اقدامات جریان برانداز را در چند فصل مشخص میتوان تقسیمبندی کرد که شروع آن با پیروزی انقلاب اسلامی و اقدامات هدفمند جریان لیبرال و گروههای مارکسیستی و حرکت اخیر آنها در قالب و عناوین جدید به ویژه با نماد نفاق و فتنه سبز و با کارگردانی قدرتهای سلطه و رسانههای خارجی و پادویی فتنهگران پشیمان از آرمانهای انقلاب و امام (ره) ظهور و بروز یافته است. اقدامات جریان برانداز را میتوان به چند دوره زمانی مشخص به قرار زیر دستهبندی کرد:
الف: براندازان سالهای نخستین انقلاب
از ابتدای شکلگیری انقلاب، گروههای مختلفی فعالیت گسترده خود را آغاز کردند. این گروهها که بعضاً قبل از انقلاب اسلامی تأسیس شده بودند و برخی نیز در جریانات انقلاب و پس از پیروزی آن شکل گرفت به فعالیت خود ادامه دادند و پس از مدتی برخی از این تشکلها جمهوری اسلامی را مغایر با اندیشهها و آرمان خود یافتندو به نسبت این مغایرت و نیز با توجه به اقداماتشان به مخالفت با نظام پرداختند و در این مسیر تعدادی از این گروهها وارد فاز نظامی شدند که پس از مدتی به واسطه اقتدار نظام عقبنشینی کرده یا به خارج از کشور فرار کردند.
بعضی از این گروههای برانداز نیز با شدت و ضعفهای متفاوتی به کار سیاسیـ فرهنگی مشغول شدند و سعی کردند اعضای خود را حفظ نمایند و لیکن با توجه به شرایط ویژه انقلاب و جنگ تحمیلی کمتر قدرت بروز یافتند ولی در همین مقطع نیز در هر فرصتی مخالفت خود را با نظام از قبیل محکوم کردن دوران دفاع مقدس، همسویی با دشمن، تضعیف روحیه ملت و... اعلام کردند.
با خاتمه جنگ تحمیلی و خروج نظام از برخی بحرانهای نظامی و اقتصادی، این گروهها که از اوایل انقلاب به لیبرال معروف شده بودند، مجدداً تجدید حیات کرده و به جذب و سازماندهی مجدد خود اقدام کردند که اقدامات آنها در سالهای پس از امام(ره) و همگرایی با برخی گروههای سیاسی در دوران اصلاحات و فتنه 88 را میتوان از جمله تجدید حیات این جریان دانست.
جریان لیبرالیسم و براندازی
با پیروزی انقلاب اسلامی دولت موقت به عنوان اولین دولت نظام جمهوری اسلامی مسئولیت انتقال نظام ستمشاهی را به جمهوری اسلامی بر عهده گرفت. این دولت که اکثر همکارانش از احزابی نظیر نهضت آزادی؛ جنبش مسلمانان مبارز، جاما و نهضت سوسیالیستهای خداپرست تشکیل شده بود به واسطه اعتقاد به اصولی نظیر اومانیسم (انسان محوری)، راسیونالیسم (عقلگرایی) و پراگماتیسم (عملگرایی) که در تضاد با آرمانهای نظام اسلامی و اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی بود، ناچار به استعفا و کنارهگیری از قدرت گردید. اقدامات این جریان در دوره مسئولیت خود برای به انحراف کشاندن مسیر انقلاب با هدف براندازی نظام و همگرایی با جریان آشکار ضدیت با انقلاب و امام (ره) همچون منافقین و احزاب مارکسیستی به خصوص در جریان حوادث تلخ سالهای 59 و 60 و حمایت از بنیصدر و صحنهگردانی روزهای پرالتهاب این سالها از جمله 14 اسفند 59 و 31 خرداد 60 و ... را نباید از منظر دور داشت.
به دنبال تغییر و تحول در سالهای پس از جنگ که در فضای سیاسی کشور ایجاد شده بود از اواسط دهه 70 جریان لیبرال اقدام به تجدید حیات کرده و با یافتن افراد و تشکل های همسو سعی کرد جریان براندازی نظام را سامان دهد و به این ترتیب گروههای یاد شده به همراه برخی از عناصر همفکر جریان موسوم به ملی ـ مذهبی را شکل دادند که هم با پوستاندازی و پنهان کردن تابلوی آشکار خود در زیرا لوای نهضت آزادی و گروههای اقماری مارکسیستی، چهرهای متفاوت برای نسل دوم انقلاب ارائه دهند و هم با عنوان جدید ملی ـ مذهبی، تا حدودی نگاه افکار عمومی را از حکم حضرت امام(ره) درباره نهضت آزادی و گروههای لیبرال که ورود آنها به عرصه سیاست و مدیریت کشور به طور جدی نهی شده بود، فاصله ایجاد کنند. باید اعتراف کنیم که در این زمینه تا حدودی موفق شدند آنگونه که شاهد حضور آنها در اولین دوره انتخابات شورای شهر تهران بودیم. این جریان شامل طیفهای متنوعی بود و بهرغم برخی اختلافنظرها، در بسیاری از اصول اشتراک دیدگاه داشتند. سعید مدنی یکی از عناصر ملی ـ مذهبی در مقالهای که در ماهنامه ایران فردا ـ نشریه ارگان سازمان نهضت آزادی ـ در شماره 65 با عنوان «بازبینی هویت ملی ـ مذهبی» چاپ کرده بود، برخی از شاخصههای جریان موصوف را اینچنین مطرح میکند:
1. عقلانی کردن مفاهیم دینی، ارج گذاردن به علم و دستاوردهای بشری.
2. تأکید بر اجتهاد و رد تقلید و مغایرت تقلید با فلسفه آفرینش و رشد انسان.
3. تأکید بر کرامت والای انسان به نحوی که دین در خدمت انسان قرار گیرد.
4. تأکید بر اصل دین و محدود نماندن در چارچوب مذهب (اعتقاد به پلورالیسم یا همان کثرتگرایی دینی)
جالب آنکه همه این شاخصهها را در دوران اصلاحات میدیدیم که از زبان عناصر تجدیدنظر طلب اصلاحات نظیر کدیور، سروش، گنجی، آغاجری، حجاریان، علوی تبار و... نشخوار میشد، بدون آنکه توجه داشته باشند این شاخصه خیلی پیشتر توسط تئوریسینهای نهضت آزادی و ملیگراها مطرح شده بود.
ب: شکلگیری طیف جدید برانداز درسال 68
دولت بازرگان، همکاران خود را از میان همفکران لیبرال انتخاب کرد و به تبع آن، این افراد اقدام به بکارگیری افرادی با همین گرایشهای در سطوح مدیریت میانی کردند که این مدیران مبانی پس از انحلال دولت بازرگان، بدون بروز گرایشهای سیاسی خاص یا حفظ ظاهری مذهبی به کار خود ادامه دادند و به این ترتیب در سیستم مدیریتی کشور یک قشر تکنوکرات با ایده لیبرالی شکل گرفت که در سالهای بعد از سقوط دولت لیبرالها نیز ادامه حیات داد.
بسیاری از نیروهای فعال مذهبی چپگرا که تا سالهای پایانی دهه 60 از عناصر داخل نظام بودند با پیوند خوردن به جریان لیبرال، تحت سیاستهای این جریان قرار گرفتند و به سرعت به دنبال روند استحاله و لیبرالیزه شدن نظام برآمدند و تدریجاً این جریان منجر به ظهور یک طبقه روشنفکری در بسته دینی با گرایشهای لیبرالیستی شد که در بسیاری از مراکز فرهنگی و مدیریتهای تأثیرگذار مطبوعاتی و هنری در سالهای پس از دهه 60 مستقر شدند.
این طبقه جدید روشنفکری به ظاهر از جریان لیبرالیسم نهضت آزادی عبور کردند هر چند آبشخور واقعی آنها همان لیبرالهای نهضت آزادی بودند. عبدالکریم فرج دباغ (سروش) و اندیشههای او به عنوان محور فکری این طبقه جدید قرار گرفت و حرکت آنها براین اساس تنظیم شد. شکلگیری حلقه کیان نقطه عطفی در سازمانیابی جریان به ظاهر روشنفکر دینی بود که منجر به نزدیکی هر چه بیشتر این جریان به لیبرالها شد. این طبقه به جهت فکری دارای شاخصههای زیر بودند:
1. آشکارا مروج افکار پوپر بودند.
2. به لحاظ سیاسی مخالف آرمانگرایی انقلابیگری و به اصطلاح آنها رادیکالیسم بودند.
3. شبکههای اجرایی و سیاسیتر این جریان در قالب تکنوکراتها و مدیران حکومتی مدافع آشکار بازسازی نظام سرمایهداری در ایران براساس نظرات بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول بوده و عمیقاً معتقد به سازش و برقراری رابطه با امریکا و هضم در نظام جهانی سلطه بودند. تلألو این دیدگاه و رفتار در دوران سازندگی و حاکمیت تکنوکراتهای کارگزارانی بود.
4. بسیار صریحتر از نهضت آزادی به عنوان سلف فکری خود سکولاریست و مخالف آرمانگرایی انقلابی ـ دینی و نقاد آشکار و پنهان تئوری سیاسی امام (ره) بودند.
5. برای شکستن مرزبندی خودی و غیر خودی تلاش وافری میکردند.
6. مدافع کثرتگرایی دینی (پلورالیسم)، نسبیتگرایی دینی بوده و به دنبال تئوریزه کردن و ارائه آن در جامعه بودند.
1. خاستگاه رسانهای طیف برانداز سال 68 به بعد
به منظور تغییر در افکار و اعتقادات مردم و سست کردن باورهای آنها به نظام و مبانی آن و نیز معرفی خود، جریان برانداز ابتدا اقدام به نفوذ در محافل مطبوعاتی و سپس به محض مساعد شدن فضا اقدام به تأسیس مطبوعاتی کردند که به منظور عملی کردن اهداف ذکر شده، جنگ روانی را سر لوحه عمل خویش قرار دادند.
ماهنامه «ایرانفردا» و هفتهنامه «پیام هاجر» به طور رسمی وابسته به جریان برانداز نهضت آزادی و ملی ـ مذهبیها بود که تقریباً از سال 60 و بعد از فرار بنیصدر و فروکش کردن بحرانهای داخلی سالهای اولیه انقلاب، این جریان در لاک خود فرو رفته بود. سال 68 تا 76 عرصه یکهتازی این جریان برانداز کمین کرده برای آرمانهای انقلاب بود. در مقطع سال 68 تا 72 چند فعالیت مطبوعاتی ـ رسانهای به صورت هماهنگ و سازماندهی شده انجام میشد. چند نشریه در این سالها فعالیت خود را آغاز کردند که بعدها نتایج آن در حرکت تکنوکراتهای کارگزاران و انتخابات خرداد 76 آشکار گردید.
نشریاتی همچون «ایرانفردا»، «پیام هاجر»، «کیان» و بعدها «عصر ما» متعلق به سازمان مجاهدین انقلاب وظیفه تعیین خط مشی درعرصههای سیاسی کشور را بر عهده گرفتند و با چاپ مقالات هدفمند و برنامهریزی شده آن هم از افراد بدنامی که به جهت عدم همراهی با امام و انقلاب توسط مردم طرد شده بودند، بسترساز حرکتهای بعدی برای براندازی نظام شدند.
در کنار حلقه کیان و ماهنامه متعلق به آنها و دیگر نشریات سیاسی، نشریاتی بودند که به ظاهر در عالم شعر، ادبیات و هنر، قلمفرسایی میکردند ولی در باطن کاملاً هماهنگ با طیف نشریات سیاسی عمل میکردند که از آن جمله میتوان به نشریات «دنیای سخن»، «گردون»، «جامعه سالم»، «کلک»، «نگاه نو» و ... اشاره کرد. بدترین و سیاهترین اشعار امثال سیمین بهبهانی در نشریه کلک به چاپ میرسید، سخیفترین داستانهای جنسی و ضد اخلاقی در نشریات گردون و جامعه سالم چاپ میشد. کسانی این نشریات را مدیریت میکردند که هیچ اعتقادی به چارچوبهای اخلاقی و دینی نداشتند و بعدها همین افراد از کشور گریختند و در آلمان و اروپا سکنی گزیدند که عباس معروفی و دیگران از جمله آنها بودند.
2. نشریات واسطهای
از آغاز دهه 70 به ویژه در سالهای 72 به بعد، نهادهایی نظیر وزارت ارشاد، مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری و برخی محفلهای دیگر، پایگاه تجمع افراد جریان بر انداز بود و نشریاتی چون روزنامه «زنان»، «همشهری»، «ایران» و هفتهنامه «بهمن» نقش واسط نشریات سکولار حلقهکیان را ایفا کردند و از آن پس بود که آنچه در نشریات سکولار و مبلغ تفکر لیبرالیسم در سالهای 68 به بعد دیده میشد، دراین روزنامهها که گردانندگان آن تکنوکراتهای کارگزارانی بودند، به چاپ میرسید.
دیگر کسی لازم نبود در ماهنامه گردون، دنیای سخن، معیار و کلک اشعار سخیف و ضد اخلاقی اعضای کانون نویسندگان را مطالعه کرده یا داستانهای غیراخلاقی و لمپن را در این نشریات جستوجو کند، بلکه میتوانستند بدون واسطه همین اشعار و داستانهای غیر اخلاقی را در روزنامه ایران دولت تکنوکرات کارگزاران و روزنامه همشهری کرباسچی یا هفتهنامه بهمن عطاءالله مهاجرانی ببینند.
آنچه در این سالها اتفاق افتاد، تلاش حلقهای برای کشاندن مباحث سکولار از عرصه نشریات با تیراژ محدود به نشریاتی با گستره انتشار کل جامعه آن هم برای اولین بار به صورت چهاررنگ در کشور بود.
چه اتفاقی در عرصه رسانهای کشور رخ داده بود که مقاله «حکومت وکالتی و ولایتی» حائری یزدی که در سال 70 در ماهنامه کیان به چاپ رسیده بود، پس از چهار سال در روزنامه همشهری به چاپ میرسید؟ این حلقه را چه کسانی و با کدام شگردها و ابزارها از خارج به داخل و از جریان محدود به اصطلاح روشنفکری داخلی همچون سروش به نشریات عمومی که هر روز صدها هزار نفر مراجعهکننده گیشهای داشت، وصل کرده بودند. بعدها که اعتراف برخی از نزدیکان این جریان را مرور کردیم به درستی دانستیم که حلقهای که بنیاد سلطنتطلب«پر» خارجهنشین را به حلقه کیان در داخل وصل کرد، برای ارتباط تکنوکراتهای کارگزارانی و نشریات، همشهری، ایران و ... با حلقه روشنفکری کیان و نشریات لمپن و غیر اخلاقی گردون، کلک و ... تلاش میکرده است تا بدون کمترین واسطه تصمیمهای دشمنان بیرونی نظام در درون جمهوری اسلامی پیاده گردد.
جلاییپور از عناصر شاخص جریان روشنفکر سکولار در معرفی و خاستگاه این جریان میگوید: «خیزش جنبش اصلاحی چگونه رخ داد؟ عاملان و فعالان صف مقدم این جنبش، روشنفکران متعارف سکولار یا نیروهای ملی ـ مذهبی نبودند. این عاملان در حول و حوش چند حلقه جمع شده بودند. حلقه اول جمع شاگردان دکتر سروش، روشنفکر برجسته دینی بود. حلقه فوق در جنبش اصلاحی و مطبوعاتی نقش مؤثری داشت.
عدهای از آنها ماهنامه کیان را به سردبیری شمسالواعظین منتشر میکردند. اکبر گنجی در آن سالها در انتشارات «صراط» درسها و سخنرانیهای دکتر سروش را به صورت کتاب به سرعت چاپ و توزیع میکرد. حلقه دوم مرکز «مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری» بود، مرکزی که در آن محققانی چون حجاریان، عبدی، علوی تبار و مجید محمدی فعالیت میکردند.
حجاریان برنامهریزی کلاس را بری مطالعه «توسعه سیاسی» در ایران پایهریزی کرده بود که محصولات آن در ماهنامه راهبرد منتشر میشد و بخشی از مباحث سیاسیتر و به روزتر در دو هفتهنامه عصر ما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی چاپ میشد.
حلقه سوم این جنبش را باید در آن 2500 دانشجویی که در دوران هاشمی رفسنجانی برای دوره دکترا به خارج از کشور (انگلستان، کانادا، استرالیا و فرانسه) اعزام شده بودند، جستوجو کرد.
محسن میردامادی، محمدرضا خاتمی و دیگران در آن زمان همگی در مجمع دانشجویان مسلمان خارج از کشور حضور داشتند. علت پیشرفت کار آنها در مقایسه با روشنفکران لائیک و نیروهای ملی ـ مذهبی این بود که اول این عاملان، کسانی بودند که درانقلاب و جنگ در وسط معرکه حضور داشتند و به همین دلیل محافظهکاران نمیتوانستند به نام انقلاب، اسلام و جنگ آنان را به راحتی روشنفکران لائیک و ملی ـ مذهبیها حذف کنند، ثانیاً با ادبیات جدید که با ادبیات اپوزیسیونهای قدیمی تفاوت داشت به نقد وضع موجود میپرداختند.
احمد بورقانی معاون وزیر اصلاحطلب ارشاد، به اندازه نیاز مجوز انتشار روزنامه و هفتهنامه از طریق هیئت نظارت بر مطبوعات فراهم کرد.
من نیز در همان زمان مجوز روزنامه جامعه را گرفتم و آن را با مشارکت شمسالواعظین و محسن سازگارا که از حلقه کیان بودند به راه انداختیم.
روزنامه جامعه بر خلاف روزنامههایی که در کلیشههایی که محافظهکاران به نام اسلام تبلیغ میکردند خود را گرفتار نکرد و خطشکنی در عرصه خط قرمزهای خودساخته را آغاز کرد.»
این سخنان جلاییپور گویای همگرایی کامل سه حلقه برانداز نظام سیاسی ایران یعنی حلقه خارجهنشین آنها با واسطهگری بنیادهای فعال حقوق بگیر سلطهگران خارجی از طریق دانشجویان ایرانی در حال تحصیل دانشگاههای انگلستان، امریکا و ... و حلقه دوم آنها یعنی حلقه کیان در سالهای 68 تا 72 و سپس حلقه سوم مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری دوره سازندگی و تکنوکراتهای کارگزارانی بود که بعدها به اصلاحطلبان وصل شدند و یک مجموعه بزرگتری را صرفنظر از برخی اختلافات تشکیل دادند. چیزی که امروز محصول آن را میتوان در فتنه سبز سال 88 بازبینی کرد.
ج: فتنه سبز 88، براندازان جدید
دشمن خارجی که سناریوها و تاکتیکهای خود برای براندازی نظام اسلامی را در طول سه دهه انقلاب شکست خورده میدید، این بار با بهرهگیری از همه توان و مهرهها به ویژه مهره کلیدی خود، میرحسین موسوی به میدان آمد.
پیشتر کسانی همچون جلاییپور و دیگران گفته بودند اگر عاملان اندیشه سکولاریسم و براندازی نظام کسانی باشند که در انقلاب و جنگ در وسط معرکه حضور داشتهاند، نظام و از منظر آنها محافظهکاران توان مقابله با آنها را نخواهند داشت و نمیتوانند به نام اسلام، انقلاب و جنگ، این جماعت را به راحتی روشنفکر لائیک و ملی ـ مذهبی معرفی کرده و از صحنه حذف کنند.
بنابراین با ورود عناصر به ظاهر انقلابی و به کارگیری ادبیات جدید اپوزیسیونی تلاش کردند تا بار دیگر سناریوی تغییر و براندازی نظام را در کشور زیر لوای فتنه سبز موسوی و مدیریت امریکا و رژیم صهیونیستی دنبال کنند. در فتنه 88 چند حلقه فکری و عملیاتی برای براندازی نظام فعال بود که به اختصار به آنها اشاره میشود:
1- حلقه به ظاهر انقلابی
بخشی از این عناصر پیشتر در زمان اصلاحات میزان وفاداری خود را به آرمانهای امام (ره) و انقلاب نشان داده بودند و مردم از کنه رفتار آنها اطلاع داشتند که از آن جمله میتوان به طیف سازمان مجاهدین انقلاب، مشارکتیها و تعداد زیادی از کارگزارانیها اشاره کرد که هر چند نام امام و انقلاب را یدک میکشیدند ولی با توجه به رفتارهای بروز داده شده در زمان اصلاحات، مردم اعتماد به این افراد و جریان نداشتند.
برخی دیگر به دلیل فاصله دو دهه آنها از عرصه مدیریتی کشور و نداشتن سابقه نه چندان روشن ازاین افراد در طول این مدت، وقتی پای به عرصه فعالیت گذاشتند، توانستند اقبال بخشی از جامعه را به سمت خویش جلب کنند.
میرحسین موسوی از جمله این افراد بود که مردم به دلیل فاصله او از عرصه مدیریتی کشور در این مدت شناخت چندانی نسبت به او نداشتند.
از همین رو با کاندیداتوری او بخشی از مردم نگاه خود را به او جلب کردند بدون آنکه از پشت صحنه مدیریت موسوی و سرپلهای داخلی و خارجی او مطلع باشند.
تعدادی از عناصر به ظاهر انقلابی نیز در جرگه افرادی همچون مهدی کروبی قرار داشتند که تا سال 84 در کانون قدرت دارای مسئولیتهای کلان کشوری بود که به دلیل عدم اقبال مردم به فعالیتهای حزبی و رسانهای روی آورد که هیچگاه نه حزب اعتماد ملی او توانست محلی از اعراب پیدا کند و نه روزنامه او که تماماً توسط حلقه سوم کیان در زمان اصلاحات اداره می شد، توانست جایگزینی برای روزنامههای زنجیرهای باشد.
بخش زیادی از این حلقه با تند شدن گردباد فتنه یا در دام فتنهگران افتادند یا حداقل با سکوت خود در مقابل رفتارهای بروز یافته توسط انقلابیون دیروز و براندازان امروز، فتنهگران و براندازان نظام را برای رسیدن به آرزوهای واهی کمک کردند.
2- حلقه دشمنان و زخمخوردگان داخلی انقلاب
در خط مقدم دشمنان و زخمخوردگان داخلی انقلاب جریان لیبرالی بودند که در سالهای ابتدایی انقلاب با طرد توسط امام (ره) و مردم، در جایگاه اپوزیسیون نظام همواره ایفای نقش می کردند و در صحنه صحنه تاریخ 32 سال انقلاب اسلامی جای پای آنها دیده میشود. این گروهها که اعم از لیبرالهای نهضت آزادی، ملی ـ مذهبیها، منافقین، احزاب مارکسیستی و... بودند در حوادثی همچون تحریک اصلاحطلبان برای شورش علیه نظام سیاسی، طرح شعارهای ساختارشکنانه خروج از حاکمیت، نافرمانی مدنی و شورش نقش بسزایی داشتند که عمق نفوذ آنها را میتوان در حادثه 18 تیر 78 به ویژه فتنه 88 سراغ گرفت.
این جریان که با حمایت از خاتمی در انتخابات خرداد 76 عملاًَ فضای جدیدی را برای خود باز کرده بودند، در حوادث 18 تیر 78 با حضور در بدنه دفتر تحکیم وحدت و مدیریت آنها در صحنه دانشگاهها، بدنه مدیریتی اصلاحطلبان را متقاعد برای فعالیت مجدد خود کردند و در انتخابات خرداد 88 بهرغم مقاومت در مقابل کاندیداتوری موسوی به جهت داشتن سابقه ذهنی از او در اوایل انقلاب، پس از روشنشدن نتایج انتخابات و شکست موسوی در اردوگاه او خیمه زدند و همچون سنوات دوره اصلاحات صحنهگردانی جریان اپوزیسیون و معاندین نظام را بر عهده گرفتند تا آنجا که پل ارتباطی طیف موسوی با براندازان خارجی شدند.
گروه دیگری که در حلقه زخمخوردگان داخلی انقلاب قرار میگرفتند، طیف لندننشین فتنه بودند. چهار عنصر اصلی این طیف یعنی سروش، کدیور، مهاجرانی و گنجی که هر کدام سرسلسله جریان برانداز نظام در مقاطعی از تاریخ انقلاب به ویژه در بین سالهای 68 تا 82 بودند، عملا نقش واسطهگری مراکز تئوریپرداز و تصمیمگیر امریکایی و اروپایی را با جریان خیابانی و سران فتنهگر داخلی ایفا میکردند.
این طیف که بعدها به اتاق فکر لندن نامگذاری شدند تلاش داشتند بخشی از کمکهای امریکاییها و انگلیسیها را با واسطه برای فتنهگران جذب کنند و در کنار لفت ولیسی که از رهگذر این کمکها عایدشان میشد، موسوی و کروبی را نیز وامدار خویش تلاش نمایند. این عده علاوه بر این اقدامات، به جهت اینکه سران داخلی فتنه را فاقد توانمندی در عرصه مدیریت جریان فتنه میدانستند، وظیفه سنگین صدور بیانیههای غیابی و شعارسازیهای خیابانی و پیامکی را بر عهده گرفتند تا کنترل فضا تماماً در اختیار آنها و اربابان غربیشان باشد.
چرایی سکوت اعضای اتاق فکر لندن
این سؤال همواره مطرح است که چرا پنج عضو اتاق فکر لندن پس از 15 ماه مدیریت جریان فتنه، امروز در لاک انزوا فرو رفته و افراد جدیدی جایگزین آنها شدهاند و حتی برخی از آنها همچون مهاجرانی با بیان حرفهای جدید از قبیل سلامت زندگی اقتصادی رهبر معظم انقلاب و استقلال ایران و عدم وابستگی آن به قدرتهای خارجی، به دنبال تغییر نگاه است.
صرفنظر از آنکه هیچ گاه سخنان و مواضع مهاجرانی برای دوستداران انقلاب اعتباری نداشته است و اتخاذ مواضع خصمانه او نسبت به انقلاب و رهبری جای شبهه و تردید است، ولی این تحلیل وجود دارد که امروز جریان خارجهنشین فتنه دچار انزوا و سرخوردگی شدید شده است و بروز برخی رفتارها توسط افراد جدید در این حلقه، این تحلیل را قوت بخشیده است که فتنهگران 88 هم از لحاظ عده و هم نخبگی دچار شکاف عمیق و آشفتگی شدهاند.
حضور پررنگ امیر ارجمند و واحدی دو مشاور موسوی و کروبی و جایگزینی آنها با اعضای اتاق فکر لندن در واقع نشاندهنده تحلیل و ضعف جریان فتنه از لحاظ عنصر تأثیرگذاری شده است. طبیعتاً در این شرایط تمام آن کسانی که در مراکز تئوریپردازی امریکایی قرار گرفته بودند تا بتوانند از ظرفیت این مراکز برای فشار به حاکمیت استفاده کنند، با ورود و جایگزینی امیر ارجمند و واحدی به جای اتاق فکر لندن دیگر انگیزهای برای فعالیت نمیبینند.
کسانی همچون نیکآهنگ کوثر، نبوی، سازگارا، حقیقتجو و... که با مؤسساتی همچون بروکینگز، امریکن اینترپرایز، بیکر، کاتو، رند، بنیاد خانه آزادی و شورای روابط خارجی امریکا همکاری میکردند تا شیرازه نظام را بپاشند و براندازی نظام جمهوری اسلامی را تحقق بخشند، امروز براندازان نظام اعم از حلقههای فکری گذشته و حاضر آنها همچون اربابان خارجی آنها به بنبست رسیده و شکست خوردهاند و فرقی نمیکند دیگر با چه نامی معرفی شوند، جریان لیبرال، ملی ـ مذهبی، جنبش سبز یک یا جنبش سبز 2 که رسانههای خارجی به دنبال جایگزین کردن آن به جای جریان فتنه سبز 88 هستند.