تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۱۸۲۲۰
به مناسبت چهارم شعبان‌المعظم سالروز ولادت خجسته اباالفضل‌العباس«ع»

آموزگار مکتب وفا

اشاره: چهارم شعبان، روز میلاد عباس‌بن‌علی، بزرگ علمدار عاشورا و پیش‌کسوت جانبازان راه حسین(ع) است. ابوالفضل‌العباس گرچه معصوم نبود اما، جامع کمالاتی بود که هر انسان دوستدار کمال و تعالی را به کرنش در برابر عظمت شخصیت وجودی آن حضرت و درس‌آموزی از خصال پسندیده آن بزرگوار وامی‌دارد. سالگرد تولد آن محبوب دل علی(ع) بهانه‌ای شد برای تامل و تفکر در حد بضاعت خود، در برابر عظمت روح اباالفضل(ع) و آشنایی با سیمای آن تمثال رادمردی و وفاداری و فتوت. آنچه از نظر گرامی‌تان می‌گذرد ماحصل گفتگویی است با حجت‌الاسلام والمسلمین جواد محدثی محقق و نویسنده معاصر که با پذیرش درخواست ما به سوالات مطرح شده پاسخ داده‌اند، با هم آن را می‌خوانیم. سرویس فرهنگ و معارف

* از شخصیت خانوادگی حضرت اباالفضل(ع) و عوامل شکل‌دهنده به این شخصیت، در خانه حضرت امیر(ع) بگویید.
** مهمترین عامل شکی‌دهی به شخصیت هر فرد، پدر و مادر و «تربیت خانوادگی» است. در مورد عباس‌بن‌علی(ع) باید نگاهی به این مسئله داشت. داشتن پدری همچون حضرت علی(ع) کافی است که فرزندی همچون «عباس» هم به وجود آید. اما نقش مادر را هم باید در نظر گرفت.
مدتی که از شهادت حضرت زهرا(س) گذشت، حضرت علی(ع) تصمیم گرفت همسری اختیار کند. برادرش عقیل را که در علم «نسب شناسی» ماهر بود و قبایل و تیره‌های گوناگون را با خصوصیات اخلاقی و روحی‌شان بخوبی می‌شناخت، طلبید و از او خواست که برای حضرت، از قبیله‌ای که اجدادش از شجاعان و دلیران باشند همسری پیدا کند تا چنین بانویی برای حضرتش فرزندی رشید و دلاور و شجاع و تکسوار و.... بیاورد.
پس از مدتی، زنی از طایفه «بنی کلاب» را معرفی کرد که آن خصوصیات را داشت. آن زن به عقد حضرت درآمد، زنی بزرگوار که بعدا به عنوان «ام البنین» شهرت یافت. ثمره این ازدواج، چهار پسر بود، به نامهای عباس، عبدالله، جعفر و عثمان که هر چهار نفر از شهدای کربلایند، عباس‌بن‌علی(ع) اولین ثمره این ازدواج پربرکت بود.
وقتی این فرزند به دنیا آمد، حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت و نام خدا را در گوشش خواند و با مبدا و رسالت و دین پیوندش داد و نامش را «عباس» گذاشت. ‌
* از دوران کودکی عباس(ع) گفتید، دوست داریم کمی درباره برخوردهای مولا علی(ع) با عباس دلاور صحبت کنید.
** وقتی پس از تولد، حضرت علی(ع) قنداقه عباس را در آغوش می‌گرفت و آستین دست کوچک این کودک را بالا می‌زد بر بازوانش بوسه می‌زد و می‌گریست. روزی مادرش ام‌البنین سبب گریه حضرت را پرسید. امام فرمود که این دو دست، در راه یاری و کمک برادرش قطع می‌شود و من برای آن روز گریه می‌کنم.
علی(ع) فرزندش عباس را بسیار دوست می‌داشت. این کودک بتدریج بزرگ می‌شد و در کنار حسن و حسین(ع) در خانه علی(ع) بود و از محبتها و تربیتهای پدر و جو متعالی و الهی این خانه و خاندان بهره می‌برد و درسهایی از کرامت و صداقت و اخلاق را فرا می‌گرفت.
تربیت خاص امیرالمومنین نسبت به او، علاوه بر زمینه‌های خانوداگی و استعداد ذاتی، در شکل دادن به شخصیت عباس‌بن‌علی بسیار موثر بود و او را همپای رشد جسمی و قوت عضلانی و رشادت ظاهری، در کمالات اخلاقی و برجستگی‌های حالات روحی هم پیش می‌برد.
بالاخره عباس، به سنی رسید که می‌بایست ازدواج می‌کرد. با «لبابه» دختر عبدالله‌بن‌عباس – راوی حدیث و مفسر بزرگ قرآن و شاگرد شایسته علی(ع) – ازدواج کرد. خود این ازدواج هم بسیار پربرکت بود و شخصیت بارز این بانو در تربیت فرزندان عباس هم تاثیر داشت.
از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» به وجود آمد که هر دو از علمای دین و مروجان قرآن بودند. از این رو حضرت عباس را به خاطر فرزندش فضل، به «ابوالفضل» کنیه داده‌اند.
* عوامل ارتباط نزدیک حضرت عباس با حسین‌بن‌‌علی(ع) چه بود؟
** بالاترین عامل، اخوت و برادری بود. با شناختی که عباس، از حسین‌بن‌علی داشت، با معرفتی که نسبت به مقام آن حجت خدا داشت، با توصیه‌هایی که پدر بزرگوارش کرده بود، با تربیت خانوادگی ممتاز و والایی که از آن برخوردار بود، نسبت به حسین‌بن‌علی(ع) ادب و اخلاص ویژه‌ای داشت و خود را نه برادر آن حضرت، بلکه غلام او می‌پنداشت و امام حسین را، نه تنها برادر بزرگ خودش، بلکه به عنوان مولا، سید و سالار خویش می‌دانست و این روحیه در طرز رفتار و معاشرت، در اطاعت و فرمان‌پذیری، حتی در نحوه گفتار و نگاه و توجه هم محسوس بود. همچنان که مادرش ام‌البنین، فانی در اهل بیت بود، آن حضرت هم فانی در سیدالشهدا(ع) بود. کربلا، بارزترین جلوه این خصوصیت بود. همه می‌دانید، ماجرای «امان نامه‌»ای که شمر از سوی والی کوفه برای عباس و برادرانش آورد و عباس، در راه وفاداری به حجت خدا، حسین‌بن‌علی(ع)، با کمال بی‌اعتنایی، آن نامه را رد کرد و پاسخ شمر را پرخاشگرانه داد.
معمولا شکل‌دهنده به شخصیت و روحیات هر کس، هم آموزشها و تربیت‌هایی است که دیده، هم شناخت و آگاهی‌هایی است که کسب کرده است. عباس، از یک سو تحت تربیت ویژه امیرالمومنین قرار داشت و از سویی هم اهل بصیرت و بینش قوی بود و همین تاثیر باعث شد که رابطه‌اش با مولایش امام حسین(ع) به گونه‌ای باشد که می‌دانید.
امام صادق(ع) در حدیثی، ضمن ستایش از عباس، درباره وی چنین تعبیر می‌کند (روی واژه‌ها و تعابیر امام، دقت کنید):
«عموی ما عباس، بصیرتی نافذ داشت، ایمانش محکم و استوار بود. همراه برادرش در راه خدا جهاد کرد و امتحان خوبی داد، تا به شهادت رسید.»
بصیرت و بینش، ایمان استوار، جهاد، آزمون موفق و شهادت در راه خدا، از تعابیر و مفاهیمی است که حضرت صادق(ع) درباره عمویش ابوالفضل‌(ع) به کار برده است. تعبیری شبیه این، با برخی اضافات از زبان حضرت سجاد(ع) هم درباره عباس، نقل شده است، که حاکی از عظمت مقام او و ارتباط خاصش با امام حسین(ع) در طول زندگی، از جمله در واقعه عاشورا است.
* چرا حضرت ابوالفضل‌ را «باب‌الحوائج» می‌نامند، ریشه این نامگذاری چیست؟
** انسانهای مقرب درگاه خدا، می‌توانند به خاطر قربشان، نقش وساطت و شفاعت ایفا کنند. انسانها به اولیای الهی «توسل» می‌جویند، آنان هم «شفاعت» می‌کنند، تا حاجت یک حاجتمند از سوی خدا برآورده شود. آن دریچه و روزنه و گذرگاهی که می‌توان از آن طریق، به ساحت لطف و هدایت و تفضل الهی رسید، می‌شود «باب حاجت» یعنی دری و درگاهی که نیازها که از آن طریق، برآورده می‌شود. خدای متعال به حضرت عباس، این عنایت را کرده و دارد که او را «باب‌الحوائج» قرار داده است. وقتی کسانی به نام ابوالفضل‌ توسل می‌جویند و او را شفیع و واسطه در درگاه الهی قرار می‌دهند، خداوند هم به خاطر آبرو و عظمت و وجهه اباالفضل، حاجت را بر می‌آورد. این معنای باب‌الحوائجی است که درباره بعضی از ائمه معصومین و نیز درباره حضرت عباس معروف است. آستان رفیع حضرت اباالفضل، قبله حاجت نیازمند است. این مقام هم در زمان حیات اباالفضل وجود داشت، هم پس از شهادت. تا وقتی هم که حضرت عباس زنده بود، گره‌گشای کار دیگران و حلال مشکلات و برآورنده نیازها و پشتوانه و پناه محرومان و مظلومان بود. آستان مقدس و حرم مطهر او هم، در حال حاضر همین حالت را دارد.
* حضرت عباس(ع) القاب و کنیه‌های دیگری هم دارد. اگر ممکن است درباره آنها توضیح دهید.
** کنیه یا لقب بیشتر بر اساس عملکرد، شخصیت یا ویژگیهای خاص شخص، قرار داده می‌شد. امروز همچنین است و لقبها را بی‌جهت و بدون مناسبات به اشخاص نمی‌دهند. القاب حضرت عباس هر کدام یک مدال افتخار برای اوست.
او نه تنها ابوالفضل‌ (پدر فضل) است، که پدر فضیلتهای بسیاری است، ابوالفضایل است و چه فضیلتها و نیکی‌هایی که از او سرچشمه گرفته یا از نام او الهام گرفته است.
به آن حضرت «ابوالقربه» هم گفته‌اند. قربه یعنی مشک، به اعتبار مشک آبی که به دوش می‌گرفت و برای دیگران آب می‌رساند. از کودکی بین بنی‌هاشم سقایی می‌کرد. در کربلا هم بخصوص، در مسیر آب‌آوری برای کودکان تشنه امام، شهید فرات شد.
لقب دیگر او «سقا» بود آب‌آور تشنگان و طفلان و ساقی خیمه‌های اباعبدالله‌الحسین(ع). عاقبت هم در همین راه، جان باخت. او در واقع سقای همه تشنه لبان تاریخ بود. امروز هم ما، ایستاده در کنار وفا و اخلاص و شهادت‌طلبی، از جام گوارای او و از دست اباالفضل سیراب می‌شویم. هنوز هم او سقای کامهای تشنه عدالت و وفاست.
«قمر بنی‌هاشم» لقب دیگر آن حضرت است. در میان بنی‌هاشم، چهره‌اش زیبا و جذاب بود، همچون ماهی درخشان در شب تار می‌درخشید. (ای ماه بنی‌هاشم، خورشید لقا، عباس!)
لقب علمدار و سپهدار هم گویای پرچمداری او در لشکر اباعبدالله‌الحسین است که سپاه عشق و شور بود و پرچم آن سپاه بر دوش‌های توانمند قمربنی‌هاشم قرار داشت، وی به «صاحب لوا» معروف بود. هر یک از القاب، گوشه‌ای از شخصیت و عظمت آن شهید دلاور و پرچمدار بزرگ را می‌رساند. عاشورا، آینه‌ای شفاف و بلند بود که عباس، توانست گوشه‌ای از جلوه‌های ماندگار عشق، وفا، صداقت، تعبد، اطاعت از امام، جهاد با دشمنان حق و ایثار را، به نمایش بگذارد و برای همیشه تاریخ، تابلوهایی ماندگار ترسیم کند.
* یکی از درسهایی که از زندگانی حضرت اباالفضل می‌آموزیم، «وفا» است. بگونه‌ای که او را به عنوان «آموزگار وفا» لقب می‌دهند. چه چیزی سبب شده که وفای عباس، بیشتر مطرح شود؟
** شب عاشورا که اباعبدالله از یاران خواست تا از تاریکی شب بهره گرفته و بروند، امتحانی بود که خالصان از ناخالصان و اهل‌ وفا و جفا شناخته شوند. البته آن شب کسی نرفت و همه وفا کردند و ماندند. ولی زبانشان هم به اعلام وفا گشوده شد. اولین کسی که از آن جمع حاضر، برخاست و وفاداری خود را ابراز کرد، اباالفضل بود که گفت: «چرا برویم؟ کجا برویم؟ برویم که پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند، چنین روزی را نیاورد.»
عصر تاسوعا هم شمر امان‌‌نامه آورده بود و او نپذیرفت، جلوه دیگری از وفای خود را به امام نشان داد. روز عاشورا نیز، وقتی تشنه وارد شریعه فرات شد و می‌توانست آب بنوشد ولی .... عباس و حسین، یک روح بودند در دو بدن، عباس چگونه از فرات آب بنوشد در حالی که لبهای حسین تشنه است و خشک؟ به خودش چنین خطاب کرد: «ای نفس! پس از حسین زنده باشی، این حسین است که در آستانه مرگ و شهادت قرار گرفته است و تو می‌خواهی آب بنوشی؟ به خدا سوگند؟ به خدا سوگند، این هرگز رسم دینداری نیست!» و آب را بر فرات ریخت و لب تشنه بیرون آمد.
به دریا نهاد و خشک لب بیرون شد از دریا
وفا بنگر، جوانمردی ببین، غیرت تماشا کن
وقتی هم که دست راستش آسیب دید و شمشیر را به دست چپ گرفت، در «جز»ی که می‌خواند، می‌گفت: به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا گردید، من از دین خود و امام و رهبر خویش همواره حمایت می‌کنم.
امید است که شاگرد خوبی برای «مکتب وفا» باشیم، مکتبی که آموزگار آن حضرت اباالفضل(ع) است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات