تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۱۷۳۵۱
در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی زم، رئیس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی

سیاست‌های فرهنگی نگاه‌های امنیتی

گفت‌وگو از: علی کدخدازاده مقدمه: حوزه هنری از جمله نهادهایی است که با پیروزی انقلاب متولد شد و به عبارتی دیگر حوزه هنر فرزند انقلاب در عرصه فرهنگ و هنر است. این نهاد همچون هر ارگانیسم پویایی در طول حیات خویش تغییر و تحول یافته، اما تغییر نه در معنا و آرمان بلکه در شیوه‌ها و روش‌ها و این چیزی است که بعضی آن را برنمی‌تابند. در این گفتگو مردمی که رکورددار مدیریت فرهنگی- هنری در کشور است از «تحول» و ضرورت تحقق آن سخن می‌گوید.

* 20 سال از تأسیس حوزه هنری می‌گذرد به نظر شما آیا تأسیس حوزه هنری تأثیری در عرصه تحولات اجتماعی کشور داشته است؟
** در این مدت دستگاههای گوناگون فرهنگی فعالیت داشته‌اند که هر کدام از آنها در تحول جامعه مؤثر بوده‌اند. لذا بررسی و نقد تحولات فرهنگی باید در مورد هر دستگاهی صورت پذیرد و عملکرد دستگاهها در مقایسه با یکدیگر انجام پذیرد. در مورد حوزه هنری نیز ابتدا باید قد و اندازه آن را دانست و سپس سهم آن را در تحولات فرهنگی- اجتماعی بررسی کرد. اگر با انصاف به بررسی عملکرد همه دستگاهها نگاه کنیم می‌توانیم هر دستگاهی را با شاخصه‌هایی که دارد یعنی با امکانات، نیروی انسانی نرم‌افزارهای تجربی، مغزافزارهای تئوریک و جایگاه و امتیازات قانونی آن ارزیابی کنیم و این همان سخن حقی است که اخیراً آقای رئیس‌جمهور بیان کردند که وقت آن فرا رسیده که مجموعه دستگاههای فرهنگی و هنری کشور مورد ارزیابی و نقد قرار گیرند و ما از این سخن استقبال می‌کنیم.
نکته دوم آنکه حوزه هنری متولی امر فرهنگ و هنر نبوده که بخواهیم از ساحت و منظر متولی هنر به آن نگاه کنیم. حوزه هنری به عنوان مجری بخشی از مسائلی فرهنگی و هنری کشور- و نه به عنوان تنها مجری بوده است.
* به نظر شما حاصل این ارزیابی چیست؟‌
** من عملکرد آن را در مجموع مثبت تلقی می‌کنم. چون عملکرد حوزه محصول امکاناتی است که در اختیار این دستگاه قرار گرفته و با توجه به اینکه حوزه فاقد امکانات و توانمندیهای لازم بوده، عملکرد آن در مجموع مثبت است. البته منکر اشتباهات و خطاهایمان هم نیستم.
* آن مشکلات و فقدان امکانات در آغاز چه بودند؟
** با پیروزی انقلاب باید بحث‌های تئوریک در زمینه‌های مختلف متکی به فقه می‌شد. ما به سراغ فقه رفتیم و دیدیم فقه در برابر هنر در مواردی انکار دارد و در مواردی هم سکوت. یعنی نقاشی مکروه بود، مجسمه‌سازی حرام بود، موسیقی حرام بود و... به عبارتی هر چیزی که ما می‌توانستیم صراحتی در آن نسبت به هنر درک کنیم، در فقه پیش از انقلاب یا جزء دایره ممنوعات بود یا نسبت به آن سکوت شده بود.
البته حضرت امام(ره) در روز دوازده بهمن در بهشت زهرا(س) فرموده بودند که ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم وبا این سخن دریچه‌ای به روی ما گشوده می‌شد که آن را به عنوان یک حکم به دیگر رشته‌های هنری هم سرایت داد و تنقیح مناط کرد. اما این سخن اگر چه از یک فقیه صادر شده بود اما کسی در بستر فقه آن را نپذیرفته بود و برای آن مبنای تئوریک فقهی قائل نبود و بیشتر آن را یک سخن و نظر حکومتی می‌پنداشتند. مشکل بعدی حوزه فقدان نیروی انسانی بود، چون نیروهای مذهبی که انقلاب کرده بودند با بیان هنری آشنایی نداشتند. قبل از انقلاب عرصه هنر توسط نیروهای مذهبی تحریم بود. مشکل سوم هم به همین دلیل که گفتم مشکل مخاطب بود در میان مومنین هنر هیچ ارزش و اهمیتی نداشت.
* بعضی‌ها بر این باورند که حوزه از نظر کمی، عملکرد مثبت داشته اما به لحاظ ارزشی دچار یک استحاله شده و می‌گویند از ساخت «توبه نصوح» به تولید «آدم برقی» رسیدن حرکتی ارزشی نیست، آیا واقعاً شما استحاله نشده‌اید؟
** بحث‌های فرهنگی را نباید با بحث‌های سیاسی آمیخت. یکی از معضلات و گرفتاریهای بخش فرهنگ بعد از انقلاب این بوده که همواره با مترهای سیاسی، آن را متر کرده‌اند و این منحصر به حوزه هنری هم نیست، در کلان فرهنگی چنین مشکلی داشته و داریم. در ده سال اخیر با اتمام جنگ بیشتر شاهد حضور نیروهای امنیتی سیاسی بر اریکه فرهنگ بوده‌ایم و از منظر سیاسی بیشتر به فرهنگ نگاه کرده‌اند. دوم اینکه در طول این مدت به هیچ وجه اصالت فرهنگی مدنظر نبود، بلکه فرهنگ جزو عارضات اجتماعی در نظر گرفته شده است. لذا به فرهنگ و هنر همیشه به دید تشریفاتی و ظاهری نگاه شده. یعنی آمدیم در کنار فعالیت‌های فرهنگی مدام تحلیل امنیتی و در عمل هم طرحهای صوری و ظاهری اجرا کردیم که مثلاً این کار یا تولید هنری به لحاظ امنیتی با شرایط فعلی نمی‌خواند. اما کار فرهنگی یک کار بنیادی است و تأثیرات آن در درازمدت است. شما نمی‌توانید یک حرکت فرهنگی را مدام با نگاههای امنیتی ارزیابی کنید. نگاه امنیتی الان چیزی را ایجاب کنید. نگاه امنیتی الان چیزی را ایجاب می‌کند و یکی دو ماه بعد چیز دیگری را امنیت ایجاب می‌کند که روزی دیگر «فهد» را در آغوش بگیریم. امنیت ما ایجاب می‌کند که یک روز در برابر صدام بایستیم و روزی دیگر از دولت عراق حمایت کنیم. خب اگر فرهنگ بنیاد جامعه و تاثیراتش بلندمدت است، وقتی شما آن را با نگاههای سیاست امنیت‌طلبانه روز بسنجید، یک چنین تحلیل‌هایی که الان در مورد حوزه هنری هم وجود دارد، به دست خواهد آمد.
* که حوزه یک روز توبه نصوح و یک روز آدم برفی می‌سازد؟
** بله- اولاً کسی که از منظر سیاسی- امنیتی به این دو فیلم نگاه می‌کند هیچ کدام آنها را به عنوان یک اثر فرهنگی تلقی نکرده است. او یک ظاهری از شعائر مذهبی در فیلم را جستجو کرده و چون آن ظاهر را در توبه نصوح دیده و در آدم‌ برفی ندیده به نظرش استحاله صورت گرفته است.
چون این روزها بحث سعید اسلامی است و اتفاقاً در بخشی از صحبت‌هایش که در جراید چاپ شده به هیچ موضوع اشاره کرده، ‌لازم است از او نام ببریم و بگوییم که ببینید چنین تفکر ضدفرهنگی در کجا شکل گرفته است. جایگاه سعید اسلامی چه بود؟‌ او معاون وزارت اطلاعات بود. پس از نظر مسائلی امنیتی به فرهنگ نگاه می‌کرد اگر روزی مجموعه سخنرانی‌های سعید اسلامی منتشر شود من مطمئن هستم که معلوم خواهد شد در این نطفه غلط نگاه به فرهنگ و تحلیل آن از زاویه امنیتی و اتهام استحاله حوزه در زیر مجموعه وی شکل گرفته است و ما می‌دانیم که همفکران آقای سعید اسلامی در جامعه مطبوعاتی و در جامعه سیاسی در طول 8-7 سال گذشته همواره اندیشه او را به محیط‌های فرهنگی وارد کردند. اما با کپسول‌ها و تجویزهای امنیتی نمی‌توان بیماریهای فرهنگی را درمان کرد. اگر 50 سال هم این راه را برویم باید مجددا برگردیم. ما به یک پزشک متخصص چشم اجازه نمی‌دهیم به مداوای قلب و مغز بپردازد پس چطور در مسائل فرهنگی این قدر بی‌محابا و ناشیانه عمل می‌کنیم و بی‌گدار به آب می‌زنیم.
* برگردیم به سئوال من؟
** بله اما درباره تغییر در حوزه، اولا نفس تغییر مقدس است. و تغییر را جزو مقدساتمان و اصول آفرینش می‌دانیم. در آیات فراوانی و روایات متعددی آمده که اگر انسانی و جامعه‌ای دچار تغییر نشود سرنوشت الهی او رقم نخواهد خورد. تغییر یکسان است الهی است حال ببینید درباره این سنت الهی چقدر در جامعه ما واکنش منفی وجود دارد. بعضی‌ها امروز نفش تغییر را ضدارزش می‌دانند. به همین دلیل معتقدند ما باید طبق سنت‌ها و روش‌های پیشینیان خود عمل کنیم. من روزی به سرنوشت دایناسورها و دلیل انقراض آنها فکر می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که دلیل انقراض دایناسورها این بود.
* اما می‌گویند حوزه بد تغییر کرده است؟‌
** پس اصل تغییر را قبول داشته باشیم. چون وقتی به عمل آن کسانی که این حرفها را می‌زنند نگاه می‌کنیم، در می‌یابیم که کوچکترین تغییری در این بیست ساله در فکر و اندیشه خود نداشته‌اند. پس آنها با نفس تغییر و تحول مخالف‌اند نه با خوب و بد آن. از نظر آنها سنت‌ها همه مقدس‌اند و تکنولوژی غربی همه نامقدس و ضدارزش، همه سنت‌ها امری حیاتی و الهی تلقی می‌شوند و حکمت غرب و تکنولوژی غرب هم شیطانی است. وقتی به روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های آنها نگاه می‌کنید و به اندیشه‌های آنها و شاگردان پیرامونی آنها توجه می‌کنید، نسلی که امروز اطراف آنها بودند، بیان می‌کردند.
* مثالی هم دارید؟‌
** ببینید! بدون تردید همه دنیا اعتراف دارند که طی دو سال گذشته و به واسطه جریان دوم خرداد و حضور جناب آقای خاتمی در عرصه حکومت اجتماعی مردم و ریاست جمهوری تغییر و تحولاتی در کشور رخ داده است. اما شما ببینید این تحول قطعی اجتماعی آیا در ادبیات این آقایان اثر گذاشته است؟ آیا در تفکر و بینش اینها اثر گذاشته است؟ آیا در موضع‌گیری آنها اثر داشته، آیا در واژه آفرینی و واژه‌سازی‌ها و ترکیب سازی واژگان آنها اثر داشته است. پس منتقدین ما کسانی هستند که به نفس تغییر و تغییرپذیری ایمان ندارند. مثال دیگر، بسیاری از این دوستان حتی نتوانستند شرایط بعد از جنگ را با دوره متفاوت ببینند نوع برخورد اینها در دوره جنگ هیچ تفاوتی با دوران پس از جنگ نکرده همان خشم و تندی با دشمن که یک ضرورت انقلابی بود به درون جامعه کشانده شد در حالیکه انقلابی بودن مبنی بر درک شرایط و ضرورتهاست. در دوران سازندگی رهبر انقلاب فرمودند امروز انقلابی بودن، کار سازنده‌ کردن است.
* حالا فرض کنیم اعتقاد دارند و می‌گویند شما بد تغییر کرده‌اید، در این باره چه پاسخی دارید؟
** اولا حرف آنها از نظر فلسفی غلط است. چون علت مبقیه حوزه همان علت محدثه است. ببینید دلیل پیدایش حوزه چه بود؟ نخست این باور که دین و هنر می‌توانند با هم نسبت آشتی داشته باشند. دوم تربیت هنرمندان متعهد در یک فضای سالم دینی، سوم هم تربیت و تجربه کردن عناصر مدیریتی که بتوانند در عرصه جهانی موجبات اقتدار فرهنگی انقلاب را فراهم کنند.
خب الان آیا کسی هست که در حوزه، باور دینی نداشته باشد؟ اسلام برای شهادت دادن یک نفر که فقط بگوید من دیدم فلانی از آن طرف رد شد، کلی شرایط قائل است. حال چگونه است که بعضی‌ها به خود جرأت می‌دهند تا عده‌ای را (در حوزه هنری) از دین خارج شده و بی‌اعتقاد به باورهای دینی معرفی کنند.
چگونه عده‌ای به همین سادگی چوب بی‌ایمانی و بی‌دینی به دیگران می‌زنند. باید به اینها گفت کجاست آن اسلام امام؟ کجاست آن دینی که پیامبر می‌گوید من مبعوث شدم برای مکارم اخلاق؟ کو آن اخلاق محمدی(ص)؟ کو آن منش خمینی(ره)؟ کو آن ترویجات آسمانی در پرتو رفتار مسلمانی؟ از کجای این تهمت زدن‌ها و جنگ قدرتها، از کجای این حمله‌های دینی به همدیگر، ترویج دینی و آرمان‌ و اخلاق بیرون می‌آید؟ جامعه ما جامعه‌ای با وحدت و پیرو بود. در آن راهپیماییهای پنجگانه پرشکوه محرم و صفر پیش از انقلاب می‌دیدیم که چه تعداد خانمهای بی‌روسری یا به قول امروز بدحججاب و بی‌حجاب و چه تعداد مردهای کرواتی در برابر تهدیدات رژیم شاه فریاد می‌زدند. چرا امروز به اینجا رسیده‌ایم؟ و بدحجابی و آستین کوتاه و موی بلند و... را علائم ضدانقلابی می‌پنداریم؟ برای اینکه قدر نعمت‌های الهی را ندانستیم. همانهایی که بدنبال کالبد شکافی باورها و اندیشه‌های ایمانی مردم بودند، همانهایی که به زور می‌خواستند بگویند شما دین و ایمان ندارید عامل رویگردانی مردمند. من معتقدم خیلی از روشهای به ظاهر دینی که بعضی‌ها برای خود درست کرده‌اند، اصلا دینی نیست. اینها خودش منکر است. بسیاری از روشهایی که ما خواسته‌ایم با آن در جامعه امر به معروف کنیم، خود روش منکری بوده است. با یک روش منکر که نمی‌شود معروفی را امر کرد. چه کسانی در این جامعه به صورت زنهای مردم اسید پاشیده‌اند؟ چه کسانی در این جامعه جلوی صف سینما آزادی دست زن و دختر مردم را گرفتند و از صف بیرون کشیدند؟ نهایت اینکه این زن یک مقدار آرایش داشته و موهایش از روسری بیرون بود. من هم این پوشش را قبول ندارم و آن را غلط می‌دانم اما با این امر غلط باید آن طور برخورد کرد؟ با یک روش غلط که نمی‌شود به یک مطلوب رسید. اما متأسفانه این اندیشه غلط هنوز در عرصه فرهنگی وجود دارد. یعنی همان کسی که دیروز قائل به این خشونت‌ها در موضوعات اجتماعی بود، امروز در صحنه فرهنگی دچار تندروی هستند و به حوزه هنری به دیده یک مرکز ضدانقلابی و ضدباورهای الهی نگاه می‌کنند. بسیاری از اینها حتی در خانواده خود هم گرفتار تضاد شده‌اند. آنها آن روزها که چنین کارهایی می‌کردند فرزندانشان 7- 6 ساله بودند اما امروز 20 ساله‌اند. آنها به واسطه کج‌‌اندیشیها امروز در برابر فرزندان خود هم نمی‌توانند پاسخگو باشند.
* دلیل شما برای این ادعا چیست؟ نشانه آنها کدامند؟ چرا آن گروهی که نام بردید این نشانه‌ها را نمی‌بینند؟
** ببینید! اگر شعائر مذهبی در کارهای حوزه در 20 سال پیش در یک سطح ظاهری و شعاری وجود داشت امروز از یک عمق برخوردار شده. آن باور دینی امروز جلوه باطنی پیدا کرده ولی آن روزها در ظاهر بود، منتها آقایان چون نمی‌توانند باطن را ببینند، می‌گویند نیست اما هست. آخر من دیگر چقدر در فیلم «آدم برفی»‌ از این علنی‌تر حرف بزنم. یک اثری هنری آن است که پیامش را غیرمستقیم بگوید. آقایان چون ضعف فکر و منش و باور فرهنگی دارند، می‌خواهند کار حوزه را دچار نقص کنند. آنها می‌گویند حوزه همچنان باید آن شعائر مذهبی را به رخ بکشد. درست مثل پلاکاردی که من باید حتماً در هر مناسبتی جلوی در حوزه نصب کنم و اگر نکنم این را نشان بی‌دینی می‌دانند. آنها همین توقع پلاکاردی را از محتوای هنری هم می‌خواهند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات