خیزش اسلامی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه افق جدیدی برای شکل گیری دولت های مبتنی بر اصول آزادیخواهی را نوید می دهد .
بهار خیزش اسلامی که نسیم آن از چندی پیش در بسیاری از کشورهای مسلمان جهان عرب وزیدن گرفته است، نشان می دهد که اسلام مدافع حقیقی و واقعی حقوق ملت ها است و دموکراسی جزء لاینفک آن به شمار می رود و دموکراسی بدون فرهنگ دینی معنایی نخواهد داشت.
در سه قاره آفریقا، آسیا و اروپا، مسلمانان نشان دادند که می توان با تمسک به اعتقادات دینی، دموکراسی و آزادی های فردی را نیز به دست آورد.
اگرچه این خیزش در برخی از کشورها، بسیار خونین و دردناک است، اما به یقین پیروزی از آن مردم خواهد بود. اگرچه غرب و آمریکا تحت لوای قطعنامه سازمان ملل، خود را ملزم به دخالت در لیبی کرده اند، اما هنوز هم اهداف نهایی این دخالت را پنهان می کنند.
با نگاهی به پیشینه تاریخی دخالت های سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و در رأس آن آمریکا در کشورهای مختلف جهان این موضوع به خوبی نمایان می شود که هدف اصلی آنها سیطره بر منابع نفتی و ثروت های خدادادی لیبی است.
اشاره به این موضوع خالی از لطف نیست که پیش از به وجود آمدن خیزش مردمی در لیبی، روسیه و اوکراین بسیاری از طرح های عمرانی را در بخش های مختلف نفت، گاز و معادن در دست داشته اند.
همچنین روسیه با صادرات چهار میلیارد دلاری اسلحه در سال 2011 به لیبی، مهم ترین شریک رژیم معمر قذافی به شمار می رود.
اوکراین نیز با حضور در بخش های بالادست صنعتی و خدماتی، مهم ترین شریک تجاری و سیاسی رژیم قذافی به حساب می آید و علاوه بر کارشناسان فنی، صنعتی و پزشکی، حتی برخی از محافظان نزدیک دیکتاتور لیبی نیز تابعیت اوکراینی دارند.
تلاش های آمریکا و هم پیمانانش از یک سو و مخالفت روسیه و برخی از کشورهای طرفدار رژیم قذافی از یک نبرد سخت برای استیلا بر ثروت های لیبی در آینده حکایت می کند.
آمریکا و غرب که با زیرکی در زیر لوای پرچم سازمان ملل، دخالت خود را در امور داخلی لیبی آغاز کرده اند، با برنامه ریزی بلندمدت و با دلسوز نشان دادن خود برای حفظ جان و مال شهروندان غیرنظامی لیبیایی وارد این معرکه شده اند.
اگرچه مسائل سیاسی از پیچیدگی خاصی برخوردار است و حدس زدن اتفاقات آینده در صحنه شطرنج جهان سیاست، کار ساده ای نیست، اما می توان این موضوع را به خوبی اثبات کرد که تنفر جهانی از درنده خویی یک دیکتاتور باعث شده است که اتفاق نظر برای سرنگونی وی به وجود آید.
حتی کشورهایی مانند انگلیس و ایتالیا که منافع و مصالح فراوانی در لیبی داشتند، حاضر شدند در کوتاه مدت از آن دست کشیده و به اردوگاه مخالف وی بپیوندند.
همان طور که قبلا اشاره شد، از لحاظ رژیم سیاسی، حکومت 42 ساله معمر قذافی در مغرب عربی منحصر به فرد است، چرا که این نوع حکومت فقط مختص لیبی است و در هیچ جای دنیا وجود ندارد.
تمسخر مخالفان، مخالفت با تشکیل احزاب و اتکا بر نیروهای قبایلی برای قلع و قمع مخالفان در طول چهاردهه حکومت قذاقی، موضوعی است که منحصر به فرد بودن این رژیم دیکتاتوری را در جهان می رساند.
آمریکا و غرب با اذعان به این موضوع و تحت لوای دلسوزی و انساندوستی با دخالت نظامی در لیبی، در تلاش است تا رژیم معمر قذافی را ساقط و یک حکومت وابسته به غرب را جایگزین آن کند.
ضعف انقلابیون لیبی در شکست دادن ارتش وفادار به معمر قذافی، نیز باعث شده است که استعمارگران خارجی خود راسا دست به کار شوند و همانند سناریوی عراق، این کشور را درآینده به اشغال نظامی خود درآورند.
با وجود این، انقلابیون لیبی، با چنگ و دندان از وجب به وجب خاک کشور خود دفاع کرده و آن را از لوث گردان های قذافی پاکسازی می کنند.
آینده جنگ در لیبی
در حال حاضر نیروی هوایی ارتش وفادار به قذافی با به وجود آمدن منطقه پرواز ممنوع تمامی تمرکز خود را بر نیروی زمینی متمرکز کرده است تا به خیال خود، انقلابیون را شکست دهد، اما مقاومت شجاعانه انقلابیون این تردید را به وجود آورده است که اگر امور به همین منوال پیش برود ممکن است که جنگ در لیبی مدت ها طول بکشد.
اما این سوال پیش می آید که جامعه جهانی در این صورت چه کار خواهد کرد، آیا صرف طرفداری کردن از مخالفان دیکتاتور لیبی، باعث کمک به آنها و حل بحران خواهد شد یا اینکه باید، اقدامات و تحریم های عملی تری برای وادار کردن معمر قذافی برای کناره گیری از قدرت اتخاذ شود.
متاسفانه در حال حاضر جامعه جهانی فقط به موضع گیری های جداگانه اکتفا کرده است و کشتار غیرنظامیان در لیبی از سوی قذافی همچنان ادامه دارد.
رژیم قذافی که پس از سرنگونی حکومت پادشاهی بر امور لیبی تسلط یافت به سرعت پایه های دیکتاتوری را برای شکل گیری یک حکومت مبتنی بر فرد در مغرب عربی فراهم کرد.
این رژیم که مبتنی بر قلع و قمع مخالفان بود، برخلاف کره شمالی توسط یک حزب یا گروه اداره نمی شد، بلکه بر ایدئولوژی مبتنی بر عقاید سرکرده آن «معمر قذافی» طی این 42 سال اداره می شد.
معمر قذافی دیکتاتور لیبی با شعار «من تحزب خان» (هر که حزبی شد خیانت کرد) طی حکومت 42ساله خود اجازه تاسیس هیچ گونه حزبی را در خاک این کشور نداد و با انتخاب رنگ سبز و نوشتن کتاب «الخضر» افکار پوسیده خود را در اختیار ملت گذاشت، غافل از اینکه روزی خیزش مردمی تومار حکومت وی را در هم خواهد پیچید.
سرهنگ قذافی که پس از تسلط کامل بر لیبی، اخیرا خود را ملک ملوک افریقا (شاه شاهان افریقا) نامیده است، بر همه ثروت های این کشور از جمله نفت چنگ انداخت و بدون اینکه ترس از مجازات و حساب و کتاب داشته باشد، هر کاری که دلش می خواست انجام داد.
دیکتاتور لیبی علاوه بر این در سطح جهانی دست به ماجراجویی های فراوانی زده است و از گروه های تروریستی گرفته تا فرقه های منحرف مذهبی حمایت و دلارهای نفتی را در این راه حیف و میل کرده است، در حالی که ملت لیبی، با سختی معیشت و به دست آوردن لقمه ای نان به دلیل سوء مدیریت و نداشتن طرح های عمرانی از سوی دولت در این سال ها با فقر دست به گریبان بوده است.
انقلابیون در مصاف سرهنگ هنگامی که انتفاضه مردمی در بنغازی که در ابتدا یک حرکت مسالمت آمیز سیاسی بود، آغاز شد، سرهنگ خونخوار با خط و نشان کشیدن در مقابل آن ایستاد و مخالفان خود را خائن و مشتی حیوانات پست عنوان کرد وعده داد که آنها را خانه به خانه و کوچه به کوچه تا نابودی کامل تعقیب خواهد کرد.
در این راه فرزند بزرگ سرهنگ «سیف الاسلام» قذافی نیز برای کم نیاوردن، قول داد که مخالفان پدر را نابود خواهد کرد و پس از آن گردان های قذافی به فرماندهی سیف الاسلام، عملیات نظامی خود را با استفاده از سلاح های پیشرفته در لیبی برای از بین بردن مخالفان آغاز کردند، اما تا این تاریخ نه تنها کاری از پیش نبردند، بلکه با مقاومت و ایستادگی جانانه انقلابیون، زمینگیر شده اند.
این در حالی است که جامعه جهانی در ابتدا با نگرانی شدید، تحولات خونین در لیبی را دنبال می کرد تا اینکه، کشتارهای وحشیانه مردم باعث شد که شک و تردیدها برای محکومیت جهانی دیکتاتور لیبی به یقین تبدیل شود.
پس از اندک زمانی از این موضوع، شورای امنیت در نشست خود، با ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع در آسمان لیبی موافقت کرد و برخی از کشورها که در مقدمه آنها فرانسه و انگلیس و آمریکا بودند، پیش نویس قطعنامه را تنظیم و ارائه دادند که ناتو را ملزم به اجرای آن و باز کردن زمینه دخالت نظامی در لیبی می کرد. در حالی که قطعنامه سازمان ملل و نحوه اجرای آن سؤالات فراوانی در اذهان در مورد درست بودن آن به وجود آورد، اما متاسفانه توجهی به آن از سوی قدرت های بزرگ نشد و اجماع جهانی بر ضد دیکتاتور لیبی را دچار نشست و تفرقه کرد.
در واقع این سؤالات موجب به وجود آمدن دو دیدگاه در سطح افکار عمومی جهان شد، دیدگاه اول، دخالت سیاسی بین المللی در لیبی را بر مبنای قانون خواستار بود و دیدگاه دوم بر این اعتقاد بود که دخالت در یک کشور که احتمال نسل کشی در آن حتی از سوی حکومتش وجود داشته باشد، براساس موازین انسانی و بین المللی مواجه است.
آمریکا نیز براساس این دیدگاه بود که پس از حوادث 11 سپتامبر با شعار جنگ بر ضد تروریسم افغانستان و عراق را به اشغال خود درآورد در حالی که جامعه جهانی این گونه دخالت و اشغالگری را برخلاف قوانین و عرف جاری بین المللی عنوان کرده بود.
در حالی که بر مبنای افکار عمومی جهان دخالت سازمان ملل و نهادهای بین المللی تحت نظارت آن در کشورهای بحران زده مجاز شمرده می شود، اما آمریکا و ناتو برخلاف این قاعده عمل کردند.
اما به هر حال اجماع بین المللی برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری قذافی برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمده است و همه کشورهای جهان بر این موضوع اتفاق نظر دارند که معمرقذافی باید از قدرت در لیبی کناره گیری کند.
اما گذشته از اختلافات موجود در زمینه بحران لیبی، اتفاق نظر عمومی برای کمک های انساندوستانه به مردم این کشور وجود دارد و بسیاری از کشورهای جهان با ارسال مواد غذایی و دارویی به کمک همنوعان خود در آن اقدام کرده اند.
همچنین این سؤال بی پاسخ مانده است که برای حفظ سلامت شهروندان لیبیایی در شهرهایی که تحت سیطره قذافی قرار دارد، چه باید کرد، آیا منطقه پرواز ممنوعه و وارد کردن ضربات هوایی و صدور قطعنامه ها، باعث خواهد شد که آنها از گزند سرهنگ دیکتاتور در امان باشند؟
انتقاد از استراتژی آمریکا در لیبی
موضعگیری آمریکا در مورد حوادث لیبی، واکنش هایی را در داخل و خارج ایالات متحده داشته است و بسیاری از اقدام این کشور در دخالت نظامی مستقیم در لیبی و درگیر شدن در جنگی دیگر به شدت انتقاد کرده اند.
بسیاری از آمریکایی ها بر این اعتقادند که آمریکا باید دخالت خود را به حملات هوایی متمرکز کند و از دخالت نظامی مستقیم در این کشور و دچار شدن در باتلاقی همانند عراق و افغانستان خودداری کنند.
به نوشته روزنامه «واشنگتن تایمز»، سناتور جمهوری خواه، «لیندسی گراهام»، بر این باور است که ایالت متحده باید به کمک انقلابیون بشتابد و نیروی هوایی آمریکا باید نقش موثری در این مورد ایفا کند.
همچنین «مارکو روبیو» سناتور جمهوری خواه در واکنش به تحولات لیبی، دخالت مستقیم آمریکا در این کشور را خواستار شد و از وارد کردن ضربات هوایی به ارتش معمر قذافی حمایت کرد.
اما این موضع آمریکا، واکنش های منفی در برخی از کشورها نیز در پی داشت که روسیه، ترکیه، برزیل، ونزوئلا و چین در اظهارنظری آشکار مخالفت خود را با ورود آمریکا به صحنه جنگ با لیبی مورد انتقاد قرار دادند.
اما موافقان دخالت نظامی در لیبی می گویند که انقلابیون از نظر عملیات نظامی، قدرت لازم را ندارند و به صورت گروه های نامنظم با گردان های قذافی در حال جنگ هستند و در آینده توانایی نظامی آنها تحلیل خواهد رفت.
همچنین نبود اسلحه سنگین در دست انقلابیون، به عنوان مهم ترین ضعف اساسی آنها به شمار می رود و بنابراین در صورت ادامه اوضاع فعلی، تنها امید به انقلابیون است که بتوانند با مقاومت خود، گردان های تا بن دندان مسلح قذاقی را شکست دهند.
به همین دلیل برخی از کارشناسان این موضوع را مطرح کرده اند که ممکن است جنگ درلیبی سالها طول بکشد و پس از تاثیر تحریم های بین المللی رژیم قذاقی، این رژیم ضعیف و متلاشی شود.
ازسوی دیگر تاکتیک جدید جنگی گردان های قذاقی بر این موضوع استوار شده است که به جای استفاده از نفربرها و تانک ها، از وانت و خودروهای سبک، همانند انقلابیون برای درگیری استفاده شود و این موضوع باعث شده است که از لحاظ حملات هوایی در امان باشند.
برخی دیگر بر این اعتقادند که عامل زمان می تواند در آموزش های نظامی برای انقلابیون موثر باشد و آنها را در مقابل رژیم قذاقی منسجم نماید.
روایت درد و رنج مردم لیبی
تحمیل جنگ ازسوی قذافی به مردم این کشور، نگرانی جهانیان را درپی داشته است و روایت دردناکی از کشتار مردم توسط گردان های قذافی صفحات روزنامه ها را پر کرده است.
یکی از مهمترین این روایت ها، روایت 250 تن از زخمی های سومین شهر بزرگ لیبی (مصراته) است که هم اکنون در کشتی بیمارستانی «ترکیه رست» در حال درمان هستند.
محاصره و گلوله باران شدید شهر مصراته که از 45 روز پیش تاکنون ادامه دارد، باعث شده است که بسیاری ازشهروندان آن مجروح و از خانه و کاشانه خود آواره شوند.
همچنین کمبود موادغذایی، دارویی و امکانات پزشکی باعث شده است که بسیاری از نهادهای انساندوستانه بین المللی به کمک مردم دردمند لیبی بشتابند.
مصراته که در 200 کیلومتری شرق پایتخت لیبی قرار دارد، سومین شهر بزرگ این کشور به شمار می رود و هم اکنون در دست انقلابیون است اما از 45 روز پیش تاکنون همچنان درمحاصره و گلوله باران گردان های قذافی قرار دارد.
آمارهای غیررسمی از کشته شدن یکصد شهروند و صدها غیرنظامی دراین شهر حکایت می کند و کشتی «ترکیه رست» توانست 250مجروح را از این شهر تخلیه و به غرب ترکیه منتقل کند.
«محمد مفتاح» (34 ساله) یک شهروند غیرنظامی مصراته در مورد نحوه مجروح شدن خود گفت: روز جمعه درخانه نشسته بودیم که ناگهان شهر مورد تهاجم توپخانه نیروهای قذاقی قرارگرفت و یکی از این گلوله ها در خانه ما منفجر شد و ترکش آن به سرم اصابت کرد.
وی افزود: دراین گلوله باران خانواده های زیادی به طور کامل از بین رفتند و یکی از همسایگان ما نیز زن و سه فرزند خود را از دست داد.
این شهروند لیبیایی اضافه کرد: همسر و فرزندانم هم اکنون در مصراته به سر می برند و از سرنوشت آنها اطلاعی دردست ندارم و گردان های قذافی باهدف تخلیه شهر و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم، مصراته را گلوله باران می کنند.
«محمداحمد علی» دیگر شهروند مصراتی نیز از ناحیه بازو به شدت زخمی شده است می گوید: در مقابل درب منزل نشسته بودم که ناگهان یک خمپاره منفجر شد و باعث کشته شدن 6تن از همسایگان که دور و برم بودند، شد و اصابت یکی از ترکش ها نیز بازویم را به شدت مجروح کرد.
وی که به شدت بی تابی می کند، گفت: من که اسلحه ای در دست نداشتم و آنچه که می خواستم، آزادی کشورم بود، پس چرا این گونه باید زخمی شوم.
این درحالی است که پس از آغاز انتفاضه برضد رژیم قذافی در نیمه فوریه سال جاری میلادی، ارتباط شهر مصراته انگار که با جهان قطع شده است.
«احمد» یکی دیگر از مجروحان می گوید: مقاومت فقط تفنگ های سبک دارد ولی در مقابل گردان های قذافی با توپ و راکت مردم را هدف قرار می دهند.
شنبه گذشته نیز نیروهای قذافی ازسه محور مختلف قصد ورود به شهر مصراته را داشتند که با مقاومت مردم حمله آنها ناکام ماند.
جامعه جهانی و نقش آن در تحولات لیبی
براساس قوانین بین المللی در صورت ارتکاب جرایم انسانی در یک کشور از سوی حاکمان آن، جامعه جهانی باید به مسئولیت خود عمل کند و از کتشار و نسل کشی جلوگیری کند.
براساس قانونی که در سال 2005 به تصویب سازمان ملل متحد رسید، بر این موضوع تاکید شده است که سیادت دولت ها به صورت مطلق نباید باشد و جامعه جهانی حق دارد از طریق نهادهای بین المللی در صورت احساس ترس از کشتار و نسل کشی در کشوری دخالت کند.
این مورد عمدتاً، درباره نقض حقوق بشر، جرایم ضدانسانی، خطر نسل کشی و... عنوان شده است که در کنار آن کمبود مواد غذایی به عنوان بحرانی برای درخطرقرار گرفتن بشریت تعریف شده است.
از آغاز تظاهرات مردمی در 17 فوریه در لیبی که طی آن مردم خواستار سرنگونی مسالمت آمیز حکومت 42 ساله قذافی شدند و سرکوب های خونین نظاهرات مردمی، توجه جامعه جهانی به این کشور معطوف شد.
سرهنگ معمر قذافی که با یک کودتای نظامی در سال 1969 قدرت را در لیبی در دست گرفت، از آن زمان تاکنون، بدون اینکه قانون اساسی در کشور داشته باشد، با بهانه قراردادن شریعت اسلام نزدیک به 42 سال به صورت دیکتاتوری بر لیبی حکومت کرد. وی طی این مدت زمان بسیاری از مخالفان خود را قلع و قمع کرد و کشتارهای بی حد و حصری را در لیبی به راه انداخت که اطلاعات اندکی از قربانیان او در دست است.
آمارهای غیررسمی حکایت از این دارد که در دوران حکومت 42 ساله قذافی 45 هزار نفر کشته و مفقود شده اند.
بی رحمی سرهنگ قذافی و کشتار مردم هنگامی بر جهانیان عیان شد که نیروهای طرفدار وی با سلاح های سنگین به مردم بی دفاع لیبی حمله ور شده و آنها را از پای درآوردند.
مردم لیبی که در 17 فوریه به صورت مسالمت آمیز و با الگوپذیری از حرکات اعتراض آمیز در تونس و مصر به تظاهرات پرداختند، ناگهان مورد حمله قرار گرفتند و به صورت وحشیانه ای به خاک و خون کشیده شدند.
این درنده خویی رژیم قذافی باعث شد که در 26 فوریه 2011 سازمان ملل به منظور حمایت از جان شهروندان بی دفاع، قطعنامه ای صادر و منطقه پرواز ممنوع را در لیبی ایجاد کند.
همچنین معمر قذافی، فرزندان و بسیاری از اعوان و انصار وی به عنوان جنایتکار جنگی تحت تعقیب قرار گرفته و حساب های بانکی آنها مسدود شد.
اما با وجود دخالت جامعه جهانی، از ابتدای انتفاضه در لیبی تاکنون، بیش از ده هزار نفر کشته و ده ها هزار نفر نیز مجروح شدند. در حالی که هنوز از سرنوشت سه هزار نفر از مخالفان قذافی اطلاعاتی در دست نیست؛ سرهنگ قذافی برای بقای خود بر مسند قدرت علاوه بر نیروی زمینی، از نیروی هوایی و دریایی جهت سرکوب مردم سود برده است.
او به همین مورد بسنده نکرد و در برخی از حملات برای به زانو درآوردن انقلابیون، از مردم به عنوان سپر انسانی استفاده کرد و از رسیدن کمک های غذایی و دارویی به مجروحان نیز جلوگیری کرد.
نبش قبر و خارج کردن اجساد قربانیان جنگ از جمله جنایات دیکتاتور لیبی به شمار می رود که تنفر مردم را از وی بیشتر کرده است.
بدون شک قذافی و نیروهای وابسته به وی در آخر راه خود قرار دارند و عن قریب به زباله دان تاریخ روانه خواهند شد. اما موضوعی که اهمیت آن کم نیست، این است که در قطعنامه شورای امنیت نه از حمایت مردم و نه از سرنگونی سرهنگ قذافی سخنی به میان نیامده است.
همین موضوع باعث شده است که دیکتاتور لیبی هر روز تعداد زیادی از مردم را قربانی اهداف و امیال خود کند و با استفاده از پول و نفوذ خود در کشورهای غربی و آفریقایی به جمع آوری مزدوران برای مقابله با انقلابیون بپردازد و در این راه نیز از موسسات اسرائیلی سود ببرد.
اما آیا جامعه جهانی باید همچنان نظاره گر کشتار در لیبی باشد یا اینکه تصمیم قاطع و موثری در این راه اتخاذ کند؟