1- پیش از هر کلام برخود فرض میدانم اعتذاری را به پیشگاه کارکنان زحمتکش موسسه بزرگ کیهان تقدیم کنم و یادآور شوم که مراد این نوشتار از کیهان، سرپرستی دو – سه نفری این موسسه است که خط مشی و محتوای آن را رقم میزند.
2- این نوشتار حکمی صادر نمیکند و صرفا از طریق مقایسه گفتارهای کیهان سعید امامی درباره سیرجانی و توضیحاتی افزون بر آنها دادههای لازم برای رازگشایی از یک جریان سازمان یافته خشونت را در اختیار خوانندگان میگذارد و خواستار پاسخگویی و روشنگری کادر رهبری این موسسه در خصوص پرسشهای پیش آمده و همچنین خواستار رسیدگی مراجع ذیربط از جمله مجلس خبرگان به این مورد و سایر مواردی است که در سالهای اخیر پیرامون این موسسه مطرح شده است.
3- اگر هر کسی در معرض اتهام بود باید مطابق قوانین با رعایت کامل شئون انسانی، به وی تفهیم اتهام شود و با حضور وکیل و هیات منصفه در دادگاه علنی و صالحه محاکمه شود. بنابراین سخن بر سر اتهامات احتمالی سیرجانی نیست بلکه بحث از یک روش مافیایی برای مقابله با دگراندیشان است که سنتی است ویرانگر قانون و حقوق مدنی طبق اصل 39 قانون اساسی حتی اگر کسی مجرم شناخته شده و محکوم به زندان گردد، هتک حرمت او ممنوع و موجب مجازات است و کیهان در مورد بسیاری از افراد از جمله سعیدی سیرجانی که حتی در هیچ دادگاهی مطابق اصل 32 قانون اساسی محاکمه نشده بود مستهجنترین تعابیر را به کار میبرد.
4- پرونده سعیدی سیرجانی و گشوده شدن رسمی و آزاد آن یکی از مواردی است که آگاهیهای وسیعی را در اختیار مردم قرار داده وپرده از حوادث سناریوسازیها، روش و حقایقی بر میدارد که نظام سیاسی ایران را در برابر تکرار بیماری مشابه و مهلکی مصونیت میبخشد، ریشه مقاومتهایی را که در برابر مردمسالاری و اندیشهورزی و آزادیهای قانونی صورت میگیرد عریان میسازد و البته این امر تاوان سنگینی برای اصلاحطلبان در پی خواهد داشت اما در صورت موفقیت راه را برای تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی در سال 1357 که با تعلل و تاخیر مواجه شده، هموار خواهد ساخت.
5- بر اساس اظهارات یکی از همکاران سعید امامی نزد یکی از روحانیون شناخته شده و نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، سعیدی سیرجانی در زندان توسط سعید امامی و با استعمال شیاف حاوی پتاسیم که منجر به سکته میشود به قتل رسیده و با توجه به این که پزشکی قانونی نیز در همان زمان مرگ سیرجانی را ناشی از سکته قلبی قلمداد کرد و مافیای خشونت از این تایید برای طبیعی جلوه دادن مرگ سیرجانی استفاده کرده است، میتوان گفت که امروز درگذشت سیرجانی در زمره قتلهای زنجیرهای محرز شده است. بنابراین موضوع سعیدی سیرجانی یکی از نمونههایی است که از طریق آن میتوان ارتباط کیهان را با قتلهای زنجیرهای دریافت.
سیرجانی در سراشیبی سرنوشت: در نیمه دوم سال 1371 سعیدی سیرجانی طی نامه سرگشادهای به رئیسجمهور وقت هاشمیرفسنجانی از این که چهار سال هفده جلد کتاب چاپ شده را توقیف کردهاند و هیچ مقام مسئولی به شکایات وی رسیدگی نمیکند، شکوه کرده و میگوید اگر گناهکارم محکمه دارید، زندان کنید، جوخه اعدام دارید و.... چرا زجرکشم میکنید؟ او از تنگناهای معیشتی رنج برده و چشم به گشایشی در اخذ مجوز انتشار کتابهایش دارد. همین موضوع ساده که برای بسیاری از نویسندگان دیگر نیز به حق یا ناحق رخ داده بود در خصوص سیرجانی به سرآغاز یک تراژدی مبدل شد. این نامه انعکاسی یافت و برخی از رسانههای خارجی و رسانههای اندکیاب داخلی خبری از آن درج کردند. از آن پس جنگ روزنامه کیهان با سیرجانی درگرفت. او طی چند سال گذشته مقالاتی در جراید از جمله روزنامه اطلاعات و در چارچوب شرایط نظام سیاسی کشور چاپ کرده و واکنشهایی بروز کرده و پاسخهایی در روزنامهها دریافت کرده بود اما این بار متفاوت بود. کیهان و کیهان هوایی چند مقاله بسیار شدیداللحن در باب این که او خائن، جاسوس و ساواکی بوده و کتابهای ممنوع شدهاش علیه اسلام و مقدسات دینی بوده به رشته تحریر درآوردند. در فضای سیاسی تکصدایی اراده قاهره گروهی در کار بود که اگر کسی به دام آن میافتد استخلاص دشوار و گاه غیرممکن بود و در شرایط نابرابر از نظر رسانهای حقوقی و دفاعی، سیرجانی گام بعدی را بیمحاباتر برداشت. فقدان حسابگری او در برآورد شرایط که ناشی از انفرادی تصمیم گرفتن از سوی یک عنصر فرهنگی و همنشین کتاب بود که چندان دقایق سیاسی را نمیشناسد موجب شد او در فروردین 1372 نامه سرگشاده دیگری را انتشار دهد اما این بار خطاب به هموطنان. این نامه در نسخههای محدودی در دست افراد معدود میچرخید و قادر به نشر پاسخ خود در برابر نشریات کثیرالانتشار نبود ولی این نارسایی صدا از هزینه اقدام سیرجانی نمیکاست، نامه فروردین 72 اساس زندان و قتل او گردید و در واقع گور سیرجانی را حفر کرد زیرا او به مقالات کیهان در افشاگری نسبت به خود پاسخی در خور داده بود که چون یارای ادامه این حمله و دفاع حتی در شرایط نابرابر را نداشتند چارهای جز زندان و بعد.... نماند، به ویژه که در آن شرایط خاص سیاسی کشور، سیرجانی کنایاتی به خطوط قرمز سیاسی داشت. شگفت است که سیرجانی در این نامه، بخشهایی از مقالات کیهان و کیهان هوایی در دی و اسفند 1371 را پیرامون سوابق خیانت خود، همکاری با ساواک و اعتیاد به موادمخدر نقل کرده و به همه آنها پاسخ لازم را داده است اما در اعتراف نامهای که در زندان مینگارد همان مطالب دی و اسفند 71 کیهان را به عنوان اقرار آورده است. در حالی که از نظر حقوقی و شرعی اقرار در شرایط آزاد معتبر است چگونه او مجبور میشود همه مطالبی را که در شرایطی آزاد پاسخ داده و مردود اعلام کرده است در زندان به صورت کتبی صحه بگذارد؟ آقای حسینیان در سخنرانی خود صراحتا گفته است که گروه آنها طی هجده سال اقتدار در دستگاه اطلاعاتی و قضایی، شکنجه میکردهاند آیا میتوان احتمال داد که سیرجانی هم یکی از آنها بوده است؟ به عبارت آقای حسینیان بنگرید: «به هر حال من هم قاضی بودم در این کشور 18 سال قضاوت کردم سختترین جاها و امنیتیترین پروندهها را رسیدگی کردم. هیچکس نمیتواند دعا کند به اندازه من امنیتیترین پروندهها را رسیدگی کرده.» حسینیان سپس برای بدنام کردن بازجوییهای سعید امامی میگوید: «من خوب میشناسم این دو نفر را بازجوهایی هستند که هر پروندههای وزارت اطلاعات بودم وقتی که پروندههایی دستشان بوده زمانی که من مسئول رسیدگی به پروندههایی که اینها بازبینی کرده بودند میآوردند و میگفتم از اول بازجویی بکنید اینها اول سوژه را بزرگ میکنند پدر یارو را در میآورند یا وادارش میکنند به خودکشی یا آبرویش را میبرند میگویند مسئله اخلاقی داشته یا جاسوس بوده و آخر سر هم هیچ چیزی از آن در نمیآورند.»1
البته حسینیان ادعای خود درباره دو بازجوی سعید امامی را باید ثابت کند زیرا دور نیست که او از سر خصومت با آنها چنین نسبتی داده باشد اما نکته مهم این است که حسینیان بر رواج روشی در وزارت اطلاعات در دوره معاونت سعید امامی و حضور خودش در این سازمان صحه میگذارد که نمونهای از آن را منطبق با تمامی کلمات منقول از حسینیان در سطور بالا است در پرونده سیرجانی میتوان ملاحظه کرد.
سعیدی سیرجانی در نامه مبسوط فروردین 1372 خود همان نامه که به طناب دار او بدل شد، مینویسد: «نسخهای از آن نامه [نامه شکواییه قبلی] به تشریف نظر مدیران و نویسندگان «کیهان» مشرف گشته و به درک جوابی نایل آمده است و این توفیق اندکی نیست؛ زیرا رئیس محترم جمهوری منتخب مردمی است که خوب و بد و صالح و طالح دارند، اما رئیس موسسه کیهان برگزیده مستقیم مقام معظم رهبری است منزه از هر خطا و اشتباهی، چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.... اگر دار و دستهای دانسته یا نادانسته کسانی را به قصد قربانی در مقدم استالینی دیگر و هیتلری دیگر برگزیده بودند، شاید از جان گذشتهای به خود حق میداد مطالب کیهان و نشریات هم زبانش را نوعی ترور شخصیت تلقی کند، که از مقدمات لازم ترور اشخاص است، تا اگر شخصی مورد نظر به تیر غیبی گرفتار آمد یا در تصادمی سرش کنده شد، یا شکنجه و اعدامش لازم گشت، اذهان عمومی آماده استقبال همچون خیری باشد و از تلف شدن وجودی فاسد فریاد اعتراضی برنخیزد.»
سیرجانی در قسمت دیگری از این نامه آورده است: «هر کس عضویت و خدماتم را در دستگاه ساواک به یادم آرد، همه وجوهاتی را که در طول دوران معلمی و استادی و مولفی لغتنامه و خدمت بنیاد به جیب زدهام طی چک تضمین شده بانکی تقدیمش میکنم با این دعای خیر که اگر به مقام و منصبی رسید مگسپرانان شاهینساز ملک جم چنان هاله تقدسی پیرامونش ایجاد کنند که زیر سوال بردن اعمالش جرمی در حد ارتداد باشد.
هرکس بیش از ده هزار صفحه تالیفات و نوشتههای من یک جمله در تخفیف و توهین اسلام بجوید و بیابد، بنده دوره شش جلدی تفسیر قرآن کریم را – که محصول هیجده سال تلاشم برای تصحیح و چاپش بوده – به نام او میکنم و دعایی در حقش که گرفتار شریعتمدارانی نشود که انگشت در جهان کرده و ملحد میجویند و برای ارعاب منتقدان چماق تکفیر میگردانند.
هرکس دست کم یکی از مقالات تملقآمیزی را که در تحکیم رژیم پهلوی نوشتهام منتشر کند یا نشانیش را بدهد، همه عطایای ملوکانه و انعامهایی که از دربار سلطنت گرفتهام ناز شست او خواهد بود به اضافه قصیده غرایی که در مدحش صادر خواهم نمود.
هرکس در طول سی سال گذشته با بایگانیهای وزارتخانهها از من تقاضانامهای برای استفاده از امکانات دولتی، از قبیل گرفتن زمین، خریدن خانه، استخدام خویشان، پاداش و اضافه حقوق، ترفیع مقام، سفر خارج یا هر مطلبی در این مقوله بیابد و منتشر کند، بنده همه امتیازاتی را که در طول سی سال خدمتم به دست آوردهام یک جام تقدیم حضورش میکنم به همراه دعایی که هرگز دست و پا بسته گرفتار شهسواران عرصه نجابت و جوانمردی نشود.
هر کس از دعوای من و مدیر نشرنو.... که به روایت نویسندگان کیهان: این روزها نقل همه محافل فرهنگی و مطبوعاتی است – خبری شنیده باشد و اعلام کند، بنده هم میلیاردها تومانی را که از تفاوت قیمت کاغذ نصیبم شده تقدیمش میکنم و هم دعای خیری در حقش.
فرازهای خواندنی این نامه و کنایات آن به خطوط قرمز موجود را باید در متن کامل ملاحظه کرد.
پس از انتشار آن چند ماه طول کشید که دست به دست توزیع شود و سیرجانی در 23 اسفند 72 بازداشت گردید. موسوینژاد مدیرکل امنیت داخلی وزارت اطلاعات در گفتوگویی در مورد آیتالله عبایی امام جمعه موقت مشهد که چندی بعد از امامت برکنار شد و نیر درباره اتهامات سعیدی سیرجانی اعلام کرد: «..... دستگیری سعیدی سیرجانی نویسنده معلومالحال دوران طاغوت به کجا انجامید لطفا در این زمینه توضیح دهید که تحقیقات انجام شده چه نتیجهای را به دنبال داشته است؟»
سعیدی سیرجانی به اتفاق فردی به نام محمدصادق سعید با نام مستعار نیازکرمانی دریک شبکه موادمخدر و مفاسد اخلاقی ردیابی و توسط مامورین مبارزه با موادمخدر دستگیر شدند و به کلیه موارد هم اعتراف کردهاند ولی به علت استعلامی که از سوابق این افراد از وزارت اطلاعات شد دو متهم اصلی یعنی سعیدی و نیازکرمانی به دلیل داشتن سابقه همکاری و عضویت در ساواک تحویل وزارت اطلاعات شدند.
در اسناد ساواک سوابق سوء سعیدی مبنی بر معرفی عناصر مبارز و انقلابی به ساواک موجود است و در نامهای هم که در سال 1348 به ساواک نوشته صراحتا به در اختیار گذاشتن قلم خود به نفع رژیم شاه و همکاری با ساواک اعتراف کرده و ارتباط با سرویس اطلاعاتی بیگانه هم در سوابق وی موجود است.
با انجام تحقیقات بیشتر متهمین به موارد زیر اعتراف کردهاند.
1- اعتراف به حمل و نقل و توزیع و استعمال موادمخدر و معرفی افراد جدیدی از شبکه در کرمان و تهران که از طریق انجام قرارهای پنهانی این مواد تحویل نیازکرمانی و سعیدی میشده است.
2- اعتراف به ساخت و نگهداری و توزیع مشروبات الکلی.
3- اعتراف به فعالیتهای شنیع اخلاقی و همجنسبازی که از آن به عنوان خوردن کشک و بادمجان نام میبردهاند.
4- اعتراف به ارتباط با شبکهای از افسران ساواکی مرتبط با کودتای نوژه و فعالیتهای بمبگذاری و همچنین وصل هب شبکههای جاسوسی از طریق برادران رفیعزاده در آمریکا.
5- اعتراف به دریافت مبالغ قابل توجهی ارز از شبکههای ضدانقلابی مستقر در آمریکا و اروپا و کشف صورتحساب واریز این مبالغ به حسابهای ارزی سعیدی در آمریکا و انگلیس.2
بازداشت سیرجانی واکنشهای بینالمللی داشت و اعتراض سازمانهای حقوق بشری را برانگیخت.
مصاحبه با موسوینژاد که اکنون با نام مصطفی کاظمی به جرم ارتکاب به قتلهای زنجیرهای در زندان به سر میبرد در 5 اردیبهشت 1373 انتشار یافت و در 12 خرداد 1373 یعنی کمتر از یک ماه بعد نامهای از سیرجانی خطاب به بازجویش در مطبوعات چاپ شد که او به همه اتهامات خود اعتراف کرده بود.
در آن ایام مسئله قتل کشیشهای مسیحی و وقایع مسجد فیض مشهد و درگیری با برادران اصل سنت زاهدان که به قتل جمعی از آنها منجر شد نیز در جهان فشارها و اعتراضات سنگینی را متوجه ایران ساخت و متعاقب آن وقوع انفجار در حرم امام رضا(ع) در امتداد حوادث فوق میتوانست چنین نشان دهد که جمهوری اسلامی ایران نیز مانند برادران مسیحی و اهل سنت قربانی یک توطئه خارجی مشترک هستند که هدف آنها ایجاد کینه و خصومت میان پیروان مذاهب مختلف است، لذا نگاه کنجکاوانه و شبهات متوجه به یک گروه مافیایی در داخل را به منبعی دیگر منصرف کند. در چنین شرایطی نامه دوم سعیدی سیرجانی برای مطبوعات از داخل زندان منتشر شد که در آن ضمن اعلام تنفر از عاملان این فاجعه تایید و تاکید دیگری بر نامه قبلی خویش داشته و در ابتدای آن مینویسد: «بنده شرمندهای که حتی یک سطر از آثارش را نمیتوان یافت که در آن توهینی به اسلام و تعریضی به تشیع نباشد.»(3)
در این نامه نیز نمونههای تاریخی از حمله روسها به گنبد امام رضا(ع) داده شده و در پایان، مخالفان ایران را عامل این فاجعه معرفی میکند.
پس از آن نیز روزنامه کیهان متنی را تحت عنوان «دستنوشتههای سعیدی سیرجانی در مورد منافقین» چاپ میکند که مقدمه کتابی است از خاطرات 3 دختر متهم به بمبگذاری در حرم امام رضا(ع) که ویرایش این کتاب را سیرجانی در زندان به عهده گرفته است. هر چند سرنوشت این سه متهم که در مصاحبه تلویزیونی هم شرکت کردهاند تاکنون نامعلوم مانده اما تقویت موضوع از طریق نوشته سیرجانی معنایی ویژه دارد و علاوه بر احساس نیاز به جلب اعتماد و تقویت خبر اعترافات این 3 متهم، سیرجانی هم احتمالا از پارهای از جزییات موضوع اطلاع یافته و اسراری را که نباید دریافته است.
فشار مجامع جهانی حقوق بشر هر روز افزایش یافته و به دلیل آن که نامه سیرجانی در زندان نوشته شده مورد اعتماد قرار نمیگیرد و خواستار ملاقات مستقیم نماینده حقوق بشر با سیرجانی در زندان میشوند. بدون این که اجازه این تماس داده شود سیرجانی به خانهای در شمال تهران منتقل شده و در آنجا محبوس میشود تا با تصویربرداری از او این با چنین نمایش داده شود که سیرجانی در شرایط آزادتری در یک خانه مجلل در شمال تهران سخن میگوید.
اما این مصاحبه عمومی و آزاد نبود بلکه توسط روزنامه جمهوری اسلامی یک مصاحبه تنظیم شده با سیرجانی چاپ میشود زیرا کیهان طرف منازعه او بوده و این نوشته فقط در روزنامه خواهرخوانده انعکاس مییابد. کسی نمیداند که این مصاحبه را چه کسی نوشته است اما بخشی از آن حقایقی است که هم سیرجانی و هم خوانندگان باور دارند. او از تربیت شدن فرزندان ایرانیان خارجنشین در محیطی آلوده به تبلیغات زهرآگین و از جنایات اسرائیل و چهره پنهان دموکراسی آمریکا سخن گفته است اما این حقایق با اعترافات دیگری از سیرجانی علیه خودش آمیخته است که بتواند فضای پذیرش آنها را مساعد کند اما این مصاحبه که در آبان 1373 در دو شماره چاپ شده است(4) ظاهرا فقط میخواهد وانمود سازد که سیرجانی در خارج از زندان به سر میبرد تا اندکی از فشارها را بکاهد. این سناریوی باور نشده چند روز بعد با سفر سیرجانی همپای بازجوی خود تکمیل میشود. او را به جبهه میبرند و فیلم و عکس و مصاحبهای هدایت شده تدارک میشود که وقتی یک ماه بعد به قتل رسید بگویند او در اثر مشاهده مناطق جنگی تکان خورده و تحول یافته بودت و همچنین به افکار عمومی گفته شود که او دیگر زندانی نبوده و آزادی سفر داشته است. اما در این سفر هم او یک زندانی همراه با بازجو و تحت کنترل است نه فردی آزاد. در آبان 1373 در گزارشی از سفر به مناطق جنگزده، یک مصاحبه دیگر با سیرجانی درباره برداشت او از جبهه (که شش سال پیش جنگ در آنجا تمام شده بود) سوال میشود و او پاسخ میدهد.(5) روز ششم آذر ماه 1373 اعلام شد سعیدی سیرجانی دچار سکته قلبی شد و عملیات احیا قلبی وی به علت «میدریاز دوبل» و طولانی شدن ایست قلبی بینتیجه ماند.(6) کیهان در ذیل خبر به مصاحبه سیرجانی با روزنامه جمهوری اسلامی و نیز سفر وی به جبهه و تحولی که در وی پدید آمده بود اشاره کرد. با توجه به این که کیهان آغازگر افشاگری در مورد سیرجانی و زمینهسازی دستگیری او بود به دنبال خبر درگذشت او از نامه مهربانانه سیرجانی به کیهان پس از آن تحول و توبهاش خبر داده است. در قسمتی از این نوشته منسوب به سیرجانی خطاب به کیهان آمده است:
«دوستان گرامی کیهانی! تا چند هفته پیش میان سعیدی و نویسندگان شما تلخی و کینه بود و دشمنی دیرینه که بیش از همه به نوشتههایش میتاختید ولی امروز آن سعیدی دیروز – که به حق دشمنش میدانستید – سعیدی دیگری است. خرقه آلوده دیروز به کناری انداخته و آن را از آلودگیها پاک میخواهد، اگر خدا بخواهد. نوشتهای که برایتان میفرستم جبران مافات است، بپذیرید و به چاپش بسپارید.»(7) سیرجانی در آذر ما 1373 سکته کرد همان طور که مجید شریف هم در آذر ماه 76 سکته کرد و پوینده و مختاری و فروهر و پروانه اسکندری در آذرماه 76 به قتل رسیدند. هیچ کس خبر سکته سیرجانی را باور نکرد. رسانههای خارجی، مجامع حقوق بشر، منتقدین داخل کشور مدعی بودند که سیرجانی علیرغم تایید پزشک قانونی به قتل رسیده است. موافقان داخلی هم با دیده تردید بدان خبر مینگریستند.
این بار مقالهای اما نه در روزنامه کیهان که مورد اتهام بود بلکه در روزنامه موجهی (اطلاعات) به قلم یک سرباز گمنام و یک «دوست گمنام مرحوم سعیدی سیرجانی» چاپ شده به ویژه آنکه همشهری بودن مدیرمسئول آن با سیرجانی و مجالی که گاه به درج مقالات روشنفکران میداد میتوانست چاپ مقاله را در آن تسهیل کرده و به باورپذیر کردن مقاله مدد رساند. این مقاله تحت عنوان «در سوگ سعیدی باید گریست» بنا بر قرائن موجود در متن آن، به قلم «سید» یعنی همان موسوینژاد مدیر کل امنیت داخلی وزارت اطلاعات نوشته شده که چند ماه پیش خبر دستگیری سیرجانی و اتهامات او را اعلام کرده بود. موسوی همان مصطفی کاظمی است که اکنون در زندان به سر میبرد. «سید» در مقاله آورده است که آن را با اجازه مسئول خود در وزارت اطلاعات (یعنی سعید اسلامی) نوشته است.(8) این مقاله از حیث تحلیل محتوی حاوی نکات مهمی است. هم اشاراتی حاکی از سر موضع بودن سیرجانی دارد و هم نشان از تلاش برای اخذ اعترافنامه از او و همچنین نشان از آمادگی و صداقت سیرجانی برای خوشبینی به حکومتی داشتکه تا پیش از زندان چارچوبهای آن را مراعات میکرد اما برخی از عوامل درونی این نظام به دلایل گوناگونی لازم داشتند او را به موضع و وضعیت دیگری سوق دهند و او را یا حقیر شده و تابع محض و یا ساکت محض میطلبیدند سپس برای جا انداختن این مقاله یک مناقشه زرگری راه میافتد. فردی در انتقاد به «سید» یا «بازجوی محترم» پاسخ مینویسد و آن دوست گمنام یا بازجو دوباره به شرح مفصلی از خیانت، جاسوسی، فساد اخلاقی، آلودگی به اعتیاد، اهانت به مقدسات و نوشتن علیه اسلام و تشیع و همکاری با «شبیخون فرهنگی آن هم با همکاری شبکهای از قلم بدستان مزدور» پرداخته و پس از نابودی تمام گذشته سیرجانی، مینویسد که او چگونه با مشاهده صحنههای جنگ (در آذرماه 73 که شش سال از جنگ گذشته بود) و نیز با خواندن کتابهایی درباره جنگ و شهدا و وصیتنامه آنان متحول شد و مانند یک حر از دنیا رفت و این بازگشت صادقانه سعیدی به فطرتش را باید طبق وصیت حضرت امام (ره) که میفرماید، میزان وضعیت فعلی افراد است، باید پذیرفت(9) و برای او گریست. «بازجوی عزیز» میگویند اگر مانند آن معترض به مقاله اول تنگنظری میکرد و با سعیدی کریمانه رفتار نمیکرد چگونه او متحول میشد. او با این گونه دفاع کردن از سیرجانی میخواهد هرگونه شبهه در مورد قتل وی را پاک کند زیرا مقابله با فشارهای حقوق بشر و افکار عمومی داخل سناریویی چنین سنجیده میخواست و اگر امروز که قتل سیرجانی محرز شده است میتوان به ساختگی بودن تمام این سناریو پی برد اما دو نکته نیز تا پیش از آن خودنمایی میکرد:
1- خطای اول که توسط طراحان سناریو صورت گرفته این است که خود را بسیار پیچیده و دیگران را خوشباور، سادهلوح و بلابله انگاشتهاند. هر چند در مقاله اول (در سوگ سعیدی باید گریست) نویسنده میگوید من اهل قلم نیستم و نوشتن را به توصیه سیرجانی (یعنی چند ماه پیش از قتل او) آغاز کرده و به همین جهت مدیون هستم اما در مقاله اول و بویژه مقاله دوم قلم چنین نویسندهای نیست و متن آن فقط از عهده یک نویسنده حرفهای بر میآید. بنابراین یک متن سفارشی و برنامهریزی شده است.
2- اجرای نمایشنامه حضور سیرجانی در جبهه در آذرماه 73 و اندکی پیش از قتل وی و آن همه مقاله برای اثبات اینکه او در جبهه متحول شده است یا با خواندن صدها جلد کتاب درباره جنگ و جبهه و شهادت، تواب گردیده و به قول بازجو، پاک و مومن از دنیا رفته است، با غفلت از این نکته است که سیرجانی در 23/12/72 بازداشت شد و تنها دو ماه و نیم پس از بازداشت سیرجانی نامهای منسوب به او در روزنامه و خطاب به «بازجوی عزیز» چاپ میشود که در آن به همه اتهاماتی که روزنامه کیهان پیش از دستگیری او نوشته بود (و سیرجانی در نامه 2 فروردین 72 در شرایط آزادتر در خانه خودش پاسخ داده بود)، اعتراف کرده است. یعنی او چند ماه پیش از رفتن به جبهه یا خواندن آن کتابها و صرفا در هفتههای اولیه بازجویی و تحقیق شبانهروزی به سبک سعید امامی، متحول شده بود.
سعید امامی در سخنرانی خود به تاریخ 1375 میگوید: «سعیدی سیرجانی سکته کرده و جان سپرده است اما سازمانهای حقوق بشر جنجال راه انداختهاند که او را در زندان کشتهاند.» روزنامه کیهان با علم به این که سعید امامی و موسوی دستاندرکاران مستقیم پرونده سیرجانی بودند و در اردیبهشت سال 1373 موسوی به عنوان مدیرکل امنیت داخلی وزارت اطلاعات شرح ماجرای سیرجانی و بازجوییهای او را در روزنامه کیهان چاپ کرده بود، حتی پس از افشای شبکه قتلها مینویسد «سعیدی سیرجانی به سبب سکته قلبی دفتر عمرش بسته شد». (کیهان 26 اسفند 77 ص8) سلسله نیمه پنهان که چیزی جز تدارکات ایدئولوژیک، سیاسی حذف و نابودی دگراندیشان نبود و گاه با بررسی زندگی افراد بدنام سیاسی آغاز میکرد تا سرانجام دامن خوشنامان را هم بگیرد، در اسفند 1377 که چند ماه از افشای قتلهای زنجیرهای پاییز 77 گذشته و گاهی از قتلهای قبل از 77 نیز در مطبوعات سخن رفته است و سعید امامی معاون امنیت وزارت اطلاعات و تعدادی از همکارانش از جمله موسوی مدیر کل امنیت داخلی به جرم ارتکاب این قتلها در زندان بودند در سلسله بحثهای نیمه پنهان (که به صورت کتاب نیز منتشر شده است) از تاریخ سهشنبه 18 اسفند تا چهارشنبه 26 اسفند 1377، هفت مقاله درباره سوابق، زندگینامه و اندیشههای سعیدی سیرجانی منتشر میکند. نگارنده از افکار و سوابق سیرجانی دفاع نمیکند بلکه او را انسانی میداند که با هر اندیشهای که داشته از حقوق انسانی مانند دشمنان خود برخوردار است، اما روزنامه کیهان در این سلسله مقالات تصویر انسانی مزدور، جاسوس، خائن، ضددین و فاسدالاخلاق را ترسیم میکند که گویی دلایل اجرای حکم قتل او توسط سعید امامی را عنوان کرده است و توجیهی است برای آیندگان.
شگفت آنکه، آنچه کیهان در اسفند 1377 نوشته شباهت زیادی دارد به آنچه سعیدامامی در سال 1375 در مقام معاون امنیت وزارت اطلاعات (و پیش از حماسه دوم خرداد 1376) بیان کرده است. سعید امامی برای آنکه نشان دهد، سعیدی سیرجانی که سازمانهای حقوق بشر درباره او به ایران فشار میآورند ماهیتی وابسته داشته، میگوید: «چند روز پیش یک کتابی است به نام Witness (شاهدان) که رفیعزاده نوشته، خانواده رفیعزاده کلا خانواده ساواکی بوده و اصالتا کرمانی هستند و یکی از برادرانشان رئیس ایستگاه اطلاعاتی ساواک در آمریکا بود که کتابی نوشته به نام شاهد، کتاب قشنگی است و چون آدم بسیار نزدیکی به شاه بوده بعد از دستگیری سعیدی سیرجانی، چون سعیدی سیرجانی از کانال این وصل به آمریکاییها شده بود برای من جالب بود که رفیعزاده را بشناسم.....« بیش از دو سال بعد پس از رسوایی قتلها، روزنامه کیهان در سلسله بحثهایی درباره سیرجانی مینویسد:
«.... وقتی برای سفر رفته بودم.... یک روز آقایی به نام [منصور] رفیعزاده آمد به سراغ من، که من آمدهام به سفارش دکتر [مظفر] بقایی با تو دیدار بکنم. بعد خودش را معرفی کرد و گفت: اول بگویم که من رئیس ساواک شاه بودم در اینجا.... و با «سیا» همکاری داشتهام.....»
(سعیدی سیرجانی، علیاکبر، به نقل از کتاب «هویت» انتشارات حیان، سال انتشار1376، ص25). استقبال اینگونه مجامع و افراد از سعیدی سیرجانی آنچنان گرم و کمکهای اعطایی به او آنقدر کلان و دور از انتظار بود که خود سعیدی سیرجانی به شگفتی میافتد. وی در جایی که از ملاقاتش با رفیعزاده سرپرست (سازمان اطلاعات و امنیت) ساواک شاه در آمریکا و مامور سازمان سیا – صحبت میکند، به سرازیر شدن این سیل پول اشاره مینماید و میگوید: «.... با رفیعزاده از طریق بقایی آشنا شدم. خودش میگفت، به توصیه بقایی به ساواک رفته و با تایید بقایی و پاکروان رسما به عضویت «سیا» درآمده است. او هم به موثر بودن فعالیتهایم بر علیه حکومت اسلامی مرتب میگفت و مرا تایید میکرد و بر غرور من میافزود. بخصوص پذیرایی شاهانهای هم در چند سفر به آمریکا از من نمود.... به امیددیدار بعدی در تهران، از هم جدا شدیم. چاپ کتابهایم در خارج و کمک مالی که از این ناحیه متوجهم شد، بنیه مالی قابل توجهی که خوابش را هم نمیدیدم ایجاد کرد.... این مستی و بیخبری مرا از سوالات اساسی غافل کرد که یک لحظه بیندیشم که چه شد اشرف پهلوی و تیمسار محوی [ابوالفتح] و.... رو به کار فرهنگی آوردهاند. کسانی که خوشنامی آنها بر هیچ کس پوشیده نیست....» (سعیدی سیرجانی، علیاکبر، هفتهنامه نیمروز، شماره 286، مورخ 20/3/1373). (10)
نکته جالب توجه در سلسله یادداشتهای معرفی سیرجانی این است که:
اولا: در پاورقی تمامی این نوشتهها از ارجاع دادن به روزنامه کیهان خودداری ورزیده است و حتی خبر مصاحبه موسوینژاد درباره دستگیری سعیدی سیرجانی و افشای اتهامات وی را به روزنامه اطلاعات 5/2/73 ارجاع میدهد که در آن فقط آنچه درباره ترور آیتالله عبایی گفته شده دیده میشود و هیچ سخنی درباره سیرجانی ذکر نگردیده است در حالی که در متن خبر مصاحبه موسوینژاد در روزنامه کیهان همان روز (5/2/73) مشروحترین خبر درباره سعیدی سیرجانی است که در آن زمان جنگ با او را آغاز کرده بود اما از ارجاع داده به خبر کیهان اجتناب شده است تا ذهن خواننده به هیچ نحوی متوجه نقش کیهان در برخورد با سیرجانی در آن سالها نشود.
ثانیا: تمام استنادات کیهان به اعترافات سعیدی سیرجانی علیه خودش به نقل از نشریات «نیمروز» و «پر» از نشریات مخالفان ایرانی در خارج از کشور است تا آن را موضوع اقرار خصم ساخته و بدین وسیله خواننده را فریب دهد و القا کند که برای مثال نشریه ضدانقلابی نیمروز که از حامیان سعیدی سیرجانی بوده این گناهان و اعترافات سیرجانی را چاپ کرده است. هر جا هم روزنامه کیهان کم آورده به کتاب «هویت» استناد کرده است که این کتاب نیز محصول فعالیت مشترک سعید امامی و تیم کیهان و تلویزیون است.(11)
از این نکته که بگذریم که موسسه کیهان چگونه به سهولت به آرشیو تمام نشریات مخالفان خارجنشین دسترسی دارد و این آرشیو عظیم را که معمولا در کشورهایی نظیر ایران، دستگاههای اطلاعاتی در اختیار دارند و در سلسله گزارشهای نیمه پنهان که تا اسفند 77 دویست شماره آن چاپ شده بود و هنوز ادامه دارد از کجا آورده و چه مجوزی داشته است؟ آیا سایر روزنامهها هم میتوانستند چنین منابعی داشته باشند و از گزند وزارت اطلاعات محفوظ باشند؟ اما این سخن در خور یادآوری است که آنچه در نشریات «نیمروز» و «پر» از اعترافات سعیدی سیرجانی است که توسط سعید امامی و موسوی تهیه شده بود و از تلویزیون سراسری ایران پخش شد و روزنامه کیهان نیز به چاپ آن پرداخت، نشریات مخالفان در خارج از کشور نیز از موضع منفی به انعکاس خبری این مطالب پرداختند. متن کامل نامه سعیدی سیرجانی که در مطبوعات داخل کشور انتشار یافت با عنوان «بازجوی عزیز، با سلام...» آغاز میشد 12 و آنچه در نشریات مخالفان خارج از کشور به عنوان اعترافات سعیدامامی چاپ شد و با ذکر دلایل و تحلیلهایی بیاعتبار اعلام گردید همین نامه بود ولی کیهان به نحوی به آنها استناد میکند که گویی مخالفان ایران هم به خیانتهای سیرجانی اقرار داشتهاند.
روزنامه کیهان برای اثبات مزدوری سعیدی سیرجانی در قسمت دوم مقالات هفت قسمتی خود تحت عنوان در خدمت آمریکا مینویسد:
«در خدمت آمریکا با پایان یافتن دوران دفاع مقدس، ماموریت سعیدی سیرجانی شکل دیگری پیدا میکند و او با هدف ایجاد شکاف در پیکره منسجم و یکپارچه نیروهای وفادار به انقلاب، به تخطئه پارهای از دستاوردهای دوران انقلاب میپردازد. تضعیف روحیه استکبارستیزی – که در مبارزه با آمریکا عینیت و نمود پیدا کرده – شاخصترین هدف این ماموریت است. سعیدی برای دستیابی به این هدف، به تایید برنامه سازندگی – که در دستور کار دولت قرار دارد – میپردازد و برای نزدیک کردن خود به اهداف نهایی این ماموریت از سخنان آقای هاشمیرفسنجانی پیرامون ضرورت پرداختن به سازندگی – که در خطبههای نمازجمعه ایراد شده بود – سوءاستفاده میکند و در مقالهای مینویسد: «نطق دیروز آقای هاشمی مرا تکان داد و یقین دارم در بسیاری از جماعت خاموشی گزیده، یا به خاموشی کشیده شده، همچون اثری داشته است. طنین سخن از صفا برخاسته این مرد هوشمند کویری در گوش و بازده من آنچنان تاثیری کرد که خاموشی را گناه دانستم....» (روزنامه اطلاعات، مورخ 30/5/1369) و با تمهید مقدمه، در ادامه همین مقاله، استراتژی مبارزه با امپریالیسم جهانخوار به سرکردگی آمریکا زیر سوال میبرد و با نقد شعار برخاسته از اعماق شعور و آگاهی ملت مسلمان ایران، یعنی شعار «مرگ بر آمریکا» میافزاید:
«.... این ملت از جان و دل با نفوذ و سلطه آمریکا مخالف است اما پس از سالها تجربههای زیانخیز، با این واقعیت نیز آشنا شده است که راه مبارزه با سلطه آمریکا، مشت گره کرده و شعار دادن نیست.....» (همان). او در فراز دیگری از این نوشته، به تخطئه کردن مبارزات ملت ایران میپردازد و تلاش و مبارزه ضدسلطه امپریالیستی مردم را کوششی بیحاصل میداند و به صورت تلویحی، مردم فعال در این عرصه را افرادی راه گم کرده و سادهاندیش و احساساتی معرفی مینماید:
«.... واقعیت تلخی است اما از گفتن و دانستنش چارهای نیست که با گفتن «مرگ بر آمریکا»، نه آمریکا میمیرد و نه از تجاوزگری و بیدادش میکاهد.
راه مبارزه با این غول مردمخوار، فریاد کشیدن و شعاردادن و توسل به اعمال احساساتی نیست.....» (همان). این مطلب سعیدی سیرجانی به سرتاسر جهان مخابره میشود و رادیوها و دیگر رسانههای استعماری آن را در بوق میکنند و شادمانه تبلیغات وسیعی در اطراف آن راه میاندازند و یک شبه چهره نسبتا گمنامی به نام علیاکبر سعیدی سیرجانی در شمار چهرههای نامدار ایران در میآید، چهرهای که از هر گوشه به تایید او برمیخیزند و برای مطرح نگهداشتنش طرح و برنامه میریزند. از این زمان است که میبینیم سازمانهای استعماری و دانشگاههای غربی و بنیادهای ضدانقلابی وی را به خارج از کشور دعوت میکنند و عالیجناب سعیدی سیرجانی به عنوان «سخنران مدعو» سمینار و کنفرانسهای بینالمللی، چمدان سفرش را آماده میکند و سالی چند بار به اروپا و آمریکا میرود و در هر جا قدر میبیند و در هر انجمن بر صدر مینشیند. اساتید فراری دانشگاهها، موسسان بنیادهای به اصطلاح فرهنگی و نیکوکاری، حتی مامورین «سیا» به یاری او میآیند و شهرت همراه با سیل پول و ثروت به سویش سرازیر میشود.»13
گذشته از این که در روزنامه کیهان در قسمت اول همین مقالات به صورت تاییدآمیز از قول سعیدی سیرجانی نقل میکند که در دهه 1320، ثروت و مکنت و شخصیت و نام به سراغش آمده است و البته چند دهه پیش او از نویسندگان شناخته شده بود. این دو فقرهای که کیهان از مقاله ارسالی سعیدی سیرجانی به روزنامه اطلاعات در سال 1369 نقل کرده از مقالهای است که در شرایطی عادی نوشته شده و ظاهرا محکمترین و صریحترین عبارت حاکی از سرسپردگی سیرجانی به آمریکا به شمار رفته است. سیرجانی در اولی میگوید، ملت ایران با جان و دل بانفوذ و سلطه آمریکا مخالف است و در دومی از آمریکا به عنوان غول مردمخوار و تجاوزگر و بیدادگر یاد میکند اما در هر دو مورد، شعارپردازی را راه مقابله با این قدرت سلطهگر نمیداند، اکنون خود حدس بزنید سایر فرازهای این مقاله که دستاویزی به کیهان نداده است چه بودهاند؟ این استناد به مقالهای که سیرجانی نه در زندان که در خانه خود نوشته و به روزنامه داده است. استناد به آنچه سیرجانی علیه خود گفته است، نیز در واقع همان اعترافاتی است که در زندان از او اخذ شده تا او حکم مرگ خود را با دست خود امضا کرده باشد ولی از بیم فشار سازمانهای بینالمللی خارجنشین بگویند او در زندان سکته مغزی کرده است. هر چند امروز قتل سیرجانی به دست سعید امامی محرز شده و کیهاننشینان احتمالا بیخبر نبودهاند اما نکته اینجاست که کیهان در آخرین قسمت معرفی او مینویسد: «خبر مرگ سعیدی سیرجانی از سوی مطبوعات انتشار یافت و به سبب سکته قلبی، دفتر عمر علیاکبر سیرجانی بسته شد.
زندگی سیرجانی آیینه تمامنمایی از خیانت و پشت کردن به مردم ایران بود. او در ایام اقتدار محمدرضا پهلوی به خدمت رژیم در آمد و از طریق پرویز ناتل خانلری به شبکه جاسوسی «علم – ریپورتر» وصل شد و در کنار آن به خدمت ساواک درآمد و قلم و دانش و تواناییهای خود را وجهالمصالحه راحتطلبیهایش کرد. زندگی سیرجانی آنقدر سیاه و غیرقابل دفاع بود که در پایان عمر حاصلی جز شرمساری نداشت.»14
در مورد این چند ادعا در تمام هفت مقاله کیهان هیچ سندی جز اعترافاتی که سعیدامامی در زندان از او گرفته بود (اما به نقل از «نیمروز» و «پر» و کتاب هویت) دیده نمیشود. هر چند سعیدی سیرجانی در دوره پهلوی جزو نیروهای انقلابی نبود و از نظر سیاسی و فرهنگی تقابلی نداشت اما در نخستین قسمت مقالات کیهان، عباراتی به عنوان دلیل سلطنتطلبی سیرجانی نقل شده که نشان میدهد او در سال 1349 که اوج خفقان و سرکوب بود علیرغم تقابل نداشتن با رژیم از آنها انتقاد کرده و از عوامل چشم بر حکم و گوش به فرمان بیگانه در اطراف شاه سخن گفته (که امروز هم تا این حد صراحت وجود ندارد) و نیز از این که اصول انقلاب ششم بهمن اگر در جامعهای آزاد و دموکراتیک اجرا شده بود وضع ایران دگرگون میشد نوشته است که نشان میدهد او در پوشش استفاده از القاب رسمی و متداول شاه آشکارا سخن از فقدان جامعهای آزاد و دموکراتیک گفته است. به عبارت مورد استناد کیهان بنگرید:
«سعیدی به سبب منافع که از رهگذر رژیم پهلوی نصیبش شده بود، سعی در بقا و ماندگاری آن دارد و در شرایط اوجگیری تحرکات انقلابی مردم مسلمان ایران، کوشش خود را در تطهیر شاه و مجرم شناساندن اطرافیان او به کار میگیرد و میکوشد تا از این طریق افکار عمومی را فریب داده، محمدرضا پهلوی را از زیر ضرب انتقاد و ملامت مستقیم رها کند. او با همین هدف نامهای خطاب به محمدرضا پهلوی مینویسد و در مجله خواندنیها چاپ میکند. وی در این نامه شاه را عنصری خیرخواه ملت میداند که به دلیل خبث طینت اطرافیانش در دام افتاده است:
«.... شهریارا، اصولی که در انقلاب ششم بهمن به مردم عرضه شد و ملت ایران با جان و دل بدان رای دادند، وسیله محنوسی شد در دست بازیگران فرومایهای که نه خدمتگزار صمیمی شاهنشاه بودند و نه رابطهای با ملت ایران داشتند.... اگر این اصول واقعا انقلابی [!!] در اجتماعی آزاد و دموکرات اجرا شده بود که قلم نویسندگان و اندیشه متفکران ناظر اجرای دقیق و درست آن بود، امروز وضع دیگری داشتیم.... دریغا که بهترین موقعیتهای تاریخی ایران با درآمد سرشاری که به همت شاهانه از محل صادرات نفت حاصل شده بود، با کوشش عوامل چشم بر حکم و گوش به فرمان بیگانه به هدر رفت....» (سعیدی سیرجانی، علیاکبر، مجله خواندنیها، سال 1349).15
در پایان خاطرنشان ساختن این سخن ضروری است که حکایت ناتمام سیرجانی و برازنده و تفضلی و پوینده و مختاری و فروهرها و دهها مورد دیگر میآموزد که اگر ملت ایران لحظهای از عزم اصلاح غافل مانده و عقبنشینی کند و اگر با هوشیاری کامل در صحنه نباشد ایران اسلامی بار دیگر به مافیای خشونت گرفتار شده و این بار هزاران پرونده چون سیرجانی یا برازنده و.... را خواهد داشت که در فرجامش نه از ایران و نه از اسلام نشانی نخواهد ماند. در برابر آنان که در پناه شعار به حق «نان» میخواهند «جان» بگیرند باید هوشیار بود و در چارچوب قواعد رقابت سالم و قانونی پروژه اصلاحات سیاسی، اقتصادی را در سایه امنیت و تقدم جان بر نان پیش برد.