تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۴  ، 
کد خبر : ۲۱۷۳۳۶

جهان وطنی در خاورمیانه (بخش اول)

نوشته: سای سوبای ترجمه: ابراهیم عباسی اشاره: فرآیند «جهانی شدن» علیرغم این که در دوران حاضر به عنوان یک واقعیت قابل مشاهده درآمده اما به هیچ‌وجه اندیشه جدیدی نیست و از دیرباز بسیاری از‌ ایدئولوژیها و فرهنگها و حتی ادیان به نوعی سودای جهانی شدن را داشته‌اند و در یک معنای ویژه از «جهانی شدن» خواستار فراگیری اندیشه خود به مقیاس جهانی موجود بوده‌اند. مقاله حاضر موضوع جهان وطنی را در خاورمیانه مطرح می‌کند و در‌ این‌باره به تأملات جامعه‌شناختی بیشتر نظر دارد.

اصطلاح «جهان وطن» در گستره‌ای از معانی متداخل به کار برده می‌شود، اما همیشه همه این معانی را دربرنمی‌گیرد. ‌این اصطلاح برای اشخاص، گروه‌ها، محیطها، ‌ایدئولوژیها و رفتارها به کار برده می‌شود و تقریباً همیشه یک بعد ارزشی مثبت یا منفی دارد.‌ این اصطلاح در موارد زیر استفاده می‌شود.
اشخاص:
شخصی که چندزبانی و چندفرهنگی است و در محیط‌‌های متفاوت زندگی می‌کند و منافع وسیعی در ورای مرزهای ملی و فرهنگی دارد.‌ این شخص، ضرورتاً مجبور نیست طرفدار مصالح بین‌المللی یا جهانگرا در تعهدات ایدئولوژیک باشد. برای مثال، روشنفکران ملی‌گرا در محیط و بستر خودشان جهان وطن هستند، در حالی که از نظر ‌ایدئولوژیکی جهان وطنی را تقبیح می‌کنند. برخی از تاجران بین‌المللی مانند گلدسمیت می‌توانند خصوصیات شخصی و روش‌هایی را که جهان وطنی هستند، با فراملی‌گرایی ترکیب کنند.
مکانها: ما از شهرهای جهان وطنی مانند پاریس نیویورک صحبت می‌کنیم.‌ آیا مکان‌هایی را که آمیزش‌هایی از ملیتها و فرهنگ‌های مختلف دارند، شرح می‌دهیم، من برای نخستین‌بار در اواسط دهه 1970 به شهر تونتو برخوردم. آنجا ترکیب وسیعی از ملیت‌های چینی، هندی، لهستانی، اتریشی، پرتغالی و دیگر ملیتها بودند. با وجود‌ این به طرز بارزی «بومی‌گرا» بودند (یکی از مخاطبان جهان وطنی).
خانواده‌ها ـ از همه این مکانها در شهر مساعدی که پر از فرصت بود، سکنی گزیده بودند. برای خود و‌ آینده فرزندانشان به خوبی کار انجام می‌دادند. متمرکز، سختکوش و از نظر فرهنگی یکپارچه بودند. پس آنچه ما «جهان وطنی» معنا می‌کنیم در واقعیت وجود چندفرهنگی نیست، بلکه شیوه‌های زندگی، تفکر و سبک‌های زندگی است که از جوامع و فرهنگ‌های ریشه‌ای، زندگی‌های عرفی، خانواده و بومی‌گرایی جدا شده‌اند و به یک زندگی از نظر فرهنگی بی‌قاعده، متشکل در ‌ایده‌ها، سنتها و بدعت‌های متفاوت تحول پیدا کرده‌اند.
لازم است تأکید کنم که این کاریکاتور میان یک مطلب، از نظر من نیست، بلکه به معنی ردیابی معانی و اشارات ضمنی این اصطلاح در دانش‌های تجربی ـ اجتماعی است.‌ این کاریکاتور نوعاً به محیط‌‌های خاص مرتبط می‌شود و با فعالیت‌های خاص مشخص می‌شود.
محیط‌ها: محیط‌‌های خاصی به عنوان جهان وطن توصیف می‌شوند که عبارتند از: محیط‌های هنری، فکری، کولی‌وار و همچنین جهان تجاری و مالی سطح بالای بین‌المللی و برخی مافیاها و جامعه جنایتکاران این اصطلاح به کار برده می‌شود، رد می‌شود و مورد مناقشه قرار می‌گیرد و بخشی از ارزیابی‌‌ها و ادعاها مربوط به آن است.‌ این اصطلاح باید صفت‌های متفاوت را در بسترهای متفاوت مشخص کند.
برای مثال روشنفکران بسیار به وارد کردن اصطلاحات فرهنگی «برجسته»، فرهنگها و روش‌های ادیبانه محیط‌های متفاوت علاقه‌مند هستند. گرچه ضرورتاً سبک‌های روزانه زندگی و اصطلاحات عام نیستند. از سوی دیگر محیط‌های تجاری و مافیاها بیشتر دوست دارند اصطلاح‌های معمول و سنت‌های جاری را بدانند.
ایدئولوژی‌ها: ایدئولوژی‌‌ها می‌توانند جهان وطن باشند. همه‌ ایدئولوژی‌های جهان‌نگر، جهان وطن نیستند، در حالی که برخی ایدئولوژی‌های ملی‌گرا، جهان وطن هستند و ادیان؟ من استدلال خواهم کرد که‌ این روابط کاملاً پیچیده هستند، به ویژه زمانی که ما به ایدئولوژیها در چارچوب سنتها و نهادهای متفاوتی که به آنها مرتبط می‌شوند، نگاه کنیم. مارکسیسم جهان‌نگر است، اما برحسب روشها و نهادها، ‌این ایدئولوژی قویاً با ملاحظات مربوط به جهان وطن متغیر است.
گروه‌‌های بین‌المللی و عناصر چپ‌گرای متعدد در جنگ داخلی اسپانیا به مفهوم روشن جهان‌نگر و جهان وطن بودند. کمونیست جهان‌نگر تحت حاکمیت استالین نقش‌های متفاوتی را ترکیب کرد، اما تلویحاً ضد جهان وطن بود: از نظر استالین: «جهان بی‌ریشه» یک ادعای خطرناک و اشاره‌ای کنایه‌آمیز به یهودیان بود. نظریه ملیت استالین باعث ارزشمند شدن ریشه‌داری و وفاداری فرهنگی شد. بین‌المللی‌گرایی با وفاداری به حزب و اتحاد جماهیر شوروی مترادف شد.
ملی‌گرایی رمانتیک آلمان به طور تلویحی ضد جهان وطن بود. در مسئله غامض تقابل فرهنگ و تمدن، فرهنگ بود که ریشه در ملت، خون و سرزمین داشت و یک عنصر مطلوب بود. تمدن روکشی سطحی، مصنوعی، گمراه‌کننده، کم‌مایه و متداول بود که ریشه‌داری فرهنگی را به تحلیل می‌برد.
از نظر هر در تمدن فرانسه مخالف تمدن آلمان بود. با وجود‌ این از نظر هردر و هوادارانش ناسیونالیسم بخشی از تعهد جهان‌گرا بود. وی مخالف ملیتها و فرهنگها نبود، بلکه مخالف تداخل، پیوند و رقیق‌سازی فرهنگی بود. وضعیت ایده‌آل برای هر فردی منطبق شدن با فرهنگ و ریشه‌هایش است و ‌این با بعد ماهوی او متناسب است که هماهنگی کلی را‌ ایجاد خواهد کرد. ‌آیا عملاً ‌این‌طور نبود که بسیاری از وفاداران به این دکترین روشنفکرانی بودند که به چندین زبان و دانش‌‌های مربوط به فرهنگ‌های دیگر آشنا بودند.
ادیان: ادیان هم می‌توانند جهان وطن باشند. در تیپ‌شناسی ادیان از نظر وبر، ما ادیانی داریم که جهان‌گرا هستند(مسیحیت و اسلام) به این مفهوم که به همه گروندگانی که به ایمان و وفاداریشان اقرار می‌کنند یک پیام کلی دارند.
این ادیان همچنین عضویت مشترک در یک جامعه مذهبی با برابری در انجام آیین، تعهد و ارزش و فضیلت را شامل می‌شوند. برخلاف این جهان‌گرایی، وبر مذاهب شرقی و غربی را مطرح کرد که مبتنی بر‌ آیینها و فرق هم‌خانواده مشابه بودند با دخالت آیینها و ارزش‌های متفاوت مبتنی بر سلسله مراتب اجتماعی و اغلب مبتنی بر تولد. اما در واقع این آیین مذهبی است که موانعی برای جدایی جامعه مؤمنان از دیگران ایجاد می‌کند.
هم اسلام و هم یهود ‌این قانون را به عنوان اساس ایمان و ‌آیین‌شان محتوم می‌شمرند. در عمل، اشکال مالکیت و محرمات و قوانین ناب نیز مانند فرقه هندو موانع سختی اطراف مؤمنان ایجاد می‌کند. مسیحیت گرچه از قانون یهودیان رها شد، انواع متعددی از چارچوب‌های مذهبی ـ فرقه‌ای دارد که موانع اساسی ایجاد می‌کند.
با وجود ‌این در همه این ادیان نوعی از عمل و روش را با ملاحظه ابعاد جهان وطنی می‌بینیم. هیچ دین جهانی یکپارچه و انعطاف‌ناپذیری وجود ندارد. سه دین توحیدی به ما از لحاظ تاریخی و در حال حاضر تجلی‌های گوناگونی ارائه کرده‌اند. کلیسای رنسانس در اروپا، صوفی‌گرایان فکری در اسلام و یهودیان آزادیبخش در اروپا همگی نمونه‌هایی از محیطها و ‌آیین‌هایی ارائه می‌کنند که می‌توانند به عنوان جهان وطن توصیف شوند.
تأملات جامعه‌شناختی
واضح است که صرف همزیستی شمار زیادی از فرهنگها در یک مکان نیست. در اکثر جوامع از نظر تاریخی کثرت‌گراها وابستگی‌‌ها و مرزهای فرقه‌ای و گروهی می‌یابیم و ‌این مرزها کمتر با هم آمیزش پیدا می‌کنند. مگر به خاطر اهداف مؤثری مانند زمانی که جوامع یا کاستها تقسیم کار اجتماعی یا سلسله مراتب سیاسی ـ اجتماعی تشکیل می‌دهند. به هر حال خیلی از ‌این موقعیت‌های چندگانه فرقه‌ای یکپارچگی فرهنگی مشترکی مانند نمونه هند یا خاورمیانه ایجاد کردند.
این آمیزش‌های فرهنگی نوعاً توسط امپراتوری‌هایی که مردم گوناگون گردهم می‌آورند و فتح می‌کنند، ‌ایجاد می‌شود.
آنها در زمان‌های خاص تاریخی مراکز عمده‌ای مانند روم، قسطنطنیه، لندن و پاریس ایجاد می‌کنند. ‌این امپراتوریها و مراکز عمده‌شان، بازرگانان، نویسندگان، هنرمندان و ماجراجویان گوناگون را به خود جلب می‌کنند که به طور کافی از ریشه خود جدا شده‌اند که بتوانند محیط‌های جهان وطن را ‌ایجاد کنند.
با وجود ‌این نمونه‌های تاریخی، استدلال‌های جالبی در مورد برخی از خصوصیات و شرایط آنچه کا ما با جهان وطنی تشخیص می‌دهیم برای فرایندهای خاصی از مدرنیته وجود دارد. نظریه کارل مانهایم در مورد ظهور روشنفکران مدرن از پایان قرون وسطی ممکن است برای بررسی ما آموزنده باشد.1
مانهایم استدلال کرد که قرون وسطی شامل جوامع بسته‌ای بود که هر یک با برداشت‌هایش نسبت به جهان مشخص می‌شد. روشنفکران آنچنان ارگانیک شدند که به عنوان یک گروه بسته در نهادهای سلسله مراتبی و قدرتمندی مانند کلیسا قرار گرفتند و با آموزش‌های مشترک و نظام فکری متصلب اسکولاستیکی و تأکید بر لاتین به عنوان زبان علمی و فرهنگی متحد شدند.
هر فردی در آن نظام فکری تا حدودی از جهان‌بینی واحدی نسبت به جامعه یا فرقه‌اش بهره‌مند می‌شد. پایان قرون وسطی با تضعیف مرزهای فرقه‌ای و با تغییرات قابل ملاحظه از یک اجتماع به اجتماع دیگر و از یک موقعیت به موقعیت دیگر مشخص شد.‌ این روند با تغییر دید یک تاجر یا محقق سنتی که با فرهنگ‌های دیگر برخورد کرده است، اما همیشه آن را به عنوان بیگانه دریافت کرده است، متفاوت بود.
اروپای رنسانس راه‌هایی را برای تغییرات اجتماعی ـ که افراد موجود در محیط‌های فرهنگی و اجتماعی متفاوت را شبیه می‌ساخت ـ باز کرد. کارمندان و وکیلان دولتی در درون بوروکراسی‌هایی که به‌طور روزافزونی در درون سیستم پادشاهی متمرکز می‌شدند، قرار گرفتند. راه‌های جدیدی از تجارت و بازرگانی کشف شد. ‌این فرآیند با چاپ و انتشار عقاید، کشف و احیای اندیشه‌های کلاسیک (با کمک محققان عرب) و تأویل مجدد آن به بشریت جدید و ضعف پیوسته اندیشه اسکولاستیک و گروه حامی آن تقویت شد.
روشنفکر جدید کسی بود که در ذهن و خودآگاه خود برداشت‌های فکری متعددی وارد می‌کرد؛ پایان تفسیر و برداشت واحد، ‌ایجاد یک محیط فرهنگی پیچیده بود. لوسین به فرمول‌بندی مشابه‌ای بر حسب آگاهی‌های جدید با «قوه ذهنی» دست یافت که روند اصلاحات را مشخص کرد.2
روشنفکر جدید، ضرورتاً با جهان وطن آن طور که در گفتمان مدرن مطرح می‌شود، موافق نیست، بلکه فرآیند تکوین آن از نظر من، با شرایط اجتماعی جهان وطنی مشابه است: تضعیف مرزهای محلی اولیه،‌ ایجاد نهادها، محیط‌‌ها و وسایل ارتباطی خارج از اقتدار مذهبی و گروهی که در آن افراد از زمینه‌‌ها و فرهنگ‌های متفاوت می‌توانند مشارکت کنند.
آنچه در مورد ‌این شرح جالب است این است که شرح شرایط امکان جهان وطنی را در جهان مدرن با توسعه نهادها، گفتمانها، مهارتها و دنیاهایی که در چارچوب توسعه کاپیتالیسم و دولت مدرن مرتبط می‌داند. ‌این چارچوب شرایط فردگرایی و آزادی را فراهم می‌کند و جدا شدن ریشه‌ای از فرقه، اجتماع و دین که چارچوب ضروری برای آنچه که ما جهان وطنی می‌نامیم را با توجه به این نگرش‌های ذهنی تسهیل می‌کند. اجازه دهید به جهان وطنی در خاورمیانه بپردازیم.
جهان وطنی در خاورمیانه
امپراتوری‌های مسلمان و عرب، مانند اسلاف و جانشینانشان، خیلی از مردم و فرهنگها را گردهم آوردند و مراکز امپراتوری ایجاد کردند که در اوج خود فرهنگ پیشرفته، فرهنگ‌های تجاری و ادیبانه و ابعادی از آنچه ما می‌توانیم جهان وطنی بنامیم، بودند.
برای نمونه دربار عباسی در عصر طلایی‌اش در قرن هشتم و نهم، چنین محیط جهان وطنی‌ای را با آمیزش دین عرب با فرهنگ فارسی و فن کشورداری و حمایت از شاعران و فیلسوفان ایجاد کرد. محیط جهانی وطنی‌ای که افراد دیندار را منزجر کرد و باعث شد تا علمای جدید در ‌ایجاد سنت شریعت متحد شوند.
تضاد میان فیلسوفان و فقیهان که در آن دوره ظهور کردند، پارادایمی از منازعات فکری را شکل داد که در سراسر تاریخ مسلمانان دنبال شد. سنت شریعت مانند فقه یهودی قدرتمندترین عامل وابستگی‌های محلی در تاریخ خاورمیانه تلقی می‌شود. در رشته مقابل این جریان، فلسفه و عرفان قرار داشت که از منابع یونانی منبعث می‌شد و‌ این منابع را گسترش می‌داد.
سابقه عقیده صوفی به ابن‌عربی برمی‌گردد. که نوعاً شریعت را با محدود کردن آن به یک سطح مقدماتی در حصول به عرفان متوقف کرد؛ سلسله مراتبی از‌ آیینها و وظایف که با شریعت آغاز می‌شود و سطح ابتدایی از الهیات که فوراً و به سادگی قابل حصول است. طریقت سطح بالاتری است؛ رشته وظایفی خاص و نظارتی که سعی در وصول به حقیقت بالاتر دارد و نهایتاً حقیقه (حقیقت) یا عرفان که رسیدن به آن حقیقت نهایی است. حوزه‌های فلسفه و تصوف در گفتار جلال‌الدین رومی به صورت یک جهان‌گرایی و رأی اجتماع محدود عبادی ارائه شد. ‌
این تلاشها، در شرایط اجتماعی مناسب، مانند بخش‌هایی از اسپانیای عرب دوره میانه، می‌توانند آمیزش فرهنگی و مذهبی مطلوبی باشد که ممکن است به عقاید ما در مورد جهان وطنی نزدیک باشد. باید درک شود که به هر حال در بیشتر آن شرایط، طرق صوفی(دسته‌ها) سهمی در‌ این جهان‌گرایی نداشتند، بلکه مبتنی بر اجتماعات خاصی مانند کوی و برزن‌های شهری و گیلدها بودند که متصلب‌ترین مرزها و محدودترین چارچوب‌های ذهنی را شکل دادند.
جالب است توجه شود که مادامی که فقه و عبادت به مانند همبستگی‌‌های ادیان توحیدی فرقه‌گرا، فرهنگ و بستر تلاش‌های فکری را از هم جدا کرد، هلنیسم این جدایی را متوقف کرد.‌ این علم یونانی بود که مسلمانان، یهودیان و مسیحیان را در جهان میانه گردهم آورد. ‌این به خاطر آن نیست که هلنیسم به طور ذاتی جهان وطن است، بلکه تقریباً به این خاطر است که هلنیسم زمینه مشترک طبیعی‌ای خارج از مرزهای مذهبی ارائه کرد.
روشنفکران علاقه داشتند در بستری صحیح از اتحاد و اشتراکات مذهبی دفاع کنند.
(Mai Monides) مای مونیدز (1204 ـ 1135) بزرگترین فیلسوف یهودیان عصر میانه که مانند همتایان مسلمانش فلسفه یونانی را به گفتمان مذهبی پیوند زد ـ همچنان که فیلسوفانی از ادیان اسلام و مسیحیت سعی می‌کردند یهودیت را ناقص تلقی کنند، وی نیز به مسیحیت و اسلام به عنوان ادیان دروغین مغرور بود ـ او در مورد زبان عربی نوشت که زبان اصلی فکری و فرهنگ بود که یک شخص می‌تواند آنان را به عنوان زبان جهان وطن این زمان تلقی کند.
جهان وطنی در خاورمیانه جدید
آیا فرآیندهای مدرنیته در ‌ایجاد محیط‌های جهان وطن در خاورمیانه مانند آنچه در اروپا رخ داد، موفق شدند؟ آیا فرآیندهای جدا شدن بنیادین که موردنظر مانهایم بود، در خاورمیانه رخ داد؟ ما می‌دانیم که مرزهای فرقه‌ای ـ مذهبی در‌ این ناحیه ادامه یافته است. بیشتر از آن چیزی که آنها در هر جایی مانند اکثر مناطق اروپا انجام داده‌اند (شاهد ‌این موضوع تراژدی یوگسلاوی پیشین است). سؤال این است که آیا فرصتها و گسست‌هایی در‌ این مرزها بود که اجازه بدهند آنچه به عنوان محیط‌‌های جهان وطن ممکن است تعریف بشود،‌ ایجاد شوند؟ جواب من مثبت است و آنچه دنبال می‌شود، به شرح ساده‌ای از‌ این فرآیندهاست.
امپراتوری عثمانی جمعیت و سرزمین‌های زیادی را دربر می‌گرفت، زیرا اکثر بخش‌های آن در اجتماعات خودگردان، گیلدها و واحدهای نظامی با گروه‌هایی از محققان، نویسندگان و کارمندان متشکل می‌شدند. در حالی که در آنجا درجۀ نسبتاً خوبی از تغییرات اجتماعی وجود داشت، همه اینها مربوط به خطوط گروهی شغلی می‌شدند و اکثراً به مسلمانان سنی معدود بود.
به هر حال این تغییرات به گروه‌های محدود و مشخصی مانند گیلدها، بوروکراسی‌‌ها و شغل‌های مربوط به تحقیق و پژوهش با گفتمانها و وفاداری خاص‌شان محدود می‌شد.
تا قرن نوزدهم هر گروه کوچکی که ممکن بود به عنوان قلمروهای جهان وطن تلقی شود، به سطوح مهمتری از جامعه استانبول، بازرگانان حرفه‌ای، دیپلماتها و دربارها محدود شده بود.
این بود تأثیر اروپایی (تعبیری بهتر برای غلبه و تسلط اقتصادی ـ نظامی) که اثرش در جاهای خاصی از جوامع عثمانی در قرن نوزدهم حس می‌شد. ابعاد خاص این تأثیر منجر به تشکیل محیط‌‌ها و شخصیت‌های اجتماعی شد که ممکن است به عنوان جهان وطن تلقی بشوند.
تلاش حاکمان عثمانی برای رسیدن به تفوق اقتصادی و نظامی ـ تکنیکی اروپایی، آموزش و تعلیم برای نخبگان جدید، نظامیان و کارمندان عالی‌رتبه را دربر می‌گرفت. برخی از آنها در مراکز اروپایی (اکثراً فرانسه، آنها دانشگاه عثمانی را در پاریس ایجاد کردند) و دیگران در مدارس سبک جدید اروپایی در قسطنطنیه آموزش دیدند. آموزش البته نمی‌تواند به ابعاد فنی‌اش (گرچه این تنها هدفش بود) محدود شود، اما به طرز اجتناب‌ناپذیری به ارائه ایده‌‌ها و مدل‌های فرهنگی و سیاسی ـ اجتماعی منجر می‌شود.
ویژگی عثمانی مانند هر تمدن امپراتوری دیگر، بر عقیده جزمی مذهبی مبتنی بر تفوق اسلام هم به عنوان یک مذهب و هم به مفهوم فرهنگی تمدن گسترده‌تر، در برابر مخالف تاریخی‌اش تمدن اروپایی مسیحی مبتنی بود. درک و فهم تفوق نظامی و اقتصادی اروپا تا قرن نوزدهم حداقل برای بخشی از روشنفکران شگفت‌آور بود. آنهایی که برای تحصیل علم به اروپا رفتند گرچه منتقد برخی جنبه‌های جامعه اروپایی بودند، اکثراً حیرت‌زده شدند، نه فقط از دستاوردهای مادی‌اش، بلکه اساساً اشکال نظم و آنچه مطرح است ورای آن نظم در فلسفه و نظم سیاسی‌اش است.
پاسخها متفاوت بود: از آرزو برای تقلید تمامی مدل‌های اروپایی تا تأکید بر تفوق اسلام ناب اصیل که توسط حکومت استبدادی و خرافات تحریف شد، اما احیا و تجدید اسلام ناب و اصیل با رفرم و تحولاتی که اروپا را احیا کرد، فراهم خواهد شد. (به طرز قابل ملاحظه‌ای نظیر مشروطیت و آزادیخواهی).
جدا از مناظرات و تضادهای سیاسی ـ ‌ایدئولوژیکی که با اصلاحات (تنظیمات) و اصلاحات اقتدارگرایانه‌تر مهمت علی، مصر را متأثر که در آنجا محیط‌های فرهنگی و اجتماعی به وجود آمد که در نتیجه تحولات فکری و آمیزش با مدل‌های اروپایی ظهور کردند. شرح سریف ماردین از روشنفکران و کارمندان در دهه‌های میانی قرن نوزدهم که به عنوان ترکان جوان معروف شدند، الگویی از انجمنها،‌ ایده‌‌ها و جنبش‌‌ها (شامل مسافرت زیاد به اروپا یا هر جای دیگر خواه به‌خاطر تجارت یا به صورت تبعیدی) ارائه می‌کند که یک محیط جهان وطن را القا می‌کند.
برخی از فاکتورهای موردنظر مانهایم در‌ اینجا یافت می‌شود. روشنفکرانی که از نظر فرهنگی از برداشت‌های سنتی یقینی در جهان کنده شده‌اند. از تسلط برداشت‌‌های اروپایی ناخشنودند و سعی در ‌ایجاد جهانی برای خودشان در میان تحولات سیاسی اجتماعی دارند که در آن بتوانند به طور فعالانه‌ای مشارکت کنند. همه این موارد همراه شد با سبک‌های زندگی که میان عثمانی و دولت‌های اروپایی در جریان بود با الگوهایی از روابط شخصی، آمیزش‌های فکری و حدودهای جغرافیایی که به عنوان «جهان وطنی» مطرح می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات