رضا فرخی
شاید این جمله که «هالیوود سعی می کند روایت هایش از جنگ های آمریکا همیشه همتراز با خبرهای شبکه های خبری تاثیرگذار باشد.» درنگاه اول کمی اغراق آمیز به نظر برسد. اما اگر برای رفع این تردید کمی پژوهش رسانه ای انجام دهیم به این نکته پی خواهیم برد که این موضوع نه تنها اغراق آمیز نیست، بلکه دستگاه سیاسی آمریکا هم تاکنون هزینه های زیادی را در این راه انجام داده است.
چرا که آنان به خوبی می دانند در صورتی که بتوانند افکار عمومی دنیا را در مقابل خسارت هایی که به دیگر کشورها در تهاجمات خود وارد کرده اند کنترل کنند، می توانند قدم های بعدی را بردارند. یکی از مهمترین ابزارهای کنترل افکار عمومی، سینمای هالیوود است. چرا که سینمای هالیوود به دلیل گستردگی فنی و مخاطبی که دارد می تواند به بهترین نحو و آنچنان که سیاستمداران آمریکا می خواهند تصویری از جنگ ها ارائه دهد.
جنگ با طعم هالیوود
در اکثر تصاویری که تاکنون بارها از جنگ هایی مانند جنگ خلیج فارس و یا جنگ ویتنام و حتی جنگ جهانی دوم توسط آثار هالیوودی ارائه شده با شگردی خاص، آمریکا به نوعی از جنایت ها تبرئه شده است. اما در میان این جنگ ها و روایت هالیوود از آنها شاید بهترین نمونه را بتوان جنگ عراق دانست؛ جنگی که درسال 2003 آغاز شد. هرچند که مدت زمان اصلی جنگ برای اشغال عراق چندان طول نکشید اما هالیوود فیلم های بسیاری دراین باره از همان آغاز جنگ تولید کرد که بی شک هر کدام از آنها از پشت پرده های خاصی برخوردار هستند.
نکته قابل توجه در مورد همه این فیلم ها نوع برخوردی است که سینمای آمریکا و به نوعی دست اندرکاران هالیوود با این فیلم ها داشته اند. چرا که فیلم هایی که مطابق با اهداف سیاسی آمریکا در عراق تاکنون ساخته شده است به شدت مورد حمایت دستگاه رسانه ای- سیاسی آمریکا قرار گرفته و از سوی دیگر فیلم هایی که مخالف با حمله بوده اند و به نوعی می توان آنها را ضدجنگ دانست کاملا از طرف این دستگاه طرد و حتی تلاش هایی هم شده است که در گیشه شکست بخورند.
از دروغگویی تا اسطورهسازی
برای درک بهتر این ارتباط هماهنگ کافی است به تبلیغات برای فیلم «هارت لاکر» (قفسه درد) برنده اسکار 2010 نگاهی بیاندازیم؛ جدا از داستان این فیلم که تاکنون در آثار مختلف گفته شده است، از لحاظ کیفیت و تکنیک نه تنها دچار ضعف فیلمنامه است، بلکه به هیچ وجه اثری از واقع بینی را نمی توان در آن یافت، چرا که این فیلم بیش از آنکه بخواهد داستانی ملموس و عینی از جنگ عراق را بیان کند، بیشتر به قهرمان سازی از سربازان آمریکایی پرداخته است. به گونه ای که در بعضی سکانس های فیلم بیننده حس می کند به جای یک فیلم سیاسی، فیلم بتمن و یا مرد عنکبوتی را تماشا می کند.
اغراق درباره توان سربازان آمریکایی دراین فیلم آن قدر غیرقابل باور است که تنها می توان آنها را همپای بت من و سوپر من دانست. هرچند که یکی از علت های اصلی این موضوع را می توان در نویسنده آن یعنی مارک باول دانست که سعی کرده در متن فیلمنامه مظلوم نمایی برای سربازان آمریکایی و حماسه سازی برای آنان را به اوج خود برساند. اما بی شک نمی توان از حمایت های بی شماری که از این فیلم چه در اسکار و چه در گیشه و چه در جشنواره لندن شد به آسانی گذشت. گویی که از قبل برای مورد توجه قرار گرفتن فیلم کاترین بیگلو هماهنگی به عمل آمده بود. اتفاقا زمان ساخت فیلم هم کاملا هدفمند بود، چرا که موج انتقادات به آمریکا درباره حمله به عراق در سال های اخیر به حدی افزایش یافت که آمریکا به این موضوع اندیشید که باید با امنیتی نشان دادن فضای عراق، توجیهی برای اشغال و ادامه حضور خود پیدا کند، که به عینه این موضوع را می توانیم در فیلم هارت لاکر بمب مشاهده کرد.
هالیوود تحمل انتقاد ندارد
از سوی دیگر در کنار فیلم هایی مانند هارت لاکر که می توان آن را در زمره فیلم هایی مانند سری رمبو هم قرار داد، تاکنون فیلم هایی هم ساخته شده که سعی داشته اند علاوه بر خود جنگ عراق به پیامدها و مسائل حاشیه ای جنگ هم بپردازد. نمونه این فیلم ها را می توان «در دره خدایان» به کارگردانی پل هگیس دانست.
این فیلم یک رویه دوسویه دارد؛ ازیک طرف جنگ را محکوم می کند، آن هم به دلیل اینکه زندگی بسیاری از مردم آمریکا را تحت تاثیر قرارداده است. اما از طرف دیگر سعی می کند باز هم مظلومیت سربازان آمریکایی را به تصویر بکشد.نه این که بخواهد حقایق سرزمین های اشغالی توسط آمریکا را نشان دهد. داستان فیلم درباره پدری است که به دنبال فرزند خود که به ماموریت جنگ عراق رفته می گردد. فیلم بیشتر روی زندگی سربازان آمریکایی تمرکز دارد.
هرچند که در بعضی سکانس ها صحنه هایی از خشونت آمریکائیان علیه مردم عراق را به تصویر می کشد. به هرصورت این فیلم ها با همین رویکرد دو سویه خود باز هم نتوانست رضایت آمریکایی ها و به خصوص سیاستمداران را جلب کند و برای همین با فروش 24 میلیون دلار درگیشه شکست خورد تا به همگان اثبات شود که دستگاه سیاسی آمریکا تاب کوچک ترین انتقادی را هم ندارد.
از سوی دیگر آثاری هم درهالیوود تولید شده اند که نسبت به فیلم های فوق العاده اغراق آمیزی مانند «هارت لاکر» با روند منطقی تری جنگ عراق را به تصویر کشانده اند. نمونه این فیلم ها را می توان فیلم «منطقه سبز» به کارگردانی گرین گرنس دانست، فیلمی که هرچند باز هم به نوعی به تبلیغ برای سربازان آمریکایی پرداخته است. اما به هر صورت تصویری واقعی تر از کشتار مردم عراق و جنایت آمریکا درعراق به نمایش در آورده. این فیلم که درایام نوروز در سیمای ملی پخش شد سعی دارد به ادعای دروغ آمریکا درمورد وجود سلاح کشتار جمعی در عراق بـپردازد، هرچند که درپایان دراین فیلم کسی که تمام اطلاعات را درمورد درستی و یا نادرستی این ادعا دارد کشته می شود، اما به هر صورت به بیننده تا حدودی این موضوع نشان داده می شود که این ادعا دروغی بیش نبوده است.
بی تردید «منطقه سبز» تا حدودی توانسته که واقعیت را به تصویر بکشد و به طورحتم از فیلم های خنثایی مانند «خانه شجاعت» که تنها یک تبلیغ یک سویه برای ارتش آمریکا محسوب می شود، واقع بینانه تر و ملموس تر است.
موقعیت، فیلمی که رنگ رئالیستی دارد
از دیگر آثاری که درباره جنگ عراق ساخته شده می توان به فیلم «موقعیت» اشاره کرد. فیلمی که درآن یک خبرنگار زن آمریکایی نام «آنا مالینوکس» (با بازی کانی نیلسن) سعی می کند در عراق به دنبال واقعیت های زندگی مردم آن کشور و بلایایی که درجنگ برسر آنها آمده است برود. فیلم به خوبی نشان می دهد که سربازان آمریکایی درعراق درتوهم توطئه به سر می برند و به هر دلیلی که احساس خطرکنند به سمت هرکسی آتش می گشایند. موضوعی که شباهتی جالب با سکانسی از فیلم «منطقه سبز» دارد که درآن مردم عراق تنها به دلیل اینکه آب ندارند درمقابل سربازان آمریکایی تجمع می کنند، اما سربازان آمریکایی آن را یک توطئه درنظر می گیرند.
این موج توهم توطئه درحالی در فیلم موقعیت به نمایش گذاشته می شود، که این فیلم هم مانند فیلم های دیگر ضد جنگ درگیشه شکست خورده است. این شکست ها درحالی اتفاق افتادند که دیگر همگان می دانند که فروش یک فیلم درآمریکا چقدر به نظرعوامل پشت پرده بستگی دارد.
از سوی دیگر این شکست گیشه ای درمورد فیلم های دیگری هم مانند فیلم فاسد deracted)) به کارگردانی دی پالما تکرار شده، این فیلم که درنوع خود قابل توجه است به تجاوز چند آمریکایی به یک عراقی درمحمودیه اشاره می کند. موضوعی که تاکنون خط قرمزی برای فیلم های ضد جنگ عراق بوده است، چرا که به تعبیر محافظه کاران آمریکایی این گونه فیلم ها به شدت باعث ضربه زدن به نیروهای آمریکایی می شود. برای همین است که این فیلم ها حتی تاکنون آن گونه که باید نامشان هم شنیده نشده است. هرچند که این شکست گیشه ای و به نوعی طرد شدن درمورد فیلم های قبلی دی پالما مانند«غیر قابل انتشار» هم دیده می شود.
شکستهای گیشهای هدایت شده
نمایش این فیلم ها در گیشه درحالی پی درپی شکست می خورد که تاکنون فیلم های دیگری همچون «به سمت گوآنتانامو»، «سربازان حلبی» هم به گونه ای عامدانه و مغرضانه به انزوا کشیده است.
از سوی دیگر در کنار این فیلم ها، مستندهای زیادی هم در این باره تاکنون ساخته شده که می توان از معروف ترین آنها به مستندهای مایکل مور و مستند «عراق قطعه قطعه شده» اشاره کرد. مستندهایی که به رغم کیفیت بالا تنها به دلیل بیان برخی حقایق به مذاق عوامل سیاسی پشت پرده رسانه های آمریکا خوش نیامد.
این روند درحالی ادامه پیدا می کند که جیمز نگلی درباره «عراق قطعه قطعه شده» می گوید: من تنها سعی کردم نشان دهم که جنگ آمریکا چه بلایی بر سر مردم عراق آورده است. همچنین لانگلی اخیراً در مصاحبه ای گفت: «اغلب افرادی که ما در فیلم می بینیم، عمدتاً در نبرد شرکت ندارند. این فیلم بیشتر از آن که درباره آمریکائیان حاضر در عراق باشد، درباره عراقی ها و مسائل بزرگی است که آنها در این کشور با آن دست به گریبانند.»
لانگلی که معتقد است آمریکا باید از عراق خارج شود، می گوید: «سیاست آمریکا در عراق باعث تفرقه و تجزیه طلبی در عراق شده، عراقی ها هزاران سال است که خودشان امورشان را اداره کرده اند و در غیاب ما هم می توانند این کار را انجام دهند.»
لوراپوریتاش: فیلم من یک حقیقت است
صحبت های دیگر مستندسازان ضدجنگ هم قابل توجه است. چنان که لورا پوریتاش کارگردان فیلم «کشور من، کشور من» می گوید: فیلم من نقدی بر اشغال عراق است، همچنین او گفت هنگامی تصمیم به ساختن این فیلم گرفتم که از سطح مباحثات در آمریکا که عراقی های گرفتار در میانه جنگ را نادیده می انگاشت، احساس نومیدی فزاینده ای کرده ام.
او می افزاید: «فیلم من دیدگاه های سیاسی هر دو طرف منازعه را به چالش می کشد، زیرا این فیلم به یک معنا ارج نهادن به دمکراسی و در همان زمان نقدی بر اشغالگری است.»
این اظهارنظر درمورد جنگ عراق از زبان مستندسازان سیاسی درحالی صورت می گیرد که تاکنون این مستندسازان به دلیل توجه به روی دیگر جنگ عراق یعنی روند انتقادی آن کاملاً از سوی دستگاه سیاسی آمریکا طرد شده اند.
به هر صورت باید به طور کلی به این موضوع اشاره کرد که سینمای غرب و رسانه های آمریکایی تاکنون سعی کرده اند که جریان های دگراندیش درباره عراق را به نوعی حذف کنند. هرچند که این امر باتوجه به گستردگی رسانه ها در جهان امروز بعید به نظر می رسد و به هر ترتیب رسانه های آمریکا بهتر است به جای این نوع از نگاه فریب کارانه با واقعیت خود را روبه رو کنند.