تاریخ انتشار : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۲۱۷۶۴۷

عصر جنگهای مسلمانان چگونه آغاز شد


ترجمه: سیدسعید کوشا
دوره کنونی جهانی، دوره جنگهای مسلمانان است. مسلمانان بیشتر از افراد دیگر تمدن ها با یکدیگر و با غیرمسلمانان می جنگیدند. این جنگها به عنوان شکل اصلی منازعات بین المللی، جایگزین جنگ سرد شده است و شامل جنگهای تروریستی، جنگهای چریکی، جنگهای داخلی و نبرد بین کشورها می شود. این جنگها می تواند نمونه برخورد عمده بین تمدنها، برخورد بین اسلام و غرب یا بین اسلام و دیگر کشورهای جهان باشد.
دوره جنگهای مسلمانان هنگامی شروع شد که جنگ سرد در دهه۱۹۸۰ در حال فروکش کردن بود. در سال۱۹۸۰ عراق دست به تهاجم علیه ایران زد. در پی آن حداقل ۵۰۰هزارنفر کشته و صدها هزارنفر زخمی شدند. در همان زمان تهاجم شوروی به افغانستان باعث مقاومت شدید افغانها شد، که تا سال۱۹۸۹ شوروی ها را مجبور به عقب نشینی از این کشور کرد. این پیروزی را فن آوری آمریکا، ثروت سعودیها و آمریکائیها، حمایت و آموزش پاکستانیها و شرکت هزاران جنگجو از دیگر کشورها و بیشتر از کشورهای عرب و مسلمان امکانپذیر ساخت. سپس، در سال۱۹۹۰ صدام حسین کویت را مورد تهاجم قرار داد و سعی کرد آن را به عراق ملحق کند؛ و آمریکا برای شکست دادن عراق ائتلافی بین المللی را سازماندهی کرد، که شامل چندین کشور مسلمان می‌شد.
در دهه۱۹۹۰ خشونتهایی بین مسلمانان و غیرمسلمانان در بوسنی، کوزوو، مقدونیه، چچن، آذربایجان ، تاجیکستان، کشمیر، هند، فیلیپین، اندونزی، خاورمیانه، سودان و نیجریه اتفاق افتاد. در بسیاری از این نبردها مجاهدین جنگجوی جنگها افغانستان و همچنین سازمانهای تروریستی در دیگر کشورهای جهان شرکت کنندگان اصلی بودند. در اواسط دهه۱۹۹۰ تقریباً در نیمی از جنگهای قومی در جهان، مسلمانان شرکت داشتند که با یکدیگر و یا با غیرمسلمانان می جنگیدند. در فهرستی که به وسیله مجله «اکونومیت» تهیه شده بود، مسلمانان مسئول ۱۱ و احتمالاً ۱۲فقره از ۱۶فقره اقدامات تروریستی انجام شده بین سالهای۱۹۸۳ تا ۲۰۰۰بودند.
پنج کشور از هفت کشوری که در فهرست کشورهای حامی تروریسم وزارت امور خارجه آمریکا قرار دارند، کشورهای مسلمان هستند، همانطور که اکثریت سازمانهای خارجی درگیر عملیات تروریستی موجود در فهرست سازمانهای مسلمان هستند. در بین سالهای۱۹۸۰ و ۱۹۹۵ نیروهای نظامی آمریکا در حملات متقابل درگیر ۱۷عملیات نظامی علیه مسلمانان شده‌اند.
گزارش مؤسسه بین المللی مطالعات راهبردی حاکیست: در حالی که مسلمانان تنها یک پنجم جمعیت جهان را تشکیل می دهند، اما در طول سال۲۰۰۰ مسلمانان در بیش از دوسوم از ۳۲نبرد نظامی که در این سال در دنیا جریان داشته، درگیر بوده‌اند.
 مسلمانان علیه آمریکا
«این جنگ جدید»، مقامات دولتی خشونت هایی را که در ۱۱سپتامبر آغاز شد، این چنین نامیدند، عنوان چندان جدیدی هم نیست. این جنگ ادامه خشونت های قبلی ای است که مسلمانان در آن درگیر بوده اند. به هر حال، عملیات تروریستی قبلی مسلمانان، درمقایسه با این خشونت ها، متفرق و نسبتاً محدود بوده است: ۲۹۹نفر در حمله به پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بیروت در سال،۱۹۸۳ ۲۷۰نفر در پرواز شماره۱۰۳ هواپیمائی پان امریکن در سال،۱۹۸۸ ۲۲۴نفر در حمله به سفارتخانه های آمریکا در آفریقا در سال،۱۹۹۸ کشته شدند. گروهها و کشورهای مختلف مسلمان در این حوادث دست داشتند. به هر حال، به نظر می رسد که حملات اصلی به آمریکاییها و تأسیسات آمریکا، که از سال۱۹۹۳ آغاز شدند همه از طرف بن لادن بوده است.
حادثه ۱۱سپتامبر وجود شبکه بزرگ تروریستی او را آشکار ساخت که احتمالاً در ۴۰کشور جهان، مراکزی دارد و دارای توان ومنابع کافی برای دست زدن به حملات کاملاً برنامه ریزی شده و همزمان است. همچنین این شبکه برای اولین بار حملات خود را با تخریب وسیع در قلب آمریکا انجام داد و واضح بود که پیامد آن احتمال حملات شیمیایی و بیولوژیکی و احتمال بعیدتر استفاده از سلاحهای هسته ای خواهد بود. کاملاً روشن است که دامنه جنگهای مسلمانان به آمریکا آمده است.
ظهور آگاهی اسلامی
اول؛ یکی از مهمترین تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در چندین دهه گذشته، ارتقای آگاهی، ظهور جنبشها و بازنگری هویت اسلامی در بین مسلمانان بوده است. رواج دوباره اسلامگرایی تا حد زیادی پاسخ به مدرنیزاسیون و جهانی شدن است و از بسیاری جهات بسیار سازنده نیز هست. سازمانهای اسلام گرا به تکاپوی برآورده کردن نیازهای شمار فزاینده ای از مسلمانان شهرنشین، با تأمین حمایت اجتماعی، رهنمودهای معنوی، رفاه، خدمات بهداشتی، آموزش، کمکهای زمان بیکاری و تمام خدماتی برخاستند که معمولاً دولتهای مسلمان آنها را تأمین نمی کنند. به علاوه در بسیاری از جوامع مسلمانان، اسلام گرایان در قطب مخالف دولتهای سرکوبگر قرار گرفتند. رواج دوباره اسلام، همچنین، باعث به وجود آمدن گروه کوچکی از افراطیون شده که نیروهای جنگهای تروریستی و چریکی علیه غیرمسلمانان را تشکیل می‌دهند.
دوم؛ در سراسر جهان اسلام ومخصوصاً در میان اعراب احساس عظیمی از نارضایتی رنجش، حسادت وخصومت باغرب و ثروت، قدرت و فرهنگ آن وجوددارد. این مسأله تا حدی نتیجه سلطه امپریالیسم غرب و مسلمانان جهان طی قرن بیستم است. همچنین، تاحدی ناشی از سیاستهای ویژه غرب، از جمله اقدام آمریکا علیه عراق از سال۱۹۹۱ و روابط نزدیک ومستمر آمریکا با اسرائیل است. این مسأله، بطور گسترده تر، واکنش مردم مسلمان به دولتهای فاسد، ناکارآمد و سرکوبگرشان را که موردحمایت غرب هستند، برانگیخته است.
سوم؛ اختلافات قبیله ای، مذهبی، قومی، سیاسی و فرهنگی در جهان اسلام به خشونت ها در بین مسلمانان دامن می زند. این اختلافات، همچنین باعث ترویج خشونت بین مسلمانان و غیرمسلمانان می شود؛ زیراگروهها و دولتهای مختلف مسلمانان، از قبیل دولت عربستان سعودی و ایران، برای ترویج اسلام نوع خود رقابت کرده و از گروههای مسلمانی که با غیرمسلمانان از بوسنی تا فیلیپین می جنگند، حمایت می کنند. اگر از زمان پایان حیات امپراتوری عثمانی فقط یک یا دوکشور بر جهان اسلام سلطه داشتند، احتمال بروز خشونت کمتری بین مسلمانان و احتمالاً بین مسلمانان و غیرمسلمانان وجود داشت.
چهارم؛ رواج دوباره اسلام با رشد زیاد موالید در بیشتر جوامع اسلامی مصادف بوده و به آن شدت بخشیده است و این مسأله باعث به وجود آمدن «انبوه نسل جوان» با سنین بین ۱۶ تا ۳۰سال شده است. مردانی که در این سن هستند، اغلب دارای تحصیلات دبیرستانی، تکنیکی یا تحصیلات عالی بوده و اکثراً بیکار هستند و به همین دلیل به غرب مهاجرت کرده و به سازمانهای اصولگرا و حزبهای سیاسی پیوسته وگروههای کوچکی از آنها به گروههای چریکی مسلمان و شبکه های تروریستی می پیوندند. مردان جوان عادلان اصلی خشونت در تمام جوامع هستند و به وفور در جوامع مسلمان مشاهده می‌شوند.
جنگ تمدن‌ها؟
عوامل شمرده شده جزئی از منابع خشونت گسترده مسلمانان هستند. این خشونت ها تا به امروز محلی، محدود و پراکنده بوده است. اما آیا این خشونت می تواند تبدیل به یک جنگ تمدن بین اسلام و غرب و احتمالاً دیگر تمدنها شود؟ واضح است که این هدف اسامه بن لادن است. او علیه آمریکا اعلان جهان کرد و به مسلمانان دستور داد که آمریکاییها را بدون تبعیض بکشند و بشدت تلاش کرد که مسلمانان را در دیگر نقاط [جهان] برای جهاد خود بسیج کند. او در این تلاش تاحدی به دلیل اختلافات فراوان درونی در جهان اسلام موفق نشد. از طرف دیگر، آمریکا یک جنگ جهانی علیه تروریسم اعلام کرده است؛ اما، در حقیقت، جنگهای زیادی به وسیله دولتهای مختلف علیه گروههای تروریستی مختلف وجود دارد. نگرانی آمریکا، در درجه اول، مربوط به گروه القاعده است ودیگر دولتها نگران تروریستهای محلی خود هستند.
واکنش به حادثه ۱۱سپتامبر و پاسخ آمریکا، دقیقاً، در امتداد صف بندیهای تمدنی بود. دولتها و مردم کشورهای غربی، بطور قاطع، اظهار همدردی و حمایت کردند و قول دادندکه در جنگ علیه تروریسم به آمریکا بپیوندند. این مسأله، بخصوص در مورد انگلستان، کانادا و استرالیا، یعنی جوامعی که دارای فرهنگ مشترک آنگلوساکسون با آمریکا هستند، صحت داشت و آنها به سرعت نیروهای نظامی ای به این کار اختصاص دادند. همچنین، آلمانها، فرانسوی ها و دیگر مردم اروپا نیز، که بشدت خودرا وابسته به آمریکا و آرمان آن می دانند، حمایت قوی خود را نشان دادند. آنها حمله به آمریکا را به عنوان جمله به خود مشاهده می کردند و این نگرشی بودکه در تیتر روزنامه مشهور «لوموند»، «ماهمه آمریکایی هستیم» و اظهارات مردم برلین متجلی شد که این گفته رئیس جمهور کندی را «ما اهل نیویورک هستیم»، تکرار می کردند، کشورهای عمده تمدنهای غیرغربی و غیرمسلمان ـ روسیه، چین، هند، ژاپن ـ با عبارات متعادل تر و با همدردی و حمایت پاسخ دادند.
تقریباً تمام کشورهای مسلمان حملات تروریستی را محکوم کردند که، بدون شک نگران تهدید گروههای افراطی مسلمان علیه رژیمهای خودکامه خود بودند. به هر حال، تنها ازبکستان، پاکستان وترکیه مستقیماً از پاسخ آمریکا حمایت کردند و در بین دولتهای عمده عرب فقط اردن ومصر این پاسخ را موردتأیید قرار دادند.
در بیشتر کشورهای مسلمان، بسیاری ازمردم این حملات تروریستی را محکوم کردند، تعدادکمی به وضوح این حملات را تأیید کردند وتعداد زیادی از آنها پاسخ آمریکا را محکوم کردند. هر چه آمریکا و متحدان این کشور از نیروهای نظامی علیه مخالفان خود به مدت طولانی تر و شدیدتراستفاده کنند، واکنش مسلمانان گسترده تر و شدیدتر خواهد بود.
حادثه ۱۱سپتامبر باعث اتحاد کشورهای غربی شد، در حالی که یک پاسخ طولانی به حادثه ۱۱سپتامبر می تواند به اتحاد مسلمانان نیز منجر شود.
دوره جنگهای مسلمانان هنگامی خاتمه می یابد که دلایل آن تغییر یافته و یاتغییر داده شوند. با تغییر نسلها شدت آگاهی اسلامی ممکن است فروکش کند. رنجش و عداوت مسلمانان از غرب می تواند باتغییر سیاستهای آمریکا در مورد اسرائیل کاهش یابد. به هر حال، در طولانی مدت، بهبود شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی درکشورهای مسلمان ضروری خواهد بود. دولتهایی که موفق به برآورده کردن رفاه ونیازهای اساسی اقتصادی مردم خودنشوند و جلوی آزادیهای آنها را بگیرند، باعث ایجاد مخالفتهای خشونت آمیز علیه خود و دولتهای غربی حامی خود خواهند شد. این مسأله درموردکشورهای غیرمسلمان، ماننددولتهای روسیه، هند واسرائیل نیز صادق است؛ آنها می کوشند جمعیت مسلمانی را تحت کنترل خود درآورند که دولتهای بی کفایت اما خودی را، به بیگانگان ترجیح می دهند.
در حالی که به نظر می رسد احتمال کاهش یافتن عدم اتحاد در درون اسلام در سالهای آینده بعید باشد، چشم اندازهای جمعیتی خوش بینانه تر هستند. نرخ زاد وولد در بسیاری از کشورهای مسلمان و از جمله در بالکان کاهش یافته اما در بعضی از جوامع مسلمان، از جمله عربستان سعودی، این نرخ هنوزدر سطح بالایی باقی مانده است. به هر حال، تا سال۲۰۲۰ جمعیت جوانان کاهش خواهد یافت. احتمالاً، تا آن موقع، دوره جنگهای مسلمانان می تواند در سیر تاریخی خود کمرنگ شده و جای خود را به دوره جدیدی، بااشکال دیگر خشونت در بین مردم جهان بدهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات