تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۱۸۰۴۹

مشارکت یا صلح سرد؟ (بخش پایانی)


نوشته: آندره کوزیرف  / وزیر امور خارجه روسیه
البته هم ما و هم همکاران غربی ما باید با باقی‌مانده تاثیرات سال‌های متمادی انزوا از یکدیگر دست به گریبان شویم. آن تاثیرات در اینجا یعنی روسیه گاهی شامل احساسات غیرمعقول ضدغربی و ضدآمریکائی می‌باشد. غلبه بر چنین تاثیرات نامطلوبی فقط از طریق توسعه صبورانه مشارکت سودمند دو جانبه میسر است بطوری که عملاً به همه نشان دهد که رفاه و پیشرفت روسیه در گرو همکاری نزدیک با کشورهای دموکرات مشترک‌المنافع دنیا است نه انزوای شخصی، و یا بالاتر از آن رو‌دررویی با غرب. در اینجا نیز پیشرفت به تلاش‌های دو جانبه اصلاح‌گران روسی و دوستان آن‌ها و افراد همفکر آنها در خارج بستگی دارد.
در حال حاضر مشارکت روسیه و آمریکا گاهی یادآور روابط بین زوج تازه ازدواج کرده‌ای است که ماه عسلشان بپایان رسیده و حالا مجبورند با زندگی روزمره خود با تمام فراز و نشیب آن روبرو شوند. ما توانسته‌ایم مرحله ضروری و نسبتاً آسان بنیانگذاری مبانی نظری همکاری‌هایمان را پشت سر بگذاریم. حال باید کار اصلی را شروع کنیم.
من مطمئن هستم که در منافع دو کشور هیچ مسئله‌ای وجود ندارد که ما را به رقابت یا منازعه با یکدیگر مجبور نماید. در حال حاضر مسائل بین‌المللی حساس و بسیار مهمی پیش‌روی ما قرار دارند مانند تلاش برای وادار کردن عراق به پایبندی بر تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل، فرونشاندن برخوردها در بوسنی، رهبری برنامه‌های حفظ صلح در شوروی سابق یا ارزیابی روابط روسیه با ناتو. اگر چنین مسائلی موجب افزایش عدم توافق بین مسکو و واشنگتن گردد معمولاً مسئله اصولی مهمی نیست بلکه تاکتیک‌هایی است که منظور رسیدن به یک هدف مشترک اتخاذ می‌شود.
مشکلات جهانی متعددی سبب شده‌اند تا ما بمنظور مقابله با آنها در کنار یکدیگر قرار گیریم. این مشکلات ناشی از تهدیدات پس از جنگ سرد در جهان بوده و عمدتاً شامل منازعات منطقه‌ای، منع توسعه تسلیحات کشتار جمعی، رشد سریع ملی‌گرایی افراطی و تبدیل آن به بزهکاری سازمان یافته، تغییرات جمعیتی بزرگ در جهان، مشکلات زیست محیطی و سایر مشکلات جهانی.
اوضاع هنگامی درست می‌شود که آمریکا و سایر کشورهای غربی برای نجات همکاری‌های خود با روسیه مجبور شوند سیاست‌های خاص دوران جنگ سرد را کنار بگذارند و در ازاء آن حق دستیابی روسیه به بازار کالا و تکنولوژی جهان را تصدیق نمایند و منافع روسیه را بعنوان یک صادرکننده تسلیحات مورد ملاحظه قرار دهند و الی آخر. برخی اوقات قربانی کردن منافع آنی برای دستیابی به منافع استراتژیک بلندمدت مقرون به صرفه است.
علاوه بر این پذیرش نیاز مشاوره با مسکو درباره موضوعاتی که همواره در حوزه قلمرو غرب قرار داشته است از نظر روانی کار ساده‌ای نیست زیرا اتحاد شوروی همواره از مشارکت در این موضوعات منع می‌شد. غالباً مشاهده کرده‌ام که همکاران من از آمریکا و اروپای غربی پس از یک دوره مذاکرات طولانی و خسته‌کننده که به منظور تطبیق مواضع با ساختارهای غربی مانند ناتو و اتحادیه اروپا برگزار شده ناگهان به این فکر می‌افتند که هنوز لازم است ترتیباتی برای روسیه قائل شوند زیرا ممکن است (و در اکثر مواقع نیز چنین است) که افکار و عقاید خاص خود را داشته باشد. در چنین شرایطی تمایل آنها بر این است که روسیه را در مقابل عمل انجام شده‌ای قرار دهند و موضع نهایی را مشخص کرده و به ما بگویند «بپذیرید یا رد کنید.»
اگر روس‌ها نیز در تصمیم‌گیری‌های مشترک حضور داشته باشند مشکلات را می‌توان بصورت ساده‌تری مهار نمود. شرکت روسیه در گروه سیاسی 8 ممکن است بعنوان الگو در نظر گرفته شود. این کار تاکنون نتایج ملموسی در پی داشته است. در کنفرانس هشت کشور بزرگ که در وینیپک در سال 1994 تشکیل گردید مسئله کمک به اوکراین را بطور خاص مورد توجه قرار داد. نتیجه این کنفرانس تصمیم‌گیری‌های مهم در زمینه تسریع در پیشرفت اقتصادی اوکراین و اجرای اصلاحات بازار در آنجا بود. این شیوه کار هم به نفع روسیه و هم در جهت منافع آمریکا می‌باشد چرا که مساعدت‌های این کشور به اوکراین، که عمدتاً در شکل تامین انرژی است، بیش از مجموع کمک‌هایی است که توسط کشورهای غربی در اختیار اوکراین قرار گرفته است. اگر روسیه نتواند در چهارچوب ساختارهای غربی در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت کند شروع گفت‌وگوهای مهم و کارساز بمراتب مشکل‌تر خواهد بود.
روسیه و ناتو
بعضی‌ها طرفدار این دیدگاه هستند که مکانیسم مشارکت بین روسیه و غرب باید بصورت گام به گام تعیین شود تا روسیه بتواند بعنوان یک کشور دموکراتیک قدرت لازم را کسب کند و بصورت روزافزونی جذب نظام اقتصاد بین‌المللی گردد. شاید از نظر تئوری این مطلب صحیح بنظر آید، اما در عمل نیاز به مشارکت موثر، بخصوص در زمان بروز یک بحران، که باید بدون تاخیر تصمیم‌گیری شود، بیش از هر زمان دیگری محسوس است.
در فوریه سا ل 1994، هنگامی که شرایط اطراف ساریوو بار دیگر بحرانی شده بود، ناتو تصمیم گرفت مواضع صرب‌ها در اطراف سارایوو را بمباران کند. در این حال روسیه علیرغم مشارکت فعالانه در جهت پایان دادن به بحران بوسنی و علیرغم نفوذ سنتی آن بر یکی از طرف‌های درگیر، عملاً در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت. در حقیقت تلاش‌های دیپلماتیک فوق‌العاده‌ای باید صورت گیرد تا مانع از بروز دودستگی و جدایی بین مسکو و کشورهای عضو ناتو گردد و در نتیجه برای پایان دادن به این بحران راه‌حل مشترکی بوجود آید. اگر از همان ابتدا ما نیز بجای اینکه در شکل مشاوره‌های بالبداهه، بصورت دائمی و یکنواخت در جریان فعالیت‌های انجام شده قرار می‌داشتیم ممکن بود از وخیم‌شدن بحران تا این حد جلوگیری شود.
فقدان چنین مکانیسمی بر راه‌حل‌های مربوط به موضوعات استراتژیک بلندمدت تاثیر می‌گذارد. اولین و مهم‌ترین موضوع بنیانگذاری ساختار امنیتی جدیدی در اروپا می‌باشد. ملت‌های اروپا با کنار گذاشتن تقسیمات ایدئولوژیکی در قاره خود و درک این نکته که اروپا فقط هنگامی می‌تواند با ثبات بماند که مبانی اتحاد آن ارزش‌های دموکراتیک مشترک قرار داشته باشد تصمیم بسیار صحیح و معقولی گرفته‌اند. با این حال هنوز هم ضرورت دارد که این اتحاد به اتخاذ سیاست‌های عملی منجر شود. و انجام این کار در حال حاضر ضروری است یعنی قبل از اینکه در امواج ملی‌گرایی افراطی غرق شود زیرا منازعات خونین در یوگسلاوی سابق و در قلمرو شوروی سابق نیز زائیده این احساسات شدید می‌باشد.
اجلاسیه کنفرانس امنیت و همکاری اروپا در بوداپست که در حال حاضر به رسم سازمان امنیت و همکاری اروپا شناخته می‌شود اقدام مهمی در این زمینه اتخاذ نمود و تصمیم گرفت که الگوی جدیدی از امنیت مشترک در اروپا برقرار نماید. اما راه وصول به این هدف کدام است؟ ساختار کنونی امنیت اروپا باید برای حل دو مشکل داخلی خود بطور اساسی تغییر و تحول یابد: مشکل اول عبارتست از یافتن پاسخ مناسبی برای تهدیدات جدیدی که ثبات اروپا را به خطر انداخته‌اند، و مشکل دوم ممانعت از تشکیل هر دو دسته‌بندی و تقسیم‌بندی جدید در قاره اروپا است.
ناتو برای مقابله با کمونیسم تشکیل گردید و حال که این دشمن سابق از بین رفته، روسیه در بین اعضای ناتو حضور ندارد. پیمان واشنگتن که منجر به تشکیل ناتو گردید هیچ ماده یا مکانیسمی را برای فعالیت‌های حفظ صلح تعیین نکرده است. بنابراین سؤال زیر از اهمیت خاصی برخوردار است: دلیل دایر بودن ناتو در حال حاضر چیست؟ دشمن واقعی آن کدام است؟
ناتو هیچ پاسخ روشنی برای این سؤالات ندارد. فرآیند یافتن یک راه‌حل که شامل حفظ منافع امنیتی اروپا باشد بدون اینکه چند کشور اروپایی از جمله شوروی در آن مشارکت داشته باشند ادامه دارد. نتیجه این فرآیند چیزی است که من به آن «تله نهادی» می‌گویم زیرا مشارکت واقعی در گرو فقدان مکانیسم صحیحی برای اتخاذ تصمیمات مهم قرار دارد.
این دقیقاً همان تله‌ای بود که پس از اجلاس شورای همکاری آتلانتیک شمال در بروکسل خود را در آن یافتیم. نمایندگان 16 کشور عضو ناتو قبل از اجلاسیه فوق و بدنبال مذاکرات طولانی و دشوار خود یک برنامه مصلحت‌آمیز برای ما تدوین نمودند. هیئت روسی فقط چند ساعت قبل از اعلام رسمی برنامه همکاری بین روسیه و ناتو مدارک و اسناد مربوط به این برنامه را دریافت کرد. ما حتی آنقدر وقت نداشتیم که این متون را به روسی ترجمه نمائیم تا چه رسد به تجزیه و تحلیل و گزارش به ریاست‌جمهور روسیه.
با این حال مطالب فوق مواضع مورد علاقه روسیه در مورد مسائل مختلف را صراحتاً بیان می‌کرد. در این متن آینده تحولات متحدین از جمله توسعه احتمالی ناتو به سمت شرق را توضیح داده بود و نشان می‌داد که روسیه بجای مشارکت با ناتو در توسعه آن دخیل خواهد بود. این قضیه شرایط جدیدی در مقابل روسیه قرار داد که لازم بود حداقل آنرا تجزیه و تحلیل نمائیم. بنابراین تصمیم گرفته شد امضای اسناد مربوط به مشارکت به تعویق افتد.
در این مرحله لازم می‌دانم تاکید کنم که روسیه ناتو را بعنوان یک سازمان متخاصم تلقی نمی‌کند بلکه آنرا در حد یک مشاور نظامی می‌داند. علاوه بر این ما این احتمال را مردود نمی‌دانیم که روسیه هم ممکن است در مقطعی از زمان یکی از متحدین ناتو شود. اما از نظر افکار عمومی مردم روسیه، ناتو هنوز هم یک نهاد بیگانه است.
تا بحال روسیه و همکاران غربی آن همیشه درک متقابلی داشته‌اند مبنی بر اینکه هر نوع احساس بیگانگی باقیمانده را می‌توان بتدریج و از طریق افزایش همکاری‌های سیاسی و نظامی از بین برد. به همین دلیل بود که شورای همکاری آتلانتیک شمالی بوجود آمد و برنامه «مشارکت در صلح» ارائه گردید.
در غرب بسیاری تعجب کرده‌اند که چرا روسیه با پیوستن کشورهای اروپای مرکزی به ناتو تا این حد مخالف است. همکاران ما در کشورهای اروپای شرقی بر این باورند که برای آنها عضو شدن در ناتو از نظر روان‌شناسی سمبلی از پیوستن آنها به تمدن غرب می‌باشد در حالی که کشورهای اروپای مرکزی و شرقی از مدت‌ها قبل قسمتی از این تمدن بوده‌اند. اما آنچه که ما با آن سروکار داریم پیوستن به یک اتحادیه سیاسی – نظامی است. این حقیقت بطور اجتناب‌ناپذیری سبب می‌شود که طرفداران عضویت کشورهای اروپای مرکزی و شرقی در ناتو در پی استدلال‌هایی در زمینه ماهیت نظامی یا استراتژیک بپردازند که به هر صورت در مقابل نظریه تهدید از جانب روسیه از اهمیت کمتری برخوردار شود. البته تهدید از جانب روسیه نه یک کشور دموکراتیک کنونی بلکه تهدیدات احتمالی ناشی از امپراطوری روسیه در آینده می‌باشد. آنهایی که این نظریه را رشد داده و بزرگ می‌کنند اگرچه با توسل به اشارات مبهم در مورد «خلا امنیت» سعی دارند آنرا مخفی کنند لیکن عملاً به این باور می‌رسند که چنین تهدیدی واقعاً وجود دارد.
حال که آخرین سرباز روسیه نیز از کشور آلمان در غرب اروپا و حوزه بالتیک در شرق اروپا خارج شده است مردم روسیه چگونه می‌توانند پاسخ این دیدگاه را ارائه دهند؟ دموکرات‌های روسیه هم چگونه در مقابل این طرز تفکر عکس‌العمل نشان دهند. این برخورد اساساً به این معنی است که تا آنجائی که به آنها مربوط می‌شود هیچ اهمیتی ندارد که چه کسی در کرملین حکومت می‌کند، طرفدار همکاری با غرب باشد یا پیرو سیاست‌های امپراطوری. با توجه به این شرایط معقول بنظر می‌رسد که پیشرفت ناتو به سمت مرزهای روسیه را نمی‌توان بصورت یک امر مستمر دانست بلکه ابتدا به ساکن سیاستی است که به قصد مقابله با روسیه اتخاذ شده است.
براساس شرایط موجود ما از هر نظر حق داریم برای سؤالات خود پاسخی طلب نمائیم: منظور از یک ناتوی بزرگتر چیست؟ اهداف این ناتوی جدید چه خواهد بود؟ در نهایت اینکه کشورهای عضو ناتو بهترین شکل روابط روسیه با ناتو را چگونه می‌بینند؟
من از اصل تحولاتی که ناتو باید داشته باشد به شرح زیر حمایت می‌کنم. اتحادیه‌ای که در طول جنگ سرد بدون مشارکت روسیه بوجود آمد عملاً باید به نهاد جدیدی تبدیل شود که هدف آن حفظ امنیت و ثبات از طریق همکاری نزدیک با روسیه باشد. در همین حال تعمیق روابط بین روسیه و ناتو باید جزء تفکیک‌ناپذیر تحولات متحدین باشد.
ایدۀ: «برقراری روابط ویژه با روسیه» به روش نهادی کردن آن از طریق معاهدات مختلف تا همین اواخر در جمع کشورهای عضو ناتو رایج بوده است. با وجودی که به محور اصلی این طرز تفکر احترام می‌گذارم باید بگویم که چنین حرکتی وقتی می‌تواند قابل قبول تلقی شود که فقط بعنوان یک راه‌حل کوتاه‌مدت مطرح شده باشد. این دیدگاه که تهدیدات مشترکی در مقابل روسیه و ناتو قرار دارد ما را ترغیب می‌کند که در پی وصول به اهداف عالی‌تری باشیم. برای سپری کردن یک دوره انتقالی خاص بطوری که پس از آن وصول به سطوح کیفی بالاتری در روابط بین ناتو و روسیه امکانپذیر باشد لازم است در مورد اصول اولیه و خط‌مشی‌های کلی مرحله‌ای توافق بعمل آید. نتیجه این روش پس گرفتن اعتراضات ما علیه ورود تدریجی به یک ناتوی جدید که شامل اروپای مرکزی و شرقی است خواهد بود.
محور این دوره انتقالی باید شامل تحولات ناتو (بین خود متحدین و از طریق ارتباط متقابل با ما) باشد بطوریکه به یک سازمان طرفدار امنیت اروپا درآید و ابزار مشترکی باشد برای مواجهه با تهدیدات مشترک جدید از قبیل منازعات قومی، تروریسم، تکثیر تسلیحات کشتار جمعی و قاچاق مواد مخدر.
من مراحل کلی زیر را بعنوان الگوی تلاش‌های مشترکمان پیشنهاد می‌کنم:
مرحله اول بطور کلی توافقی است در مورد اصل دوران انتقالی. در طول مرحله اول برنامه گفت‌وگو و همکاری بین روسیه و ناتو به مورد اجرا گذاشته می‌شود و برنامه «مشارکت در صلح» به جریان می‌افتد.
مرحله دوم یک «دوره انتقالی» سه الی پنج ساله خواهد بود. این کار به سازمان فرصت کافی خواهد داد تا روابط دو جانبه (روسیه و ناتو) و همکاری‌های چند جانبه در اجرای برنامه «مشارکت در صلح» را شروع کرده و تجربیاتی کسب نمائیم و در عین حال تحولات ناتو را استمرار دهیم. باید هدف مشترک روسیه و کشورهای عضو ناتو این باشد که بتدریج از شکل «شانزده بعلاوه یک» که بر اساس تبادل دو جانبه اطلاعات و مشاورت‌های مقطعی است (همان چیزی که قبلاً بصورت برنامه گفت‌وگوها و همکاری‌های چند جانبه ارائه کردید) خارج شد و مکانیسم جدیدی بوجود آید که احساس - آن مشاورت‌های دائمی در تمام سطوح باشد.
این مشورت‌ها باید به این هدف صورت گیرد که مواضع مختلف را در قبال منافع مشترک از قبیل دیدگاه‌های مختلف در مورد تحولات ناتو و ملاحظات سیاسی - نظامی و نظامی - فنی یکسان نماید. تشکیل یک ساختار مشاوره‌ای دائمی شکل بسیار مناسبی خواهد بود.
البته روش پیشنهاد شده مستلزم مطالعات عمیق و دامنه‌داری در مورد اساس و مراحل اقدامات مشترکی است که باید توسط روسیه و ناتو به مورد اجرا گذاشته شود. به نظر ما مسائلی وجود دارد که باید نقطه شروع توسعه گفت‌وگوهای بین روسیه و اعضای ناتو و در رأس آن آمریکا باشد.
مشارکت بین آمریکا و روسیه عامل بسیار مهمی در سیاست‌های جهانی است. چنین مشارکتی به هنگام تشکیل ائتلاف‌های بزرگ از بین‌ کشورهای دموکراتیک برای حل مشکلات بین‌المللی نقش بسیار مهم و کلیدی بازی می‌کند. این کار مستلزم پذیرش دو جانبه و اعتماد متقابل به منافع یکدیگر می‌باشد. مخصوصاً در هنگام گذر از مراحل ابتدایی و بخصوص به هنگام گذر از مراحل ابتدایی و بخصوص به هنگام تصمیم‌گیری درباره موضوعاتی که بر منافع دو طرف تاثیر می‌گذارد.
دو خطر در کمین ما نشسته است. اولین خطر امید بستن به این مسئله است که مشارکت بصورت اتوماتیک تمام مشکلات روسیه را حل خواهد کرد و مانع از بروز سردرگمی یا سرخوردگی در هنگام توسعه روابط جدید بین روسیه و آمریکا خواهد شد. دومین خطر در عقیدتی وانمود کردن مشکلات موجود است. و عمدتاً مربوط به تلاش‌هایی است که می‌خواهد آنها را بصورت مشکلات لاینحل به شرکای ما معرفی کند و در نتیجه ما را به مقابله و رودررویی بکشاند.
به عقیده من هر دو مورد به یک اندازه خطرناک هستند زیرا احتمال فراوان دارد که ما را بار دیگر به ورطه «صلح سرد» بیاندازد. باور ندارم که اجازه خواهیم داد تا چنین اتفاقی بروز نماید. آمریکا و روسیه در زمینه مشارکت با یکدیگر سرمایه‌گذاری سیاسی بسیار سنگینی انجام داده‌اند بطوری که مشکلات گذرا و موقتی علیرغم جدیت ظاهری آن نمی‌تواند و نباید ما را از ادامه راهی که در آن گام برداشته‌ایم منصرف نماید. هدف مشترک ایجاد نوعی همکاری و مشارکت دائمی است که واقعاً موثر باشد. من مطمئن هستم که اگر مشارکت خود را بر اساس تساوی و موازنه موانع توسعه دهیم قادر خواهیم بود به راحتی به چنین هدفی دست یابیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات