احمد مرجانینژاد
ترکیه، با سابقه طولانی و پشتوانه عظیم تاریخی و فرهنگی با مردمی که اکثریت آن (99 درصد) مسلمان هستند و در ایامی نه چندان دور در امپراتوری ششصد ساله عثمانی، در نقش آخرین نمونه خلاقت بسر بردهاند، هنوز هم بیش از هر چیز خود را مسلمان میدانند و اغلب نمادها و نمودهای تاریخی و فرهنگی آنها خمیرمایه شرقی و اسلامی دارد. اگر چه جهانخواران، با دسیسه تلفیق گرایشات اسلامی و احساسات ملی گرایانه، توانستند دربار فاسد عثمانی را به سقوط بکشانند و سرزمینهای شان را متفرق و آنان را تحت لوای استقلال به محدوده جغرافیایی کنونی منزوی نمایند، اما اسلام بمنزله تار و پود ساختار عقیدتی ترکان همواره نقش موثری در تحولات اجتماعی داشته است. تاریخ جمهوری ترکیه نیز شاهد تداوم مناقشات و درگیریهای اجتماعی، اسلام گرایان - ملی گراها - لائیکها (کمالیستها)، بوده است.
اینک، جمهوری ترکیه، کشوری است با نظام سیاسی لائیک که رسما به صورت دموکراتیک اداره میشود و نهادهای مدنی و سیاسی و حقوقی آن با معیارها و هنجارهای غربی انطباق دارد. علیرغم روند رو به رشد موج اسلام خواهی در جمهوری ترکیه، اعم از حاکمیت و تودههای مسلمان، توسل به اهرمهای ساختاری لیبرالیزم غربی، جهت دستیابی به دموکراسی - عدالت - توسعه - رفاه، به صورت آماج در جامعه مطرح گردیده است. به گونهای که حکومت و مردم یک صدا و هم سو در تلاشاند تا هر چه سریعتر به اتحادیهای بپیوندند که نماینده وحدت و هماهنگی منافع اروپاییهای مسیحی است و در این راه از هیچ گونه کوششی دریغ نمیکنند. طی بررسیهای بعمل آمده، حاکمیت نسبی و تعویضی سه نیروی عمده و قدرتمند، که در وضعیت اجتماعی ترکیه موثرند، بدین شرح معرفی و ارزیابی میگردد:
1 - اسلام
مردم ترکیه از قرنها پیش بر اساس تعالیم اسلامی زیستهاند. همچون اغلب کشورهای اسلامی، این دین چنان در تارو پود مردم ترکیه درآمیخته است که هرگز نمیتوان روزی را تصور کرد که ارزشها و نمادهای دینی از زندگی این مردم بیرون برود. ترکان، همانند سایر ملل مسلمان تحت فشار استعمار به هویت اصیل خود رجوع کردند و برای مقاومت در برابر استعمار و هجوم همه جانبه غرب، بنیانهای اعتقادی و آگاهیهایشان کار آمد گردید. از این رو اسلام گرایی نوین ترکیه چندان جنبه سنت گرایانه ندارد، بلکه کوششی آگاهانه و جدید برای مقابله و دفاع و ضدیت با جریان زورمدار غربی گرایی در ترکیه است. البته تا زمانی که اسلام را نیرویی غیر سیاسی به شمار آوریم شاید چندان مشکلی در ادامه یافتن وضع کنونی پیش نیاید. اما واقعیت این است که امروز اسلام سیاسی نیروی بسیار توانمندی است که نه تنها گرایش غرب گرایانه را در ترکیه به چالش فرا میخواند، بلکه ملی گرائی (پان ترکیسم) را نیز تحت الشعاع قرار داده است. آنچه از آن تحت عنوان اسلام گرائی نوین در ترکیه ذکر میگردد، نوعی بازگشت مشتاقانه به دین و ارزشهای اسلامی این ملت است. امروز اسلام به مثابه ذخیره بزرگی از توان فرهنگی و تاریخی این ملت مورد بازاندیشی قرار گرفته است.
ترکیه کشوری است که اسلام در زندگی روزمره مردم آن جریان دارد. طی دهههای اخیر، اسلام گرائی، به اندازهای قدرت خود را در ذهن و دل اکثریت مردم بازیافته است که احزاب اسلامی با حمایت مردمی یکی پس از دیگری ظهور میکنند و در اندک مدتی زمینه سیاسی قدرتمندی پیدا میکنند. هرگاه یکی از این احزاب با فشار و سرکوب از صحنه سیاسی خارج شده است، بلافاصله حزبی با توان و آمادگی بیشتر، با پشتیبانی مردمی، قدرتمندتر ظاهر شده است. وضعیت چنان گردید که حامیان دمکراسی لائیک ترکیه، ناچار شدهاند خشمگین و مضطرب، ظهور یک حکومت اسلام گرا، با هدایت حزبی که تنها چند ماه پس از همه احزاب رقیب (کمالیزم، لائیک، ناسیونالیست، چپ گرا و...) در انتخابات پیشی گرفت را بپذیرند. تردیدی نیست که روی کار آمدن حکومت" رجب طیب اردوعان و حزب عدالت و توسعه تحولی بزرگ در تاریخ معاصر ترکیه به شمار میآید ولی اینک همین حزب و دولت حاکم در تلاش است تا مسیر پیوستن به "اتحادیه اروپا" را هموار کند.
2 - ملیگرائی
در دوران افول قدرت عثمانیها، ناسیونالیسم نیرومندی با ظهور ترکهای جوان و شخص آتاتورک در جامعه ترکیه اشاعه یافت. ناسیونالیزم ترکی که گاهی در شکل پان ترکیسم تجلی میکند یکی از مهمترین عوامل شکل گیری دولت و کشور جدید ترکیه به شمار میاید. ملی گرایی ترکی میتواند اشکالی متفاوت با آنچه تاکنون داشته است به خود بگیرد و این نکتهای است که به تازگی با تقویت نیروی سوم یعنی اسلام سیاسی در ترکیه به تدریج مورد توجه قرار گرفته است. برخیها بر این باورند که ناسیونالیسم ترکی نیز با گذشت زمان تا حدودی رنگ و لعاب دینی به خود میگیرد چون محتوای ملی گرایی ترکی قابل تغییر است.
3 - غربگرائی
صورت خاصی از غرب گرایی، نیروی قدرتمند دیگری است که در زندگی اجتماعی مردم ترکیه نقش فوقالعاده موثر و قدرتمندی ایفاء میکند. بخش عمدهای از طبقات متوسط و مرفه، به ویژه نظامیان روشنفکران و صاحبان صنایع و بازرگانان در طیف حامیان و حاملان آن قرار دارند. این نگرش از هنگام ایجاد ترکیه نوین توسط کمال آتاتورک در ساختار دولت و نهادهای عمومی و مدنی نفوذ داده شد و در قانون اساسی ترکیه به عنوان ایدئولوژی رسمی دولت لحاظ شد. در واقع این دو نیروی سیاسی یعنی ناسیونالیزم ترکی و غرب گرایی از همان هنگام که آتاتورک،دولت جدید را بنیان نهاد همواره به مثابه دو نیروی همزاد تلقی شدهاند.
ناسیونالیسم ترکی + غربی گرائی = کمالیزم غالب بر لاییزم
امروزه در جمهوری ترکیه این باور غالب گردیده است که وجود عناصر فرهنگ اروپایی و آسیایی در این کشور بیانگر غنا و تنوعی است که در بسیاری از دیگر کشورهای آسیا و اروپا یافت نمیشود. در ترکیه این عناصر به گونهای با هم "همزیستی مسالمت آمیز" دارند که چنین وضعیتی، نقطه قوتی برای ترکیه محسوب میگردد و باید آن را غنیمت شمرد. در ترکیه امروز نیز همچون بسیاری از دیگر کشورهای اسلامی، مشکل اساسی معارضه دشوار پیچیده و لاینحل سنت و مدرنیته است؟ اینک نوعثمانی گراها به رهبری حزب عدالت و توسعه میخواهند اسلام، مدرنیته غربی، ملی گرایی ترکی را به مثابه اجزای هویت ملی یکپارچه خود به رسمیت بشناسند و هر یک از این عناصر را در حدی که با عناصر دیگر قابل جمع باشد حفظ کنند. واقعیت این است که اسلام جدید همچون ملیگرایی جدید و غرب گرایی جدید در ترکیه همواره مترصد پاسخ دادن به مشکل هویت است. حاصل تعامل این سه نیرو در ترکیه هر چه باشد تاثیری بر این واقعیت نمیگذارد که به رغم گذشت چند دهه، تعارضهای گوناگون و چند وجهی که ترکیه با آن روبروست نه تنها حل نشده بلکه دشوارتر و پیچیدهتر هم شده است. این تعارضها بیانگر نوعی بحران هویت است. بحرانی که میراث دوران امپراتوری و سپس کمالیسم به شمار میآید. در حال حاضر نمودهای بیشماری از این بحران هویت را میتوان مشاهده کرد. پیوستن به اتحادیه اروپایی با شعار "ما اروپایی هستیم" به آرمان سیاسی بزرگ حکومت و مردم ترکیه مبدل شده است و دولتمردان این کشور با پشتیبانی و حمایت اکثریت مردم و احزاب و جریانهای سیاسی میکوشند تا به هر قیمت به این هدف دست یابند. برای دستیابی به این هدف ترکیه تاکنون سختیها و تحقیرهای زیادی را تحمل کرده است، اما با وجود این اتحادیه اروپا هر روز موانع جدیدی در این مسیر قرار میدهد و از هر طرف اروپا، صداهای مخالف کسانی که اتحادیه اروپایی را "باشگاه مسیحیان" میدانند و ترکیه را غیر خودی میخوانند، شنیده میشود.
شاید ترکها زیستن با تعارض و دست و پا زدن در میان تضادها را پذیرفتهاند و دریافتهاند که راهی برای خروج از این تناقضهای تاریخی که هویت آنها را تیره و چندگانه کرده است نخواهند یافت. شاید خود این تضاد "هویت" آنها را تشکلی میدهد. (هویت متضاد) این هویت چندگانه احتمالا نه تنها "اسلام گرایان ناب" را راضی نمیسازد، بلکه اروپاییها را، که به چیزی کمتر از غربی شدن کامل ترکان مسلمان رضایت نمیدهند را هم خشنود نمینماید. وضعیت جاری در ترکیه، مرحله کشمکش بین هویت اعتقادی "اسلامی" با گرایشات شرقی، و ایدئولوژیهای "تلفیقی ملی گرایانه و مدرنیته" با گرایش به غرب است.
روزنامه گاردین در شماره مورخ 21/9/1389 نوشت: "پاپ بندیکیت شانزدهم، رهبر کلیسای کاتولیکهای جهان مخالف اصلی پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا است. استدلال پاپ برای این مخالفت این است که اگر ترکیه در جمع کشورهای اروپایی پذیرفته شود، آهنگ تضعیف دین مسیح در اروپا تشدید خواهد شد و ما عملا دست به تضعیف مذهب مان در جهان زدهایم. بر اساس گزارش این روزنامه، پاپ در اولین روزهای انتصاب خود در سال 1383 موضوع پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپایی را مطرح کرد اما پس از شنیدن اظهار نظرهای برخی کاردینالهای بزرگ واتیکان مبنی بر عدم امکان پذیرش یک کشور اسلامی به عنوان عضو اتحادیه اروپا، از موضوع خود عقب نشینی کرد و رسما با پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپایی مخالف کرد.