چکیده:
هر چه از جنگهای پیدا و پنهان آمریکا در گوشه و کنار جهان بیشتر میگذرد، ابعاد تازهای از واقعیتهای جاری در این جنگها و نیز بازتاب آنها بر جان و روان آمریکاییان هویدا میشود. رخ دادن مکرر بیاخلاقیهای بدیع در میدانهای جنگ و نیز در حوزههای مختلف حیات اجتماعی مردم آمریکا، نشان از آغاز روند جدیدی از افول اخلاقیات در جوامع غربی به طور عام و جامعه آمریکا به طور خاص دارند. آنچنان که در این مقاله میخوانیم، ارتکاب اقدامات غیر اخلاقی از سوی دولتهای آمریکا و بیمجازات ماندن آنها به بهانههای مختلف، زمینه را برای بروز بیاخلاقیهای دیگر در سایر حوزهها فراهم آورده است. یکی از نمونههای بارز این افول اخلاقی را گذشته از میدانهای جنگ، میتوان در مسابقات اتومبیلرانی جهانی جست و جو کرد که چندی است علیرغم تمامی موازین اخلاقی، به کارگیری شگردهایی همچون به کشتن دادن رقیب برای پیروزی خود، به امری معمول تبدیل شده است.
بله، میدانم. بسیاری از خوانندگان این مقاله، فوری در جواب من خواهند گفت که غرب هیچگاه اخلاقیاتی نداشته است. با این حال شرایط بسیار وخیمتر شده است. با این امید که به من اجازه طرح این نکته داده شود، اجازه میخواهم تصدیق کنم که، ایالات متحده دو بمب اتمی بر دو شهر ژاپنی انداخته است و توکیو را زیر بمباران بیامان به آتش کشیده است؛ که بریتانیای کبیر و ایالات متحده آمریکا، درسدن و تعدادی از دیگر شهرهای آلمانی را با خاک یکسان کردهاند و بر اساس نظر برخی مورخان، نیروی ویرانگرتری را به نسبت نیروهای نظامی آلمان، علیه مردم غیر نظامی این کشور به کار گرفتهاند؛ که پرزیدنت گرانت و جنایتکاران جنگی «جنگ داخلی»اش، ژنرال شرمن و ژنرال شرایدن مرتکب نسلکشی علیه سرخپوستان جلگههای آمریکا شده اند؛ که ایالات متحده امروزه تداوم سیاستهای نسلکشانه اسرائیل علیه فلسطینیها را امکان پذیر میکند، سیاستهایی که یک افسر اسرائیلی آن را با سیاستهای نسل کشانه آمریکا در قرن نوزدهم علیه بومیان آمریکایی مقایسه کرده است؛ که ایالات متحده در قرن تازه حلول کرده بیست و یکم، با مستمسکهای سرهم بندی شده به عراق و افغانستان حمله کرده است؛ که نخست وزیر انگلیس تونی بلر ارتش انگلیس را به اربابان آمریکاییاش اجاره داده است، همانطور که کشورهای عضو ناتو چنین کردند و بر اساس معیارهای نورنبرگ، همگی خود را در حال ارتکاب جنایات جنگی در سرزمینهایی یافتند که در آنها واجد هیچ منافع ملی نبودهاند، بلکه به خاطر چکی که از آمریکا دریافت کرده بودند، دست به این عمل زدند.
خوب میدانم که این نمونهها جامع و فراگیر نیستند. میدانم که این فهرست را حالا حالاها میتوان ادامه داد. اما با وجود فهرستی طولانی از وحشتافکنیها، تنزل اخلاقی به شاخصهای تازهای رسیده است. اکنون آمریکا با وجود ممنوعیتهای اکید مندرج در قوانین آمریکا و بینالمللی، به طور منظم زندانیان را شکنجه میکند و نظر سنجیهای اخیر نشان میدهد که درصد آمریکاییانی که وجود شکنجه را تأیید میکنند، در حال افزایش است. در واقع با وجود افزایش شدید این درصد، هنوز هم این تعداد، اقلیتی بیش نیستند.
ما با چیزی مواجه هستیم که به نظر میآید یک ماجرای جدید باشد: سربازان آمریکایی زیر پوشش جنگ، در حال کشتن غیرنظامیان هستند. به تازگی چند تن از سربازان آمریکایی به جرم قتل غیرنظامیان افغانی به خاطر تفریح و سرگرمی و جمع آوری غنایمی چون انگشت دست و جمجمه دستگیر شدهاند.
این تحول در پی درز ادعای [پخش شده از] یک ویدئوی نیروی زمینی آمریکا توسط بردلی مانینگ رخ داده است که در آن نشان داده میشود، سربازان آمریکایی کنترلکننده هلیکوپترهای بدون سرنشین، هزاران مایل دورتر، با اهرم کنترل بازیهای ویدئویی تفریح میکنند و تعدادی گزارشگر و غیرنظامی افغانی را به قتل میرسانند. منینگ به خاطر اینکه با گزارش یک جنایت جنگی به مردم آمریکا، وجهه دولت و ارتش خود را لکهدار کرده است، دستگیر شد.
مایک راجرز آمریکایی که البته یک جمهوریخواه از میشیگان است و در کمیته فرعی مجلس در امور تروریسم عضویت دارد، خواستار اعدام مانینگ شده است. به گفته راجرز جمهوریخواه، گزارش یک جنایت جنگی آمریکایی، خیانت محسوب میشود. به عبارت دیگر، اطاعت از قوانین، «خیانت به آمریکا» تعبیر میشود. به گفته راجرز، وجود یک «فرهنگ افشاگری»، عملیات جنگی آمریکا را تضعیف کرده است و این «مشکل جدی و رو به افزایش» میتواند فقط با اعدام مانینگ متوقف شود.
دولت آمریکا، این سرچشمه نخوت و تفرعن امپریالیستی، اعتقاد ندارد که هیچ یک از اعمال آن، فارغ از اینکه چه اندازه اهریمنی باشند، میتواند یک جنایت جنگی باشد. برای یک میلیون عراقی جانباخته، کشوری ویران و چهار میلیون عراقی آواره، تنها توجیهی که ارائه میشود این است که ابر قدرت آمریکا «مورد تهدید قرار گرفته» و باید از خودش در برابر سلاحهای کشتار جمعی که وجود خارجی ندارند دفاع کند؛ سلاحهایی که دولت ایالات متحده به خوبی آگاه بود که در عراق وجود ندارند و اگر هم وجود میداشتند، نمیتوانستند تهدیدی را متوجه آمریکا کنند.
وقتی سایر کشورها میکوشند قوانین بینالمللیای را به اجرا بگذارند که آمریکاییان به منظور اعدام آلمانهای شکستخورده در جنگ جهانی دوم آنها را وضع کردند، دولت آمریکا دست به کار میشود و مانع این اقدامات میشود. یک سال قبل در هشتم اکتبر، سنای اسپانیا در اطاعت از ارباب آمریکاییاش، قوانین قضایی عام خود را به منظور مسکوت گذاشتن یک پرونده جنایات جنگی مشروع که علیه جرج بوش، باراک اوباما، تونی بلر و گوردون براون مطرح شده بود، محدود کرد.
غرب شامل اسرائیل نیز میشود و در این کشور داستانهای هراس و وحشتی در گستره شصت سال وجود دارد. اما اگر شما کوچک ترین اشارهای به این وحشت افکنیها کنید، اعلام میشود که شما سامیستیز هستید. من فقط به آنها اشاره کردم که اثبات کنم ضد آمریکایی، ضد انگلیس و ضد ناتو نیستم، بلکه فقط یک مخالف جنایات جنگی هستم. این قاضی یهودی متمایز، یعنی گلداستون بود که گزارشی را حاکی از آنکه اسرائیل با حمله به مردم غیرنظامی و زیرساختهای غیرنظامی در غزه، مرتکب جنایات جنگی شده است، برای سازمان ملل تهیه کرد. گلداستون اعلام کرد که اسرائیل به خاطر اقداماتش، یک «یهودی از خود متنفر» است و کنگره آمریکا در دستوری که از لابی اسرائیل دریافت کرد، با بیاعتنایی نسبت به گزارش گلداستون به سازمان ملل رأی داد.
همانطور که مقامات اسرائیل گفتهاند، ما با فلسطینیها همان کاری را میکنیم که آمریکاییان با سرخپوستان انجام دادند.
ارتش اسرائیل از سربازان زن استفاده کرده است تا روبهروی نمایشگرهای ویدئویی بنشینند و با اسلحههای خودکار دارای دستگاه کنترل از راه دور، به سمت فلسطینیهایی شلیک کنند که در فاصله هزار و پانصد متری منطقه دورافتاده گتوی غزه، برای کار به مزارع خود میروند. هیچ علتی وجود ندارد که این زنان اسرائیلی، برای خودداری از شلیک به کودکان و پیران فلسطینی که به مزارع خود میروند، خود را به زحمت بیندازند. اگر این جنایات محدود به جنگ و سرقت اراضی بود، شاید میتوانستیم بگوییم که این یک مورد اخلاقیات سنتی است که به سمت شووینیسم منحرف شده است که هنوز به آن عمل میشود.
افسوس که این فروپاشی اخلاقیات بسیار گستردهتر از این است. هم اکنون نگرش برخی تیمهای ورزشی این است که به هر قیمتی که شده است باید برنده شوند، از جمله از طریق آسیب رساندن به بازیکنان ستاره تیمهای رقیب. برای پرهیز از این مجادلات بیایید به سراغ مسابقات اتومبیلسواری فرمول یک برویم که در آن سرعتهای دویست کیلومتر در ساعت، امری معمول است.
پیش از سال 1988 یعنی بیست و دو سال قبل، مرگ رانندگان در پیست مسابقات، ناشی از خطای راننده، نقص اتومبیل و طراحی ضعیف پیستها بود که خطرات ایمنی این مسابقات به شمار میرفتند. قهرمان جهان جکی استوارت تلاش زیادی کرد تا ایمنی پیستها را هم برای رانندگان و هم تماشاچیان افزایش دهد. اما در سال 1988 همه چیز تغییر کرد. آیرتون سنای راننده با سرعت صد و نود کیلومتر در ساعت به راننده ممتاز آلن پروست کوبید و او را به طرف دیوار کناره پیست منحرف کرد. طبق اعلام «اتوویک» (سی آگوست 2010) تا قبل از این حادثه، موردی شبیه به این مشاهده نشده بود. «مقامات، سنا را به خاطر حرکت آن روز وی در پرتغال مجازات نکردند و به این ترتیب چرخشی حائز اهمیت در مسابقات اتومبیل رانی رخ داد.» امری که راننده برجسته استیرلینگ ماس، آن را «رانندگی کثیفی» که به یک هنجار تبدیل شده است نامید.
نیگل روبوک در «اتوویک» گزارش داد که در مسابقات جهانی سال 1996، دامون هیل گفت که «شگرد سنا مبنی بر برنده شدن به هر قیمتی» عامل تغییر بنیادین به وجود آمده در اخلاقیات ورزش بوده است. از آن پس رانندگان شروع به استفاده از «شگردهای تروریستی در روی پیست» کردند. دامون هیل گفت که «به دلیل آموختههایی که من از حشر و نشر با پدرم (گراهام هیل که دو بار قهرمان جهان شد) و افرادی چون او کسب کردم، خیلی زود مجبور به دست برداشتن از این ورزش شدم، چرا که متوجه شدم هیچ مجازاتی متوجه فردی نمیشود که تلاش داشته است شما را به خاطر اینکه خودش بتواند برنده شود، بکشد».
وقتی از قهرمان آمریکایی جهان فیل هیل درباره اخلاقیات در مسابقات امروزی فرمول یک پرسیده شد، او گفت: «در روزگار من اصلاً در مخیله کسی نمیگنجید که کسی از این جور کارها انجام دهد. ما بنا به دلایلی، اعتقاد داشتیم که به کار گرفتن این شگردها، غیرقابل قبول است».
در فضای اخلاق غربی امروزی، منحرف کردن یک راننده نابغه به طرف دیوار با سرعت دویست کیلومتر در ساعت، و مرگ حتمی وی فقط بخشی از روند برنده شدن محسوب میشود. اتوویک گزارش میدهد که در یکم آگوست در جایزه بزرگ مجارستان، شوماخر کوشید هم تیمی قبلی خود در تیم فراری، روبنس باریچلو را با سرعت دویست کیلومتر در ساعت به طرف دیوار کنار پیست منحرف کند.
شوماخر که با اتهام اقدام به قتل رو به رو شده بود گفت: «این فرمول یک است. همه میدانند که که کسی برای من کادو نمیفرستد.» نه دولت امریکا و نه دولتهای ایالتی و محلی، نه دولت انگلیس و نه اتحادیه اروپا، هیچ کدام این کار را نمیکنند.
خارج شدن پلیس از وظیفهاش در ایجاد امنیت، که بسیاری از آمریکاییان در زندگی به عنوان معتقدانی بیآلایش نسبت به «نظم و قانون»، هنوز فکر میکنند که پلیسها «طرف آنها» هستند، به موازات نظامی شدن پلیس برای مبارزه با «تروریستها» و «افراطیون داخلی»، ابعاد جدیدی پیدا کردهاند.
از زمانی که هیئتهای پلیس مدنی از محافظهکاران «نه» شنیدند، قلاده از گردن گرفتهاند. کودکانی که از سنین شش سالگی دستبند خوردهاند و به خاطر تخلفات مدرسهای که شاید رخ داده و شاید رخ نداده باشد، روانه زندانها شدهاند.
هر کسی که ویدئوهای مربوط به سبعیت بیدلیل پلیس آمریکا را در اینترنت جستوجو کرده باشد، میتواند دهها نمونه را پیدا کند. این موارد مربوط به بعد از زمانی است که قوانینی وضع شدهاند که فیلم برداری از سبعیت پلیس را یک تخلف میشمارند. یکی دو سال قبل، با یک جستوجو، صدها هزار ویدئو روی صفحه رایانهتان ظاهر میشد.
در یکی از تازهترین تعرضات روزمره بیدلیل پلیس نسبت به شهروندان، گردن یک پیرمرد هشتاد و چهارساله را به این دلیل شکستهاند که او به بکسل کردن اتومبیل خود در شب اعتراض کرده بود. این پلیس قلدر، بدن این پیرمرد هشتاد و چهارساله را زیر مشت و لگد گرفته و گردنش را شکسته است. اداره پلیس اورلاندوی فلوریدا میگوید که این پیرمرد «تهدیدی» برای پلیس قلدر سراپا مسلح و بسیار جوانتر از این پیرمرد محسوب میشده است، چرا که پیرمرد ضربه خفیفی به سینه پلیس زده است.
آمریکاییان اولین مردمی خواهند بود که یکراست روانه دوزخ خواهند شد، اگر چه خود آنها فکر میکنند که نمک سیاره زمین هستند. آمریکاییان عنوانی را برای خودشان ابداع کردهاند تا با عنوان خودخوانده اسرائیلیها یعنی «امت برگزیده خدا» رقابت کنند. آمریکاییان خودشان را «قوم ضروری» مینامند.