تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۱۸۲۲۴

عشق‌بازان چنین مستحق هجرانند


اکبر گنجی
ناطق نوری: برای ایجاد وحدت من حاضرم دست همه گروههای خودی را ببوسم. بیایید دست در دست هم بگذاریم و پشت سر رهبر بایستیم و دشمنان را مایوس و دوستان انقلاب را امیدوارتر کنیم.
(رسالت، 4/3/78)
مسئله «وحدت» آنقدر اهمیت و ضرورت دارد که جناب آقای ناطق نوری برای ایجاد آن حاضرند دست همه گروههای خودی را ببوسند. آرزوی رئیس مجلس قابل تقدیر است اما معشوق وحدت با صرف بوسه، نقاب از رخ برنمی‌کشد و تن به وصال نمی‌دهد.
بوسه زدن بر دست رقبا نه تنها شرط کافی ایجاد وحدت نیست که شرط لازم آن هم نیست. پس وحدت چگونه به دست می‌آید یا ایجاد می‌شود؟
1- دشمن نخواندن دوستان:
در همین سخنرانی جناب ناطق نوری می‌فرمایند: «امروز دشمن به بهانه آزادی، آزادی قلم، آزادی بیان در حال متزلزل کردن باورهای جوانان ماست اینکه می‌گویند ولایت، ولایت است یا وکالت و اگر وکالت باشد قابل عزل است یا خیر و یا اینکه ولایت فقیه میزان اختیارش چقدر است و یا ولی تا چه حد اختیار دارد برای چیست؟... دشمن تلاش می‌کند تا باورهای دینی را بگیرد... آزادی اگر بخواهد آزادی توطئه باشد قطعا با آن برخورد می‌شود(1).»
آیا دین‌ستیز، برانداز، توطئه‌گر و دشمن خواندن دوستان، امکانی برای وحدت فراهم می‌آورد؟ آیا می‌توان با دین‌ستیزان، توطئه‌گران، براندازان و دشمنان؛ وحدت کرد؟ اولین گام در راه ایجاد وحدت، حذف این نوع مفاهیم از واژگان سیاسی نه تنها در مورد خودیها که درباره افراد و گروههایی است که به قانون اساسی التزام عملی دارند و در چارچوب قانون فعالیت می‌کنند.
آقای ناطق نوری می‌فرمایند: «دشمن... می‌گوید نظارت استصوابی شورای نگهبان نباید استصوابی باشد.»(2)
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا برند
آیا آقای کروبی، موسوی خوئینی‌ها، عبدالله نوری، مجمع روحانیون مبارز، دفتر تحکیم وحدت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع مدرسین حوزه علمیه قم و... که در زمینه کیفیت نظارت استصوابی دیدگاهها و نظرات متفاوتی از شورای نگهبان و جناح راست دارند، دشمن محسوب می‌شوند؟ آیا تقاضای وحدت با همین دشمنان معقول به نظر می‌رسد؟
2- نفی انحصارطلبی:
نباید هیچ فرد، گروه، جناح یا جبهه‌ای، حتی با تصویب قانون، انحصارطلبی و تمامت‌خواهی در پیش گیرد. هیچ اکثریتی مجاز به تصویب قوانینی که حقوق اقلیت را نادیده بگیرد، نمی‌باشد. آیا استفاده انحصاری از قوه قضائیه، قوه مقننه، صدا و سیما، ارگانها و نهادهای اقتصادی و... و خیز برداشتن برای تسخیر دیگر نهادها و ارگانها و قوا، امکانی برای وحدت فراهم می‌آورد؟ آیا توقیف و بستن مطبوعات جبهه دوم خرداد راهگشای وحدت و همدلی است؟
3- وحدت در کثرت، کثرت در وحدت:
اگر ایجاد وحدت به معنای جامعه تک‌صدایی و ایجاد نظام «سراسر بین» و یکه‌سالار باشد، ایجاد چنین جامعه‌ای که دیگر ناممکن و نامطلوب است؛ ناممکن است چون انقلاب ارتباطات انحصار اخبار و اطلاعات و معرفت را محال کرده است. نامطلوب است چون یک‌صدایی کردن جامعه پیامدهای منفی بسیاری به دنبال دارد.
در دنیای کنونی شاید رهبری سیاسی واحد هنوز در برخی از جوامع قابل پذیرش باشد. اما حوزه مسائل معرفتی و استدلالی، قطعا واجد هیچ معنایی نیست. اکنون قبول کثرت‌گرایی معرفتی و اجتماعی تنها راه ممکن یک زندگی همراه با صلح و آرامش است.
به دین خدا بنگرید، آیا دین مفسر رسمی دارد؟ مرحوم مطهری می‌فرماید: «در اسلام ... حق فهم و تفسیر و تخصص منحصر به طبقه معینی نیست، بلکه شرط آن را علم و صلاحیت فنی دانسته است.»(3) آیا روایت واحدی از دین وجود دارد؟ آیا مومنان کنونی همچون گذشتگان دین را می‌فهمند؟ «آیا فهم قرآن و درک معانی و استنباط حقایق قرآن، مطلبی است که در گذشته انجام شده است یا خیر؟ قرآن در هر زمانی می‌تواند موضوع مطالعه جدید قرار بگیرد و بلکه باید موضوع مطالعه جدید قرار بگیرد.
به عبارت دیگر آیا «دیدی» که با آن «دید» باید منابع اسلامی مطالعه شود یک دید ثابت و یکنواخت است یا متغیر و متکامل است؟»(4) «قرآن چون کتاب خداست حکم کتاب طبیعت دارد»(5) «تاریخ قرآن نشان می‌دهد که هر قرنی که بر اسلام و قرآن گذشته است، قرن بعدی که آمده است آن را بهتر از قرن قبلی فهمیده‌اند. همان‌طوری که طبیعت را هم هر چه بیشتر جلوتر آمده است از بشر پیش از خود بهتر فهمیده است.»(6)
دلیل تکامل فهم دینی چیست؟ «اجتهاد یک مفهوم «نسبی» و متطور و متکامل است و هر عصری و زمانی، بینش و درک مخصوصی ایجاب می‌کند. این نسبیت از دو چیز ناشی می‌شود: قابلیت استعداد پایان‌ناپذیر منابع اسلامی برای کشف و تحقیق، و دیگر تکامل طبیعی علوم و افکار بشری، و این است راز بزرگ خاتمیت.»(7) «پیشرفت دانشهای حقوقی و روانشناسی و جامعه‌شناسی در عصر حاضر امکان تعمق‌های بیشتری در مسایل فقهی بوجود آورده است.»(8)
نظرات مرحوم مطهری را به تفصیل آوردم تا بر شما روشن شود چرا می‌گویند: «ولایت ولایت است یا وکالت و اگر وکالت باشد قابل عزل است یا خیر و اینکه ولایت فقیه میزان اختیاراتش چقدر است و یا ولی تا چه حد اختیار دارد؟» در انحصار یک طبقه قرار نداشتن فهم و تفسیر دین، قابلیت متن برای قرائت‌ها و روایت‌های متنوع و متکثر و تکامل معرفت بشری (حقوق، روانشناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، زبان‌شناسی و.....) از جمله دلایل طرح چنان پرسش‌هایی است.
لذا نباید رفتن از یک قرائت به قرائت دیگر و تعویض پارادایم را به معنای نفی باورهای دینی در نظر گرفت. عدم توجه به این نکات بدیهی، این گمان را در جناب آقای ناطق و دوستانشان ایجاد کرده است که فقط یک روایت صحیح از حکومت اسلامی وجود دارد. لذا قرائت‌های دیگر نباید مطرح گردد و اگر قبلا مطرح شده است می‌بایست در امحاء آن کوشید.
آیا حذف بخش ولایت فقیه کتاب آیت‌الله اراکی توسط یک ناشر حوزوی بر همین مبنا صورت نگرفت؟ آیا مخالفت با انتشار نظرات آیت‌الله خویی، آیت‌الله حکیم، آیت‌الله خوانساری، آیت‌الله مهدی حائری یزدی و مطهری در همین چارچوب صورت نمی‌گیرد؟ آیا مراجع معظم تقلید قرن معاصر و مجتهدان بزرگ نیز از جمله دشمنان محسوب می‌شوند؟
4- گفت‌وگو:
گشودن باب گفت‌وگوی مستقیم میان جناح‌ها و گروههای سیاسی، یکی از راههای کاهش بدبینی و تنش در جامعه است. آغاز گفت‌وگو منوط به فرود آمدن از مقام والای مصون از خطا، پرسش ناپذیری و قدسی، به زمین آدمیان متوسط جایزالخطای برابر است. پس از گفت‌وگو هیچکس در جایگاه قبلی خود قرار نمی‌گیرد بلکه موقعیت جدیدی بوجود می‌آید که پس از اندکی عدول از مواضع قبلی امکان مصالحه فراهم می‌شود.
آیا ریاست محترم مجلس تاکنون نیازی به گفت‌وگو با رقبا احساس کرده‌اند؟ آیا تاکنون حتی برای یک بار با اعضای مجمع روحانیون مبارز به گفت‌وگو درباره مسایل مورد نزاع نشسته‌اند؟ برای گفت‌وگو هیچ وقت دیر نیست. به گفت‌وگو نشستن با مطبوعات جبهه دوم خرداد می‌تواند آغاز خوبی برای طرفین محسوب شود.
5- خودداری از ادعاهای غیرمنطقی:
آقای ناطق نوری سخنانی بر زبان می‌آورند که واقعا باعث شگفتی است. می‌فرمایند: «به بهانه آزادی در قالب کتاب‌ها و رمان‌ها بدآموزی و آموزش ضداخلاقی می‌کنند و گاهی فحشا و منکر ترویج می‌شود. جوانی که این طور تحریک می‌شود دیگر مرد جنگ و شهادت نیست.»(9)
فرض کنیم حق با آقای ناطق نوری است و در قالب کتاب و رمان به طور گسترده فحشا ترویج و جوان تحریک می‌شود. اما چگونه از این مقدمه نتیجه گرفته می‌شود که جوان «دیگر مرد جنگ و شهادت نمی‌شود؟» اگر منظور جنگیدن در راه وطن و کشته شدن در این راه باشد، مگر در کشورهایی که کتاب، فیلم، نشریات پرنوگرافی، مراکز فحشاء، شنای مختلط، کاباره و روابط دختران و پسران آزاد است.
«مرد جنگ» وجود ندارد؟ مگر عراقی‌ها هشت سال با ما نجنگیدند و پس از آن ده سال نیست که در حال جنگ با کشورهای عضو ناتو هستند؟ مگر سالانه دهها جنگ در روی کره زمین نمی‌دهد؟ مگر فرزند جورج بوش در جنگ کره کشته نشد.
آدمیزاد اگر مرزهای کشورش یا منافع ملی‌اش به خطر بیفتد، می‌جنگد، می‌کشد، کشته می‌شود و در فرهنگهای مختلف شهید نام می‌گیرد و این مسئله ارتباط منطقی –علی با آزادی جنسی یا ممنوعیت امور جنسی و صور قبیحه ندارد، اما اگر منظور از شهادت مفهوم متعالی و عرفانی آن باشد آن شرایط بسیار دیگری نیز نیاز دارد. در آن در حد متعالی چند نفر را می‌توانند از زمره شهدا دانست؟
و «اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند» و خویش را برای قربانی شدن در مقابل خدا فربه می‌کنند:
دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می‌کشد
غرق دریاییم ما را موج دریا می‌کشد
خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید
کان قصابان عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد
و شهیدان واقعی بی‌حذر و «آزاد از سر» همین کنند.
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم
که شهیدان که‌اند این همه خونین کفتان
از طرف دیگر مقدمه مدعای آقای ناطق نیز قابل مناقشه است چه کسی در این مرز و بوم به ترویج فحشا می‌پردازد؟ چه مقدار از مطبوعات چنین می‌کنند؟ چرا از طریق قانون با آنها برخورد نمی‌شود؟ آیا واقعا مخالفت با مطبوعات به دلیل این ادعاست؟ بیشترین فشار اتفاقا به مطبوعاتی است که منادی دین هستند و به این صفت شهره‌اند. کتاب «از درون سیاهی» که سراپا مستهجن است در زمان چه وزیری چاپ شد؟
امروز نشریاتی تحت هجوم هستند که نه مروج و نه مدافع آزادی جنسی هستند، بلکه دین با لذات برای آنان مطلوب است و با استفاده ابزاری از دین برای ثروت و قدرت اندوزی مخالف‌اند و تمام سودای آنان ایجاد جامعه‌ای مرکب از مومنان است که بدون اکراه و از سر احتیاج با معشوقی که به آنان مشتاق است ارتباطی بی‌تکلف و بی‌قیاس داشته باشند و این سودا به دست نمی‌آید مگر از طریق قرائت عرفانی اخلاقی - عقلایی از دین.
خداوند با صدهزار جلوه برون آمده است تا ما با صدهزار دیده او را تماشا کنیم. ما مردم را به پرستش و عبودیت خداوند دعوت می‌کنیم. این کجا و ترویج فحشا و دفاع از آزادی جنسی کجا؟
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
ما از قدرت خدایان جعلی زمینی می‌کاهیم تا مردم فرصت و امکان پرستش خدای واقعی را داشته باشند. قدرت مطلقه زمینی مانع پرستش خدای لامکان است.
غیر معشوق ار تماشایی بود
عشق نبود هرزه سودایی بود
جهان طبیعت که اخس مراتب وجود است، گیسوی سیاه خداوند است، عده‌ای شیفته و فریفته ظلمت گیسوی سیاه شده‌اند. اما عارفان و مومنان مفتون افسون چشم حضرت حق‌اند:
من و بادصبا مسکین دو سرگردان بیحاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات