تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۱۷۷۰۰

فلسفه دین - علت نیاز به دین (بخش اول)

هادی ثابتی مقدمه: پیش از ورود به مباحث تعیین قلمروی رسالت و هدایت دین، نیاز به آن است که قدری از علت و ضرورت نیاز به دین و بحثهای مربوط به این مسئله سخن گفته شود، زیرا در ابتدا به لحاظ تربیت منطقی، روشن نشود که بر چه اساسی آدمیان به دین نیاز دارند، نوبت به این بحث نمی رسد که دین در چه مواضعی و تا کجا می تواند و می باید انسان را هدایت کند. اول- برای فهم اینکه چرا آدمی به دین رو می آورد و در دین چه می بیند که از غیر دین نمی تواند آن را به دست آورد، باید هم معنای زندگی و هم معنای دین را بدانیم. زندگی به طور کلی به دو قسم عمده تقسیم می شود: 1- حیات طبیعی معمولی؛ 2- حیات معقول.

حیات طبیعی معمولی، همان است که پدیده های معمولی زندگی طبیعی آن را ارائه می دهد؛ مانند احساس، حرکت، اراده، تفکر، توالد و تناسل، خودسازماندهی، جلب عوامل لذت و دفع عوامل ضرر تا آنجا که ممکن است. این همان زندگی طبیعی محض است که همه جانداران از موجودات تک سلولی تا انسان 75 تریلیون سلولی از آن برخوردارند.
زندگی به معنای اول، نه تنها نیازی به دین ندارد بلکه دین در بعضی موارد مزاحم آن است. این گونه زندگی که همه واقعیات و ارزشها را در خدمت خود طبیعی می داند، می تواند از همه چیز در هر حال که بخواهد برای خواسته های خود بهره برداری نماید. در این زندگی، علم، هنر، شرف، حیثیت، اخلاق، مذهب، حقوق، سیاست، فرهنگ، تمدن و آزادی همه و همه در مجرای تفکرات ماکیاولی قرار می گیرد و تنها به عنوان وسایل اشباع خواسته های خود طبیعی به کار می روند.اما حیات معقول که در برابر این حیات طبیعی قرار دارد چیست؟ "حیات معقول عبارت است از تکاپوی آگاهانه که هریک از مراحل زندگی که در این تکاپو سپری می شود، اشتیاق و نیروی حرکت به مرحله بعدی را می افزاید. شخصیت انسانی رهبر این تکاپوست" آن شخصیتی که ازلیت سرچشمه آن است؛ این جهان معنی دار گذرگاهش و قرار گرفتن در جاذبیت کمال مطلق در ابدیت، مقصد نهایی اش؛ آن کمال مطلقی که نسیمی از محبت و جلالش، واقعیت هستی را به تموج درآورده و چراغی فراراه پرنشیب و فراز کامل ماده و معنی می افروزد".
تعریف دین: حال به تعریف دین می پردازیم، دین از دو رکن اساسی تشکیل می شود:
رکن اول: اعتقاد به وجود خداوند یکتا، نظاره و سلطه مطلقه او بر جهان هستی و دادگری مطلق او، موجودی که هیچ گونه هوی و تمایلی بدان راه ندارد و جامع همه صفات کمالیه است، که جهان را بر مبنای حکمت برین خویش آفریده است و انسان را به وسیله دو راهنمای بزرگ (عقل به عنوان حجت درونی و انبیا و اوصیا به عنوان حجت برونی) در مجرای حرکت تکاملی تا ورود به لقاء الله قرار داده است؛ و اعتقاد به ابدیت که بدون آن، حیات و کل جهان هستی، معمایی لاینحل است. همه این اعتقادات مستند به عقل سلیم و دریافت فطری بدون تقلید می باشد.
رکن دوم: برنامه حرکت به سوی هدف است که احکام و تکالیف نامیده می شود. مبنای این دو رکن بر دو امر استوار است:
1- اخلاقیات: احکامی که برای تحصیل شایستگیها و تهذیب نفس و تصفیه درون مقرر شده است. اکثر این احکام به جهت فطری بودن و عمومیت شایستگیها و ارزشها برای همه مردم، امضایی است و نه تاسیسی.
2- احکام فقهی که به دو قسم تقسیم می شود:
الف- احکام اولیه: که مستند به نیازهای ثابت انسانهاست و این احکام جز در موارد اضطرار و تبدل موضوع، هرگز قابل تغییر و دگرگونی نمی باشد؛ مانند وجوب عبادات معین و تنظیم حیات فردی و اجتماعی از دیدگاه اقتصادی، فرهنگی، حقوقی و حرمت قتل نفس، زنا، میگساری، نقض عهد و خیانت. درحقیقت این احکام بیان کننده چگونگی ارتباط های چهارگانه و ثابت انسانی می باشد:
1- ارتباط انسان با خویشتن؛ 2- ارتباط انسان با خدا؛ 3- ارتباط انسان با جهان هستی؛ 4- ارتباط انسان با همنوع خود.
ب- احکام ثانویه: این احکام در هنگام بروز ضرورتهای زندگی فردی یا اجتماعی مقرر می شوند و مبتنی بر علل و انگیزه های ثانوی می باشند. حاکم در این موارد، احکامی را برای پاسخگویی به آن ضرورتها مقرر می دارد که پس از منتفی شدن آن ضرورتها، آن احکام نیز منتفی می گردند و احکام اولیه بر اساس نیازهای ثابت به جریان می افتد.
از انجایی که صدور این احکام نیز بر اساس نیازها و دلایل قانونی مستند است، لذا از این جهت این احکام نیز با نظر به مشروط بودن آنها ثابت تلقی می شوند و تغییرات آنها مربوط به مورد و مصداق است. برای تکمیل برنامه حرکت جهت وصول به هدف حیات، توجه به این نکته ضرورت دارد که خداوند متعال تشخیص موضوعات و بایستگی ها و نبایستگیها و شایستگیها و ناشایستگیهای انسانی را در ارتباط با حیات انسانها به اختیار خود آنها قرار داده است، لذا احکام اسلامی بر مبنای همان موضوعات تشخیص داده شده، مقرر می گردد؛ مانند اهمیت کشاورزی برای جامعه که موجب وجوب فعالیت مذکور می باشد.
لازم به یادآوری است که البته در مواردی هویت موضوعات نیز از طرف خود منابع اولیه اسلامی مشخص شده است؛ مانند نماز که اعمال و اذکار آن از طرف خود منابع اسلامی تعیین شده است، و رضاع که موجب تحریم ازدواج در میان برادر و خواهر شیری می گردد و همچنین مقدار کر و امثال آن.
حال با توجه به تعریفی که از زندگی و دین نمودیم می توان به طور مجمل و خلاصه علل لزوم و ضرورت دین در زندگی انسانی را چنین فهرست نمود:
1- تعریفی که برای حیات معقول نمودیم بدون پیروی از دین تحقق پذیر نیست. 2- پاسخ نهایی اساسی ترین سئوالات زندگی (من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا آمده ام؟ با کیستم؟ به کجا می روم؟ برای چه آمده ام؟) جز با دین که می گوید: "انا لله و إنا الیه راجعون" امکان پذیر نیست. 3- اگر دین در زندگی انسانها ضرورتی نداشته باشد، هیچ فضیلت و ارزشی قابل اثبات نخواهد بود. 4- بدون تکیه بر دین هیچ کس و هیچ مکتبی توانایی پاسخ به مکتب اصالت قوه و قانونی بودن جریان تنازع در بقا را -که می گوید زندگی فقط حق اقویاست - ندارد. 5- نادیده گرفتن دین در زندگی باعث خاموش شدن احساس برین آدمی درباره شکوه و عظمت جهان هستی است؛ احساسی که بدون استناد به یک مشیت و حکمت و فوق این جهانی، معنایی ندارد. 6- تفسیر نهایی و ریشه یابی زیبایی های محسوس و معقول، بدون دین امکان پذیر نیست. 7- احساس ناب درباره تکلیف برین، توسط دین قوت یافته و با استناد به دین حفظ می شود. این تکلیف برین غیر از مقرراتی است که آدمی برای تامین زندگی طبیعی خود و ایجاد نظم، بدانها محتاج است. بدون این احساس ناب، بشر تا سر حد یک حیوان بی عقل و بی قلب تنزل می کند.‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات