هیوا آزاد
سال 84 که اصولگرایان جوان با گریز از تن دادن به بازی بزرگان اصولگرایان سنتی در ایران بر مسند امور نشستند به انکار فعالیت حزبی پرداخته و احزاب را نهادهایی در دست باندبازان نام نهادند که بیش از آنکه در اندیشه بهبود وضعیت مردم باشند در پی منافع گروهی هستند و به مثابه آسانسوری برای بالا رفتن از شانههای مردم معرفی کردند.
جریان تازه به قدرت رسیده در ایران در انکار فعالیت حزبی تا به آنجا پیش رفت که صدای برخی اصولگرایان نیز بلند شد و پیرترهای میدان سیاست خرده گرفتهاند که این شیوه به محو فعالیت حزبی در ایران خواهد انجامید. اما آنگونه که بعدها رامین معاون سایق مطبوعات ارشاد در گفتوگویی با رسانهها سخن گفت، اصولگرایان نه در اندیشه گریز از فعالیت گروهی و سازمانیافته که به دنبال نهاد جانشینی به جای احزاب بودند تا نه آن اندیشههای غربی و ساختار را داشته باشند و نه آن معنا و مفهوم فعالیت سازمانیافته و تشکیلاتی برای کسب قدرت.
رامین که آن زمان در مقام معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت نهم فعالیت میکرد در گفتوگویی با ماهنامه «همشهری» گفت: اگر NGOها، احزاب و رسانههایی این چنینی فرآوردههای غرب هستند و همه اینها به نوعی از یک منبع مشترک در غرب تغذیه شده و به نوعی الگو میگیرند و لاجرم بسیاری از تلاشها و زحمات خیرخواهانه و انساندوستانه این مجموعهها در کشور ما حتی اگر نخواهند از آبشخور غرب تغذیه شوند، نتیجه زحمات آنها در سیستم ظالمانهای که از سوی غرب تعریف و تثبیت شده قرار میگیرد. بهتر است ما به بازخوانی شرایط بپردازیم و با یک بازنگری براساس شناخت عمیق اجتماعی، ظرفیتهای موجود را به رسمیت بشناسیم و از آنها در راستای اهداف ملی و فرهنگی خودمان استفاده کنیم.
او در همین گفتوگو مسجد را بهترین نهاد برای جایگزینی احزاب عنوان کرده و از روحانیون خواست تا به جای فعالیت در احزاب و سازمانهای غیردولتی به مساجد بازگردند: اگر مسجد آن جایگاه اصلی خود را در جامعه اسلامی بازیابد و ما بتوانیم از این ظرفیتهای اجتماعیای که به مسجد رجوع میکنند استفاده بهینه ببریم، قطعا خلایی را که NGOها و احزاب میخواستند پرکنند و هرگز در جامعه اسلامی ما نتوانستند پایگاه اجتماعی پیدا کنند همین مسجد میتواند به خوبی پر کند و نیازهای اجتماعی را تامین کرده و منافع ملی را در سراسر جهان گسترش داده و تقویت کند.
در کنار این نگاه رامین که برخی او را یکی از تئوریسینهای اصولگرایان جوان میدانند دیدگاه احمدینژاد درباره احزاب را نیز میتوان در لابه لای دیدارهای عمومی او یافت. به اعتقاد او با جناحبندیهای سیاسی فاتحه ارزشهای انقلاب خوانده شد و تنها یک حزب داریم که آن هم حزب ولایت است.
حتی هنگامی که انتقادها از دیدگاههای حزبگریزانه آقای احمدینژاد فزونی گرفت او گفت: گروهها، دستجات و احزاب محترمند اما حق دخالت در امور کشور را ندارند و حق فشار آوردن براین و آن را ندارند. اگر چه همفکران وی در اردوگاه اصولگرایان حامی و منتقد دولت تلاش کردند تا این اظهارات احمدینژاد را تنها اشارهای به گروه خاص قلمداد کنند نه مخالفت با فعالیت سیاسی احزاب، اما رویکرد اصولگرایان جوان در سالهای حکومتداری دوری از احزاب و نوعی بیاعتنایی به آنها بوده است. اصولگرایان حتی تلاش کردهاند در این دوران قانون احزاب را نیز اصلاح کرده و یارانههای دولتی احزاب را قطع کنند.
آیا واقعا چنین است که میگویند؟
اگر سال 1384 احمدینژاد و حلقه نزدیکانش از جمع محافظهکاران بیرون آمدند و پرچمی تازه برافراشتند و جبهههای نو گشودند اما در سال 1388 چنین نبود. نگرانی از اتحاد اصلاحطلبان و شکاف در اردوگاه اصولگرایان، گروههای سیاسی جبهه محافظهکاران سنتی و اصولگرایان جوان را به سمت همگرایی بیشتر سوق داد به گونهای که محسن رضایی دیگر نامزد انتخابات اگرچه در اردوگاه اصولگرایان قرار میگرفت اما به غریبهای در میان جمع دوستان شهرت داشت که احزاب و گروههای سیاسی تنهایش گذاشته بودند و همگان به اردوگاه احمدینژاد رفته بودند که شانس بیشتری برای رسیدن دوباره به پاستور داشت.
اگر رایحه خوش خدمت تنها در انتخابات سال 84 پرچمی برافراشته بود و بعد از آن نشانی از این تشکیلات یافت نشد این بار جمعیت ایثارگران انقلاب نقش محوری را در حمایت از احمدینژاد عهدهدار شد و دیگر تشکلهای سیاسی جریان مخالف اصلاحطلبی نیز نهان و آشکار در حمایت از او به میدان آمدند.
آنها اگرچه از احمدینژاد به خاطر بیاعتناییاش به احزاب دلخور بودند و برخی از مشکلات پیشآمده را ناشی از این دوری و محروم کردن دولت از توان احزاب میدانستند اما این دلخوریها را کنار گذاشتند تا شاید در دولت نهم روزنهای تازه برای فعالیت حزب بیابند و دولت و احزاب همسو از در دوستی درآیند.
زمان امتحان دوستی فرا رسیده است
اصولگرایان معتدل و سنتی در دولت دهم نیز سهمی ندارند و دیدگاههایشان چندان مورد اقبال قرار نگرفته است اما حال در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی فرصت آن رسیده تا نتیجه این دوستی نمایان شود. آنها دل به این خوش دارند که بتوانند باز هم در کنار هم و برای مقابله با رقیبی که حالا از نگاه آنان خطرناکتر است جبهههای واحد شکل دهند اما مشکلی بزرگ با هم دارند و آن موضعگیری برخی از نزدیکان به دولت و رییس دولت است که برای اصولگرایان میانهرو و سنتی چندان خوشایند نیست و بر این باورند که این گروه جدید البته همپای اصلاحطلبان خطرناک هستند. اگر جبهه اصلاحطلبان در آستانه انتخابات مجلس نهم سه حزب بزرگ خود را از دست داده و محورهای اجماعش را در خطر حذف میبیند اما در اردوگاه مقابل شرایط بسیار مساعدتر است و تشکلهای سیاسی جدیدی توانستهاند مجوز فعالیت بگیرند یا در آستانه دریافت مجوز هستند.
در این میان خبر تاسیس هفت حزب سیاسی توسط نزدیکان به دولت البته خبری خوشایند برای جبهه موسوم به راست در ایران نیست.
تمام احزاب ایرانی
به روایت یک عضو کمیسیون ماده 10 احزاب تا به حال 260 حزب در ایران به ثبت رسیدهاند که تنها 10 درصد از آنها فعال هستند و دیگران نامهایی هستند برای حضور در ایام انتخابات و بعد از آن دوباره به تعطیلات میروند. در جبهه اصلاحطلبان که هم اکنون با رای مراجع قضایی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی منحل شدهاند و اعتماد ملی نیز فعالیتهایش را به حالت تعلیق در آورده، میدانداری با تشکل سیاسی مذهبی این جریان است.
مجمع روحانیون مبارز که در سالهای بعد از دوم خرداد بیشتر از آنکه نقش محوری را برای ائتلافها بازی کند سعی در پرهیز از موضعگیری آشکار داشت. حال بار دیگر باید گروههای باقیمانده از جبهه را کنار هم بخواند. انجمن اسلامی معلمان، حزب اسلامی کار، حزب مردمسالاری، حزب همبستگی، انجمن اسلامی مدرسین، حزب اراده ملت و حزب کارگزاران سازندگی به همراه انجمنهای اسلامی باقیمانده تمام تشکلهای سیاسی هستند که اصلاحطلبان میتوانند هنوز به آنها نیمه امیدی داشته باشند.
در میانه اردوگاه اصلاحطلبان و اصولگرایان جوان نیز میتوان انتظار داشت تشکلهای سیاسی بار دیگر پیرامون حزب اعتدال و توسعه گرد هم آیند. اگرچه نمیتوان چندان به ائتلاف شکلگرفته در این میانه امید داشت اما اعتدال و توسعه که مدل محافظهکارانهتر کارگزاران سازندگی است، میتواند حامیان هاشمیرفسنجانی را در یک جبهه کنار هم قرار دهد.
جمعیت تولیدگران، حزب رفاه اسلامی و حتی حزب موتلفه اسلامی را نیز میتوان در این گروه قرار داد. احزاب کوچکتری چون فرزندان ایران، ایران سرافراز و خانه کشاورز نیز از جمله تشکلهایی هستند که در اردوگاه میانه قرار میگیرند. در اردوگاه راستگرایان که هم اکنون طیف گستردهای از همراهان دولت تا مخالفان محافظهکار و میانهرو دولت را شامل میشود طیفبندی کمی پررنگتر است چرا که از یک سو تشکلهای حامی دولت سرسختانه در پی حفظ محوریت خود هستند و از سوی دیگر اصولگرایان سنتی در تلاش هستند تا این بار سازوکار دیگری به کار گیرند و جبهههای متحد را با محوریت بزرگان شکل دهند. در این جبهه همچون تمام دورههای گذشته محور اصلی جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خواهد بود.
موتلفه اگرچه یک پا در اردوگاه حامیان هاشمی دارد اما چنانچه شیب هاشمی همچنان به سمت اصلاحطلبان باشد آنگاه موتلفه نیز سومین گزینه این جبهه خواهد بود. جامعه اسلامی مهندسین، جامعه زنان زینب و تشکلهای صنفی و سیاسی با عنوان جامعه اسلامی از دیگر اجزای این ائتلاف به شمار میآیند. حامیان دولت شرایطی دیگر دارند.
آنها که روزگاری بر احزاب خرده میگرفتند حال خود به دنبال ثبت تشکیلات حزبی هستند و در دیگر سو همراهانی دارند چون جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی که در این سالها بیشترین سهم را در دولت داشتهاند و جوانترهایی که اگر چه به قامت فعالیت حزبی در نیامدهاند اما در این سالها در قالب شبکههای سراسری ستادهای مردمی احمدینژاد فعالیت خود را استمرار داده و در انتخابات نیز با پرچمی برافراشته به میدان خواهند آمد.
با تمام این شرایط تا هنگام انتخابات باید منتظر ماند و دید آیا جبهههای متحد در اردوگاه اصولگرایان سنتی شکل خواهد گرفت یا گروهی که سر سازگاری با تحزب نداشتند خود دست به تاسیس نهادهای سیاسی و حزبیش خواهند زد و باز هم اردوگاه مشترک را به سمت خود خواهند برد. تا آن هنگام فرصت زیادی باقی نمانده است.