تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۱۷۳۰۱

عاشورا و آزادی (بخش سوم و پایانی)


محسن کدیور
امام علی(ع) خود این بیعت را چنین توصیف می‌کند: بایعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین. «مردم با من بدون اینکه تحت اکراه و اجبار باشند بیعت کردند.» به نظر امام علی(ع) بیعت جز با رضایت مسلمانان و در ملأ عام و محضر عموم مردم تحقق نمی‌یابد. علی(ع) اجازه نداد کسی را در بیعت کردن مجبور کنند یا تحت فشار و نفوذ قرار دهند. علی‌رغم این که اکثر پیشگامان اسلام از سران مهاجرین و انصار با امام علی(ع) بیعت کردند، معدودی حاضر نشدند با علی(ع) بیعت کنند. تاریخ نام یکایک این افراد را ثبت کرده است: سعدبن ابی وقاص فاتح ایران، حسّان بن ثابت شاعر مشهور عهد رسول‌الله عبدالله بن عمر فرزند خلیفۀ دوم، اسامه بن زید فرماندۀ جوان آخرین لشکر پیامبر(ص)، محمدبن مسلمه کلیددار خلیفه سوم، مغیره‌بن شعبه، زیدبن ثابت، کعب‌بن مالک، نعمان بن بشیر، رامغ بن خدیجه، قدامه بن مظعون، عبدالله بن سلام.
امام برخی از آنها را به مسجد فراخواند و از آنان خواست بیعت کنند. عبدالله‌بن عمر گفت با تو بیعت نمی‌کنم مگر این که همه مردم بیعت کنند. امام فرمود: وثیقه‌ای بگذار تا شهر را ترک نکنی، عبدالله‌بن عمر امتناع کرد، مالک اشتر عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین ان هذا قد امن سوطک و سیفک» فدعنی اضرب عنقه، این مرد از تازیانه و شمشیر تو اطمینان دارد، بگذار گردنش را قطع کنم. علی(ع) فرمود: لست ارید ذلک منه علی کره، خلوا سبیله. من از او بیعت مبتنی بر اکراه و اجبار نمی‌خواهم، رهایش کنید.» سعد بن ابی‌وقاص گفت: من آخرین نفری هستم که با تو بیعت خواهم کرد، اما بخدا قسم از جانب من کاری که ترا ناخوش آید صادر نخواهد شد. امام فرمود: خلوا سبیله. بگذارید برود. محمدبن مسلمه و اسامه‌بن زید نیز بهانه‌های دیگری آوردند.
این افراد تا پایان زمامداری علی(ع) در کمال صحت و سلامت و آزادی در پناه حکومت علی(ع) زندگی کردند، علی(ع) هیچ یک از آنان را به زندان نیفکند، تازیانه نزد، گردن نزد، حتی حقوقشان از بیت‌المال را نیز قطع نکرد. به یاد داشته باشیم با این که علی برای خود مشروعیت الهی قائل بود، از جانب خدا نصب شده بود و شرعاً امام مفترض الطاعه بود. به علاوه منتخب اکثریت قاطع مردم هم بود و علی‌رغم اینکه ما معتقدیم آنان که با علی بیعت نکردند در قیامت سزای این تخلف از تکلیف را خواهند دید، با این همه کجا سراغ دارید فردی در حکومت علی به خاطر بیعت نکردن با او متحمل ذره‌ای فشار شده باشد، یا تبعیدش کرده باشند، یا تازیانه خورده باشد، یا به زندان افکنده شده باشد، یا اعدام شده باشد. یا حقوقش از بیت‌المال قطع شده تحریم اقتصادی شده باشد؟
در عصر علی(ع) مردم نه تنها در بیعت کردن آزاد بودند، بلکه امام کسی را بدون رضایت به جنگ نفرستاد. عنوان «قاعدین» را شنیده‌اید. قاعدین کسانی بودند که در شناخت مرز بین حق و باطل درمانده بودند و به جبهه معاویه نپیوستند، اما از علی اذن خواستند تا بیشتر مطالعه کنند. حضرت به آنان اجازه داد و از آنان خواست هرگاه به حقانیت او پی بردند به لشکریانش بپیوندند. نه دین علی اجبار برمی‌دارد و نه حکومت دینی علوی با اکراه سازگار است. این که ما به شیعۀ علی بودن افتخار می‌کنیم از این روست. در حکومت علوی آزادی‌های سیاسی در بالاترین حد ممکن رعایت شده است. لذا با صراحت می‌گوید خصلت جدایی‌ناپذیر یک حکومت شیعی آزادی است. حکومت دینی مبتنی بر تعالیم شیعه در هیچ شرایطی نمی‌تواند از آزادی منفک شود. این اسوه‌ها غیر قابل تأویلند، کدام شرایط از شرایط عصر علی(ع) حساستر و خطرناک‌تر. مگر می‌توان نام شیعۀ علی بر خود نهاد و مغایر با روش و منش علی جامعه را اداره کرد؟ حکومت علوی حکومتی آکنده از آزادی‌های سیاسی است. من به وقایع خلفای قبل از علی(ع) نمی‌پردازم، این دورۀ بیست و پنج ساله اگرچه قابل مقایسه با عصر اموی نیست، اما متأسفانه خالی از عنصر فشار برای بیعت و برخوردهای عنیف با آزادی‌خواهانی همچون ابوذر غفاری نیست.
اما منش اموی مبتنی بر ستیز با آزادی است. معاویه حکومت خود را بر سه پایه استوار کرده است: اول نیرنگ و تزویر و ظاهرسازی و ریا، دوم تطمیع و خریداری. سوم: تهدید و زور و قساوت. در درجه اول به استحمار و تحمیق مردم می‌پردازد، آنان که در دام نیرنگ و تزویر گرفتار آمدند. هیچ، آنها که باقی مانده‌اند با آنها معامله می‌کند، آنان را می‌خرد. در نظر معاویه هر کسی قیمتی دارد، حتی سرداران سپاه امام مجتبی(ع) پانصد هزار دینار، یک میلیون دینار. معاویه از همه چیز بیشتر به خریداری دین خواص راغب است. امام حسین(ع) چه زیبا دینداری عصر خود بلکه همه زمان‌ها را توصیف می‌کند: الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطون به مادرت به معایشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون. «مردم بندۀ دنیایند و دین لعاب نازکی بر زبانهایشان است، آن را در دهان می‌چرخانند تا زندگیشان بچرخد. آنگاه که با بلاء آزمایش شوند، دینداران اندکند.» در امتحان‌های نفس‌گیر همچون آزمون بزرگ کربلا از خلائق آن عصر تنها هفتاد و چند نفر به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین(ع) پاسخ مثبت دادند.
اما آنانکه نه فریب نیرنگ‌های معاویه را می‌خورند و نه به زر و سیم معاویه خود را می‌فروشند، تهدید می‌شوند و اگر همچون عمار یاسر نترسیدند، به زندان و سیاهچال افکنده می‌شوند، زبانشان از حلقوم بیرون کشیده می‌شود و در نهایت سر مخالف از بدنش جدا می‌شود. مخالف معاویه حق حیات ندارد. باید کشته شود. اکنون یزید به قدرت رسیده است، نه از طریق مشروع، برخلاف مفاد صلح‌نامۀ منعقده بین معاویه و امام حسن(ع) به شیوۀ سلطنت موروثی زمام امور را به دست گرفته و مردم را به بیعت فرامی‌خواند. همگان یا مجذوب زر و دنیا یا مرعوب زور و قساوت به بیعت با یزید تن می‌دهند. حسین را با تهدید به بیعت می‌خوانند. یا مرگ یا بیعت. حسین بیعت نمی‌کند و از مدینه خارج می‌شود. در راه مکه نامۀ کوفیان مبنی بر دعوت امام به کوفه به دست وی می‌رسد. کوفیان که در زمان معاویه از ظلم او به جان آمده‌اند، حسین را به سوی خود می‌خوانند. امام به شهرهای مهم آن عصر در مسیر راه پیک می‌فرستد و آنان را به حق فرامی‌خواند.
حسین بیعت تحمیلی را نمی‌پذیرد. حسین خلیفه فاقد شرایط را خلیفه پیامبر نمی‌داند، حسین علیه حکومت فاسد قیام می‌کند و اگر کوفیان و دیگر مردم او را همراهی می‌کردند بساط ظلم و انحراف را درهم می‌پیچید. هر سه اقدام امام حسین(ع) سه جلوه درخشنده آزادی سیاسی است. مرادم انحصار نهضت حسینی در یک نهضت سیاسی نیست، در این نهضت احیاگری دینی، آزادی معنوی و آزادی سیاسی در کنار هم دیده می‌شود. اما بالاخره نمی‌توان از ابعاد سیاسی این نهضت هم غافل شد. سیدالشهداء(ع) همچون پدر بزرگوارش معتقد است مسلمانان در بیعت آزادند. بیعت اجبارانه ارزشی ندارد. حسین همچون جد بزرگوارش رسول خدا(ص) زمامداری فرد فاقد شرایط را مشروع نمی‌داند و معتقد است اسلام این آزادی را تضمین کرده است که مردم چنین خلیفه‌ای را نپذیرند و بالاخره در چنین شرایطی امام حسین حق مخالفت را حقی مشروع می‌داند.
در نامه به مردم بصره امام حسین(ع) اعلام می‌کند که «ان السنّه قدامیتت و البدعه قد احییت» سنت پیامبر از میان رفته و بدعت احیا شده است. در پاسخ به نامه‌های متعدد مردم مکه شرایط زمامدار اسلامی را برمی‌شمرد: ما الامام الا العامل بالکتاب و الاخذ بالقسط والدین بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله «زمامدار تنها کسی است که به کتاب خدا عمل نموده، به قسط و عدالت رفتار کند، از حق پیروی کرده، وجود خویش را مقید به ذات الهی کند.» این شرایط کجا و یزید بن معاویه کجا؟
یکی از سیاسی‌ترین خطبه‌هایی که امام حسین(ع) قبل از رسیدن به کربلا ایراد فرموده و پرده از روحیۀ متعالی آزادی‌طلبی سیدالشهداء برمی‌دارد این خطبه است: ایهاالناس ان رسول‌الله(ص) قال من رأی سلطاناً جائر مستحلاً لحرام‌الله ناکثاً عهده مخالفاً لسنه رسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقاً علی الله ان یدخله مدخله، ان و ان هؤلاء قد لزموا طاعه الشیطان و ترکو طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و استأثروا بالفیی و احلّوا حرام‌الله و حرّموا حلاله و انا احقّ ممن غیر. «ای مردم، پیامبر خدا فرمود:«هرکس سلطان ستمکاری را دید که حرام خدا را حلال کرده، پیمان الهی را می‌شکند. با سنت پیامبر خدا مخالفت می‌کند، در میان بندگان خدا راه گناه و تجاوز در پیش می‌گیرد، ولی او در مقابل چنین زمامداری با فعل یا قول مخالفت ننماید بر خداوند است که این فرد [بی‌تفاوت در برابر ظلم] را به محل همان طغیانگر [و آتش جهنم] داخل کند.» مردم، آگاه باشید اینان اطاعت خدا را ترک و پیروی از شیطان را بر خود فرض نموده‌اند، فساد را ترویج و حدود الهی را تعلیق نموده، فیء را (که مختص به خاندان پیامبر است) به خود اختصاص داده‌اند، حرام خدا را حلال کرده، حلال خدا را حرام کرده‌اند. و من [به رهبری جامعۀ اسلامی] از آنان که دین را تغییر داده‌اند سزاوارترم.»
پس از ورود به کربلا امام در عبارتی حماسی اوج آزادگی خود را به نمایش می‌گذارد: الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاءالله فانی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما. «آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل اجتناب نمی‌شود، شایسته است که در چنین شرایطی مومن به فیض دیدار پروردگارش بشتابد. من [در چنین شرایطی] مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و نکبت نمی‌دانم.»
یکی از غراترین خطابه‌های سیدالشهدا(ع) در باب آزادی و آزادگی خطبۀ روز عاشورا است، خطبه‌ای که از عزت، کرامت و غیرت موج می‌زند و انصافاً هر حق‌جوی آزادی‌خواهی را به وجد می‌آورد: الا ان الدعی بن الدعی قدر کز بین اثنتین بین السله و الذلّه و هیهات منتا الذله یابی‌الله لنا ذلک و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیه و نفوس ابیه من ان تؤثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام. «آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد) فرزند فرومایه مرا در بین دوراهی شمشیر و ذلت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلت رویم، زیرا خدا، پیامبر و مؤمنان از اینکه ما ذلت را بپذیریم ابا دارند، دامن‌های پاک، مغزه‌های باغیرت و نفوس با شرافت پدران روا نمی‌دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه کرام و نیک‌منشان مقدم بداریم.»
از دیگر جلوه‌های آزادی سیاسی در نهضت عاشورا اختیار کامل پیروان امام حسین(ع) در پیوستن به این غافلۀ با عظمت است. هیچ کس با زور و اکراه به سپاه کم تعداد اما پر محتوای حسین نپیوست. حسین در دو مقطع بیعت خود را یک‌جانبه از سر همراهانش برداشت و آنان را تشویق کرد که سر خود گیرند و در این خطر پرمخافت خود را درگیر نسازند، از تاریکی شب سود جویند و خود را در سیاهی گم کنند، اما از این سپاهی که تو گویی از پاره‌های نور تشکیل شده، کسی نرفت، اینان عاشقانه به حسین پیوسته بودند و آزادانه و با اختیار کامل برای جانبازی در راه خدا و دین لحظه‌شماری می‌کردند. در این سپاه کسی به تطمیع و هوای زر یا به تهدید و از ترس برق شمشیر حاضر نشده است.
اما صحنه اول برداشتن بیعت از سوی امام حسین(ع)، بعد از وصول خبر شهادت جانگداز رسول امام به کوفه یعنی جناب مسلم بن عقیل توسط ابن‌زیاد است: «خبر بس تأثرانگیز به ما رسیده است و آن کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر است، شیعیان ما [در کوفه] دست از یاری ما برداشته‌اند و اینک هر یک از شما که بخواهد در برگشتن آزاد است و از سوی ما بر گردنش حقی نیست». فمن احب منکم الانصراف فلینصرف لیس علیه منا ذمام. حسین صمیمانه، صریح و صادقانه با پیروانش سخن می‌گوید. شما آزادید. در راه آزادی معنوی و سیاسی می‌باید آزادانه قدم برداشت.
صحنه دوم خطبه امام در شب عاشوراست. امام یارانش را می‌ستاید: «من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیده‌ام و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق‌تر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزای خیر دهد. فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد کرد اکنون شما آزادید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می‌دهم از سیاهی شب استفاده کرده، هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی شهر و آبادی خود حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد، زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر مرا بکشند با دیگران کاری ندارند.» الا و انی اظن یومنا من هؤلاء الاعداء غذاً و انی قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعاً فی حل لیس عیلکم منی ذمام و هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملاً و لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من اهل بیتی فجزاکم‌الله جمیعاً خیراً و تفرقوا فی سوادکم و مدائنکم فان القوم یقتلوننی و لو اصابونی لذهلوا عن طلب غیری. اما نه تنها کسی نرفت، بلکه یک یک وفاداری و عشق خود را به جانبازی در رکاب سیدالشهداء به زیباترین وجهی ابراز داشتند. آنان که آگاهانه و آزادانه راهی را انتخاب کرده‌اند این‌گونه ثابت قدم می‌مانند.
نه تنها از سپاه امام حسین کسی برنگشت یا به سپاه دشمن نپیوست، بلکه برعکس نخستین فرمانده سپاه ابن‌زیاد وظیفه داشت حسین بن‌علی(ع) را از عزیمت به کوفه بازدارد، جذب خود کرد. حر بن یزید ریاحی وقتی در برابر منطق قوی حسینی قرار می‌گیرد، چکمه به گردن می‌اندازد و با چشمی گریان و گردنی از شرم فرو افتاده به سپاه حسین می‌پیوندد. تقابل شگرف تاریخ را ببین، پدر یزید، فرماندهان سپاه امام مجتبی را با قیمتی گزاف خرید و با تطمیع به سوی خود کشید، و اینک فرماندهان لشکر یزید، نه با پول یا زور، بلکه از سر عشق و دلدادگی و ایمان به سپاه حسین می‌پیوندند. و چه زیبا حسین حر را می‌ستاید: خدا تو را رحمت کند که مادرت به حق تو را حر نامید. حر یعنی آزاد.
سخن به درازا کشید. قصد آن بود که نهضت عاشورا از زاویۀ آزادی‌های سیاسی مورد بررسی قرار گیرد، در این مجال تنها توفیق یافتم چند جلوۀ آزادی را در این نهضت مقدس مورد بحث قرار دهم، که مهمترین آن مسأله بیعت آزادانه بود. امیدوارم در فرصتی دیگر توفیق بررسی و درس‌آموزی از دیگر ابعاد این نهضت حرکت‌آفرین را بیابیم. السلام علی الحسین و علی علیّبن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین. والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات