بسماللهالرحمنالرحیم
وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در پایان اجلاس یک روزه خود در ریاض با صدور بیانیهای از جامعه بینالمللی و شورای امنیت سازمان ملل خواست مانع چیزی شود که این شورا آن را "دخالتهای آشکار و کاشت بذر تفرقه از سوی ایران در کشورهای عربی" خوانده است!
این برای نخستین بار نیست که شورای همکاری با "فرافکنی" درصدد سرپوش گذاشتن بر واقعیتهای عینی برآمده و قیام خودجوش ملتهای تحت ستم در کشورهای عرب را محصول "دخالتهای آشکار و کاشت بذر تفرقه از سوی ایران" معرفی میکند. اما آنچه این روزها از رسانهها و بوقهای تبلیغاتی عرب و بویژه از نهادهای رسمی شورای همکاری مطرح میشود، هرگز نخواهد توانست واقعیتهای عینی و ملموس در منطقه را وارونه جلوه دهد و حتی به اهداف و برنامههای سیاسی - تبلیغاتی دربارهای عرب کوچکترین کمکی بنماید.
در این زمینه نکات مهمی وجود دارد که نباید از کنار آنها به سادگی گذشت، چرا که بیتفاوتی در قبال این مسائل، دقیقا به منزله همراهی و همفکری با کسانی است که درصدد تحریف واقعیتها و سرپوش گذاشتن بر سیر تحولات پرشتاب منطقه از طریق انحراف افکار عمومی به سمت و سوی دیگری هستند.
اعضای شورای همکاری با تحلیلهای غلط، جهتدار و غرضآلود خود از خیزش مظلومان در کشورهای عرب منطقه سعی کردهاند با اشغال بحرین و اعزام نظامیان تا بندندان مسلح به سرکوب مردم بیدفاع و مظلومی بپردازند که سلاح اصلی آنها مظلومیتی عظیم و تاریخی است و برای احقاق حقوق پایمال شده و حیثیت لگدکوب شده و احیای عدالت حاضر شدهاند حتی از جان ومال و زندگی خود بگذرند و دیگر این ظلم همیشگی را که گویا بدون خون و قیام به پایان نمیرسد، تحمل نکنند.
انتظار میرفت سران عرب و دربارهای منطقه گوش شنوائی برای دریافت پیام ملتهای تحت ستم میداشتند و فریاد حقطلبانهای را که حتی اوباما و غرب هم از آن سوی دنیا آنرا شنیدهاند، میشنیدند. انتظار میرفت که برای درک شرایط و تطبیقدادن خود با واقعیتهای روشن، استعدادهای خود را به کار میگرفتند و بجای توسل به اشغال، تجاوز، خشونت و سرکوب، از بزرگان قوم و برگزیدگان مردم سئوال میکردند که حرف حساب آنها چیست، نه آنکه چهرههای محبوب و مقبول را به سیاهچالها بیندازند و نوامیس مردم را در زندانها شکنجه نمایند و...
در واقع رفتار کنونی شورای همکاری در قبال حوادث بحرین و... کوچکترین تطابقی با نیازهای امروز ندارد و صدالبته که نهتنها جوابگوی انتظارات دربارها نیست بلکه بر وخامت اوضاع و تعمیق مسئله میافزاید و حتی اوضاع را در مسیر برگشتناپذیری تثبیت میکند.
جای تعجب است که شورای همکاری، نه از گذشته و نه از تحولات امروز دنیای عرب کوچکترین درسی را نیاموخته است. گویا آنها فراموش کردهاند که واشنگتن برای سالها مدعی دخالت ایران در افغانستان و عراق بوده و تمامی ناکامیها و شکست خود را به حساب ایران گذاشته ولی به طور همزمان اعتراف میکند کوچکترین سند و مدرک و دلیلی برای اثبات ادعاها و اوهام خود ندارد.
موضوع مهم در این زمینه اینست که گویا همگی تصمیم گرفتهاند بر خلاف افکار و عقاید و باورهای تاریخی ملتهای منطقه عمل کنند و موضع بگیرند. صدام برای تمامی دوران حکومتش تلاش میکرد نوعی دشمنی ریشهدار در منطقه علیه ایران را نهادینه کند ولی همه دیدند که به محض وقوع بحران در عراق، نخستین دستی که برای کمک به مردم مظلوم عراق دراز شد، از سوی ایران بود و امروزه دو ملت عراق و ایران با تمامی وجودشان برای تعمیق دوستیهاو برادریها، به زندگی پرامیدی روی آوردهاند که آیندههای روشنتری را نوید میدهد.
ناگفته پیداست که ملت ایران دست دوستی و برادری به سوی تمامی ملتهای منطقه دراز کرده و با هیچکس دشمنی ندارد و این را ملتها به خوبی و در میدان عمل دریافتهاند.
دربارهای عرب حتی در حاشیه جنوبی خلیجفارس هم اگر صداقت و حسن نیتی داشته باشند، آنها نیز به این واقعیت اعتراف دارند که ایران اسلامی هیچگاه درصدد دشمنی با آنها نبوده است. طبعا سئوال اصلی اینست که ابهامات کنونی از کجا سرچشمه میگیرد؟ مسئله کاملا روشن است. وقتی دربارها به مشاوره و "خط گرفتن" از آمریکا، اروپا و اسرائیل میپردازند، در واقع فرصتی برای نقشآفرینی به آنها دادهاند و سر نخ "ایران هراسی" امروز آنها، در دستان پلید همان کسانی است که صدام را علیه ایران تحریک و تشویق نمودند و با دستان خود، گور صدام و مزدورانش را نیز کندند.
به راستی چرا شورای همکاری درصدد تکرار تجربههای شکستخوردهای است که ناکامی آن از همان ابتدا هم روشن بوده و هست؟ شکایت بردن از ایران به مجامع بینالمللی و شورای امنیت، کدامین گره کور را از مشکلات شورای همکاری باز میکند، بجز آنکه آنها با همین اقدامات نابخردانه، یکبار دیگر مراتب حقانیت ایران و بیریشهبودن دربارهای منطقه را بازگو میکنند؟ ایکاش دربارهای منطقه ذرهای از سرنوشت صدام، مبارک و بن علی درس میگرفتند و به این نکته توجه میکردند که اگر نتوانند با ملت خود تفاهم کنند و احیای حقوق پایمال شده ملتها را تضمین و تامین کنند، دیر یا زود همچون حاکمان سرنگون شده باید در محضر دادگاهها، سخنگوی جنایات خود باشند یا برای فرار از بازجوئی و محاکمه و مجازات، همچون مبارک، به ناچار "تمارض" کنند و به کنج بیمارستان پناه ببرند تا از کیفر جنایات خود در امان باشند.