان را خائن و سرسپرده آمریکا برشمرد. در سال 1994، با پافشاری وی بر خائن بودن حکام سعودی و مخالفتش با حضور نیروهای آمریکایی در خاک سعودی و بینتیجه ماندن مذاکراتش با نماینده دولت سعودی، بنابر دستور فهد، پادشاه عربستان، از وی سلب تابعیت سعودی شد.
حضور بنلادن در سودان
پس از پایان اشغال افغانستان، بنلادن در سال 1991 به همراه جمعی از نیروهای مصری، سعودی و یمنی در سودان حضور یافت. وی که در آن زمان، حکومت سودان را کاملا اسلامی میدانست، سرمایهگذاریهای اقتصادی گستردهای در این کشور انجام داد. در سال 1995 و پس از ترور نافرجام حسنی مبارک در آدیس آبابا (اتیوپی) و افزایش فشارهای بینالمللی مبنی بر تحویل وی به مقامات مصری، بنلادن به درخواست حکومت سودان، این کشور را ترک کرد.
مراجعت بنلادن به افغانستان
بنلادن در سال 1996، مجدداً وارد خاک افغانستان شد، و این در حالی بود که پس از خروج نیروهای شوروی سابق، این کشور دچار جنگ داخلی بین نیروها و گروههای مسلمان بود. وی اعتقاد داشت نباید در این جنگ مسلمانکشی شرکت کرد. لذا موضعی بیطرفانه گرفته و در جلالآباد افغانستان سکونت گزید.
با حضور مجدد بنلادن در خاک افغانستان، سازمان القاعده، شکل عملیاتی پیچیدهتر و گستردهتری به خود گرفت و با راهاندازی پادگانهای نظامی، نیروهای سازمان «القاعده» و دیگر مجاهدان عرب را آموزش داد و برای فعالیت به کشورهای مختلف اعزام کرد.
در سال 1998، طبق پیشنهاد دکتر ایمن ظواهری «رهبر گروه جماعت جهاد اسلامی مصر» و تعدادی از گروههای مسلمان که عمدتاً در افغانستان پایگاه و حضور داشتند، به سرپرستی اسامه بنلادن، گروه «الجبهه الاسلامیه العالمیه لقتال الیهود و الصلیبیین» ـ جبهه جهانی مبارزه با اسراییل و آمریکا ـ تشکیل شد. این جبهه با صدور فتوایی، قتل نظامیان آمریکایی و کلیه همپیمانان آنان را در هر کجا هستند، واجب دانست.
آشنایی و روابط بنلادن با طالبان
بنلادن در سال 1996 هنگام ورود به افغانستان آشنایی شخصی با ملاعمر (رهبر طالبان) نداشت و در آن زمان طالبان را ساخته و پرداخته آمریکا میدانست. در این زمان بحث زیادی در مورد شناخت دقیق ماهیت طالبان بین سران معارضان و بنلادن در گرفت که عمدتاً نظر وی نسبت به طالبان منفی بود. ملاعمر از بنلادن دعوت کرد تا نشستی داشته باشند. در این جلسه ملاعمر اظهار داشت:
«با توجه به سوابق بسیار مثبت و نقش شما در پشتیبانی از مجاهدان عرب در زمان اشغال افغانستان و دیدگاههای اسلامیتان میتوانید در افغانستان بمانید و به فعالیتهای خود ادامه دهید، شما میهمان ما هستید.» لذا از این زمان به بعد بنلادن به تدریج با افکار، عملکرد و شعارهای طالبان آشنایی بیشتر و نزدیکتری پیدا کرد و آنها را مثبت دانست و از سال 1998 به مرور طالبان را مورد تأیید قرار داد و در بعضی زمینهها درصدد تقویت آنان برآمد و به طور سمبلیک شروع به همکاری با آنان کرد. وی در حال حاضر علیرغم این که روی عملکرد طالبان در ایجاد یک حکومت اسلامی انتقاد دارد ولی میداند.
وضعیت بنلادن و نیروهایش در افغانستان
اعراب در افغانستان مورد احترام نیروهای طالبان و دیگر افغانها میباشند و به راحتی در کلیه نقاط تردد میکنند و از کلیه تورهای بازرسی به راحتی و بدون سؤال عبور میکنند. از طرفی در بین مسئولان طالبان دو دیدگاه نسبت به حضور بنلادن در افغانستان وجود دارد.
دسته اول معتقدند بایست از حضور وی در افغانستان به طور کامل پشتیبانی نمود و به وی اجازه فعالیت داد، چرا که در شرایط سخت و روزهای بحرانی او مجاهدان افغان را همراهی و از آنان پشتیبانی نمود و نبایست در شرایط سخت وی را رها کنیم و اخلاق حکم میکند از وی حمایت شود.
دسته دوم معتقدند، حال که طالبان توانسته بیش از 95% خاک افغانستان را آزاد کند و کشورهای کوچک و بزرگ آمادهاند حکومت طالبان را به رسمیت بشناسند، نباید اجازه دهیم حضور بنلادن در افغانستان مانع به رسمیت شناخته شدن طالبان شود و پشتیبانی از وی ارزش چنین خسارتی را ندارد، ولی با توجه به این که رهبر طالبان همرأی دسته اول است لذا دسته دوم جرأت ابراز مخالفت ندارند.
منطقه حیالعرب (که منطقه حفاظت شدهای است) در کابل محل سکونت مسئولان طالبان و بعضی از خانوادههای نیروهای بنلادن است. کلیه افرادی که برای پیوستن به بنلادن به افغانستان مراجعه میکنند پس از کنترل کامل و رفع مظنونیت، ماهیانه مبلغ یکصد و پنجاه دلار به اضافه مسکن از وی دریافت میکنند، بنلادن معتقد است: «... مسلمانانی که به ما مراجعه میکنند بایست تحت حمایت قرار گیرند و بهتر است از ما کمک دریافت کنند تا اینکه به کشورهای کافر بروند و از آنان کمک بگیرند.»
نوع و گسترش نیروهای بنلادن در افغانستان
بیشترین افرادی که در افغانستان در خدمت بنلادن هستند اتباع کشور یمن هستند. همچنین بیشتر افرادی که در پادگانهای او آموزش میبینند و به کشور خود یا سایر کشورها میروند، سعودی و یمنی هستند. از سوی دیگر، به دنبال اختیار کردن همسر یمنی توسط بنلادن، اهل قبیله همسرش، پشتیبان بنلادن شدهاند. بنلادن در جایی اظهار داشته است: «... درخواست برای پیوستن به ما افزایش یافته و روز به روز روند صعودی دارد. حتی افراد زیادی از خاندان فهد (شاه عربستان) تقاضای پیوستن به ما را دارند. عمدتاً این افراد از تحصیلات بالایی برخوردارند. انان بعضاً مهندس و دکترند. این استقبال مردمی نشاندهنده گسترش نفوذ و تأثیر اقدامات، فعالیتها و عملیاتهای ما علیه آمریکاست. »
تأثیر حضور بنلادن در افغانستان بر طالبان
تشکیل «الجبهه الاسلامیه العالمیه لقتال الیهود و الصلیبیین» در خاک افغانستان (1998) به منظور مبارزه و عملیات علیه منافع اسراییل و آمریکا، باعث اعتراض شدید آمریکا به طالبان و برخورد لفظی بین مسئولان آمریکایی و طالبان شد و یکی از دلایل اساسی و مهمی که باعث شد طالبان در شرایط سخت و در برابر فشارهای خارجی از بنلادن حمایت کند و به وی اجازه فعالیت دهد، خدمات ارزنده گذشته و نقش ویژه او در خارج ساختن شوروی از خاک افغانستان بود. اسامه نیز متقابلا درصدد تقویت حکومت طالبان برآمده و با اعزام تعدادی از رزمندگان خود به جبهههای جنگ و مشارکت در طراحی عملیات نظامی و اجرای پروژههای محدود کشاورزی و اقتصادی با حکومت طالبان همکاری میکند.
همکاری بنلادن با گروههای اسلامی دیگر کشورها
در سال 1988 با توجه به گسترش فعالیت و عملیات نظامی بنلادن و افزایش فعالیت آموزش نظامی داوطلبان شرکت در جهاد افغانستان و به منظور سازماندهی این نوع فعالیتها و بهرهبرداری بیشتر از آموزشدیدگان بنا به پیشنهاد ابوعبیده مصری معروف به پنجشیری (از اعضای مهم گروه جماعت جهاد اسلامی مصر) اقدام به تأسیس سازمان القاعده نمود. همچنین وی در خلال فعالیتش در پاکستان و افغانستان روابط خوبی با گروههای معارض مسلمان کشورهای مصر، لیبی، الجزایر، فیلیپین، کشمیر و پاکستان برقرار نمود و این ارتباطات کماکان حفظ شده است. او ضمن همکاری با این گروهها کمک مالی قابل توجهی به آنان کرده و میکند.
در سال 1998 طبق پیشنهاد دکتر ایمن ظواهری (رهبر گروه جماعت جهاد اسلامی مصر) و تعدادی از گروههای مسلمان که عمدتاً در افغانستان پایگاه و حضور داشتند به سرپرستی اسامه بنلادن گروه «الجبهه الاسلامیه العالمیه لقتال الیهود و الصلیبیین» (جبهه جهانی مبارزه با اسراییل و آمریکا) تشکیل شد. این جبهه با صدور فتوایی قتل آمریکائیان و کلیه همپیمانان آنان اعم از نظامی و غیر نظامی را واجب فردی دانسته، و از مسلمین خواسته که در هر کجا توانستند این واجب را عمل کنند.
تعدادی از معارضان لیبیایی، سوری، الجزایری، فیلیپینی و مصری نیز در کنار بنلادن در خاک افغانستان حضور دارند. وی در میان گروههای جهادی سنیمذهب جایگاه و پایگاه و نفوذ خوبی دارد و سعی دارد روابط خود با آنان را حفظ نماید و در بعضی مقاطع به آنها کمک مالی نماید.
رئوس اقدامات و عملیاتهای نظامی اسامه بنلادن
ـ پس از استقرار سربازان آمریکایی در کشور سومالی، بنلادن با اعزام نیروهای عملیاتی و چریکهای دورهدیده و ارسال اسلحه و مهمات و با انجام عملیاتهای نظامی پارتیزانی با کمک «محمد فرح عیدید» باعث تسریع در خروج نیروهای آمریکایی از آن کشور شد.
ـ در عملیات ناموفق ترور حسنی مبارک (رئیسجمهور مصر) در کشور اتیوپی که توسط گروه جماعت اسلامی مصر طراحی و اجرا شد، بنلادن ضمن این که در جریان کامل عملیات بود، پشتیبانی بخشی از هزینههای مالی و تسلیحاتی این عملیات را نیز به عهده گرفته بود. در آن زمان بنلادن به همراه رهبران گروه جماعت و جهاد اسلامی مصر در سودان مستقر بودند.
ـ گفته میشود انفجار مقر نیروهای آمریکایی در الخبر عربستان که بر اثر آن تعداد 120 نفر از جمله چندین آمریکایی کشته شدند نیز توسط نیروهای بنلادن طراحی و انجام گرفت.
ـ انفجار سفارتخانههای آمریکا در کشورهای کنیا و تانزانیا توسط نیروهای اسامه بنلادن طراحی و انجام پذیرفت. در این عملیات که از نوع استشهادی بود تعداد زیادی از آمریکاییها کشته و جمع بیشماری از مردم مجروح شدند و یک نفر از نیروهای عملکننده که تصادفاً زنده ماند، دستگیر شد که این دستگیری باعث کشف بسیاری از مسایل عملیات گردید.
ـ حمله به ناو جنگی یو.اس.اس.کول آمریکا در سواحل یمن که منجر به کشته شدن 17 ملوان آمریکایی شد، توسط نیروهای اسامه بنلادن طراحی و انجام پذیرفت. این عملیات نیز از نوع استشهادی بود که فرد عملکننده در جریان عملیات به شهادت میرسد ولی یکی از افرادی که مسئولیت فیلمبرداری (از راه دور) از صحنه انفجار را داشت و از اصل عملیات بیاطلاع بود، هماکنون در یمن بازداشت شده است.
قبل از این عملیات نیز عملیات دیگری علیه ناوگان آمریکا طراحی شد، که قبل از اجرا ناکام ماند.
بنلادن در کشور اردن با کمک به تشکیل ارتش محمد(ص) تلاش وسیعی مبذول داشت تا با ارسال اسلحه و مهمات از طریق لبنان و سوریه، علیه نیروهای آمریکایی و اسراییلی عملیات نظامی انجام دهد. در همین خصوص تعدادی از نیروهای وی به همراه مقادیر زیادی اسلحه و مهمات دستگیر و زندانی شدند. پس از انجام سلسله عملیات فوق، نیروهای اطلاعاتی آمریکا با همکاری و کمک سایر سرویسها (مخصوصاً سرویسهای امنیتی مصر و اسرائیل) تلاش وسیعی را جهت ضربه زدن به بنلادن و دستگیری عناصر آموزش دیده وی در کشورهای مختلف آغاز نمودند و تاکنون موفق شدهاند تعداد زیادی از عناصرش را در کشورهای گوناگون دستگیر نمایند. این دستگیریها بعضاً توسط تیمهای عملیاتی آمریکایی صورت گرفته است و همچنان ادامه دارد.
اهم دیدگاههای بنلادن
ـ بنلادن در حال حاضر حکومت طالبان را یکی از قدرتمندترین و اسلامیترین حکومتهای جهان میپندارد چرا که به خاطر مسایل اخلاقی و اسلامی حاضر نشد در برابر فشارهای آمریکا (کفار)، سعودی و امارات او را از افغانستان اخراج یا تحویل دهد.
ـ بنلادن معتقد است در شرایط فعلی در جهان، جنگ بین اسلام و کفر در گرفته و کعبه در اشغال کفار است. در چنین شرایطی اهل قبله (کلیه مسلمانانی که معتقد به قبلهاند) بدون در نظر گرفتن مذهب و گرایشهای سیاسی بایست در برابر کفار متحد و علیه آمریکا و سلطه آن به مبارزه برخیزند.
ـ بنلادن، جمهوری اسلامی ایران را کشوری مسلمان و ضد آمریکا و اسرائیل میداند (علیرغم این که وی سنی و سلفی است و نسبت به مذهب تشیع دیدگاه مثبت و خوبی ندارد). در حال حاضر معتقد است جمهوری اسلامی ایران در سنوات گذشته از میزان خصومتش با آمریکا کاسته شده و گرایش به برقراری ارتباط با آمریکا به گذشته در آن افزایش یافته است و از اصول اسلامی و انقلابیاش عقبنشینی کرده است. وی در زمان بالا گرفتن اختلاف جمهوری اسلامی ایران و طالبان با ارسال پیام شفاهی خواهان حل مشکلات بود و پیشنهاد کرد جمهوری اسلامی ایران بدون واسطهگری پاکستان و دیگران به طور مستقیم با طالبان تماس برقرار کند و حل مشکلات دو کشور از طریق مذاکره را به مصلحت حرکت اسلامی و جهان اسلام میدانست و مخالف جنگ بین طالبان و ایران بود.
ـ بنلادن معتقد است صدام فردی آمریکایی است و با عملکرد و اقداماتش باعث حضور بیش از پیش نیروهای آمریکایی و تثبیت آنان در منطقه خلیج فارس شده است.
ـ بنلادن تعداد زیادی (تقریباً همه) از سران کشورهای عربی را مسلمان واقعی نمیداند و آنان را عامل آمریکا میداند. وی حکومت پاکستان را یک حکومت وابسته و آن را از پایگاههای آمریکا میشمارد.
گفتوگوی خبرنگار CNN با بنلادن
مروری بر اولین مصاحبه تلویزیونی «پیتر آرنت»، خبرنگار شبکه CNN آمریکا با بنلادن که سال گذشته انجام شد، پاسخگوی برخی از ابهامات است که توجه خوانندگان را به بخشهایی از این مصاحبه جلب مینمائیم:
* آقای بنلادن! مهمترین انتقاد شما نسبت به خانواده سلطنتی حاکم بر عربستان سعودی چیست؟
** اولین انتقاد من این است که عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس تحت سلطه آمریکا هستند. بنابراین مشکل اصلی ما حکومت آمریکاست و رژیم سعودی هم چیزی نیست مگر ابزاری در دست این حکومت. وفاداری به آمریکا، باعث شده است تا رژیم سعودی علیه اسلام وارد عمل شود و این بنابر قوانین شریعت به معنای خروج از جامعه مذهبی است.
* چرا علیه آمریکا اعلام جهاد کردهاید؟ آیا این جهاد علیه حکومت آمریکاست یا سربازان آمریکایی در عربستان؟ و یا شهروندان آمریکایی مقیم این کشور و یا خود مردم آمریکا؟
** ما علیه حکومت آمریکا اعلام جهاد کردهایم، چون این حکومت؛ ظالم، مستبد و متجاوز است و دست به اقداماتی میزند که کاملا ظالمانه است، چه مستقیم و چه از طریق حمایت از اشغال سرزمین معراج پیامبر (فلسطین) توسط اسرائیل. ما معتقدیم مسئولیت اصلی کسانی که در عراق، لبنان و فلسطین کشته شدهاند، با آمریکاست، اما فراموش نکنید که اشغال قبله، احساسات مسلمانان جهان را برخواهد انگیخت. غرور و نخوت رژیم آمریکا که خود تحت سلطه جهود (یهود) است، به جایی رسیده است که قبله بیش از یک میلیارد مسلمان را اشغال میکند و به خاطر همین تجاوزها و بیعدالتیهاست که علیه آمریکا اعلام جهاد نمودیم، زیرا در دین ما جهاد بایستی منجر به اعتلای نام «الله» و نیز خارج کردن آمریکا از تمامی کشورهای اسلامی شود، اما در این مورد که پرسیدید آیا جهاد ما علیه سربازان آمریکایی یا شهروندان آمریکایی در این دو مکان مقدس (مدینه و مکه) و یا شهروندان داخل آمریکاست، باید بگویم که ما اعلام نمودهایم که سربازانی که در دو مکان مقدس فوقند، بایستی مورد حمله قرار گیرند. بنابراین مسئولیت هر نوع واکنشی با آمریکاست زیرا با سپاهیان خود به جنگ شهروندان ما آمده است و این همان چیزی است که ما میگوییم؛ لذا مردم آمریکا هم از این مسئولیت مبرا نیستند، چون آنها بهرغم آگاهی از جنایات این حکومت در فلسطین، لبنان، عراق و دیگر اماکن، آن را با رای خود بر سر کار آوردهاند و همین حکومت است که امروزه زندانهای ما را پر از بهترین سربازان و کودکانمان کرده است. از خداوند متعال میخواهیم که آنها را از بند برهاند.
* آیا میتوانید در مورد اخراجتان از عربستان سعودی و مدت زمان اقامتتان در سودان و بعد از آن نیز در مورد ورودتان به افغانستان صحبت کنید؟
** من در حجاز و در شهر خانه خدا، مکه بودم اما رژیم سعودی نوعی از زندگی را بر مؤمنان تحمیل میکند که برای مؤمنان آزاد، جاذبهای ندارد. آنها از مردم میخواهند که بخورند و بنوشند و خدا را ستایش کنند اما اگر مردم در پی امر به معروف و نهی از منکر باشند، نمیتوانند این کار را بکنند و بر عکس، رژیم، آمران به معروف و ناهیان از منکر را از کارشان اخراج میکند و اگر این افراد دوباره اقدام به این کار کنند آنها را راهی زندان میکند. من از یک زندگی خفتآور به لطف الهی سرباز زدم، زیرا چنین حیاتی درخور یک مومن نیست. من منتظر فرصتی بودم و خداوند این فرصت را به من داد که از سرزمین اماکن مقدس خارج شوم. امیدوارم الطاف الهی شامل حالم شود و بتوانم بعد از حاکم شدن شرع الهی به این سرزمین بازگردم. بعد از خروج از عربستان راهی سودان شدم و پنج سال در آنجا اقامت داشتم و طی این سالها نیز برای مقابله با حکومت کمونیستی در کابل مرتب به پاکستان و افغانستان سفر میکردم، وقتی حکومت سعودی صدای علما و نیز دعوتکنندگان به اسلام را خاموش کرد، من خود را در تنگنا دیدم و این مصادف بود با جلوگیری از انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر توسط علمایی همچون شیخ سلمان العوده و شیخ صفر الحوالی و دیگر علما. این بود که با عدهای از برادرانمان هیاتی را برای تهذیب، تاسیس و بیانیههایی نیز منتشر کردیم (کمیته تهذیب و اصلاح)، این هیات مورد پسند رژیم سعودی قرار نگرفت، لذا بر رژیم سودان فشار آورد تا ما را از این کشور اخراج کند. حکومت آمریکا، مصر و یمن نیز در این کار دست داشتند؛ آنها به طور ضمنی از حکومت سودان خواستار تحویل دادن من شدند و فشارها نیز تداوم پیدا کرد. رژیم سعودی با تمام قوا به سودان فشار آورد تا مرا از سودان بیرون کند. همینطور حکومت آمریکا نیز ماموریت دیپلماتیک خود را در سودان تعطیل و از سرگیری آن را منوط به اخراج من از سودان کرد. متأسفانه حکومت سودان هم با شرایط سختی مواجه بود و در داخل حکومت نیز عدهای خواستار تحویل دادن من و مصالحه بودند، لذا از من خواستند که سکوت اختیار کرده و دهان خود را ببندم، این بود که برای نفس کشیدن در یک فضای باز و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر راهی سرزمین خراسان (افغانستان) شدم و امیدوارم که خداوند در انجام این فرضیه یاریام کند. به خدا پناه میبریم و او را سپاس میگوییم که اعمال و عبادات مامور پذیرش درگاهش قرار گرفته است.
* حکومت آمریکا مدعی است که شما هنوز هم در افغانستان اردوگاههای آموزش نظامی دارید و مبارزان اسلامی را تعلیم میدهید و از همین رو مسئولیت تروریسم بینالمللی بر عهده شماست؛ این در حالی است که عده دیگری شما را قهرمان جدید جهان عربی ـ اسلامی میدانند. آیا این اتهامات وارد است و شما چه توصیفی از خودتان دارید؟
** بعد از سقوط اتحاد جماهیر شوروی که آمریکا در آن نقش چندانی نداشت و این سقوط نتیجه اراده خداوند و تلاش مجاهدان افغان بود، آمریکا دچار غرور و نخوت شد و خود را ارباب جهان تصور کرد و بر همین اساس هم، «ظلم نوین جهانی» را پیریزی کرد. آمریکا میخواهد مخالفانش را در هر کجا که باشند، اغفال کند، ولی قادر به این کار نخواهد شد. این اغفال در مورد من و عدهای دیگر نیز صورت گرفت و اتهامات وارد شده در همین راستا بود و منظور شما هم همین اتهامات است. امروزه آمریکا با غرور و نخوت درصدد اعمال استانداردهای دوگانه است و هرکس را که علیه این حکومت اقدام کند، تروریست مینامد. آمریکا میخواهد کشورهای ما را اشغال کند، منابع ما را به غارت ببرد و بر ما حاکمانی را بگمارد که خلاف وحی الهی عمل میکنند و اگر ما در مقابل این اقدامات ساکت ننشینیم، به ما میگویند شما تروریست هستید!
با یک مثال ساده میتوان دید که آمریکا در مورد کودکان فلسطینی چگونه قضاوت میکند؛ در حالی که آمریکا، کودکانی را که به طرف سربازان اسرائیلی سنگ پرتاب میکنند، تروریست مینامد ولی در مقابل بمباران مقر سازمان ملل در لبنان که پر از کودکان و زنان بود، از هرگونه محکوم کردن اسرائیل اجتناب میورزد! هر کجا نگاه میکنیم آمریکا را در صدر تروریسم و تجاوز میبینیم.
آمریکا، انداختن بمب بر سر ملتهایی را که هزاران فرسنگ از این کشور فاصله دارند، را تروریسم نمیداند، در حالی که هیچ تضمینی نیست که این بمبها بنابر ادعای آمریکا فقط نظامیان را هدف قرار دهند. این بمبها بر سر همه مردم ریخته میشود، از کودکان و زنان گرفته تا سالخوردگان؛ آثار این بمبها هنوز در ژاپن باقی مانده است. صدها هزار تن از برادران و فرزندان ما در عراق به خاطر کبود غذا و دارو جان میسپارند، ولی آمریکا این عمل را تروریسم نمیداند، لذا میبینید که ادعاهای آمریکا بیپایه و اساس است و به همین دلیل هم هیچ تأثیری روی ما ندارد، چرا که خداوند عزوجل یاور و پشتیبان ماست و ما با استعانت از او با آمریکا مقابله خواهیم کرد و در مورد قسمت آخر سوالتان باید بگویم که ما به وظیفه محوله از جانب خداوند عزوجل عمل میکنیم. ما به دنبال قهرمانانی هستیم که اشغالگران آمریکایی در ریاض و ظهران را به قتل برسانند. ما اینها را جوانمرد و قهرمان میدانیم و از خداوند میخواهیم که آنها را به عنوان شهدا از ما بپذیرد.
* اجازه بدهید به مساله بمباران نیروهای ایالات متحده در ریاض و ظهران بپردازیم، چرا این اتفاق رخ داد و آیا شما و حامیانتان در این حملات دخالت داشتید؟
** ما نخست باید بپرسیم که چرا این انفجار رخ داد. این انفجار نشانگر خشم مردم مسلمان نسبت به آمریکا بود. لذا هدف از این انفجارها پایان بخشیدن به اشغال عربستان سعودی توسط آمریکا بود. بنابراین اگر آمریکا نمیخواهد سربازانش کشته شوند، بهتر است از عربستان بیرون برود.
* اخیراً در گفتوگو با یک روزنامه عربی گفتهاید اعرابی که در جنگ افغانستان شرکت داشتند همانهایی بودند که سربازان آمریکایی را در موگادیشو پایتخت سومالی به قتل رساندند، آیا در این مورد توضیحی دارید؟
** آمریکا با غرور فراوان به سومالی رفت و رسانههای آمریکایی نیز درصدد بودند با تبلیغات فراوان، مردم این کشور را از بزرگترین قدرت موجود بر روی زمین بترسانند. آمریکا با بیش از 28 هزار نیرو راهی یک کشور فقیر و غیر مسلحی مثل سومالی شد و هدف از این کار نیز ترسانیدن مسلمانان و نیز کل مردم دنیا بود؛ تا به آنها بگوید که آمریکا هر کاری بخواهد میتواند انجام دهد. وقتی نیروهای آمریکایی به ساحل موگادیشو رسیدند، جز عدهای کودک ندیدند. اما CNN و دیگر دوربینهای رسانهای از این سربازان مسلح در حال ورود به سومالی، عکس گرفتند تا این نکته را القا کنند که آمریکا بزرگترین قدرت روی زمین است. مقاومت از آنجایی آغاز شد که مسلمانان اعتقاد نداشتند که آمریکاییها برای نجات آنها آمدهاند. اما انسانی که احساس دارد میداند که فرقی بین کشتن کودکان فلسطینی، لبنانی، عراقی و بوسنیایی وجود ندارد. بنابراین ما چگونه میتوانیم باور کنیم که شما آمدهاید تا فرزندان ما را در سومالی نجات دهید، حال آنکه در دیگر نقاط دنیا کودکانمان را میکشید؟
به فضل الهی در آنجا مسلمانان به یاری مجاهدان عربی شتافتند که در نبرد افغانستان هم حضور داشتند. آنها با برادران خود در سومالی علیه نیروهای اشغالگر آمریکایی مشارکت کردند و شمار زیادی از آنها را به قتل رساندند. دولت آمریکا هم از این امر آگاه بود و بعد ازاندکی مقاومت، نیروهای آمریکایی بدون هیچ موفقیتی آنجا را ترک کردند و این در حالی بود که خود را بزرگترین قدرت دنیا میدانستند(!) آنها بعد از اندک مقاومتی از طرف مردم غیر مسلح، فقیر و بدون قدرتی که تنها سلاحشان ایمان به خدای قادر مطلق بود، سومالی را ترک کردند. نبردکنندگان در سومالی متوجه شدند که سربازان آمریکایی از لحاظ اخلاقیات و معنویات حتی در درجه پایینتری از روسها قرار دارند.
* با توجه به اینکه خانواده شما در عربستان، خانواده متمولی است، آیا حکومت عربستان سعودی از شما نخواسته که فعالیتهایتان را متوقف کنید؟
** چرا! آنها کارهای زیادی کردهاند و ما را تحت فشار فراوانی قرار دادهاند، چون به خاطر فعالیت شرکتهای ما در این کشور، پول ما در دست خانواده حاکم سعودی است. وقتی در خارطوم (پایتخت سودان) بودم، آنها، مادر، دایی و برادرم را 9 بار به ملاقات من فرستادند تا از من بخواهند که به فعالیتهایم پایان داده و به عربستان برگردم و از ملک فهد عذرخواهی کنم. من از خانوادهام معذرتخواهی کردم و گفتم که نمیتوانم این کار را بکنم، چون میدانستم آنها نیز به زور پیش من فرستاده شدهاند. این رژیم سعی داشت با ایجاد اختلاف بین من و خانوادهام به یکسری اقدامات علیه آنها دست بزند، اما به فضل الهی، رژیم در این کار نیز موفق نشد. من برنگشتم و خانوادهام به من خبر دادند که اگر برنگردم، داراییهایم بلوکه شده، از شهروندی محروم خواهم شد و پاسپورت و برگه هویت عربستانی من نیز بیاعتبار خواهد شد و همینطور تصاویر من از هیچ یک از رسانههای سعودی و خارجی پخش نخواهد شد. آنها گمان میکردند یک مسلمان بر سر دین خود معامله میکند. برای ما زندگی در زیر درختان این کوهستان شرافت دارد بر زندگی در کاخهای مجللی که در آنها خبری از عدالت نیست.
* آیا تا به حال عوامل سعودی درصدد ترور شما برآمدهاند و آیا ترسی از اینگونه اقدامات ندارید؟
** فشارهای آمریکا بر کسی پوشیده نیست. رژیم سعودی هم به خاطر این فشارهاست که دست به اینگونه کارها میزند. تلاشهایی برای دستگیری و ترور من صورت گرفته است، اما به فضل الهی هیچ یک از آنها به نتیجه نرسیده است و این حجتی است بر مسلمانان جهان که آمریکا ضعیفتر از آن چیزی است که در اذهان تصویر میشود. به باور ما، آدمی خارج از تقدیر معین الهی حتی قادر به نفس کشیدن نیست و مرگ در راه خدا، چنانچه پیامبر (صلیالله علیه و آله) گفته است تنها نصیب برگزیدگان یک ملت میشود. ما اینگونه کشته شدن در راه خدا را همان اندازه دوست داریم که شما زندگی کردن را؛ به همین دلیل نیز هیچ واهمهای از کشته شدن نداریم و شهادت آرزوی ماست.
* اگر فرصتی در اختیار شما باشد که پیامی به رئیسجمهور آمریکا بدهید، پیامتان چه خواهد بود؟
** ذکر نام وی و حکومت آمریکا برای من دردآور است، زیرا نام بوش و حکومت آمریکا برای ما یادآور کودکانی است که سرهایشان از تن جدا شد بیآنکه حتی یک سال زندگی کرده باشند. قلوب مردم مسلمان پر از نفرت نسبت به ایالات متحده آمریکا و رئیسجمهور این کشور است. ما هیچ پیغام شفاهی برای آنها نداریم چون آنها حرف حسابی سرشان نمیشود. اگر قرار باشد پیغامی از طریق شما بفرستم، این پیغام خطاب به مادران سربازان آمریکایی خواهد بود، سربازانی که با یونیفورمهای نظامی متکبرانه در سرزمینهای ما رژه میروند و این در حالی است که علمای ما راهی زندانها میشوند. من میگویم این کارها احساسات مسلمانان جهان را جریحهدار میکند. به مادران سربازان هم میگویم که اگر دل نگران فرزندان خود هستند، اجازه دهند که آنها به سیاستهای آمریکا و رئیسجمهور آمریکا اعتراض کنند. کسی که فرزند خود را برای پیگیری منافع اسرائیل به عربستان سعودی میفرستد، تروریست است.