تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۵:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۱۷۹۳

تاریخ شفاهی

نویسنده: تروُر لومیس Trevor Lummis مترجم: کامران عاروان دیباچة مترجم بر تاریخ شفاهی بی‌شک، تاریخ شفاهی از اساسی‌ترین و کهن‌ترین شیوه‌های تاریخ‌نگاری در جهان بوده و در ارتقاء و اعتلای فهم مورخان از رخ‌دادهای گذشته و شناخت ماهیت، چیستی و سرشت تاریخ، نقشی تعیین کننده‌ای ایفا نموده است. مورخان در تاریخ‌نگاری نمی‌توانستند تمام وقایع را از تنها از منابع مکتوب استخراج، استفهام و استنتاج کنند، لذا پرس و جو و درخواست شرحِ حقیقت واقعه از افراد شرکت کننده در رخ‌دادها، برای همه آن‌ها ضرورت یافت. هر چند بیم و هراس از تحریف و تغییر وقایع، چه از سوی راویان و چه از سوی نگارنده روایت‌ها برای آن‌ها نیز وجود داشت. در گذشته، بیشتر مورخان خود را حافظ روایت راویان می‌دانستند و بی‌هیچ گونه یا با کمترین نقد و نظر در صحت و سقم آن، روایت‌های تاریخی را ثبت می‌کردند و انتقال می‌دادند. کمترتاریخ‌نویسی یافت می‌شد که ملزم به نگاه نقادانه و عقلانی به راویان و گفته‌های آنها باشد. در جهان اسلام برای ممانعت از تحریف و دگرگون‌سازی روایت‌ها، قواعد و روش‌هایی برای بهره‌گیری بهینه و سالم از روایت‌ها خلق شد و با نقد راویان و روایت‌های آن‌ها سعی شد تاریخ اسلام در شکلی روش‌مندو صحیح به منظور ارائه راه‌کارهای دینی به حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی فرهنگی واجتماعی، نگاشته شود. هر چند در عمل، مطامع سیاسی و اقتصادی، اختلافات دینی و مذهبی، جنگ‌های داخلی و خارجی و تضعیف شدن نگاه عقلانی به تاریخ، مانع تحقق این امر شد و اکنون شاهد کتاب‌‌های اندکی هستیم که این مبانی را دقیقاً رعایت کرده باشند. در اروپای نو، رشد عقل‌گرایی و نقد گذشته، سبب تشکیک در شیوه‌های روایی تاریخ‌نویسی پیشین شد. اما نیاز به تاریخ شفاهی با هدف نگارش تاریخی دقیق و کامل هنوز وجود داشت، اما به شرط کنترل و نظارت عقلانی بر روایت‌های راویان. توسعه رشته‌های جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و انسان شناسی و قوم‌نگاری، به این قضیه، یاری بسیاری رساند. اختراع دستگاه‌های ضبط و پخش صدا، برای حفظ واقعی تاریخ شفاهی، اساس نوین به منظور حفظ، نگهداری و استفاده از منابع شفاهی بنیاد نهاد و تاریخ شفاهی نوین بر فناوری‌های جدید متکی شد و از این لحاظ با آن چه در گذشته بوده،‌ تمایزی مشخص یافت. با پیشرفت هر چه بیشتر تاریخ شفاهی در اروپا و امریکا،‌ میان آن و روایت شفاهی که مختص انسان‌شناسان، قوم‌شناسان و فرهنگ عامه شناسان بود، تفاوت و تفارق به وجود آمد؛ روایت شفاهی به بررسی روایت‌های مربوط به فرهنگ و معارف اقوام و جوامع منحصر شد و تاریخ شفاهی صرفاً به خاطرات تاریخی افراد دخیل در آن پرداخت که با دیگر منابع تاریخی تطابق داده می‌شد. البته تاریخ شفاهی به دوگونه تقسیم شد: یکی به ضبط، گردآوری و ثبت سخنان و سخنرانی‌های بزرگان و شخصیت‌های عمدتاً سیاسی مربوط بود که در این راستا آرشیوهای گویایی در کشورهای اروپایی و امریکا به وجود آمد، ولی گونه دیگر و مهمتـری که هدف اصلی تاریخ شفاهی نوین بود، انجام مصاحبه‌های آگاهانه و هدف‌مند در جهت روشن‌سازی نقاط تاریک تاریخ معاصر و تبیین و تفهیم آن بود که مسلماً بانی اصلی آن آلن نوینز امریکایی بود. ابتدا براساس فضای فکری آن زمان،‌ توجه به نخبگان در اولویت قرار گرفت، اما با رشد دموکراسی و پست مدرنیسم، بررسی اقلیت‌های قومی و نژادی، التفات به زنان، کارگران، جنگ‌های جهانی و نزاع داخلی و مسائل اجتماعی و فرهنگی و در مجموع، نگاه به توده بی‌سخن، اولویت اول شد. هر چند هدف هر دو اولویت توجه به بخش‌هایی از تاریخ بود که منابع مکتوب در مورد آن خاموش بود. در ایران با توجه به سوابق تاریخ اسلام و آن چه بعدها در ایران صورت پذیرفت، تاریخ روایی و نقلی اهمیت وافری داشت. مورخان جدید هم به رغم نقدهایی که به تاریخ‌نگاری گذشته داشتند از به کارگیری این شیوه‌ها نیز خود را بی‌نیاز ندانستند، البته مشکل آن‌ها عدم اجرای شیوه‌ها و فناوری‌های به کار گرفته شده در اروپا و امریکا بود. پس از انقلاب اسلامی، ایران با انباشت رخ‌دادهای تاریخی فراوان و در عین حال، سرنوشت‌ساز رو به رشد و توجه به همه گونه منابع، برای تاریخ‌نویسان در جهت بالا بردن فهم و شناخت این رخداد‌ها اعتبار یافت. تاریخ شفاهی نیز در این میان، جایگاهی روشن‌تر و بهتر پیدا کرد و برای نمونه، در خارج ایران طرح تاریخ شفاهی ایران معاصر در دانشگاه هاروارد به کوشش حبیب لاجوردی و نیز شبکه بی‌بی‌سی، و در داخل ایران توسط مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به کوشش مرتضی رسولی و نیز مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران، با مصاحبه‌هایی روش‌مند و هدف‌دار به گردآوری گسترده تاریخ شفاهی ایران معاصر و تشکیل آرشیوهای گویا مبادرت ورزیدند. تاریخ‌نویسان محلی نیز از این روش در مورد رخ‌دادهای محلی بهره وافر بردند، هر چند در روش‌مند بودن کار آن‌ها جای بحث باقی است. با این حال، تاریخ شفاهی در ایران، هم به لحاظ روش و هم موضوع و حوزه‌های کاری، زمان، نیروی پژوهشی و سرمایه بسیاری را می‌طلبد تا بدین وسیله تصویری روشن و تکمیلی از تاریخ معاصر ایران ارائه شود. مقالة حاضر بر آن است تا ضمن معرفی پیشگامان تاریخ شفاهی، اهمیت آن را نیز به عنوان یک منبع در تاریخ‌نگاری جدید بنمایاند. مقاله ترجمه شده،‌در حقیقت چکیده‌ای از سرگذشت، اهمیت، تعریف و مرزهای تاریخ شفاهی و روش‌های اجرایی این فن را در اروپا و امریکا نشان می‌دهد. تاریخ شفاهی در اصل، گزارشی است از تجربه دست اول و یادآوری حوادث گذشته و برقراری ارتباط توسط مصاحبه‌گر برای مقاصد تاریخی. هم‌چنین بیشتر متخصصان اتفاق نظر دارند مصاحبه باید با دستگاه ضبط صورت ثبت شود. بدین ترتیب، سخنان راوی به عنوان منبع تاریخی اصلی نگهداری می‌شود. تاریخ شفاهی یک روش و فن است نه رشته‌ای فرعی از تاریخ، مانند تاریخ سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی. دوره جدید شکل‌گیری تاریخ شفاهی به اواخر دهه 1940 م. برمی‌گردد؛ زمانی که دستگاه ضبط صورت، گردآوری و نگهداری گفت و‌گوهای شفاهی را تسهیل کرد،‌با این حال تاریخ شفاهی، پیشگامان متعددی دارد.

پیشگامان تاریخ شفاهی

مورخان دست‌کم از عهد یونان قدیم، از حاضرانِ در رخ‌دادهای گذشته، پرس و جو می‌‌کرده‌اند تا خاطرات‌شان را به عنوان بخشی از اسناد تاریخی انتقال دهند. گرچه این گزارش‌ها تنها به عنوان اسناد محسوب می‌شوند، برخی مورخان آن‌ها را به عنوان تاریخ شفاهی اولیه پذیرفته‌ اند، زیرا آن‌ها هدف تاریخی مشخصی درگردآوری اطلاعات داشتند که تنها درخاطرات ماندگارِ حاضران در صحنه موجود بود. در پی علاقه به «فرهنگ عامه» که بخشی از ملیت‌گرایی رمانتیک قرن نوزدهم بود، گروه‌های‌مزبور، مستند کردن و مطالعه در مورد جوامع سنتی و عمدتاً روستایی بود که پیشتر بوده‌اند یا این که هنوز هستند و یا جای خود را به جوامع صنعتی و شهری داده بودند. علاقه به موسیقی و فرهنگ شفاهی اقوام، آن‌ها را به ثبت خاطرات مطالعان واداشت. اسناد گذشته‌نگر‍ِ مشابه را می‌توان نیز در نشریه‌های روزنامه‌ای و جامعه‌شناسی اولیه و پژوهش‌های حکومتی از اوضاع اجتماعی و صنعتی یافت.

اغلب گزارش‌های اولیه به شکل نسخه‌های مکتوب بودند، اما در پایان قرن نوزدهم ضبط صدای واقعی، ممکن و عملی شد. دستگاه ضبط صوت که صدا را بر صفحه‌های مومی ضبط می‌کرد، در معرض فروش گسترده‌ای قرار گرفت و توسط انسان‌شناسان، فرهنگ عامه‌شناسان و موسیقی‌شناسان قومی به منظور ضبط خاطرات و آوازها به کار گرفته شد، در حالی که پیشتر، رونویسی آن بر کاغذ، با زحمت همراه بود.

همه پیشگامان تاریخ شفاهی جدید در دو امر مشترک بودند: یکی این که گویندگان، تجارب شخصی را بازگو می‌کردند و دیگر این که معمولاًٌ گویندگان، مردم عادی، به ویژه طبقه کارگر، اقلیت‌‌های قومی و محرومان و تنگ‌دستان بودند. این تاریخ شفاهیِ ارائه شده، نقطه آغازی برای این طبقات و گروه‌های موجود در جامعه بود که بخش ادیبان جامعه و حتی باسوادان آن‌ها، مدارک مستند زیادی از دستاوردهایشان، به جا نگذاشتند. اگر این‌ها مستند و ثبت نشوند، طبقات پایین دست در برابر انظار طبقات متوسط و بالا دست به چشم نمی‌آیند. تأثیرات قوی اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی نسبی، سبب دسترسی گروه‌‌های خاصی برای تولید و حفاظت همه نوع منابع مستنند شد. گزارش شفاهیِ تجارب به خاطر سپرده شده، قادر است روشنایی جدیدی به رخ‌دادها بیفکند که در گذشته با غرض‌ورزی‌های اجتماعی معاصران یا با سانسورهای سیاسی تحریف‌ می‌شد. صدا بخشی به افراد و گروه‌های بی‌صدا، انگیزه نیرومندی برای توسعه تاریخ شفاهی بود.

تاریخ شفاهی نوین

با وجود پیشگامان یاد شده، ترجیح داده می‌شود که زمان شروع تاریخ شفاهی نوین در 1948 م. در دانشگاه کلمبیا تعیین شودکه آلن نوینز مورخ (1890 ـ 1971 م.) به ثبت شفاهی اطلاعات امریکایی‌های مشهور پرداخت. التفات به اشخاص برجسته از سنت‌های انجمن فولکلور امریکا، مکتب جامعه‌شناسان شیکاگو و برنامه‌های نویسندگان فدرال و نیز از آثار اولیه اروپاییان، به دور بود که بیشتر به تجارب مردم عادی علاقه‌مند بودند. نوینز قصد داشت تا از تاریخ شفاهی برای تکمیل نواقص اسناد شخصی استفاده کند. افراد برجسته قرن بیستم در مقایسه با همتایانشان در قرن نوزدهم، خاطرات روزانه،‌نامه‌ها و ... کمتری داشتند. در آغاز، گزارش‌های شفاهی صرفاً به عنوان شیوه‌ای برای تهیه اسناد، مد نظر بود. هر چند تاریخ شفاهی نوین امریکا با هدف مطالعه زندگی نخبگان آغاز شد، اما به زودی به مبانی اصلی خویش بازگشت و در دهه 1960 م برای ثبت گروه‌‌های غیر نخبه گسترش یافت. هرچند گروه نخبگان هنوز مورد پژوهش هستند، اما اکنون مطالعه غیر‌نخبه‌ها، کانون محوری تاریخ شفاهی سراسر جهان شده است.

مورخان در شکل کنونی تاریخ شفاهی رخصت یافتند تا اطلاعاتی گردآورند که وضع اشخاص و گروه‌های خاصی را که اطلاعات بسیار کمی از آن‌ها در دیگر منابع باقی مانده بود، روشن سازند. این، روشی مطلوب برای مطالعه تاریخ معاصر کارگران سازمان نیافته، زندگی خانوادگی، نگرش‌ها و جهان‌بینی توده‌ مرد، تجارب دوران کودکی یا در واقع، مطالعه همه ابعاد تاریخی عصر جدید است که می‌توان از طریق تجارب زنده، مورد کاوش قرار داد. برای نمونه در اروپا این واقعیتی است که تنها روش کامل برای کاوش از برخی منازعات زیرزمینی علیه فاشیسم، تاریخ شفاهی است، زیرا آن‌ها را به عنوان گروه‌های غیر قانونی معرفی می‌کردند و تنها دشمنانشان از آن‌ها سند ارائه می‌دادند. این روش، به ویژه در مناطقی که زندگی یکنواخت و ثابت بوده، اثر گذار است. بیشتر منتقدان تاریخ شفاهی، مورخان و زندگینامه نویسان افراد نخبه بوده‌اند. استدلال‌ آن‌ها چنین بود که اشخاص برجسته قادرند تا حد زیادی به پنهان‌سازی اشتباهات و قضاوت‌های نادرست‌شان بپردازندو با مهارت بسیار از بیان حقیقت پرهیز کنند تا هنگام مصاحبه در هر توصیفی، افراد موجهی جلوه کنند. با وجود این، حتی در این جا فواید صدا برای دست‌یابی به فضای رخ داد و ویژگی روابط، خصوصاً میان افراد، به طور عموم قابل تقدیر است.

روش‌های تاریخ شفاهی

بخشی از اهمیت روش تاریخ شفاهی در شناخته بودن منابع آن است. هم‌چنین هرگونه رابطه‌ای میان جنبه‌‌‌های مختلف تجربه ـ برای نمونه بین مذهب و سیاست یا اجتماع و نگرش‌های صنعتی ـ شناخته شده و مشخص است، زیرا این تجربه، تجربه یکپارچه یک شخص است. در بسیاری از موارد تصدیق ارتباط‌های این‌ چنینی که بر استنتاج‌های آماری مبتنی باشد، ضرورتی ندارد. اما گزارش‌هایی که از افراد باقی‌مانده [حاضر در حادثه] تهیه شد ه باید تا حدودی با زندگی‌ آن‌ها که معرف زمان و موقعیت اجتماعی‌شان است، مرتبط باشد، البته این اصول بر پایه شواهد شفاهی ایجاد شده‌اند. همانگونه که تاریخ به فرآیندهای اجتماعی می‌پردازد، یک زندگی‌نامه یا تاریخ زندگانی نیز قادر است تاریخ زمانه را به گونه گسترده‌ای روشن سازد و نیز ممکن است زندگی نامه‌ها صرفاً به عنوان پژوهش از پیشرفت‌ها و خصوصیات روانی فرد، باقی بمانند. بنابراین، تاریخ شفاهی نیز باید به کاربرد تجارب فردی به عنوان نوعی از اسناد پایه‌گذار‍ِ گزارشی مفصل‌تر، اهمیت بدهد. تاریخ شفاهی، همانند همه اسناد تاریخی، هرگاه در کنار دیگر منابع قرار گیرد، بیشتر روشن خواهد بود.

با این حال، مشهورترین انتشار دهندگان تاریخ شفاهی، نویسندگانی بوده‌اند مانند «استادیس ترِکل» در ایالات متحده که برگزیدة مصاحبه‌هایی را با توضیحاتی بسیار ناچیز با تلاشی اندک در تطبیق تجارب متعدد با دیگر گزارش‌‌های تاریخی، به چاپ رسانده‌اند. این رویکرد را می‌توان بخشی از انگیزه‌های دموکراتیک‌های تندرو دانست که به مردم عادی اجازه دادند با صدای خودشان سخن بگویند و نگذارند دیگران به تفسیر تجاربشان بپردازند. هر چند نتیجة آن می‌تواند کاملاً سنتی باشد، چرا که تاریخ به عنوان مجموعه‌ای خودگردان از زندگی افراد معرفی می‌شود که بدون محک خوردن در فرآیندهای اقتصادی و اجتماعی، شکل می‌گیرد. تجارب فردی تنها قادرند گزارشی جانب‌دارانه وناتمام از دگرگونی‌های تاریخی پیش رو نهند. در هر حال، بخش عظیمی از نیروی تاریخ، فراتر از افراد و در سطح گروه‌ها و نهادها رقم می‌خورد.

ارزش تاریخی مدارک شفاهی کاملاً به دقت حافظه بستگی دارد. برای روان‌شناسان معلوم شد که دانسته‌هایشان از چگونگی مراحل یادآوری کارهای گذشته یا این که چگونه افراد به درستی قادرند تا رخدادهای گذشته زندگی‌شان را به خاطر آورند، بسیار ناچیز است. بیشتر مورخانِ تاریخ شفاهی براساس این تصور عرفی عمل می‌کنند که مردم، گذشته‌شان را با دقتی کم و بیش در زمینه‌های متفاوت به یاد می‌آورند، اما تجارب عملی به آن‌ها نشان داد که اطلاعات مفید را می‌توان با مصاحبه‌ای بر مبنای گذشته گردآوری نمود.

آن‌ها با فراست، به مشکلات فراموشی، پنهان‌کاری و گزینش‌گری (که ممکن بود یادآوری خاطرات خوشایند را بر جنبه‌های ناخوشایند زندگی ترجیح دهند) آگاهی یافتند. عوامل دخیل در دوران زندگی، جانب‌داری‌های مشابهی خلق می‌کند. برای نمونه در توصیف تاریخ خانوادگی با گزارش‌‌هایی از کودکی گویندگان سالخورده، فرد باید آگاه باشد که این دیدگاه کودکانه‌ای از این دوران است. کودکان بسیاری از نگرانی‌‌ها، نزاع‌ها و فشارهای خانوادگی تجربه شده توسط بزرگسالان این دوره، ناآگاهند، با این حال با مصاحبه دقیق و عمل آگاهانه، می‌توان راه طولانی خنثی‌سازی این دام‌های نهانی را طی کرد.

مورخان شفاهیِ بسیاری بر این عقیده بودند که باید مصاحبه‌های تاریخ شفاهی ثبت شود تا این ثبت‌ها به عنوان منابع اصلی، حفظ و نگهداری شود. برخی بر این گمان هستند که مطالب تحریری (توسط ماشین تحریر) برای ثبت اسناد، شامل ثبت تمام اطلاعات تاریخی می‌شود، اما این مطلب قابل مناقشه است. اگر این مطالب از بین برود، دیگر مدرک و سندی موجود نیست، چرا که از شخصی واحد، رونوشت تهیه شده است. در هر حال، ایراد اساسی‌تر، این است که مطالب تحریری در درستی، به پای گفته‌های شفاهی نمی‌رسد. نوع پیام شفاهی از منابع نوشتاری متفاوت است؛ پیام شفاهی از لحاظ توانایی ارتباطی، غنی‌تر است و مواردی چون صرف‌ها، مکث‌ها و لکنت‌ها، شیوه گفتار و دیگر اختلافات جزئی را در بر دارد که به سختی در شکل نوشتاری قابل بازسازی است. ویژگی‌های شفاهی و نیز شنوایی منابع تاریخی، ممکن است به عنوان بخشی از سیمای متمایز این منابع در نظر گرفته شود. البته با پذیرش این نکته آخری، هرگونه منابعی را که زماناً بر تولید دستگاه‌های مکانیکی صوتی مانند گرامافون مقدم باشد نمی‌توان تاریخ شفاهی کاملی دانست. البته تمام تاریخ‌نویسانِ شفاهی بر این نکته، اتفاق نظر ندارند.

تاریخ شفاهی و روایت شفاهی

با و جود تفاوت‌های موجود، ترسیم خطی دقیق همان تاریخ شفاهی و روایت شفاهی (به منظور تفکیک این دو) کاملاً تصنعی و غیر‌واقعی خواهد بود. در برخی جوامع نانویسا (شفاهی) خاطره‌گویان و قصه‌سرایان خاصی هستند که مخازن زندة جمیع معارف موجود قوم یا اسطوره‌سازان تاریخ‌شان محسوب می‌شوند. این‌گونه اسناد و مطالب، مشکلات متفاوتی در مورد اعتبار اسناد پیش می‌کشد. روایت شفاهی از سطح خاطرات روزمره فراتر می‌رود و به اطلاعاتی متکی می‌شود که در گذرِ نسل‌ها سینه به سینه نقل می‌شود و جزئی از تجربه زنده و مستقیم نیست،‌بدین ترتیب، گردآورندگان روایت‌های شفاهی با اطلاعاتی سر و کار دارند که با تجربه مستقیم مردمان، متفاوت است. چنین اطلاعاتی مستلزم در پیش گرفتن روشی متفاوت در سنجش، و اعتبار بخشی اسناد روایت شفاهی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات