محمدعادل پناهی
ریشههای پیدایش سکولاریسم در ترکیه را میتوان در اواخر عهد عثمانی وقتی که تحول فرهنگی در جهت گرایش به غرب آغاز گردید جستجو کرد. تحول فرهنگی در اواخر عهد عثمانی با گرایش به غرب آغاز گردید و سپس در دوره جمهوری با شدت هرچه تمامتر و با هدف محو کامل تمدن عثمانی دنبال گردیده با برقراری رژیم جمهوری به رهبری کمال آتاتورک روند تحولات فرهنگی در جهت تمدن غربی و قطع کامل با گذشته عثمانی با سرعت و رشد دنبال گردید و در کلیه شوون اجتماعی و فرهنگی تغییرات بنیادین به عمل آمد. ترکیبهای این زمان با هدف رها کردن تمدن شرق و پذیرش کامل تمدن غرب در صحنه فرهنگی ترکیه را رد گردیدند. چنین دیدگاههای فکری منجر به اقداماتی مانند: جدا کردن دین از سیاست، تغییر الفبای زبان ترکی، تصفیه شدید لغات زبان ترکی از واژههای بیگانه، تغییر در اسامی و پوشش مردم، وارد نمودن زنان به صحنه اجتماع و... گردید.(1)
آتاتورک طی پانزده سالی که مقام ریاستجمهوری ترکیه را در اختیار داشت با انجام تغییرات متعددی در صحنه اجتماعی و فرهنگی جامعه سعی نمود ترکیه را به صورت یک کشور به ظاهر اروپایی درآورد. اولین اقدام وی مخالفت با مداخله مذهب در سیاست و خارج کردن ترکیه از همراهی سیاست و دین بود. اصلاحات موردنظر وی یکی پس از دیگری انجام گرفت، وی با اعمال زور تغییرات متعددی را تا سال 1938 (پایان عمرش) به انجام رسانید.(2)
در میان کارهای کمال آتاتورک مشخصترین و مهمترین کار وی همان سکولاریسم یا جدا کردن دین از سیاست بود که بعد از مرگ وی توسط کمالیستها با قدرت پیگیری شد زیرا آتاتورک معتقد بود عدم مداخله مذهب و خارج نمودن ترکیه از تسلط مذهب امر ضروری است. چه اینکه مذهب در ترکیه در طول پانزده سال حکومت آتاتورک و حتی قبل از آن بزرگترین مانع در راه غربی شدن جامعه ترکیه بود. البته هر چند سکولاریسم ترکیه ملهم از لائیسیته فرانسه یا جدایی دین و دولت میباشد ولی امور دینی در ترکیه توسط دولت کنترل میشود. در ترکیه همانند دیگر کشورهای اسلامی سکولاریسم به جای اینکه لازمه دموکراتیزه شدن تلقی شود، لازمه غربی شدن تصور میشود. سکولاریسم به عنوان یک ایدئولوژی مدرنیستی در ترکیه به کنترل دولت بر حوزه عمومی مربوط میشود (که در سالهای اوایل جمهوری به ویژه بین سالهای 43 ـ 1923 جدی بوده ولی بتدریج از دهه 1950 تا دهه 1980 ملایمتر شده است). مدل ترکیهای سکولاریسم تغییرات بنیادینی در سطوح مدیریت و قانونگذاری آغاز کردهاند. انقراض سلطنت و خلافت در 1924؛ حذف وزارت بنیادهای مذهبی و دادگاهها و القاب دینی، اقتباس مجموعه قوانین سکولار از سوئیس در سال 1926؛ و تغییر در قانون اساسی در سال 1937 برای اعلام اینکه جمهوری ترکیه یک دولت سکولار است. دولت همچنین در سال 1926 آموزش مذهبی را ممنوع و آموزش مدرن و سکولار را در سراسر کشور ایجاد کرد.(3)
مفهوم سکولاریسم در ایدئولوژی کمالیسم، صرفاً جدایی دین از سیاست نبود، بلکه جدایی دین از فرهنگ و آموزش و امور حقوقی و نهایتاً تضعیف نقش مذهب در جامعه بود. در این ایدئولوژی نه تنها میبایست تأسیسات اجتماعی از تسلط مذهب برکنار ماند بلکه میبایست اندیشه و تفکر انسانها نیز غیرمذهبی گردد. سکولاریسم کمال آتاتورک یک اصل ضدخدایی نبود و خدا را قبول داشت اما حوزه فعالیت مذهب را محدود میساخت. کمال آتاتورک برای این اقدام خود دلایل کاملاً موجهی داشت که عبارت بودند از:
1. از اوایل قرن 19 درگیری نوگرایان با گروههای مذهبی در تمام دورههای گوناگون اصلاحات در امپراتوری عثمانی منشا تنشهای بزرگی میان مدرنیتها و محافظهکاران شده بود. مذهبیون طرفدار حفظ وضع موجود تاسیسات اجتماعی بودند و از هواداران متعصب و پرحرارتی نیز بهره میجستند و در نتیجه در برابر هرگونه تحول، بسختی میایستادند. لذا طبیعی بود که مدرنیتها در اولین فرصت برای درهم شکستن اقتدار آنها حداکثر تلاش خود را به کار ببرند که همان جدا کردن دین از سیاست و تضعیف نقش مذهب در اجتماع بود.
2. در طول جنگ بزرگ شهرهای مقدس مکه و مدینه از دست ترکیه خارج گردید و علیرغم فتوای جهاد خلیفه عثمانی اعراب با متفقین همدست شدند و عملاً نشان دادند که عصر اقتدار مذهبی ترکها پایان یافته است و شعار اتحاد اسلامی پوچ و بیمعناست.
3. مساله دیگری که آبرو و حیثیت دستگاه روحانیت را لکهدار نمود فتوای شیخالاسلام و خلیفه در آوریل 1920 بود که تمام نیروهای ملی آناتولی را مرتد خواند و نه تنها جواز اعدام آنها را صادر کرد بلکه به همه مردم فرمان داد هر کجا آنها را یافتند بکشند. این فتوی و همکاری خلیفه با نیروهای اشغالگر آبرویی برای مقامات دینی باقی نگذاشت.
پس از برقراری جمهوری، آتاتورک مهمترین هدف خود را مدرنسازی دولت و جامعه ترکیه قرار داد و چون روحانیون با رفرمهای او مخالف بودند کمال نیز یکسره آنها را کنار گذاشت و شیوه غیرمذهبی نوسازی را برگزید.(4) اسلام مطلوب حکومت، اسلامی بود که به حیطه وجدان فردی محدود گردد. در سال 1924 اسلام به عنوان دین رسمی از قانون اساسی حذف و در سال 1937 سکولاریسم وارد قانون اساسی شد.(5)
ویژگی شاخص سکولاریسم ترک در سازمان امور مذهبی خلاصه میگردد که هدفش ارائه چهره روشنفکرانهای از اسلام بود. این چهره توسط اشخاصی که امام نامیده میشد ظهور مییافت. حکومت آنکارا هرگز نخواست که مساله مادی را از مساله معنوی جدا کند برعکس اسلام به صورت آژانس دولتی کانالیزه گردید و به ساختارهای دیگر حکومت منتقل گردید. در سالهای اولیه جمهوری طرفداران سکولاریسم و ناسیونالیسم عبارت بودند از سران ارتش و بوروکراتها، که در واقع مجریان تنظیمات بوده و تحت تاثیر نفوذ غرب قرار داشتند. پروژهای که آنها برگزیدند کمالیسم بود که یک طرف تفکر مدرن و روشنفکری محسوب میشد. در واقع سکولاریسم وسیلهای بود برای تغییر در سطح سیاسی و فرهنگی، سکولاریسم با تعریف ملت به عنوان مفهومی همگون، یک نژاد (ترک)، یک زبان (ترکی) و یک مذهب (سنی) برابر بود و در واقع سعی در ایجاد یک الگوی روشنفکری به سبک غربی داشت که در آن همه مردم، خود را به عنوان بخشی از ملت بدانند. البته این مدل نوعی جامعه خیالی بود که هیچ سابقهای در فرهنگ قبلی نداشت. در ترکیه همواره اسلام به مردم هویت داده بود.
سکولارها برای از بین بردن این مساله تئوری هویت فردی را مطرح کردند که به جدایی پیوندهای جامعه با اسلام تاکید داشت. به عنوان تنها عامل اثرگذار بر هویت عمومی تلاش میشد نقشی که اسلام داشت به عنوان یک مشخصه پایین فرهنگی نشان داده شود.(6)
بخش دوم: اسلامگرایی در ترکیه
اسلامگرایی در ترکیه شامل فراز و نشیبهای فراوانی بوده است. در این بخش ما به بررسی سیر تحولات اسلامگرایی در ترکیه از آغاز حکومت جمهوری و به ویژه از دهه 1980 به بعد خواهیم پرداخت.
تا زمان مرگ کمال آتاتورک در سال 1938 ترکیه عملاً در قالب یک سیستم تکحزبی اداره میشد و حزب خلق که در سال 1923 (با دستور آتاتورک) و براساس اصول و اعتقادات نوین ترکیه تشکیل شده بود تنها حزب مجاز به شمار میرفت. اصول اعتقادی این حزب، جمهوریخواهی، ناسیونالیسم، حمایت از مردم و ارتش و جدایی دین از سیاست و اصلاحطلبی با کمالیسم بود.(7)
در سال 1950 حزب خلق جمهوریخواه کمال آتاتورک در انتخابات شکست خورد و عصر جدیدی از حکومت چندحزبی در ترکیه آغاز شد. باورهای مذهبی دوباره رونق پیدا کرد، اذان دوباره از منارهها به عربی خوانده شد. مسائل مذهبی دوباره بخشی از بحثهای مردمی را تشکیل داد. در سال 1960 نظامیان در سیاست دخالت کردند و اصول اولیه ملیگرایی و غیرمذهبی بودن کمالیست دوباره از سر گرفته شد.(8)
در تعریف اسلامگرایی باید گفت که اسلامگرایی بازیابی یک ارزش و هویت اسلامی را به عنوان مبنایی برای برنامه عمل سیاسی و اجتماعی جایگزین و بدیل را نشان میدهد. اسلامگرایی از یک احساس تعلق و یک هویت جمعی نیز خبر میدهد.(9)
همانگونه که گفته شد حزب خلق جمهوریخواه در سال 1950 شکست خورد و تجدید حیات دینی در دهه 1950 با آغاز سیستم چندحزبی در ترکیه و موفقیت حزب دموکرات آغاز گردید. حزب دموکرات یک حزب مرکزی دست راستی بود که ادعای مخالفت با نخبگان بوروکرات سکولار را داشت. حزب دموکراتیک به سیستم بازار آزاد و عقاید آتاتورک اعتقاد داشت. در راستای سیاست مذهبی این حزب از اقدامات سرکوبگرایانه حزب جمهوریخواه خلق در اعمال روشهای خشن در برخورد با سنتها و رسوم ملت انتقاد نموده، در عوض سعی در احترام گذاشتن به سنتها، آداب ملی، مذهبی و فرهنگی داشته و خواهان آزادی فعالیتهای مذهبی و آزادیبخش تجاری بودند. اگرچه به اصول سکولاریسم نیز وفادار بودند. از نظر آنها اسلام عامل یکپارچگی اجتماعی بوده و باایمان مذهبی و توسعه اجتماعی متناقض نیست. آنها به این مساله معتقد بودند که سکولاریسم به اندازه کافی در جامعه نفوذ کرده است لذا ترس از ارتجاع بیمورد است. با بقدرت رسیدن حزب دموکرات از میزان فشار بر اسلامگرایان کاسته شد و اسلامگرایان فرصتی برای رشد کردن یافتند. البته در مورد اینکه چرا حزب دموکرات از ارزشهای سنتی و مذهبی دفاع میکرد باید گفت که دلیل آن توجه نخبگان این حزب به این واقعیت بود که اکثریت مردم در روستاها و شهرهای کوچک هنوز شیوههای سنتی را دنبال کرده و به شدت به مذهب وابسته بودند و از این ویژگی جامعه در جلب آراء بیشتر استفاده کردند. عامل دیگر در نزدیکی حزب دموکرات به مذهب بدلیل ترس از اقدام گروههای سیاسی مخالف در سازماندهی طبقات مختلف اجتماعی و شکلگیری حرکات رادیکال در جامعه بود. سومین عامل مقابله با کمونیسم شوروی سابق بود(10) که از طرف احزاب چپگرا و کمونیست در ترکیه تبلیغ میشد و بیم آن میرفت تا جامعه ترکیه در دامن کمونیسم افتد. حزب دموکرات به وسیله کودتای نظامی سال 1960 سرنگون گردید و حزب عدالت به عنوان حزب حاکم در صحنه سیاسی ترکیه مطرح گردید.
در سال 1972 حزب نجات ملی به صحنه سیاسی وارد شد و به طور خاص از اندیشههای اسلامی و اسلامگرایی حمایت کرد،(11) البته لازم به ذکر است که ارتش پیش از کودتای 1980 خود، زمینه را برای رشد اسلامگرایی فراهم ساخته بود. زیرا ارتش که نگران مبارزه با چپگرایان بود با اجباری کردن دروس دینی در مدارس دولتی و ایجاد مدارس ویژه قرآنی؛ به حزب نجات ملی اربکان (پیشقراول حزب رفاه) میدان داد و این اقدامات بستر مناسبی برای رشد اسلامگرایی ایجاد کردند.(12) از این زمان اسلامگرایی ترکیه جزو سیستم سیاسی شده و از طریق سیستم پارلمانی به صورت قانونی درآمده است.(13)
البته حزب مذکور بر اثر فشارها و محدودیتهایی که ارتش در جهت حفظ نظام لائیک بر آن اعمال میکرد منحل شد.
در سال 1983 در انتخابات عمومی ترکیه حزب مام میهن به رهبری تورگوت اوزال به پیروزی رسید. تورگوت اوزال خود را در امور سیاسی محافظهکار، در زمینه اقتصادی لیبرال و در امور دینی مسلمان معرفی میکرد. وی طی مصاحبهای گفت: «آرزو دارم ثابت کنم ترکیه یک کشور اسلامی است و در عین اسلامی بودن میتواند مدرن و پیشرفته نیز باشد».(14) وی همچنین میگفت: «من یک مسلمانم اما ترکیه کشوری غیرمذهبی است».(15)
اجراء سیاست اسلامی کردن بدون نفی سکولاریسم آتاتورک از برنامههای حزب مام میهن بود. تنها در دوره مام میهن اوزال بود که اسلامگرایان به قدرت عمده در حزب تبدیل گردیدند. این حزب دست به ائتلاف با گروههای سازمان یافته اسلامی زد و این سبب جذب آرای اسلامگرایان به حزب گردید. علیرغم اینکه رادیکالترین تلاش سکولار در دنیای اسلام در ترکیه صورت گرفت، دولت ترکیه در دهههای اخیر با یک حرکت اسلامگرایانه مواجه شده است. وجود دختران محجبه در دانشگاهها نمونه آشکار اسلامگرایی در ترکیه است.(16)
وقتی تورگوت اوزال در سال 1983 به قدرت رسید با عضوگیری عوامل اسلامگرا در حزب خود، بالا بردن موقعیت آنها در وزارتخانههای آموزش و پرورش و کشور، و اعتراف به اینکه مذهب جزء اساسی هویت ترکی است روند اسلامگرایی را تسریع کرد. در دوره زمامداری او اسلامگرایان توانستند جامعهای موازی ایجاد کنند و مهاجرین سرزمین آناتولی به شهرهای بزرگ ـ از انبوه زاغهنشینان گرفته تا اقشار رو به رشد بازرگانان، متخصصان و روشنفکران ـ را به آن جذب نمایند.(17) لذا همانگونه که میبینیم اسلامگرایی در ترکیه و جنبشهای اسلامگرای معاصر در این کشور بعد از دهه 1950 به وجود آمدند و طی دوره بعد از 1980 رشد کردند. در این دوره اسلامگرایان داخل صفوف حزب مام میهن به قدرت رسیدند، به ویژه اسلامگرایانی که دارای تخصصهای ویژه مانند مهندسین بودند که بعدها در احزاب اسلامگرای بعدی تا ردههای بالای قدرت مانند نخستوزیری و ریاستجمهوری نیز رسیدند. همچنین در این دوره، زنان در سطح دانشگاههای مدرن در شهرهای بزرگ با حجاب اسلامی ظاهر شدند و ماهنامهها، روزنامهها و کتابهای اسلامگرا بحث روشنفکران در ترکیه را از سلطه روشنفکران چپگرا به سلطه اسلامگرایان تغییر دادند(18) روشنفکران اسلامگرا مانند علی بولاچ، عصمت اوزال و عبدالرحمن دیلی پاک به عنوان مولدین نمادها و ارزشها، ایدئولوژی جنبش اسلامگرا را از طریق روزنامهها، مجلات و کتابها معرفی کردهاند. طی دهه 1970 در ترکیه که زندگی روشنفکران اساسا در دست روشنفکران چپگرا بود، در سالهای گذشته زیر نفوذ روشنفکران اسلامگرا درآمده است. نشریات اسلامی در حال افزایش هستند. در ابتدا آثار متفکران اسلامگرای رادیکال بود، به ویژه متفکران اسلامگرای رادیکال کشوری اسلامی دیگر مانند دکتر علی شریعتی و سیدقطب که ترجمه شده بودند. سپس به تدریج تمایل به سوی اسلامگرایان محلی مانند علی بولاچ و اوزل برگشت. همچنین تمایل به بحث درباره مدرنیته وجود داشت که به ترجمه، انتشار و بحث آثار روشنفکران غربی مانند ایوان ایلیچ، پل کارل فیربند و میشل فوکو انجامید. باید گفت روشنفکران اسلامگرای جدید در ترکیه، چه مردان و چه زنان، کاملاً از متفکران اسلامگرای پیشین در ترکیه متفاوت هستند. آنها زبان ترکی مدرن به کار میبرند، کتابهای متفکران غربی را مطالعه میکنند، درباره موضوعاتی مانند پستمدرنیسم بحث میکنند. در بحثهای عمومی با روشنفکران سکولار مشارکت میکنند و زبانهای غربی را میآموزند. (19)