تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۰  ، 
کد خبر : ۲۱۸۰۹۷

یک بام و دو هوای تحزب (بخش سوم)


مسعود رفیعی طالقانی
امر سیاسی، تنها با مردم شکل می‌گیرد و نخستین گام، حضور مردم است که می‌تواند آن را سامان بخشد. البته مراد از این مفهوم نه سیاست رادیکال بلکه سیاست به آن مفهوم رایج در دولت – ملت‌های مدرن است که دست‌کم قایل به ماهیت و مفهوم دموکراسی هستند. احزاب در این میان مهم‌ترین نقش را دارند. عنصری از عناصر جامعه سیاسی که بخش یا بخش‌هایی از طیف‌های مختلف اجتماعی را نمایندگی می‌کند و آنگاه که بتواند وزن خود را در فضای سیاسی یک کشور به میزان مطلوب اضافه کند، می‌تواند به مناسبات قدرت راه یابد.
شاید وقتی ملک‌الشعرای بهار قریب به صد سال پیش به تدوین تاریخ احزاب ایران می‌پرداخت، هرگز به این مساله نمی‌اندیشید که حدود یک قرن بعد همچنان حزب سیاسی تنها یک صورت ذهنی و مفهوم بی‌مصداق در جامعه ایرانی باشد. مفهوم حزب که در جوامع مدرن سال‌هاست به پویایی رسیده، در جامعه ما همچنان سترون و بی‌مصداق مانده است زیرا نه به خوبی درک شده و نه به خوبی به آن پرداخته شده است. اگر چه صاحب‌نظران غربی حزب را « فرزند دموکراسی در غرب» می‌دانند، اما شکی نیست که در جوامعی نظیر جامعه ما، وجود احزابی با ساختار دموکراتیک و متشکل، می‌تواند مولد فرزندی به‌نام «دموکراسی» باشد. نگاهی به معنا و مفهوم حزب، شرایط و زمینه‌های پیدایی، کارکردها و نیز فونکسیون سیاسی – اجتماعی آن درک این واقعیت که نیل به احزاب قدرتمند و موثر تا چه میزان تحقق آرمان‌های دموکراتیک را تسهیل می‌کند را برای ما فراهم می‌کنند. نخست بگذارید تعریفی عینی و ملموس از تلقی مردم نسبت به حزب را در جامعه امروز ایران ارایه کنم: «حزب در ایران عبارت است از: جماعتی که در آستانه هر انتخابات پیرامون یک شخصیت اجتماعی– سیاسی جمع می‌شوند و برای توفیق آن شخص و تامین منافع خود به سیاسی کاری دست می‌زنند.» اما آیا مفهوم مدرن حزب در ادبیات سیاسی به این معناست؟
برخی صاحب‌نظران فلسفه سیاسی در غرب در تعابیر و تعاریف متعددشان از حزب آن را هیاتی از مردم که به خاطر پیشبرد منافع خود با کوشش مشترک براساس برخی اصول سیاسی مورد توافق متحد شده‌اند، دانسته‌اند و برخی دیگر حزب را گروهی می‌دانند که نیت اعضای آن فعالیت مشترک در یک تلاش سبقت‌جویانه برای کسب قدرت است، خوانده‌اند اما بی‌گمان کارکرد اجتماعی حزب تنها همین رویکرد انتفاعی وکاسب کارانه نخواهد بود و با فرض اینکه سخنان فوق اهداف اساسی احزاب را ترسیم کرده باشند باز هم در برابر تاثیرات جانبی حضور احزاب، ارزش و اعتبار وجود و حضور احزاب مخدوش نخواهد شد.
در این میان آنچه امروزه در ادبیات مدرن سیاسی در باب مفهوم حزب وجود دارد، عبارت است از:
گروهی سازمان‌یافته با تشکیلات منظم ومنسجم که حول اعتقادات و اهداف مشترک شکل می‌گیرد و با ایجاد شبکه‌های ارتباطی گسترده با مردم، به نشر و تبلیغ افکار و ایده‌های خود می‌پردازد تا ضمن پذیرش یافتن برنامه‌های خود در میان مردم از اقبال آنان جهت نیل به اهداف خویش استفاده کنند. با چنین تعریفی حزب نه تنها تشکلی مقطعی وموقت نیست، بلکه سازمانی است کامل، که همه سلسله مراتب سازمانی را در خود دارد، به موضوعات و مقولات به‌صورت یک پروسه نگاه می‌کند و امیدوار است؛ که در ضمن برنامه‌های میان‌مدت و بلند مدت به اهداف تعیین شده خود نزدیک شود.
نظریه پردازان علوم سیاسی چهار شرط را جهت ایجاد حزب برشمرده‌اند که از مقبولیت زیادی در میان محققان برخوردار است:
۱) وجود تشکیلات پایدار مرکزی ۲) وجود شعبه‌هایی که با مرکز پیوند و ارتباط داشته باشد ۳) پشتیبانی مردم ۴) کوشش برای دستیابی به قدرت سیاسی.
اکنون اگر بر سر این چهار شرط توافق کنیم، خواهیم دانست که چرا در جامعه امروز ایران احزاب سیاسی از کارکردها و فونکسیون اصلی خود دور شده‌اند؛ نخست اینکه تشکیلات پایدار مرکزی در احزاب ایرانی چندان وجود نداشته و قدرت نگرفته است. بخشی از آن به روحیات غیرجمع گرایانه ایرانیان باز می‌گردد و بخشی دیگر نیز به اندیشه‌های رایج که شکل‌گیری یک تشکل پایدار را با خود موازی دانسته، بنابراین از آن جلوگیری شده است. از سوی دیگر؛ این امر خود زاییده یک نگرش خاص است که غالبا چشم‌اندازهای مقطعی و کوتاه مدت به‌عنوان دلیل وجود احزاب قرار می‌گیرد. دوم اینکه؛ در ایران همواره دفاتر استانی و شهرستان‌های احزاب مختلف یا اصلا وجود خارجی نداشته‌اند یا در صورت دایر بودن، ‌کم‌کار بوده‌اند و عمده کنش‌ها و تصمیم گیری‌های حزبی از مرکز صورت گرفته است؛ آن هم مرکزی که خود تشکلی قوام یافته نبوده است.
نکته دیگر؛ مساله پشتیبانی مردم از احزاب است. مردم جامعه‌ای که هنوز با مفهوم مدرن حزب آشنایی کافی ندارند و فرهنگ تحزب را به درستی درک نکرده‌اند چطور می‌توانسته‌اند از احزابی که خود بسامان نیستند پشتیبانی کنند چه آنکه آنها پشتیبانی از احزاب را پشتیبانی از کسانی می‌دانسته‌اند که به محض دستیابی به قدرت، مطالبات حمایت‌کنندگان‌شان را فراموش می‌کنند. پس اگر آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم با شعارهای معیشتی و صرفا اقتصادی پا به میدان گذاشت و انتخابات را برد، بیراه نبود، زیرا مردم یا همان پشتیبانی‌کنندگان از برآورده شدن مطالبات پیشین دلسرد شده بودند و حالا دل در گرو مطالباتی تازه داشتند، آن هم از کاندیدایی که خود را مردمی می‌دانست.
این در حالی است که تجربه نظام‌های سیاسی دموکراتیک، چه ریاستی و چه پارلمانی، نشان می‌دهد که احزاب سیاسی با رویکردی بلند مدت پدید آمده‌اند و مهم‌ترین بازوهای اعمال دموکراسی در جامعه خود بوده‌اند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های احزاب سیاسی که در جامعه ما غالبا دیده نمی‌شود گسترش دامنه فعالیت‌های حزبی به متن توده‌هاست. از سوی دیگر؛ حزب‌هایی که زمانی تصمیم گرفتند به متن توده‌ها راه یابند، ‌نخبگان جامعه را فراموش کردند. البته عده‌ای بر این باورند که احزاب سیاسی باید تنها یک یا دو قشر از اقشار مختلف جامعه را هدف قرار داده و تلاش نکنند تا تمام طیف‌ها را نمایندگی کنند. این البته تئوری حساب نشده‌ای هم نیست اما مادامی که فرهنگ تحزب در جامعه نهادینه شده باشد.
اما حال که جامعه ما در یک موقعیت خاص سیاسی از حیث کار و فعالیت و پیگیری مطالبات دموکراتیک خود قرار گرفته، شایسته است گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی با روی آوری به تشکیل احزاب واقعی و ایجاد پیوندهای عمیق‌تر و گسترده‌تر با مردم ضمن تلاش برای کسب پایگاه‌های قدرت به تغییرات و تحولات فرهنگی در جامعه نیز کمک کرده تا زمینه‌های ذهنی دموکراسی پیش از تغییرات سیاسی در جامعه ایجاد شود.
این یک نتیجه‌گیری پوزیتیویستی از بحث بالاست؛ یعنی مطرح کردن مقدمه‌ای از آنچه باید در باب حزب و تشکیلات و کار حزبی و فرهنگ آن دانست، سپس ذکر برخی نارسایی‌ها و در آخر اخذ یک نتیجه که آن هم مثل هزار سخن دیگر به زودی به فراموشی سپرده می‌شود. این همه اما در حالی است که احزاب سیاسی در ایران باز هم راه خود را می‌روند و در خوشبینانه‌ترین حالت به وقت هر انتخابات ظهور می‌کنند. این البته بحث تازه‌ای هم نیست! اکنون سال‌های مدیدی است که از این قبیل حرف‌ها زده می‌شود و ما نیز حاضر به این کار نیستیم که چرخ را از آغاز اختراع کنیم تا بعد بتوان به ماشین دموکراسی رسید.
اما آنچه ضرورت تکرار این بحث را ایجاد می‌کند، موضوع تازه‌ای است که در خبر‌های چند روز اخیر به گوش می‌رسد؛ درخواست مجوز از سوی هفت حزب منتسب به اسفندیار رحیم مشایی. این خبر و این درخواست‌ها البته به خودی خود خبر مسرت‌بخشی هم هست. می‌توان از آن، این‌گونه برداشت کرد که ایرانیان به کار تشکیلاتی و جمعی علاقه دارند. از آن بهتر اینکه دولت دهم کار حزبی و سیاسی - حزبی را به نیکی به رسمیت می‌شناسد و این امکان را برای عده‌ای از علاقه‌مندان این روش فراهم می‌کند اما دولتمردان دهم باید پیش از هر چیز به تناقض‌های موجود در این رفتار پاسخ دهند و سعی نکنند تا این شکاف‌ها و تناقض‌ها را بدون دادن پاسخ پرکنند:
1) دولتی که قریب هفت سال احزاب سیاسی و کارکردهای آنها را نفی کرده چرا اکنون یکی از مردان پرقدرتش هفت حزب را برای کسب مجوز فعالیت راهی وزارت کشور کرده است؟
2) این احزاب در صورت کسب مجوز قرار است چه طیف‌هایی را نمایندگی کنند؟ 3) آیا هم ارز با آغاز فعالیت این احزاب که مشخصا در پیوند نزدیک با دولتمردان دهم هستند، امکان فعالیت سیاسی علنی و رسمی برای سایر احزابی که در بدنه دولت نیستند و حتی منتقدند هم فراهم می‌شود؟ اینها و بسیاری سوالات دیگر، از جمله سوالاتی است که پیرامون خبر تاسیس هفت حزب تازه منتسب به دولت دهم به ذهن می‌رسد. اگر پاسخی به این تناقض‌ها داده نشود هم البته شاید در فضای کنونی هیچ اتفاق خاصی نیفتد اما دست‌کم‌اش این است که دوباره چندی بعد ما به تناقض‌های پرشمار در سیاست‌های مربوط به احزاب سیاسی که توسط دولت اتخاذ می‌شود، اشاره خواهیم کرد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات