تاریخ انتشار : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۲۱۷۳۰۶

انقلاب اسلامی و چالش‌های کنونی


مقدمه ـ یادمان «انفجار نور»
«بهمن» یادآور شورانگیزترین مقطع تاریخ سرزمین عزیز و ملت سرافراز ما است.
جاودانگی بهمن در یادها و خاطره‌ها از آن رو است که مجاهدت و تلاش پر مرارت چند ده ساله و به اعتباری چند صد ساله مردم با فرهنگ، خردمند و دیانت‌ورز ایران به پیروزی می‌رسد و با فروپاشی استبداد کهن و ریشه‌دار، نقطۀ آغاز دیگری در حیات اجتماعی، سیاسی و حتی دینی مردم ما پدید آمد.
برای مخاطبان این نوشتار کوتاه نیازی به بازگویی عظمت، تازگی و شگفت‌آوری انقلاب اسلامی نیست و آنان در این باور مشترکند که پیام این حرکت بزرگ چنان متفاوت با پیام خیزش‌های مشابه بود که همه جهان را به شنیدن و تأمل وادار ساخت. جذابیت و نوآوری انقلاب در ساختار و ساز و کار جدیدی بود که برای حکومت در دنیای امروز ارائه می‌داد و حجم وسیع مطالعات آکادمیک در مورد این پدیده بی‌نظیر در دنیای غرب نشان از قرار گرفتن آن در کانون توجه محافل علمی و سیاسی داشته و دارد. در عین حال، باید سوگمندانه اعتراف کرد که این گوهر‌ اندیشمند از ناحیه دارندگان خود قدر لازم را ندیده و اسفبارتر این که ناکارآمدی برخی مدعیان و نیز همه گرد و غبار هیاهوهای بی‌حاصل و کشندۀ سیاسی بر تابناکی آن پرده افکنده است. در این موقعیت تحلیل غلط یا دفاع نادرست از برخی واقعیتها یا کارکردها می‌تواند به طور جدی خطرآفرین باشد.
1ـ دلیل حمایتها و پشتیبانی مردمی
پشتوانه عظیم ملی این انقلاب واقعیتی نیست که قابل انکار باشد؛ حضور مستمر و ایثارگرانه مردم در همه صحنه‌های دفاع از انقلاب برای آنان که چشمی برای دیدن دارند آشکارتر از آفتاب است. اما چرا؟
انقلاب اسلامی نه مولود سال 1357 است و نه از 15 خرداد 1342 آغاز شده است، این انقلاب واتاب همه تاریخ آشنایی ما با اسلام و عترت و ادامه راه پرفراز و نشیب محبوب همه ما، سالار شهیدان کربلاست. برای شناخت ماهیت انقلاب، کلیدی‌ترین تحلیلها را باید از تأملی دوباره در شعار نخستین مردم جست‌وجو کرد. آنجا که یکدل و مداوم فریاد می‌زدند «نهضت ما حسینی است...»
از این روست که دلبستگی مردم به اصل این حرکت و شکل تثبیت شده آن، یعنی نظام جمهوری اسلامی، تزلزل یافتنی نبوده و نیست و تا زمانی که این حکومت تبلور آن آرمان‌های بلند باشد، از مکانتی بی‌مانند در روح و دل ایرانیان وطن‌دوست برخوردار خواهد بود. حضور یکپارچه مردم در راهپیمایی‌های سالانه 22 بهمن و مراسم مشابه آن، به‌رغم همه مشکلات و با همه اختلاف سلیقه‌ها، برخاسته از همین اعتقاد است و صد البته نباید به حساب رضایت تام آنان از وضع موجود و عملکرد مسئولان و اشخاص گذشته شود. مردم به جد هوادار انقلاب و وفادار به پیمان خویشند و این منافاتی با گلایه‌ها و نگرانی‌های آنان ندارد.
اکنون و در آغاز بیست و چهارمین سال برپایی نظام اسلامی، شناخت دقیق این گلایه‌ها و نگرانی‌ها و یافتن ساز و کاری برای رفع آنها، بیش از هر زمان دیگر ضروری است.
2ـ آسیب‌پذیری پدیده‌های اجتماعی
نخستین نگرانی جدی که کیان انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند آسایش خاطر و اطمینان کاذب پیروان و متولیان امور نسبت به ادامه سلامت و حیات این شجره طیبه و غفلت از آسیب‌شناسی و آفت‌زدایی از آن است. باید پذیرفت که انقلاب اسلامی هم مانند هر پدیده اجتماعی دیگر در معرض تهدیدها و آسیب‌هایی قرار دارد که ممکن است آن را منحرف، مستحیل و حتی به ضد خود تبدیل کند. شناخت این تهدیدها و یافتن مناسب‌ترین شیوه برای برطرف کردن آنها نه تنها وظیفه رهبران که تکلیف همه کسانی است که دل در گرو بقا و پویایی آن دارند، ضمن تأکید بر این که این تهدیدها متنوع و گفت‌وگو در مورد آنها نیازمند هم‌اندیشی و فرصتی فراخ است، در این مجال کوتاه اشاره به یک نکته را ضروری می‌داند. این نکته که شاید کلیدی‌ترین مبحث در گفتمان امروز انقلاب ماست. به ماهیت و فلسفه وجودی آن باز می‌گردد.
اگر دشمنان بتوانند آنچه انقلاب 57 را از سایر خیزش‌های اجتماعی در ایران و دیگر نقاط جهان جدا کرده و فصل ممیز آن به شمار می‌رود، متحول کنند، توانسته‌اند آسانترین و کوتاهترین مسیر برای رسیدن به اهداف خود را طی نمایند. روزی که انقلاب از اهداف اولیه دور شود یا از آرمان‌های نخستین خود رو برگرداند، دشمن به خواسته خود رسیده و به همان اندازه از مردم فاصله خواهد گرفت.
3ـ لزوم شناخت و پاسداری از ماهیت انقلاب
درک ماهیت انقلاب و آرمان‌های ملت، نخستین گام برای تضمین تداوم آن و همراهی مردم است. به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری «تشخیص ماهیت یک نهضت از راه‌های مختلف ممکن است صورت گیرد، از راه افراد و گروه‌هایی که بار نهضت را به دوش می‌کشند، از راه علل و ریشه‌هایی که زمینه نهضت را فراهم کرده است، از راه هدف‌هایی که آن نهضت تعقیب می‌کند، از راه شعارهایی که به آن نهضت قدرت و حیات و حرکت می‌بخشد و...»
بررسی ماهیت انقلاب 57 از همه این راه‌ها به سادگی اثبات می‌کند که «این نهضت، نهضتی است از تیپ نهضت پیامبران». شخصیت و ویژگی‌های رهبر این رستاخیز بزرگ ملی، علل و ریشه‌های نارضایی مردم از حکومت پیشین و شعارهای آنان در جریان انقلاب، همگی حاکی از بازگشت تمام خواسته‌های مردم به ارزش‌های دینی است. مردم اگر استقلال و آزادی را هم فریاد می‌زدند، اگر پیشرفت و آسایش را طلب می‌کردند و حتی اگر به دنبال ایفای نقش در نظام سیاسی و قالب جمهوریت بودند، همه را در چارچوب اسلام و ایمان فریاد می‌زدند.
وجه تمایز انقلاب ما از سایر حرکت‌های اجتماعی مشابه در جهان، ناشی از ماهیت کاملاً دینی آن بوده و هست؛ این نکته‌ای نیست که برای دوست و دشمن ناشناخته باشد و از این‌رو در اصل دوم قانون اساسی تصریح شده است که «جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:
1ـ خدای یکتا (لااله‌الاالله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او
2ـ وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین
3ـ معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا
4ـ عدل خدا در خلقت و تشریع
5ـ امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلامی
6ـ کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خدا»
به این ترتیب اصلی‌ترین رسالت مسئولان و مردم برای حفظ و بقای انقلاب و نظام اسلامی، حراست از پایه‌های ایمانی و جلوگیری از نفوذ ‌اندیشه‌های بیگانه است.
4ـ انقلاب ماهیت و ماهیت انقلاب
با آنچه گفته شد درک و اعتراف به این واقعیت دشوار نیست که فاصله گرفتن انگیزه‌ها و گرایش‌های نظری و عملی انقلاب و انقلابیون از آموزه‌های دینی، به هر توجیهی که صورت بگیرد، چالش بنیادینی است که فراروی ما قرار گرفته است. جلوه‌های عملی این انحراف نظیر دنیاگرایی مسئولان و مزه کردن چرب و شیرین زخارف مادی در ذائقه آنان، عدم اجرای احکام شرعی و معطل ماندن حدود الهی، عقب‌ماندگی زندگی مردم و وجود فقر، تبعیض و فساد البته بسیار مهم و خانمان‌سوز است، اما مهمتر از آن رواج اندیشه‌های غیر دینی ـ چه رسد به ضد دینی ـ در جامعه است.
حکیم فرزانه، استاد شهید مرتضی مطهری، با درک همین نکته است که می‌فرماید: «من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی به رهبران عظیم‌الشأن نهضت اسلامی که برای همه‌شان احترام فراوان قائلم، هشدار می‌دهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت می‌کنم که نفوذ و نشر‌ اندیشه‌های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی، اعم از آن که از روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید می‌کند.»
ایشان البته این را نیز یادآوری می‌کنند که «اندیشه‌های بیگانه از دو طریق نفوذ می‌کنند: یکی از طریق دشمنان... و دیگر از طریق دوستان و پیروان. گاهی پیروان خود مکتب به علت ناآشنایی درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و ‌اندیشه‌های بیگانه می‌گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می‌دهند و عرضه می‌کنند... این خطرناک‌تر است که افرادی مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامی و شیفته مکتب‌های بیگانه به نام اسلام، اخلاق می‌نویسند و تبلیغ می‌کنند اما اخلاق بیگانه، فلسفه تاریخ می‌نویسند، همانطور. فلسفه دین و نبوت می‌نویسند، همانطور. اقتصاد می‌نویسند، همانطور. سیاست می‌نویسند، همانطور. جهان‌بینی می‌نویسند، همانطور. تفسیر قرآن می‌نویسند، همانطور و...»
5ـ رسالت حوزه‌ها و نواندیشان دینی
ناگفته پیداست که مقصود از تأکید بر خطر یاد شده «توصیه به استبداد فکری و عقیم کردن اندیشه‌ها نیست» و همانگونه که استاد تصریح کرده‌اند، «راه مبارزه با این خطر، تحریم و منع نیست...، راه مبارزه عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه‌ها با زبان روز است» و این همان رسالت دینی و انقلابی است که یادداشت حاضر درصدد بازگویی آن است.
واقعیت‌های اجتماعی نشان می‌دهد که بانگ هشدار و اتمام حجت کسانی چون شهید مطهری هنوز هم باید در جامعه ما طنین‌انداز باشد و آنچه مسئولان بخش‌های مختلف فرهنگی کشور و از جمله حوزه‌های گرانسنگ علمیه، برای عرضه کردن صحیح این مکتب در همه زمینه‌ها با زبان روز و جلوگیری از نفوذ ‌اندیشه‌های بیگانه انجام داده‌اند، مأجور، اما ناکافی است.
هویت انقلاب را «اسلامی» بودن آن تشکیل می‌دهد و پاسداری از این هویت بیش از همه بر عهده حوزه‌های اندیشه دینی و بویژه نواندیشانی است که با فهم بیشتر و بهتر روابط حاکم بر جهان امروز باید پاسخگوی نیازهای نظری و عملی نسل جوان باشند.
کلید پویایی و ماندگاری مکتب فکری انقلاب بیش از همه در دست کسانی است که تغذیه تئوریک هواداران و مدافعان این تحرک علمی و عملی را بر عهده داشته و دارند.
شهید مطهری(ره) معتقد است که: «انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان پیروزمندانه به پیش برود، می‌باید باز هم روی دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد. اگر این پرچمداری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران بیفتد. یک قرن که هیچ، یک نسل که بگذرد، اسلام به کلی مسخ می‌شود زیرا حامل فرهنگ اصیل اسلامی، در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند.»
البته بر این نکته نیز پای می‌فشرد که خود این نهاد هم «آفت‌زده» است و باید آن را «اصلاح» و پاسخگوی نیاز زمانه کرد. از نظر او «روحانیون بزرگ ما باید به این نکته توجه کنند که بقا و دوام روحانیت و موجودیت اسلام به این است که زعمای دین ابتکار اصلاحات عمیقی که امروز ضروری تشخیص داده می‌شود را در دست بگیرند... امروز این ملت تشنه اصلاحات نابسامانی‌هاست و فردا تشنه‌تر خواهد شد... از طرفی مدعیان اصلاح‌طلبی که بسیاری از آنها علاقه‌ای به دیانت ندارند، زیادند و در کمین احساسات نو و بلند نسل امروزند. اگر اسلام و روحانیت به حاجتها و خواسته‌ها و احساسات بلند این ملت پاسخ مثبت ندهند به سوی آن قبله‌های نوظهور متوجه خواهند شد. فکر کنید آیا اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کنند، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهد افتاد؟»
6ـ تهدیدی به نام فرصت‌طلبی
فرصت‌طلبی از آفت‌های بزرگ هر نهضت است. «هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می‌کند، سنگینی‌اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است. اما همین که به «بار» نشست و یا دست‌کم نشانه‌های «بار دادن» آشکار شد و شکوفه‌های درخت هویدا شد، سرو کله افراد فرصت‌طلب پیدا می‌شود. روز به روز که از دشواری‌ها کاسته می‌شود و موعد چیدن ثمر نزدیک‌تر می‌گردد، فرصت‌طلبان محکم‌تر و پرشورتر پای علم نهضت سینه می‌زنند تا آنجا که به تدریج انقلابیون مومن و فداکاران اولیه را از میدان به در می‌کنند. این جریان تا آنجا کلیت یافته است که می‌گویند: انقلاب فرزندخور است... ولی انقلاب فرزندخور نیست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت‌طلبان است که فاجعه به
خود را در کاروان انقلاب جا می‌زنند(سوره نساء، آیه 141). آری، طبیعی است «آن‌گاه که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، گروه گروه از آنان را خواهی دید که در دین خدا داخل خواهند شد!»(سوره نصر، آیه 1 و 2) ولی آنچه مهم است، حضور در صحنه دشواری‌هاست.
این گفته به معنای جلوگیری از سوار شدن دیگران در قطار انقلاب نیست و نباید آن را در تضاد با‌ اندیشه منطقی «تبدیل معاند به مخالف و در نهایت مخالف به موافق» تفسیر کرد. جلوگیری از همراه شدن «دیگران» نه مطابق عقل سلیم است و نه خواسته خدای حکیم. آنان را حتماً باید در آغوش گرم و پر محبت دین و انقلاب پذیرفت. آنچه آفت و مورد نهی است، تساوی آنان با انقلابیون اصیل و گماردن آنان در مناصب انقلاب است. آنان در قطار انقلاب پذیرفته و سوار خواهند شد، اما سپردن فرمان قطار در راه پرخطر آینده به دست آنان یا معلول حماقت است و یا نتیجه تجاهل مذموم!
نکته دیگر آن که تقدم فرزندان انقلاب بر دیگران یک امتیاز مطلق و ابدی نیست و اینان هم فقط تا زمانی که فرزندان «انقلاب» هستند، ارزش و برتری دارند. ریزشها، عقب‌گردها و «تعرب بعدالهجرة» نیز واقعیتی است که نمی‌توان انکار کرد. این گناه کبیره، فرزندان انقلاب را در هر مرتبه‌ای که باشند، از بهشت انقلاب اخراج خواهد کرد، مگر آنکه بعد از توبه، خطای خود را جبران کنند.
به هر حال خطر نفوذ عوامل بیگانه و عناصر فرصت‌طلب از تهدیداتی است که همیشه باید در نظر رهبران و مسئولان هر نهضت باشد و این همان حقیقت بزرگی است که از سوی رهبر فرزانه انقلاب تحت عنوان ضرورت مرزبندی شفاف با بیگانگان مطرح و بارها بر آن تأکید شده است.
نظریه «خودی» و «غیر خودی» نیز برگرفته از همین حکم بدیهی است که دشمنان را به شدت برآشفته کرده است، تأسف‌بارتر این که برخی دوستان غافل نیز از درک حقیقت آن ناتوان مانده و یا در چنبره احساسات و مغالطات گرفتار انکار آن شده‌اند و راه را برای رشد این افت هموار کرده‌اند.
همه ما باید بدانیم که سنت‌های خدا در جامعه و تاریخ تغییرناپذیر است و مومن نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شود. یادمان نرود که «فرصت‌طلبی تأثیر شوم خود را در تاریخ صدر اسلام نشان داد. دو دوره عثمان، فرصت‌طلبان جای شخصیت‌های مؤمن به اسلام و اهداف اسلامی را گرفتند. «طرید»ها «وزیر» شدند و کعب‌الاحبارها مشاور و اما ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیر لگد مچاله شدند.» اصلاً «جای دوری نمی‌رویم» انقلاب مشروطیت ایران را چه کسانی به ثمر رساندند؟ و پس از به ثمر رسانیدن، چه چهره‌هایی پستها و مقامات را اشغال کردند؟ و نتیجه نهایی چه شد؟ و نتیجه نهایی چه شد؟
سردار ملی‌ها و سالار ملی‌ها و سایر قهرمانان ‌آزادیخواه، همه به گوشه‌ای پرتاپ و به فراموشی سپرده شدند و عاقبت با گرسنگی و در گمنامی مردند. اما فلان‌الدوله‌ها که تا دیروز زیر پرچم استبداد با انقلابیون می‌جنگیدند و طناب به گردن مشروطه‌چیان می‌انداختند، به مقام صدارت عظمی رسیدند و نتیجه نهایی استبدادی شد به صورت مشروطیت»(همان منبع، صص 97، 98).
7ـ و اینک ما...
متأسفانه باید اعتراف کرد که در سال‌های اخیر این آفت کمرشکن در شجره طیبه انقلاب ما نیز جاخوش کرده است و غیر خودی‌هایی که امام راحل(ره) آنان را «نامحرمان» می‌نامید، در جبهه خودی نفوذ کرده‌اند. آنان در برافروختن آتش بدگمانی، کدورت و تفرقه چندان هم ناموفق نبوده و با تکیه زدن به جایگاه‌های قدرت، بر درگیری بی‌دلیل برخی فرزندان انقلاب خنده می‌کنند.
زخم‌خورده‌های امام و امت در کمین انتقام نشسته‌اند و در این میان مدافعان روزهای سخت نظام، عمدتاً به بیرون صحنه رانده شده‌اند. دیگر شنیدن خبر حذف و طرد فرزندان اما از ادارات و دانشگاه‌ها برای کسی عجیب نیست، بسیاری از شیرمردان بیشه دفاع مقدس اکنون در نهایت گمنامی با مشکلات ناشی از جهادها و جراحات همان روزها دست و پنجه نرم می‌کنند، در حالی که آنان برای درمان زخمهای عمیق جسم خود نیز از میوه درخت انقلاب نمی‌چشند. یافتن مرفهان بی‌درد امروز و عافیت‌طلبان دیروز، که به چپاول دستاوردها مشغولند، چندان هم سخت نیست.
شهید مطهری می‌گفت: «وظیفه بزرگ رهبران اصلی این است که راه نفوذ و رخنه این‌گونه افراد را سد نمایند.» (همان، ص 97) اما این به معنای رفع تکلیف از فرزندان انقلاب نیست.
امام راحل(ره) از یک‌سو به مسئولان سفارش می‌کرد تا نگذارند این پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم سختی‌های زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند، ولی از سوی دیگر در آخرین پیام به بسیجیان نیز فرمود: «شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است. انقلاب اسلامی در جهان نیازمند فداکاری‌های شماست... و می‌دانم که اگر مسئولان نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات