تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۲  ، 
کد خبر : ۲۱۷۶۸۵

ستیز تمدن‌ها یا طغیان قبیله‌گرایی (بخش دوم و پایانی)

مهندس اسفندیار قبادی اشاره: آنچه در پس فلسفه جنگ تمدن‌ها، که «ساموئل هانتینگتون» آن را وارد قاموس روابط بین‌الملل کرد، وجود دارد، چیزی جز شکل پیشرفته‌ای از قبیله‌گرایی و منافع تعریف شده در چارچوب آن نیست. این نظریه ساختاری مقاله‌ایست که در پیش رو دارید. نگارنده بر این باور است که نگاه افراط‌گرایانه در دو سوی جبهه جنگ تمدن‌ها، سبب طولانی شدن آن و بروز فجایع بی‌شماری شده است که دست‌کم از سپتامبر 2001 تاکنون ادامه دارد.

بخش‌های متنوع قومی خاورمیانه به چهار بخش تقسیم و در ترکیه، ایران، عراق و سوریه مستقر شدند. از سوی دیگر، در مناطق نفت‌خیز خاورمیانه و خلیج فارس، چند کشور یا امیرنشین مستقل سر برآوردند و می‌توان گفت که تقریباً به هر قبیله عرب یک امیرنشین داده شد که حکومت مستقلی قلمداد می‌شد و به آسانی قابل مهار و تبعیت بودند. اعراب که آرزوی یکپارچگی را در سر می‌پروراندند و تحقق این آرزو توسط سرهنگ لورنس به آن‌ها وعده داده شده بود، در پایان جنگ، رؤیای خود را بر باد رفته دیدند و سرزمین‌های آنان به گونه‌ای زیرکانه و تحقیرآمیز تکه تکه شد. از همه عجیب‌تر و اهانت‌آمیزتر، جدا کردن منطقه نفت‌خیز کویت از پیکره تمدن‌های بین‌النهرین، یعنی همان عراق امروزی است که بی‌هیچ دلیل و منطقی به جدایی ناحیه ساحلی خلیج‌فارس از بین‌النهرین منجر شد. جنایات صدام حسین و خساراتی که سیاست‌های جنون‌آمیز او به عراق و دیگر کشورهای منطقه وارد آورد، نباید این واقعیت را از نظرها پنهان کند که حمله «دن کیشوت»‌وار او به کویت، حمایت قلبی مردم تحقیر شده عراق را همراه خود داشت. می‌توان گفت که این حمله، واکنش ویروس قبیله‌گرایی توده‌های عرب بود که صدام حسین کوشید از آن بهره گیرد.
بریتانیای کبیر سرمست از باده غرور پیروزی در جنگ و به زانو درآوردن امپراتوری عثمانی، در تقسیم‌بندی منطقه خاور میانه درایت و دوراندیشی لازم را نشان نداد و بیش از هر چیز، منافع اقتصادی کوتاه مدت خود را در نظر گرفت. شاید هم اهمیت ویروس قبیله‌گرایی و واکنشی که طغیان این ویروس در قبایل مغلوب به دنبال می‌آورد را دست کم گرفته بود. حاصل آنکه مستی از باده غرور، مانع از آن شد تا دریابد که رفتار تحقیرآمیز، زیاده‌خواهی افراطی و تقسیمات ناعادلانه و یکطرفه پس از پیروزی در جنگ، بذر نابودی امپراتوری انگلیس را بر زمینی بارور می‌افشاند.
چنانکه پیشتر هم گفتیم، جنگ جهانی دوم که با ظهور دیوانه‌ای به نام هیتلر و طغیان ویروس قبیله‌گرایی در آلمان نازی به راه افتاد، با سیاست‌های سخت‌گیرانه و رفتار تحقیرآمیز پیروزمندان جنگ جهانی اول ـ به ویژه انگلستان ـ در قبال آلمان، ارتباط انکارناپذیری داشت. در بیت‌المقدس که اکثریت بزرگ ساکنان آن مسلمان بودند، سیاستگذاران انگلیسی، بدون توجه به سابقه 200 سال جنگ صلیبی و مبارزاتی که مسلمانان برای حفظ این مکان مذهبی انجام داده بودند، ظاهراً از سر دلسوزی برای قوم یهود، اما هم‌چنین برای مقاصد سیاسی آینده، با مهاجرت و سکونت یهودیان در فلسطین کنار آمدند.
قوم یهود که بسیاری از آنها با سکونت در آمریکا و اروپا مال و منالی اندوخته بودند،‌فوج فوج به فلسطین آمدند و به کسب و کار پرداختند و ملک و املاک خریدند و به تدریج حضور خود را به این منطقه تحمیل کردند. غیر از آنها که خود را به نادانی می‌زنند، همه می‌دانند که اسرائیل بیش از هر قوم و قبیله دیگری روحیه و افکار قبیله‌گرایی و برتری‌طلبی را از چند هزار سال پیش با تعصب حفظ کرده است. مگر نه این است که آنها خود را قوم برگزیده خداوند در روی زمین می‌دانند؟!
اما پیش از آنکه به منازعات پایان‌ناپذیر اسرائیل با همسایگانش ـ اغلب ساکنان قبلی اسرائیل کنونی ـ بپردازیم، لازم است به نکته‌ای اشاره کنیم که توجه به آن اهمیت تام دارد. در دوران جنگ سرد و پس از حمله شوروی به افغانستان و اشغال آن سرزمین، مردم افغانستان به مقاومت پرداختند. گروه‌های چریکی شکل گرفت و اعضای قبایل مختلف، هرکدام به نوعی و از گوشه‌ای با ارتش متجاوز به جنگ و گریز روی آوردند. گرچه اکنون می‌دانیم که اقتصاد شوروی در آن دوران نفس‌های آخر را می‌کشید، اما به هر حال ماشین نظامی شوروی نیرومندتر از آن بود که از پس نیروهای پراکنده مقاومت بر نیاید، در این شرایط نومیدکننده بود که ایالات متحده، علاوه بر تجهیزات و کمک‌های مالی، غولی را از چراغ جادو درآورد و با حمایت از گروهی کوچک از مسلمانان افراطی به رهبری یک میلیونر زاده «متحول شده»، ویروس قبیله‌گرایی القاعده را در میان قبایل عقب‌مانده افغانستان و پاکستان اشاعه داد.
 جنگ افغانستان به پایان رسید و شوروی‌ها سرافکنده به کشور خود بازگشتند، بی‌آنکه افغانستان به صلح و ثباتی دست یابد. غولی که غرب از چراغ جادو درآورده بود به طغیان ویروس قبیله‌گرایی در میان عقب‌مانده‌ترین اقشار افغانستان و پاکستان دامن زد، نیروی ارتجاعی طالبان را در افغانستان بر اریکه قدرت نشاند و به تعصب کور رهبران القاعده اعتباری ناسزاوار بخشید؛ تا آنجا که هسته‌های پیروان آن‌ها در دانشگاه‌های غرب نیز سر برآوردند و شاخه‌هایی ایجاد کردند. حال همان غول رها شده از بند به یاری پیروان مسحور شده‌اش، گریبان غرب را بر سر تصرف سرزمین فلسطین و بیت‌المقدس گرفته و رها نمی‌کند. مردم منطقه نیز که سال‌ها ظلم و بی‌عدالتی را تحمل کرده و در جنگ‌های متعارف شکست خورده بودند، از ضرباتی که دشمن غدار تحمل می‌کرد ناخشنود نبودند، هرچند که اکثریت بزرگ آن‌ها شیوه‌های وحشیانه امثال القاعده را نه می‌پسندیدند و نه در آن‌ها مشارکتی داشتند. سؤال اساسی این است که آیا این قضایا را می‌توان حاصل یا نشانه ستیز اسلام با «تمدن غرب» به شمار آورد؟
 پاسخ یک پرسش
آنچه که در حال انجام است، جنگی است مذهبی و قبیله‌گرایانه بر سر بیت‌المقدس، سرزمینی که سابقه نبردهای دویست ساله را پشت‌سر دارد و ویروس قبیله‌گرایی در آن موج می‌زند. یک طرف این ماجرا اسرائیل است که باورها و سنت‌های قبیله‌گرایانه خود را انکار هم نمی‌کند. قومی که اسیر سنت‌های قبیله‌ای 3000 سال قبل است و حقی برای «قبایل پست‌تر» همجوار خود قایل نیست، مگر آنکه قیمومیت بی‌چون و چرا را بپذیرند، از حقوق انسانی و شهروندی خود دست بردارند و بر آقایی «قبیله‌ برتر» صحه گذارند.
تعصبات قومی و تبعیض و آزار اقوام دیگر، از جانب هر قوم و قبیله‌ای که باشد مذموم و محکوم است.
آداب و رسوم قبیله‌ای، دست کم به شکل آشکار، مدت‌ها است در جوامع متمدن منسوخ شده است، اما یهودیان اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند به شمار می‌آورند، هنوز از این آداب و رسوم دست بردار نیستند. آن‌ها نه حقوق بشر را به رسمیت می‌شناسند و نه خود را به محدودیت‌ها و محذوریت‌هایی که دیگر کشورها ناگزیر از تحمل آن‌ها هستند، پایبند می‌دانند.
خود برتربینی و پست‌تر دانستن کسانی که در گروه شما جای ندارند، از اصول مشترک جوامع قبیله‌ای بوده است. افراد قبیله ممکن است از جان خود برای عضوی دیگر از قبیله خود مایه بگذارند، اما از دیدگاه آن‌ها افراد قبایل دیگر ـ و البته پست‌تر ـ از هیچ‌گونه حق و حقوقی برخوردار نیستند. این نگرش البته واکنش قبایل و گروه‌های دیگر را برمی‌انگیزد و آن‌ها را نیز به مقابله به مثل وا می‌دارد. اما تمامی این رسم و رسوم متعلق به گذشته بشریت است. هیچ قومی هر اندازه با استعداد و توانا، نمی‌تواند با این طرز تفکر در جهان امروز زندگی کند و انتظار صلح و آرامش داشته باشد. این راهی است که رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی می‌پیمود و چنانکه شاهد بودیم، جهان متمدن رفتار آن‌ها را برنتافت. اسرائیل نیز نمی‌تواند حکومتی را سرپا نگهدارد که خود را تافته جدا بافته و مردمش را برگزیده خداوند می‌داند و برای دیگران حق و حقوقی قائل نیست. حتی یهودیان روسی و اروپای شرقی مهاجر به این کشور و صد البته یهودیان آفریقایی تبار، خود را در این کشور شهروند درجه دوم می‌یابند.
اسرائیلیان چنانچه بخواهند در جهان امروز مورد پذیرش قرار گیرند، می‌بایست وجود نطفه ویروس قبیله‌گرایی را در خود بپذیرند و با آن به مبارزه برخیزند و خود را جزئی از جهان و نه قومی برگزیده و برتر از دیگران به شمار آورند.
نیرومند بودن و حتی برخورداری از هوش و فراست بالا بر فرض که درست هم باشد، هیچ‌گونه حق و حقوق اضافی برای یک کشور یا یک قوم پدید نمی‌آورد. دست برداشتن از افکار خرافی و برتری‌طلبانه سه‌هزار ساله، تنها راهی است که با طی کردن آن دشمنی با قوم یهود، که به هیچ وجه محدود به مسلمانان نیست و در طول تاریخ نیز چنین نبوده است، رنگ می‌بازد و تمامی اقوام و ملل یهودیان را همچون اقوام دیگر می‌پذیرند.
اشکال کار این‌جا است که حکومت‌های غربی، بی‌توجه به مانیفست فکری قوم یهود، یعنی برتر دانستن خود و پست‌تر انگاشتن دیگران و ظلم و جوری که از این طرز تفکر ناشی می‌شود، چشم بسته از اسرائیل حمایت می‌کنند. شاید این حمایت ناشی از عذاب وجدانی باشد که غربی‌ها از رفتار اجداد خود نسبت به این قوم، احساس می‌کنند. شاید ظلم و جور کلیسائیان (و کم و بیش تمامی حکومت‌های غربی در طول تاریخ) به قوم یهود، و نیز ضربه کاری آلمان نازی به این قوم، توجیهی برای این حمایت بی‌منطق و مصیبت‌بار باشد. اما یک اشتباه را نمی‌توان با اشتباهی دیگر جبران کرد.
اصرار بر حاکم کردن یک قوم برتری‌طلب، آن هم در منطقه‌ای که خود بار سنگین قرن‌ها ظلم و جور را بردوش دارد و ویروس قبیله‌گرایی در آن زمینه‌ای بس مساعد برای طغیان یافته، سیاست نابخردانه‌ای است که برای تمامی طرف‌های درگیر فاجعه‌آمیز خواهد بود. چنگیزخان و آتیلا برای حمله به سرزمین‌های دیگر و تصرف سرزمین‌ها و دارایی‌های آنان به هیچ عذر و بهانه‌ای نیازمند نبودند.
این رسم زمانه بود که اگر زورت می‌رسید، تصرف و غارت سرزمین دیگران حق طبیعی تو به شمار می‌رفت، اما این رسم وحشیانه اکنون دیری است که از جانب انسان متمدن مردود شناخته شده است. شاید به همین دلیل است که علی‌رغم حرکات جنایتکارانه معدودی مسلمان افراط‌گرا که از کشتن مردم بی‌گناه هم ابایی ندارند، افکار عمومی جهانیان، حمایت چشم بسته دولت‌های غربی از اسرائیل را محکوم می‌کند و به گونه‌ای فزاینده، علیه رفتار ظالمانه اسرائیل موضع می‌گیرد.
 نشانی غلط
نادیده گرفتن این واقعیت‌ها و انتساب آنچه که در خاورمیانه می‌گذرد به ستیزه اجتناب ناپذیر تمدن‌ها، آشکارا دادن نشانی غلط است. جنگ و منازعاتی که شاهد آنیم، نه بر سر حجاب زنان است و نه بر سر آنکه مسلمانان معتقد نماز می‌خوانند و مسیحیان و یهودیان به کلیسا و کنیسه می‌روند. نزاعی که در جریان است، ناشی از ظلمی است که از جانب حکومت‌های غربی بر اعراب و مسلمانان رفته است و با حمایت از رفتار و سیاست‌های برتری‌طلبانه اسرائیل، هم‌چنان ادامه دارد. سیاست‌های نژادپرستانه و توسعه‌طلبانه اسرائیل که حتی فریاد روشنفکران این کشور را به آسمان برده است و رفتار نخوت‌آمیز و زورمدارانه‌ای که با فلسطینیان دارد، درست همان نسخه‌ای است که جنگ‌طلبان می‌توانند تجویز کنند.
بی‌تردید ساکنان منطقه با حکومت‌های زورگو و سلطه‌طلب بیگانه نیستند. به یاد داشته باشیم که اعراب قرن‌ها در زیر یوغ یکی از خشن‌ترین حکومت‌های استبدادی جهان، یعنی امپراتوری عثمانی روزگار گذرانده بودند. رهایی آن‌ها از سلطه این حکومت جبار که در پی جنگ جهانی اول و با کمک انگلیسی‌ها به دست آمد، البته برای مردم منطقه نعمتی بود که نباید نادیده انگاشته شود، درست همانطور که تکه‌تکه کردن این سرزمین و ایجاد یک سلسله امیرنشین کوچک و ضعیف و از همه مهم‌تر، جداسازی کویت از بین‌النهرین، سیاست استعمارگرایانه‌ای است که از یادها نمی‌رود.
اما هیچ یک از عواملی که ذکر شد، رابطه‌ای با خصومت تمدن اسلامی با تمدن غربی ندارد. ظلم و جوری که غرب به واسطه اسرائیل بر مردم این منطقه تحمیل کرده است، هرگاه در آمریکای لاتین مسیحی نیز اعمال می‌شد به منازعه و خشونت منتهی می‌گشت. رهایی از این خصومت و خشونت نیز از راه جنگ و زد و خورد میسر نخواهد شد. آنچه که سیاستگزاران باید دریابند، تاریخچه این مناقشات و خصومت‌ها و نیز وجود ویروس قبیله‌گرایی، هم در میان قوم یهود و هم در میان مردم ستم‌دیده منطقه است که همواره مستعد اشاعه و طغیان است. با شناخت ویروس قبیله‌گرایی و آتشی که طغیان آن می‌تواند به پا کند، با پذیرش اصول شناخته شده حقوق بشر که بیش از 200 سال پیش و در عصر روشنگری مطرح شد و با یاری جستن از عقل سلیم، می‌توان این غده رو به رشد را مهار و درمان کرد.
تمامی طرف‌های درگیر از غرب پیشرفته و قوم یهود تا مسلمانان و اعراب، باید افکار و رفتار خود را پالایش کنند و هرکجا که افکار مبتنی بر ویروس برتری‌طلبی خود را نشان داد و هرکجا که اصل حقوق بشر مورد تجاوز قرار گرفت یا انکار شد، با آن برخورد شود یا دست‌کم اقداماتی در تخفیف آن صورت گیرد. زندگی مسالمت‌آمیز برای ساکنان منطقه امکان‌پذیر است به شرط آنکه یک طرف خود را تافته جدابافته به شمار نیاورد و از پذیرش برابری حقوق انسان‌ها طفره نرود و با پشتوانه زرادخانه دوستانش به مذاکره ننشیند. ویروس قبیله‌گرایی پدیده خطرناکی است و فقط ساده اندیشان گمان می‌کنند که به کلی از تأثیر آن در امان مانده‌اند. با افکار خرافی 3000 سال پیش، یعنی افکاری که ریشه در باورهای قبیله‌ای انسان ابتدایی و خوی کم و بیش وحشیانه آن‌ها دارد، نمی‌توان در این عصر و زمانه به آرامش و همزیستی مسالمت‌آمیز دست یافت.
هرگاه یهودیان بپذیرند با افکار و عقایدی که مبتنی بر برتری‌طلبی و زورگویی به «قبایل پست‌تر» است! نمی‌توانند در صلح و آرامش با همسایگان خود زندگی کنند، نیمی از راه پیموده شده است. در دولتی که در آن تبعیض نهادینه شده، همسایگان پست‌تر انگاشته می‌شوند و فقط یک قوم از حقوق بشر برخوردار است، فراخوانی برای منازعات پایان ناپذیر است. چرا نباید غرب به جای حمایت یک‌جانبه و کورکورانه از ظلم و بی‌عدالتی، از اهرم قدرت خود برای حل‌وفصل عادلانه مسأله بهره گیرد؟ تن دادن غرب و به ویژه ایالات متحده به لابی قدرتمند اسرائیل و دفاع آن‌ها از مواضعی که خود نیز آشکارا با آن مخالفت دارند، نه فقط منازعات منطقه را پایان نخواهد داد، بلکه به جسارت بیشتر اسرائیل، تشدید خشونت‌ها و تضعیف موضع آمریکا منجر خواهد شد.
ستیز اجتناب‌ناپذیر میان تمدن‌ها و به طور مشخص میان تمدن اسلامی با تمدن غرب، نشانی غلطی است که گرچه کاربرد سیاسی دارد، اما توهمی بیش نیست. منازعه‌ای که در جریان است، تلاش یک قوم با افکار و عقاید قبیله‌ای و برتری‌جویانه، برای سلطه بر مردمی است که از صمیم قلب آن‌ها را پست‌تر از خود می‌پندارد، حد و مرزی برای توسعه‌طلبی خود نمی‌شناسد و آراء و افکار جهانیان را نیز به هیچ می‌گیرد. مسأله این‌جا است که مردم منطقه، خواه مسلمان باشند خواه مسیحی یا زرتشتی، نه تن به سلطه‌طلبی می‌دهند و نه آراء و افکار سه‌هزار ساله را مبنای مناسبی برای حل و فصل مسائل جهان متمدن و همزیستی مسالمت‌آمیز می‌دانند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات