وی معتقد است: فشارهای تبلیغاتی صهیونیسم با این هدف صورت میگیرد که در درجه اول جمهوری اسلامی ایران را درون «نظم نوین جهانی» ساخته آنان به انزوا بکشاند و همانگونه که دیگر کشورهای منطقه عمل کردهاند، وادار شود تا در روند به اصطلاح صلح خاورمیانه با رژیم اشغالگر قدس بر سر میز مذاکره بنشینند و در درجه دوم با توجه به طرح اخیر سیاست نظامی اسرائیل در عملیات برون مرزی موسوم به سیاست «دستهای دراز» در صورتی که در هدف اول خود به نتیجه رسید. ایران را مستقیماً هدف حمله نظامی قرار دهند.
از دیگر نکاتی که ابوذر مانسولیو در رابطه با این تهاجم تبلیغاتی به آن اشاره میکند طرح قدیمی استقرار اسرائیل در سرزمین آرژانتین و همچنین آمادهسازی زمینه برای مهاجرت هزاران یهودی روسی در ماههای آینده به منطقه «پاتا گونیا»ی آرژانتین میباشد.
این روزنامهنگار مسلمان آرژانتینی علاوه بر انتشار مقالات متعدد در طول دهه گذشته چندین کتاب اسلامی را به زبان اسپانیایی ترجمه کرده است که از جمله آنها میتوان به آثار شهید مطهری، شهید باقر صدر و شهید بهشتی اشاره کرد.
وی طی مقالهای که برای خبرگزاری جمهوری اسلامی ارسال کرده فهرستوار حوادث اخیر کشورش، بخصوص دو هفته اول پس از حادثه انفجار بوینوس آیرس را مورد بررسی قرار داده و عکسالعملهای مختلف در این رابطه را نقد و بررسی کرده است.
در این مقاله وی آمده است: از تاریخ 18 ژوئیه روز وقوع انفجار در انجمن همکاریهای دو جانبه اسرائیل – آرژانتین (امیا) که منجر به کشته و زخمی شدن افراد زیادی گردید، یک جریان جدید از حملات شدید بر پیکر اسلام و مسلمین آغاز شد.
بررسی این حادثه از جنبه تبلیغات ضداسلامی نشان میدهد که اثر مخرب (تبلیغاتی) این انفجار نیز کامل بوده است.
در افکار عمومی غرب هر چه مرتبط با اسلام است بوی تروریسم و یا چیزی شبیه به آن میدهد هر چند که برخی اوقات در گوشه و کنار گفته میشود که همه مسلمانان یکسان نیستند.
چهل و هشت ساعت پس از انفجار مهیب «امیا» آرژانتین به صحنه کاملی از یک بمباران همه جانبه تبلیغاتی تبدیل شد که تنها هدف آن نشانهگیری و شلیک کردن به یک مجرم یعنی «ایران و اسلام» بود. این در حالیست که همین تبلیغات قربانی اصلی حادثه را اسرائیل و یهودیان معرفی میکرد.
هر چند که تعداد محدودی از رسانههای جمعی به تحلیل بیطرفانه این مسأله پرداختند ولی بمباران تبلیغاتی همه جانبهای ایران را هدف اصلی خود قرار میداد.
از اولین دقایق بعد از انفجار در «امیا» واژه «سوءقصد» برای این حادثه بکار گرفته شد. با این مطلب نمیخواهم بگویم که انفجار مزبور سوءقصد نبوده و اتفاقی صورت گرفته است بلکه منظورم این است که هر دو مورد میتوانست محتمل باشد. ولی نکته جالب توجه این است که بدون هیچگونه تحقیق، و هنگامیکه هنوز معلوم نبود چه رخ داده است تمام تحلیلها و اتهامات، از پیش تعیینشده، به نظر میرسید.
البته هیچ پژوهشگری هم سر نخ این مسأله را تا کسب دلایل قانعکننده دنبال نکرد.
حقیقت امر این است که در آرژانتین همچون دیگر کشورهای غربی هرگونه واقعه ناگواری که بر سر یهودیان و صهیونیستها میآید الزاماً یک سوءقصد علیه آنان توسط ضدیهودیها و یا بنیادگرایان اسلامی تلقی میشود و همیشه یهودیان و صهیونیستها قربانیان نهایی این «سوءقصدها» معرفی میشوند.
بعنوان مثال چندی پیش یک درگیری ساده خیابانی در آرژانتین بین یک خاخام یهودی و یک پسر بچه که مشغول بازی کردن بود به یک سناریو تئاتر «ضد یهودیت» تبدیل شد تا بدین صورت افکار عمومی آرژانتین را نسبت به این مسأله حساس سازد و از این راه یهودیان را به عنوان «بیچارگان تحت تعقیب» و «قربانیان معصوم» معرفی کند.
مطلب جالب توجه در حادثه مذکور این بود که تمام رسانههای جمعی با اختصاص دادن صفحات زیاد و ساعتهای متمادی به موضوع تهاجم علیه «خاخام یهودی» آنرا به یکی از مهمترین مسائل ملی و انسانی تبدیل کردند.
اگرچه حرکت مزبور غیرمنطقی و اغراقآمیز بود ولی واضح است که هدف خاصی را در این قضیه دنبال میکردند.
ضعف مسلمانان در آرژانتین
صرف نظر از موارد استثنایی ما مسلمانان در آرژانتین مرتکب این اشتباه شدیم که بدنبال همین بازیهای تبلیغاتی، یهودیان را آگاهانه و یا ناآگاهانه بعنوان «قربانیان بزرگ» و «افراد همیشه تحت تعقیب» معرفی کردیم.
هنگامی که برخی از مسلمانان به رسانههای جمعی دسترسی پیدا کردند پس از اینکه گوشهای مردم آرژانتین و دنیا از جملاتی از قبیل «تروریستهای ایرانی» و یا «حمایت شده از سوی ایران» و «بنیادگرایی اسلامی» اشباع شده بود بدون صحبت کردن از عاملین واقعی و دلایل اصلی حادثه از اعمال تروریستی ضدیهودی حرف زدند.
اغلب مردم این واقعیت را به خوبی ندیدند که ماهیت «سوءقصد» و تعبیرهای دیگر در طول 48 ساعت پس از انفجار مستقیماً از سوی تلآویو «مقرر» و ابلاغ شد و این در حالی بود که هنوز هیچکس بطور یقین نمیدانست قضیه از چه قرار است.
مطلب جالب توجه این است که هنگامی که تحقیقات بطرف جناحهای نازی به عنوان مظنونین به دست داشتن در حادثه متمایل میشد اسحق رابین، نخستوزیر اسرائیل با اعتراض گفت که نازیها در این امر هیچ دخالتی نداشتهاند و عامل انفجار یک گروه چریکی اسلامی است.
حقیقتاً فکر میکنم که هیچگاه نازیها مدافعی به این خوبی نداشتند.
متأسفانه در اثر فشار تبلیغاتی صهیونیستی و حامیان آنها، آن عده از مسلمانان آرژانتینی که برای ابراز عقیده خود به رسانههای جمعی دسترسی پیدا کردند بوضوح یک موضع تدافعی اختیار کردند. مسلمانان به جای پرداختن به تحلیلهای لازم برای نشان دادن مسئولین واقعی انفجار با موضعی کاملاً انفعالی عمل کردند و صرفاً به صحبت کردن از کلیات اعتقادی و محکوم کردن انفجار با موضعی تدافعی بسنده کردند.
ولی این بیانات کافی نبود. حتی از نظر اعتقادی نیز عملکرد مزبور ناموفق بود، چرا که این دفاع از مسلمین به جملاتی شبیه، «اسلام دین صلح و محبت است»، محدود شد و به این مطلب اشاره نشد که اسلام یعنی «عدالت»، و در واقع واژهای که از آن مفاهیم صلح و محبت به معنای واقعی کلمه مشتق میشود.
قصد ندارم عملکرد مسلمانان آرژانتینی را بیارزش تلقی کنم ولی تصور میکنم که انتقاد نکردن از گروهی از برادران که انتظار بیشتری از آنان میرفت نیز عادلانه نیست.