تحولاتی که منجر به سقوط نظام کمونیستی در شوروی سابق و بلوک شرق شد، ماجراجویی و زیادهطلبی کلیسای کاتولیک را تحریک کرد. اگرچه این دو ویژگی این کلیسا دارای ریشههای عمیق تاریخی است، اما فعال شدن اخیر آن به تحولاتی بازمیگردد که به سقوط گورباچف و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی سابق انجامید.
آنها احساس کردند که زمینه برای گرفتن انتقام تاریخیشان از کلیسای ارتدوکس که پیوسته دشمنش میداشتهاند، آماده شده و لذا با تمامی نیرو و امکانات جهت تقلیل نفوذ او و جذب هرچه بیشتر پیروانش و متهم کردن رهبرانش به همکاری با رژیمهای کمونیستی، به میدان آمدند که یک چند بحرانهای بزرگ اجتماعی و سیاسی و کلیسایی را در این سرزمینها موجب شدند که هنوز ادامه دارد و پیآمدهایش تا سالها باقی خواهد ماند.
این مقاومت نوعی سرخوردگی در مقامات کلیسای مذکور به وجود آورد و آنها کوشیدند تا با چاپلوسی و استمالت و تاکید بر ضرورت دیالوگ و اتحاد بین مسیحیان، مجددا به ارتدوکسها نزدیک شوند. اگرچه اقدامات ماجراجویانه آنان آنچنان سوءظنی را موجب شده که بسیار بعید به نظر میرسد حتی تا آینده دور مقامات ارتدوکس مایل به دیالوگ با کاتولیکها باشند. آنها این نکته را در مواقع مختلف به کرات بیان داشتهاند و اخیرا با پاتریارک کلیسای ارتدوکس روس بر آن تاکید کردند.
در کنار این حادثه، حادثه دیگری رخ نمود که تمامی پتانسیل توسعهطلبانه و داعیهدارانه کلیسای کاتولیک را به خود جذب کرد. و آن مطرح شدن اسلام به عنوان خطر جدید پس از سقوط نظام کمونیستی و از طرف سردمداران نظامی و تبلیغاتی و بعضا سیاسی غرب بود.
اگرچه این جریان را سابقهای طولانی است و حتی در زمان حاکمیت نظام کمونیستی هم وجود داشته است، اما شیوع گسترده و همهجانبه آن به حوادثی بازمیگردد که عمدتا پس از انتخابات الجزایر و پیروزی چشمگیر جبهه اسلامی بوقوع پیوست.
انتخابات الجزایر به خوبی نشان داد که مسلمانان اصالتگرا اقلیت ناچیزی نیستند که با تهدید، خود را واقعیتی بزرگتر از آنچه هستند نشان دهند و یا بنا به تعبیر غربیان، خطر آنان ناشی از توهم چند تحلیلگر و خبرنگار نیست. واقعیتی است که وجود دارد تا بدانجا که در طی یک انتخابات آزادانه، اکثریت را حائز میشود. چه در الجزایر باشد و چه در ممالک دیگری که در شرایط او قرار دارند.
حوادث الجزایر و نمونههای مشابه آن خاصه در شمال آفریقا و کشورهای دیگری همچون اردن به خوبی ریشه و عمق اسلامخواهی مسلمانان را نشان داد و از این پس غربیان تصمیم گرفتند صریحا در برابر اسلام و تحت پوشش نبرد با آنچه خود نبرد با «اصولگرایی اسلامی» و «تعصب مذهبی» مینامیدند، موضع بگیرند و گرفتند.
در این میان کلیسای کاتولیک و به دلائل مختلف از فرصت پیش آمده به حداکثر استفاده و بلکه سوءاستفاده کرد اولا بدینترتیب طعمهای برای اشتهای تحریک شدهاش که مقاومت کلیسای ارتدوکس آن را ناکام گذاشته بود، یافت و ثانیا میتوانست انتقام تاریخی خود را از دینی که پیوسته از آن در هراس بود و هنوز هم خود را در برابر جاذبههای معنویش ناتوان احساس میکند، بگیرد و ثالثا میتوانست دین خود را نسبت به تاریخ و فرهنگ غرب که پیوسته به عنوان بخشی از آن تلقی شده، ادا کند و بدینوسیله بتواند جایگاه سیاسی مناسبی برای اروپای متحد آینده بیابد.
کلیسای کاتولیک پیوسته کوشیده و میکوشد تا خود را به عنوان پدر معنوی و سرپرست اخلاقی و روحانی غرب معرفی کند و برای غربی که عملا به چیزی جز مادیت و منافع مادی نمیاندیشد سخن گفتن از دین و اخلاق در صورتی معنی دارد که این دو به گونهای بنواند در خدمت منافع مادی و سیادتطلبی وی باشد. و واقعیت این است که کلیسای کاتولیک بیش از هر کلیسای دیگری کوشیده و میکوشد تا از این راه نفوذ گذشته خود را تقویت کند.
خصوصا که سقوط مارکسیسم میتوانست به مثابه ضربه مهلکی و به ویژه برای این کلیسا به شمار آید. چرا که غرب پیوسته کوشیده بود تا از عامل کلیسا جهت متوقف کردن این مکتب استفاده کند و در حال حاضر که این مکتب برای همیشه رخ در نقاب خاک کشیده، استفاده از کلیسا هم دیگر چندان لزومی نخواهد داشت.
حقیقت این است که کلیسای کاتولیک و به دلائل مختلف هماکنون در برابر اسلام ایستاده است. اگرچه آنان ظاهرا مقابله با اسلام را تحت پوشش آنچه که خود همچون سایر غربیان، مقابله با «اصولگرایی اسلامی» مینامند، انجام میدهند.
اما آنها واقعا و عملا در برابر اسلام، حتی در آنجایی هم که این دین فاقد دواعی سیاسی است، ایستادهاند و در طی ماههای اخیر بسیاری از مقامات این کلیسا و به طور صریح و در طی مقالات، خطابهها و بیانیههای مختلف به گونهای از اسلام سخن میگویند و انتقاد میکنند که در طی تاریخ معاصر کمتر سابقه داشته است.
عموم آنان مایلند همچون نظامیگران غربی، خطر آینده را خطر، اسلام معرفی کنند و در این باره فراوان قلمفرسایی میکنند و صریحا میگویند که پس از فروپاشی نظام سوسیالیستی این اسلام است که میباید به عنوان خطر آینده تلقی شود. آنها برای جلب رضایت و حمایت غربیان بعضا از خود نظامیگران هم پیشتر میروند و آن را جانشین واقعی و بلکه خطرناکتر از نظام کمونیستی سابق معرفی میکنند.
این اندیشه هماکنون بر بسیاری از مطبوعات و رسانههای کاتولیکی و خصوصا آنها که به مراکز قدرت این کلیسا نزدیکترند، حاکم است. نشریات و رسانههای مستقلتر، هم از این نوع طرز تفکر دورترند و هم کمتر بدان دامن میزنند. عجیب اینجا است که اعتقاد به این فکر و تعهد به اثبات و گسترش آن دقیقا متناسب است با اینکه یک نشریه تا چه مقدار به راس هرم قدرت در این کلیسا نزدیکتر است.
برای نمونه مواضع روزنامه اونیره ارگان شورای اسقفهای ایتالیا، نسبت به اسلام بسیار خصمانهتر از مواضع سایر مطبوعات کاتولیکی است و حتی باید گفت که مواضع این روزنامه در مقایسه با سایر نشریات ایتالیایی زبان به مراتب گستاخانهتر و آکنده از دروغ است. گویی این روزنامه تعهدی جز انتقاد صریح و کینهتوزانه از آنچه خود «شریعت اسلامی» و «اصالتگرایی اسلامی» و «حکومت اسلامی» مینامد، ندارد.
خواه در سودان باشد و یا تاجیکستان و سایر جمهوریهای آسیای میانه و یا مصر باشد و شمال آفریقا و یا خاورمیانه و جهان عرب و حتی پاکستان و اندونزی، خواه طرفداران جنبش حماس در فلسطین اشغالی باشد و یا مسلمانان ساکن در اروپا.
چنانکه گفته شد این مواضع را نباید مواضع یک روزنامه که متاثر از طرز تفکر خاص سردبیر و یا هیئت تحریر به آن است، تلقی کرد، نظرات روزنامهای که ارگان یک شورا است و تحت نظارت کشیشان و بلکه مقامات بلندپایه مذهبی تنظیم میشود، و منعکسکننده نظرات آنها است و عموما در کلیساها توزیع و فروخته میشود، عملا بیانگر نقطهنظرات همان شورا و افراد وابسته بدان است. خصوصا که این نظرات از مدتها پیش اتخاذ شده و پیوسته صریحتر و خصمانهتر شده است.
از این گذشته حوادثی که هماکنون در کلیسای کاتولیک میگذرد و بیانات صریح و نیز صریح بلندپایهترین مقامات این کلیسا حاکی از موافقت کلی و اصولی بدنه اصلی این کلیسا و رأس این هرم با تمامی آن مطالبی است که علیه اسلام مطرح شده و میشود.
چندی پیش یکی از معاونین رئیس شورای اساقفه ایتالیا در حضور پاپ به هنگامی که او عدهای از اسقفهای ایتالیا را به حضور پذیرفته بود، از کشیشان و اساقفه خواست تا به مردم توصیه کنند که از ازدواج با مردان مسلمان خودداری کنند و متعاقب با آن رسما اعلام شد که در اختیار قرار دادن جا در درون ساختمان کلیسا جهت بجا آوردن نماز برای مسلمانان ممنوع است.
و هیچ کشیشی به هیچ عنوان حق ندارد در ساختمان متعلق به کلیسایش جایی جهت ادای نماز در اختیار مسلمانان قرار دهد. لازم به توضیح است که بعضی از کشیشان قبلا به مسلمانان اجازه میدادند تا در بخشی از ساختمان کلیسا و البته خارج از شبستان آن نماز بخوانند.
و بدینترتیب این کلیسا به سوی مخاصمهای علنی با مسلمانان به پیش میرود چنانکه گفته شد آنها مایلند که اسلام را جانشین مارکسیسم و جهان مسلمان را جانشین اروپای شرقی و شوروی سابق معرفی کنند. آنها نفع خویش را در این یافتهاند و در راه نیل به مقصود سر از پای نمیشناسند. اما اگر مسئله از زاویه جهان اسلام نگریسته شود، دقیقا آنها هستند که جانشین مارکسیستها شدهاند.
از این زاویه آنها به مراتب بیش از مسلمانها مصداق خطری هستند که مایل به اثبات و اشاعه آنند. مسلمانان تا قبل از سقوط مارکسیسم با دو خطر بزرگ استعماری مواجه بودند. یکی امپریالیسم غرب بود که کماکان حضور دارد و دیگری امپریالیسم شرق بود که گویا کلیسای کاتولیک درصدد جانشینی او است. عجیب اینجا است که علیرغم تفاوتها و تعارضهایشان، این دو شباهتهای فراوانی دارند.
از تمرکزگرایی آهنینشان گرفته تا گستردگی جهانیشان اگر قبلا احزاب کمونیست که در سراسر جهان پراکنده بوده و عموما به مرکزیت نظام سوسیالیستی وفادار بودند، وجود داشت، امروز کلیسای متعدد و نظام پیچیده اجتماعی - مذهبی، سیاسی - مسیحی و فرهنگی - مسیحی که نفوذ و گستردگیای به مراتب بیش از احزاب مارکسیستی دارند، در خدمت این مرکزیت عمل میکنند.
و این است واقعیت امروز مرکزیت کلیسای کاتولیک در آنجا که به جهان اسلام بازمیگردد. اگرچه در داخل این کلیسا افراد و احیانا موسسات مستقل و با حسننیت کم نیستند، اما مسئله در آنجا که به رهبری آن راجع میشود چنین است. آنها ریاکارانه خود را دوست مسلمانان که مایل به داشتن ارتباط نزدیک با آنها هستند، معرفی میکنند.
اما این همه برای سرپوش گذاشتن بر روی خصومتی است که بالعقل وجود دارد و در صحنه عمل و تبلیغ میکنند و همچون ارگان شورای اسقفهای ایتالیا از اظهار هیچ دروغ و اتهامی رویگردان نیست تا بدانجا که حتی از عموم مطبوعات و روزنامههائی که علیه اسلام و ایران مینویسند، فراتر میرود.
البته هنوز هم این فرصت وجود دارد که آنان در اندیشه و خطمشی خود تجدیدنظر کنند، اما تا هنگامی که شواهدی که حاکی از چنین تغییری باشد یافت نشود، میباید این خطر را واقعی و جدی دانست.
مهم این است که مسلمانان ضمن حفظ اعتدال خود، مترصد و نگران این خطر جدید باشند، آنها باید حسننیت و حمل به صحت، خویش را به کنار بگذارند و تا زمانی که کلیسای کاتولیک رسما و عملا از مواضع خود عدول نکند، رفتاری متناسب با مواضع او در پیش گیرند که علیرغم ظاهر نیرومندش، این کلیسا دچار بحرانهای درونی فراوانی است و قادر به مقابله به مثل نیست.
آنها در اولین لحظهای که احساس کنند طرف مقابل در پی مقابله است، صحنه را ترک خواهند گفت، اما مهم این است که اندیشه مقابله به مثل وجود داشته باشد. علت اصلی عقبنشینی آنها در برابر کلیسای ارتدوکس در طی سالهای اخیر احساس این نکته بود که آنها مایل و قادر به مقابله به مثل هستند.