تبیین و ایضاح این سه تیپ روشنفکری، که هماکنون و کمابیش در جامعه ایران حضور دارند، موضوع این نوشتار نیست و باید آن را در آینده بازکاوی و نگارش کرد، اما در همینجا گفتنی است که روشنفکری دینی؛ با روشنفکری مدرن مترادف و مساوی نیست، چرا که در قبال ضعفها و نارساییهای مدرنیته، که از این دیدگاه، بعضاً بنیادی و اساسی است و برخلاف روشنفکری مدرن که ایستاری توجیهگرایانه یا انتقادی غیربنیادی و غیرهستیشناسانه دارد، موضعی رادیکال، شالودهشکنانه، اما استعلایی و فراروانه اتخاذ میکند.
به این دلیل روشنفکری دینی هیچیک از مفاهیم، اصول و نهادهای مدرن را به گونهای غیرانتقادی و تمامیتخواهانه مورد استقبال قرار نمیدهد. مفهوم سکولاریسم (Secularism) همچون بسیاری از مفاهیم نوین دیگر، بر بستر تجربه مدرنیته در اروپای جدید، روییده و از درون اندیشه، فرهنگ و فرآیند تحولات چهار قرن اخیر مغربزمین، سر بر آورده است و در راهیابی به عوالم، فرهنگها و زبانهای غیرغربی، لباس ترجمهها و معانی گوناگونی را بر تن کرده است.
نویسندگان، روشنفکران و متفکران مختلف در عالم غیرغربی اعم از اسلامی و غیراسلامی یا ایرانی، عرب و... هر یک با درک و دریافت خاصی که از این مفهوم برساختهاند، به اظهارنظرهای موافق و مخالف و معادلگذاریها و ترجمههای همگرایانه و واگرایانه پرداخته، به گونهای که در برخی جوامع اسلامی و از جمله ایران، پارهای از روشنفکران دینی، حتی از ضرورت و وجوب سکولاریسم و ایجاد همنوایی و هماهنگی میان دین و سکولاریسم سخن گفتهاند.
در زبان ترجمۀ اینان سکولاریسم با عرفی شدن، عقلانی شدن و گاه علم و دانش جدید، یکسان انگاشته شده و هیچگونه تنافر و تغایری در این میان نیافتاند، اما از آنجا که شأن روشنفکری و بویژه روشنفکری دینی، با خصلت انتقادی آن همبستگی دارد و با توجه به موضع انتقادی روشنفکری دینی به دو سمت متمایز سنتگرایی و دینجدایی، معرفت نسبت به مفاهیم مدرن و از جمله سکولاریسم شرط لازم به شمار میرود.
هر نقدی مسبوق بر شناخت و معرفت است و هرگونه داوری و موضعگیری مادون معرفتی عقیم و نافرجام میباشد، مخالفت یا موافقت با هر امر یا مفهومی، پیش از معرفت بدان مهمل و بیمعناست، زیرا که به واقع معلوم نیست که با چه چیز موافقیم و با چه مخالف.
ایستار انتقادی روشنفکری دینی همانگونه که در نقد سنت، از بستر معرفت به سنت میگذرد، در نقد مدرنیته و مفاهیم وابسته بدان نیز ناگزیر مبتنی و مسبوق به شناخت مدرنیته و مفاهیم زاییده یا سازنده آن خواهد بود. مقالۀ حاضر به عنوان مقالهای توصیفی ـ تحلیلی ـ انتقادی میکوشد تا در آغاز و در سطح توصیفی ـ تحلیلی، مفهوم سکولاریسم را بازکاوی و بازشناسی و تبیین کند و سپس از موضع روشنفکری دینی فرامدرن به نقد آن بپردازد.
هرچند که باید میان دو اصطلاح یا مفهوم سکولاریسم و سکولاریزاسیون (Secularization) تمیز گذاشت و آنها را با یکدیگر خلط نکرد، چرا که سکولاریسم یک نظریه یا ایدئولوژی است، در حالی که سکولاریزاسیون یک فرآیند است. آن، امری بینشی، نظری و اعتقادی است که در حوزۀ مباحثات تئوریکی، اندیشهای، ارزشی، هنجاری و تجویزی مورد بحث قرار میگیرد و این پدیدهای جامعهشناختی یا تاریخی است که همچون امری واقع مورد بررسی واقع میشود، با این همه نمیتوان ایدئولوژی و نهاد، نظریه و فرآیند را یکسره و کامل از یکدیگر جدا پنداشت و از روابط دوجانبه و تعامل دیالکتیکی آنها غفلت ورزید.
تکیهگاه نوشتار حاضر، اما بر مفهوم سکولاریسم است و عنداللزوم برای تبیین تاریخی و بازنمایی مفهومی که در فرآیند تجربه تاریخی غرب مدرن، تکوین و بسط یافته و سلسله زنجیرۀ تیپ ایدهآل (Ideal type) به مفهوم وبری آن، در هر مرحله تاریخی یا ساحت و حیطۀ نظری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی خاص، حلقههای ابتدایی یا میانی خود را به ظهور رسانده و انکشاف تاریخی یافته، به سکولاریزاسیون همچون یک فرآیند اشاره خواهیم کرد.
از آنجا که اصطلاح سکولاریسم نه تنها در ایران و نزد روشنفکران ایرانی(اعم از دینی و غیر دینی)، بلکه در کل جهان اسلام، دستخوش اختلاط در حوزۀ مفهومی شده است و همچون تاریکخانه و فیل مثنوی: هر کسی از ظنّ خود یارش شده و حتی در خاستگاه این مفهوم یعنی غرب نیز تعریف اجماعی و واحدی از آن وجود ندارد، نخست میکوشیم تا این مفهوم و عناصر تشکیلدهنده آن را از منظر فقه اللغه(اتیمولوژی) و در دایرةالمعارفها و قاموسها ارائه کرده و تعاریف مختلف موجود از آن را به دست دهیم.
تعریف سکولاریسم:
کلمه «سکولاریسم»(Secularism) واژهای انگلیسی است که همچون همانندهای خود در دیگر زبانهای اروپایی از ریشۀ saeculvm لاتین، به معنای عصر، نسل یا قرن گرفته شده است.این کلمه در زبان لاتین قرون وسطا، به معنای جهان یا دنیا (در برابر کلیسا) به کار میرفت. کلمه Mundrs نیز در این زبان به معنای عالم (جهان) است، با این تفاوت که Saeculvm بر بعد زمانی عالم دلالت دارد، در حالی که Mundrs، بعد مکانی آن را باز مینماید.
اصطلاح Secular برای نخستینبار پس از جنگ سی ساله (1648 م) و به هنگام امضای پیماننامه صلح وستفالی و آغاز تکوین حکومتهای نوین ملی (سکولار) به کار رفت. بسیاری از تاریخنگاران، همین زمان را سرآغاز پیدایش پدیده سکولاریسم در غرب میدانند. در آن زمان حوزه معنایی این اصطلاح به گستردگی کنونی نبود و تنها به این معنا دلالت داشت که داراییهای کلیسا باید دنیایی (سکولار) گردد و اداره آنها به مقامهای سیاسی و غیر دینی واگذار شود.
واژه سکولار در فرانسه قرن هجدهم از سوی کلیسای کاتولیک به معنای مصادره نامشروع و غیر قانونی دارایی کلیسا به کار میرفت، اما به تدریج در زبان روشنگرایان فرانسوی یا همان «فیلسوزوف»های قرن هجدهم همچون ولتر، دیدرو، دالامبر، هولباخ و هولوسیوس در مفهوم مصادره قانونی دارایی کلیسا به سود حکومت استعمال گردید. جان هالیوک (Jahn Halyooke) ـ 1906 ـ 1817 ـ به این اصطلاح معنای تازهای بخشید و با گسترش حوزه مفهومی آن، سکولار و سکولاریسم را به یکی از مهمترین اصطلاحات (Term) در گفتمان سیاسی ـ اجتماعی و فلسفی غرب تبدیل کرد.
هرچند که هالیوک از عمق فلسفی و نظری زیادی برخوردار نبود و تا حدودی حوزه مفهومی سکولاریسم را دچار اختلاط کرد، اما کوشید تا با ارائه تعریفی بیطرفانه و علمی، ساحت آن را از مفاهیمی چون ملحد و لاادریگری پاک بگرداند. او سکولاریسم را اینچنین تعریف کرد: «اعتقاد به امکان اصلاح وضعیت انسان از راههای مادی بدون رد یا قبول ایمان مذهبی.» اما او به روشنی بیان نکرده بود که انسان چیست؟ اصلاح چیست؟ و راههای مادی در این میان کدام است. سکولاریسم مورد نظر هالیوک، میکوشید که با دین نسبتی تناقضی، تضادی یا تقابلی و تداخلی نداشته باشد.
وی در این مفهومسازی مبهم تصور میکرد که به دین و ایمان انسانها کاری ندارد و آن را در پرانتز میگذارد، اما به تدریج تعریف هالیوک در نظریه «جدایی دین از حکومت» ساده و فرمولبندی شد بدین معنی که عقاید دینی از حوزه زندگی عمومی بشر جدا گردد. هرچند که تعریف هالیوک از مفهوم موجود در پیماننامه صلح وستفالی حداکثری و کلیتر بود، اما نسبت به تعریف اخیر دامنهای محدود و حداقلیتر داشت.
تعریف هالیوک از سکولاریسم، بازنمایی موقعیت و مرحله فرآیند سکولاریزاسیون در غرب سدۀ نوزدهم میباشد، اما فرآیند تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و دگرگونیهای شگرفی که در نهاد دولت و عرصه زندگی اجتماعی رخ داد، در سده بیستم افزایش یافته و در نیمه دوم این قرن به اوج خود رسید.
در این دوره، نهاد دولت، دیگر آن نهاد ضعیف و کوچکی نبود که بسیاری از نهادهای غیر حکومتی توان رقابت با آن را داشته باشند، بلکه دولت مدرن به قدرتی گسترده و فراگیر و بانفوذ تبدیل شد که همه عرصههای حیات اجتماعی و فردی از رسانه و تبلیغات گرفته تا تفریحات، از گسترۀ عمومی تا حوزه خصوصی شهروندان را تحت سلطه یا نفوذ خود قرار میداد.
در این مرحله از بسط دولت مدرن که سلطۀ حاکمیت در جزئیترین مسائل زندگی خصوصی انسانها دخالت کرده و چگونگی روابط جنسی، مناسبات پدران، مادران و فرزندان و حتی تصویر و تصور انسان و شهروندان از خویش را متأثر میکرد. دیگر جایی برای تعریف سکولاریسم به عنوان نظریۀ جدایی دین از دولت باقی نمیگذاشت و آن را بلامفهوم، بلکه بلاموضوع میکرد. دراین مرحله سکولاریسم حداکثری و کلی جانشین سکولاریسم حداقلی و جزئی میشود و مرز میان آن دو محو میگردد.
به همین دلیل است که در تعریفهایی که قاموسها و لغتنامههای جدید غرب از سکولاریسم ارائه میکنند، با اختلاف و آمیختگی دو خُرده تیپ یا دو مفهوم مرحلهای متقدم و متأخر از سکولاریسم روبرو میشویم. مثلاً «فرهنگ آکسفورد» کاربردهای گوناگون و بعضاً پراکنده و بیارتباطی را برای سکولاریسم بر میشمارد مانند: «آنچه به یک دوره یا مدت زمان طولانی مربوط میشود» یا «مراسمی که در هر عصر، قرن یا مدت زمانی طولانی تنها یکبار برگزار میشود و به آنها، نمایشهای سکولار گفته میشود» و «قصیده سکولار، قصیدهای است که در چنین آئینها و مراسمی خوانده میشود».
به نوشته فرهنگ آکسفورد «در زبان علم نیز به دگرگونیهایی که در مدت زمانی طولانی رخ میدهد، دگرگونیهای سکولاریستی گفته میشود.» همچنانکه «به آن دسته از راهبانی که از دیرها بیرون رفته و زندگی معمولی پیشه میکنند، راهبان سکولاریست میگویند.» گاهی نیز به مردم «عامی» سکولاریست گفته میشود. بطور خلاصه، به نوشته آکسفورد، سکولاریسم، سکولاریته و سکولار حاوی معانی زیر است:
1- آنچه به زندگی و به امور دنیوی بستگی دارد، در برابر آنچه به کلیسا و دین مربوط میشود، هر چیز عادی و زمانمند (در برابر امور غیر عادی و لازمان، در این معنا، غیر دینی، غیر کلیسایی و غیر مقدس، مشخصۀ آن است).
2- در ادبیات، تاریخ، هنر، بویژه موسیقی به چیزی گفته میشود که در خدمت دین نباشد. غیر مقدس باشد، به اصولی هم که دینی نباشد، «اصول سکولار» گفتهاند.
3- وابسته به دنیا و جهان محسوس در برابر عالم ازلی، معنوی و نامحسوس / هر چیز دنیوی و غیر معنوی.
4- آنچه به مکتب دنیاگرایی بستگی دارد.
ویژگیهای مذکور مراتب و مراحل و سطوح گوناگون سکولاریسم را، به گونهای نامنظم و آمیخته باز مینماید.
به روایت فرهنگ آکسفورد «سکولاریسم مکتبی است که اعتقاد دارد، اخلاق باید در همین دنیا به کار آید و همه اصول و اعتبارات برگرفته از ایمان به خدا و عالم دیگر را باید کنار گذاشت» و سکولاریست «به کسی میگویند که چنین اعتقادی داشته باشد». سکولاریزاسیون نیز فرآیند تبدیل نهادهای دینی و داراییهای کلیسا به نهادهای دین جهانی و تحت نظارت حکومت است. این امر شامل سکولاریزه شدن اخلاق، تعلیم و تربیت و هنر نیز میشود.
کلمۀ «Laique» (لائیک) در زبان فرانسه نیز معنایی مشابه دارد که پس از ورود به زبان انگلیسی به صورت «Laic» درآمده و اصطلاحات «Laity» (عموم مردم به استثنای روحانیون)، «Laicity» (دنیاگرایی و دینزدایی خصوصاً در مدارس) و «Laiciyation» (انتقال وظایف روحانیون و کلیسا مانند تعلیم، قضاوت و خدمات اجتماعی به متخصصان و دانشآموختگان جدید که کار و حرفه آنان ربطی به ایمان و دین ندارد).
اصطلاح لائیک (Laic) انگلیسی مشتق از زبان فرانسه، نشانههای تاریخی تجربه فرانسوی در انقلاب فرانسه و دنیاگرایی مترتب بر آن را در خود حمل میکند. نهاد دینی کلیسا در جامعه ما قبل انقلاب فرانسه نهادی نیرومند بود که بخش مهمی از قدرت، ثروت و منزلت را در اختیار داشت و اشرافیت روحانی و مذهبی، در همبستگی با فئودالیسم و اشرافیت زمیندار از یکسو و سلطنت از سوی دیگر، سه ضلع مثلث زر ـ زور ـ تزویر را در فرانسه قرن هجدهم تشکیل میدادند.
واکنش مردم و طبقه سوم ـ در برابر دو طبقه روحانیون و اشراف ـ و در پیشاپیش آنان بورژوازی جدید به نظام بورُبنها و رخداد انقلاب، سرنوشت نهاد دین و روحانیت و کلیسای پس از انقلاب را نیز رقم زد تا جایی که پس از پیروزی انقلابیون، برخی کلیسا را به معابدی برای پرستش الهه عقل تبدیل کرده و دینجدایی و دینستیزی را به مشخصۀ خصلتنمای تحولات بعدی تبدیل کرد.
این فرآیند بویژه با مقاومتهای ارتجاعی نهاد دینی و کلیسای کاتولیک در برخی ایالتهای سنتگرا و جنوبی فرانسه و اتحاد روحانیون با بقای سلطنت و فئودالیسم در مبارزه ضد انقلابی تشدید و تقویت گردید و بدین ترتیب لائیسیسم و نظریه لائیک در فرانسه ریشههای عمیق و نیرومندی یافت Dechritaunge که در فرهنگهای لغت انگلیسیزبان به معنای «مسیحیتزدایی از جامعه» است. روایت مسیحی دینزدایانه از نظریه و فرآیند سکولاریسم و سکولاریزاسیون میباشد.
همین معناست که اصطلاح سکولار را به معنای ملحد و بیدین Peten Gay انتقال داده و باعث شده است که برخی از تاریخنگاران عصر روشنگری در کتابهایی همچون «یهودی بدون خدا، فروید، الحاد و پایهگذاری روانکاوی» (A Gadless Jeur, Freud, atheism and the Maping of psyecoanlysis) روانکاوی را دانشی سکولار و بیارتباط با دین و حتی دینستیز معرفی میکنند.