گروه سیاست: از اواخر دولت نهم، برخی انتقادات به چهرهها و شخصیتهای پیرامونی دولت آغاز شد که محور عمده آن ایجاد تنش و بیان سخنان تفرقه افکنانه و تحریک آمیز و حساسیت برانگیز از طرف این چهرههای پیرامونی بود. انتخابات ریاستجمهوری دهم و بخصوص حوادث بعد از انتخابات و هزینههایی که گاهی بر نظام بار شد، این انتظار را در بین افکار عمومی و بخصوص فعالان و بدنه سیاسی اصولگرا برجسته کرد که بعد از این مسئولان و دستگاههای مختلف کشور بهدور از حب و بغضها و مسائل جناحی و سیاسی، به انجام وظایف قانونی خود بپردازند و با بیان نظرات چالشی هزینههای مادی و غیر مادی را بر نظام تحمیل نکنند. رهبر معظم انقلاب نیز بارها بر این مسئله تاکید داشتند که مسئولان کشور از اقدامات غیر تعاملی و اختلاف انگیز پرهیز کنند. چراکه رسانهها و محافل مخالف نظام مترصد برجسته کردن و پررنگ کردن هرگونه اختلاف بین مسئولان کشور هستند. این مسئله زمانی قابل تامل میشود که در حال حاضر مسئولان قوه مجریه و اکثر نمایندگان مجلس و همچنین رئیس قوه قضائیه در جرگه مجموعه اصولگرایان است.
از ابتدای دولت دهم که رئیسجمهور محور سیاستها و برنامههای دولت خود را امور فرهنگی اعلام کرد، بهتدریج جریانی در درون دولت نیز رشد کرد که بعدها انتقادات گستردهای را متوجه خود نمود. وجود چند چهره جنجالی و پرحاشیه که در راس برنامههای فرهنگی دولت قرار گرفتند، انتقادات را شفاف تر کرد تا آنجا که بسیاری از چهرههای برجسته جریان اصولگرایی خطر فتنهای جدید از دل این جریان را گوشزد کردند. در میان این چهرههای خبرساز پیرامون رئیسجمهور که اظهاراتش مسئله ساز و حساسیت برانگیز و البته توام با انتقاد بوده، علی اکبر جوانفکر مشاور رئیسجمهور و مدیرعامل خبرگزاری رسمی کشور جایگاه خاصی یافته است و دقت در اظهارات او گمانههای قابل تاملی را به ذهن متبادر میکند.
جوانفکر در آخرین نمونه از این قبیل اظهارات در گفتوگویی بر این مسئله تاکید کرده که نامه رهبر معظم انقلاب به رئیسجمهور در ابتدای کار دولت دهم در خصوص مسئولیت معاون اولی اسفندیار رحیممشایی نظر ارشادی بوده و هیچ گونه مسئولیتی را متوجه احمدینژاد نمیساخته است.
این تاکید صریح جوانفکر است که نامه مذکور جنبه تکلیفی نداشته و بعد از آنکه رسانهای شده، جنبه تکلیفی پیدا کرده است. برایناساس دلیل پذیرش نامه و نظر رهبر معظم انقلاب از طرف رئیسجمهور، علنی شدن نامه و فشار احتمالی افکار عمومی بوده است. فارغ از صورت مبهم این استدلال مدیرعامل ایرنا، آنچه جای تامل و تعجب دارد تاکید او بر این نکته است که رئیسجمهور میتوانسته است نظر رهبری را اجرا نکند. جوانفکر ضمن بیان این استدلال از حجت الاسلام ابوترابی نایب رئیس مجلس هم انتقاد کرده که چرا نامه مذکور را رسانهای کرده است.
او گفته است: «... چه کسی آن نامه ارشادی!!! رهبری به رئیسجمهور را علنی کرد؟ همین جریان اصولگرایی! همین آدمها!. بروید نگاه کنید. نایب رئیس مجلس شورای اسلامی آقای ابوترابی نامه را اعلام کرد.به چه حق و مجوزی ایشان نامه را علنی کرد؟ این همان جریان اصولگراست. اینگونه نامهها بین رئیسجمهوری و رهبری زیاد رد و بدل میشود. این نامه را علنی کردند تا همین داستانها را درست کنند. به چه حقی این کار را کردند؟ مگر خود دفتر رهبری نمیتوانست این کار را بکند؟ این کار غلطی بود که آقای ابوترابی انجام داد. حمله جوانفکر به حجت الاسلام ابوترابی فرد و خطاب کردن ایشان به عنوان جریان اصولگرایانی که این داستانها ( انتقاد از برخی سیاستهای دولت) را به راه انداختند، نیز در ادامه همان تز مشاور رئیسجمهور است که احمدینژاد را جدای از اصولگرایان میداند و معتقد است که انتخاب وی در سال 84 و همچنین 88 ارتباطی با جبهه اصولگرایی نداشته است.
پیش از این و در اواخر مرداد 89 جوانفکر در یک برنامه زنده تلویزیونی و در حضور حمید رسایی یکی دیگر از نمایندگان حامی دولت، این تز خود را علنی کرد و در پاسخ به رسایی که مدعی بود آقای احمدینژاد کاندیدای اصولگرایان در سال 84 بوده است، گفت: «شما فرمودید که در سال 84 مردم به جریان اصولگرایی رای دادند. من می خواهم که این را رد بکنم و بگویم که چنین چیزی نبوده است. مردم از همه جریانها عبور کرده اند. از همه جریانها حتی از جریان اصولگرایی هم عبور کرده اند. نامزد های جریان اصولگرایی کسان دیگری بودند. شما این را می دانید همه مردم هم می دانند مردم به آقای احمدی نژاد رای دادند، آقای احمدی نژاد با خصوصیاتی که داشتند، با کارنامه درخشانشان...» جوانفکر همچنین بعد تر در یک اظهارنظری دوباره تاکید کرد: «... در انتخابات ریاستجمهوری مردم فراتر از جریانات سیاسی عمل کردند.
مردم هاشمی و خاتمی را شخصیتهای ملی میدانستند،ولی جریانهای سیاسی نظیر مشارکت و کارگزاران این افرادرا به خود نسبت داده و کوچک کردند، الان هم برخی دنبال این هستند که احمدینژاد را به جریان اصولگرایی منتسب کنند و باید از آن جلوگیری کرد...» جوانفکر در گفتوگویی دیگر با یکی از مجلات سیاسی بار دیگر تصریح کرد: «...آقای لاریجانی که کاندیدای آنها بود، مگر چقدر رأی آورد؟ حدود ۶ درصد و به اندازه آرای باطله، رأی آورد. دوره اینها تمام شده و بر پیشانی اینها مهر بطلان خورده است. بعد این افراد خود را به آقای احمدی نژاد چسباندند و گفتند که ما به شما رأی دادیم. حالا فرض کنید که این ۶ درصد، در دور اول به آقای احمدی نژاد رای دادند. مگر این رأی در رأی میلیونی ایشان تاثیری داشت؟ به هرحال، ایشان رئیس جمهور شده بود. البته بعد از این حمایت، از ابتدا کارشکنیها شروع شد. و از روز اول به اسم اصولگرایی شروع به کارشکنی کردند. این منطق کجا با اصولگرایی تطبیق دارد که مجلس، در برابر دولتی که اینگونه آماده خدمت است، کارشکنی کند؟ این قطعا اصولگرایی نیست. بروند برای خود اسم دیگری انتخاب کنند که اصولگرایی در خود نداشته باشد...»
بر این اساس خطی که مشاور رئیسجمهور و مدیرعامل خبرگزاری رسمی دنبال میکند، اثبات این نکته است که احمدینژاد متعلق به جریان اصولگرایان نیست و فراتر از این جریان است. به زعم جوانفکر و همفکران او، احمدینژاد خود به تنهایی یک کانون و محور قدرت است که نیازی به جریانهای سیاسی ندارد و این گروههای سیاسی هستند که به وی نیازمندند. این صورت تزی است که مدیرعامل ایرنا دنبال میکند اما فارغ از اینکه این ادعا چقدر به واقعیت نزدیک است و آیا احمدینژاد بدون حمایت اصولگرایان میتوانست اقبال عمومی یابد، این نکته در خور توجه است که امثال جوانفکر از این برنامهها و ادعاها چه اهدافی را دنبال میکنند. اثبات این نکته که آقای احمدینژاد اصولگرا نیست چه نفع سیاسی برای احمدینژاد و اطرافیان وی خواهد داشت؟
یک گمانه اولیه که در ابتدا به ذهن میآید ارتباط دادن این موضوع به مسائل انتخاباتی و تراشیدن رقیب برای جریان پیرامون رئیسجمهور است که همواره موفقیت خود را در ایجاد فضای دوقطبی میداند. یعنی انگیزه جوانفکر از فاصله انداختن بین احمدینژاد و اصولگرایان، متمایز کردن احمدینژاد از جریان اصولگرایان است تا از این طریق، فضای دو قطبی مورد نظر خود را بهوجود آورد و بسیاری از سوالات افکار عمومی در خصوص عملکرد دولت را به پای رقیبان خودساخته بنویسد و سنگ اندازیهای رقیبان را بهانه نماید. آنچه تا کنون هم بارها تجربه شده و گاهی مجلس یا نهادهای دیگر به عنوان کسانی که مانع انجام کارهای دولت میشوند معرفی شده اند. با این حال این گمانهها و تحلیلها مانع از یادآوری این مسئله نمیشود که در ساختار جمهوری اسلامی پذیرش منویات و دستورات رهبری انقلاب بر هر شخصیت یا جریانی اعم از اینکه اصولگرا باشد یا اصلاحطلب واجب است. اینکه آقای احمدینژاد اصولگرا باشد یا نباشد، چیزی از این اصل نمیکاهد. رهبری انقلاب تنها رهبر اصولگرایان نیست که هر کس در جرگه اصولگرایان نباشد یا از این مجموعه جدا شود خود را بینیاز از رهنمودها و توصیههای ایشان بداند. بیان این جمله که نامه رهبری ارشادی بوده و اگر علنی نمیشد، اجرای آن بر رئیسجمهور تکلیف نبود، زیبنده دولتی نیست که دستیار ارشد رئیس آن معتقد است دولت صددرصد ولایی است.