مهدی صادقی / Sadeghimahdi122@Gmail
سال 1390 را از حیث سیاسی میتوان سالی تعیین کننده برای جریانات سیاسی برشمرد چرا که پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و فتنهای که جریان ضد انقلاب با همراهی جمع غالبی از جمعیت موسوم به اصلاح طلب در کشور به پا کرد، برگزاری انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی میتواند آرایشهای سیاسی داخلی را عیانتر به نمایش بگذارد.
گروههای موسوم به اصلاح طلب و افراد و جریانات وابسته به آنها در جریان فتنه ضد انقلاب، امتحان بسیار بدی پس داده و با همراهیهای آشکار با جریان برانداز، در صدد انتقامکشی از مردم و انقلاب اسلامی برآمدند. مردم و انقلابی که به دلیل رفتارهای قدرتطلبانه، ضد دینی و ضد امنیتی و وابسته آنان به غرب،این جماعت را طرد کرده و بر آن شده بودند تا گفتمان اصیل انقلابی و ارزشی را در جامعه حاکم سازند.
این رفتارهای به شدت ضد انقلابی جریان موسوم به اصلاحات در همراهی جدی با ضد انقلاب تابلودار،در ابتدا با این تصور غلط و بیاساس صورت گرفت که کار نظام اسلامی تمام شده و این افراد با براندازی نظام، در برهه جدید، سردمداری کرده و مصادر امور را تصاحب خواهند کرد. چه آنکه تصوری غیر از این - با توجه به نفاقی که در میان آنان وجود دارد - کوچکترین احتمال وجود عقل در ایشان را نیز نفی میکند.
دقیقا از همین روست که حتی افرادی نظیر خاتمی، انصاری و... که سالیان سال با نگاه داشتن پرده نفاق بر چهره خود و برای امتیازگیری از نظام در درون، حاضر نبودند تا نیات درونی خود را فاش سازند نیز به عیان در سردمداری، هدایت و حمایت فتنه ضد انقلاب وارد شده و گامهای خطرناک علنی در این رابطه برداشتهاند. حتی به این مطلب نیندیشیدند که اگر با این همه تجهیزات، برنامهریزی و اقدام علیه نظام اسلامی و مردمی ایران بازهم ناکام شده و شکست نصیبشان شود، با سوختگی مهرهها و از بین رفتن تمام زمینههای ملاحظه و تسامح نظام با ایشان، دیگر برای پیگیری اهداف براندازانه خود در قالبهای سیاسی چه تدبیری خواهند اندیشید و چه گلی بر سر خود خواهند گذاشت.
اینک اما آن هنگام فرا رسیده است. فتنه ضد انقلاب در رسواترین حالت و با بیشترین صدمه، شکست خورده است و در مقابل، نظام اسلامی با فراترین دست و برترین حالت، به اوج اقتدار سیاسی داخلی و بینالمللی رسیده به گونهای که نه تنها ضربهای را از سوی استکبار متحمل نشده که حتی به دلیل برخورداری از ظرفیت الهام بخشی انقلاب، در حال مدیریت "وارد آوردن بیشترین ضربه" به استکبار در مسایل منطقهای و بینالمللی به خصوص حوادث اخیر خاورمیانه است. از سوی دیگر موعد برگزاری انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی نیز در حال نزدیک شدن بوده و دستهای خالی اصلاحطلبان به همراه چهره سیاه ایشان در نزد افکار عمومی، هر نوع مجال برای ادامه فتنهگریها در قالب حاکمیت را از ایشان سلب کرده است.
این تازه در حالی است که این جماعت، فرصتهای فراوان داده شده نظام اسلامی به خود برای جبران مافات، بازگشت، توبه، روشن کردن خطوط خود با ضد انقلاب و مرزبندی با دشمنان را نیز از دست داده و حاضر نشدند حتی در عنوانی کلی، «فتنه» دشمن علیه حاکمیت مردمی نظام اسلامی را محکوم نمایند.
چه بسیار جلسات مناظره که این جریانات و افراد به دلیل فقدان برهان و استدلال در آن حاضر نشده و چه مصاحبههایی که ایشان با فرافکنی و فرار از پاسخگویی، حاضر نشدند تا با محکومیت فتنه، حداقل آینده حیات سیاسی خود را تضمین نمایند.
امروز اما روز دیگری است. و با شرایط جدید پیش آمده راهی برای بازگشت وجود ندارد، جز یک راه؛ این راه نیز راهی کاملا نفاقآلود و به شدت مضر است. این همان حکایت، «راه ندادن شخص به ده و سراغ خانه کدخدا گرفتن است»؛ این همان حکایت اجرای بازی «کی بود، کی بود، من نبودم»! است و این همان حکایت «اسب تروا» است.
بازی جدید، بازی ای کهنه است که عناوین آن تغییر یافته است. سناریو آن است که جریانات اصلاح طلب به جریانات اصولگرایی نزدیک شده، طرح رفاقت، پیوستگی، حتی اتحاد، دوستی و ائتلاف در قالبهای سیاسی با آنان ریخته، با رودربایستیها، تمامی اتفاقات سال 88 و حرکات براندازانه صورت گرفته را به مخالفت با دولت و شخص احمدینژاد تقلیل داده و بدین وسیله زمینهای برای همبستگی و چانهزنی با نظام فراهم آورند. جز این راه به یقین راه دیگری نمیتوان جست که وضعیت به شدت بغرنج اصلاحات را سامانی داده و آنان را از این حالت بنبست خارج سازد.
این همان نسخهای است که موسوی خوئینیها پدر امنیتی و در خفای جریان ضد انقلاب، آن را به گروههای اصلاحطلب توصیه کرده و از آنان خواسته بود با ناز و کرشمه وارد صحنه شده تا نظام اسلامی! با التماس آنها را به رقابت انتخاباتی بپذیرد.
در این میان اما با کمال تأسف شاید اولین قربانی این صحنه - امیدوارم از روی ناآگاهی - جناب علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بود که با ترتیب جلسه با یکی از احزاب اصلاح طلب - که دبیر کل آن بارها و بارها از محکومیت صریح فتنهگران خودداری کرده و حتی جلسات پژوهشی مناظرهای و دانشجویی مختلفی را حتی به بهانه وجود عنوان «فتنه» در صدر آن، تحریم کرده و در آن حضور نیافته بود - زمینه ورود این جریانات به انتخابات آتی را مهیا کرده و فریب پز «فراجناحی» بودن را خورده بود.
صرف حضور علی لاریجانی در این جلسه که برای رسمیت بخشی به چنین احزاب به شدت مسئله دار تعبیه شده بود، دارای ایراد و اشکال است. و اینکه چرا رئیس مجلس حداقل برای حضور در چنین جلسهای حاضر نشده بود تا از اعضای حزب اصلاح طلب مدعی مردمگرایی بخواهد و برای آنان شرط تعیین کند تا فتنه ضد انقلاب علیه مردم و نظام متکی به آرای عمومی را علنا محکوم کرده و حق مردم در تعیین سرنوشت خود را به رسمیت شناسند، جای سؤال جدی و اساسی است.
این تازه علاوه بر آن است که لاریجانی دقیقا در آن جلسه فریب سناریوی جریانات برانداز را خورده و در سخنان خود از حقوق عمومی همه احزاب!، با یک چوب نراندن همه احزاب و نیز گلایه گذاری از عملکرد دولت و البته شاید با لطف و مرحمت! تأیید برخی اقدامات دولت، سخن گفته است.
لقمهای که به راحتی در دهان اصلاحطلبان نهاده شده و از این پس آنان میتوانند در ادامه سناریوی خود، با علم کردن این سخنان لاریجانی، اقدامات براندازانه خود را مخفی کرده و بهانه آورند که ما هم معتقد به فعالیت آزاد تمامی احزاب بوده و ضمن تأیید برخی اقدامات دولت نسبت به اقدامات دیگر دولت، گلایه اساسی داریم! و هر آنچه گذشته - در فتنه رخ داده - به همین دلیل بوده و بر گذشتهها صلوات!
اگر رئیس مجلس شورای اسلامی این تحلیل را اشتباه میداند خوب است مستندات خود را ارائه کند تا افکار عمومی هم دریابد که اقدام جدید او در کنار موضعگیری کاملا دیرهنگام و دارای ابهام او علیه فتنه و حتی برخی تأییدات تلویحی او از اقدامات فتنهگران در راستای یک خط ترسیم شده نیست. علی لاریجانی باید پاسخ دهد که رضایت هاشمی رفسنجانی برای ریاست جمهوری او به چه دلایلی بوده و چرا فائزه هاشمی در سخنان هتاکانه خود در خرداد 88 در جمع پیاده نظام برانداز خیابانی، وی را یکی از گزینههای مطرح مدنظر بابا! دانسته بود. آیا این کولی دادنها به پیاده نظام فتنهگران از جمله زمینهسازیهای این طمعورزیها نیست!
و در آخر اگر جناب رئیس مجلس شورای اسلامی تحلیل پیش گفته را قبول دارد باید نسبت به انجام آنچه دیگران نسخهاش را برای او پیچیدهاند، جوابگو باشد.