محمد کاظم انبارلویی / www.anbarloee.blogfa.com
غرب برای جلوگیری از پیدایی یک قدرت جدید در نیمه دوم قرن گذشته مراقب تحولات در جهان اسلام بود. آنها موفق شده بودند جهان اسلام را تکه تکه کنند و در هر تکه یک حاکم سکولار و رو در رو با عقاید مردم بگمارند. اسلام زدایی در دستور کار حاکمان فاسد و مستبد و وابسته بود.
انقلاب اسلامی در نگاه ناباورانه غرب در ایران رخ داد. جایگاهی که محکمترین مکان برای تثبیت استعمار در خاورمیانه به شمار میآمد.
از همان ابتدا باب خصومت با ملت ایران گشوده شد و سیاست تغییر نظام در دستور کار غرب و بویژه واشنگتن قرار گرفت. آنها هیچگاه نظام ما را به رسمیت نشناختند و به چیزی کمتر از تغییر نظام هم رضایت ندادند.
فعال کردن شکافهای قومی و ملی و راه اندازی جنگ داخلی، تحمیل یک جنگ تمام عیار خارجی به مدت هشت سال، محاصره اقتصادی و اخلال در روابط ایران با کشورهای جهان از جمله سیاستهای تغییر بود، اما هیچگاه این سیاستها نتوانست ملت ایران را به زانو در آورد.
آنها مجبور شدند نقاب از چهره بردارند و سیاست تغییر را بیپرده با ساماندهی یک نبرد نرم طراحی و عملیاتی کنند. انتخابات ریاست جمهوری دهم بهانهای شد برای عملیاتی کردن این سیاست شوم. جالب اینجاست برخی نامزدهای انتخاباتی که امروز از آنها به عنوان سران فتنه یاد میشود با همین شعار "تغییر" به میدان آمدند. اما به لطف خدا، هوشیاری رهبری و ذکاوت سیاسی مردم ایران تیر آنها به سنگ خورد و اکنون دولت و ملتی از گرد و غبار نبرد نرم دولت آمریکا و غرب در ایران سر برآورده که پرقدرتترین روزهای حکومتداری خود را طی میکند.
ریشهدواندن مردمسالاری در ایران و تعمیق آموزههای تاریخی در میان ملت و نیز آگاهیهای اسلامی باعث شد ما سه دهه پرمخاطره را با ایثار و جانفشانی طی کنیم.
غرب پس از درک اینکه تخم سیاست تغییر در ایران نابارور است و این تخم در سرزمینهای مستعد جهان اسلام بویژه خاورمیانه و جهان عرب قابل کشت و باروری است، اکنون از خواب غفلت بیدار شده است و خود را در برابر موج بیداری اسلامی و سیاست تغییر در کشورهای خاورمیانه توسط ملتها و رهبران اسلامی میبیند.
آن آرزویی که در ایران تحقق نیافت چون ویروسی به جان حکومتهای مستبد منطقه و استعمار غرب افتاده است و آنها نمیدانند چگونه از آن رهایی یابند.اکنون ایدئولوژی غرب در جوامع اسلامی جاذبههای خود را از دست داده است. لیبرالیسم اکنون یک آرمان در جوامع اسلامی نیست. غرب برخلاف قرن 19 و 20 که خاستگاه تئوری پردازی در قلمرو سیاست بود اکنون دوران نازایی فکری و ایدئولوژیک را پشت سر میگذارد. اسلام به عنوان یک مکتب رهاییبخش در پیش روی ملتهاست. امام خمینی (ره) با بازتولید تفکر اسلام در قرن ما چون خورشیدی در دل ملتهای مسلمان میدرخشد و هر روز فروغی تازه را در برابر دیدگان مشتاق قرار میدهد.
الگوی موفق جمهوری اسلامی و موفقیت پایداری آن در برابر هجوم غرب، همه ملتهای مسلمان را به سوی خود فرا میخواند.
اکنون ملتهای مصر، تونس، اردن، یمن، لیبی، بحرین و ... به همان چیزی میاندیشند که ملت ما در سالهای 56 و 57 میاندیشید.
امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری و ملت ما در سایه پایداری نه تنها تهدید (سیاست تغییر) را پشت سر گذاشتند بلکه آن را به صورت یک "فرصت" در آوردند و غرب را وادار به عقبنشینی کردند.
کلینتون وزیر خارجه آمریکا اواخر هفته گذشته اعتراف کرد؛ "آمریکا سیاست خاورمیانهای خود را تغییر میدهد"
امروز آمریکا در خاورمیانه از سویی دست بر ماشه تفنگها و مسلسلها دارد و فریاد آزادیخواهی ملتها را به گلوله میبندد و از سوی دیگر به صورت پنهانی گفتگو با رهبران اسلامی در منطقه را آغاز کرده است. آمریکاییها با شرط و شروط میخواهند روند تحولات منطقه و قیامهای مردمی را مدیریت کنند. آنها در سال 56 و 57 همین رایزنیها را با رهبران اسلامی ایران کردند اما نتیجه نگرفتند و پس از یک دوره کشتار و خونریزی مجبور شدند بساط خود را جمع کنند و باب خصومت با ملت ایران را در خارج از مرزها دنبال کنند.
غرب و بویژه آمریکاییها آرزوهای بسیاری برای خاورمیانه و تثبیت قدرت رژیم صهیونیستی داشتند. آنها همه این آرزوها را بر باد رفته میبینند و نقشه راه طی نشده خاورمیانه را از همان راهی که آمده بودند دارند بر میگردند.
مصر و تونس رهبران فاسد کشورشان را از اریکه قدرت پایین کشیدند و اکنون دستاندرکار محاکمه آنها هستند.
آنها در حقیقت در حال محاکمه سیاستهای غرب و آمریکا در کشورشان هستند و بزودی مردم یمن و لیبی همین کار را خواهند کردند. در بحرین آمریکاییها توسط عمال خود حمام خون راه انداختند. آل سعود عامل این کشتار وقتل عام است آنها بزودی در مکه، مدینه و ریاض پاسخ مردم بحرین را از طریق مردم خود دریافت خواهند کرد. آمریکاییها آن زمان که زیرساختهای اطلاعاتی و ارتباطاتی و امنیتی خود را در کشورهای اسلامی و نیز خاورمیانه محکم میکردند، ملتهای منطقه هم زیر ساختهای ارتباطی و اطلاعاتی خود را به سرعت سامان میدادند. این سامانه اکنون دقیق عمل میکند وقتی قرار است مردم به خیابانها بریزند هیچ چیز قادر به جلوگیری از آنها نیست. مردم مراقب رهبران خود و رهبران مردم مراقب پاسخگویی به مطالبات مردم هستند.
فرایندی در این میان شکل گرفته که قطعا منجر به تغییر، آن هم از نوع "اسقاط نظام" میشود.
متفکران لیبرالیسم در غرب قدرت نوزایی و بازتولید اندیشههای سیاسی خود را از دست دادهاند و هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارند. این در حالی است که متفکران اسلام در حوزه "عمل" و "نظر" هر روز یک تحفه علمی و عملی وارد بازار اندیشه سیاسی میکنند. رونق و نشاط سیاسی مسلمانان در قرن جدید خودنمایی میکند. رکود و فرسودگی و کهنگی آرای اندیشه لیبرالیسم حتی دماغ متفکران آنها را میآزارد.
آمریکاییها باید بدانند "سیاست تغییر" آنان در ایران شکست خورده است و اکنون باید شاهد پیروزی "سیاست تغییر" ایران در سرزمینهای تحت نفوذ خود باشند.
آمریکاییها همان روز که به افغانستان و عراق حمله کردند باید متوجه غلبه و برتری ایران در منطقه می شدند.
اینکه آمریکاییها چرا در ایران و منطقه به این روز افتادهاند، سئوال مهمی است که یک پاسخ بیشتر ندارد. بنای عمل آمریکاییها در ایران براساس اطلاعات و اخبار و حتی تحلیلی بود که منافقین به آنها میدادند و سرویسهای سیا هم از شبکه نفاق تغذیه اطلاعاتی میکرد.
امروز سیاست آمریکا در ایران به همان بن بستی دچار شده است که منافقین در اردوگاه اشرف به آن رسیدهاند. امروز سیاست آمریکا در ایران به درجهای از سرگیجی دچار شده است که سران نفاق گرفتار آنند منافقین جدید و قدیم هیچ باری از دوش آمریکا بر نداشتند بلکه بار شورشهای مردمی و قیام اسلامی ملتهای منطقه را هم روی دست غرب گذاشتند.
مثلی است معروف که میگوید؛ دستی را که نمیشود قطع کرد باید بوسید. آمریکا سه دهه است میخواهد دست ایران را در منطقه قطع کند امروز به این نتیجه رسیده است که باید آن را بوسید اما جرات اعتراف به این واقعیت را ندارد.
فریاد آسمان کوب و قوی ملتهای منطقه غرب را وادار خواهد کرد که در برابر اسلام زانو بزند و آن روز دیر نیست.